اراجیف مزدوران رجوی در خصوص دوتن از نجات یافتگان (پای آزادی چه بندی؟ گر بجایی رفت، رفت.)ا

اراجیف مزدوران رجوی در خصوص دوتن از نجات یافتگان (پای آزادی چه بندی؟ گر بجایی رفت، رفت.)ا

 Anne Khodabandeh Singleton Tirana Albania Ex MEKایران اینترلینک، تیرانا، آلبانی، شانزدهم نوامبر 2017:…  حال كه اين افراد فرياد مظلوميت خود را به گوش جهانيان ميرسانند و تمامي نيرنگهاي كثيف اين فرقه تباهكار را بر ملا ميكنند بايد كه اين چنين به تلاطم بيافتند و مانند سگي ترسو و لرزان شروع به پارس كردن بكنند و با فرياد اي دزد، اي دزد چهره كثيف خودرا بپوشانند. اري در اينجاست كه با بگيريد بگيريد و اي دزد اي دزد كردن وبا سفسطه كردن وقلب … 

آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی تیرانا، آلبانی
(کفشهایم کو؟ چه کسی گفت سهراب؟ آشنا بود صدا، مثل هوا با تن برگ)

میلشیا وحشت زده وسط جمع ایستاده بود. نشست دیگش بود

حسین نجات (مستعار)
https://iran-interlink.org

پاسخي به اراجيف مسخره فرقه در خصوص دوتن از نجات یافتگان

آب كه سر بالا بره، قورباغه هم ابوعطا ميخونه

ميزان سوختن فرقه از رهايي دوتن از جدا شدگان به حدي است كه در تلاش است تا به هر نحوي  كه شده با تف چسبان كردن به اطلاعات ايران خود را بري وپاك از هر گناهي نشان بدهد. غافل از اينكه افتاب براي هميشه پشت ابر پنهان نميماند  وتا ابد نميشود افراد را تحت عناوين مختلف در اسارت نگه داشت.

اين فرقه كه با اخراج از عراق به آلبانی پرتاپ شده است. در اين كشور نيز با گرفتن هويت افراد از انها کاری کرده که نه تنها به عنوان پناهنده شناخته نميشوند بلكه بطور حقوقي انگار كه چنين افرادي وجود ندارند. وقبل از هر چيز براي اثبات هويت خويش نياز به اين دارند كه ثابت كنند اصلا هستند و وجود دارند.

اين فرقه که یک زمان با خیانت به انسان و انسانیت این نفرات بیچاره و مستاصل را به صدام میفروخت و به تعدادشان از مخابرات دیکتاتوری سابق عراق سرانه میگرفت امروز تمامی تلاش خود را می کند تا با زد و بند با جناحهای وابسته در دولت آلبانی و خرید نفرات در کمیساریا و با تبانی کثیف ترین سرویسهای اطلاعاتی و گروههای مافیایی مستقر در بالکان نگذارد تا این افراد بخت برگشته حتی یک برگه هویت داشته باشند و بعنوان یک انسان از حقوق مینیمم انسانی برخوردار باشند

این فرقه از یک طرف پاي ميز دريوزگي در مقابل خبیث ترین دشمنان مردم خاورمیانه نشسته  مدتی نه چندان دور براي سر پوش گذاشتن بر روي كارهاي كثيف خود در قرارگاههای اهدایی صدام مارش نبرد با امريكا را به عنوان مارش اماده باش خود استفاده ميكرد تا به قول خودش اعضا و عناصر مجاهد خلق دندان امريكا را بكشند و به امپریالیسم درسی بدهند. این همان فرقه است که در بیابانهای عراق تکرار میکرد و تهدید میکرد که كسي به فكر رفتن به امريكا و يا گرفتن كمك از امريكا جهت خارج شدن نباشد.

و این فرقه همان فرقه ای است که همزمان خودش سربازان امریکایی حاضر را با برپايي ميهمانيهاي مختلف ودادن سور و هدیه و هزار کثافتکاری سرگرم و جذب میکرد تا مبادا جلوی سرکوب اعضای نگون بخت را بگیرند.

این فرقه حال در اين كشور نيز با واسطه قرار دادن خود و در دست گرفتن مقرري و حقوق ناچیز و نان شب اعضاي جداشده اقدام به مزدور سازي و جاسوس پروري كرده است و در تمامي تلاشهاي خود ميكوشد تا به هر نحوي شده از افراد جدا شده براي نيروهايي كه در داخل مناسبات متزلزل هستند و بدنبال موقعيتي هستند تا خود را رها كنند لولو بسازد. زهی خیال باطل که با پشتگرمی صدام نتوانستید جلوی فرارها را بگیرید و مردم زندان ابوغریب را به اشرفتان ترجیح دادند. اینجا که یک صدم غلطهای آن زمانتان را هم نمیتوانید بکنید

این فرقه این روزها با خواندن بريفهايي در درون مناسبات و اينكه افراد جداشده چه ،چه بوده اند و يا شده اند و با قطع كردن رزق وروزي افراد انها را در گرداب گرسنگي ومرگ قرار ميدهد. انهم بعد از اينكه تمامي جواني وزندگاني اين افراد را از انها گرفته است و براي اين افراد راهي باز نگذاشته و متاسفانه كميساريا نيز تنها يك شاهد بي عمل شده است.

حال كه اين افراد فرياد مظلوميت خود را به گوش جهانيان ميرسانند و تمامي نيرنگهاي كثيف اين فرقه تباهكار را بر ملا ميكنند بايد كه اين چنين به تلاطم بيافتند و مانند سگي ترسو و لرزان شروع به پارس كردن بكنند و با فرياد اي دزد، اي دزد چهره كثيف خودرا بپوشانند.

اري در اينجاست كه با بگيريد بگيريد و اي دزد اي دزد كردن وبا سفسطه كردن وقلب واقعيت در تلاش هستند تا خودرا بي گناه و سايرين را گناهكار جلوه بدهند.

غافل از اينكه عصر ارتباطات است و ديگر دوران اسارتگاهي بنام اشرف سر امده است و افراد با استفاده از وسايل ارتباط جمعي فرياد دادخواهي خودرا به گوش دنيا ميرسانند.

حال بايد از اين فرقه كثيف سئوال كرد كه چه شد كه اين ادمها بعد سي سال كه با شما بودند به يك شبه مزدور وفاسد واطلاعاتي شدند اينهمه سال چه برانها گذشت ؟

ايا هركسي كه بخواهد زندگي ازاد وشرافتمندانه داشته باشد ،مجرم است ؟

ايا بايد حتي بعد از جداشدن از شما نيز طوق لعنت شما برگردنش تا اخر عمرش بماند ؟

ايا جاسوسي براي شما ازاد و مباح است اما براي ديگران كثيف وحرام ؟

وقتي همین پول نان شب و حق اين افراد را بعد سي سال ودادن تمامي عمر وسرمايه خود به شما نمیدهید و به امان خدا رها ميكنيد انهم دركشوري كه خودش غرق فساد وتباهي است اين افراد چه بايد بكنند ؟ و اگر دردمان کم بود شما نيز با خرج پولهاي كلان هم دولت مربوطه را خريده ايد وهم كميساريا را.

ننگ بر شما كه درون كاسه را كثيف نگه ميداريد وبيرون را پاكيزه، پشه را صافي ميكنيد اما شتر را با پوستش مي بلعيد .

اري دوران شما به سر امده است وافتاب عمر شما همچون رهبرتان درلب بوم است و باشد كه روزي پاسخ همه جنايتهايتان را در برابر مردم بدهيد.

ان روز دور نيست وجز سياهي وتباهي بر پيشاني شما چيزي نخواهد نوشته شد.

حسين نجات

مطلبی از آقای عادل اعظمی سال 2013 مدتی پس از رسیدن به انگلستان از عراق
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12352

عیب حافظ گومکن واعظ، که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی؟ گر بجایی رفت، رفت.

“آهای کثافتها، من هنوز زنده ام”

https://youtu.be/MgnBH46IKyk

سلام دوستان خوب و قدیمم. آنهایی که با هم سالهای سال در گرما و سرما کنار هم بودیم و در رویاهای شیرین و کودکانه مان در کار و تلاش و تکاپو. من عادل اعظمی، امروز این نامه را در اروپا برای شما را می نویسم.

دوستان من. در این شرایط بسیار حساس و پایانی که به لیبرتی منتقل شده اید وظیفه انسانی خودم میدانم در حدی که در توانم است تلاش کنم برای نجات شما و البته این را هم میدانم که همه شما از لحاظ موقعیت فکری یکسان نیستید. تعداد اندکی از شما هستند که حرف من با آنها نیست. کسانی که توان تفکر و تعقل و بکار گیری اراده انسانی را به کل از دست داده اند و روح و روانشان در یک خواب و خلسه بی پایان فرو رفته. نه، حرف من با آنها نیست.

حرف من با کسانی است که هنوز ذره ای شرافت و غیرت و جسارت در آنها باقی مانده و هنوز ذره ای ظرفیت انسانی برای شنیدن صدایی دیگر، صدایی از آنسوی این همه دیوار و حصار و بند و زنجیر عقیدتی و فکری و خرافی در آنها هست. که شاید کمکی شود و جرقه ای که منجر شود به حرکتی.

اکنون که این نوشته ها را می نویسم نمیدانم بدست شما خواهد رسید یا نه ولی تلاشم را می کنم که به هر طریق ممکن ارتباطم را با شما برقرار کنم.

و قبل از هر چیز بگویم “ای کاش، ای کاش، ای کاش” راه دیگری بود برای ارتباط با شما. راه دیگری غیر از آن بلندگوهای اطراف شما. و میدانم دستگاه تبلیغاتی داخل کمپ تلاش شبانه روزی کرده و می کند که از آنها هیولایی برای شما بسازد و تنفر در شما ایجاد کند.

کاش راه دیگری بود که شما آسوده تر و بدور از دغدغه خاطر این پیام را می خواندید و می شنیدید و مفهوم پیام را می گرفتید. ولی همانطور که خود شما هم میدانید هیچ راهی باقی نگذاشته اند برای ارتباط شما با دنیای بیرون. برای سالهای سال داشتن یک رادیو ساده تک موج جرم بوده و هست و کسانی هم که داشته اند همه زیر تیغ انتقاد و فشار و توهین بوده اند و شبها مخفیانه با گوشی زیر پتو باید رادیو گوش می کردند. کاش در قرن ارتباطات شما تنها یک آدرس ایمیل ساده داشتید که بشود با شما مکاتبه کرد و حرف زد. موبایل و تلفن که اصلا فکرش را نباید کرد و مال از ما بهتران بوده و هست.

از کسانی که نزدیک به سه سال است جلو درب آمده اند واقعا اطلاعی ندارم ولی یقین دارم بیشتر آنها که من در ویدئو ها می بینم مادران و پدران سالخورده ای هستند که هدفی جز دیدار جگر گوشه هایشان را ندارند و چطور می آیند و می مانند برایشان مهم نیست. مهم دیدار است ولاغیر که حق مسلم آنهاست. من هم همینطور.

در این شرایط سخت و در این لحظات و روزهای پایانی مهم این است که این صدا و این صداها به گوش شما برسند چرا که این صداها صدای درد است و صدای یک درد مشترک که بدون اراده شما درمان نمی شود. در فرسودن و فرو رفتن در باتلاقی که رهبران سازمان برای ما رقم زده اند. آنها برای تک تک اعضاء خواب دیده اند و آخرین تلاششان را کرده و می کنند که همه را در این سرزمین داغ و در این خاک غریب دفن کنند و حتی یک نفر راه به بیرون نبرد. این رویای آنهاست.

روزی که از آنجا آمدم یک نامه نوشتم و توی کمدم گذاشتم و گفتم که با هیچ کدام از شما بصورت فردی دعوایی ندارم و فقط یقین دارم اشرف پایان همه چیز است و من نمی خواهم و نیامده ام اینطور تمام شوم.

همانطور که یک روز کوله ام را بستم و از مرز گذشتم حالا هم با تمامی داغی که در دل دارم و آرزوها و رویاهای بلندی که داشتم و متلاشی شد، باز کوله ام را می بندم و می روم. آن شب توی آسایشگاه تا صبح خوابم نبرد و توی خودم زمزمه می کردم “… کفشهایم کو… چه کسی بود صدا زد سهراب… بوی هجرت می آید. بالش من پر از آواز پر چلچله هاست…” و یاد آن ماهی قرمز افتادم که بعد از شنیدن قصه ماهی سیاه از مادر بزرگش تا صبح خوابش نبرد و همش به فکر دریا بود.

سخت بود. خیلی. صد هزار بار سخت تر از شب تصمیم برای پیوستن. باید می گذشتم از تمام حرفها و حدیثها که پشت سر من خواهند گفت که کمترینش مزدور و بریده و اطلاعاتی بود و باید می گذشتم از این همه مانع و حصار و دیوار لنعتی که در درونم برپا کرده اند که حتی توان دیدن خودم را هم ندارم و این سوی و آن سوی این همه دیوار هیچ کس از هیچ کس خبردار نیست. ما همه در خود گم شده ایم و آن شب یک شور و یک حسی در من بود که یعنی فردا من خودم را باز خواهم یافت و آیا توان فرور ریختن این همه حصار در من هست؟ و یقین داشتم که هست و من به فردا فکر می کردم که روز دیگریست.

اکنون در این مکان جدید که منتقل شده اید یا می شوید هر چند باز تلاش خواهند کرد شما را سر کار بگذارند و کار بتراشند و شما را سرگرم کنند ولی باز تا آنجا که فهمیده ام فضا کمی باز تر است و فشار کمی کمتر. فرصتی است تا بتوانید اندکی فکر کنید. فکر کردن، همان پدیده ای که رهبران سازمان به شدت از آن می هراسند و تمام این سالها تمام کارهایی که برای ما تراشیدند و ساختند، تمام فشارها و نشستها به خاطر همین یک کلمه بود که سراغش نرویم و فرصت نکنیم.

یادتان اگر باشد نسرین خیلی واضح می گفت در نشستها که شما باید آنقدر کار کنید که وقتی روی تخت می روید از خستگی نفهمید کی خوابتان برده و به چیزی فکر نکنید. حتی آن چند دقیقه فکر کردن قبل از خواب را هم می خواستند از ما بگیرند و البته نتوانستند و نمی توانند. آری فکر کنید و با خود خلوت کنید در این فرصتهای آخر و جمع بندی کنید این همه سال پوچی و دروغ را. ما نیامده بودیم برای مردن در روزمرگی، برای فروخوردن و تحقیر و دم نزدن، برای شنیدن دروغ و دروغ و دروغ. در این سالیان طولانی چقدر به ما وعده دروغ دادند که پس چه شد؟ پس باز چه شد؟ باز که نشد! صلح شد و آن ارگان که باید منحل می شد نشد و قوی تر هم شد! این به دور دوم رسید، آن یکی نرفت. گفتیم یکسره می شود دو سره و سه سره شد. گفتیم سه سره می شود یک سره شد. توی چشم آن یکی نتوانستیم خود را فرو کنیم که راه به ما بدهد و آویخته شد. گفتیم توی این کشور حق آب و گل داریم اشرف را هم از ما گرفتند. این یکی سلاح نداد و رفت و آن یکی گفتیم نمی آید و آمد. این یکی گفتیم می رود ولی نرفت …. و چه آشفته بازاریست بازار دروغ و چه کسی باید تاوان پس بدهد؟ آیا ما با زیباترین روزهای عمر و جوانیمان تاوان و قیمت این آشفته بازار دروغ را نپرداختیم و می پردازیم؟ آیا زمان آن نرسیده از خود بپرسیم تا کی؟

تا کی باید این چرخ پوسیده تشکیلات بر گرده های ما بچرخد و از عمر ما ارتزاق کند؟ تا کی باید دروغ بشنویم و از آن هم باید بالاجبار دفاع کنیم؟ بحث این نیست که تحلیل ها همه باید درست در بیایند. نه اینطور نیست بخاطر این که تحلیل است. بحث این است که ما را احمق فرض نکنند و بپذیرند که اشتباه تحلیل کرده اند و به ما دروغ نگویند. وما را وادار به تایید دروغهایشان نکنند. ما تا کی باید تظاهر کنیم که راست می گویند؟ تا کی خودمان نباشیم؟ داستان ما داستان دردناک مردان و زنانی است که سالهاست در خود گم شده ایم. ما دیگر خودمان نیستیم. و تا کی باید دلقک بشویم در تمام نشست هایشان و مراسم هایشان؟

کارهایمان مصنوعی، رابطه ها مصنوعی، شادی ها مصنوعی، پارک و رود و پل و سبزه و درخت مصنوعی. پول و بازار و دکان و مغازه همه مصنوعی. باور کنید ما از دنیای حقیقی بیرون سالها عقب افتاده ایم هر چند می خواهند به ما القا کنند که نوک تکامل بشری هستیم!! و قبل از هر چیز از لحاظ فکری و تنظیم رابطه اجتماعی از دنیا عقب مانده ایم و بعد موضوعات دیگر مثل امکانات تکنولوژیک و ارتباطات و …

دوستان عزیزم. کاش می شد با شما آزادانه نشست و درد دل کرد تا به عمق فاجعه ای که در آن گرفتار بوده و هستیم پی ببریم. کاش می شد آزادانه بنشینیم و بحث کنیم که تشکیلات چگونه از آدمها رباط می سازد و انسان را مسخ می کند و تنها اسلحه انسان که توان تفکر اوست را از او می گیرد و انسان خلع سلاح شده در این دستگاه مطیع می شود و فرمانبردار.

کاش می شد بنشینیم و با هم بحث کنیم که چطور این تشکیلات لعنتی تلاش می کرد و می کند از ما یک ماشین و یک رباط بسازد که به هیچ چیز فکر نکنیم و ما را “دست بسته و دهان بسته” جایی بگذارند که آنها می خواهند و برویم به جایی که آنها اشاره می کنند و خبردار بایستیم!

دوستان خوبم. آنهایی که مرا می شناسید یک بار دیگر می گویم من عادل اعظمی هستم و خوب می دانید که من هیچ وقت مشکلی نداشته ام و به خاطر همین وقتی آمدم گفته بودند به قرارگاه دیگری منتقل شده ام که مبادا به خیال خودشان تاثیر منفی!! روی کسی داشته باشد. ولی واقعیت این است که در هراس بودند از این که کسی از خواب بیدار شود. از خواب غفلت. و از خود بپرسد عادل که مشکلی نداشت و همیشه فعال بود و پرکار. پس چرا رفت؟

این سوال بزرگی است که تک تک شما باید با گریختن فرد به فردتان از آن تشکیلات جهنمی از خود بپرسید. چرا می روند؟ آیا دلیل همانطور که سران سازمان تلاش می کنند به خورد ما بدهند سخت شدن شرایط است؟ یا درد دیگری است؟

من در سازمان همیشه فعال و پرکار و امیدوار بوده ام. امیدوار به آینده. بخاطر اینکه با رویاهای بلندی به داخل این سازمان آمدم و تمام آن سالها با آن زندگی کردم ولی مجبور شدم یک شب با تمام دردی که داشتم کوله ام را ببندم و بروم. بخاطر اینکه هیچ روزنه ای از امکان تحقق آن رویاها باقی نمانده بود نمانده است. فرصتی برای کسانی که بخواهند هنوز فعالیت داشته باشند باز در دنیای آزاد صد بار بهتر و جلوتر از ماندن و پوسیدن در آن حصار ذهنی است. چرا که باور دارم قبل از هر چیز یک توان ریسک پذیری در تک تک ما بوده که به سازمان پیوسته ایم و تمام خطرات راه را به جان خریده ایم و البته “ما همانیم. همان رسولان عریان رنج”. آری ما همانیم. تنها باید جسارتمان را بسنجیم و به کار بگیریم و به تمام مزخرفاتی که پشت سر ما خواهند گفت اهمیت ندهیم. آنها با این مارکها و برچسبها و قوانین عقب مانده تشکیلات تلاش می کنند ما را در خود گره بزنند. تلاش می کنند ما را از تفکر ساقط کنن. ولی کور خوانده اند و ما هنوز در خلوت خودمان انسانیم و هنوز آن رگ سرخ حیات در ما نمرده است.

هر شب در نشستهای گوناگون فاکتهای ساختگیمان را چون تکه استخوانی جلویشان می اندازیم تا پاچه مان را نگیرند و در برگشت به آسایشگاه باز خودمان هستیم و دنیای شیرین رویاهایمان. “ما رویا می بینیم و شما دروغ می گویید. دورغ می گویید که این کوچه بن بست و این کبوتر پر بسته بی آسمان و صبوری ستاره بی سرانجام است …”

آن دعای سر نماز یادتان هست؟ “خدایا یاد زن و فرزند و یاد پدر و مادر و عزیزان را از یاد رزمندگان ببر”.

و ما همه باید می گفتیم الهی آمین!! عجبا!!

هر بار که به این دعای لعنتی می رسیدم بغض می کردم و زبانم بند می آمد. چطور می شود گذشته را فراموش کرد؟ چطور می شود عزیزان را فراموش کرد؟ اگر من آنها را فراموش کنم پس من اینجا چکار می کنم؟ و چطور می شود رابطه و عاطفه را کشت و اینها چه عجیب و غریب قومی هستند که با این نهادینه ترین و زیباترین حس انسانی یعنی رویا و عاطفه در افتاده اند؟

دوستان خوبم. نمیدانم چطور می توانم به شما کمک کنم تا آن حصار خود ساخته را در هم بشکنید. البته میدانم اکنون افراد در نهان به طیفهای مختلفی تقسیم شده اند. عده ای شاید به دلیل کهولت سن دیگر حوصله و توان فکر کردن مستقل و روی پای خود ایستادن را ندارند و در واقع امید را از دست داده اند و مانده اند تا ببینند چه می شود و عده ای هم پای لجاجتشان مانده اندن و از بس تحقیر و توهین و سرکوب شده اند در نشستهای مختف و سر آنها داد زده اند که این سکوت و یا این فردیت تو یا هر خصوصیت فردی دیگری سر آخر ترا می براند و مزدور می کند و … و آنها البته امروز به غلط مانده اند که ثابت کنند که اینطور که شما می گویید نیست و شما دروغ می گویید و آدمها را با غالبهای یخی تشکیلات نمی شود سنجید.

خیلی از این بچه ها یادم هست در نشستها می گفتند همانهایی که سر ما در نشستها داد می زدند حالا رفته اند. که البته این راه غلطی است برای اثبات دروغ آنها. باید بیرون آمد و فریاد زد که شما همیشه دروغ گفته اید و دروغ می گویید. تا کمکی بشود برای نجات دیگران.

اما طیف عظیمی از شما دوستان هم یقین دارید که کار لیبرتی هم مثل اشرف تمام شده است و دیگر عراق جای ماندن نیست. پس هر کجای دنیا هم بروید بد تر از عراق و اشرف و این همه سال کابوس هولناک نمی تواند بشود. یعنی به نوعی می خواهید بمانید تا موج حوادث شما را به هر سمتی ببرد؟ این سراپا خطاست. موج حوادث همیشه به ساحل راهنما نمی شود. بسیاری مواقع موج سوار را در خود می بلعد. این عده امیدوار نشسته اند تا سازمان ملل نهایتا نجاتشان بدهد. یادم هست وقتی اول آمریکایی ها آمده بودند زمزمه بود که ما را قرار است به شاخ افریقا منتقل کنند و یک شور و هیجانی در دلها برپا شده بود که خدا کند راست باشد و خلاص بشویم. یادم هست “د” که همیشه به خاطر شوخی هایش زیر تیغ بود یک روز سر نهار گفت درسته که در آن جنگلها آدم نیست که ببینیم ولی حداقل اجدادمان را می توانیم روی درخت ها ببینیم و بچه هایشان را که بازی می کنند و این حال و هوای همه بود که حداقل درخت و آب و طبیعت را می توانیم ببینیم.

حالا هم میدانم حالتی مثل آن روزهاست. همه به ظاهر ناراحت و در خود ولی در نهان خوشحال و شاد از این که بالاخره یکی آمد و این داستان را و این بزرگترین دروغ تاریخ معاصر را جمع کرد و البته همچنان باید در گزارشهایمان بنویسیم که تقابل داریم با این وضعیت و برایمان سخت است اشرف را خالی کردیم. آنها یک عمر به ما دروغ گفتند، خوب ما هم به آنها دروغ گفتیم و دروغ می گوییم که برای این سرزمین تلخ و این بیابانهای خشک و غریب دل تنگیم. دورغ می گوییم چرا که آنها مجبورمان کردند در نشستها دروغ بگوییم که خانه و خانواده از یادمان رفته است. دروغ می گوییم که برای خواهرها و برادرهای کوچکمان که سالهای سال در آغوش ما و با قصه های ما خوابشان برده دلمان نگرفته است و برای مادرها و پدرهای پیرمان دلتنگ نیستیم و چه دردی است برای ما که این روزها باید با بغض به سمت آنها سنگ پرتاب کنیم. دروغ می گوییم خنده بچه هایمان را از یاد برده ایم و گریه آنها را. دروغ می گوییم که دوستشان نداریم و بازی آنها را نمیخواهیم ببینیم. دروغ می گوییم که ما برای دوستانمان دلمان نگرفته است و بوی کاهگل و خاک باران خورده را از یاد برده ایم و بوی گندم نارس و بوی گلهای وحشی دشت را از یاد برده ایم.

آه که چقدر ما به آنها دروغ گفتیم و چه کار خوبی کردیم چرا که توان و ظرفیت شنیدن ندای درون ما و صدای خلوت ما را نداشته و ندارند.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی

آری در نهانخانه دلهای ما هنوز صدای ضرب و سنتور است و هلهله رقص و پایکوبی بی امان عشق که هنوز در ما زنده است و امیدوار … این گروه از افراد اکثریت را تشکیل میدهند که من هم یکی از آنها بودم و البته اراده انسانی را بکار گفتم و پای بیرون نهادم.

عیب حافظ گومکن واعظ، که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی؟ گر بجایی رفت، رفت.

و این آزادی حقیقی و ناب در یک قدمی شماست. البته این طبیعی است اگر رهبران سازمان هنوز وعده و وعید می دهند که شما را خام کنند و نگه دارند. سالهاست این کار آنهاست و به یک اصل اولیه تشکیلات مبدل شده بطوری که هر کس مسئول شد اولین چیزی که باید بداند و یاد گرفته باشد دروغ گفتن به نیرو است.

ولی این طبیعی نیست که شما باز باور کنید و گردن کج کنید و منتظر بمانید. آنها تلاش می کنند همچنان با حفظ تشکیلات افسار روح و روان شما را در دست داشته باشند و حتی دارند تلاش می کنند که اگر قرار است منتقل شوید به کشور دیگر، گروهی منتقل شوید که باز به خیال خود تشکیلات را حفظ کنند. اما قبل از هر کس خود مسعود خوب میداند که همه چیز تمام شده است و شیرازه این تشکیلات، یعنی دروغ و سرکوب، در فضای آزاد از هم خواهد پاشید و خوب هم میداند این فروپاشی مثل داستان آش کشک خاله است و بخوره پاشه، نخوره پاشه.

آری دوستان در بندم. شما توان خروشیدن را دارید. اراده کنید و تصمیم بگیرید و این کابوس چند ده ساله را تمام کنید. در دنیای آزاد خواهید دید که این مرد متکبر که برای ما نیمچه خدایی شده بود و شک کردن به وی مثل شک کردن به تابش آفتاب شده بود یک مرد بسیار عادی سیاسی هم نیست و از لحاظ ذهنی یک عقب مانده خرافاتی بیش نیست که متعلق به چند دهه پیش است و از نیازهای دنیای امروز بسیار عقب مانده است. خواهید دید که این مرد که او را برادر می نامیدیم چطور خصم ابدی و ازلی مجاهدین شده است و چطور آنها را تک به تک در درون خود زنده به گور کرده است.

من از بیگانگان هرگز ننالم
که با ما هر چه کرد آن آشنا کرد

آری. اول باید این بت را. این بت سهمگین را که نامش مسعود است و در درون ما به جای خدا نشسته است به زیر بکشیم تا توان تفکر و بکار گیری اراده در ما زنده شود. فردی که برای حفظ خود و با رویای رسیدن به قدرت به هر خفت و حقارتی دست زد و البته با اهرم دروغ همه را توجیه کرد. فردی که دروغ را در تشکیلات تئوریزه کرد.

دوستان خوبم. امید یک چیز است و دروغ یک چیز دیگر. برای مثال هسته اولیه سازمان امید داشتند که نهایتا خلقها پیروزند و دیکتاتورها پا برجا نخواهد بود. این یعنی امید به آینده و نه دروغ. ضربه سال پنجاه را پیروزی نام ننهادند و به نیروهای پایین نگفتند تبریک و صد تبریک!!. پذیرفتند ضربه سهمگین خورده اند. دروغ یعنی وارونه جلوه دادن واقعیتهای موجود. یعنی مغلطه. یعنی تحلیلهای مسخره و کودکانه از واقعیت ها و اوضاع پیچیده دنیا و منطقه. دروغ یعنی تخریب آرزوها و امیدها. تخریب رابطه ها و دوستی ها. تخریب آستان بلند عشق و آن را بنام “پیله” جا زدن. این داستان “پیله” هم البته یک داستان مفصلی است باید جداگانه در رابطه با آن نوشت. یادم هست قاسم عاشق شده بود. عاشق فرمانده یگانش. و چقدر پروژه و فاکت خواند ونوشت که ولش کنند و آخرش هم نشد که نشد. آخر او “پیله” نکرده بود و بیچاره فقط “عاشق” شده بود. و این کلمه در محاسبات خشک تشکیلات جایی ندارد و قابل فهم نیست. و اینطور با جایگزین کردنش با کلمه “پیله” تحقیر و توهین می شود

به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو با نقش دیوار

آری دروغ یعنی جایی برای عشق پیدا نکردن. دروغ یعنی شکستها را پیروزی جلوه دادن و به نیرو نگفتن. دروغ یعنی فرو رفتن را فرا رفتن توصیف کردن. پوسیدن و روزمرگی را تولد و شکوفایی نام نهادن. یقین دارم سرکردگان این تشکیلات جهنمی خوب میدانند همه چیز تمام شده است ولی توان پذیرش واقعیت را ندارند و هنوز دارند دست و پا می زنند. کاش رجوی که یقین دارم هم اکنون این سطور را دارد می خواند و یا می شنود، اگر ذره ای شهامت و جسارت مرتجع ترین رهبران مذهبی دنیا را هم داشت هم اکنون و در چنین شرایطی با یک پیام کوتاه پایان مبارزه مسلحانه و ماندن در عراق را اعلام می کرد و نیروها را حقیقتا رها می کرد تا راه خود را انتخاب کنند. و به همان دو ویژگی انسانی که بارها از آنها دم می زند احترام می گذاشت که انتخاب است و آزادی و البته با یک معذرت خواهی بسیار بزرگ از تمام انقلابیون تاریخ بخاطر اجباری کردن مبارزه و بستن راه هر گونه انتخاب. و نیروها را آزاد می کرد از لحاظ فکری و فیزیکی تا اگر پتانسیل مبارزه ای هم هست راه خود را انتخاب کنند و این داستان که روزی سالها پیش از انقلاب با امید آغاز شد و بعدها در عراق با خفت و دروغ ادامه پیدا کرد حداقل با یک جسارت به پایان برسد.

می گفت چراغها را خاموش می کنم و هر که می خواهد برود. ولی فردا میدیدیم ده ها گشت و نگهبان و پست به اطراف قرارگاه ها و مقر ها و محوطه های آسایشگاه ها اضافه می شد با چند ده پروژکتور قوی دیگر.. عجبا!!..

برای حل ساده ترین مشکلات مثل رفتن به دندانپزشکی باید از ده ها مانع و سد و امضاها و ویزاها!! عبور می کردیم. تازه این در صورتی بود که قابل اعتماد بودی واگر نه که با خود فرمانده یگان می رفتی و بر می گشتی. و شنیده بودم این اواخر هم نه دو نفره که چند نفره شده بود. واگر ادامه پیدا می کرد شاید برای رفتن به دندانپزشکی چند صد نفره می شد! طوفان خنده ها!

این هم نوع دیگری از مبارزه است که رجوی بنیانگذاری کرده. باور کنید در همین اروپا اگر بخواهی از چند دریا و اقیانوس بگذری و به آن سوی دنیا بروی اینقدر ویزا و امضاء نمی خواهد که از مقر تا امداد به فاصله دویست متر آنطرف تر می خواست.

و این همه از حماقت رهبران این تشکیلات عقب مانده است که اگر انسانی نخواهد بماند، پس چرا باید بماند؟ این بزرگترین سوال است که رجوی باید از خود بپرسد. اگر نمی خواهند بمانند، چرا باید بمانند؟ و این همه ترس و وحشت از فرار از چیست؟ و چرا نام مبارزه را با این تهدید و اجبار و بند و زنجیر به لجن کشیده اند؟ و از آنجا که دیگران اکنون همه میدانند مبارزه ای در کار نیست و البته سالهاست که تعطیل شده، این همه بند و زنجیر یک دلیل بیشتر نداشته و ندارد و آن هم سوء استفاده سیاسی از خون و رنج و عمر و جوانی ما بوده و هست و ما قربانیان خاموش این حکایت بی پایان بوده ایم و هستیم…

دوستان خوبم. بگذار به رسم گذشته ها و نشستها این بار هم کمی از خودم بگویم تا شاید کمکی شود و شما بتوانید به هراس خود از دنیای بیرون غلبه کنید و از دست آن کابوس روزانه خلاص شوید. من مدتی است در اروپا هستم و بقول سهراب “روزگارم بد نیست، تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی … پیشه ام نقاشی است…”.

و فکر نمی کردم بعد از آن همه بی خبری از دنیا بتوانم روی پای خود دوباره بایستم و با دنیای واقعی پنجه در پنجه شوم و این همان حسی است که مسئولین تلاش می کنند در ما بوجود آورند که انگار دیگر شما هرگز نمی توانید زندگی معمولی داشته باشید و با دنیای بیرون رابطه برقرار کنید و این را هم باید به هزاران دروغ دیگر افزود که تلاش برای مایوس کردن و افسرده کردن ما و کشتن آخرین اتم های امید در ماست.

من به مدت چهار سال در تیف نقاش بودم و برای سربازان نقاشی می کشیدم و آنها نقاشی ها را بعنوان هدیه برای خانواده هایشان می فرستادند. هنری که در تمام دوازده سالی که در سازمان بودم حتی یک بار به کسی نگفتم چرا که در آنجا فضایی برای هنر و شعر و معرفت نیست. و اینها همه ارزشهای تحقیر شده و توهین شده اند و باید در خود نهان کرد. “گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش”.

در سازمانی که آشکارا روشنفکری جرم است و به عنوان یک توهین در نشستها به افراد گفته می شود چطور می شود از دانش و هنر حرف زد؟ مگر نه این که در چند قدم بعد مارک “قطب” و “طعمه” بر پیشانیت خواهند زد و تو را در خود فرو می برند. از ترس همین مارک و توهین بود که دوازده سال آرزو داشتم یک دیوان حافظ داشته باشم و نداشتم و این همان حکایتی است که یک روز خواهم نوشت ” دوازده سال دور از حافظ”.

باری. نقاش بودم و اکنون هم کارم در اروپا همین است. در تیف مقداری پول جمع کردم و از طریق قاچاقچی به اروپا آمدم و توانستم بر تمام مشکلات راه و اقامت غلبه کنم. در سخت ترین شرایط این چند سالی که بیرون بوده ام وقتی مقایسه می کردم با درد و فشار و توهین و روزمرگی و بی هویتی داخل اشرف یکباره همه چیز سهل و آسان می شد و به راحتی از آن می گذشتم ویقین دارم تمام شما ها این گنجینه عظیم تجربه دردناک را در خود دارید و با آن بر هر سختی و فشاری غلبه خواهید کرد.

تنها نیستم. در سرتاسر اروپا صدها نفر از دوستان شما رفته اند و زندگی تازه ای آغاز کرده اند که البته خیلی از آنها مثل من هستند که نمی خواستیم دوباره وارد این بازی کثیف سیاست بشویم. چرا که هر چه ما از سیاست دیدیم پستی و دروغ بود و فرومایگی و بس. ولی بقول دوستی “همیشه خیلی زود دیر می شود” و این داستان تلخ ماست چه شما که در آن حصار لعنتی گرفتار آمده اید و چه برای ما که در دنیای آزادی هستیم باز “خیلی زود دیر می شود” اگر کاری از دستمان بر می آید و انجام ندهیم و کوتاهی کنیم.

دوستان خوبم. در دستگاه تشکیلاتی که ما گرفتار آمده ایم آدمها بعنوان فرد هویتی نداشته و ندارند. هر چند ما به این نوع نگرش عادت کرده ایم ولی این بزرگترین توهین است به مقام انسانی ما. یک بار در نشستی نسرین صحبت می کرد که هر تضادی راه حل متفاوتی دارد و مثال می زد که فلان خواهر می ترسیده برای برادرها نشست برگزار کند و اعتماد به نفس نداشته که نسرین گفت به او گفته ام وقتی روبروی برادرها پشت میز نشستی فکر کن تمام آدمهایی که روبریت نشسته اند با هر رده و سابقه ای یک مشت گوسفند هستند و تو داری برای گوسفند ها صحبت می کنی. این کمکت می کند که نشست را راحت برگزار کنی. و من همینطور خشکم زد.

البته دستگاه و تشکیلات مذهبی همین است. یکی چوپان است و بقیه گوسفند. برخی کشیشها عملا یک عصا هم دست می گیرند. گوسفند که توان و اراده و آزادی انتخاب ندارد و باید آنها را به چرا برد و باز گردان و برایشان حصار و طویله درست کرد. از گوسفند که نمی شود پرسید میخواهی توی طویله بروی یا نه؟ باید برود. شعور ندارد که بفهمد چه برایش خوب است و چه بد. و این فقط آقا چوپانه است که همه چیز را میداند و عقل کل است. و قطعا تمام مسئولین با این نگرش وارد نشستها می شدند و قطعا مسعود هم در نشستها فقط یک مشت گوسفند نر و ماده خواب آلوده جلویش می دیده و بس وگرنه ساده نیست چشم در چشم این همه دروغ بگوید و فکر کند ما همه آلزایمر داریم و بحثهای قبلی را فراموش کرده ایم.

دوستان قدیمم. ما انسانهایی انقلابی بودیم که با دنیایی از امید و آرزو وارد این سازمان شدیم. البته به غیر از آنهایی که به امید کار به این خراب شده آمدند و یا به امیدهای دیگر و فریب خوردند. اکنون که تمام رویاها و امیدها تخریب شده، اکنون که از بس دروغ شنیده ایم دیگر حقیقتا نمیدانیم دروغ کدام است و حقیقت کدام، باید حرکتی کرد و خود را از این دام خود بافته نجات داد قبل از آنکه با آخرین حرکت طرف مقابل کیش و مات شویم.

هنوز راه نجات هست. هنوز توان خروشیدن و گردن افراشتن هست. با تمام تحقیرها و سرکوبها و در خود ریختن ها و با تمام شکستن ها و فرو ریختن ها در این سالیان هنوز یک رگ سرخی در ما هست که ما را زنده نگه داشته است و آن هم امید است. امید به آینده و امید به خلاص شدن از این کابوس روزانه. باور کنید مهم ماندن یا نماند و باقی عمر را چگونه گذراندن نیست، چرا که وقتی ما وارد این سازمان شدیم برای زندگی و خوش گذرانی نیامدیم و قطعا اهمیتی ندارد که این باقی عمر چگونه بگذرد ولی موضوع مهم این است که ما انسانیم و آزادی انتخاب حق اولیه ماست و باید با ما مثل انسان برخورد شود و به این تنها حق انسانی ما احترام گذاشته شود. مهم این است که بگوییم نه ما احمق نیستیم که مزخرفات شما را باور کنیم و می فهمیم در اطرافمان چه می گذرد. تا وقتی که بودند بودیم و وقتی نیستد ما هم نیستیم. در سخت ترین شرایط بمباران ما را تنها گذاشتید و به ما هم نگفتید و باز دروغ گفتید. به رجوی ها بگوییم اکنون که کشتی سر درگم شما به گل نشسته است، ما خود به تنهایی به دریا می زنیم و نمی گذاریم با شما فرو برویم هر چند تلاش شما برای فرو بردن ماست در این باتلاق. شما تخریب کردید تمام نامها و ارزشهای انسانی را و در ما کشتید هر حس بودن و زیستن را. اما ما هنوز زنده ایم و نفس می کشیم و خرد ما مشعل راه ماست و انتخاب و آزادی سرمایه ما بعنوان انسان. همان دو ویژگی که بیش از بیست سال تلاش کردید در ما بکشید و نتوانستید. و خود را بی هیچ ترس و دلهره ای به دریا بزنیم و مثل آن جمله آخر فیلم پاپیون که با موهای سپید و دندانهای ریخته از آن جزیره ارواح گریخت و خود را به دریا زد و فریاد بزنیم

“آهای کثافتها، من هنوز زنده ام”

https://youtu.be/MgnBH46IKyk

(پایان)

***

آن خدابنده سینگلتون تیرانا آلبانی نجات یافتگان از فرقه رجویحضور خانم سینگلتون در تیرانا

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن دادنگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !

خود فروخته کیست؟ (+ شتاب روند جدایی در مجاهدین خلق و ابعاد توطئه های رجوی در آلبانی)ا

آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی Bahman Azami, Adel Azami and Saadallah Seyfi survivors of Mojahedin Khalq Organisation (MEK, Rajavi cult)

Anne Khodabandeh (Singleton) exposing Maryam Rajavi’s MEK activities in Albania

https://youtu.be/yt-rXbs8014

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32144

ائتلاف مجاهدین خلق با مافیای آلبانی تهدیدی برای آزادی مطبوعات در آلبانی (+ فیلم)ا 

Muxhahedinet iraniane kercenojne lirine e medias, censurojne televizionin Ora Newsگزتا ایمپکت، تیرانا، آلبانی، چهاردهم نوامبر ۲۰۱۷:…  بنظر میرسد فعالیت های مخرب سازمان تروریستی و مافیایی مجاهدین خلق ایران در کشور ما آلبانی اکنون به حیطه گسترده تری وارد شده است. آنها نه تنها سیاستمداران کشور را به فساد می کشند که اکنون کنترل مطبوعات کشور با تهدید و خشونت را هم بعهده گرفته اند. تاکید میشود که آنچه در اینجا معکس میشود “تئوری توطئه” نیست … 

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

مجاهدین خلق زباله شیمیایی و مواد مخدر در آلبانیAlbania: Toxic Waste, Cannabis and the Iranian Mojahedin Khalq (Rajavi cult) are part of the same equation under the devilish Justice Reform

لینک به متن انگلیسی و آلبانیایی
(ترجمه ایران اینترلینک)

ائتلاف مجاهدین خلق با مافیای آلبانی تهدیدی برای آزادی مطبوعات در آلبانی (+ فیلم)ا

مجبور کردن شبکه تلویزیونی به حذف مصاحبه پخش شده از سایت شبکه

Muxhahedinet iraniane kercenojne lirine e medias, censurojne televizionin Ora News

Anne Khodabandeh (Singleton) exposing Maryam Rajavi’s MEK activities in Albania

https://youtu.be/yt-rXbs8014

قدرت مخرب سازمان مجاهدین خلق غیر قابل باور است. این سازمان تروریستی مافیایی که تحت نامهای مختلف از جمله شورای ملی مقاومت ایران، فرقه رجوی، مقاومت ایران و دیگر نامها شناخته میشود نه تنها بدنبال ساقط کردن حکومت ایران با روش خشونت و ترور است که بعد از خریدن و به فساد کشاندن تعدادی از سیاستمداران و نمایندگان پارلمان کشور آلبانی و شروع فازعضو گیری از میان جوانان آلبانی برای استفاده در ترور و خشونت  در خاورمیانه،  اکنون قدرت خود را در مقابله با مطبوعات کشورمان به نمایش میگذارد.

آن سینگلتون، خدابنده، فعال حقوق بشر انگلیسی که خودش قبلا عضو این فرقه مخرب بوده در روزهای هشتم و نهم نوامبر از آلبانی بازدید کرد. وی در خلال اقامتش در تیرانا ملاقاتهایی با مقامات و همچنین سازمانهای ذینفع در کشور داشت. برخی از مطبوعات کشور نیز در این روزها مصاحبه هایی با وی انجام دادند. وی در این مصاحبه ها با اتکاء به تجربه و تخصصش در مورد خشونت زدایی و روشهای تربیتی در بازپروری تروریستها و اعضای فرقه ها مطالبی را عنوان نمود. خانم سینگلتون در میان مصاحبه های مطبوعاتی از جمله مصاحبه هایی با کانالهای اور انیوز (Ora News) و تم آ تی وی (TemA TV) داشت. وی بعنوان یک عضو سابق مجاهدین و کسی که این سازمان تروریستی را ترک کرده است و اکنون در برنامه های بازپروری تروریستها در انگلستان فعال است در این مصاحبه ها توانست به خوبی نشان دهد که کسانی که در این گروه ها و از جمله گروه مجاهدین خلق گرفتار میشوند به راحتی نمیتوانند خود را نجات دهند و نیاز به کمک دارند و چنانچه جایی برای رفتن داشته باشند در فرصت هایی که بتوانند فرار می کنند. وی در خلال مصاحبه ها به تشریح نقض حقوق بشر و وضعیت داخلی مجاهدین خلق پرداخته و به علل فرار اعضا اسیر در فرقه نیز اشاره نمود.

اور انیوز (Ora News) و تم آ تی وی (TemA TV) بعد از مصاحبه با خانم سیگلتون مورد هجوم و فشار بسیار بالایی قرار گرفتند و اول مجاهدین خواستار پاسخگویی شدند ولی بعدا حاضر به مصاحبه نشدند. یکی از گزارشات تهیه شده با وجود اعلام قبلی تحت فشار مافیای آلبانی اساسا پخش نشد. مجاهدین خلق نه تنها حاضر به ضبط پاسخ توسط خبرنگاری که مراجعه کرده بودند نشدند که با رفتن (همراه با سران مافیای آلبانی و نفرات پشت پرده مافیا در دولت آلبانی) به پیش سر دبیر شبکه و “قانع” کردن “صاحب شبکه” توانستند با همین تهدیدات و تهمیدات مافیایی جلوی پخش بقیه مصاحبه را بگیرند.

شبکه اور انیوز (Ora News) اما جرات به خرج داد و به پخش مصاحبه در روز دوازدهم نوامبر ۲۰۱۷ اقدام کرد. ولی امروز بعد از دو روز که از زمان پخش آن میگذرد این شبکه توسط همین ائتلاف تروریستی مافیایی مجبور شده است تا متن و ویدئوی آن گزارش و مصاحبه خود با آن سینگلتون را از صفحه سایت خود و همچنین یوتیوب و شبکه های اجتماعی حذف کند. (لازم به ذکر است که این فیلم در طی دو روز گذشته در فیسبوک بالاتر از پانزده هزار و در یوتیوب بالاتر از چهار هزار بازدید داشتند که ائتلاف تروریسی مافیایی را بشدت از آگاه شدن مردم آلبانی مضطرب کرده بود)

بنظر میرسد فعالیت های مخرب سازمان تروریستی و مافیایی مجاهدین خلق ایران در کشور ما آلبانی اکنون به حیطه گسترده تری وارد شده است. آنها نه تنها سیاستمداران کشور را به فساد می کشند که اکنون کنترل مطبوعات کشور با تهدید و خشونت را هم بعهده گرفته اند. تاکید میشود که آنچه در اینجا معکس میشود “تئوری توطئه” نیست بلکه امروز با این گونه دلایل و شواهد این مسئله بعنوان یک”واقعیت” ثابت شده است.

در زیر لینکهایی که مصاحبه های شبکه های تلویزیونی فوق با خانم آن سینگلتون بوده و اکنون تحت شانتاژ و فشار مافیایی تروریستی حذف شده اند را ملاحظه میفرمایید.

The news edition of Ora News where interviews were conducted:

http://www.oranews.tv/emisionet/edicioni-i-lajmeve/arrestimi-i-gjyqtarit-te-henen-para-gjykates-sekseri-qe-mori-20-mije-euro

News Page where the news was deleted:

http://www.oranews.tv/article/ekskluzive-pr-ora-news-anne-Singleton-muxhahedinet-po-rekrutojne-te-rinjte-shqiptare#.WgipuWBtZ84.facebook

Link to Youtube where news is deleted:

https://www.youtube.com/watch?v=w3Tu_JltAx8&feature=youtu.be

Here is the original interview in Ora News that was published by Gazeta Impakt:

Muxhahedinet iraniane kercenojne lirine e medias, censurojne televizionin Ora News

Gazeta Impakt
November 14, 2017
http://gazetaimpakt.com/muxhahedinet-iraniane-kercenojne-lirine-e-medias-censurojne-televizionin-ora-news/

Forca e organizates se Muxhahedineve Iraniane ne Shqiperi eshte e paimagjinueshme. Organizata ne fjale qe njihet si MKO, MEK, National Council of Resistance of Iran, Kulti Raxhavi etj, jo vetem qe kerkon te rrezojne me dhune qeverine e Iranit, jo vetem qe ka arritur te rekrutoje politikane, deputete dhe te rinj shqiptar ne fushaten e tyre kunder Iranit, por fuqia e tyre tanime eshte shtrire edhe mbi mediat e Shqiperise.

Ne daten 8 dhe 9 nentor aktivistja britanike dhe ish-anetarja e organizates Mojahedin el-Halk, Anne Singleton – Khodabandeh vizitoi Shqiperine. Gjate qendrimit  ajo vizitoi disa institucione dhe dha disa intervista per mediat shqiptare, duke treguar eksperiencen e saj ne procesin e deradikalizimit te ekstremisteve te dhunshem. Anne Singelton u intervistua nga disa televizione nder te cilat Ora News dhe TemA TV. Ajo dhe disa ish-muxhahedine te cilet kane braktisur organizaten xhihadiste dhe jane deradikalizuar, dhane intervista ku tregonin eksperiencen dhe vuajtjet e tyre ne organizaten xhihadiste iraniane dhe arsyet pse vendosen te braktisin xhihadin.

TemA TV dhe Ora News ben reportazhe me Anne Singletonin dhe kerkuan nje kunder-reagim ndaj tezave te saj edhe nga organizata e muxhahedineve ne Tirane. Por reportazhi qe do te transmetohej nga nje nga keto televizione nuk u shfaq kurre. Muxhahedinet jo vetem qe refuzuan ti pergjigjen pyetjeve te gazetarit qe shkoi ti intervistoje por shkuan ne redaksine e medias ne fjale dhe “binden” pronarin qe te mos shfaqte intervisten e aktivistes britanike.

Ndersa Ora News e shfaqi intervisten e aktivistet britanike ne diten e djele me 12 nentor 2017. Megjithate, sot dy dite me pas intervista e aktivistes britanike Anne Singelton eshte fshire nga Ora News, nga kanali i saj ne youtube dhe nga edicioni i lajmeve te dates 12 nentor 2017. Muxhahedinet iraniane, kjo organizate okulte dhe xhihadiste qe operon ne Shqiperi duket qe pushtetin e saj e ka shtrire jo vetem te politikanet e korruptuar shqiptare por edhe te media shqiptare. Kjo qe po shkruajme ketu nuk eshte nje teori konspirative, por fakt. Me poshte jane linket e fshira te televizionit Ora News ku Anne Singleton fliste per eksperiencen e saj me organizaten xhihadiste iraniane:

Edicioni i lajme te Ora News ku eshte prere intervista:

http://www.oranews.tv/emisionet/edicioni-i-lajmeve/arrestimi-i-gjyqtarit-te-henen-para-gjykates-sekseri-qe-mori-20-mije-euro

Faqja e Ora News ku eshte fshire lajmi:

http://www.oranews.tv/article/ekskluzive-pr-ora-news-anne-singelton-muxhahedinet-po-rekrutojne-te-rinjte-shqiptare#.WgipuWBtZ84.facebook

Linku ne youtube ku lajmi eshte fshire:

https://www.youtube.com/watch?v=w3Tu_JltAx8&feature=youtu.be

Ketu eshte intervista origjinale ne Ora News qe u botua nga Gazeta Impakt:

Dhe ketu eshte lajmi i shkurtet nga TemA TV i cili me pas do jepej si reportazh i plote por nuk u dha kurre:

(END)

*** 

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsGrooming Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) in Tirana part of bigger agenda for Albania

Al Jazeera tregon historine e terrorit te muxhahedineve iranianeNe dokumentarin me poshte al Jazeera tregon historine e terrorit te muxhahedineve iraniane. Menyrat e manipulimit dhe rekrutimit qe ata i kane bere qytetareve iraniane, masakrat kunder kurdeve dhe abuzimin me anetaret e tyre. Kjo eshte organizata qe Shqiperia strehon qe prej vitit 2013. Emisioni Kulti i Kameleonit eshte prodhuar ne vitin 2007.

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 1)

https://youtu.be/WYEGkiTvyJc

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 2)

https://youtu.be/9tWjpDHPktE

مسعود خدابنده تیرانا آلبانی فرقه رجوی مجاهدین خلقMassoud Khodabandeh i pergjigjet shpifjeve te MEK-ut ne Gazeta TemA
Massoud Khodabandeh responds to MEK (Rajavi cult)’s defamations in the Gazeta TemA newspaper

Massoud Khodabandeh: The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy:
Methods of Information Manufacture

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32035

فعالیت های سه نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی (گزارش اولیه)ا 

Adel_Azami_Bahman_Azami_Saadallah_Seyfi_1

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هشتم نوامبر ۲۰۱۷:… دو نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی به نام های بهمن اعظمی و سعدالله سیفی که اخیرا فرار کرده اند، همراه با عادل اعظمی که از انگلستان به آنان پیوسته بود، هر سه از اهالی کرمانشاه، در طی یک سلسله فعالیت های افشاگرانه در تیرانا به اقدامات زیر دست زدند: – دو مصاحبه جداگانه با رسانه گزتا ایمپکت – یک … 

لینک به منبع

فعالیت های سه نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی (گزارش اولیه)

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

دو نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی به نام های بهمن اعظمی و سعدالله سیفی که اخیرا فرار کرده اند، همراه با عادل اعظمی که از انگلستان به آنان پیوسته بود، هر سه از اهالی کرمانشاه، در طی یک سلسله فعالیت های افشاگرانه در تیرانا به اقدامات زیر دست زدند:

– دو مصاحبه جداگانه با رسانه گزتا ایمپکت
– یک مصاحبه تلویزیونی
– دو ملاقات با کمیساریا و رمسا
– دعوت از کمیساریا و رمسا برای بازدید از هتل محل اقامت نجات یافتگان از فرقه رجوی و همراهی با آنان در این بازدید
– دو ملاقات با وزارت کشور آلبانی
– ملاقات با سفارت آمریکا در آلبانی
– ملاقات و ارتباط با اصحاب رسانه ها و ارگان های غیر دولتی در آلبانی

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

افراد یاد شده در تمامی مصاحبه ها و دیدارها موارد زیر را مطرح نمودند:

– شرح مشکلات اروپا با آلبانی و نگرانی های مطرح شده در این خصوص شامل حضور یک فرقه تروریستی در خاک این کشور
– حفاظت از جداشدگان در آلبانی و تأمین آنان توسط دولت این کشور
– معرفی بنیاد خانواده سحر در تیرانا به دولت آلبانی و سفارت آمریکا و ملل متحد به عنوان راه حل مشکلات موجود
– ابراز نگرانی از بابت قرارداد مخفی بین مجاهدین خلق و برخی طرف های سیاسی که ظاهرا نوعی برده داری نوین را تضمین می کند. چرا مفاد این قرارداد که در ژنو امضا شده و مدام به آن اشاره میشود باید سری باشد؟
– طرح نیاز به رسیدگی های حداقل به افراد جداشده (حتی در حد یک زندانی)، مثلا دادن سرپناه، رسیدگی های صنفی و درمانی، ترتیب دادن ملاقات با خانواده و … تا افراد مجبور نباشند مجددا به درون فرقه برگردند یا احیانا ترس از جداشدن داشته باشند.

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

در این ملاقات ها که همراه با نماینده بنیاد خانواده سحر انجام شد از جانب خانواده های دردمند و رنج کشیده از طرف های مقابل خواسته شد تا توافق های انجام شده بین خودشان را روشن سازند و از هر گونه اقدام غیرقانونی و ضد انسانی پرهیز نمایند و همچنین جلوی خانواده ها و دوستان اسرا را نگیرند و اجازه دهند تا به کمک عزیزانشان بیایند.

نماینده بنیاد خانواده سحر تأکید نمود که در حال حاضر در آلبانی مقامات مسئول نه کمک می کنند و نه حتی اجازه کمک می  دهند تا خانواده ها خود به کمک عزیزانشان اقدام نمایند.

مسئولین در همه موارد قول همکاری دادند و مطرح نمودند که خودشان هم می دانند که روند فعلی اشتباه است و نیاز به بازنگری دارد. آنان گفتند که منتظر ارتباطات بعدی و اقدامات مشترک با بنیاد خانواده سحر به نمایندگی از خانواده ها هستند.

در ملاقات ها این نگرانی ابراز گردید که آمریکا و آلبانی تا جایی که به نمایندگان پارلمان اروپا اطلاع داده شده بود قرار بود این گروه را به تدریج منحل نموده و نفرات را به زندگی عادی باز گردانند، اما تا جایی که مشاهده می شود نه تنها این کار صورت نگرفته بلکه کوچکترین قدمی هم در این رابطه برداشته نشده و این امر موجب نگرانی کشورهای اروپایی خصوصا اتحادیه اروپا گردیده است. این نگرانی در اروپا رو به رشد است که یک فرقه تروریستی از مرزهای ایران دور شده و با حفظ تشکیلات فرقه ای و تروریستی به داخل خاک اروپا منتقل شده است.

طرف های مربوطه گفتند که در جریان نگرانی فزاینده نمایندگان پارلمان اروپا در خصوص حضور فرقه رجوی در داخل خاک اروپا هستند و می دانند که نگرانی از بابت امنیت اروپا در میان آنان جدی است و این از مسائلی است که اگر به صورت مطلوب حل نشود مانع ورود آلبانی به اتحادیه اروپا خواهد گردید.

در خصوص جداشدگانی که به صورت غیرقانونی از آلبانی خارج شده و هم اکنون به مشکلی برای دستگاه های امنیتی کشورهای مجاور بدل گشته است نیز صحبت شد. از بنیاد خانواده سحر خواسته شد تا به نجات یافتگان توصیه شود به هیچ عنوان اقدام به خروج غیرقانونی از آلبانی نکنند چرا که مسائل را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد. جداشدگان بهتر است تلاش کنند تا مسائل خود را از طرق قانونی در داخل خاک آلبانی حل نمایند. 

لینک به برخی انعکاسات در رسانه های آلبانی در این رابطه:

IMPAKT 98: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 2)
Anne Singelton – Khodabandeh an ex-Iranian mojahedin gives the testimonies of three ex- mojahedins (Mojahedin Khalq:

http://www.tematv.al/2017/11/06/ekskluzive-tortura-n-kampin-e-muxhahedin-ve-n-tiran-flasin-dy-t-arratisur-video

Ekskluzive/ Tortura në kampin e muxhahedinëve në Tiranë, flasin dy të arratisur (VIDEO)
Dy prej muxhahedinëve iranianë që janë arratisur nga pallatet e Yzberishtit ku ndodhen

IMPAKT 97: Xhihad 2.0? Cfare duan xhihadistet iraniane ne Shqiperi? (pjesa 1) – Gazeta Impakt
Anne Singelton – Khodabandeh nje ish-moxhahedine iraniane diskuton me Dr. Olsi Jazexhi

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 1)
Anne Singelton – Khodabandeh an ex-Iranian mojahedin discusses with Dr. Olsi Jazexhi the presence of the Iranian mojahedin

اطلاعیه کانال تلویزیونی که اعلام نموده مصاحبه با سه نفر در آینده پخش میشود:

http://www.tematv.al/2017/11/06/ekskluzive-tortura-n-kampin-e-muxhahedin-ve-n-tiran-flasin-dy-t-arratisur-video

Ekskluzive/ Tortura në kampin e muxhahedinëve në Tiranë, flasin dy të arratisur (VIDEO)
Dy prej muxhahedinëve iranianë që janë arratisur nga pallatet e Yzberishtit ku ndodhen mijëra të the

(پایان)

***

مریم رجوی مجاهدین خلق صدام حسین تروریسم تیرانا آلبانیMEK’s Maryam Rajavi blackmails Albania to become the new ‘Saddam regime’ for them

تولدی دوباره ـ رئوف فرامرزی (ویدئو)

https://youtu.be/0zrJEbiCFvc

جواهر گمشده (ویدئو)

https://youtu.be/Iv roZF9UuWM

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

Elona Gjebrea_Maryam Rajaviایلونا جبریا هماهنگ کننده مبارزه با قاچاق انسان در آلبانی، برده داری مریم رجوی را ستایش می کند

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

DURRES – MUXHAHEDINET IRANIANE MEK

https://youtu.be/QMF6vf417vI

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدیناز بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین (کیهان لندن)

اعتصاب غذا مریم رجویگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده (در دو قسمت)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

همچنین:

  •  Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… چقدر هی اراجیف گفتید. سر داشتن هوادار و نیرو در داخل بقول یکی از دوستام که میگفت طرف توی دستشویی خونشون عکس رجوی رو میزنه صد بار هم از زاویه های مختلف عکس میگیره بعد چند بار هم شما دست کاریش میکنین اون وقت میشه ” فعالیت یگ

     Camp Ashraf 90بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما در آرامش بودیم که به ما ابلاغ شد که نیروهای عراقی را با تیر کمان و فلاخن بزنید. من که خودم برای دوستم سنگ آماده میکردم و او با فلاخن میزد خودم هم ناراحت بودم که اینها که حمله نکردند و آرام آنجا ایستاده اند این چه کاری است ما میکنیم؟ این چه دستوری است؟ با این کار

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… آقایان سیاوش سیفی و محمود ممبینی که هر دو از فاز سیاسی همراه تشکیلات سازمان بودند روز چهار شنبه ۲۱ تیر ماه ( ۱۲ ژوئیه ) از مقرهای فرقۀ رجوی در آلبانی فرار کرده و از این فرقه اعلام جدایی کردند …. روی پای خود و مستقل بودن سخت است اما برخلاف آنچه که سران فرقه می گویند تا به حال 

    Iranpour-MKO-MEK-Albania-march20171نیم نگاه، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  باز فرقه‌ی رو به نابودی رجوی‌ها در اقدامی مذبوحانه و نابخردانه و از سرِ ناچاری و تحت فشارِ ریزشِ بسیار نیروهای فریب‌خورده در خاک آلبانی، با انتشار بیانیه‌ای دروغین منسوب به عزیزِ رشید و زیبا و هنرمند و بهتر از جانمان محمد‌رضا ایران‌پور سعی در تخریبِ شخصیت خو

    Elona Gjebrea_Maryam Rajaviپیوند رهایی، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در کشور دموکراتیک شما ، هنوز این کمپ نشینان ، حق تماس با خانواده های خود وحق ملاقات  با آنها را ندارند ورهبری سازمان صراحتا گفته است که شما خانواده ها ، تنها بانفی دولت قانونی خود و قبول بی چون وچرای شعارهای ما ، میتوانید  که با عزیزان خود درآلبانی ملاقات داشته باشند!! یعنی  دا

    alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviسعید زمانی، فریاد آزادی، تیرانا، آلبانی، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در حیرت این بودیم که چه شده  نفر مهمی به این سطح یک دفعه از فرقه کشید بیرون دلیل این بود که این علامه که به سخن خودش فریب حرفهای زیبای آنها را خورده است واینکه از هر که میپرسیده دل از شکوه وشکایت از این رهبران خودکامه فرقه میزند واینک

     بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  دیگر همگان میدانند که موضوع در آلبانی چیست. موج ریزش روزافزون و روزانه نیرویی از این تشکیلات اهریمنی خواب خوش را از چشم فرقه و سران آن ربوده است. کما اینکه بمحض پایان مسخره گردهمایی کذئی اولین نیرو از این فرقه اعلام جدایی نمود و خارج شد. ولی واقعیت تلخ اینست که این فرقه آن

     alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviنجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… انجمن نجات یافتگان در آلبانی بدین وسیله حمایت رسمی خود را از اقدامات افشاگرانه آقای علامه الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی اعلام می کند. همچنین ما از علامه الحسینی درخواست می کنیم که پیرامون چند موضوع زیر ما را یاری دهند. ۱ ـ با نامه نگاری به کمیساریای

    برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ه

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، یازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  شما حتی جرات برگزاری یک انتخابات ساده را هم در دستگاه خود ندارید. حتی جرات این را ندارید که نفرات شما با خانواده های خود در ارتباط باشند. مینیموم آزادی آزاد گشتن فرد در ارتباط با بیرون است. چه برسد که نفرات بتوانند نفر بال

     Rajavi_Faisal_1بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  حال می بینم که همین فرقه رجوی گویا درس عبرت نگرفته و به دنبال جایگزین صدام حسین در میان دشمنان ایران و ایرانی می گردد. خودم هم نمیدانم چه حکمتی است، ولی چرا همیشه در جبهه داخلی باید یک ستون پنجمی هم باشد که بخاطر رسیدن به قدرت، حقیرانه دست به خیانت و جنایت بزند. سوال

    بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  همان نیرویی که سابقا برخود می بالید که مستقل است و هیچ انگ سیاسی بر او نمی چسبد، دست برقضا آنچنان مراحل خیانت را به سرعت درنوردید که دیگر بر همه مسجل شده بود که این فرقه همانا خصلت بوقلمون را داشته و دارد و

    Ali Jahaniعلی جهانی، وبلاگ آیینه، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه تروریستی رجوی در طول حیات خوار و خفیف و خائنانه اش دچار بحرانهای زیادی در مقاطع مختلف بوده است . اما در مقطع کنونی که تا فرق سر در باتلاق کمپ تیرانا فرو رفته است دچار بحرانهای زیادی نظیر : بحران تشکیلاتی ؛ سیاسی ؛ مشروعیت ؛ استراتژیکی و فقدان رهبری ذیصلاح می باشد و با این بحران ها

    علی مرادی، لرستان، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه ۲۰۱۷:… اگر اشرف یک را درشهر خالص عراق و اشرف دو را در نزدیکی بغداد (لیبرتی پایگاه سابق نیرو های امریکایی) در نظر بگیریم که همین هم ادعای خودشان بود پس درست است اشرف ۳ همان آلبانی میباشد و چه عقب نشینی خفت باری !!!! و تازه قصد دارند هزار اشرف دیگر بسازند که 

     Rajavi_Cult_MEK_MKO_Albania_Tiranaبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  در تشکیلات ضد انسانی فرقه رجوی، برای کنترل بیشتر اعضا در ترددات بیرونی، علاوه بر حصار آهنی اطراف مقر مفید در آلبانی و اضافه کردن چند پست نگهبانی با دوربین مدار بسته، یک موضوع که تبدیل به طنز در بین افراد شده نصب درب آهنی وسط خیابان است. این درب

    esmail Mortezaee (Javad Khorasan)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم ژوئیه ۲۰۱۷:…  بیش از ۹۰ درصد افراد که خودم شنیده ام روی همین سه موضوع مانده اند. خودم همین مشکلات را تجربه کردم و ذهن خودم هم درگیر این چیزها بود. اما یک مشکل دیگر از مشکلات بعد از این مسائل که در این مقاله می خواهم به آن بپردازم و افرا

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما به حرکت خودمان به دنبال آنها ادامه دادیم. بعد از طی مسافت کوتاهی نفر همراه مراقب او برگشت و به ما نگاه تندی نمود. بعد توقف کرد و از حرکات و وجناتش مشخص بود که در حال حسابرسی از آن مظلوم بی گناه