ارتش صدام در شوش – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت هفتم)

ارتش صدام در شوش – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت هفتم)

ارتش صدام در شوش - خاطرات عبدالرحمان محمدیان رحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئن 2021:… نزدیک صبح که هوا داشت روشن می شد ما در ورودی شهر شوش بودیم. آنجا  فرمان توقف دادند. فرمانده گروهان ما خودش آمد و افراد را جدا کرد. نفرات آرپی جی و تیربار را از سلاحهای سبک جدا کرد و توجیه را کمی دورتر از بقیه شروع کرد. او گفت: عراقی ها که و با مقاومت ارتش ما مواجه شدند و نتوانستند از پل عبور کنند،  در طول شب و خیلی مخفی و بی سروصدا می خواستند که روی کرخه پل بزنند که وارد شهر شوش شوند و از این طریق جاده اندیمشک- اهواز را قطع کنند ولی ما اطلاعات آنها را داریم و حالا هم بموقع رسیدیم که جلوی اینکاررا بگیریم شما الان برای همین کار می روید. ارتش صدام در شوش 

ارتش صدام در شوش - خاطرات عبدالرحمان محمدیان اسیر جنگی صدام حسین در عراق دیروز، اسیر خصلت فرقوی مجاهدین خلق در آلبانی امروز

ارتش صدام در شوش – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت هفتم) 

خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی ـ قسمت هفتم

مقاومت در شهر شوش در مقابل ارتش صدام حسین

رحمان محمدیان، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 11.06.2021

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم

لینک به قسمت ششم

با تفاصیلی که در قسمت قبل شرح دادم به هر حال بعد از یکروز پر اضطراب ما به یگان نظامی خود وصل و تجدید سازماندهی شدیم.

ساعات پر اضطرابی بود و تشویشی عجیت مرا بخود می کشید، همه چیز و همه کس بیقرار بودند وآرامشی در کارنبود، صدای انفجار انگار بیخ گوش ما بود و رفت وآمدها را تند تر و پر تکرار می کرد. بهر حال ما تجدید سازماندهی و برای هر دستوری آماده بودیم اما  آرامش و استراحت تنها چیزی بود که آنجا نبود.

با این تفاصیل خورشید که تمام روز را شاهد خون وحماسه بود اخرین پرتوهایش را جمع و دامن کشید ورفت ودر افق خونین همان سمتی که صدای انفجار می آمد ناپدید شد، آرام آرام تاریکی هجوم می آوردو برتشویش وبی حوصلگی ما افزوده می شد.

کمی که هوا تاریک شد دستور تجمع و بعد با کوله های  به پشت بسته و سلاحها بردوش براه افتادیم. ما ازمقصد خبر نداشتیم ولی می فهمیدیم که این یک  تاکتیک نظامی است پس سوال بی سوال و فقط راه می رفتیم. چند جا استراحت کوتاه دادند و درهمین توقف ها گاه اخبار جبهه و درگیریها بما می رسید و خودمان هم تاحدودی در جریان بودیم ودورادور شاهد بودیم چرا که آتش و صدای انفجارها معلوم ودیده و شنیده می شد وتا دوردست و تا چشم کار می کرد ستون دود وآتش دیده می شد. مسیرحرکت ما کنار جاده اندیمشک بود و بطور ضمنی شاهد اتش توپخانه خودی که روی نیروهای عراقی ریخته می شد بودیم. نیروهای عراقی در کنار رود کرخه و پشت پل متوقف و تا جاییکه می شنیدیم انسجام خودشان را از دست داده بودند چرا که در این مکان با حجم آتش بالاو بمباران سنگین و متناوب مواجه شده بودند. اما ما نمی دانستیم که توپخانه عراق چرا جاده را نمی کوبد آیا برد ش به آنجا نمی رسد یا روی جاهای دیگر متمرکز است و بعدا فهمیدیم هردو مورد درست است و چوم نقشه شوم دیگری داشت نمی خواست نقشه اش روشود اما غافل بود که ارتش ایران دست او را خوانده و لو رفته است و حرکت و رفتن ما بسمت شوش بهمین دلیل بود!

تجاوز عراق به ایران و شروع جنگ – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت پنجم)

درمسیر ما با دوستان جدید و فرمانده گروه جدیدمان آشنا شدیم. – البته کسی آنها با بما معرفی نکرد ونیاز هم نبود درحین صحبت واز شیوه دستورات و رفتار متوجه می شدیم-

در یکی از این توقف ها فرمانده دسته ما آمد و گفت: حتما متوجه شدید ما بسمت شهر شوش می رویم ما دقیقا نمی دانیم چه چیزی در انتظار مااست اما وقتی رسیدیم و بما اطلاعات کافی داده شد شما را توجیه می کنیم.

در حین راهپیمایی و در این توقف ها منکه کلی بار داشتم و تیر بار ژ- 3 هم سنگین بود نمی نشستم و ایستاده استراحت می کردم ولی بچه ها تلاش داشتند که فضای شوخی را ایجاد و کمی بحندیم و من هم از این فضا استقبال می کردم چرا که احساس می کردم که همه ما به آن نیاز داریم و باعث می شد کمی از تشویش و اضطراب ما کاسته شود. کسی چه میدانست شاید آخری شب و ساعاتی است که کنار همدیگر هستیم و فردا خیلی ازما ها دیگر نباشیم. با اینکه بیشتر ما و حتی نظامیان کادر درسنین جوانی وتجربه نظامی نداشتیم اما من کمتر در چشمان افراد ترس می دیدم؛ نوعی اضطراب آمیخته با تشویش وجود داشت اما نمی شد روی آن  اسم ترس گذاشت.

یکجا فرمانده دسته آمد و ستونهای دود و آتشی را به ما نشان داد وگفت این اتشها مربوط به ادوات و زرهی های عراق است که توسط توپخانه و نیروی هوایی منهدم شده و خسارات زیادی دیده اند. ما با شنیده این موضوع دلمان می خواست هورا بکشیم و حتی چند نفری شروع کردند اما فرمانده گفت اینکار را نکنید ما باید درسکوت و مخفیانه بدون اینکه عراقی ها بفهمند به نقطه مورد نظر برسیم و جلوی شور وفطور ما را(البته بجا) گرفت ولی خودش لبخند میزد و همه در لبخند و شادی او شریک شدند.

تا نزدیک صبح در راه بودیم و تماما خسته شده بودیم و لی کسی شکوه نمی کرد. معلوم بود نحوه و نرم حرکت را طوری تنظیم کرده اند که در وقت مشخص اما فارغ از خستگی مفرط برسیم و دلیل هم داشتند!

نزدیک صبح که هوا داشت روشن می شد ما در ورودی شهر شوش بودیم. آنجا  فرمان توقف دادند. فرمانده گروهان ما خودش آمد و افراد را جدا کرد. نفرات آرپی جی و تیربار را از سلاحهای سبک جدا کرد و توجیه را کمی دورتر از بقیه شروع کرد.

او گفت: عراقی ها که و با مقاومت ارتش ما مواجه شدند و نتوانستند از پل عبور کنند،  در طول شب و خیلی مخفی و بی سروصدا می خواستند که روی کرخه پل بزنند که وارد شهر شوش شوند و از این طریق جاده اندیمشک- اهواز را قطع کنند ولی ما اطلاعات آنها را داریم و حالا هم بموقع رسیدیم که جلوی اینکاررا بگیریم شما الان برای همین کار می روید. کل افراد گردان که سلاح سنگین(سلاح سنگین پیاده منظور، 106 ،  آرپی جی، تیربار وتقنگ 57 –  نوعی اس پی جی 9-  که روی دوش حمل می شد )دارند باید برای انهدام پل سیار عراقی بروند شما به سه گروه تقسیم و راهنماهای محلی شما را به موقعیت مورد نظر می برند؛ چون می خواهیم آنها را غافلگیر کنیم از خودرو و 106 که روی خودرو است استفاده نمی شود و اساسا روی آرپی جی ها حساب کرده ایم. دسته های ادوات (خمپاره ) همین جا مستقر و آماده می شوند تا در صورت لزوم روی دشمن آتش بریزند. ، فرمان اتش را خود سرگرد رهبر می دهد و گروهی که همراه اوست شروع کنند اتش است شما آماده باشید و وقتی اولین شلیک انجام شد شما هم شروع کنید و دمار از عراقه های و پلشان در بیاورید،  الان تا مسیرها و راهنماها مشخص می شوند نیم ساعت وقت دارید که صبحانه بخورید و کوله ها را بدوستانتان که با شما نمی ایند بسپارید و آماده حرکت شوید.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

بما مقداری پنیر با نان بربری بیات که تقریبا خشک شده بود داده شد اما ما چون خسته و گرسنه بودیم آنرا با ولع خوردیم.

بعد یک نفر از اهالی با لباس محلی آمد و قرار شد گروه مارا او ببرد. این راهنمای محلی بما گفت شما قرار است به قسمت پایینی بروید و من شما را به جایی می برم که به محل و خود پل عراقی اشراف داشته باشید، تلاش کنید بی سروصدا حرکت کنید که عراقی ها متوجه ما نشوند و آنها را ایشالا غافلگیر کنیم.

ادامه دارد.

لینک به منبع

ارتش صدام در شوش – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت هفتم) 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسیر-جنگی-یا-مجاهد-لم-یرتابو/

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابورحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم سپتامبر 2020:… همه میدانند داخل یک فرقه که تمامی اصول انسانی و مبارزاتی حول یک نفر و برای حفظ یک نفر هست صحبت از اراده و امثال آن معنی ندارد. شما تاریخچه همه فرقه را بخوانید افراد خوب و خیلی بظاهر مستقل دست به اعمالی زده اند که اشخاص درحالت عادی و نرمال اصلا از نزدیک شدن به آن اعمال ابا داشته و آنرا راقبول ندارند. حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟ اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ - از عراق تا آلبانیمجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

سرکرده فرقه مجاهدین خلق ! پاسخ بده!

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟

2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

چرا اسامی همین 123 نفر را که مدعی هستی ، ننوشته ای؟

آیا ترس از آینده نداری که همین هاهم دانه دانه جدا شوند؟

رحمان محمدیان، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 22.09.2020

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو

حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟.

حتما خیلی کسان بارها از زبان همه جداشدگان از فرقه رجوی شینده اید که این فرقه اصلا بهایی برای اعضایش قائل نیست و اینرا هرکس که جرأت کرده حرف بزند گفته است. اینرا آنهایی که در این فرقه بوده ا ند با گوشت و پوستشان حس و لمس کرده اند اما مبنای این حرف چیست؟

آیا کسی که ناظر قضیه است هیچ از خودش سوال کرده است که چرا همه این حرف را می زنند ؟

البته  هرکس که از این فرقه جداشده به فراخور تجربه اش با این فرقه دلایلی می آورد! که هرکدام برای ناظربی طرف قابل تامل است. جالبی قضیه اینکه هیچگاه این فرقه نمی تواند فاکتهایی که این افراد ذکر می کنند انکار کند چون همه واقعی هستند ولی در عوض فرقه به نفرحمله و سریعا اورا به اطلاعات ایران می چسباند وبقول خودشان رژیم مالی می کند، تابا ترور شخصیت فرد را وادار به سکوت  کند.

اما اصل حرف چی می شود؟

یعنی با هوچیگری و شانتاژو اینکه او عامل اطلاعات است و این قبیل حرفها اصل قضیه فراموش می شود و دردعوای وارونه نظرهای بسوی دیگری جلب شود. یعنی فرقه با یک جاخالی صحنه را عوض و دعوا را به میدان جدیدی می کشاند که خودش انتخاب کرده تا مخاطب را سردرگم کند و خودش بدون پاسخ به این اتهام با زیر آبی در برود!

یک نمونه از این هوچیگری ها جدید این است که تعدادی از اسرای جنگی سابق( لفظی که فرقه برای ما که قسمتی از عمرمان را در اردوگاههای جنگی عراق گذرانده این بکار می گیرد) را به تلویزیون آورده و اخیرا هم از زبان آنان بیانیه ای صادر کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.

من همه این افراد را می شناسم و با تعداد زیادی از آنان هم سالیان دراز در یک قسمت و هم محفل بوده ام. یکی از آنان می گفت که گفته شده است که سازمان مارا اسیر و نمی گذارد با خانواده مان دیدار کنیم انگار ما خودمان اراده نداریم! حرف منطقی و درستی که باید به آن توجه کرد.

اما ایا اراده و شخصیت افراد دراین سازمان امکان  بروز دارد و اساسا صحبت این مقولات درست است؟

گفتم که من این افراد را می شناسم و میدانم که بعضی از آنان بچه های صادق و با استعدادی هستند که اگر دنبال زندگی خودشان بودند شایدجزء موفق ترین افراد در جامعه بودند اما مگر در فرقه ای که همه چیز را درراستای حفظ تشکیلاتش می خواهد و هرکس هم استعدادی دارد باید در این راستا خود را بیازماید می شود انتظار اراده و استعداد از افراد داشت چون این افرادمحاط در مناسباتی هستند که فرد و افراد اصلا مطرح نیستند و بقول رجوی: هرکس فقط حق دارد که خود را در انقلاب مریم نشان بدهد و شخصیتش را فقط در این راستا می تواند بروزدهد.

خود این افراد خوب می دانند که مثل روز بر همه آنان که حتی یکروز در این فرقه بوده اند روشن است که این افراد چطور به این مصاحبه ها می آیند و چه سناریوهایی برای آنان می چینند وگرنه آیا خودشان خودجوش به این مصاحبه آمده اند و بیانیه امضاء کرده اند؟.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانیاسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

اگر چنین است ایا خودشان تصمیم گرفته اند که بیایند و به خانواده شان توهین و واقعا از صمیم قلب خواستار دیدار با پدرومادروخواهر و برادرشان نیستند؟ شما باور می کنید منکه آنها را می شناسم و میدانم که در همان زمان که رجوی دیدار با خانواده را حرام و خانواده را (خانواده الدنگ )خواند تعدادی از آنان برای مادر و خواهرانشان در خفا گریه می کردند! اما ببینید وابستگی به این سازمان که عواطف را برای انقلابی عیب میداند چقدر است که جرأت نشان دادن این عواطف را نداشته و در نشست های هیستریک  که خودشان بهتر می دانند وادار می شدند که این عواطف را کتمان و حتی آنرا عیب وننگ بدانند و رسما هم باید اعلام می کردند وگرنه واویلا؛ سوژه نشست می شدند و تف و لعنت و توهین می شنیدند.

شما به این می گویید اراده ؟

چرا خودتان را گول می زنید؟

حالا این بیانیه جدید فرقه که معلوم است که کلی روی ان کار شده؛ وجدانا چند جلسه شما راجع به آن که باید بنویسید توجیه شده اید و میدانم و خودتان هم می دانید که چقدر بشما توهین کرده اند که چرا ساکت نشسته اید بی غیرتها سازمان زیر ضرب است بیایید امضاء کنید و… آیا دروغ می گویم ؟

جالب است که رجوی با طعنه به این افراد اسیر جنگی سابق می گوید و در مناسبات هم همیشه با چشم تحقیر به آنها نگاه می کند اما وقتش که می شود باید به فرمان عمل کرده و بیایند و از سازمان دفاع کنند البته با ریل کار و دردستگاهی که کنترلش در دست رجوی باشد.

از زمان پیوستن تعدادی از افرادی که در اردوگاه اسرای جنگی بودند به این فرقه؛ همیشه این تحقیر بالای سراین افراد بود. وگاه در نشستها از زبان افراد بقول خودشان بیرون می زد و افراد را مساله دار می کرد. تازه این در علن بود که خیلی مواظب بودند این تضاد فعال نشود. در خفا که من بارها از زبان بالاترها شنیده ام که می گفتند که این اردوگاهی ها مناسبات مارا خراب کرده اند و بارها شنیدیم که رجوی در نشست مثلا فرماندهان به آنان گفته بود که ما اشتباه کردیم اینها را داخل مناسبات آوردیم و ضررش را داریم هرروز پس می دهیم اما دیگر کاری نمی شود کرد چون همه کارها بگردن این ها است ولایه ای هستند که بدون آنها تمام کارها در سازمان می ماند. چون سیاه ترین وپرزحمت ترین کارها با اینها پیش می رود.

من بارها از افراد کم سابقه تر وحتی از تحت مسولین خودم شنیدم که می گفتند که اینقدر فضای منفی نسبت به شما در سازمان وجود دارد چطور مانده اید وتحمل می کنید؟ چون این افراد می گفتد هرگاه چه رسمی و چه غیر رسمی با مسولین بالا راجع به شما صحبت می شود از شما به عنوان اردوگاهی و غیر تشکیلاتی و دزد و … یاد می شود در صورتی که همه زحمت سازمان روی دوش لایه شمااست!

واقعت هم همین بود وهست. این دوستان می دانند که در سازمان فقط از این لایه خواسته شد که پروژه لمپنیزم بخوانند و می گفتند چون شما پروسه اردوگاه داشته اید آلوده هستید باید خود را در انقلاب مریم با خواندن این پروسه تطهیر کنید. آیا این هم دروغ است؟

بارهامگر در این سازمان گفته نمی شد تا قبل از آمدن اردوگاهی ها ما در مناسبات دزدی نداشتیم و هیچ جایی قفل نداشت اما با آمدن اینها همه جا را مجبور شدیم چند قفله بکنیم.

 این درحالی است که من خودم در همان روزهای جذب این افراد به شریف ( مهدی ابریشمچی ) گفتم نباید همه را قبول کرد بعضی از این افراد نه سابقه خوبی دارند و نه اخلاق می فهمند چیست! بمن گفت مهم نیست بیایند توی سازمان؛ درست می شوند ما آنها را تربیت و تغییر می دهیم ! یعنی برای بالا بردن تعداد افراد هرکس را آنهم باوعده ووعید وارد کردند بعد همه را خراب کردند و تقصیر و اشتباه خودشان را با تحقیر این افراد می پوشاندند و تروخشک باهم می سوخت. درحالیکه تعدادی از افراد به آنها گفتند هرکسی را نیاورید ولی گوش نکردند.

همه میدانند داخل یک فرقه که تمامی اصول انسانی و مبارزاتی حول یک نفر و برای حفظ یک نفر هست صحبت از اراده و امثال آن معنی ندارد. شما تاریخچه همه فرقه را بخوانید افراد خوب و خیلی بظاهر مستقل دست به اعمالی زده اند که اشخاص درحالت عادی و نرمال اصلا از نزدیک شدن به آن اعمال ابا داشته و آنرا راقبول ندارند.

حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟.

و سوالم از این دوستان هم این است واقعا خودتان تصمیم گرفتید این را بنویسید و واقعا می خواهید گزارشگر سازمان ملل شما را ببیند و بعد شما بگویید ما ازپدرومادر و خانواده خودمان بیزاریم و نمی خواهیم دیدار کنیم. این دروغ خودتان باور کرده اید؟ منکه شما را می شناسم و میدانم این دروغ است و بازهم می گویم که شما وادار شده اید که اینرابنویسید وبگویید و لطفا نگویید ما خودمان اراده داریم و…

لینک به منبع

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلقگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده. واقعیتهایی از مریم رجوی، مسعود رجوی و مجاهدین خلق از درون

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

***

همچنین: