نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک”

نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک”

نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک”رضا اسلامی، نجات یافتگان در آلبانی، هشتم نوامبر 2020:… در مقطع سالهای 1363 و 1364 با قرار گرفتن رجوی در موضع ولایت مطلقه،  رجوی برای کنار زدن تمام رقبای احتمالی، نیاز داشت در مقامی قرار گیرد که کسی یارای نزدیک شدن به آن و شریک شدن در تصمیم گیری هایش را نداشته باشد. لذا با کمک مریم قجرعضدانلو (همسر مهدی ابریشمچی – و اولین فرد پیشنهاد دهنده برای قرار گرفتن مسعود در جایگاه رهبری عقیدتی)، توانست جایگاه رهبری عقیدتی را برای خود تثبیت کند و از آن پس فرامین خودش را به صورت نامحسوس بعنوان دستوری از جانب خدا به مجاهدین تحمیل کند، و مریم عضدانلو  در نشست های خود به صراحت گفت که مسعود فقط پاسخگوی خداست! نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک” 

نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک”فاز جدید سرکوب ، تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم (قسمت شانزدهم)

نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک”

رضا اسلامی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 07.11.2020

رضا اسلامی آلبانی

آقای رضا اسلامی آلبانی

ازدواج رجوی با مریم عضدانلو یک سرکوب برای اعضا” در درون فرقه بود .که رجوی به عنوان رهبر عقیدتی  هر گونه اعتراض وانتقاد را در درون تشکیلات خفه کند وخود را جانشین خدا در روی زمین به دیگران القا” کند ..

سال 1363 (یا سال 1364) در درون این فرقه با طلاق مریم از همسرش مهدی ابریشمچی و ازدواج او با مسعود رجوی در درون فرقه همه گیر شد و در آن دوران که در پاریس بودند این  بحث فقط برای رده های  بالای  فرقه بود که بایستی وارد این طلاق وازدواج می شدند . واز آن  عبور می کردند. واگر در همان زمان کسی با این بحث  مخالفت می کرد  کنار گذاشته می شد . اما استفاده مسعود رجوی ازاین انقلاب ایدئولوژیک دردرون  چه بود؟

این انقلاب درونی، در یک کلام چیزی نبود جز جهش مسعود رجوی از موضع مسئول اول در این گروه و به درجه رهبری عقیدتی (=ولایت مطلقه فقیه) و این شروع   یک انحراف بزرگ در درون این فرقه تروریستی و وطن فروش بود  تا پیش از آن  رجوی دبیرکل فرقه به حساب می آمد. پس از این انقلاب درونی (که قرار بود همگانی و آنگاه جهانی شود)،  در همین رابطه برخی از مسئولین فرقه و به طور خاص مهدی ابریشمچی نیز (با تأثیر از آموزه های  رجوی و نظرات خاص مریم قجرعضدانلو، در مباحث انقلاب ایدئولوژیک) آنرا نهادی شرک آلود در کنار جایگاه رهبری عقیدتی نامید و از مشرک بودن خود در آن ایام سخن گفتند. اما رجوی در جایگاهی قرار گرفت که همفکر شدن با وی مساوی با “شرک” قلمداد می شد.

با استفاده از انقلاب تمامی شرکای سازمانی خویش را از میدان بدر می کرد و تنها مقام تصمیم گیرنده در این گروه می شد.

و رجوی کوچکترین انتقاد یا مخالفت را بشدت سرکوب می کرد و اجازه هیچگونه ابراز نظری جز در راستای منافع خودش به کسی نمی داد).

و بعدها در نشستهای درونی برای ما بیشتر آشکار شد)، در مقطع سالهای 1363 و 1364 با قرار گرفتن رجوی در موضع ولایت مطلقه،  رجوی برای کنار زدن تمام رقبای احتمالی، نیاز داشت در مقامی قرار گیرد که کسی یارای نزدیک شدن به آن و شریک شدن در تصمیم گیری هایش را نداشته باشد. لذا با کمک مریم قجرعضدانلو (همسر مهدی ابریشمچی – و اولین فرد پیشنهاد دهنده برای قرار گرفتن مسعود در جایگاه رهبری عقیدتی)، توانست جایگاه رهبری عقیدتی

را برای خود تثبیت کند و از آن پس فرامین خودش را به صورت نامحسوس بعنوان دستوری از جانب خدا به مجاهدین تحمیل کند، و مریم عضدانلو  در نشست های خود به صراحت گفت که مسعود فقط پاسخگوی خداست!، به این معنا که سخنان او الهام گرفته از سوی خداست و دارای هیچگونه عیب و نقصی نیست و اگر نقصی هم باشد بخاطر عدم انجام درست آن توسط اعضای مجاهدین است. در اینصورت کسی نباید فرامین او را زیر سوآل ببرد و وی تنها باید پاسخگوی خدا باشد . و رجوی  در نشست های در اشرف برای ما بر گذار می کرد می گفت:

«رهبر عقیدتی گناه پیروان خود را بر دوش می کشد و در روز معاد، خداوند هرگز از انسان نمی پرسد که تو کیستی، بلکه می پرسد رهبر شما کیست و از چه کسی پیروی می کنید؟ و بر همان اساس بهشت و جهنم تعیین می شود». در واقع وی صراحتاً می گفت خداوند به گناهانی که ممکن است هر مجاهد در طول زندگی مرتکب شده باشد کاری ندارد، فقط کافی است آن مجاهد در روز قیامت پشت سر وی (مسعود) قرار گرفته باشد، در آن صورت بخشوده خواهد شد. و در طی “جلسات متعدد و مباحثی مفصل و مبسوط” به مجاهدین القا می شد نه به این سادگی و خلاصه گویی که اینجا شرح می دهم. یعنی در میان انبوه “مقدمه چینیهای که با تفسیر خودش از قرآن و تاریخ میکرد .وبا  مباحث سیاسی و ایدئولوژیکی مرتبط به اقدامی که مریم به انجام رسانیده بود. در طی نشست جمعی برای سلسله مدارهای مختلف تشکیلاتی، به نحوی که برای من و دیگر مجاهدین هیچ شک و شبهه ای ایجاد نمی کرد و ما قانع می شدیم که اینها همه واقعیت محض است. بدین ترتیب، انقلاب ایدئولوژیک، پذیرش مسعود رجوی به عنوان رهبر عقیدتی بلامنازع بود،  و داستان از اینجا  شروع شد در داخل این فرقه نمیشود کوچکتر انتقاد را کرد زیرا با  سرکوب ، شکنجه ، مواجه میشدی که نمونهای زیادی از این گونه افراد بود بخصوص رده های بالا که نقشه شوم سرکرده فرقه را خوانده بودند وبعد همانها به  خاطر  اظهار نظر خودشان به چه بلاهایی دچار شدند ودر بین جمع تحقیر ومورد آزار واذیت و..قرار گرفتند که همه با چشم خود دیدند وهمین زهر چشم گرفتن از بالا موجب این شد که بقیه ساکت وحق هیچ گونه اظهار نظر نداشته باشن .بله این هم دمکراسی خودساخته  رجوی و مریم عضدانلو بود که می خواستند انرا به مردم ایران هدیه بدهند .البته این یک اپسیلون  از اتقلاب کذایی بود که  من و دوستانم در درون فرقه شاهد بودیم .

لینک به منبع

نگاهی به طلاق و ازدواج مریم رجوی تحت خیمه شب بازی ” انقلاب ایدئولوژیک”

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حرفهای-تکراری-فرقه-مجاهدین-15-شهریور-1344/

حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344

حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344رضا اسلامی، نجات یافتگان در آلبانی، نوزدهم سپتامبر 2020:… از آنجایی که رجوی تشنه قدرت بود از همان ابتدا سعی نمود در مسیر ضدیت با  انقلاب مردم ایران حرکت کند و شاهد بودیم که با برگزاری جلسات و سخنرانی های مختلف برای نسل جوانی که هنوز به ماهیت واقعی وی پی نبرده بودند با شعارهای مسخره و ظاهر انقلابی و ضد آمریکایی جایگاهی برای خود تهیه کند. در نهایت با عوام فریبی در سی خرداد 60 ماهیت واقعی خود را نشان داد و با انجام جنگ مسلحانه عملاٌ وارد فازی شد که دیگر راه بازگشتی برایش متصور نبود. بعد از این حرکت ضد انسانی و انقلابی به طبع باید تا ته مسیر خیانت به مردم ایران پیش می رفت و بعد از آن شاهد بودیم که دست همکاری به صدام داد و عامل اصلی کشتار نیروهای نظامی ایران در جنگ علیه ایران شد. رجوی فکر  نمی کرد یک روز ی همکار او صدام حسین سرنگون شود. تا اینکه زمان گذشت و با حمله نیروهای آمریکایی در سال ۱۳۸۲ رژیم صدام سرنگون شد . حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344

حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344پانزدهم شهریور 1344 و رویکرد فرقه گرایی و تروریستی رجوی

حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344

تغییر شرایط برای رجوی قابل درک نبود

۱۵ شهریور  1344 و حرفهای تکراری فرقه مجاهدین

رضا اسلامی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 18.09.2020

15 شهریور از راه می رسد سرکردگان فرقه مجاهدین خلق بوق و کرنا راه انداخته و از تاسیس این گروه زیاد حرف می زنند و از بنیانگذاران حرف می زنند اما هیچ وقت در رابطه با خیانتی که رجوی در مورد دستگیری آنان انجام داده حرف نمی  زنند و همچنین ازکشتن هزاران آدم بی گناه به دستور رجوی ا نجا شده  اینکه تاسیس سازمان پاسخ به نیاز یک جامعه یعنی ایران بوده است که همه راههای مسالمت آمیز در مقابل شاه از بین رفته و باید دست به سلاح برد و نام خود را تعدادی انقلابی هم گذاشتند. این انقلابیون که تازه از انقلابات دیگر مانند آمریکای لاتین و مبارزات مردم ویتنام و چین بهره می بردند فکر می کردند می توانند با استفاده از شیوه مبارزاتی آنها در ایران نیز انقلابی به مانند آنها پیاده کنند. اما هر روز که می گذشت این استراتژی با شکست روبرو می شد و در نهایت در سال 1354 در درون این گروه انشعاب شده و تعدادی مارکسیست شدند و دست به کشتار همدیگر زدند.  رجوی که دیگر همه گونه همکاری با ساواک انجام داده و از مرگ جسته بود با شارلاتان بازی قدرت را در درون سازمان مجاهدین بدست گرفت و فکر می کرد که می تواند خیلی زود به قدرت برسد .

از آنجایی که رجوی تشنه قدرت بود از همان ابتدا سعی نمود در مسیر ضدیت با  انقلاب مردم ایران حرکت کند و شاهد بودیم که با برگزاری جلسات و سخنرانی های مختلف برای نسل جوانی که هنوز به ماهیت واقعی وی پی نبرده بودند با شعارهای مسخره و ظاهر انقلابی و ضد آمریکایی جایگاهی برای خود تهیه کند. در نهایت با عوام فریبی در سی خرداد 60 ماهیت واقعی خود را نشان داد و با انجام جنگ مسلحانه عملاٌ وارد فازی شد که دیگر راه بازگشتی برایش متصور نبود. بعد از این حرکت ضد انسانی و انقلابی به طبع باید تا ته مسیر خیانت به مردم ایران پیش می رفت و بعد از آن شاهد بودیم که دست همکاری به صدام داد و عامل اصلی کشتار نیروهای نظامی ایران در جنگ علیه ایران شد. رجوی فکر  نمی کرد یک روز ی همکار او صدام حسین سرنگون شود

تا اینکه زمان گذشت و با حمله نیروهای آمریکایی در سال ۱۳۸۲ رژیم صدام سرنگون شد . فرقه رجوی فکر می کرد هدف بعدی ایران است  نیروهای قدری جان گرفتند و این توان را بدست آوردند که حداقل به چیزی که باور دارند به مسئول خود بگویند. ورجوی دریافته بود که دیگر نمی توانند با فریبکاری باز هم افرادش را در اشرف نگهدارد و به همین خاطر تعداد زیادی با آمدن خانواده ها به ماهیت واقعی رجوی و فریبکاری او پی بردند.

ولی از انجایی که رجوی به قرارگاه اشرف نیاز داشت سعی نمود باز هم با فریبکاری نفراتش را متقاعد کند که باید در اشرف و عراق ماند چون دیر زمانی نیست که نیروهای آمریکایی برای حمله به ایران به سازمان نیاز دارند.

اما چیزی که برای رجوی قابل درک نبود تغییر شرایط بعد از سرنگونی صدام بود او فکر می کرد که می تواند با رشوه دادن به نیروهای سابق صدام که هنوز در قدرت حضور داشتند می تواند ماندگاری خود را در عراق پایدار کند ولی هر روز که می گذشت هر کدام از آنان فرار نموده و دست رجوی را در پوست گردو گذاشتند  . در آلبانی هم   افراد زیادی درون این فرقه ناراضی و دنبال  فرار هستند.

لینک به منبع

حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344

***

عبدالرضا نیک بین؛ از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق تا جدایی از آنعبدالرضا نیک بین؛ از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق تا جدایی از آن

پانزدهم شهریور 1344 و رویکرد فرقه گرایی و تروریستی رجویآنها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند (به مناسبت درگذشت عبدالرضا نیک بین رودسری – عبدی)ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سازمان-مجاهدین-خلق-کنونی،-فرقه-ای-ابتر/

سازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد (بجای تبریک تسلیت بگویید)ا

محمد حنیف نژادصابر از تبریز (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، ششم سپتامبر 2017:…  بنابراین چیزی بنام سازمان مجاهدین خلق با آرمان های بنیانگذارش وجود ندارد وآنچه که هست ، جریان ابتری است بنام باند رجویه با چرخش 180درجه ای که از مواضع اولیه کرده واین سازمان را تبدیل به فرقه ای با عملکرد منحط وجنایتکارانه کرده و فدا وصداقت دراین نوع جریانات ، صرفا با اطاعت محض از مراد اعظم معنی میشود وپرواضح است که … 

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائیاز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

https://iran-interlink.org

سازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد

پیام تبریک جایی ندارد،  عرض تسلیت بهتر بود!

15/06/1396

چکیده ی بیانیه ای که بنام مهدی فراحی شاندیز در وبسایت های گروه رجویه آمده ، چنین است :

” اکنون ۵۲سال از پی افکندن آن بنای شکوهمند گذشته است و سازمان حنیف و سعید و بدیع زادگان با نام سازمان مجاهدین خلق ایران چون خورشیدی در آسمان سیاسی ایران می‌درخشد و در پرتو یک رهبری ذیصلاح و در سایه فدا و صداقت بی‌مانند اعضا و هوادارانش در نبرد با استبداد … به پیش می‌تازد و به دستآوردهای شگرفی دست یافته است. آری مجاهدین از روز آغاز تاکنون ققنوس وار از دل آتش هزاران توطئه و زد و بند برخاستند و اکنون آبدیده‌تر و روئین تر از همیشه عزم شان را برای وارد کردن ضربه نهایی به موجودیت سیاه استبداد جزم کرده‌اند “.

بنیانگذاران فقید سازمان مجاهدین خلق درپی آماده سازی تشکیلاتی بودند که علیرفم حسن نیت زیاد  آنان ، زندگی نشان داد که شیوه ی سازماندهی والگو برداری آنان از مبارزان آمریکای لاتین وفلسطین ،  آنطور که باید وشاید درجهت مبارزات نیم قرنی مردم ایران ، در راستای استقلال ، آزادی وعدالت اجتماعی نبوده وانها هم مثل دیگر دوستان چریک شان ، تحلیل درستی از ساختار جامعه ی ایران وآرایش قوای موجود نداشتند!

اگر انقلاب وهر تحول اجتماعی دورانساز کار مردم است ، سازماندهی متمرکز بر سانترالیزم این بنیانگذاران ، عملا مردم را درامور مربوط به خودشان شرکت نمیداد و رهبران ونخبگان بودند که میبایست رهبری جامعه را دردست میگرفتند ودربهترین حالت ، سیستمی دیوان سالار شبیه شوروی سابق پدید میاوردند که  درهر صورت سرانجام  چندان خوشی درانتظار مردم نبود!

این سیستم تشکیلاتی ، مردم که سهل است ، بلکه اعضای خود سازمان را از خلاقیت باز میداشت و بهترین مکان برای رشد کیش شخصیت و بروزجوجه دیکتاتور هایی مانند مسعود رجوی بود وچنین هم کرد!

بنابراین چیزی بنام سازمان مجاهدین خلق با آرمان های بنیانگذارش وجود ندارد وآنچه که هست ، جریان ابتری است بنام باند رجویه با چرخش 180درجه ای که از مواضع اولیه کرده واین سازمان را تبدیل به فرقه ای با عملکرد منحط وجنایتکارانه کرده و فدا وصداقت دراین نوع جریانات ، صرفا با اطاعت محض از مراد اعظم معنی میشود وپرواضح است که انس والفتی با مردمی وملی بودن ندارد .

مسلما چیزی بنام سازمان مجاهدین در آسمان ایران وجود ندارد تا درخششی هم داشته باشد وبه نویسنده ی این بیانیه توصیه میگرد بگردد تا آن چیز را که در آسمان ایران می درخشد، پیدا کرده وبما هم اطلاع دهد!

درادامه ی این بیانیه میخوانیم :

” من به‌عنوان یک زندانی سیاسی که سالهاست در جست‌وجوی آزادی میهن اسیرم از همه چیزم گذشته‌ام، سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران را تبریک می‌گویم و به مردم ایران نوید می‌دهم که با داشتن چنین پشتوانه‌ای از فدا و فداکاری، ایران فردای ما سرای زیبای آزادی و دموکراسی خواهد بود “.

دراین مورد بهتر بود که دو چیز روشن میشد:

اولا مسلم میشد که این بیانیه مال کسی است که امضای اورا درپای آن گذاشته اند تا ما اتهام او را بدانسته وسپس نظر قاطع خود را درموردش ابراز داریم!

ثانیا ، اوچگونه زندانی سیاسی ای است که هم به باند رجوی ارادت دارد وهم درجستجوی آزادی میهن که دوامر متضاد باهم اند و اجتماع نقیضین هم که محال است؟!

درزمانی که ما دیده وشنیده ایم که زندانی سیاسی از مردم ونه یک جریان ضد ملی مانند فرقه ی رجوی دفاع کرده ودموکراسی را با سیستم برده داری وحرمسرا پروری رجوی دفاع میکند!

بنابراین زندانی سیاسی بودن این فرد مورد تشکیک است و ارتباط صدور این بیانیه ازطرف او مشکوک تر!

صابر

*** 

همچنین: