ارتجاع مترقی!! تکمله ای بر مقاله بردگی مضاعف … جمشید پیمان

ارتجاع مترقی!! تکمله ای بر مقاله بردگی مضاعف … جمشید پیمان

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و دوم ژوئیه 2014: … از نکات قابل تامل و عبرت آموز این که مجاهدین هر کجا قرار بوده در اثبات مرتجع بودن اسلام گرایان سنتی در ایران و در نقطه مقابل اثبات مترقی و به روز بودن برداشت های خود مچ گیری و روی موضوعی زوم و حول آن کار تبلیغاتی بکنند، از بد روزگار نه تنها پیشاپیش به آن مبتلا گردیده که بعضا عقب مانده تر و مترجع تر نشان داده اند. تازه ترین مچ گیری …

 رابعه شاهرخی (مادر رضوان)گزارش انجمن ایران ستارگان از آکسیون و گردهمایی ایرانیان و انجمنها و فعالان حقوق بشری در پاریس

لینک به منبع

ارتجاع مترقی!!

تکمله ای بر مقاله بردگی مضاعف … جمشید پیمان

مؤلف: بهار ایرانی تاریخ: 93/04/29

از نکات قابل تامل و عبرت آموز این که مجاهدین هر کجا قرار بوده در اثبات مرتجع بودن اسلام گرایان سنتی در ایران و در نقطه مقابل اثبات مترقی و به روز بودن برداشت های خود مچ گیری و روی موضوعی زوم و حول آن کار تبلیغاتی بکنند، از بد روزگار نه تنها پیشاپیش به آن مبتلا گردیده که بعضا عقب مانده تر و مترجع تر نشان داده اند.

تازه ترین مچ گیری مجاهدین مربوط به تصویب قانون ازدواج دختران زیر سیزده سال در ایران است که بطرز شتابزده ای مجاهدین را برای افشاگری علیه اسلام گرایان در جمهوری اسلامی به ذوق و شوق آورده است. تا آنجا که جمشید پیمان این خبر را به مقاله پرسوز و گدازی با عنوان بردگی مضاعف در حاکمیت آخوندی تبدیل نموده که فی النفسه حائز اهمیت می نماید. اما از آنجا که ایشان نه از موضع یک آدم لائیک که از موضع مجاهد خلقی به نگارش این مقاله اهتمام کرده، جز خودزنی و به مصداق تف سر بالا نتیجه ای برای برادران مجاهد و مشخصا نویسنده در پی ندارد. در اینجا قصد این نیست که در خصوص صورت مسئله اصلی و نفی و اثبات آن از منظر دینی وارد بحث شویم؛ بلکه به دنبال این هستیم که نسبت چنین احکامی را در تئوری و عمل با اسلام مترقی مجاهدین مورد قضاوت قرار بدهیم. مقاله آقای جمشید پیمان نسبتا مفصل است. در اینجا به دو بخش کوتاه مقاله که اولی دلالت بر جنبه اطلاع رسانی و دومی افشاگری حول ماهیت ارتجاعی این مصوبه است بسنده می کنم:

“در نُه ماه آخر سال 1392 سی و یک هزار دختر زیر پانزده سال (دقیقا سی هزار و 956 تن) مجبور به ازدواج شده اند. می گویم این نوجوانان مجبور به ازدواج شده اند زیرا جز در شرایط کاملا استثنائی،دختری با عمر زیر پانزده ساله اش تن به ازدواج نمی دهد و به هیچ وجه با موضوعی به نام ازدواج آشنا نیست.”

در ادامه همین مقاله همچنین آمده است:

“سن قانونی را از سال 1381 برای دختران سیزده سال تعیین کرده اند با این تبصره که دختران زیر سیزده سال هم با اجازه سرپرست قانونی وادار به ازدواج می شوند. در این جا وارد این بحث نمی شوم که این قانون ارتجاعی فقط جوازی برای خرید و فروش دخترکان ایرانی است و نه چیز دیگر. کار این دختران نوجوان پس از ازدواج چیست؟ آنها هیچ گونه استقلالی ندارند.از لحاظ اقتصادی مطلقا به همسرانشان وابسته اند. بسیار بعید است که دخترانی با این سن کم از آموزش کافی برخوردار بوده و یا حرفه ای را آموخته باشند. و باز هم بسیار بعید است که این دختران تا آخر عمر فرصت آموزش در حرفه ای را پیدا کنند. … نتیجه این که در حاکمیت آخوندی هر سال حدود پنجاه هزار برده بر بردگان خانگی افزوده می شود. … کار اصلی شان دادن سرویس جنسی و خدماتی به مردانی به اسم شوهر است.”
( در تمامی موارد تاکید روی جملات و کلمات از جانب ما است.)

نگارنده در این که آقای جمشید پیمان در این مورد بخصوص دیدگاه ها و اعتقادات شخصی خود را نمایندگی می کند تردید ندارد، اما از آنجا که مقاله ایشان در سایت آفتابکاران به عنوان ارگان رسمی مجاهدین خلق درج شده، باید پذیرفت که محتوای آن مورد تایید مجاهدین نیز هست. و البته این همسویی فی النفسه چیز بدی نیست. مشروط بر این که دستگاه رهبری سازمان را دچار تناقض و چالش نکند. صورت مسئله این است که هم ایشان و هم مجاهدین بابت تصویب قانونی که به دختران سیزده سال اجازه ازدواج می دهد، برآشفته شده به این دلیل عرفی و عقلی که دختران در این سن و سال فاقد آمادگی فکری، عاطفی، و به معنای عام بلوغ هستند.

گو این که در سازمان مجاهدین خلق سالهای طولانی است ازدواجی صورت نگرفته و هر آنچه بوده طلاق و طلاق کشی و ازدواج کشی بوده است. اما به مصداق منطقی که آقای رجوی در خصوص طهارت و پاکی ایدئولوژیکی مطرح می کنند از آن جمله وقتی بیان می کنند روزه را چه یک قطره آب چه یک لیوان آب به هر حال باطل می کند، می توان با همین استدلال به تمامی ابتلائات مجاهدین با همین منطق نگاه و داوری نمود. بر این اساس نمی شود از موارد مشابه چنین ازدواج هایی در سازمان به سادگی گذشت و آن را نادیده گرفت. منظورم بطور مشخص ازدواج تحمیلی مینا خیابانی 15 – 16 ساله با مهدی ابریشم چی است که متعاقب ازدواج رجوی با مریم عضدانلو صورت می گیرد.

این ازدواج بر شباهت ها و مولفه های مشترکی دلالت دارد که در مقایسه با مصوبه ای که احساس آقای پیمان را جریحه دار کرده به قول قدیمی ها نعنای روی آش هم نمی شود. اول این که این ازدواج چنانچه خواهید دید به اراده آقای رجوی در مقام قیم و سرپرست مینا انجام گرفته است. دوم این که سن مینا در آن سال (1364) کمتر از شانزده سال است. یعنی اختلاف سنی آنها چیزی قریب یک ربع قرن است. سوم این که باز به تصریح سعید شاهسوندی که در آن زمان در پاریس و در جوار رجوی حضور دارد، در آن سال ها:

“مینا یك دختر نوجوان بچه سال بود كه در حیات قرارگاه ها و خانه های سازمان در پاریس در شهرك تابرنیك كه خود من شاهد بودم دوچرخه سواری می كرد، یعنی دختر بچه ای بود كه حتی به اندازه ورود به حداقل مناسبات سازمانی هم نبود. خواهر موسی بود و همراه با خواهر دیگر موسی و برادرش، اینها چون پدری نداشتند، خواهر دیگرشان هم كشته شده بود و كسی را نداشتند، در سازمان بودند. خوب خاطرم هست مینا آن موقع دختر بچه 16 ساله ای بود كه در حیاط خانه شهرك تابرنیك دوچرخه سواری می كرد. … یك بار قرار شد او را بفرستیم برود كلاس زبان فرانسه، دختر با استعدادی بود كه فرانسه درس بخواند. من او را در یك كلاس زبان فرانسه ثبت نام كردم، چون در قسمت خود ما بود. آن موقع دو هزار و پانصد فرانك فرانسه پول یك ترم كلاس فرانسه مینا بود. بچه سال بود به حدی كه باید می گذاشتیم درس بخواند، برود درس های معمولی بخواند. مسعود پیغام داد كه مینا كلاس زبان نرود، من گفتم كه دو هزار و پانصد فرانك پول از دست می رود، او اصلاً برایش مهم نبود. دو هزار و پانصد فرانك را نتوانستیم پس بگیریم و مینا خانم در روابط به دوچرخه سواری مشغول بود و درس هم نخواند.”

آقای شاهسوندی درباره دلایل و انگیزه ها و همچنین غافلگیری انعکاس این ازدواج در مناسبات می نویسد:

“اما در همین شلوغ پلوغی اوضاع، خبری در نشریه مجاهد به چاپ رسید كه به خاطر وجود جو انقلاب ایدئولوژیك آنچنان اعصاب را تحریك نمی كرد و انسان را نمی گزید. در نشریه مجاهد شماره 242 به تاریخ جمعه 23 فروردین 1364 در بالای صفحه دست راست این عنوان به چشم می خورد: “گزارشی از مراسم ازدواج برادر مجاهد مهدی ابریشمچی با خواهر مجاهد مینا خیابانی در سالروز ولادت مولای رادمردان و متقیان علی (ع). و به این ترتیب ناگهان مینای بچه سال یك دفعه شاعره ای از آب در می آید، شعرهای بچه گانه اش را در نشریه چاپ می كنند و سعی می كنند او را بزرگش كنند. … واقعیت این است كه هنوز كه هنوزه برای خود من این سؤال هست در حالی كه اعلام جدایی مهدی و مریم صورت گرفته، اعلام ازدواج مسعود و مریم هم صورت گرفته و قرار است كه آنها در 30 خرداد ازدواج كنند. حالا قبل از ازدواج مسعود و مریم چنان كه گویی (این را باید روانشناس ها بیشتر به آن بپردازند) می خواهند از قبح و زشتی آن كار، حالا هر عنوانی می خواهند برایش بگذارند، بكاهند؛ باید مهدی ابریشمچی یك نوع فداكاری دیگری هم بكند.”

و در نهایت درباره برخی دیگر از فاکتورهای این ازدواج می نویسد:

“مهدی فردی كه چهل سال، یا بالای چهل سال عمر دارد و همسر سابقش مریم عضدانلو سی و چند ساله است در این ایام با دختری شانزده ساله كه هیچ سنخیت اخلاقی، جسمی و روحی و عاطفی با او ندارد و حتی تا قبل از ازدواج هیچ تماس و رابطه تشکیلاتی و … با یکدیگر نداشتند، تنها به دستور تشكیلات (و وقتی می گویم تشكیلات، بخوانید مسعود رجوی) ازدواج می كند. … ازدواج اینها را خود نشریه مجاهد سعی می كند با هر ترفندی كه قبیح یا كمدی یا تراژیك نباشد، بازتاب بدهد. “

شاید برای بسیاری براندازان و مخالفان جمهوری اسلامی اهمیت مصوبه مورد اشاره در مقایسه با ازدواج مورد اشاره اصلا محلی از اعراب نداشته باشد. چرا که اولا اجماع بر این است که ماهیت جمهوری اسلامی ارتجاعی است و و لاجرم از کوزه همان تراود که در اوست. اما اتفاق مهم در این روی سکه رخ می دهد. جایی که مجاهدین با داعیه استقلال و رهایی زن از اسارت تاریخی و ایدئولوژیکی و طبقاتی و … هم قیم او هستند و هم به ضرورت از او به عنوان ابزار استفاده می کنند. این که رجوی به تصریح خود را در جایگاه قیم مینا معرفی می کند، بسیار حائز اهمیت و در تعارض آشکار با شعر و شعارهای ادعایی است. مسئله اینجا است که اگر مینا به لحاظ سنی و فکری و جنسی و جسمی و مهمتر از آن اعتقادی و سیاسی و تشکیلاتی به بلوغ رسیده است دیگر قیومیت رجوی معنایی ندارد. و اگر به این بلوغ نرسیده که می شود معادل همان برده داری و برده کشی جنسی که اتفاقا آقای پیمان خیلی بابت آن قلم فرسایی کرده اند. اینها تازه سطح تعارضات این ازدواج است. والا اختلاف سنی مهدی و مینا فی النفسه تداعی کننده ارتجاعی ترین و عقب افتاده ترین ازدواج هایی است که امروزه حتی در میان عشایر هم در حال منسوخ شدن است. در خاتمه بی مناسبت ندیدم بخشی از سخنرانی مسعود رجوی در مراسم عقد و ازدواج مهدی ابریشم چی و مینا خیابانی را جهت اطلاع و قضاوت آقای جمشید پیمان از نشریه مجاهد شماره 242 به تاریخ 23 فروردین 1364 ضمیمه کنم. تاکید روی جملات از جانب ما است.

“…

قرینه شدن دو شادی و دو شكوه.

امروز مصادف است با دو اتفاق، یكی میلاد خجسته مولای متقیان و دیگری ازدواج میمون و مبارك امروز ما بین“ مینا”و“مهدی”. یكی (میناخیابانی) خواهر سردار است که البته برمبنای صلاحیت ها و محتوای ایدئولوژیكی که از خود طی این مدت بارز كرده، موضوع این انتخاب قرارگرفته است. مضافاً بر این که نشانی هم هست، آیتی هم است که از سردار شهیدمان موسی.

برحسب روال تشكیلاتی و بخصوص بر حسب وصیت خود موسی، من سرپرست خواهرش بودم.

خوشبختانه پارسال بود که “لعیا”به خانه شوهر رفت و حالا امانت دیگر را به مهدی می سپارم.

یقین دارم که روح موسی و شكوه او در هر كجا که هست و حالا در همین جا، در شادی ما بسیار بسیار سهیم است.

گفتیم که “قران سعدین”یكی سال روز خجسته میلاد امیرمومنان، دیگری ازدواج“مهدی”ترجیح می دهم درباره مهدی و شان و مقامش به خواندن همان آیه ای که در وصف مولای جوانمردی علی علیه السلام آمده بود اكتفا كنم. مقام و شانی که در حقیقت در دل خانه و خانواده مجاهدین بر روی آرم مجاهدین و برفراز دریای خون مجاهدین جای دارد. همان بهتر که تاریخ و نسل های آینده به قضاوت بنشینند.

….

امیدوارم که یك روز بهره نهائی این عروسی ها که طبعاً با ازدواج های سنتی متفاوت است و پیام بس متعالی تری که مترنم می كند به خلق در زنجیرمان و به انقلابمان برسد.

امیدوارم که پیام نهایی، یك روز از ابعاد محدود یعنی خواهران، برادران، دوستان یا رفقایی که در این جا هستند فراتر برود.

….

ازصمیم دل باتمسك به خون شهدا-ودرراسشان اشرف وموسی-باتمسك به سلاح وتوان وبازوی رزمندگان وبااعتقادبه عمق مسرت انقلابی همه پدران، مادران و خواهران و برادرانی که در این جاهستندصیغه عقدیكی ازسرشارترین، غنی ترین وبه عبارت فلسفی یكی اززیباترین ازدواج های تاریخ مجاهدین خلق ایران ومقاومت مردم ایران راجاری می كنم.

ازدواجی که فیوضات آن نه فقط متعلق به دونفر، یعنی طرفین عقد، بل که متعلق به یك تاریخ است، به یك تاریخ مجاهدت ورنج و فدا و ایثار.

این را به همه شما و بعد ازشما به طرفین عقد یعنی به“ مینا” و به“مهدی”تبریك می گویم.

/تنظیم عقدنامه وقرائت خطبةعقد

آنگاه برادر مجاهد مسعود رجوی خطاب به طرفین عقدازاسم ومشخصات آنها سوال نمود :

مسعود: خوب، اسم عروس ؟

میناخیابانی: مینا

مسعود: فامیل؟

مینا: خیابانی

مسعود : به من وكالت می دهید ؟

مینا: بله

مسعود: بااین ازدواج راضی هستی ؟

مینا: بله

مسعود: مهریه چیست ؟

مینا: هرچه شمابگوئید.

مسعود: نه ، این رابایدخودت بگویی

برادر مجاهد مهدی ابریشمچی : خوب، سرپرستی او ( مینا ) باشما بوده، شیربها را هم بایدخودشما معین كنید.

مسعود: بله ولی من تابحال شیربها مشخص نكرده ام، كارمن“خون بها”خواستن بوده000

مینا: یك جلدقرآن و یك دوره نهج البلاغه

مسعود: بسیار خوب

مسعود ( خطاب به برادر مجاهد مهدی ابریشمچی ) : اسم شما ؟

برادر مجاهد مهدی ابریشمچی : مهدی

مسعود: فامیل ؟

مهدی: ابریشمچی

مسعود: به من وكالت می دهی ؟

مهدی: البته

آنگاه برادر مجاهد مسعود رجوی باقرائت عقدنامه وتنظیم آن از روی فرم چاپی تشكیلاتی خطبه عقد را بشرح زیرجاری نمود.

بسم الله الرحمن الرحیم

زوجت موكلتی میناخیابانی لموكلی مهدی ابریشمچی علی الصداق المعلوم-قبلت التزویح بسم الله الرحمن الرحیم-انكحت موكلتی میناخیابانی لموكلی مهدی ابریشمچی علی الصداق المعلوم-قبلت النكاح

مبارك است انشاءالله هدیه ی مشترك ماراهم مریم به شماتقدیم خواهد كرد.”

به گمانم اگر آقای پیمان قدری انصاف و آزادگی داشته باشند خواندن این گزارش بتواند به همان اندازه مصوبه جمهوری اسلامی احساس ایشان را جریحه دار کند.

***

سقوط مجاهدین خلق فرقه رجویجمشید سالور: نگاهی به رویاهای کودکانه مریم قاجار و موضع سریح وروشن دولت فرانسه درباره فرقه رجوی

آینده مجاهدین خلق پس از عراق

همچنین:

ادای دین به مجید شریف واقفی یا دسته گل به تقی شهرام

سعید شاهسوندی، سایت شاهسوندی، دوازدهم می 2014: … انتظار داشتم که نوشته تراب حق شناس، گرامی داشتی باشد، نه تنها نسبت به خون بناحق ریخته شده مجید شریف واقفی ، محمد یقینی (2) و مرتضی صمدیه لباف،بلکه عذر تقصیری باشد نسبت به عبدالرضا منیری جاوید ، لیلا زمردیان، فرهادصفا، محمد اکبری آهنگران،برادران الفت وبیش از صدها (3)جانِ شیف

گزارش ۹۳ / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی

ایرج مصداقی، پژواک ایران،  نوزدهم ژوئیه 2014: … این گزارش را در فروردین ۱۳۹۳نوشتم و قصد داشتم آن را به مناسبت سالگرد انتشار «گزارش ۹۲» در اردیبهشت‌ماه انتشار دهم. اما از آن‌جایی که مسئولان مجاهدین مدعی شدند: «گردهمایی ۲۷ ژوئن»، مصادف با ۶ تیرماه ۱۳۹۳ این سازمان در پاریس، «تاثیر مرگبار و خفه کننده‌ای بر

مصاحبه خانم نسرین ابراهیمی با خانم رابعه شاهرخی ( مادر رضوان ) – قسمت دوم و پایانی

رابع شاهرخی مادر رضوانانجمن ایران ستارگان، پانزدهم ژوئیه 2014: …  به هر حال مریم رجوی اول باید برای خودش ارزش قائل می شد , من وقتی این برنامه ای که در اشرف داشتند را شنیدم شک شدم ( سوء استفاده جنسی رجوی از زنان شورای رهبری ) , اینها با این کارشون بی ارزش ترین انسانها را زن

در ارتباط «زنده یادگودرزی»با«شادروان شقایقی» (آیا نشستن با ماموران جاسوسی جهانخواران هم خیانت است یا نه؟)

اسماعیل وفا یغمایی، وبلاگ دریچه زرد، پانزدهم ژوئیه 2014: … خوبست در کنار این مسئله، نششتن بر سر میز با ماموران و روسای سابق سازمانهای جاسوسی و جنگ جهاندار و جهانخوار و به به و چه چه کردن، همانانی که مصدق را به زیر کشیدند و ملتی را به روز سیاه نشاندند همانانی که در ویتنام و کره و ظفار و فلسطین