ادعای جدید مجاهدین علیه جدا شده ها

ادعای جدید مجاهدین علیه جدا شده ها

 Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژوئن 2016:… حال یک سئوال مطرح می شود که آقای میثم پناهی کی و کجا آموزش جاسوسی را گذرانده است؟ تا آنجا که من اطلاع دارم، آقای پناهی یکی از فرزندان اعضای مجاهدین بوده که تحت تاثیر خانواده به مجاهدین پیوسته است و همواره در عراق و تحت کنترل مجاهدین بوده است. آقای پناهی، مانند سایر اعضای اسیر در مجاهدین از اشرف به لیبرتی منتقل می شود و او تحت کنترل کمیساریا … 

قربانیان رجوی پاریسبهزاد علیشاهی: چرا سازمان مجاهدین یک” فرقه ” خطرناک است و یک سازمان سیاسی نیست؟

جاسوسی رجوی، دستگیری پناهی؟!!

لینک به منبع

ادعای جدید مجاهدین علیه جدا شده ها

(مجاهدین بعد از شکست از بهزاد علیشاهی بار دیگر با تهمت جاسوسی بر علیه جداشدگان می خواهند آنها را سرکوب بکنند)

 کریم غلامیمجاهدین مانند دزدانی هستند که برای فرار از عدالت، آی دزد آی دزد می کنند.

از آنجایی که جداشدگان با افشاگری هایشان روزگار را برای مسعود رجوی تنگ و سیاه کرده اند، او تلاش می کند به هر شکلی که می تواند از جداشدگان انتقام بگیرد. طی سالیان گذشته، با ضرب و شتم و فحاشی و ترور شخصیت و درست کردن پاپوش، تلاش کرده که جداشدگان را از صحنه خارج بکند. ولی این کار مجاهدین آب در هاون کوبیدن است. بارها و بارها خیانت و همکاری مسعود رجوی با دشمنان ایران افشاء شده و پول های کلانی که مسعود رجوی از صدام حسین و سایر کشورهای عربی دریافت می کرد، او تلاش می کند که این جرم خود یعنی خیانت و مزدوری را به جداشدگان نسبت بدهد.

مسعود رجوی در مقابل آقای علیشاهی شکست سختی خورد. برای جبران این سوزش خود تهمت جاسوسی علیه سازمان مجاهدین از هم پاشیده و شورای درپیتی خود، بار دیگر بر علیه جداشده دیگری شروع کرده است. طی یک خبر دادستانی فدرال آلمان در 22 مارس سال جاری (2016) علیه میثم پناهی ادعای دعوا کرد. این اتهام، به عنوان مامور وزارت اطلاعات علیه سازمان مجاهدین اقدام به جاسوسی کرده است.

اطلاعیه مجاهدین تحت نام شورای ملی مقاومت را مطالعه کردم و هر چه تلاش کردم که مجاهدین سندی ارائه کرده باشند که آقای پناهی در ارتباط با وزارت اطلاعات ایران است، چیزی پیدا نکردم بجز یک ادعای واهی که آقای پناهی در هتل مهاجر بغداد در ارتباط با مامورین وزارت اطلاعات بوده است، حال چطور مجاهدین این ادعا را به جاسوسی در کشور آلمان ربط می دهند، خود به خود گواه بر پوچی ادعاهای مجاهدین است.

اگر بازی با کلمات را کنار بگذاریم، ابتدا جاسوس را باید تعریف کرد:

جاسوس به کسی گفته می شود که اطلاعات طبقه بندی شده را بدون مجوز قانونی به دست بیاورد. جاسوسی یک جرم سازمان یافته می باشد که اطلاعات حیاتی یک کشور را از طریق یک نظام سازمان یافته و منابع انسانی بدست آورده و آن را در اختیار کشور و یا کشورهای دیگر قرار دهد. یک جاسوس طی سالیان، آموزش می بیند و باید توامندیهای بسیار بالایی داشته و بدست بیاورد.

گارو حقوق دان غربی جاسوسی را چنین تعریف می کند: جاسوسی عبارت است از جمع آوری و تملیک اطلاعات و تعلیمات اسناد قابل استفاده یک کشور خارجی بر ضد امنیت کشور خارجی دیگر.

حال یک سئوال مطرح می شود که آقای میثم پناهی کی و کجا آموزش جاسوسی را گذرانده است؟

تا آنجا که من اطلاع دارم، آقای پناهی یکی از فرزندان اعضای مجاهدین بوده که تحت تاثیر خانواده به مجاهدین پیوسته است و همواره در عراق و تحت کنترل مجاهدین بوده است. آقای پناهی، مانند سایر اعضای اسیر در مجاهدین از اشرف به لیبرتی منتقل می شود و او تحت کنترل کمیساریای پناهندگی به بغداد منتقل می شود. آقای پناهی خود را به آلمان می رساند و طبق قوانی آلمان، اعلام پناهندگی می کند. با توصیف ساده کاملا می توان فهمید که آقای پناهی هرگز توان جاسوسی آن هم در کشوری مثل آلمان را ندارد.

با تعریفی که از جاسوس کردیم، به تنها فردی که می توان تهمت جاسوسی زد فقط مسعود رجوی است. فقط به یکی از جرائم او اشاره می کنم و آن فروختن اطلاعات انرژی اتمی ایران به عرب ها و کشورهای غربی است. مسعود رجوی، اطلاعاتی که مربوط به امنیت ملی ایران بوده را به دست آورده و آن را در اختیار کشورهای بیگانه گذاشته است. پس در نتیجه فقط مسعود رجوی و سازمان جهنمی مجاهدین است که جاسوس هستند.

صدای جداشدگان صدای مظلومیت نسلی است که سالیان تحت ستم و ظلم مجاهدین بوده اند. آنها با افشاگریهایشان مانند چراغی سوخته اند تا راه را به سایر ایرانیان نشان بدهند که دیگر جوانی فریب مجاهدین و گروه هایی مانند مجاهدین را نخورند. باید به مجاهدین گفت که از قدیم گفته اند که آزموده را آزمودن خطا است! بیگناهی جداشدگان با پیروزی آقای علیشاهی به اثبات رسیده است.

پایان

*** 

بهزاد علیشاهیتشکر از پیامهای شادباش و نکته ای مهم

بهزاد علیشاهیزالوی مجاهدین وسرخ رگ مسئله پناهندگی

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25614

مجاهدین در ۳۵ مین سال، با رهبری فراری و اعضای از هم پاشیده و استراتژی منهدم شده 

 Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، پانزدهم ژوئن ۲۰۱۶:… با اینکه این خیمه شب بازی برای سالگرد شروع دوران ترور و خونریزی توسط مجاهدین در ایران است، در هیچ یک از رسانه های رسمی مجاهدین اشاره ای به برگزاری این خیمه شب بازی نشده است. در یک نتیجه گیری ساده می توان فهمید که نام سازمان مجاهدین … 

مریم رجوی بزرگداشت قتل و ترور در فرانسه حاج مسعود رجوی تفاوت گرد همایی خیمه شب بازی و شوی مسخره و تکراری ویلپنت امسال با سال های قبل چیست ؟ «سرافرازی» بجای «سرنگونی»

لینک به منبع

مجاهدین در ۳۵ مین سال، 

با رهبری فراری و اعضای از هم پاشیده و استراتژی منهدم شده

 کمتر از یک ماه به برگزاری خیمه شب بازی سالگرد ۳۰ خرداد و یا ۱۷ ژوئن یا تحت هر عنوان دیگر باقی نمانده است، نکته بسیار جالب توجه این است، با اینکه این خیمه شب بازی برای سالگرد شروع دوران ترور و خونریزی توسط مجاهدین در ایران است، در هیچ یک از رسانه های رسمی مجاهدین (البته که همه رسانه ها از سیمای آزادی تا وبسایت ها و غیره متعلق به مجاهدین است ولی بطور مستقیم تحت نام مجاهدین کار نمی کنند) اشاره ای به برگزاری این خیمه شب بازی نشده است. در یک نتیجه گیری ساده می توان فهمید که نام سازمان مجاهدین در بین ایرانیان چنان منفور و بدنام است که آنها نمی توانند هیچ برنامه ای را به نام خود اجرا بکنند. نیاز به توضیح نیست که اگر مجاهدین به چنین نقطه ای از بدنامی و فروپاشی رسیده اند، حاصل تلاش و از خود گذشتگی تمامی جداشدگان است.

به نظر من این خیمه شب بازی چنان در میان ایرانیان آبرو باخته است که نیازی به پرداختن به آن نیست، با پول های کلانی که مجاهدین در این رابطه هزینه می کنند و یا پر کردن سالن نمایش از مهاجرین و پناهجویان و یا جوانان فقیر کشورهای اروپای شرقی و عرب ها، بخصوص امسال که مجاهدین بر روی سوریه ای ها سرمایه گذاری کلانی کرده اند، نشان دهنده این واقعیت است.

قصد دارم نگاهی گذرا به دست آوردهای مجاهدین طی ۳۵ سال گذشته یعنی از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ تا به امروز (خرداد ۱۳۹۵] بکنم.

۱ـ آغاز مبارزه مسلحانه بر علیه دولت قانونی ایران

از فردای ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ و سقوط حکومت شاهنشاهی در ایران، یک دمکراسی شکننده و نو پا و بسیار شکننده در ایران برپا شد. تمامی گروه ها و شخصیت های درگیر در این انقلاب به دنبال منافع شخصی و گروهی خود رفتند و کمتر کسی به فکر یک اتحاد ملی و میهنی برای استحکام بخشیدن به این دمکراسی نو بود. در این میان، مجاهدین به عنوان یکی از گروه های درگیر انقلاب به دنبال به دست گرفتن قدرت بود بخصوص مسعود رجوی خود را صاحب انقلاب می دانست. قدرت طلبی مسعود رجوی چشم ها و بینش او را کور کرد، چنان که در اولین اقدام و انتخابات قانون اساسی را تحریم کرد و در ادامه این کج روی ها در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان و شوراهای شهر شکست خورد. فردیت و قدرت طلبی مسعود رجوی چنان در او قوی بود که تحمل شکست در انتخابات را نداشت به همین دلیل دست به سلاح برد تا بتوان از طریق زور و کشتار قدرت را به دست بیاورد.

نمی توان گفت که در سال ۱۳۶۰ در ایران دیکتاتوری وجود داشت، رییس جمهور و پارلمان توسط رای مردم ایران انتخاب شده بود. مجاهدین با این اقدام خود تیر خلاص به دمکراسی نوپای ایران زدند.

۲ـ بمب گذاری و ترور در داخل ایران

بمب گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی (این کشتار بعد از گذشت ۳۵ سال هنوز گریبان گیر مجاهدین است و یکی از دلایل اصلی در لیست تروریستی رفتن مجاهدین است). ترور رییس جمهور و نخست وزیر قانونی ایران (رجایی و باهنر) که با رای مردم انتخاب شده بودند. ۵ سال ترور سران رژیم ایران و نیروهای نظامی باعث ایجاد یک جو نظامی پلیسی در ایران شد که تاثیرات بسیار منفی بر روی زندگی مردم ایران گذاشت.

۳ـ به کشتن دادن بسیاری از جوانان و روشنفکران ایران

هر چند آمار دقیقی از کشته های طرفین در این جنگ ۳۵ ساله در دست نیست، ولی اگر آمار مجاهدین و رژیم ایران را مد نظر بگیریم، ۲۵ هزار تن تلفات از طرف ایران و ۱۳۰ تن هزار تلفات از طرف مجاهدین در مجموع ۱۵۵ هزار نفر، این عدد یک فاجعه برای ایران است یعنی ۱۵۵ هزار روشنفکر و تحصیل کرده ایرانی که می توانستند جامعه ایران را چندین گام به جلو ببرند، اما متاسفانه ما از این نیروی پیش رو محروم شده ایم (البته تلفات دوران جنگ هشت ساله را مطرح نکردم با این حساب می توان فهمید که جامعه ایران چه رنجی از کم بود نیروی روشنفکر و پیش رو می برد).

۴ـ مسعود رجوی به خارجه فرار می کند

تنها تصویری که از مسعود رجوی به عنوان یک مبارز و جنگجو در ذهن باقی مانده، یک موجود ترسویی است که در لحظه های بحرانی و سخت، صحنه جنگ را ترک کرده و فرار را به قرار ترجیح داده است. اگر از دوران مبارزه؟! او تا قبل از سال ۱۳۵۷ بگذریم، طی این ۳۵ سال او همیشه از خطر فرار کرده و اعضای و فرمانده هان سازمان را دم تیغ و به کشتن داده است. سال ۱۳۶۰ وقتی دید که با حمله های اولیه نتوانست رژیم ایران را سرنگون بکند، به فرانسه فرار کرد و البته بنی صدر را همراه خود برد تا در خارجه به رسمیت شناخته شود، چون شخص مسعود رجوی ناشناخته و کم رنگ بود ولی به همراه داشتن رییس جمهور منتخب برای خود مشروعیت به همراه می آورد. در سال ۱۳۶۵ دولت فرانسه کمی به مسعود رجوی فشار آورد. او به عراق فرار کرد و در سال ۲۰۰۳ که مجاهدین دیگر قدرتی ندارند از صحنه فرار کرده و تا به امروز مخفی شده است.

۵ ـ اتحاد مسعود رجوی با صدام حسین دشمن مردم ایران

گذشته از این که صدام حسین چه کسی بود و یا اینکه یک آدم بد و یا خوب بود، او به ایران در زمانی که یک حکومت نو بنیاد داشت با تمام قوا حمله کرد و هشت سال جنگ که باعث ویرانی شهرها و روستاهای ایران شد و یک ملیون تلفات انسانی بجای گذاشت، به عنوان دشمن ایران و مردم ایران شناخته می شود. و از آنجایی که مسعود رجوی با دشمن مردم ایران دست داده و با او طرح دوستی ریخته است و اطلاعات ایران را چه نظامی و غیر نظامی را در اختیار دشمن قرار داده، مسعود رجوی را دشمن مردم ایران می کند.

۶ـ عملیات فروغ جاویدان و خودکشی مجاهدین و سوزاندن ریشه خود در ایران

در فردای آتش بس، مسعود رجوی در یک تصمیم غیر سیاسی و استراتژیک، اقدام به حمله تمام عیار به ایران کرد. او تمام توان خود را گذاشت تا از این فرصت استفاده بکند تا رژیم ایران را سرنگون بکند. اما واقعیت بسیار متفاوت از آن بود، چنان که مجاهدین بجز شکست نظامی کمر شکن آنها به لحاظ استراتژیک و ایدئولوژیک شکست خوردند که این به معنی خودکشی سیاسی مجاهدین بود. از طرف دیگر اعدام زندانیان سیاسی، ریشه مجاهدین در ایران را بطور تاریخی سوزاند. عملیات فروغ جاویدان، پایان سازمان مجاهدین بود، آنها برای همیشه از صحنه ایران حذف شدند.

۷ ـ انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و تصفیه های داخلی

بعد از آتش بس راه تغذیه استراتژیک مجاهدین بسته شد و همچنین مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان شکست کمر شکنی خوردند، تا به آن روز هر سوال و اعتراضی تحت عنوان مبارزه سرکوب می شد، اما بعد از سال ۱۳۶۷ اوضاع بسیار متفاوت شد. بعضی ها در رابطه با درستی خط و استراتژی مجاهدین سوال می کردند و بعضا که شهامت بیشتری داشتند، آن را زیر علامت سوال می بردند و یا این استراتژی را غلط می دانستند. مسعود رجوی برای اینکه بتواند بر روی اوضاع کنترل داشته باشد، طرح انقلاب ایدئولوژیک را ریخت، البته این را هم یاد آوری بکنم که انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین از سال ۱۳۶۴ شروع شده بود. اینبار مسعود رجوی به زن نزدیکترین دوست خود(مهدی ابریشمچی) بسنده نکرد، بلکه او می خواست که همه زن های موجود در سازمان مجاهدین مال او باشند. برای همین طلاق های اجباری را شروع کرد که هر فردی مخالفت می کرد، سر از زندان و یا قبرستان در می آورد. تا آن زمان بسیاری از مجاهدین نسبت به مسعود رجوی وفادار بودند و به او اعتقاد داشتند، اما انقلاب ایدئولوژیک به آرامی این اعتماد و اعتقاد را برای همیشه از ریشه سوزاند و خود اعضای مجاهدین بزرگترین دشمن شخص مسعود رجوی شدند.

۸ـ عملیات های راهگشایی و کشتار مرزبانان ایرانی

مسعود رجوی با یک تحلیل استراتژیک عقب مانده و بسیار دور از واقعیت جامعه ایران، مجددا عملیات های تروریستی چه در مرزها و چه در داخل شهرها را بنیاد گذاشت. در این طرح مجاهدین با خمپاره باران داخل شهرها و حمله به مرزبانان تلاش کرد که با ایجاد آشوب مردم را به قیام سراسری ترغیب بکند اما این با واقعیت جامعه ایران بسیار مغایر بود و مجاهدین با خوردن ۸۰ موشک به قرارگاه هایشان شکست خوردند.

۹ـ فرار مسعود و مریم رجوی از صحنه جنگ و مبارزه

طی سالیان مسعود رجوی اعضایی که قصد خروج از سازمان را داشتند، به اتهام فرار از مبارزه و صحنه جنگ آنها را سرکوب می کرد و یا آنها را سر به نیست می کرد، اما مسعود رجوی به همراه زنش بطور واقع از صحنه مبارزه و جنگ فرار کردند. مجاهدین که زیر بمباران بودند و همگی آماده و در عراق بودند، مسعود رجوی به عنوان رهبر مجاهدین به آنها خیانت کرده و پشت به صحنه مبارزه کرده و فرار کرد.

۱۰ـ از دست دادن اشرف پایگاه استراتژیک مجاهدین برای حفظ و تجمع قوا

قرارگاه اشرف برای مجاهدین یک پایگاه استراتژیک بود که می توانستند درون آن تجمع نیرو بکنند، عملیات های تروریستی خود را طرح ریزی و اجرا بکنند، با ایجاد یک فرقه درون آن صدای هر مخالف را سرکوب کرده و تا جایی که صدای او به هیچ کس نرسد. وقتی مجاهدین را از اشرف بیرون کردند، مجاهدین بطور فیزیکی از هم پاشیدند، ضربه ای که هرگز نمی توانند آن را جبران بکنند.

۱۱ـ اخراج مجاهدین از عراق و انتقال به آلبانی

بزرگترین ترس مسعود رجوی دست یابی اعضایش به دنیای آزاد بود. زیرا با دست رسی به اطلاعات آزاد، واقعیت مسعود رجوی را می فهمیدند. از این رو دیگر دروغ های او را باور نمی کردند و او نمی توانست کارهای خودش را با نیروهایش پیش ببرد.

البته می تواند این لیست را همچنان ادامه داد. یک سوال از مجاهدین از سال ۱۳۶۰ تا به امروز سال ۱۳۹۵ یعنی بعد از گذشت ۳۵ سال، آیا مجاهدین می توانند فقط یک پیروزی را نام ببرند. البته باید تذکر بدهم که لطفا از این شعارهای بی محتوا که “مجاهدین بار دیگر با مریم و از مریم متولد شده اند و رژیم ایران چند شقه شده و در سراشیب سرنگونی است” را ندهید. بطور واقع یک پیروزی واقعی را مطرح کنید!

هر چند که مجاهدین هیچ پیروزی ندارند که بخواهند از آن نام ببرند. اما با یک نگاه ساده می تواند مجاهدین را در سال ۱۳۹۵ دید:

مجاهدین چندین شقه شده و هر بخشی از آنها در یک گوشه از کره زمین پراکنده شده اند و آنها بدون هیچ آینده ای با رهبری عقیدتی فراریشان بدون استراتژی و بدون خط کار سیاسی و منفور، این است جمع بندی سازمان مجاهدین بعد از ۳۵ سال.

پایان

*** 

مزدوران فرقه رجوی به خانواده گروگانهای کممپ لیبرتی حمله می کنندبرخورد وحشیانه فرقۀ رجوی با خانواده ها

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25531

شکست دستگاه اهریمنی مجاهدین در برار ایستادگی آقای بهزاد علیشاهی 

Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، هشتم ژوئن ۲۰۱۶:…  ابتدا با تبریک به آقای بهزاد علیشاهی بخاطر پیروزیش در روند دادگاه، هر چند طی این مدت ایشان در زندگیشان آسیب های بسیاری دیده، ولی جا دارد که از او بخاطر مقاومتش تقدیر به عمل آورد. پرونده سازی توسط سازمان مجاهدین یک امر جدیدی نیست، این روش کثیفی است که مجاهدین طی سالیان از آن بهره جسته اند تا هر صدای هر منتقد و مخالف را سرکوب کنند … 

احسان بیدی سیاوش رستاراحسان بیدی: تبریک به آقای بهزاد علیشاهی بخاطر شکستن توطئه های رجوی (از قهرمان کرمانشاهی جز این انتظار نبود)

لینک به منبع

شکست دستگاه اهریمنی مجاهدین در برار ایستادگی آقای بهزاد علیشاهی

 ابتدا با تبریک به آقای بهزاد علیشاهی بخاطر پیروزیش در روند دادگاه، هر چند طی این مدت ایشان در زندگیشان آسیب های بسیاری دیده، ولی جا دارد که از او بخاطر مقاومتش تقدیر به عمل آورد.

پرونده سازی توسط سازمان مجاهدین یک امر جدیدی نیست، این روش کثیفی است که مجاهدین طی سالیان از آن بهره جسته اند تا هر صدای هر منتقد و مخالف را سرکوب کنند. درون تشکیلات مجاهدین این روش کاربرد داشت و موثر هم بود. این روش، پرونده سازی در تشکیلات مجاهدین دو کاربرد جدی داشت، یا افراد را تبدیل به مهره ها و دست آموزهای خود می کردند تا آنها را تبدیل به شکنجه گر و یا جنایت کار می کردند تا بتوانند کارهای خود را انجام بدهند، گروه دوم کسانی بودند که بخاطر گرفتن آتو از آنها، آنها را همیشه سرکوب می کردند. درست کردن پاپوش، بخصوص خطاهای جنسی در تشکیلات مجاهدین یک امر کاملا رایج بود.

سیستم کاری مجاهدین در رابطه با ضربه هایی که می خورند، به این شکل است که کاملا سکوت بکنند و یا حتی آن را به عنوانی یک پیروزی نشان بدهند. به عنوان مثال، اولین دوری که مجاهدین موشک باران شدند، البته این را هم اضافه بکنم که مجاهدین بخصوص مسعود رجوی بشدت ترسیده بود و برای پوشاندن ترس خود آن را بهار استراتژیک خواند و یا خبر دستگیری یکی از اعضای ارشد مجاهدین و ارتباط او با بمب گذاریهای سال ۱۳۶۰ که در این رابطه مجاهدین کاملا سکوت کردند و حتی کوچکترین واکنشی هم نشان ندادند. اما وقتی که مجاهدین دیوانه وار نسبت به موضوعی واکنش نشان می دهند، به این معنی است که آنها به شدت ترسیده اند. اگر مجاهدین در رابطه با هر جدا شده ای واکنش نشان می دهند، به این معنی است که آن فرد جدا شده در مسیر بسیار درستی است و افشاگری هایش روزگار را برای مجاهدین سخت کرده است و چه برسد که مجاهدین بخواهند برای کسی پرونده سازی بکنند. پس تبریک به آقای علیشاهی که مجاهدین توان و تحمل افشاگری های او را نداشتند و می خواستند به هر شکلی او را از صحنه خارج بکنند.

از روزی که با مجاهدین آشنا شدم، به چشم خود دیدم که آنها همیشه تلاش دارند که هر صدای افشاگر و منتقدی را به هر قیمت سرکوب و یا خفه کنند. برای این کار آنها هر چه که در توان دارند، به کار می گیرند و از هیچ رذالتی فروگذار نمی کنند. مجاهدین، ما جدا شدگان را به خیانت و مزدوری وزارت اطلاعات رژیم ایران محکوم می کنند. البته جالب اینجا است که در هیچ مدرکی هم نشان نداده اند که یکی از ما جداشدگان عضو وزارت اطلاعات باشیم و پیروزی آقای علیشاهی خود به تنهایی گواه این امر است.

خود فریفتگی مسعود رجوی چنان او را از دنیای واقعی جدا کرده که او حتی توان دیدن مصالح خودش را هم ندارد. اگر مجاهدین و بخصوص مسعود رجوی حتی به درصد کمی از انتقادهایی که به آنها می شد، گوش فرار میدادند و با منتقدین خود دشمنی نمی ورزیدند، الان در جایگاه بهتری بودند و نه به عنوان یک خائن به کشور و مردم ایران شناخته می شدند و نه اینکه در این شرایط بسیار اسفبار می بودند و آنها مجبور نبودند که با پرداخت پول برای متینگ های خود نیرو جمع بکنند. نوشته های جداشده ها چیزی نیست جزع بیان خاطرات تلخ و دردها و رنج هایی که طی سالیان در مجاهدین متحمل شده اند و انتقادات و سئوالات آنها جنبه سازنده دارد. متاسفانه گوش و مغز مجاهدین بخاطر سالیان مزدوری و خیانت گچ گرفته شده و تاثیر گذار نیست. با این حال ما جدا شده ها هرگز در مقابل شیطان سازی و توطئه چینی های مجاهدین کوتاه نیامده و خسته نخواهیم شد.

با تبریک مجدد به آقای بهزاد علیشهای و ایستادگی او در مقابل دستگاه اهریمنی مجاهدین.

پایان

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21807

پایداری پرشکوه یا حماقتی ابلهانه (+ نامه خانواده دهشت نیا)

کریم غلامی، ایران فانوس، هفتم نوامبر ۲۰۱۵:… از سال ۲۰۰۳ به بعد مسعود رجوی صحنه مبارزه را ترک کرده و پا به فرار گذاشت نکته قابل توجه اینجا است که مسعود رجوی چگونه و چطور در آن شرایط توانست از چشم نیروهای آمریکایی مخفی بماند در حالی که ارتش آمریکا بارها و بارها بدون اطلاع قبلی تمامی اردوگاه اشرف را جستجو کرد. در کشوری که حتی صدام حسین نتوانست مدت طولانی از چنگ نیروهای آمریکایی …

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق اکتبر 2015نگاهی به نتایج و تبعات حمله اخیر به لیبرتی؛ کنترل الحریه را از رجوی بگیرید!

لینک به منبع

سئوال از مجاهدین، پایداری پرشکوه یا حماقتی ابلهانه

این روزها کشور آلمان با موجی از فاجعه هجوم پناهنده ها روبه رو است، از یک طرف یورش سوریه ای های مسلمان افراطی (بدون هیچ حساب و کتابی می توان فهمید که نود درصد آنها اعضای داعش هستند) که چهره شهر های آلمان را تغییر داده است بشکلی که مردم آلمان و حتی فعالین حقوق پناهدگی مثل اکتیوست های آنتی فا پاسیو شده اند و مانند گذشته از پناهنده ها حمایت نمی کنند و حتی بعضا ابراز تنفر می کنند که ما از پناهنده ها حمایت می کنیم از از تروریست های مسلمان. از طرف دیگر طبق یک بند و بست سیاسی بین دولت آلمان و دولت افغانستان، دولت افغانستان اعلام کرده است که افغانستان یک کشور امن است به همین دلیل دولت آلمان قصد دارد که بسیاری از پناهنده های افغان را به افغانستان دیپورت بکنند و همچنین شاهد رشد و قوت گرفتن فاشیست ها در آلمان شده ایم گروه های مثل پگیدا و نئونازیست ها که تقریبا طی سال گذشته بشدت تضعیف شده بودند، اکنون با یورش مسلمانان افراطی به آلمان و گشترش دزدی و تجاوز به زنان و کودکان و ضرب و شتم مردم توسط همین مسلمانان آنها شنونده های بسیاری پیدا کرده اند و همچنین می بینیم که در آلمان ترورهای سیاسی رو به گسترش است چنانکه صدای مطبوعات آلمان مانند اشپیگل نیز درآمده است و در گزارشهایی نشان داده که چگونه روی بسیاری از ترورهای سیاسی در آلمان که توسط نئونازی ها انجام شده است سرپوش گذاشته شده است.

قصد من از گفتن این مطالب تحلیل حول وضعیت سیاسی روز آلمان و پناهنده ها نیست بلکه می خواهم بگویم پشت همه اتفاقات و فاجعه های که روزانه با آن روبرو هستیم یک سیاست و یک قدرت خوابیده است که بطور عموم ما توان دیدن آن را نداریم و حتی در بسیاری از موارد بعد از گذشت سالیان در پشت پرده ابهام باقی مانده اند. به نظر من به وضعیت امروزی سازمان مجاهدین را نیز از این دریچه نگاه بکنیم. اگر کمی با نگاه دقیق به پروسه سازمان مجاهدین از تاسیس بخصوص بعد از سال ۱۳۵۲ (۱۹۷۳) بیندازیم بسیاری از نمونه ها را خواهیم دید که در پس پرده ابهام باقی مانده است. به گفته خود مسعود رجوی او تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان مجاهدین در سال ۱۳۵۲ است و حکم اعدام او به حبس ابد تقلیل پیدا کرده است. این داستان برای همه بخصوص برای اعضای سازمان مجاهدین پشت پرده ابهام بوده و هنوز هست هر چند مسعود رجوی تلاش کرده که با درست کردن یک سری مطالب به نام برادر خود کاظم رجوی منتشر کرده است وقتی این کتاب را خواندم ابهام نسبت به این موضوع بیشتر شد که چطور می شود با نوشتن یک یا دو نامه و چند ملاقات حکم اعدام یک فرد را به زندان حبس ابد تقلیل داد.

وقتی مسعود رجوی از پروسه به اصطلاح مبارزاتی خود در زمان شاه تعریف می کرد چیز چندان چشمگیری برای گفتن نداشت، فقط خاطراتی از مطالعه و دوران دستگیری و دادگاه داشت بخصوص بعد از سال ۱۳۵۲ اساسا چیزی به نام مبارزه در رابطه با مسعود رجوی وجود نداشت. بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ دوران به اصطلاح فضای باز سیاسی بود و فقط در این سالیان بود که مسعود رجوی کمی در ارتباط با مردم بود از سخنرانی ها تا کلاس تبیین جهان و بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ که به اصطلاح دوران مبارزه مسلحانه شروع شد اولین اقدام مسعود رجوی فرار از ایران بود. هر چند مسعود رجوی برای توجیح فرار خود از صحنه مبارزه آقای بنی صدر را به همراه برد و بهانه ای به نام ارائه الترناتیو به جهان و سایر بهانه های دیگر، که هرگز هیچ کدام از این بهانه ها نتوانست مورد قبول مردم و بسیاری از مجاهدین بشود.

دادن پناهندگی به مسعود رجوی در فرانسه و اخراج او در سال ۱۳۶۵، حمایت قدرت های غربی از سازمان مجاهدین در دوران جنگ ایران و عراق و بعد از آتش بس چنانکه محمد محدثین وزیر خارجه به اصطلاح شورای ملی مقاومت مستقیما با بیل کلینگ تون ملاقات کرد و نامه مسعود رجوی را به او داد. اما مدت کوتاهی بعد در آغاز دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی همین مجاهدین در لیست سیاه تروریستی آمریکا قرار گرفت. طی سالیان همواره یک بخش از جناح جنگ طلب آمریکایی از مجاهدین حمایت کرده است. بخصوص در سال ۲۰۰۳ همه گروه های تروریستی در عراق منهدم شدند و تمامی ارگانهای نظامی و غیر نظامی عراقی منحل و یا نابود شد ولی مجاهدین دست نخورده با همان استقلال تشکیلاتی و نظامی باقی ماند. در این معامله مجاهدین تمامی سلاح های خود را بدون کوچکترین مقاومتی به آمریکایی ها تحویل دادند.

از سال ۲۰۰۳ به بعد مسعود رجوی صحنه مبارزه را ترک کرده و پا به فرار گذاشت نکته قابل توجه اینجا است که مسعود رجوی چگونه و چطور در آن شرایط توانست از چشم نیروهای آمریکایی مخفی بماند در حالی که ارتش آمریکا بارها و بارها بدون اطلاع قبلی تمامی اردوگاه اشرف را جستجو کرد. در کشوری که حتی صدام حسین نتوانست مدت طولانی از چنگ نیروهای آمریکایی مخفی بماند. بدون شک مسعود رجوی تحت حمایت و زیر چتر همین قدرت ها فرار کرده و تقریبا هیچ کس از موقعیت او خبری ندارد. خارج شدن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی و بسته شدن پرونده ۱۷ ژوئن به نوبه خود نشان دهنده یکی از همین معامله هایی است که مسعود رجوی و سازمان با همین قدرت های غربی انجام داده اند.

سیاست عمومی قدرت های غربی همواره نا امن نگه داشتن کشورهای مثل ایران است، این قدرت ها همواره با کمک های مالی و تسلیحاتی و لجستیک و سیاسی گروه های تروریستی را حمایت کرده اند تا آن کشورها هرگز نتوانند در صلح و دوستی به رشد و پیشرفت برسند یک روز ایران و یک روز دیگر افغانستان و یا یک روز دیگر لبنان و یا عراق و یا سوریه و ده ها کشور دیگر، برای قدرت های غربی حقوق بشر و دمکراسی پوشی برای نا امن کردن و تحت فشار قرار دادن این کشور ها بوده است. سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی نیز از یک سازمان سیاسی تبدیل به یک فرقه مذهبی و دست نشانده قدرت های غربی شده است، یک سئوال بسیار ساده سازمان مجاهدین هزینه ها خود را از کجا تامین می کنند؟ هر چند که آنها مدعی هستند که از کمک های مالی مردم مخارجشان را تامین می کنند ولی این یک ادعای خنده دار بیش نیست، با یک حساب سر انگشتی به سادگی می توان دریافت که چنین چیزی هرگز امکان ندارد بگذریم از اینکه سازمان مجاهدین و مسعود رجوی در بین مردم ایران و مردم جهان بسیار منفور است.

تقریبا نمی توان به این سئوال پاسخ داد که مسعود رجوی کجاست، قطعا مسعود رجوی تحت حمایت قدرت های غربی و تحت پوشش آنها است به همین دلیل است که طی ۱۳ سال گذشته ما هیچ تصویر و عکسی از او ندیده ایم زیرا این موضوع می تواند یکی از پروتوکول های تحت پوشش قرار گرفتن آنها باشد. مسعود رجوی و سازمان مجاهدین سالیان است که برای مردم ایران یک برگه سوخته است و به همین دلیل همه خواهان آن بودم که مسعود رجوی سالم و زنده بماند تا در یک دادگاه عادلانه پاسخ گوی مردم ایران باشد آن وقت است که می توانیم ببینیم پشت پرده همه این بازیهای سیاسی چه بوده است. یک جمله برای همه کسانی که هنوز در اسارت مجاهدین هستند خودتان به آن سئوال های که از داشتید پاسخ پیدا کنید اصلی ترین سئوال شما بعد از سال ۲۰۰۳ این بود که “مسعود رجوی کجا است؟” و من خوب می دانم که همیشه این سئوال توسط سران فرقه سرکوب شده است، در نتیجه خودتان پاسخ را پیدا کنید آن زمان است که خواهید فهمید آیا شما در حال مقاومتی پر شکوه هستید یا یک حماقت ابلهانه.

پایان

نامه سرگشاده به مسئولین محترم

لینک به منبع

حضور محترم سازمانهای ملل متحد، کمیساریای عالی پناهدگان، صلیب سرخ جهانی، دیده بان حقوق بشر و جناب نخست وزیر محترم عراق!

با توجه به نا امن بودن منطقه و حملات موشکی به کمپ لیبرتی، ما خانواده بیژن دهدشت نیا(که بعد از پایان جنگ ایران و عراق با فریب و نیرنگ سازمان وارد این گروه شد)خواستار انتقال سریع فرزندمان به جایی دور از خطر و کشوری امن میباشیم. لذا از آن سازمان و جناب وزیر محترم عراق خواهشمندیم که شرایط جابجایی و انتقال افراد سازمان با سرعت هر چه بیشتر انجام بگیرد تا باری دیگر شاهد چنین حوادثی نباشیم! جناب آقای رجوی اگر جان اعضا گروه برایتان ارزشی داشت با توجه به احتمال چنین حوادثی در جابجایی اعضا حداکثر سعی و تلاش خود را میکردند چه بسا که جان بقیه ساکنان در لیبرتی هیچ ارزشی نداشته و آنها را به حال خود رها کرده اند. ما بهمراه دیگر خانواده های باقیمانده در کمپ لیبرتی بار دیگر عاجزانه از رؤسای محترم آن سازمانها و جناب آقای نخست وزیر محترم عراق، تقاضای مساعدت و همکاری داشته و امیدواریم که روند جابجایی هرچه زودتر انجام گرفته و آنها به کشوری امن منتقل شوند. انشاالله که این امرمهم پیگیری شود.

با تشکر خانواده دهشت نیا

(پایان)

***

مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی مزدوران مخابرات صدام حسینبحث های ایدئولوژیک رجوی یا منتسب کردن خود به امام زمان – قسمت اول و پایانی

***

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم