ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجوی

ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجوی

ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجویکانون آوا، سی ام اکتبر 2020:… مستند «ادوارد» به کارگردانی آفای محمد باقر شاهین، روایتی از زندگی پرفراز و نشیب شخصیتی به نام ادوارد است که 38 سال از زندگی‌اش را در غربت و اسارت گذرانده است. او در سال 1359 یعنی اوایل جنگ ایران و عراق اسیر می‌شود و ۹ سال از عمر خود را در زندان‌‌های عراق سپری می‌کند. او به ناگاه به سازمان مجاهدین می‌پیوندد و حدود 12 سال را در اردوگاه اشرف می‌گذارند. ادوارد پس از خروج از سازمان مجاهدین به آلمان می‌رود و در آن‌جا زندگی می‌کند. در این فیلم مستند داستان زندگی ادوارد و ماجرای رهایی او از دست مجاهدین روایت می‌شود، او از روزهای تلخی حرف می‌زند که اسیر تفکر و ایدئولوژی سازمان مجاهدین بوده و حالا نیز دوری از وطن را تجربه می‌کند. .لازم به توضیح است که این مستند تمامآ در آلمان تهیه شده است . ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجوی

ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجویوحشت فرقه دربدر رجوی ، ترس و لرز از مصاحبه دو عضو پیشین

ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجوی

مستند «ادوارد» به کارگردانی آفای محمد باقر شاهین، روایتی از زندگی پرفراز و نشیب شخصیتی به نام ادوارد است که 38 سال از زندگی‌اش را در غربت و اسارت گذرانده است. او در سال 1359 یعنی اوایل جنگ ایران و عراق اسیر می‌شود و ۹ سال از عمر خود را در زندان‌‌های عراق سپری می‌کند. او به ناگاه به سازمان مجاهدین می‌پیوندد و حدود 12 سال را در اردوگاه اشرف می‌گذارند. ادوارد پس از خروج از سازمان مجاهدین به آلمان می‌رود و در آن‌جا زندگی می‌کند. در این فیلم مستند داستان زندگی ادوارد و ماجرای رهایی او از دست مجاهدین روایت می‌شود، او از روزهای تلخی حرف می‌زند که اسیر تفکر و ایدئولوژی سازمان مجاهدین بوده و حالا نیز دوری از وطن را تجربه می‌کند. .لازم به توضیح است که این مستند تمامآ در آلمان تهیه شده است

لینک به منبع

ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجوی

بی بی سی فارسی: ادوارد تِرمادو، مهمان برنامه به عبارت دیگر، زندگی پرماجرایی را از سر گذرانده است. او 9 سال اسیر عراقی ها بوده، در زندان ابوقریب زندانی بوده، به ارتش سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق پیوسته، بعد زندانی آنها شده، سر از زندان اوین درآورده است. او می گوید از رفتن به جبهه پشیمان نیست ولی پیوستن به مجاهدین خلق بزرگترین اشتباه زندگی اش بوده است. چرا و چگونه یک مسیحی جذب سازمانی با تفکر اسلامی شد؟ با او اخیرا در خانه اش در شهر کلن آلمان صحبت کردم. تاریخ پخش: 2011/03/22

لینک به منبع

سواستفاده از اعتبار درگذشتگان کار همیشگی فرقه رجوی

ادوارد ترمادو اسیر جنگی صدام و رجوی

***

سخنان آقای ادوارد ترمادو ازکانون آوا آلمان در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل (انگلیسی):

ادوارد ترمادو: از 2000 اسیر جنگی مجاهدین خلق 123 نفر بیشتر نماندهادوارد ترمادو: از 2000 اسیر جنگی مجاهدین خلق 123 نفر بیشتر نمانده

دروغهای مسخره فرقه رجوی در پرونده افشاگرخندیدن ممنوع بود. به دوران اسارت غبطه میخوردم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسرای-جنگی-سازمان-مجاهدین-خلق/

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلقژیار گل ، بی بی سی، بیستم سپتامبر 2020:…  پس از علمیات فروغ جاویدان (مرصاد) دور دوم عضوگیری مجاهدین آغاز می‌شود؛ این بار از میان اسیرانی که ارتش عراق به اسارت گرفته بود و در اردوگاه‌های خود نگهداری می‌کرد. عضوگیری دوباره مجاهدین در شرایطی آغاز شد که اسرای ایرانی پس از یک دوره امیدواری، مایوس و ناامید بودند. این ناامیدی در واقع پیامد عدم مبادله اسرای ایرانی و عراقی در پایان جنگ بود. آن زمان، مبادله اسرای برای دو سال (از تابستان ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹) به طور کامل متوقف شده بود. در این دوره اسرایی به مجاهدین می‌پیوستند که سال‌ها از اسارتشان در اردوگاه‌های عراق می‌گذشت. آقای یوزمند درباره علت و چگونگی پیوستنش به مجاهدین می‌گوید “اتاق‌ها خیلی کوچک بود. در هر اتاق ۷۰ – ۸۰ نفر آدم ریخته بودند و هر نفر به اندازه دو کاشی و نیم جا داشت. اردوگاه پر از بیماری و مشکلات پوستی و شپش و قارچ بود. برای آزادی چاره‌ای نمانده بود جز توسل به مجاهدین بود. مجاهدین هم از این شرایط آگاه بود و از آن استفاده می کرد”. اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق ، گزارش های محرمانه یک جنگ 

داستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمارداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

چهل سال پیش نیروهای عراقی در چندین جبهه به ایران حمله کردند. این حملات جرقه جنگی را زد که هشت سال طول کشید. در جنگ ایران و عراق صدها هزار نفر کشته، مفقود و اسیر شدند. هزاران اسیر ایرانی در عراق به سازمان مجاهدین خلق پیوستند. بعضی از این اسرای سابق می‌گویند که دوباره به اسارت گرفته شدند. ژیار گل سالها است که داستان اسیران ایرانی و سازمان مجاهدین خلق در عراق را دنبال کرده است. این گزارش درباره سرنوشت دو اسیر سابق ایرانی در عراق است.

همین فیلم در یوتیوب:

ادوارد ترمادو: ترس فرقه خیانتکار رجوی از یک مصاحبه، چرا؟ادوارد ترمادو: ترس فرقه خیانتکار رجوی از یک مصاحبه، چرا؟

غلامعلی میرزایی: واقعیتهای عریان جنایت 10 شهریور 1392 در قلعه اشرف ـ عراقغلامعلی میرزایی: واقعیتهای عریان جنایت 10 شهریور 1392 در قلعه اشرف ـ عراق

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/پذیرش-مرجان-در-مجاهدین-برای-استفاده-تب/

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بودادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، شانزدهم ژوئن 2020:… مرجان هم به نوعی برای مجاهدین ابزار تبلیغاتی بیش نبوده، البته باید یاداوری کرد که اگر چه مرجان هنرمند بسیار خوبی بود اما هرگز به اندازه زنده یاد خانم مرضیه در جامعه ایران محبوب نبوده و هرگز چه با هنرنمائی در سینما به عنوان هنرپیشه ای معروف و چه در کار خوانندگی اثرگذاری خانم مرضیه را در هنر ایران نداشته، اما دیدیم که این فرقه ضد ایرانی با بانوی آواز ایران مرضیه چه کرد، به چه روزگاری در آورد تا در گوشه ای در تنهائی دق مرگ شد، فرقه رجوی تا زمان مرگ خانم مرضیه چنگال های خون آلود خود را به دور او کشید که حتی پسرش هم نتوانست مادر خود را ببیند، چون بیم آن داشت که مرضیه با دیدن فرزند خود ممکن بود از مجاهدین جدا شود و چون وجود مرضیه دستگاه تبلیغاتی مجاهدین را در آن دوران می چرخاند از ملاقات و دیدار با فرزندش منع شد، همین کاری که امروز با اعضای خودش در زندان مانز در آلبانی انجام می دهند. پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود 

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بودتودهنی هنرمندان به رجوی ، سانسور مطالب در سایتهای سریالی مجاهدین خلق

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود

وبلاگ ادوارد15/06/2020

ادوارد ترمادو، آلمان

آقای ادوارد ترمادو ، آلمان

هفته پیش مرجان هنرپیشه و خواننده معروف ایرانی به دلیل ایست قلبی درگذشت، مرجان هنرمندی بود که نسل ما با فیلم های او آشناست و می دانیم که در تمام فیلم ها با درخششی بسیار هنرمندانه ایفای نقش می نمود، او دارای صدای بسیار گرم و جذاب هم بود که می توان از او به عنوان یکی از خوانندگان پرطرفدار ایران خصوصآ قبل از انقلاب نام برد، با ترانه های خاطره انگیزی که نسل دوران ما را با گذشته و خاطراتمان گره می زند.

اما متاسفانه مرجان هم با نزدیک شدن به فرقه مجاهدین مثل هر هنرمندی که به این جریان پیوسته، هم مورد استفاده تبلیغاتی قرار گرفت و هم اینکه سابقه هنری خود را با پیوستن به فرقه رجوی به خاک سپرد، فرقه مجاهدین هرگز برای هنرمندان ارزشی قائل نبوده و نیست و اگر سران این فرقه توانسته اند چند هنرمندی را دور خود گرد آورند تمامآبا هدف سواستفاده و تبلیغ است و تمامآ برای جلب توجه هواداران آن هنرمند در جامعه، که البته پس از مرگ هم سوز و گدازشان کاربرد تبلیغی دارد.

هنرمند زمانی برای مجاهدین ارزش دارد که تنها از مسعود و مریم غضدانلو بخواند و در ترانه هایش از آنان تعریف و تمحید نماید، درغیر اینصورت برایشان ارزشی ندارد به همین دلیل هم مرجان را که عاشفانه می خواند وادار کردند تا در ترانه هایش مریم را مدنظر قرار دهد و این کار یعنی یک کار فرقه ای نه هنری، اما وای به روزی که همان هنرمند تعریف و تمجید کننده روزی روزگاری دهان به انتقاد بگشاید به سرعت تبدیل به مزدور رژیم می شود مثل آقای وفایغمائی که بیشترین سروده های فرقه را سروده و امروز که از آنان جدا شده از نظر فرقه رجوی هم مزدور قلمداد می شود و هم حکم مرگ برایش صادر می کنند، این منطق فرقه رجوی در مورد هنر و هنرمند است.

مرجان هم به نوعی برای مجاهدین ابزار تبلیغاتی بیش نبوده، البته باید یاداوری کرد که اگر چه مرجان هنرمند بسیار خوبی بود اما هرگز به اندازه زنده یاد خانم مرضیه در جامعه ایران محبوب نبوده و هرگز چه با هنرنمائی در سینما به عنوان هنرپیشه ای معروف و چه در کار خوانندگی اثرگذاری خانم مرضیه را در هنر ایران نداشته، اما دیدیم که این فرقه ضد ایرانی با بانوی آواز ایران مرضیه چه کرد، به چه روزگاری در آورد تا در گوشه ای در تنهائی دق مرگ شد، فرقه رجوی تا زمان مرگ خانم مرضیه چنگال های خون آلود خود را به دور او کشید که حتی پسرش هم نتوانست مادر خود را ببیند، چون بیم آن داشت که مرضیه با دیدن فرزند خود ممکن بود از مجاهدین جدا شود و چون وجود مرضیه دستگاه تبلیغاتی مجاهدین را در آن دوران می چرخاند از ملاقات و دیدار با فرزندش منع شد، همین کاری که امروز با اعضای خودش در زندان مانز در آلبانی انجام می دهند.

دقیقآ به یاد دارم در یکی از نشست ها در باقرزاده درعراق در همان دورانی که مرضیه در اوج بود و فرقه رجوی پشت سر هم برایش در کشورهای مختلف کنسرت برگذار می کرد تا هر چه بیشتر شیره جانش را بدوشد، مسعود رجوی در باقرزاده روی سن ایستاده بود و خطاب به اعضای حاضر در سالن می گفت: مرضیه کیه،الهه کیه اینها همه بهانه است من میخواهم مریم را به تهران ببرم، این حرف رجوی در مورد هنرمندانی بود که با فریب و حقه بازی با فرقه رجوی اعلام همبستگی کرده بودند، واین موضع و دیدگاه مجاهدین در مورد هنرمندان دقیقآ بیانگر این است که هنرمند در مجاهدین تنها برای دوشیدن و تبلیغات است و بس.

البته هنرمندانی هم بودند که مدتی کوتاهی پس از پیوستن به این دایره شوم زود متوجه اشتباه خود شدند و سریعآ راه خود را از این فرقه ضد ایرانی جدا کردند و دوباره به آغوش ملت خود بازگشتند، مثل زنده یاد ویگن سلطان جاز ایران، عارف سلطان قلبها، زنده یاد الهه، الهه دلها، اما متاسفانه در این میان کسانی هم مانند مرجان و منوچهر سخائی و عماد رام فریب فرقه رجوی را خوردند و راه خود را از مردم جدا کرده و تمام سابقه هنری خود را فدای هیچ و پوچ کردند.

فرقه مجاهدین زمانی تلاش فراوان می کرد تا هنرمندان نامدار ایرانی را به هر شکلی به خود جذب کند، اما بودند نامداران دنیای هنری که مشت محکمی به دهان فرقه مجاهدین زدند و خود را آلوده این بازار برده داری ننمودند، مثل بهروز وثوقی عزیز که قاطعانه دست رد به پیشنهاد ابریشمچی زده و بهروز هم باقی ماند.

آندرانیک آساتوریان یکی دیگر از هنرمندانی بود که با فریب جذب فرقه رجوی شده بود و برای ترغیب دیگر هنرمندان او را به عضویت شورای کذائی درآورده بودند، وی برای شرکت در نشست شورا به بغداد آمده بود و یکی از اعضای شورا که خود از مسئولین مجاهدین بود و با هم در یک یکان بودیم در سالن نشست شورا در بغداد به وی گفته بود که در ارتش مجاهدین یک ارمنی هم هست ( منظورش نگارنده بوده) او آندرانیک برای دیدار با اینجانب ابراز تمایل می کند و وقتی که به فرمانده هان مجاهدین برای هماهنگی رجوع می کند به دروغ به وی می گویند که فلانی یعنی اینجانب در قرارگاه اشرف نیست و در مرز در حال مآموریت می باشد، در حالیکه اینجانب هرگز در هیچ مرزی حضور نداشته ام، ترس مجاهین از دیدار آقای آندرانیک با اینجانب از چه بود؟ حتی چند ماه بعد در دور بعدی نشست شورا در بغداد وی دوباره برای دیدار با اینجانب به فرمانده هان رجوع می کند که دوباره همان دروغ قبلی را تحویل وی می دهند که وی بسیار آشفته می شود و می گوید هنوز از مرز بازنگشته؟ واقعیت این است که مجاهدین نمی خواستند و هنوز هم نمی خواهند که اعضای خود با بیرون و جامعه ارتباط داشته باشند، فکر می کردند اگر بنده با آندرانیک دیدار کنم ممکن است مناسبات شیادانه آنها را برایش بازگو کنم.

در یک کلام هنرمند متعلق به مردم خود می باشد، اما وقتی هنرمندی وارد این فرقه ضد ایرانی می شود طبیعی است که یک عمر تلاش خود را به فنا داده و محبوبیت خود را در جامعه از دست می دهد واین بسیار دردناک است، به هر حال مرجان هم رفت و مجاهدین دستشان در این زمینه خالی تر شد، اما هنرمندان عزیزمان بدانند که بایستی خود را از این فرقه دور نگهدارند تا مبادا به محبوبیت و موقعیت خود در میان مردم آسیب رسانند و زحمات خود را به باد فنا دهند.

لینک به منبع

پذیرش مرجان در مجاهدین برای استفاده تبلیغی بود

***

همچنین: