از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت ششم)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت ششم)

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم نوامبر 2014:…  مثل همیشه مجاهدین برنده صحنه های سیاسی بودند و جمهوری اسلامی هم طرف بازنده بود و این رژیم صد پاره شده و در حال سرنگونی است و تمامی احزاب هم اضداد مجاهدین هستند و مزدوران جمهوری اسلامی و تنها کسی که حرف راست را می گوید، مسعود رجوی است. بخش استراتژیک هم که در دنیای نظامی بود که تماما مجاهدین پیروز بودند …

بی آبرویی رجوی ها برای محکوم نکردن جنایات شدید اسرائیل به غزه


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت اول: مقدمه)
لینک به قسمت دوم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دوم: پذیرش مجاهدین)
لینک به قسمت سوم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت سوم)
لینک به قسمت چهارم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت چهارم)
لبنک به فسمت پنجم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت پنجم)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت ششم)

تمامی این برداشتهایی که در قسمت قبل توضیح دادم، در همان 40 روز اول دوره آموزشی بدست آوردم. از همان ابتدا کاملا معلوم بود که عمل کرد واقعی مجاهدین در درون تشکیلات بسیار متفاوت تر از آنچه که در تبلیغات خود نشان می دهند هستند. صحبت از آزادی و دمکراسی و استقلال عمل در ارتباط با سایرین حرف گذافی بیش نیست.

اولین عملیاتی که بعد از ورودم به مجاهدین شاهد آن بودم، بسیار برایم جالب بود. طی مدتی که (تقریبا دو ماه) با مجاهدین بودم، از عملیات های مجاهدین تصویری خاص داشتم، یعنی مثل سایر ماموریت های نظامی که ارتش ها دارند، مجاهدین هم یک استراتژی در عملیاتشان دارند از آموزش های نظامی تا طرح های تاکتیکی و لجستیک و غیره. ولی عملیاتهای مجاهدین در ساده ترین شکل که می توان بیان کرد، می توان نام آن را عملیات های بزن در رو نامید.

ابتدا به مدت زمان زیادی منطقه عملیاتی را شناسایی می کردند که مسئولیت آن با گروهی به نام “دسته شناسایی بود” (باید یادآور بشوم که سازماندهی آن موقع مجاهدین به ترتیب تیم و بعد گروه و بعد دسته و بعد گروهان و بعدها گردان شد که البته مثل سایر کارهای مجاهدین از هیچ اساتانداردی برخوردار نبود. مثل دسته مجاهدین ماکزیمم 30 نفر می شد.) که شامل پاکسازی میدان مین و تهیه نقشه آن منطقه و چند مورد دیگر. توجیه عملیات و سپس مانور عملیات صورت می گرفت، مانورها آن زمان از کیفیت خیلی پایینی برخوردار بود. در قدم اول شرایط اصلا با واقعیت صحنه همخوانی نداشت. تعداد گلوله ای که افراد می توانستند شلیک بکنند، بسیار محدود بود و عملا نیروها با سلاح خود و تیراندازی در شرایط مختلف ادابته نمی شدند. در شب عملیات، ابتدا آتش باری سنگین توپخانه عراق روی محور عملیاتی صورت می گرفت و در زیر این آتش باری، نفرات تا اولین خاکریزها نفوذ می کردند. بعد از قطع شدن آتشباری، همه نفرات همزمان روی سنگرهایی که از قبل شناسایی شده بود و تا چند لحظه قبل با آتش باری سنگین توپخانه کوبیده شده بود، آتش باز می کردند و بعد اقدام به پاکسازی سنگرها می کردند و غنائم و در صورت امکان اسیر هم می گرفتند. با همه این ها باز عملیات های مجاهدین یک عملیات شکست خورده بود. چون هر چند منطقه مورد نظر را می گرفتند، ولی میزان تلفات بالا و دست آورد کم آن عملیات را به یک عملیات شکست خورده تبدیل می کرد. در همان اولین عملیاتی که من شاهدش بودم، الان فراموش کردم که دقیقا در کدام منطقه بود(در استان ایلام بود) مجاهدین در همان عملیات کوچک بزن درویی خود که معمولا 15 الی 30 دقیقه بیشتر طول نمی کشید، فقط 6 کشته دادند.

در ماه شهریور سال 1366 بعد از اتمام دوره های آموزشی، مرا به دسته به اصطلاح شناسایی فرستادند. به جنوب عراق. منطقه ای در نزدیکی شهره بصره. آن مجموعه ساختمان که بنظر می رسید یک دانشکده بود، به دلیل نزدیکی به مرز ایران زیر آتشباری بود تخلیه شده بود. به همین دلیل آن محل را به مجاهدین داده بودند. یک ماه حدودا طول کشید که تا ما آن محل را تمیز بکنیم. تا آذر سال 1366 ما کاملا بیکار بودیم و مجبور بودیم که نوارها و کتاب های مجاهدین را برای چندمین بار ببینیم و یا بخوانیم. وارد جزئیات نمی شوم. در اواسط آذر ماه سال 1366 مجاهدین 5 رشته عملیات طی چند روز انجام دادند. از شمال ایران منطقه سردشت تا جنوب منطقه کوشک.

بعد از مدت کوتاهی، تمامی قرارگاه های مجاهدین در طول مرز بطور نسبی بسته شد و اعضاء همگی به قرارگاه اشرف منتقل شدند. بعد از انتقال ما به اشرف، مدتی وقت ما صرف آماده کردن محل استقرارمان شد تا بهمن ماه که اولین نشست سراسری که به آن “نشست رهبری” می گفتند، وقت نفرات با کار و آموزش های جزعی پر می شد.

نشست سه روزه

نشست جمعبندی سه روزه در اواسط بهمن ماه برگزار شد، سالن نشست در قسمت جنوبی اسارتگاه اشرف بود. دو سوله بزرگ که برای نگهداری تانک و توپ از آن استفاده می کردند، برای این کار در نظر گرفته شده بود. البته در سالهای بعد دو سالن به دو طرف این اضافه شد و سالن های مجاور برای سالن غذا خوری و کارهای دیگر مورد استفاده قرار گرفت. اولین مسئله ای که در بدو ورود به سالن به چشم می خورد، بازرسی بدنی شدیدی بود که صورت می گرفت. افراد باید تمامی وسایل خودشون رو توی یک سبد می گذاشتند و کفش و کمربند خود را نیز باید در می آوردند و پیرآهن خود را باید روی شلوارشان می انداختند. تمامی قسمت های بدن افراد با دست چک می شد که در سالهای بعد دتکتور نیز به آن اضافه شد، این روند، بسیار طولانی و سخت و خسته کننده بود. یادم است که در همین نشست، به نحوه عمل کرد بازرسی بدنی انتقاد شد بود که در همان نشست این مسئله بشدت سرکوب شد تا دیگر کسی به خود اجازه ندهد که در این رابطه انتقاد بکند.

بعد از گذشتن از هفت خوان بازرسی وارد سالن شدیم، مشکل جدی بعدی وضعیت ناهنجار صندلی ها بود که تقریبا بعد از نیم ساعت افراد دچار کمردرد و خستگی می شدند و مجبور می شدند که مستمر بلند شده و قدم بزنند. باز همین مسئله ای بود که با افرادی که قدم می زدند، برخورد توهین آمیز می شد.

مشکل سومی که دیده شد(البته در همه نشست ها همین طور بود) معطلی چند ساعته که مسعود و مریم رجوی، وارد سالن نشست بشوند. گرسنگی و تشنگی در نشست ها مشکل جدی بعدی بود. به دلیل طولانی بودن نشست ها، افراد گرسنه می شدند و بجز یک یا دو وعده ای که می دادند، چیز دیگری برای خوردن نبود. برای همین، بعضی از افراد تلاش می کردند که در هر دور دو وعده بگیرند و تشنگی در عراق، یک امر معمولی است. این امر در سالن های دربسته که سیستم های مناسبی برای تهویه هوا ندارد، کار دشوار می شد. طولانی بودن نشست های مسعود رجوی، یکی دیگر از مشکلات بود. بخاطر محیط از صندلی گرفته تا تشنگی و گرسنگی و خستگی، ضریب می خورد. چرت زدن در نشست ها یک امر معمولی بود.

بعد از مدت طولانی معطل شدن، مسعود رجوی به همراه زنش مریم رجوی وارد می شدند که به یکباره همه بلند می شدند و با کف و صوت از آنها استقبال می کردند و با تمام قدرت شعار”ایران رجوی، رجوی ایران” سر می دادند. در این لحظه بود که متوجه شدم، من مثل بقیه شور و هیجانی برای دیدن مسعود رجوی و زنش ندارم و نمی توانم مثل آنها فریاد بکشم و فهمیدم که من هیچ سنخیتی با مجاهدین ندارم.

این نشست جمعبندی یک ساله 1366 بود و نتیجه جمعبندی تمرکز نیروها و زدن ضربه قویتر به نیروهای نظامی ایران بود. به همین دلیل تا آنجا که یادم است، اسم این نشست را “توحید” گذاشته بودند. در کل، این نشست 3 قسمت داشت. بخش ایدئولوژیک و سیاسی و استراتژیک. بخش ایدئولوژیک که به اصطلاح تفسیر قرآن بود و بحث های ایدئولوژیک درونی، بخش تفسیر قرآن در واقع خواندن قرآن و ترجمه فارسی آن بود که هر کسی مینیمم آشنایی با قرآن را داشته باشد، می توانست آن کار را بکند و توضیح راجع به انقلاب ایدئولوژیک تقریبا حرف های تکراری و استدلال های غیر منطقی برای اثبات درست بودن انقلاب ایدئولوژیک.

بخش سیاسی هم مثل همیشه مجاهدین برنده صحنه های سیاسی بودند و جمهوری اسلامی هم طرف بازنده بود و این رژیم صد پاره شده و در حال سرنگونی است و تمامی احزاب هم اضداد مجاهدین هستند و مزدوران جمهوری اسلامی و تنها کسی که حرف راست را می گوید، مسعود رجوی است.

بخش استراتژیک هم که در دنیای نظامی بود که تماما مجاهدین پیروز بودند و شکست برای دستگاه نظامی جمهوری اسلامی و توجیه تکراری که چرا به عراق آمدیم و ضرورت تشکیل ارتش آزادیبخش و اینکه در آینده چکار می خواهیم انجام بدهیم. کل این جمعبندی را می شد در عرض چند ساعت مرور کرد و بقیه سه روز حرفهای باطل و پوچ و غیر منسجم. مثل بقیه حرفهای مسعود رجوی که قداره کشی و تهدید به قتل و ترویج تروریسم بود. من برای بار دوم نوارهای این نشست را به دقت نگاه کردم و تلاش کردم که از کل این نشست، یادداشت بردارم ولی هیچ حرف بدرد بخور در کل این سه روز طولانی پیدا نکردم. وقتی از من خواستند که گزارش بنویسم، یک خط کوتاه نوشتم که بحث های مسعود رجوی خیلی سنگین بود و من هیچ چیزی نهفمیدم و واقعا هم چیزی برای فهمیدن وجود نداشت.

***

همچنین:

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsدر زیر سایه ملکه تروریست ها!

مردان ما در ایران؟

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

Paulo Casaca Struan Stevenson Alejo Vidal-Quadras - Rajavi cultPaulo Casaca, Struan Stevenson and Alejo Vidal-Quadras lost their seats as MEPs over support for terrorism
(پائولو کازاکا، آلجو ویدال کوادراس و استراون استیونسون هر سه بخاطر لابیگری برای تروریسم و رجوی کرسی هایشان در پارلمان اروپا را از دست داده اند)

ماه رمضان و مهمانی های آنچنانی مریم رجوی

کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: …این گونه مهمانی ها و خرج کردن از کیسه خلیفه و یا خیمه شب بازی ویلپنت، نمونه بسیار خوبی است که به این نتیجه برسیم، مردم ایران(خلق قهرمان) برای این باند جنایت کار، اهمیتی ندارد. نه مشکلات آنها و وضعیت زندگیشان. نزدیک ۳ ماه است که در سراسر آلمان و بخصوص در شهر نورنبرگ آلمان،

خیمه شب بازی ویلپنت با حضور گسترده خارجی ها برگذار شد

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جالب اینجاست، پس از ختم خیمه شب بازی ویلپنت که می بایست بسیاری از اربابان و مزدبگیران انگشت حیرت به دهان می گزیدند، به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، رومین نادال، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه، با انتقاد از این گروه مخالف نظام حاکم بر ایران، مجاهدین خلق را به دلیل آنچه

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و بازی هر ساله گردهمایی ۳۰ خرداد

کریم غلامی، ایران فانوس، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰، سرآعاز مبارزه مسلحانه مجاهدین خود به خود به خاطر تلفات پوچ و بیهوده اش از نظر مردم ایران منفور است. ۳۰ خرداد، آغاز یک دوره طولانی برای کشتار و به کشتن دادن هزاران جوان فرهیخته ایرانی در راه منافع شخصی مسعود رجوی است. در دنیای امروز، مبارزه مسلحانه کاملا

نقض فاحش حقوق بشر در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) از عراق تا آلبانی – نامه سرگشاده

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و پنجم می ۲۰۱۴: …  در این رابطه، توجه شما را به موارد نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین جلب می کنم: ۱ـ سازمان مجاهدین ماهیانه ۵۰۰ یورو به اعضای خود در آلبانی پرداخت می کند، مسئولین مجاهدین، این افراد را تهدید کرده اند که اگر بخواهند سازمان را ترک کنند و یا با خانواده خود و یا با کسانی از جدا