اردوگاه آشویتس مسعود رجوی به نام “قرارگاه اشرف”ا

اردوگاه آشویتس مسعود رجوی به نام “قرارگاه اشرف”ا

 کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و یکم اکتبر 2017:… یاد گرفته ام که هر اطلاعاتی را از فیلتر „شک و تردید“ عبور بدهم. بگذریم که دلی پر درد از فجایع این جهان دارم. یکی از سانسور هایی که در دنیای امروز صورت می گیرد، جنایت هایی است که رهبران مجاهدین انجام داده اند. جنایت هایی که در اشرف صورت گرفته است به لحاظ کمی به اندازه اردوگاه آشویتس نیست، ولی به لحاظ کیفی دست کمی از آن ندارد. اگر تا به حال … 

روز زن مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانمصاحبه با خانم مریم سنجابی به مناسبت روز جهانی زن

زنان برده در کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویدر آستانه روز جهانی کارگر نگاهی به اراجیف تازه عباس داوری 

لینک به منبع

اردوگاه آشویتس مسعود رجوی به نام “قرارگاه اشرف”

شاید خیلی ها نام اردوگاه کار اجباری آشویتس را شنیده باشند، خیلی دوست داشتم فرصتی پیش آید تا بتوانم از این اردوگاه بازدید بکنم. مطالب بسیار زیادی در رابطه با کشتار یهودیان خوانده ام. متاسفانه نمی توانم در رابطه با درست و یا غلط بودن این اطلاعات اظهار نظر بکنم زیرا بر اساس گفته ها و نوشته های خود شاهدین و قربانیان، تناقضات بسیاری در این حرف ها وجود دارد. بطور مثال، آمار کشته های یهودیان در اردوگاه آشویتس، 5.6 میلیون نفر گفته شده بود اما سال ها بعد تعداد کل کشته های یهودیان در جنگ جهانی دوم، 1.3 میلیون نفر تخمین زده شد. جنایتی که در اردوگاه آشویتس اتفاق افتاده است شکی نیست، واداشتن یهودیان و کوچ اجباری آنها به این اردوگاه و کار اجباری آنها، اتاق های گاز تا کوره های آدم سوزی، جنایتی است فراموش نشدنی آمار کشته های این اردوگاه چه می خواهد یک نفر باشد و یا یک میلیون فرقی نمی کند، کشتن انسان های بی دفاع جنایت علیه بشریت است.

اگر کمی منصف باشیم و دیدمان را وسیع تر کنیم، از آنجایی که تاریخ توسط طرف „پیروز“ نوشته شده است، نمی تواند منصفانه باشد. بطور مثال، آمریکا تنها کشوری است که از بمب اتم برای کشتار انسان های بی دفاع استفاده کرد. آنها دو بمب را در طی 3 روز بر روی شهرهای  هیروشیما و ناگازاکی، انداختند که فقط در یک لحظه 100.000 نفر کشته شدند. آمار کشته های شهروندان بی دفاع در این دو شهر بالغ بر 220.000 نفر می باشد. ولی هرگز آمریکا به خاطر این جنایت سرزنش نشد و هرگز این واقعه به عنوان جنایت علیه بشریت و یک فاجعه انسانی به شمار نرفت. کمتر کسی در رابطه با جنایت های سربازان اتحاد جماهیر شوری در آلمان حرفی زده است و کمتر کسی از تجاوز دسته جمعه به زنان و دختران آلمانی بعد از شکست آلمان، حرفی زده است. می توان جزء معدود کتاب هایی که در این رابطه نوشته شده است به کتاب „زنی در برلین“ (Eine Frau in Berlin) کتابی است که بر اساس خاطرات „مارتا هیلرز“ نوشته شده است، اشاره بکنم و بر اساس این کتاب و به همین نام فیلم ساخته شد که در سال 2008 بر روی پرده های سینما رفت.

متاسفانه ما در جهانی زندگی می کنیم که همه اطلاعات و اخبار و تفکر ها و اندیشه ها گزینشی شده است، اخبار و اطلاعات آنگونه که خواسته قدرت مندان است تقسیم و توضیح و نمایش داده می شود. سالهای زیادی است یاد گرفته ام که هر اطلاعاتی را از فیلتر „شک و تردید“ عبور بدهم. بگذریم که دلی پر درد از فجایع این جهان دارم. یکی از سانسور هایی که در دنیای امروز صورت می گیرد، جنایت هایی است که رهبران مجاهدین انجام داده اند. جنایت هایی که در اشرف صورت گرفته است به لحاظ کمی به اندازه اردوگاه آشویتس نیست، ولی به لحاظ کیفی دست کمی از آن ندارد. اگر تا به حال به اردوگاه اشرف نرفته اید و تصویر واقعی از آن ندارید می توانید به اردوگاه آشویتس بروید. دیدن این اردوگاه، تصویر کاملی از اردوگاه اشرف به شما می دهند. به چند مورد اشاره می کنم که می توانید شباهت این دو اردوگاه را ببینید.

اردوگاه کار اجباری:

می دانید که اردوگاه آشویتس یک اردوگاه کار اجباری بود، در سر در این اردوگاه نوشته است،ARBEIT MACHT FREI یعنی کار شما را آزاد می کند(کار می کند آزاد). همین شعار در اردوگاه اشرف نیز مورد استفاده قرار می گرفت. جمله ای که مرحوم اول مسعود رجوی بکار می برد، این بود „کار شما را زنده نگه می دارد“. همه افراد در اردوگاه اشرف می بایست کار می کردند. برای سران سازمان مجاهدین فرقی نمی کرد که فرد جوان است و یا پیر مردی 82 ساله، برای آنها فرقی نمی کرد که فرد سالم است و یا بیمار و مجروح و یا از کار افتاده. من مجروح جنگی عملیات های مجاهدین بودم، ولی با این حال می بایست روزانه 12 تا 16 ساعت کار کنم. هر فردی در سازمان مجاهدین بیمار می شد، چه بیماری های رایج مانند سرما خوردگی و یا آسیب های فیزیکی مانند آرتروز مفاصل و یا میگرن، مجبور به کار کردن بود و اگر ابراز بیماری می کرد، به او مارک „تمارض“ می زدند(تمارض یعنی فردی که بیمار نیست و خود را به بیماری می زند). یکی از همکارهای من به نام „جواد“ که شدیدا دچار بیماری میگرن بود، بعضا چنان شدید می شد که به حالت تهوع می افتاد، یک روز که میگرن او عود کرده بود، درخواست کرد که استراحت بکند ولی مسئول شکنجه گر „ستاد“ به نام „فاطمه“ اجازه نداد که او استراحت بکند و در عوض او را به باد فحاشی گرفت که تمارض می کند و می خواهد از زیر کار فرار بکند. حال جواد چنان بد شد که وسط راه رو استفراغ کرد. حال نگاه کنید که چه فرقی بین اردوگاه اشرف و اردوگاه آشویتس وجود دارد.

گرسنگی:

در بسیاری از مقاله هایم به موضوع گرسنگی در بین اعضای مجاهدین اشاره کرده ام. مواد غذایی در عراق بسیار ارزان بود. چه در زمان صدام حسین و چه بعد از سال 2003. اما به جرئت می توانم بگویم که کمتر کسی در بین مجاهدین سیر می شد. با توجه به میزان ساعت کاری و فشاری کاری غذای کافی در دسترس افراد وجود نداشت. تنها منبع غذایی افراد، وعده غذایی بود که به آنها داده می شد. کیفیت غذاها بسیار پایین بود. عراق یکی از بزرگترین تامین کننده های خرمای جهان به حساب می آمد، اما خرمایی که بعضا شاید فقط چند بار در روزهای ماه رمضان به افراد داده می شد، حتی درجه 3 هم نمی توان به آن خرما ها داد. خرماها کهنه و کرم زده و بد طعم بودند. یکی از بهترین غذاهای مجاهدین روز پنجشنبه و وعده غذایی شام بود. در این وعده غذایی به افراد کتلت داده می شد. از هفت روز هفته یک روز را می بایست در آشپزخانه کار می کردم. از این روز میزان درصدی که می گویم حدس و گمان نیست. کتلتی که به افراد داده می شد، دو قطعه 100 گرمی بود که 50 درصد آن نان خشک و 30 درصد سیب زمینی و 20 درصد گوشت(دیگر وارد جزئیات و کیفیت گوشت و سیب زمینی نمی شوم).

گرفتن وسایل شخصی افراد:

همانطور که می دانید در اردوگاه آشویتس بعد از ورود افراد تمامی وسایل شخصی آنها از آنها گرفته می شد. در سازمان مجاهدین نیز چنین بود. تمامی وسایل شخصی افراد بخصوص اشیاع گران قیمت از آنها گرفته می شد و بطور مستمر داخل کمد شخصی افراد بازرسی می شد و اگر فردی چیز قابل توجهی داشت توسط مسئولین دزیده می شد. هیچ فردی در سازمان مجاهدین حق مالکیت نداشت. مسئولین سازمان هر وقت تمایل داشتند هر وسیله ای که می خواستند از فرد می گرفتند. سوله های بزرگ در اردوگاه آویتس وجود داشت که در آن تخت ها فلزی دو و یا سه طبقه و چسبیده به یک دیگر محل استراحت یهودیان بود، دقیقا همین تصویر در مورد اردوگاه اشرف صدق می کند. من که عکس های این اردوگاه را نگاه می کردم، فرقی بین این خوابگاه ها نمی دیدم.

تفتیش عقاید:

می دانید که یهودیها به دلیل یهودی بودن به اردوگاه آشویتس فرستاده می شدند تا در آنجا بمیرند. تفتیش عقاید در سازمان مجاهدین، می توان گفت بسیار وحشیانه تر بود زیرا در اردوگاه آشویتس فرد به دلیل یهودی بودن به آنجا انتقال داده می شد و کسی او را شکنجه و یا اعدام نمی کرد تا عقیده خود را عوض بکند. آنها از اول تا آخر یهودی بودند. اما در سازمان مجاهدین هر شکلی از عقیده جرم محسوب می شد و فرد می بایست به عقیده مجاهدین ایمان بیاورد. این کار در جلسات شستشوی مغزی و یا جلسات تفتیش عقاید صورت می گرفت، حتی فرد زندانی و شکنجه و بعضا سر به نیست می شد. به مجاهدین هم نمی توان گفت که آنها مسلمان و شیعه هستند باور کنید که اسلام و شیعه بودن آنها نیز مانند همه عقاید دیگر آنها چیز غیر معمولی بود.

مرگ پایان کار در اردوگاه است:

نهایت کار هر فرد در اردوگاه آشویتس مرگ بود. این مرگ به شکل های مختلف صورت می گرفت، مرگ بخاطر بیماری و یا اتاق گاز و یا شیوه های دیگر. مرحوم اول مسعود رجوی معتقد بود که „تنها حق مجاهد فدای تمام عیار“ است یعنی فرد دارای هیچ حق و حقوقی نیست. او حتی حق زنده بودن را ندارد. به گفته مرحوم اول مسعود رجوی „تنها سعادت مجاهد خلق شهادت او است“. فرد زنده وارد اردوگاه اشرف می شود و تنها راه خروج مرگ او است. چنانکه به دستور مسعود رجوی، در داخل اردوگاه اشرف قبرستان نیز درست شده بود که بر اساس تئوری او پایان کار مجاهد در „مروارید“ (نام همان قبرستان) است. جان یک فرد در سازمان مجاهدین کمترین ارزشی نداشت. جان یک فرد از یک برگ نان لواش هم کمتر بود.

جدا کردن زنان و مردان و کودکان:

در اردوگاه آشویتس افراد بعد از ورود به چند قسمت تقسیم می شدند که بر اساس جنسیت و سن و سلامت آنها تقسیم می شدند. تفتیش جنسی در سازمان مجاهدین بسیار وحشیانه بود. بطور خلاصه به طلاق های اجباری اشاره می کنم و یا گرفتن کودکان از آغوش پدر و مادر و فرستادن آنها به کشورهای دیگر.

به جرئت می توانم بگویم که شرایط در بسیاری از موارد در اردوگاه آشویتس، آسان تر از ادوگاه اشرف بود. به عنوان مثال، شیوه مرگ. یک یهودی، در عرض چند ثانیه در اتاق گاز کشته می شد و زندگی او پایان می یافت. اما در اردوگاه اشرف، مرگ به صورت آرام و دردناک و بسیار طولانی انجام می گرفت و به اصطلاح خود مجاهدین“شهادت“ (مرگ) بسیار ساده تر از „مبارزه“ (زندگی) در اشرف است. خودتان ببینید و قضاوت کنید.

„پایان“

*** 

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsمهدی خوشحال: تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

اهانت مریم رجوی مزدور به شیعیان و مسخره کردن عاشوراعاشورا و بهره برداری تبلیغی فرقه رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31592

خانه از پای بست ویران است 

کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام سپتامبر ۲۰۱۷:…  نکته جالب توجه، در آن است که مرحوم اول مسعود رجوی، به کتابی که „خودش نوشته“ استناد می کرد. وقتی که در سال ۱۳۶۹ مریم رجوی مطرح کرد که این کتاب توسط او نوشته شده است. من سوال کردم، اگر این کتاب توسط خود مسعود رجوی نوشته شده، مسعود رجوی نمی تواند از آن به عنوان یک مرجع استفاده بکند و به آن استناد … 

Massoud Rajavi fugitive terrorist cult leaderحرف هایتان کهنه واعمالتان شرم آور است!ا

لینک به منبع

خانه از پای بست ویران است

تا به حال به این فکر کرده اید که ایدئولوژی مجاهدین دقیقاً چه است؟ و این که به چه چیزی باور دارند و چه چیزی را تایید و چه چیزی را نفی می کنند؟ باور کنید، هرگز به این پرسش نمی توانید پاسخ بدهید. از سال ۱۳۶۶ که وارد سازمان مجاهدین شدم تا به امروز، یک موضع ثابت و حرف ثابت در سازمان مجاهدین ندیدم. ایدئولوژی سازمان مجاهدین، سالی یک یا دو بار عوض می شد. بی خود نبود که ایدئولوژی سازمان مجاهدین را مارکسیست اسلامی گذاشته بودند. از آنجایی که اسلام و مارکسیسم دو نقطه مقابل همدیگر هستند و هیچ سازگاری بین آنها نیست، روزی مجاهدین مذهبی های افراطی هستند و روز بعد مارکسیست. آنها یک روز طرف دار دمکراسی و روز بعد تروریست های انقلابی. بعضی ها، مجاهدین را با گروه داعش و یا القاعده مقایسه می کنند هر چند که این مقایسه می تواند درست باشد، ولی اما یک اختلاف بنیادی بین آنها است، داعش و القاعده، دارای یک ایدئولوژی ثابت هستند و حرف امروز آنها با حرف چند سال گذشته آنها، هیچ فرقی نکرده است حتی در بحرانی ترین حالت و در حال شکست و از هم پاشیدن، همان حرف دائمی خود را می زنند.

„عضویت“ در تشکیلات سازمان مجاهدین یک پایه بنیادین است و تمام تشکیلات مجاهدین روی آن سوار می شود. طبق دستور العمل های بنیان گذاران سازمان مجاهدین، عضویت نقطه کیفی است و رده های بعد از آن جنبه کمی دارند. یعنی هر عضو سازمان مجاهدین صاحب خانه است و می تواند روی هر تصمیم گیری تاثیر بگذارد. در ابتدای تشکیل سازمان مجاهدین، پروسه عضویت در سازمان یک پروسه طولانی شش ساله بود. در این شش سال فرد کاندید عضویت در سازمان مجاهدین باید دوره های ایدئولوژیک خاص خود را می گذراند و با آزمایش پس دادن و سوگند خوردن، رسما عضو سازمان مجاهدین می شد. به همین دلیل است که بعد از تاسیس سازمان مجاهدین در سال ۱۳۴۴ تا دستگیری همه اعضای مرکزیت سازمان در سال ۱۳۵۰ هیچ حرکت جدی از این سازمان به ثبت نرسیده است. زیرا همه کادرهای مجاهدین در خانه هایشان در حال کتاب خواندن بودند. البته فکر نکنید که آنها مطالعات آکادمیک داشتند. چند کتاب بود که تمام اعضای مجاهدین آن را خوانده اند، کتابی به نام „راه حسین“ و „نحوه برگذاری نماز و روزه“ و کتاب „نهج البلاغه“ بودند. البته مجاهدین مدعی هستند که کتاب مدرن آن روز „از کهکشان تا انسان“ را نیز مطالعه می کردند. واقعیت این است که شاید حتی یک درصد از اعضای سازمان مجاهدین هم این کتاب را نخوانده اند. باور کنید حتی جلد این کتاب را ندیده اند.

کتاب „راه حسین“ داستان عامیانه ای که همه کس در رابطه با زندگی امام سوم شیعیان و واقعه کربلا می دانند نوشته شده است. این کتاب، توسط سعید محسن یکی از سه بنیانگذاران سازمان مجاهدین، نوشته شده است. این کتاب، دارای هیچ ارزش هنری خاصی نیست  بلکه تنها ارزش این کتاب برای سازمان مجاهدین، تئوریزه کردن مبارزه مسلحانه است و اینکه توسط یکی از بنیان گذاران سازمان مجاهدین نوشته شده است. این کتاب، پیش از اعدام بنیان گذاران سازمان مجاهدین به نام سعید محسن، به ثبت رسیده بود. از آنجایی که این کتاب در درون تشکیلات مجاهدین دارای ارزش معنوی داشت، مریم رجوی در یکی از جلسات درون تشکیلاتی مجاهدین در سال ۱۳۶۹ مطرح کرد که کتاب توسط مسعود رجوی، نوشته شده است و از آنجایی که می خواستند این کتاب اعتبار داشته باشد، به اسم سعید محسن انتشار پیدا کرد. البته اینجا مریم رجوی یک گاف بزرگی داد. این حرف مریم رجوی، به این معنی است که مسعود رجوی، قبل از سال ۱۳۵۷ و بعد از آن هیچ اعتباری نزد مردم ایران نداشته است.

کتاب „نحوه برگزاری نماز و روزه“، این کتاب هم مثل سایر کتاب هایی با همین نام فقط نحوه برگزاری نماز و روزه را می گفت که هر بچه مسلمانی آن را بطور کامل می داند و نیاز به هیچ آموزش و یا مطالعه خاصی ندارد. البته سال ۱۳۷۴ مرا مجبور کردند که این کتاب را بخوانم. تنها نکته جالب در این کتاب این بود که خود سازمان که منتشر کننده و نویسنده این کتاب است آن را سانسور کرده بود. شاید باور نکنید، صفحه بخشی که مربوط به زنان و دوران بارداری آنها بود از این کتاب پاره شده بود. کتاب نهج البلاغه هم که نیاز به توضیح نیست.

از اولین روزهایی که وارد سازمان مجاهدین شدم، بارها و بارها مجبور بودم که قرائت این کتاب ملال آور را گوش بدهم. جالب اینجا است که هر سال مرحوم اول مسعود رجوی، در ماه محرم این کتاب را یک بار برای همه می خواند و طی سال هم چندین بار به بهانه های مختلف، به بخش های مختلف این کتاب استناد می کرد. نکته جالب توجه، در آن است که مرحوم اول مسعود رجوی، به کتابی که „خودش نوشته“ استناد می کرد. وقتی که در سال ۱۳۶۹ مریم رجوی مطرح کرد که این کتاب توسط او نوشته شده است. من سوال کردم، اگر این کتاب توسط خود مسعود رجوی نوشته شده، مسعود رجوی نمی تواند از آن به عنوان یک مرجع استفاده بکند و به آن استناد بکند. هر چند که این سوال مثل بسیاری سوال های دیگر برای من گران تمام شد ولی ارزشش را داشت.

تمامی شعارهایی که مجاهدین سر می دهند، حتی به اندازه سر سوزن به آن اعتقادی ندارند. به عنوان مثال، همین کتاب „راه حسین“ که ایدئولوژی مجاهدین بر آن سوار است، یعنی جنگیدن و کشته شدن تا نفر آخر، چه از رهبر گرفته تا عضو جدید یک روزه. اما طی سالیان دیده ایم که هر بار اوضاع بر وفق مراد رهبران مجاهدین نبوده، آنها پا به فرار گذاشته اند و از صحنه روزگار غیبت کرده اند. مجاهدین کوچکترین اعتقادی به „جامعه بی طبقه توحیدی“ ندارند. آنها هیچ اعتقادی به دمکراسی و آزادی ندارند. آنها هیچ ارزشی برای زنان و مردان و انسانیت قائل نیستند. تنها چیزی که رهبران مجاهدین به آن اعتقاد دارند، پول است و نه هیچ چیز دیگر.

„پایان“

*** 

https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

 همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31355

یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱، سر آغاز فاجعه برای بشریت

کریم غلامی، ایران فانوس، دوازدم سپتامبر ۲۰۱۷:… اوایل تابستان سال ۱۳۸۰ بود که مرحوم اول مسعود رجوی همه را به قرارگاه یا بهتر است بگویم شکنجه گاه “باقرزاده” فراخواند. تحت نظارت و کنترل مستقیم شخص او، نشستهای مغزشوی به نام “طعمه” شروع شد که در این جلسات افرادی که مخالفت داشتند با فحاشی و ضرب و شتم و زندانی کردن سعی در شکستن آنها کردند(در مقاله های قبلی به … 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_terrorism_Septmeber 2001Americans, Saudis, Mojahedin Khalq (MEK) … from 9/11 2001 to 9/11 2017.

مجاهدین ۱۶ سال بعد از جشن و پایکوبی برای تلفات یازده سپتامبر ۲۰۰۱

لینک به منبع

یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱، سر آغاز فاجعه برای بشریت

هر گاه صحبت از فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ به میان می آید عمده توجه به همان روز و کشته های همان روز است، اما کمتر کسی صحبت از سالهای تاریک و طولانی از سرنگون شدن دولت ها و از هم پاشیدن کشورها و کشته و آواره شدن میلیون ها انسان تحت نام مبارزه با تروریسم است. شکل گیری تروریسم، دلایل زیادی دارد. اما پایه اساسی شکل گیری، رشد و قدرت گرفتن گروه های تروریستی، کشورهایی مانند آمریکا و عربستان سعودی هستند. ۱۱ سپتامبر، نتیجه تولید گروه القاعده توسط آمریکا در افغانستان برای جنگ با „اتحاد جماهیر شوروی“ سابق بود. این گروه، سالیان توسط آمریکا و عربستان مورد پشتیبانی نیرویی و مالی و لجستیکی و تسلیحاتی، شد و این گروه توانست قدرت بگیرد. بعد از سقوط اتحاد جماهیر شوری و پایان جنگ سرد، این گروه با افکار ارتجاعی و فناتیک اسلامی به حال خود رها شد، القاعده به مانند همه گروه های تروریستی دیگر در جنگ می توانند ادامه حیات داشته باشند. به همین دلیل، سمت و سوی جنگ آنها تغییر کرد و آنها بر علیه غرب(کشورهای غربی مانند آمریکا و اروپای غربی) اعلام جنگ کردند و طی سالیان عملیات های تروریستی گسترده ای در این کشورها انجام دادند. نهایتاً، حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر صورت گرفت. این حمله تروریستی، توسط القاعده که به دست خود آمریکایی ها ساخته شده بود و توسط عربستان سعودی تامین نیرو شده بود صورت گرفت، اما بهای آن را کشور افغانستان و مردم آن دادند و می دهند.

طی سالیان گذشته، بسیاری از کشورها تحت نام مبارزه با تروریسم مورد تهاجم آمریکا و متحدانش قرار گرفتند. چنان که امروز ما شاهد فاجعه انسانی در کشور سوریه و عراق هستیم. همانطور که القاعده توسط آمریکا ساخته شد، گروه „داعش“ نیز توسط آمریکا تولید شد. بعد از سرنگونی صدام حسین، اعضای باقی مانده از حزب بعث و نیروهای مخالف بشار اسد، توسط آمریکا سازماندهی شدند و مانند القاعده به لحاظ لجستیکی و تسلیحاتی، توسط آمریکا تامین شدند و عربستان سعودی، بزرگترین تامین کننده مالی این گروه شد. اما این گروه به مانند القاعده از کنترل خارج و تبدیل به یک مشکل بزرگ برای مردم دنیا شد.

امروزه و در گذشته ما شاهد حمایت آمریکا از مجاهدین خلق و نیروهای مخالف دولت مرکزی ایران، هستیم و بودیم. بطور خاص، مجاهدین که همواره بخصوص مورد حمایت عربستان سعودی بودند بازیچه ای برای آمریکا بوده و آمریکا هرگاه خواسته آن را در لیست تروریستی قرار داده و هرگاه خواسته آن را به عنوان چماقی بر علیه دولت ایران استفاده کرده است. طی دو سال گذشته و بخصوص از زمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ به عنوان رییس جمهور آمریکا، این روند شکل خاصی به خود گرفته است. حضور جان مک کین در کنار مریم رجوی، نمونه بارزی از این حمایت است. شاید این سوال پیش بیاید که آیا مجاهدین یک گروه با تفکر و ایدئولوژی همسان با آمریکا هستند؟ پاسخ این است نه، سازمان مجاهدین با یک تفکر اسلامی افراطی و به شدت ارتجاعی، ضد آمریکایی است به مانند القاعده و داعش. می توان این رد پا را در ایدئولوژی آنها یعنی اعتقاد به „جامعه بی طبقه توحیدی“ که ضد سرمایه داری است و یا ترور مستشارهای نظامی آمریکایی در زمان شاه و یا سرود „سر کوچه کمینه“ مجاهدین مشاهده کرد.

گذشته از این که به مدت ۲۳ سال از نزدیک شاهد دشمنی مجاهدین با آمریکا بودم، ولی می توان به یک مورد بسیار خاص که در روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد، اشاره کنم:

اوایل تابستان سال ۱۳۸۰ بود که مرحوم اول مسعود رجوی همه را به قرارگاه یا بهتر است بگویم شکنجه گاه “باقرزاده” فراخواند. تحت نظارت و کنترل مستقیم شخص او، نشستهای مغزشوی به نام “طعمه” شروع شد که در این جلسات افرادی که مخالفت داشتند با فحاشی و ضرب و شتم و زندانی کردن سعی در شکستن آنها کردند(در مقاله های قبلی به صورت کامل به آن پرداخته ام). این فاجعه تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ادامه داشت. من آن روزها به دلیل فشارهای زیاد بیمار شده بودم. عصر روزی بود که با صدای آهنگ های شاد از خواب بیدار شدم و خودم را به سالن غذاخوری رساندم. آن چیزی که از تلویزیون می دیدم، برایم باور نکردنی نبود. فروریختن ساختمان ها و کشته شدن انسانها و اینکه چرا مجاهدین خلق برای مرگ انسانها جشن گرفته اند؟

چند روز بعد روی سن سالن نشست عمومی، مسعود رجوی، دست به کمر راه می رفت و مریم رجوی بسیار خوشحال و خندان بود و پشت سر هم صحنه های اصابت هواپیماها به ساختمان های دو قلو را نشان می داد و چه جشن و شیرینی خوردن و رقص و پایی کوبی که مجاهدین بخاطر این عملیات تروریستی راه انداخته بودند. البته صدای هر معترضی را مثل من برای جشن گرفتن به این فاجعه انسانی را با فحاشی و مراسم عذاب آور“دیگ” پاسخ می دادند.

این را باید بدانیم و هوشیار باشیم، آنچه که بر سر افغانستان و عراق و سوریه و سایر کشورها، آمده امکان دارد بر کشور ما نیز اتفاق بیفتد. هر چند که مردم ایران به مانند سوریه ای ها، نیستند که با وجود جنگ پا به فرار بگذارند و کشور خود را رها کنند. ایرانی ها می ایستند و مقاومت می کنند. مردم متمدن ایران، همانطور که تا کنون نشان داده اند هرگز اجازه نمی دهند تا کشورهای بیگانه سرنوشت آنها را در دست بگیرند. آزادی خواهی مردم ایران و آرزوی آنها برای پیشرفت و ترقی با وطن فروشی مجاهدین خلق، بسیار فاصله دارد.

„پایان“

*** 

رجوی از شادمانی ۱۱ سپتامبر تا نوکری دولت پشت آن

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31230

درماندگی مجاهدین و عدم توان آنها در کنترل بحران های درونی و بیرونی 

 کریم غلامی، ایران فانوس، ششم سپتامبر ۲۰۱۷:… بعد از گذشت یک و نیم سال از آخرین پیام مرحوم اول مسعود رجوی به اعضای درمانده و باقیمانده اش، سران مجاهدین چنان در باتلاق بحران های درونی خود گرفتار شده اند که نه راه پیش و نه راه پس دارند. عدم حضور مسعود رجوی در تشکیلات فرقه کاملا محسوس است. مسعود رجوی، برای حل بحران های درونی خود همواره راهی برای برون رفت پیدا می کرد. برای حل … 

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult Flaqsرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا 

لینک به منبع

درماندگی مجاهدین و عدم توان آنها در کنترل بحران های درونی و بیرونی

 کریم غلامی، ایران فانوس، ۰۶٫۰۹٫۲۰۱۷

بعد از گذشت یک و نیم سال از آخرین پیام مرحوم اول مسعود رجوی به اعضای درمانده و باقیمانده اش، سران مجاهدین چنان در باتلاق بحران های درونی خود گرفتار شده اند که نه راه پیش و نه راه پس دارند. عدم حضور مسعود رجوی در تشکیلات فرقه کاملا محسوس است. مسعود رجوی، برای حل بحران های درونی خود همواره راهی برای برون رفت پیدا می کرد. برای حل بحران شکست نظامی و استراتژیک خود در „عملیات فروغ جاویدان“ پدیده ای به نام انقلاب ایدئولوژیک را ابداع کرد که به وسیله آن توانست سالیان دراز اعضای خود را سرکوب کرده و بحران های داخلی را کنترل نماید. تقریبا سالی یکبار مسعود رجوی „بند“ جدیدی به انقلاب ایدئولوژیک خود اضافه می کرد و زیر نام این بند از انقلاب ایدئولوژیک، اعضای خود را سرکوب می کرد. این روز ها، یادآور جلسات سرکوب گرانه بندی به نام „طعمه“ است. درست ۱۶ سال پیش مسعود رجوی برای فرار از بحران شکست نظامی خود در پروژه „راهگشایی“ اقدام به برگزاری این جلسات کرد.

مسعود رجوی برای راه اندازی مجدد „جرقه و جنگ“ بین ایران و عراق از سال ۱۳۷۲ تا سال ۱۳۸۰ عملیات های تروریستی به نام „راهگشایی“ به راه انداخت که با حمله به مرزبانان ایرانی و شلیک خمپاره در داخل شهرهای ایران، قصد داشت تا به این هدف خود برسد. اما در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) این دوره خونین بعد از موشک باران قرارگاه های مجاهدین در ۲۹ فروردین سال ۱۳۸۰ به پایان رسید. دو روز بعد از موشک باران، مجاهدین طی حمله های گسترده ای تلاش کردند تا انتقام این موشک باران را بگیرند. ولی این آخرین دوره حمله های مجاهدین به مرزبانان ایرانی بود که بلافاصله خاتمه یافت. موج اعتراض ها در درون تشکیلات مجاهدین رو به گسترش بود. سئوال اصلی این بود که قرار بود عملیات های راهگشایی، موجب باز شدن مرزها شود تا نیروها به مجاهدین بپیوندند. ولی عملا بجز تعدادی جنایتکار فراری هیچ فرد سیاسی به مجاهدین نه پیوست و با اینکه ایران به خاک عراق حمله موشکی کرد، ولی جرقه و جنگی که مسعود رجوی استراتژی خود را روی آن سوار کرده بود، جواب نداد. زمزمه های اعتراضی در درون تشکیلات مجاهدین شنیده می شد که تمامی استراتژی های مسعود رجوی تا به حال اشتباه از آب در آمده است و در عراق ماندن، کار اشتباهی است. باید به خارج رفته و مبارزه سیاسی را شروع کنیم.

به دستور مسعود رجوی و تحت نظارت مهوش سپهری، نشست های سرکوب گرانه “دیگ” شروع شد. در وهله اول، این نشست ها برای رده های بالایی سازمان گذاشته شد. این روش همیشگی سازمان بود. ابتدا مسئولین و رده های بالای سازمان را در این نشست ها زخمی و هار و وحشی می کردند، تا بعدا آنها را به جان رده های پایین سازمان بیندازند.

نشست های “دیگ” به چه معنی است؟! دیگ، همان ظرف پخت غذا است که مواد غذایی را داخل آن می ریزند و بر روی حرارت قرار می دهند تا بپزد. این همان کاری است که در نشست ها با افراد می کنند. فردی که به اصطلاح “سوژه” است، زیر ضرب توهین و فحاشی و ضرب و شتم ده ها نفر مانند گوشتی می شود که درون دیگ و آب جوش ساعتها پخته و کاملا نرم و از هم پاشیده شده است و عصاره وجودش کاملا کشیده شده و تغییر شکل و ماهیت داده و سازمان او را مانند سگ هار و زخمی، تحت کنترل خودش می گیرد. به هر شکلی که نیاز دارد از او استفاده می کند.

 این دوره از نشست های دیگ، درون قرارگاه های مجاهدین زیاد به درازا نکشید. زیرا با مقاومت زیادی از طرف اعضاء روبرو شد. به همین دلیل، به دستور مسعود رجوی، همه به قرارگاه یا بهتر بگویم به شکنجه گاه باقرزاده فراخوانده شدند و آنجا بود که سیاه ترین ورق از دوران جنایت و خیانت مسعود رجوی، نوشته شد. یک دوره طولانی چند ماهه نشست های سرکوب گرانه به شکلی بسیار وحشیانه برگزار شد. مسعود رجوی، نام این دوره از سرکوب و شکنجه مجاهدین را “طعمه” گذاشت.

اما این روزها مریم رجوی در بحران های داخلی خود گیر کرده است و هر چه که تلاش می کند، بیشتر و بیشتر در این باتلاق فرو می رود. ریزش اعضای مجاهدین در آلبانی شدت بی سابقه ای گرفته است از همین رو مریم رجوی تلاش می کند که تا با برگزاری جلسات شستشوی مغزی، اعضای درمانده مجاهدین را بیشتر و بیشتر در اسارت خود نگه دارد. درماندگی مریم رجوی تا آنجا است که برای نگه داشتن نیروهای درمانده خود به آنها هر باجی می دهد تا آنها „مرز سرخ“ خروج از سازمان را نگه دارند. از آنجایی که مجاهدین به هیچ پرنسیب و اخلاقی پایه بند نیستند و حتی آنها به افکار عقب مانده خود نیز پایبند نیستند و همواره با جهت باد تغییر جهت می دهند، یادم است که مرحوم اول مسعود رجوی، همواره تاکید می کرد „مرز سرخ مجاهد سلاح او است و مجاهد بدن سلاح نداریم“. او حتی در همین نشست های „طعمه“ در سال ۲۰۰۱ با تاکید به مرز سرخ سلاح گفت، حتی مجاهدی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی است او به عنوان ماموریت به آنجا رفته است و به نام او یک سلاح در اینجا (عراق) ثبت شده است.

در سال ۲۰۰۳ بعد از این که آمریکایی ها مجاهدین را خلع سلاح کردند، یکی از سوال های اساسی اعضای مجاهدین این بود که مگر مرز سرخ مجاهد سلاح او نبود؟ چرا ما بدون کوچکترین مقاومتی سلاح های خود را دو دستی به آمریکایی ها تقدیم کردیم؟ مسعود رجوی، مثل همیشه با رد کردن حرف های سابقش گفت، هیچ وقت مرز سرخ مجاهد سلاح او نبود. مجاهدین تا به امروز بارها و بارها مرز سرخ شان را بر اساس نرخ روز عوض کرده اند. بدبختی و درماندگی مریم رجوی، چنان عمیق است که هر گونه باجی را به اعضای خود می دهد تا آنها را چند روزی بیشتر در اسارت خود نگه دارد. از طرفی، نبود مرحوم اول مسعود رجوی و از طرف دیگر فساد و پوسیدگی و درماندگی مجاهدین چنان عمیق است که دیگر راه برون رفتی برای آنها، نیست و هرچه آنها به آمریکا و یا جان مک کین و یا عربستان آویزان شوند در منجلابی که خود ساخته اند بیشتر و بیشتر فرو خواهند رفت.

„پایان“

*** 

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30942

دلقک خانه ای به نام “ایران افشاگر” (سایتهای مجاهدین خلق، فرقه رجوی)ا 

 Mojahedin_Khalq_Iran_March20163کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم اوت ۲۰۱۷:… در زندان شاوشنک، دسته دیگری هم بودند، جنایت کارانی که مزدور رییس زندان بودند. رییس زندان برای انجام کارهای کثیف خود از آنها استفاده می کرد. بطور مثال، کتک زدن و یا به قتل رساندن سایر زندانیان که تحت کنترل رییس زندان نبودند. این گروه، بسیار شبیه به دلقک ها و چماقدارهای مجاهدین بودند. کار این افراد چاپلوسی و مجیز گویی برای مسعود و مریم رجوی … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

دلقک خانه ای به نام “ایران افشاگر”

 کریم غلامیکمتر کسی را می شناسم که فیلم بسیار زیبای „رستگاری در شاوشنک“ را ندیده باشد (The Shawshank Redemption) یک فیلم درام جنایی با بازی „تیم رابینز“ و „مورگان فریمن“. این فیلم در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار دارد، همچنین این فیلم نامزد هفت اسکار در سال ۱۹۹۴ شد. اندی دوفرین (تیم رابینز) بانکدار جوانی است که به جرم قتل همسر و معشوقه پنهانی اش به حبس ابد در زندان ایالتی شاوشنک، محکوم شده.

این زندان از بسیاری جنبه ها شبیه تشکیلات مجاهدین است. در یکی از سکانس های این فیلم، مرد سال خورده ای که بخش اعظم زندگی خود را در زندان سپری کرده حال که او مشمول عفو شده است اما او نمی خواهد که از زندان آزاد شود. او یکی از زندانیان را با چاقو به گروگان گرفته است، وقتی اندی وارد صحنه می شود و با صحبت کردن به این گروگان گیری خاتمه می دهد، همه کسانی که در محل هستند و از دوستان اندی نیز هستند به این فرد اعتراض می کنند که چه کردی تا او تو را گروگان گرفته است او گفت هیچ، من فقط خبر آزادی او از زندان را دادم. در صحنه های بعد، شاهد آن هستیم که این مرد سال خورده با ترس بسیار وارد خیابان می شود و بعد از مدت کوتاهی خودکشی می کند.

این شرایط بر تمام اعضای مجاهدین حاکم است آنها به زندگی در زندان مجاهدین „عادت“ کرده اند و از این که وارد دنیای آزاد بشوند، بسیار ترس دارند. افرادی که سالیان شستشوی مغزی شده اند به اسارت در تشکیلات مجاهدین عادت کرده اند یعنی به آن تن داده اند، از این رو آنها از ورود به جامعه ترس دارند و فاقد اعتماد به نفس هستند.

در زندان شاوشنک، دسته دیگری هم بودند، جنایت کارانی که مزدور رییس زندان بودند. رییس زندان برای انجام کارهای کثیف خود از آنها استفاده می کرد. بطور مثال، کتک زدن و یا به قتل رساندن سایر زندانیان که تحت کنترل رییس زندان نبودند. این گروه، بسیار شبیه به دلقک ها و چماقدارهای مجاهدین بودند. کار این افراد چاپلوسی و مجیز گویی برای مسعود و مریم رجوی و در صورت نیاز، فحاشی و ضرب و شتم و شکنجه اعضای معترض. این دسته، از پایین ترین قشر جامعه ایران بودند. افرادی بی سواد و لومپن و عموما با سابقه جنایی در ایران. این افراد، عموما مورد تنفر اعضای مجاهدین بودند و به آنها به عنوان دلقک و ملیجک های مسعود رجوی، نگاه می کردند. حال این افراد به عنوان نویسنده و تحلیلگر در رسانه های مجاهدین فعالیت می کنند. اگر مصاحبه آنها را گوش کنید و یا مطالب آنها را بخوانید خواهید دید که پشت این کروات فقط یک مشت لات و لومپن با دهان های کف کرده، چیز دیگری نیست.

از آنجایی که تک به تک این افراد را می شناسم می توانم در رابطه با تک به تک آنها بنویسم و هویت واقعی آنها را نشان همه بدهم، اما موضوع من با این افراد شخصی نیست. آنها نیز اسیر و افسون رجوی هستند و برای ادامه عمر حقیر خودشان آویزان مجاهدین هستند اگر روزی آنها از مجاهدین جدا شوند و اگر این همت را داشته باشند، خودشان خواهند گفت که چگونه تحت فشار تشکیلات مجاهدین اقدام به نوشتن این مطالب کرده اند و یا مطالب نوشته شده را به نام خود امضاء کرده اند. هر چند امروزه دیگر عذری از اعضای باقی مانده مجاهدین پذیرفته نیست. بعد از انتقال به اروپا، اگر کسی در سازمان مجاهدین باقی مانده است دیگر به عنوان یک اسیر شناخته نمی شود، بلکه خود بخشی از این خیانت و جنایت بر علیه مردم ایران هستند. نه تنها آنها مظلوم نیستند، بلکه خود ظالم و ایستاده در کنار ظالم هستند.

هر چند که دیدن وب سایت های مجاهدین، بسیار ملال آور است اما به عنوان یک جدا شده مجبور هستم که این وب سایت ها را ببینم و مطالب آن را بخوانم.

„پایان“

*** 

مجاهدین خلق مریم رجوی و سرنگونیسرنگونی ؛ استراتژی یا وسیله فریب اعضا 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30925

فرق بین خانواده مجاهدین کشته شده و خانواده مجاهدین زنده (اشک تمساح رجوی برای خانواده های زندانیان اعدامی)ا 

کریم غلامی، ایران فانوس، هفدهم اوت ۲۰۱۷:…  از نظر مرحوم اول مسعود رجوی، خانواده ها به دو دسته تقسیم می شوند یک دسته خانواده هایی هستند که عزیزانشان کشته شده اند که اینها خانواده های خوب هستند و آنها توسط „رژیم ایران“ سرکوب می شوند و دسته دیگر خانواده هایی هستند که عزیزانشان هنوز زنده هستند که اینها خانواده های بد هستند و „مزدوران ارتجاع“ (معلوم نیست مجاهدین کی … 

خانواده بهمن اکبری گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیچرا فرزندان به گروگان گرفته شده مان در آلبانی ممنوع التماس و ممنوع الملاقات شده اند

لینک به منبع

اشک تمساح ریختن مجاهدین برای خانواده های زندانیان قتل عام شده

چه فرقی بین خانواده مجاهدین کشته شده و خانواده مجاهدین زنده وجود دارد؟

بیماری های روانی را می توان به دو دسته تقسیم کرد. بیماری هایی که مسری هستند و بیماری هایی که مسری نیستند. بیماری های روانی، تقریبا از آن دسته از بیماریهای غیر مسری هستند. اما این قانون در سازمان مجاهدین متفاوت عمل می کند زیرا روان پریشی مسعود رجوی به سایرین نیز سرایت کرده است. این روان پریشی و هذیان گویی را می توان به عیان در مطالب و صحبت های مجاهدین، دید.

در یکی از رسانه های مجاهدین، دو مطلب که به شدت متناقض و ضد هم و در کنار هم منتشر شده است، از این قرار است،

„تلاشهای جدید مقامات رژیم ایران برای خاموش کردن صدای خانواده‌های قتل‌عام شدگان“

„خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع؟ مسعود رجوی“

از نظر مرحوم اول مسعود رجوی، خانواده ها به دو دسته تقسیم می شوند یک دسته خانواده هایی هستند که عزیزانشان کشته شده اند که اینها خانواده های خوب هستند و آنها توسط „رژیم ایران“ سرکوب می شوند و دسته دیگر خانواده هایی هستند که عزیزانشان هنوز زنده هستند که اینها خانواده های بد هستند و „مزدوران ارتجاع“ (معلوم نیست مجاهدین کی مترقی و مدرن شده اند). پر واضح است که آن دسته از مجاهدین که کشته شده اند، دیگر توان دفاع از خودشان را ندارند، رجوی ها از آنها برای سود جویی و کارهای تبلیغاتی خود استفاده می کنند مثل دادن لیست این کشته شده ها به دشمنان ایران مانند جان مک کین.

اولین جلسه ای که من با حضور مرحوم اول مسعود رجوی برگزار شد شرکت داشتم، این شعار مسعود رجوی که „هر کس با ما نیست بر ما است“ توجه مرا جلب کرد. حتی در این رابطه من نامه نوشتم و سئوال کردم، هر چند که طبق معمول هرگز در سازمان مجاهدین به سئوال کسی پاسخی نمی دهند این سئوال من نیز بی پاسخ ماند. بر پایه همین شعار، هر چیزی که به سود مجاهدین باشد و در خدمت آنها، آنها خوب و مبارز و آزادی خواه و غیره هستند و هر چیزی که به نفع آنها نباشد، بد و مزدور ارتجاع و جاسوس و مامور وزارت اطلاعات است.

در سازمان مجاهدین، گوش کردن به موسیقی(آهنگ های غیر از ساخت مجاهدین) جرم بزرگی محسوب می شود و اگر فردی به موسیقی و رادیو گوش کند، به شدت توبیخ می شود. در سال ۲۰۰۳ بعد از مرخص شدن مریم رجوی از بازداشت پلیس فرانسه، مجاهدین بشکل گسترده ای از آهنگ „تو عزیز دلمی“ خواننده ایرانی „منصور“ استفاده کردند برای بسیاری از جمله من این سئوال پیش آمد که اگر گوش کردن به آهنگ های غیر از سازمان مجاهدین، جرم است چرا این آهنگ از منصور پخش می شود. طبق معمول بعد از سرکوب و فحاشی، گفتند که هر چیزی که برای رهبری است حلال است. در سازمان مجاهدین همه چیز حتی احساس انسانی برای همه حرام است، ولی تجاوز به زنان شورای رهبری برای رهبری حلال است.

آدم ها در سازمان مجاهدین تاریخ مصرف دارند. تا زمانی که از فردی می توان استفاده کرد، اگر فردی برای سازمان دیگر استفاده ای نداشته باشد، سازمان او را دور می اندازد. بطور مثال، فردی مثل کریم قصیم، تا زمانی که در شورای به اصطلاح ملی مقاومت بود و برای سازمان مورد استفاده قرار می گرفت، به به و چه چه داشت، ولی بعد از جدایی، تبدیل شد به مزدور وزارت اطلاعات.

خانواده نیز برای سازمان نقش مصرفی را دارد. وقتی که خانواده به نفع سازمان است، آنها خانواده های مبارز می شوند که در مقابل رژیم ایران ایستاده اند:

„تلاشهای جدید مقامات رژیم ایران برای خاموش کردن صدای خانواده‌های قتل‌عام شدگان“

اما وقتی همین خانواده ها تلاش می کنند تا عزیزان خود را که در مجاهدین اسیر هستند تبدیل به مزدور و خائن می شوند.

„خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع؟ مسعود رجوی“

„پایان“

*** 

احسان بیدی سیاوش رستاراوضاع فعلی در فرقه رجوی

Albania’s Anti-Trafficking Coordinator Elona Gjebrea praises Maryam Rajavi for keeping modern slaves in Tirana

Elona Gjebrea përgëzon Marjam Raxhavin për mbajtjen e skllevërve modernë në Tiranë

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30778

عملیات فروغ جاویدان نقطه پایان وجود مجاهدین 

 فروغ جاویدانکریم غلامی، ایران فانوس، هشتم اوت ۲۰۱۷:… مسعود رجوی به شدت دچار بیماری روانی توهم بود. او خود را امام زمان می دانست. او توهم داشت که صاحب انقلاب ۱۳۵۷ ایران است و توسط او بود که حکومت سلطنت در ایران سقوط کرد. او حتی توهم داشت که با خدا در ارتباط است و با او قرارداد می بندد. از بیماری روانی مسعود رجوی که بگذریم، دو موفقیت فوق، توهم مسعود رجوی را تشدید … 

فروغ جاویدانعملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد 

سید حجت سید اسماعیلی: تنگنای فروغ جاویدان. مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از سازمان تا فرقه

لینک به منبع

عملیات فروغ جاویدان نقطه پایان وجود مجاهدین

طی سالیان گذشته، بارها در رابطه سر فصل آتش بس بین ایران و عراق، نوشته ام و یا در آن رابطه صحبت کرده ام اما هر چه که از آن سال می گذرد، اهمیت آن بیشتر و بیشتر خود را نشان می دهد. اولین روزهای سال ۱۳۶۷ بود که عراق تهاجم های گسترده خود را از جنوب و شمال آغاز کرد. زیر ضرب تهاجم های عراق، مجاهدین یک حمله نظامی به نام „عملیات آفتاب“ در منطقه „فکه“ انجام دادند. از اوایل زمستان ۱۳۶۶ مجاهدین به دستور مسعود رجوی در اردوگاه اشرف تجمع کردند و تا قبل از آن آنها در ۵ اردوگاه در مناطق مختلف عراق پراکنده بودند. با پیروزی نسبی که مجاهدین در این عملیاتها به دست آوردند، البته با تلفات زیاد، آنها خود را آماده تهاجم بزرگتری کردند. مجاهدین در ۲۹ خرداد ۱۳۶۷ تحت حمایت نظامی ارتش عراق و توپخانه سنگین شهر مهران را تحت عملیاتی به نام „چلچراغ“ تسخیر کردند و بعد از تحویل دادن آن شهر به ارتش عراق، منطقه را ترک کردند. یک پیروزی نسبی دیگر برای مجاهدین. این دو موفقیت نسبی مجاهدین „مرحوم اول مسعود رجوی“ را غرق در توهم کرد.

مسعود رجوی به شدت دچار بیماری روانی توهم بود. او خود را امام زمان می دانست. او توهم داشت که صاحب انقلاب ۱۳۵۷ ایران است و توسط او بود که حکومت سلطنت در ایران سقوط کرد. او حتی توهم داشت که با خدا در ارتباط است و با او قرارداد می بندد. از بیماری روانی مسعود رجوی که بگذریم، دو موفقیت فوق، توهم مسعود رجوی را تشدید کرد و به فکر تصرف تهران افتاد. قبلا با جزئیات در رابطه با آموزش های نظامی در مجاهدین پرداخته ام. به همین دلیل، دوباره به آن اشاره نمی کنم. اعضای مجاهدین در عراق، فاقد آموزش های نظامی استاندارد بودند و از تجهیزات نظامی بسیار پایینی برخودار بودند. این اعضای به اصطلاح آموزش دیده، چند صد نفر بیش نبودند. بسیاری از این افراد در جریان „عملیات چلچراغ“ مجروح شده بودند. چنانکه تعداد زیادی با زخم هایی که همچنان باند پیچی شده بود به „عملیات فروغ جاویدان“ رفتند. بجز این چند صد نفر اما بقیه کسانی که در این عملیات شرکت کرده بودند، فاقد آموزش و تجربه نظامی بودند. تصاویر مسعود رجوی در آن روزها که دست به کمر و با غرور و توهم بر روی سن سالن اردوگاه اشرف قدم می زد و برای رژه رفتن در تهران خیال باقی می کرد، هر کسی را به این فکر می انداخت که او یک روانپریش بیش نیست.

تهاجم به ایران تحت نام عملیات فروغ جاویدان با یک فاجعه انسانی به پایان رسید. عملیات فروغ جاویدان، تنها یک شکست نظامی برای مجاهدین بیش نبود بلکه شکست در این عملیات یک شکست ایدئولوژیک بود. بعد از آن، سالهای طولانی و تاریک در درون تشکیلات شروع شد. تصفیه های درونی و شکنجه و حتی سر به نیست کردن اعضای ناراضی، طلاق های اجباری و شستشوی مغزی اعضای مجاهدین.

بعد از آتش بس سال ۱۳۶۷(۱۹۸۸) شروع بحران های داخلی در داخل مناسبات مجاهدین بود. اولین و جدی ترین سئوال در رابطه با عملیات “فروغ جاویدان” که مجاهدین در آن شکست کمرشکنی را متحمل شدند، کشته شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر از اعضای مجاهدین. این شکست، نشان داد که استراتژی مبارزه مسلحانه و آمدن به عراق، اشتباه و خطای بسیار بزرگی بود و از طرفی هم این تئوری که مجاهدین در بین مردم ایران پایگاه دارند، از بین رفت(مجاهدین فکر می کردند که با وارد شدن به شهرهای ایران با سیل حمایت ها و پیوستن های مردم ایران روبرو خواهند شد، ولی در عمل با این که مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان تا مرز شهر کرمانشاه پیش رفتند، ولی عملا کسی به آنها نپیوست).

قرار بر این بود که انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین اعضای آنها را از دیدگاه های جنسیتی جدا کرده و به برابری و رهایی انسانی برساند که در نهایت، این رهایی موجب سرنگونی دولت حاکم بر ایران بشود. اما نتیجه این انقلاب چه بود. مجاهدین اعضای خود را بطور جنسیتی از همدیگر با کشیدن دیوار و سیم خاردار، جدا کردند. مجاهدین بجای رهایی از تفکر جنسیتی، به جدا سازی و تبعیض جنسی رسیدند. قرار بود، مجاهدین به یک پیکر واحد تبدیل شوند اما بجای آن آنها به بی اعتمادی کامل از هم و شستشوی مغزی و فحاشی و کتک کاری در درون مناسبات خود رسیدند. کسانی که تا سالهای قبل همدیگر را برادر و خواهر می دانستند و به هم اعتماد داشتند و حاضر بودند برای هم جان خود را فدا کنند، اما حالا در بین همین مجاهدین بجز کینه و تنفر از هم چیز دیگری باقی نمانده است.

اما امروز مجاهدین در کجا ایستاده اند، رهبر آنها „مرحوم اول مسعود رجوی“ ۱۴ سال فراری است. هیچ سند معتبری مبنی بر زنده بودن او در دست نیست. تنها خبر مرگ او توسط وزیر اطلاعات سابق عربستان سعودی مطرح شده است. مریم رجوی، عکس کشته های مجاهدین را دو دستی تقدیم آمریکا می کند. تنها باقی مانده اعضای مجاهدین که اکثریت آنها پیر و بیمار و از کار افتاده هستند، در انزوای کامل به حقارت در اسارت ادامه می دهند. فروغ جاویدان که قرار بود „بیمه نامه“ مجاهدین خلق باشد، جام زهری بود که مجاهدین را آرام آرام از پای درآورد.

„پایان“

*** 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقسالگرد عملیات “فروغ جاویدان”

***

همچنین:

  • کریم غلامی، ایران فانوس، هفتم می ۲۰۱۷:… بیماری و درمان و از کار افتادگی در سازمان مجاهدین، بیمار شدن و بیمار بودن در سازمان مجاهدین یک جرم و گناه بزرگی است. در سازمان مجاهدین همه باید کار کنند. کار اجباری حتی شامل افراد مسن بالای ۷۰ و ۸۰ ساله هم می شد. معلولین جنگی نیز از این مستثنی نبودند. زمان کار و شرایط کار آنها مانند افراد سا

     کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و چهارم آوریل ۲۰۱۷:… مجاهدین یک فرقه ایدئولوژیک بسیار خطرناکی هستند که برای بدست گرفتن قدرت، از هر گونه خیانت و جنایت فروگذار نمی کنند. طرح مجاهدین برای ایران آینده آمیخته ای از نوع حکومت کره شمالی و حکومت پل پوت(خمرهای سرخ) در کامبوج است. مهدی ابریشمچی، یکی از مغزهای مرتجع و فاسد مجاهدین، آیند

    کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم آوریل ۲۰۱۷:… از اولین سرودهایی که از سازمان مجاهدین شنیدم سرود“سر کوچه کمینه، مجاهد پر کینه“ بود. مجاهدین همواره خود را ضد امپریالیسم و دشمن اصلی آمریکا می خوانند. در جلسات سرکوب گرایانه مجاهدین که در سال ۲۰۰۱ برگذار کردند، برابر بود با حمله ۱۱ سپتامبر به آمریکا و فاجعه انسانی آن زمان. مسعود رج

    Maryam Rajavi, leader of the Council of Resistance of Iran (NCRI), takes part in a rally in Villepinte, near Parisکریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم آوریل ۲۰۱۷:… مجاهدین برای ایران یک دیکتاتوری به مانند دیکتاتوری کره شمالی در نظر گرفته است. رهبر کره شمالی، هیچ فرقی با مسعود رجوی ندارد. من قبلا مقاله ای به نام „زنان ذوب شده در رهبر“ را نوشتم و به این موضوع پرداختم که می توانی

    کریم غلامی، ایران فانوس، ششم آوریل ۲۰۱۷:… اما مشکل مجاهدین با انتخابات در داخل ایران چیست؟ بعد از سال ۱۳۵۷، مجاهدین تلاش کردند که در انتخابات شرکت بکنند، ولی با شکست روبرو شدند و هرگز نتوانستند حتی یک نماینده به پارلمان و یا شورای شهرها بفرستند. از آنجایی که مجاهدین می دانستند که هیچ شانسی در انتخابات ندارند، همه پرسی … 

    ۲۰۱۷/۰۳/۲۰ شادباش نوروزی و جمع بندی یک ساله تحولات در فرقه رجوی

    Iran_Fanous_Persian_New_Year_2017ایران فانوس، بیستم مارس ۲۰۱۷:… در آخرین ساعات سال ۱۳۹۵ خورشیدی، تعدادی از اعضای کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس، از فرصت پایانی سال استفاده کرده و گرد هم جمع شدند تا ضمن ارسال پیام نوروزی به مردم ایران همچنین آرزوی نجات و آزادی برای اسرای فرقه رجوی در آلبانی کرده باشند. د

     کریم غلامی، ایران فانوس، هجدهم مارس ۲۰۱۷:… هر چند امسال دیگر خبری از اشرف و لیبرتی و مرحوم اول مسعود رجوی، نیست تا سازمان فرقه گرای مجاهدین تحت این عناوین شعار پردازی بکند، ولی با این حال امسال از یک ماه پیش تر سازمان فرقه گرای مجاهدین، دست به فراخوان زدند و طی این روزها مدعی هستند که مردم ایران بشکل گسترده ای به این … 

    Women's day Mojahedin Khalq Rajavi cult 3کریم غلامی، ایران فانوس، نهم مارس ۲۰۱۷:… یکی از تاسف بارترین این سوء استفاده ها از روز جهانی زنان، توسط مجاهدین خلق صورت می گیرد. مجاهدین که دارای سابقه طولانی در سرکوب و استثمار زنان در درون فرقه مجاهدین هستند، این روز را جشن می گیرند و مریم رجوی در این روز برا

     Maryam Rajavi news of Massoud Rajavi deathکریم غلامی، ایران فانوس، چهارم مارس ۲۰۱۷:… سعود رجوی مرحوم به لحاظ فیزیکی زنده و یا مرده باشد اهمیت چندانی ندارد، اگر حتی مسعود رجوی بطور فیزیکی زنده باشد، مرده متحرکی بیش نیست. هر چند که اطلاعات کافی در رابطه با گذشته مسعود رجوی در دسترس نیست. تا قبل از سال ۱۳۵۱ را نمی توانم نظری بدهم. ولی این را

    2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgکریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم فوریه ۲۰۱۷:… می خواهم به همه ایرانی ها هشدار بدهم که هوشیار باشند، ما در زمانه بسیار بحرانی به سر می بریم، بخصوص کسانی که خواهان حمله آمریکا به ایران هستند. آیا فکر می کنید که آم

     mujahedin_khalq_iraq_20162کریم غلامی، ایران فانوس، هشتم فوریه ۲۰۱۷:… یک مطلب تحت عنوان „زوزه‌های وحشت اطلاعات آخوندی از قدرت و پیشروی روزافزون مجاهدین“، باور کنید من هم مثل شما از تیتر این مطلب خنده ام گرفت „قدرت و پیشروی روز افزون مجاهدین“ به نظر من باید این تیتر را به عنوان خنده دارترین جمله سال انتخاب کرد. بگذریم هر چند مجاه

    rafsanjani_beheshti_rajavi_3کریم غلامی، ایران فانوس، بیستم ژانویه ۲۰۱۷:… بر اساس همین تئوری، مسعود رجوی حساب زیادی روی مرگ خمینی باز کرده بود و فکر می کرد که با مرگ خمینی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و مجاهدین خواهند توانست در خیابان های تهران رژه بروند. خمینی سال ۱۳۶۸ مرد و نه تنها حکومت ایران سرنگون و متز

     کریم غلامی، ایران فانوس، هشتم ژانویه ۲۰۱۷:… شکل دیگری از تولیدات شخصیت در سازمان مجاهدین، تولید مبارز و یا زندانی مقاوم بود. البته بارها این موضوع به یک افتضاح برای مجاهدین تبدیل شد. یکی از این موارد معصومه ملک(مرجان) بود. او در جریان خمپاره باران های تهران، شرکت داشت و در شهر ارومیه دستگیر شد. کمدی تلخ این داستان آنجا است که