از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دوم: پذیرش مجاهدین)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دوم: پذیرش مجاهدین)

کریم غلامی، ایران فانوس، ششم اوت 2014: … از همان روز اول که وارد “پایگاه” مجاهدین در شهر استانبول شدم، با موضوع شستشوی مغزی روبرو شدم، هر چند آن روزها و بعدها نفهمیدم که این یک روند شستشوی مغزی است. پخش نوارهای صوتی و یا تصویری از صحبت های مسعود رجوی و یا مراسم ازدواج و جلسه های مسعود رجوی که پخش این نوارها به مدت طولانی و خسته کننده ادامه …

بی آبرویی رجوی ها برای محکوم نکردن جنایات شدید اسرائیل به غزه


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت اول: مقدمه)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دوم: پذیرش مجاهدین)

تفاوت درون و بیرون تشکیلات سازمان مجاهدین:

برای نسل جوان و روشنفکر جامعه ایران، سازمان مجاهدین به نظر می رسد که الگوی خوبی برای مبارزه باشد، اما تا زمانی که کسی پا در سازمان مجاهدین نگذارد و درون تشکیلات آن زندگی نکند، شاید هرگز نتواند این موضوع را درک کند که سازمان مجاهدین، یک سازمان فرقه گرایانه و ضد دمکراتیک و ضد هویت انسانی هر فرد است.

در اولین قدم، سازمان هویت شخصی افراد را از آنها می گیرد. در خرداد سال 1366 در شهر وان ترکیه، من برای اولین بار وارد تشکیلات سازمان مجاهدین شدم و در همان ساعات اولیه، فهمیدم که من دیگر هیچ گونه زندگی شخصی ندارم، زیرا به اسم زندگی جمعی و تشکیلاتی، آنها حق دارند که وارد تمامی جزئیات زندگی شخصی من بشوند. همان ساعت اولیه که وارد “پایگاه” شدم، بعد از آشنایی اولیه به من گفتند که باید تمامی پولهایی که دارم به سازمان بدهم، این اقدام در قدم اول کمک مالی به سازمان است و در قدم دوم، درون سازمان بخاطر اینکه طبقات را از بین ببرند و همه برابر باشند، هیچ فردی نباید ثروت شخصی داشته باشد و اینطور شد که همه پولهای من و گردن بند طلایی که داشتم، سازمان از من گرفت و بخاطر مسائل امنیتی پایگاه، تمامی وسایل مرا چک کردند. در اصل آمار گیری از وسایل من بود، تا موضوع امنیتی. چند نکته دیگر را هم در همان روز اول فهمیدم که موضوعات بسیار ساده زندگی شخصی مثل استراحت کردن و غذا خوردن نیز از من گرفته شده است. بطور سیستماتیک برای افراد برنامه ریزی شده که چه ساعتی بخوابند و چه ساعتی بیدار بشوند و چه ساعتی غذا بخورند و برای هر کاری باید اجازه گرفت.

به سه نکته دیگر اجبارات و ممنوعات درون تشکیلات سازمان مجاهدین اشاره می کنم. اولین نکته، هیچ فردی حق گوش کردن به رادیو و یا تلویزیون را ندارد، زیرا که اگر موضوع اخبار است، تئوری سازمان این بود که همه دروغ می گویند و تنها اخبار موثق و بیطرف توسط سازمان مجاهدین گفته می شود و همه رادیو و تلویزیون ها وابسته به دولت ایران است و خط جمهوری اسلامی را پیش می برد. تلویزیون ها دارای صحنه های مستهجن (حتی زنان گوینده بدون حجاب در تلویزیون و یا خواننده ها جزء صحنه های مستهجن به حساب می آمد) می باشد و بدور از شئونات ایدئولوژیک مجاهدین است و رادیو تلویزیون ایران هم که مرز سرخ است، زیرا آنها متعلق به دشمن است. سایر رادیوها هم بجز اخبار دروغ، موسیقی های مستهجن پخش می کنند. اینجا به نکته دوم می رسیم که موسیقی و گوش کردن موسیقی در سازمان مجاهدین حرام است. تنها موسیقی مجاز ترانه ها و سرودهایی است که در مدح رجوی ها خوانده شود و یا تشویق برای جنگ و خون ریزی خوانده شود. نکته سوم، تفتیش عقاید در سازمان مجاهدین بسیار رو و عیان بود. از همان روز اول، همه باید در نماز و روزه (آن روزها ماه رمضان بود) شرکت می کردند. بدون توجه به این که آیا آن فرد اعتقادی به این اعمال دارد و یا نه، تئوری سازمان بر این اساس بود که همه تفکرات عقیدتی باطل است و فقط اسلام شیعه، جامعه بی طبقه توحیدی از نوع مجاهدین درست است و بقیه باطل می باشد و هر فردی که وارد سازمان مجاهدین می شود، باید این ایدئولوژی را بپذیرد.

حدود دو هفته من در “پایگاه” مجاهدین در شهر وان ترکیه بودم و از همان روزهای اول برایم واضح بود که به لحاظ نوع فکر، من هیچ وجه مشترکی با سازمان مجاهدین ندارم. ولی متاسفانه، درک سیاسی من به آن حد نرسیده بود که بتوانم از این فرقه تروریستی و ضد انسانی به اسم مجاهدین خلق، فاصله بگیرم و برای خود اینگونه استدلال می کردم که برای مدت کوتاهی در ظاهر این ها را می پذیرم و بعد از “پیروزی” از سازمان جدا می شوم. این استدلال، اولین و بزرگترین اشتباه زندگی من بود. بعد از دو هفته، من را با یک پاسپورت جعلی به استانبول برای اعزام به عراق فرستادند.

قبل از اینکه وارد دوران استانبول و شروع شستشوی مغزی شوم، یک نکته را اضافه بکنم و آن موضوعی بود به نام “اسم مستعار” شاید در نگاه اول این موضوع جدی نباشد، ولی به نظر من بسیار عمیق و جدی است. زیرا اسم هر فرد نشانگر هویت شخصی فرد می باشد که خانواده او کیست و به کجا تعلق دارد و دارای چه فرهنگی می باشد. همان ساعت اولیه، به من گفتند که به دلایل امنیتی، دیگر نباید از اسم خودم افتاده بکنم، باید یک “اسم مستعار” انتخاب بکنم و این اسم باید از اسامی بنیان گذاران و یا نام یکی از کشته شده های مجاهدین باشد و آن موقع من نام مرتضی را انتخاب کردم، به همین راحتی سازمان مجاهدین به مدت 24 سال هویت حقوقی مرا گرفت و هر اتفاقی هم که برای من می افتاد، کسی از هویت واقعی من خبر نداشت که بتواند اطلاع رسانی بکند و این پایه ای بود برای مفقود شدن افراد در سازمان مجاهدین و یکی از آن مرگهای مشکوک در سازمان است. من تعدادی از افراد را با اسم مستعار می شناختم و بعدها دیگر هرگز آنها را ندیدم و خبری از آنها نشد. چون نام واقعی و هویت واقعی این افراد را نمی دانم پیگیری کردن این افراد نیز غیر ممکن می شود.

از همان روز اول که وارد “پایگاه” مجاهدین در شهر استانبول شدم، با موضوع شستشوی مغزی روبرو شدم، هر چند آن روزها و بعدها نفهمیدم که این یک روند شستشوی مغزی است. پخش نوارهای صوتی و یا تصویری از صحبت های مسعود رجوی و یا مراسم ازدواج و جلسه های مسعود رجوی که پخش این نوارها به مدت طولانی و خسته کننده ادامه پیدا می کرد. یک نوار صوتی بود که وصیتنامه یکی از زنان کشته شده مجاهدین بود. این وصیتنامه توسط زنی با صدای بسیار سوزناک خوانده می شد. این نوار همیشه موقع غذا خوردن پخش می شد. هر بار که این نوار را گوش می کردم، هیچ روح و روانی برای من باقی نمی ماند. تنها چیزی که در من شکل می گرفت، کشتن افرادی بود که مسبب این کار بودند.

شستشوی مغزی در سازمان مجاهدین با تکرار صد و هزار باره یک موضوع و یک حرف، تا فرد به لحاظ روحی و فکری خسته بشود و بدون اینکه خودش اراده ای داشته باشد، آن حرف و آن موضوع در مغز و روح او حک شود. یک شکل بسیار ساده، ولی بسیار مخربی بود که سازمان برای شستشوی مغزی افراد استفاده می کرد. به عنوان مثال، طی چند ماه اول حضورم در سازمان مجاهدین، شاید بیش از 10 یا 20 بار مراسم ازدواج مسعود رجوی با مریم رجوی را دیدم. چنان که تقریبا جمله به جمله مسعود رجوی را حفظ شده بودم و اینگونه به من القاء شد که جدایی مریم رجوی از مهدی ابریشمجی و ازدواج مجدد او با مسعود رجوی، یک موضوع بسیار درست و ایدئولوژیک بوده و این کار برای رهایی زنان از بند اسارت بوده. با این شیوه شستشوی مغزی، من برای سالیان قبول داشتم که ازدواج مریم رجوی با مسعود رجوی، یک کار بسیار درستی بوده است و هر کسی که بر ضد این ازدواج حرفی بزند، خائن و دشمن مردم ایران است. اگر با این روش شستشوی مغزی من در عرض چند ماه به این نتیجه گیری رسیدم، حال حساب کنید که طی 24 سال سازمان مجاهدین با روح و مغز من چکار کردند و نباید به هیچ یک از اعضای مجاهدین ایراد گرفت که چرا سازمان مجاهدین را ترک نکرده است.

در نتیجه، سازمانی که مدعی آزادی و دمکراسی و رهایی مردم ایران است، در درون خود یک فرقه بسیار خطرناک و ضد هویت انسانی است. باید تلاش کرد جلوی رشد این سلول سرطانی بسیار خطرناک را گرفت.

“ادامه دارد”

***

همچنین:

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsدر زیر سایه ملکه تروریست ها!

مردان ما در ایران؟

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

Paulo Casaca Struan Stevenson Alejo Vidal-Quadras - Rajavi cultPaulo Casaca, Struan Stevenson and Alejo Vidal-Quadras lost their seats as MEPs over support for terrorism
(پائولو کازاکا، آلجو ویدال کوادراس و استراون استیونسون هر سه بخاطر لابیگری برای تروریسم و رجوی کرسی هایشان در پارلمان اروپا را از دست داده اند)

ماه رمضان و مهمانی های آنچنانی مریم رجوی

کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: …این گونه مهمانی ها و خرج کردن از کیسه خلیفه و یا خیمه شب بازی ویلپنت، نمونه بسیار خوبی است که به این نتیجه برسیم، مردم ایران(خلق قهرمان) برای این باند جنایت کار، اهمیتی ندارد. نه مشکلات آنها و وضعیت زندگیشان. نزدیک ۳ ماه است که در سراسر آلمان و بخصوص در شهر نورنبرگ آلمان،

خیمه شب بازی ویلپنت با حضور گسترده خارجی ها برگذار شد

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جالب اینجاست، پس از ختم خیمه شب بازی ویلپنت که می بایست بسیاری از اربابان و مزدبگیران انگشت حیرت به دهان می گزیدند، به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، رومین نادال، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه، با انتقاد از این گروه مخالف نظام حاکم بر ایران، مجاهدین خلق را به دلیل آنچه

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و بازی هر ساله گردهمایی ۳۰ خرداد

کریم غلامی، ایران فانوس، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰، سرآعاز مبارزه مسلحانه مجاهدین خود به خود به خاطر تلفات پوچ و بیهوده اش از نظر مردم ایران منفور است. ۳۰ خرداد، آغاز یک دوره طولانی برای کشتار و به کشتن دادن هزاران جوان فرهیخته ایرانی در راه منافع شخصی مسعود رجوی است. در دنیای امروز، مبارزه مسلحانه کاملا

نقض فاحش حقوق بشر در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) از عراق تا آلبانی – نامه سرگشاده

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و پنجم می ۲۰۱۴: …  در این رابطه، توجه شما را به موارد نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین جلب می کنم: ۱ـ سازمان مجاهدین ماهیانه ۵۰۰ یورو به اعضای خود در آلبانی پرداخت می کند، مسئولین مجاهدین، این افراد را تهدید کرده اند که اگر بخواهند سازمان را ترک کنند و یا با خانواده خود و یا با کسانی از جدا