از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادر

از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادر

از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادررضا اسلامی و پرویز حیدرزاده، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و هفتم ژوئیه 2020:… زمانی که خاتمی رئیس جمهور نظام شد رجوی در یک تحلیل سیاسی می گفت که این نظام سه سره شده و سرنگونی خیلی نزدیک است و الان دکل سرنگونی را من دیدم و این بحث  ماه ها طول کشید و باز هم تکرار نوارنشست هفت روزه و نشستهای کوچکتر و بحثها بیهوده که افراد را سرگرم کنند. حال  از ان تاریخ 22 سال می گذرد باید از این مردک پرسید چی شد آن دکل سرنگونی؟ ؛ تو که دکل را به سمت ایران دیدی و سرنگونی را در دسترس میدیدی , چرا رفتی تو سوراخ موش و در نمی آیی؟ از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادر 

از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادرایران آزاد مریم رجوی ؟

از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادر

1- فرقه مجاهدین خلق و مانع تراشی بر سر ملاقات خانواده ها در آلبانی

رضا اسلامی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 20.07.2020

رضا اسلامی آلبانی

آقای رضا اسلامی آلبانی

زمانیکه من در اسارتگاه اشرف در عراق بودم و در زمامداری صدام حسین  مسعود و مریم رجوی در عراق نشست های مبسوطی اندر باب خانواده  برگذار میکردند ، ساعتهای و روزهای متوالی برای امیال پلید خود اعضا  را مغزشوئی میکرد ،  دلیل آن همه ریسمان به آسمان بستن سو استفاده برای کارهای تروریستی در داخل ایران بود و تا حدودی موفق بود در این بین این افراد فریب خورده و خانواده های آنها بودند که بهای قدرت طلبی رجوی را باید میپرداختند . اگر کسی ناپرهیزی میکرد و میگفت من اطلاعی از خانواده ام ندارم عاقبت وحشتناکی در انتظار آن فرد بود . روزهای متوالی برای قانع شدن باید در نشستهای خاص حاضر میشد و جوابی طغیانگری را به تشکیلات میداد و در نهایت برنده میدان فرقه بود . رجوی با خر مرد رندی  میگفت همه خانواده های مجاهدین با ما و ضد رژیم ایران هستند، ولی آیا این حقیقت داشت و یا فقط یک فریبکاری بود ، رجوی رویا پرداز و آن ارتش کذایی هرشب خوابهای پنبه دانه ایی میدید یک شب ایران را با یک یا دو کار تروریستی فتح میکرد و شب بعد خواب فتح هندو چین را میدید ولی این بادکنک در سال 2003 در عرض چند روز ترکید و اولین نفری که میخواست رهبری انقلاب را ادامه بدهد پا به فرار گذاشت و طبق معمول اول جان خود و همسرش را از مهلکه بدر برد . بعدش چند روز که دولت عراق از هم فرو پاشید  خانوادهها تبدیل به عامل  ضد جنگ ،  عامل وزارت اطلاعات و هزار برچسب دیگر  .

این واقعیتی است که سالیان تجربه کرده ام و حاصل سالیان عمر از دست رفته من و دیگر اعضا در مناسبات فرقه بوده است . من در  مناسباتی برده ساز رجوی در عراق بودم  وهم اکنون در آلبانی، چیزی جز برده سازی و برده داری نوین نیست، شما فرض کنید که این  سازمان مدعی انقلابیگری است و می خواهد آزادی را برای مردم  به ارمغان ببرد آیا این واقعی است که به این شیوه با خانواده برخورد میکند و همه را چشم انتظار دیدار فرزندان خود میگذارد و آنچه لایق خود اوست را به خانواده ها نسبت میدهد ؟

اکنون فرقه  بعد از تجربه ایی که در  اشرف در عراق داشت و ضربات سهمگینی از قبل خانواده خورد حالا   قصد دارد با همکاری دولت آلبانی اجازه ملاقات به خانواده ها را ندهد . سران فرقه و در راس آنها مریم قجر بعد از طومار یازده هزار امضاء از سوی خانواده ها به نخست وزیر آلبانی به یکباره وارد میدان شدند و هراس آلود انگار که از خواب غفلت بیدار شده باشند شروع به لجن پراکنی علیه خانواده‌های اسیران فرقه کردند ، و یکی پس از دیگری به صحنه آمده و اندر باب خانواده یقه درانی کردند یکی گفت باید کشت و دیگری گفت اینها عامل وزارت هستند و هر آنچه لایق خودشان بود را نثار پدران و مادران پیر کردند و از طرفی امضا گیری اجباری را به اجرا گذاشتند و اعضای نگونبخت را ملزم به امضاء طومار کردند . سئوال از این فرقه در هم شکسته این از قدرت شما است یا ضعف اگر خواستید بیایید بحث آزاد تا به شماها ضد خلقیها بگویم که از قدرت یا ضعف شماست . قطعا این از ضعف این فرقه است که مغول وار وارد صحنه میشود و یا بهتر بگویم مثل آن فرد ترسویی است که در تاریکی سوت میزند تا همه فکر کنند که این چه آدم شجاعی است . خانوادها چون برحق هستند لاجرم پیروز میدان هستند حالا شما هر مارک و برچسبی میخواهید بزنید و این قلعه مانز را همچون اشرف و لیبرتی تصرف خواهند کرد و شما بور و کور خواهید شد .

درود بر خانواده های با صلابت و  امیدواریم که اقدام بر حق و قدرتمند شان به زودی زود به ثمر رسیده پیش به سوی تسخیر زندان مانز.

لینک به منبع

2- دکل دیده شده رجوی در سال 77 گم شده

پرویز حیدرزاده، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 27.07.2020

پرویز حیدرزاده نجات یافته از مجاهدین خلق رجوی در آلبانی

آقای پرویز حیدرزاده

زمانی که خاتمی رئیس جمهور نظام شد رجوی در یک تحلیل سیاسی می گفت که این نظام سه سره شده و سرنگونی خیلی نزدیک است و الان دکل سرنگونی را من دیدم و این بحث  ماه ها طول کشید و باز هم تکرار نوارنشست هفت روزه و نشستهای کوچکتر و بحثها بیهوده که افراد را سرگرم کنند. حال  از ان تاریخ 22 سال می گذرد باید از این مردک پرسید چی شد آن دکل سرنگونی؟ ؛ تو که دکل را به سمت ایران دیدی و سرنگونی را در دسترس میدیدی , چرا رفتی تو سوراخ موش و در نمی آیی؟

تو با اون همه افراد در همان نشست شوی مسخره اجرا می کردی تا برای همه این بحث را جا بی اندازی و با این دلقک بازی ها نمایش اجرا می کردی خصوصا اون خانما را در نقش ولی فقیه می گذاشتی و مهدی ابریشمچی با ناز ادفار در جلوی اونها نقش بازی می کرد و بقیه مسخره بازی  تو و مریم قجر؛

براستی چه دوران مسخره ای را با تو و اون عروسکهای هنرمندت ما طی کردیم و در آن دوران من و ما نمی فهمیدیم که این همه نمایش برای سرگرم کردن و مشغول کردن افراد هست ولی حالا خوب فهمیدیم جه کلاه بزرگی سر ما رفته است . نه تنها رژیم سه سره و شقه شقه نشد بلکه هنوز سرپاست  و اون دکل که تو دیده بودی از مرزهای ایران فاصله گرفته و از اروپا سر در آورده است و این جا هم با همان شیوه دلقک بازی افراد را در زندان مانز نگه داشتی و حتی حاضر به بیرون آمدن آنها برای یک تفریح ساده نیستی !!!!

آری براستی این فرقه بر پایه فریب و حقه سوار است و از احساسات هواداران خوب سو استفاده می کند و از اون طرف خانواده همان عضو یا همان هوادار را مزدور وزارت اطلاعات میداند ؛ تو با شنیدن اسم خانواده دکل سرنگونی و فروپاشی خودت را نزدیکتر می بینی !!!

پس منتظر باش تا این خانواده ریش و ریشه تورا از بن برکند .

پرویز حیدرزاده نشلی

لینک به منبع

از ادعای سرنگونی تا وحشت از دیدار یک مادر

***

ایران اینترنشنال مریم رجوی عربستان سعودیتابستان داغ مریم رجوی – سخنرانی بقایای صدام برای ایران اینترنشنال عربستان

همچنین:
http://www.iran-interlink.ca/fa/?mod=view&id=14888

سکوت بیست و پنج ساله رجوی در قبال نسل کشی حلبچه؟!

رجوی خطاب به صدام : واقعیت این است که منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است…

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و پنجم مارس 2013
http://www.mojahedin.ws/?p=9400

مزار هزاران قربانی بمباران حلبچه ؟ عواطف انقلابی!! مسعود رجوی در کجای این مزار دفن شده است؟!

هواپیماهای نظامی بعث عراق، روز ۱۶ مارس سال ۱۹۸۸ شهر حلبچه از توابع استان سلیمانیه در منطقه کردنشین شمال این کشور را با بمبهای شیمیایی حاوی گاز سیانول هدف قرار دادند که در نتیجه آن حدود ۵۵۰۰ نفر از شهروندان بی دفاع این شهر اعم از پیر، جوان، زن، مرد و کودک کشته و حدود ۱۰ هزار نفر نیز مجروح شدند، که از آن زمان تاکنون با پیامدهای آن دست و پنجه نرم می کنند. دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۹۱ و این بار پس از سرکوب قیام اعتراضات داخلی توسط شیعیان و کردهای عراق، مسعود رجوی خطاب به صدام می گوید:

“سرنوشت ما واحد است. خون های ما در هم آمیخته است. می دانید که اینها تعارف نیست. من توی دل خودم احساس می کنم کاش مشکلات سیاسی نداشتم. آن مشکلات سیاسی که رئیس جمهور آن را کاملا درک می کنند. آن مشکلاتی که مربوط به مرگ و زندگی ما است … تا می توانستیم وظیفه مان را در اینجا بهتر از این انجام می دادیم…”

“واقعیت این است که منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است.”

“روابط بین ما و شما آقای رئیس جمهور فقط روابط سیاسی نیست؛ اصلا اینطوری قابل تفسیر نیست. فکر می کنم که یک برادری کامل است. به نظرم برادرم (صدام) هم از هیچ چیزی مضایقه نمی کند. هر چیزی علیه شماست بطور طبیعی علیه ماست و بالعکس.”

“در خانه تو بودیم، هستیم و خواهیم ماند تا آنجایی که در توان ما هست.”

…..

این اظهارات را مسعود رجوی در پاسخ به نامه تشکر صدام از بابت حضور مجاهدین در سرکوب قیام های داخلی عراق به صابرالدوری رئیس سازمان وقت مخابرات عراق بیان می کند. رجوی اما پیش از اینکه در صحنه جرم و جنایت و نظامی دست در دست صدام بگذارد، پیشتر در صحنه سیاسی و با سکوت در قبال بمباران شیمیایی حلبچه برادری و نوکر صفتی خود را به او ثابت کرده بود.

این سخنان را مسعود رجوی بعد از آن بیان می کند که صدام دو سال قبل در بمباران شیمیایی شهر حلبچه بیش از ۵۰۰۰ هزار نفر را به کام مرگی فجیع و دردناک و دهها هزار نفر دیگر را همچون قربانیان بمباران شیمیایی هیروشیما به عوارض غیر قابل جبران و درمان ناشی از گازهای شیمیایی مبتلا کرده است. بیست و پنج سال از فاجعه بمباران شیمیایی شهر کردنشین حلبچه عراق می گذرد. فاجعه به گونه ای رقم خورده که هر سال ابعاد تازه ای از شقاوت و بیرحمی صدام برملا می شود. تا جایی که اینک در بیست و پنجمین سالگرد این نسل کشی حلبچه را به عنوان هیروشیمای خاور میانه به رسمیت می شناسند. بارزانی در سالگرد فاجعه حلبچه به ملل متحد پیشنهاد می کند ۱۶ مارس را به عنوان روز جهانی مبارزه علیه سلاح های شیمیایی نامگذاری کنند. در یک کلام شاهدان عینی در توصیف این جنایت تنها به این جمله بسنده کردند که پس از بمباران هیچ نشانی از حیات در حلبچه مشاهده نمی شد و انگار همه چیز طبیعت یکجا مرده بود. همچنین در سالگرد این جنایت همچنان تاکید می شود عاملین آن در هر کجا که باشند نخواهند توانست از محاکمه و اجرای عدالت فرار کنند.

سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین در فروردین ماه 1370

اینک پس از ربع قرن عامل اصلی بمباران شیمیایی حلبچه یعنی صدام اعدام شده است. این در حالی است که به دلایل ظاهرا قانونی دادگاه هرگز فرصت نیافت تا پرده از فجیع ترین جنایتی که صدام در تمام عمر مرتکب شد بردارد. به این دلیل که بر اساس قوانین قضایی عراق فردی که محکوم به اعدام شده باید در فاصله سی روز پس از صدور رای دادگاه حکم او اجرا شود. و صدام پیش از بررسی پرونده حلبچه به اتهام کشتار ۴۸ تن از شیعیان روستای دجیل به مرگ محکوم شده بود. به این ترتیب هرگز فرصت نشد پرده از دست های پنهان و آشکاری که این جنایت را رقم زد برداشته شود. اما آیا چنین جنایت هولناکی با اعدام یک فرد پایان یافته تلقی می شود. دستهای بسیاری در این جنایت بی شرمانه و هولناک آلوده است. از آنهایی که فرمان چنین جنایتی را صادر کردند تا آنها که آن را اجرا کردند و تا همه کسانی که در صحنه و اطراف صحنه حاضر بودند و سکوت کردند و حتمن کسانی که به قول خودشان متحدان خونی، استراتژیکی، سیاسی صدام و در تمامی این جنایات یا در کنار صدام و یا با سکوت و حمایت های سیاسی راه بر جنایات او هموار کردند. از این میان بدون تردید رجوی نقش بارز و بسزایی داشت. به دلایل مختلف از جمله حمایت های سیاسی از صدام و فراتر سخنانی که پیشتر رجوی در مقام تنها متحد سیاسی – استراتژیکی او مورد تاکید قرار داده بود. تاریخ می گوید و می نویسد فاجعه حلبچه در زمان حادث شدن با سکوت مرگبار رجوی مواجه شد. در طی بیست و اندی سال گذشته و حتی پس از سقوط صدام و به عنوان یک اقدام تاکتیکی هم مجاهدین نه حاضر به محکوم کردن چنین جنایتی شدند و نه حتی در حد اطلاع رسانی کمترین قدمی برداشتند.

این سکوت سالهای متمادی است ادامه داشته و در بیست و پنجمین سالگرد این کشتار نیز ادامه دارد. این در حالی است که با توجه به روابط تنگاتنگ رجوی و صدام، بی تردید او دارای اطلاعات ذیقیمتی در رابطه با این جنایت است. با توجه به این که تمامی محافل حقوق بشری سازمان ملل متحد، فعالان سیاسی و غیره با تمرکز بر این جنایت خواستار پیگیری محافل بین المللی برای یافتن و محاکمه بقایای این جنایت هستند، این اطلاعات چه بسا می تواند پرده از چهره هایی که توانسته اند دست های آلوده خود را پنهان کنند، بردارد. اما معلوم نیست این مراجع و نهادها چرا در قبال نقش و سهمی که مجاهدین به لحاظ سیاسی و در همسویی و تایید این جنایت داشته بی تفاوت و ساکت هستند! مگر این نیست که رجوی در تمامی این سالها در قبال این جنایت سکوت کرده است. مگر این نیست که رجوی اذعان و اعتراف می کند که متحد استراتژیکی صدام بوده است. مگر این نیست که امروز کسانی که جنایات هولوکاست را با شک و تردید نگاه می کنند، مجرم شناخته و محاکمه می کنند. در حلبچه بر اساس آمار حداقل پنج هزار زن و کودک و مرد کرد به فجیع ترین شکل ممکن کشته شدند. دهها هزار نفر هنوز زجر و شکنجه های ژنی، روحی و جسمی این جنایت را تحمل می کنند. اما مجاهدین همچنان با سکوت در این رابطه از این جنایت حمایت می کنند. اگر به انگیزه صدام در بمباران حلبچه تامل کنیم، بوضوح می شود آن را نوعی انتقام گیری در زمان مناسب از کردهای عراق تلقی کرد. صدام این جنایت را در حالی مرتکب شد که به بهانه پس گرفتن شهر حلبچه از نیروهای ایران یک شهر کردنشین عراق را کشتار کرد. اگر چه در جریان جنگ جهانی دوم برخی کشورهای متخاصم از بمب شیمیایی علیه یکدیگر استفاده کردند، اما حلبچه اولین شهر در تاریخ است که به طور مستقیم توسط هواپیماهای رژیم حاکم بر همان کشور هدف بمباران شیمیایی قرار گرفته است. و جالب اینکه رجوی با تاسی از صدام و هواپیماهای او مردم بی دفاع ایران را برای ماه های متوالی بمباران و هزاران نفر از آنها را کشته و معلول و زخمی و بی خانمان کرد.

جنایت حلبچه وسیع تر و فجیع تر از آن است که با محاکمه و اعدام صدام پایان یافته تلقی شود. وجدان های بظاهر آزرده ای که امروز بابت سرگردانی و کمبود امکانات در ترانزیت ویر حقوق بشر و احساسات انسانی گرفته اند، باید بیاد بیاورند مجاهدین خلق همان کسانی هستند که به عنوان متحد خونی و استراتژیکی و … صدام در قبال جنایاتی همچون حلبچه سکوت کردند و هرگز عواطف انقلابی شان!! اجازه نداد کمترین احساس انسانی و همدردی با هزاران کودک و زن قربانی گازهای خردل و … بکنند. آنها که امروز بابت تنگی جا و امکانات برای مجاهدین دنیا را روی سرشان می گذارند، حتی خودشان نیز حاضر نیستند در سالگرد چنین جنایتی و از موضع انسانی و وجدانی کمترین عکس العمل و موضعی در قبال این جنایت و نسل کشی اتخاذ کنند. دلیل اش تنها یک چیز است و بس و اینکه اینها هر موضعی که می گیرند بر اساس ضرورت و خواست و اراده کسی است که هیچگاه از ایستادن در کنار جنایتکاری مثل صدام نه تنها احساس شرم و ندامت نکرد که خطاب به او گفته، “در خانه تو بودیم، هستیم و خواهیم ماند تا آنجایی که در توان ما هست.” آنهایی که فروش و پس گرفتن اموال سازمان به دغدغه روزمره و نگرانی و غم روزانه شان تبدیل شده، چرا نمی پرسند و فراموش می کنند این اموال و دهها و هزاران سلاحی که در دست مجاهدین بوده از قبل همان وحدت استراتژیکی حاصل شده که سکوت و تایید کشتار حلبچه فقط یک نمونه از دستاوردهای وحدت ایدئولوژیکی و استراتژیکی است.

کسانی که امروز از بابت کمبود امکانات در ترانزیت می نالند، یادشان باشد قربانیان حلبچه حتی پیش از آنکه به فرمان صدام به چنان مرگ فجیعی بمیرند، در مقایسه با وضعیت امروز مجاهدین در ترانزیت چه بسا هزاران بار محروم تر و بی پناه تر بودند. آنقدر بی پناه که حتی همین امروز حامیان صدام بی کمترین شرم و رنجیدگی وجدان هنوز حاضر به محکوم کردن چنین جنایتی نیستند.

پیام نوروزی مریم عضدانلو رجویبی بی سی: مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

همچنین: