از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت هفتم)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت هفتم)

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و هفتم دسامبر 2014:… بعد از این که مجاهدین عقب نشینی کردند، من به مقر فرماندهی برگشتم تا به همراه حسین ابریشمچی به قرارگاه برگردم، ولی حسین به من گفت که تعدادی از نفرات باقی مانده اند تا دنبال فرد گمشده ای بگردند. داستانهای متناقضی در رابطه با گم شدن آن فرد شنیدیم. ولی هرگز نفهمیدم که داستان واقعی او چه بود. به نظر می رسید که او در صحنه عملیات، از …

گزارش کمپ لیبرتی 6گزارش چهارم ایران اینترلینک از بغداد، اکتبر ۲۰۱۴ (انگلیسی)
اعضای مجاهدین خلق در سنین بازنشستگی، گروگانهای رجوی در کمپ لیبرتی

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقازظرف ایدئولوژیک ” اشرف ” تا کمپ آوارگان ” لیبرتی ( بخش نخست نگاهی به عملیات فروغ)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت اول: مقدمه)
لینک به قسمت دوم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دوم: پذیرش مجاهدین)
لینک به قسمت سوم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت سوم)
لینک به قسمت چهارم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت چهارم)
لبنک به فسمت پنجم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت پنجم)
لینک به قسمت ششم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت ششم)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت هفتم)

عملیات آفتاب

دقیقا یادم نیست که چه تاریخی بود دو گردان (به اصطلاح گردان) با نامهای گردان 200 که من در آن بودم و گردان 100 از یک قرارگاه دیگر با هم ادغام شدیم و یک ارگان جدید را به نام تیپ تشکیل دادیم (این یکی از موضوعاتی بود که مسعود رجوی در نشست سه روزه به آن اشاره کرده بود که توجیه آن بالا بردن توان رزمی یکانهای “ارتش آزادیبخش” بود) راستش الان دقیقا بخاطر نمی آورم که نام آن تیپ چند بود. ولی تا آنجا که یادم است، تیپ 400 بود. در همین ایام سازماندهی ها بود که فرمانده تیپ حسین ابریشمچی، مرا به دفتر کارش صدا کرد. بعد از توجیه مختصری از عملیاتی که در پیش رو داریم مرا به رسول (نام مستعار) معاون خود وصل کرد که همراه او به مرز رفته کار و مسئولیتم تسلط کامل به مسیرها و منطقه بود تا راهنمای گروه های پیشتیبانی تا روز عملیات بشوم. چند روزی در یکی از قرارگاه های مرزی مجاهدین در شهر العماره ماندم. بعد از چند روز که رسول آمد به همراه او به مرز در منطقه فکه رفتیم و تا شب عید در آن منطقه، باقی ماندم. طی مدتی که من در منطقه مرزی بودم، مسعود رجوی نشست توجیهی عملیات را گذاشته بود و برای این عملیات، نام “آفتاب” را انتخاب کرده بودند. بعدها که نوار این نشست را دیدم، مسعود رجوی صحبت از آفتاب مهر تابان میکرد که بعدها فهمیدم که منظورش از آفتاب مهر تابان، زنش مریم عضدانلو (یا همان خانم برگزیده) است و قرار است که عملیات در شب 7 فروردین ماه انجام بشود. وقتی من به قرارگاه اشرف رسیدم، بلافاصله به محل “زمین صبحگاه” رفتم (این قطعه زمین اسفالت شده بود که کل تیپ ها در آن صبحگاه اجرا می کردند) سال نو تحویل شده بود و مسعود رجوی و زنش مریم عضدانلو هم کنارش نشسته بود. تعدادی از بچه های کوچک هم داشتند سرود می خواندند، مثلا جشن گرفته بودند. یک یا دو روز در مقرمان ماندم و دوباره به قرارگاه العماره بازگشتم و بلافاصله دوباره به مرز برگشتم. طی این چند روز تردد و فعالیت ارتش عراق افزایش شدیدی پیدا کرده بود، ستون تانکها و توپها و موشک اندازهای کاتیوشا بود که به سمت مرز روانه شده بود. اینجا باید به نکته ای اشاره بکنم که در تبلیغات مجاهدین عملیات هایشان را با پشتیبانی آتشبار خودشان نشان می دادند، ولی واقعیت این است که آتشبار مجاهدین چیزی بیش از چند خمپاره انداز 80 میلیمتری و تعداد انگشت شماری خمپاره انداز 120 بیش نبود و تمامی آتشباری روی مواضع ایرانی توسط توپخانه ارتش عراق صورت می گرفت، در غیر این صورت هرگز مجاهدین نمی توانستند مواضع ارتش و یا سپاه ایرانی را منهدم بکنند و منطقه را به تسخیر خود در بیاورند. این نکته را هم اضافه بکنم که استراتژی مجاهدین در حمله هایشان به مواضع ایرانی، ابتدا آتشباری سنگین بود تا تمامی مواضع ایرانی منهدم بشود و نیروهای پیاده بتوانند به سادگی مواضع منهدم شده را تسخیر بکنند. ولی با این حال، مجاهدین برای تصرف این مواضع منهدم شده تلفات زیادی می دادند. عملیات فروغ جاویدان را یادآوری می کنم که بعد از شهر اسلام آباد که دیگر نیروهای عراقی مجاهدین را پشتیبانی نکردند، آنها در تنگه چهارزبر گیر کرده و تلفات بسیار بالایی دادند.

ظهر روز هفتم فروردین ماه استراحت می کردم تا شب بتوانم راهنمای نیروها باشم. یک پیام از طرف رسول به دستم رسید که سریع خودم را به قرارگاه العماره برسانم. به همراه سعید (او در هنگام تهاجم به اشرف کشته شد) به العماره بازگشتم. بلافاصله نزد حسین ابریشمچی رفتم. او به من گفت که برای رسیدن تا مرز راهنما کم دارد به یک نفر نیاز دارد که او را به مرز و سپس به مقر فرماندهی برساند. دقیقا یادم نیست که چه ساعتی بود حرکت کردیم. نزدیکیهای غروب آفتاب به منطقه ای رسیدیم که به آنPPT (پایگاه پشتیبانی تدارکات) می گفتند. مدت کوتاهی در آن محل باقی ماندیم تا هوا تاریک بشود. بعد از تاریکی هوا به سمت مرز حرکت کردیم. خودروها در پشت تپه ای که قبلا آماده کرده بودیم، پارک کردند و من ستون نفرات را تا خط مقدم رساندم و آنها وارد منطقه “محرمه” شدند که آنها می بایست تا ساعت 12 منتظر می ماندند. برای همین فرصتی شد تا من بتوانم حسین و همراهانش را به مقر فرماندهی برسانم. ساعت 12 شب توسط مریم رجوی فرمان آتش داده شد. این را توضیح بدهم که مجاهدین (ارتش آزادیبخش) از دو محور وارد شدند. در محور شمالی یا محور یک زنان هم برای اولین بار در عملیات های نظامی شرکت مستقیم داشتند. در پاییز سال قبل (1366) در عملیات های پنجگانه مجاهدین، زنان نقش پشتیبانی و خمپاره انداز داشتند. تیم شرکت کننده از زنان (تعداد آنها را بخاطر نمی آورم) در محور شمالی متعلق به تیپ سوسن بود (مجاهدین می گفتند او دختر آیت الله طالقانی است و جزو 12 نفر شورای رهبری اولیه مجاهدین که در سال 1372 بود). در همان ابتدای شروع عملیات مجاهدین در منطقه محرمه قبل از خط دفاعی ارتش ایران در اثر انفجار تعدادی مجروح شدند که در نتیجه زنانی که همراه مردان بودند مجروحین را به عقب و پشت صحنه برگرداندند. در میان این زنان زنی بود به نام نفیسه بادامچی، که در رشته پزشکی در تبریز درس می خواند. این زن، بعدها عضو شورای رهبری مجاهدین شد و از درجه امدادگر به درجه دکتر و بعد مسئول بیمارستان زنان شد.

عملیات مجاهدین تا صبح ادامه داشت. بعد از این که مجاهدین عقب نشینی کردند، من به مقر فرماندهی برگشتم تا به همراه حسین ابریشمچی به قرارگاه برگردم، ولی حسین به من گفت که تعدادی از نفرات باقی مانده اند تا دنبال فرد گمشده ای بگردند. داستانهای متناقضی در رابطه با گم شدن آن فرد شنیدیم. ولی هرگز نفهمیدم که داستان واقعی او چه بود. به نظر می رسید که او در صحنه عملیات، از فرصتی استفاده کرده و از مجاهدین فرار کرده بود. بعد از چند روز در منطقه ماندن به شهر العماره یا قرارگاه العماره برگشتم و وسایلم را برداشته و به اشرف برگشتم. مدت کوتاهی بعد نشست جمع بندی عملیات آفتاب برگزار شد که مجاهدین خود را برای یک عملیات بزرگتر دیگری آماده می کردند. زیاد از جزئیات این نشست جمع بندی به یاد ندارم، ولی این جمع بندی، به اندازه طرح عملیاتی آن مسخره بود. واقعیت صحنه این بود که اگر آتش باری سنگین ارتش عراق نبود، مجاهدین هرگز نمی توانستند یک قدم جلو بروند. مجاهدین هر کجا که درگیر شدند، تلفات زیادی بجا گذاشتند.

ادامه دارد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14693

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به رییس جمهور فرانسه (مسعود رجوی و دستور قتل منتقدین در فرانسه)

کریم غلامی، ایران فانوس، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  مسعود رجوی خواهان اعدام منتقدین خود شد: مسعود رجوی خواهان اعدام تمامی کسانی که به روش های فرقه گرایانه و تروریستی او انتقاد می کنند، شده است. این شامل همه احزاب ایرانی موجود در خارج از ایران و تمامی افراد مستقل سیاسی که در خدمت سازمان مجاهدین نیستند که در راس این لیست اعضای جدا شده از این فرقه تروریستی هستند. در بیانیه ۲ نوامبر …

بهزاد علیشاهی: چرا سازمان مجاهدین یک” فرقه ” خطرناک است و یک سازمان سیاسی نیست؟

Maryam Rajavi terrorist syriaمحمد کرمی: رابطه ارگانیک سازمان مجاهدین با داعش

لینک به منبع

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به رییس جمهور فرانسه

با احترام

آقای فرانسوا اولاند رییس جمهور فرانسه!

در تاریخ ۱۶ سپتامبر سال جاری قاضی تحقیق ضد تروریسم دادسرای پاریس پرونده ۱۷ ژوئن را مختومه اعلام کرد. این پرونده با سئوالات بسیار زیادی که پاسخ داده نشده بود و هنوز در پرده ای از ابهام باقی مانده است، بسته شد.

سازمان مجاهدین به رهبری مسعود و مریم رجوی، یک سازمان فرقه گرای تروریستی است اگر بندهایی که آن را مهار کرده است باز شود، اقدامات تروریستی خود را چه در اروپا و چه در ایران، گسترش خواهد داد. چنانکه مسعود رجوی در تاریخ ۲ نوامبر سال جاری در بیانیه ای، خود با اشاره به بسته شدن پرونده ۱۷ ژوئن و باز شدن این بندها، تاکید بر کشتار و خون ریزی بیشتری کرده، بیانیه او را می توان به ۳ قسمت تقسیم کرد:

۱٫ مسعود رجوی خواهان حکم اعدام و قصاص در ایران است:

در ایران افرادی زن ستیز با پاشیدن اسید بر صورت زنان به آنها آسیب جدی رسانده اند که این اقدام غیر انسانی چه در ایران و چه در جهان، مورد انزجار عموم مردم و دولت ها قرار گرفته اما مسعود رجوی این اقدام غیرانسانی را به دولت ایران نسبت داد و خواهان اعدام و قصاص مجرمین شد. هر چند که این اقدام اسید پاشی یک امر غیر انسانی است، اما اعدام مجرمین نیز یک عمل غیر انسانی دیگری است که در کشورهای متمدن سالیان است که لغو شده است، زیرا هیچ کس حق گرفتن جان هیچ انسان دیگری را ندارد.

۲٫ مسعود رجوی خواهان کشتار سران حکومت ایران شده است:

مسعود رجوی در این بیانیه خواهان اعدام تمامی سران حکومت ایران و تمامی کسانی که در ارگانهای این دولت کار می کنند، شده است. یعنی این لیست شامل اعضای پارلمان و ارتش و پلیس و کارمندان دولت و کارمندان رادیو تلوزیون شده است. با این حساب اگر به تمامی خواسته های مسعود رجوی پاسخ داده شود و احکام او اجرا شود، باید نصف مردم ایران را اعدام کرد.

۳٫ مسعود رجوی خواهان اعدام منتقدین خود شد:

مسعود رجوی خواهان اعدام تمامی کسانی که به روش های فرقه گرایانه و تروریستی او انتقاد می کنند، شده است. این شامل همه احزاب ایرانی موجود در خارج از ایران و تمامی افراد مستقل سیاسی که در خدمت سازمان مجاهدین نیستند که در راس این لیست اعضای جدا شده از این فرقه تروریستی هستند. در بیانیه ۲ نوامبر مسعود رجوی با نشان دادن عکس های جداشدگان، دستور قتل آنها را دوباره صادر کرد. اعضای جداشده از این فرقه تروریستی، سالیان است که با افشای جنایات و خیانت های این فرقه چهره واقعی آن را در معرض عموم قرار داده است.

سازمان مجاهدین، یک تشکیلات فرقه ای است که اعضای آن هیچ اختیاری برای تصمیم گیری ندارند. ایرانیانی که درون این فرقه اسیر هستند، سالیان زیادی است که از هر گونه دسترسی به رسانه های جمعی محروم بوده اند. اعضای این سازمان، از ابتدایی ترین امکانات مثل رادیو، تلویزیون، تلفن، اینترنت و روزنامه محروم هستند. اخباری هم که به اعضای این گروه داده میشود، تحریف شده و دست چین شده است. به همین دلیل، اعضای این فرقه هیچگونه آگاهی نسبت به حق و حقوق خود و قوانین بین المللی ندارند که بتوانند آزادانه و آگاهانه تصمیم بگیرند.

رهبران این فرقه، با اختناق و سرکوب شدید از درون و شانتاژ علیه تمامی اعضای جدا شده از این فرقه، ترس شدیدی در درون تشکیلات ایجاد کرده اند که اعضای این فرقه از ترس مجازات جدا شدن، این فرقه را ترک نمی کنند. اعضایی که میخواهند جدا بشوند، با مجازاتهای شدیدی روبرو میشوند، مانند برگزاری نشست های مغز شویی و ضرب و شتم افراد در این نشست ها و در ادامه زندان و شکنجه و حتی مواردی بوده که این افراد سربه نیست و اعدام شده اند.

من به عنوان یکی از جداشدگان از فرقه مجاهدین در رابطه با خطر این فرقه تروریستی به شما هشدار می دهم که بسته شدن پرونده ۱۷ ژوئن، دست این فرقه را در اروپا باز می گذارد تا جنایات و ترورهایش شکل جدیتر و خونین تری بگیرد.

با احترام

کریم غلامی

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14658

پایان راه مسعود رجوی و فرقه مجاهدین

کریم غلامی، ایران فانوس، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان مجاهدین که آخرین روزهای حیات خود را طی می کند، سازمانی که ادعا دارد نزدیک به نیم قرن سابقه دارد و مبارزه کرده است، سابقه ای که خالی از خیانت و جنایت و خودفروشی و وطن فروشی، نیست. مسعود رجوی که هنوز در دوران دایناسورها (مثل داعش و القاعده و … ) باقی مانده حتی در حد مینیموم ها اطلاعی از خواسته ها و تمایلات جامعه جدید …

لینک به منبع

پایان راه مسعود رجوی و فرقه مجاهدین

این روزها شاهد خبر خوشحال کننده انتقال تعدا بیشتری از اعضای اسیر لیبرتی به آلبانی هستیم، هر نامی که برایم آشنا بود خوشحالم می کرد که او از تراژدی عراق جان سالم بدر برده و توانسته به دنیای آزاد برسد. هر چند که هنوز رجوی چنگالهای تیزش را در گوشت و تن آنها نگه داشته است. این روزها مرا یاد روزهای پایانی عمر کمونیسم در اتحاد جماهیر شوری انداخته که چگونه ابرقدرت شرق که تعادل قدرتش را با غرب حفظ کرده بود، با سرعتی باور نکردنی از هم پاشید، چنانکه انگار هرگز وجود نداشته است. جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، دائما در حال تغییر است و هر چیزی که نتواند خود را با آن منطبق سازد، از بین خواهد رفت. از زمان دایناسورها تا سیستم های حکومتی، از برده داری تا دوران فئودالی و کمونیسم و حتی در سیستم های مدرن امروزی هر چیزی که خود را با شرایط روز منطبق نکند و تکامل نیابد، بی تردید حذف خواهد شد.

سازمان مجاهدین که آخرین روزهای حیات خود را طی می کند، سازمانی که ادعا دارد نزدیک به نیم قرن سابقه دارد و مبارزه کرده است، سابقه ای که خالی از خیانت و جنایت و خودفروشی و وطن فروشی، نیست. مسعود رجوی که هنوز در دوران دایناسورها (مثل داعش و القاعده و … ) باقی مانده حتی در حد مینیموم ها اطلاعی از خواسته ها و تمایلات جامعه جدید ایران را ندارد، جامعه ای که بعد از سپری کردن ۸ سال جنگ با عراق و بعد از گذشت ۳۶ سال از انقلاب سال ۱۳۵۷ و جنگ داخلی، بعد از آن دیگر از هر چه جنگ و کشتار و خونریزی متنفر است. برای همین، افکار افرادی مثل مسعود رجوی که از ابتدای صحبت تا پایان آن تماما دم از کشتن و خشونت است، دیگر در میان آن جایی ندارد. اتمسفر جامعه ایران عوض شد(درست یا غلط این مهم نیست) مسعود رجوی و باندش (سازمان مجاهدین) با این اتمسفر جدید انطباقی ندارند. در نتیجه، مثل دوران دایناسورها از میان خواهند رفت.

حال سئوال مطرح می شود که به چه دلیل مسعود رجوی با این همه ادعای درک دوران و تکامل و دیالکتیک و کلاسهای تبیین جهان، نتوانست با روند تکاملی جامعه ایران و جهان حرکت بکند و خود را با آن منطبق بکند؟ بنظر من، موضوع از ماهیت فکری عقب مانده رجوی سرچمشه می گیرد. ماهیتی که از او یک فرد فرصت طلب و جاه طلب و به شدت ترسو و خودخواه، ساخته است. طی سی و چند سال گذشته، مسعود رجوی، هرگز روی خود ریسکی نکرده و در عوض تا توانسته نیروهای خودش و حتی نزدیکترین افرادش را به خطر انداخت تا سوار موج آن شده و سود حاصله آن را درو بکند.

آخرین پیام مسعود رجوی تحت عنوان “خاموش کردن چراغ” گواه بسیار روشنی است از پایان راه مجاهدین، در این ویدئو که حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه(در کل صحبت های مسعود رجوی شاید یک ساعت هم بیشتر نشود) بطول انجامیده، او حتی نتوانست یک جمله منسجم بگوید. تمام این مدت او در حال داد کشیدن و فحاشی و خواهان قتل دیگران بود. در زمان دایناسورها هم آنان با جثه های بزرگ خود نعره می زدند و موجودات ضعیف تر را می دریدند و می ترساندند و وقتی که دوران تکاملی بر روی زمین تغییر کرد، این دایناساورها با جثه های بزرگشان برای همیشه از میان رفتند، ولی در عوض همان موجودات کوچک که به ظاهر ضعیف بودند، باقی ماندند و تکامل پیدا کردند و وارد دوران جدید شدند.

“پایان”

 عادل اعظمی: فرمان قتل مزدوران و آداپتاسیون (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین) – طنز

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsدر زیر سایه ملکه تروریست ها!

مردان ما در ایران؟

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

Paulo Casaca Struan Stevenson Alejo Vidal-Quadras - Rajavi cultPaulo Casaca, Struan Stevenson and Alejo Vidal-Quadras lost their seats as MEPs over support for terrorism
(پائولو کازاکا، آلجو ویدال کوادراس و استراون استیونسون هر سه بخاطر لابیگری برای تروریسم و رجوی کرسی هایشان در پارلمان اروپا را از دست داده اند)

ماه رمضان و مهمانی های آنچنانی مریم رجوی

کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: …این گونه مهمانی ها و خرج کردن از کیسه خلیفه و یا خیمه شب بازی ویلپنت، نمونه بسیار خوبی است که به این نتیجه برسیم، مردم ایران(خلق قهرمان) برای این باند جنایت کار، اهمیتی ندارد. نه مشکلات آنها و وضعیت زندگیشان. نزدیک ۳ ماه است که در سراسر آلمان و بخصوص در شهر نورنبرگ آلمان،

خیمه شب بازی ویلپنت با حضور گسترده خارجی ها برگذار شد

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جالب اینجاست، پس از ختم خیمه شب بازی ویلپنت که می بایست بسیاری از اربابان و مزدبگیران انگشت حیرت به دهان می گزیدند، به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، رومین نادال، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه، با انتقاد از این گروه مخالف نظام حاکم بر ایران، مجاهدین خلق را به دلیل آنچه

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و بازی هر ساله گردهمایی ۳۰ خرداد

کریم غلامی، ایران فانوس، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰، سرآعاز مبارزه مسلحانه مجاهدین خود به خود به خاطر تلفات پوچ و بیهوده اش از نظر مردم ایران منفور است. ۳۰ خرداد، آغاز یک دوره طولانی برای کشتار و به کشتن دادن هزاران جوان فرهیخته ایرانی در راه منافع شخصی مسعود رجوی است. در دنیای امروز، مبارزه مسلحانه کاملا

نقض فاحش حقوق بشر در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) از عراق تا آلبانی – نامه سرگشاده

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و پنجم می ۲۰۱۴: …  در این رابطه، توجه شما را به موارد نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین جلب می کنم: ۱ـ سازمان مجاهدین ماهیانه ۵۰۰ یورو به اعضای خود در آلبانی پرداخت می کند، مسئولین مجاهدین، این افراد را تهدید کرده اند که اگر بخواهند سازمان را ترک کنند و یا با خانواده خود و یا با کسانی از جدا