از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390

از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390

از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390علی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم آوریل 2020:… همه نگران بودند که چه رخ خواهد داد باز تعدادی طعمه بلند پروازی رجوی خواهند شد در آن ایام نفربرهای عراقی تا نزدیکی خیابان 100 آمده بودند ولی هیچ اقدامی نکرده بودند ، براستی در مغز علیل رجوی چه میگذشت آیا فکر میکرد با خون میتواند جلو تهاجم ارتش عراق را گرفت اگر دولت عراق اراده میکرد که اشرف را تسخیر کند در عرض یک ساعت میتوانست کل اشرف و افراد مستقر در آن را بگیرد و پرونده اشرف و فرقه را ببندد . پنجشنبه شب تلویزیون زیر نویس زد که ستونهای عراقی از شمال وارد اشرف شدند همه چیز بوی مرگ و خون میداد بوی خیانت رهبران به اعضای خود رهبران که در جای نرم و گرم و امن بودند همانهایی که در روزهای خوشی دم از شهادت و رستگار شدن با دیگر شهیدان بودند ولی اکنون خبری از آنها در صحنه نبود حتی دیگر سران فرقه هم در مخفیگاه بسر میبردند و در صحنه خبری از آنها نبود حرافان در دنیای ایدئولوژیک در گوشه ایی خزیده بودند مثل رهبران عقیدتی ،  رجوی بدنبال چه بود؟ در عالم کودکی و نادانی سیاسی رجوی فکر میکرد که اگر حداقل 500 نفر کشته شوند سازمان ملل کلاه آبیها را در اشرف مستقر میکند و اشرف ماندگار خواهد شد. از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390

از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390مجاهدین خلق در عراق – فروردین در خون 

از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390

هاجری: حکایتی کوتاه بر جنایتهای انجام شده در فرقه مجاهدین ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰

تیرانا ، علی هاجری، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 21.04.2020

در روز سیزده بدر همه اعضای فرقه در فضای سبز قرارگاه اشرف برای خلاص شدن از تکرارها دور هم جمع شده بودند و هر کس کاری میکرد یکی بادبادک هوا میکرد و دیگری قایقرانی میکرد ولی به ناگاه خبری رسید و همه شادیها از سر پرید تعدادی را به اضلاع اشرف فرستادند آماده باش داده شد کسی نمیدانست که تا چند روز آینده چه اتفاقی خواهد افتاد ولی چیزی که برای همه مشخص بود شبه سال ۱۳۸۸ در راه بود . عراق اعلام کرده بود که ارتش عراق تا خیابان اصلی اشرف پیشروی خواهد کرد و این را به اطلاع سران فرقه رسانده بود ولی این موضوع فقط در سران فرقه گره خورده بود و به اطلاع عموم نرسیده بود .  تحرکات و تحریکات فرقه برای یک خونریزی دیگر شروع شد قرار بر این بود که مغز متفکر  تعداد زیادی را  جلو گلوله و هاموی بفرستد در چند روزی که به ۱۹ فروردین سال ۹۰ مانده بود با ایجاد پست و بازرسی برای نیروهای عراقی که می خواستند به مقر سابق آمریکاییها در اشرف بروند و متوقف کردن ستونهای عراقی در شمال اشرف در همین اثنا رجوی به یک گروه ام رپ آمریکایی دلخوش کرده بود همه نگران بودند که چه رخ خواهد داد باز تعدادی طعمه بلند پروازی رجوی خواهند شد در آن ایام نفربرهای عراقی تا نزدیکی خیابان 100 آمده بودند ولی هیچ اقدامی نکرده بودند ، براستی در مغز علیل رجوی چه میگذشت آیا فکر میکرد با خون میتواند جلو تهاجم ارتش عراق را گرفت اگر دولت عراق اراده میکرد که اشرف را تسخیر کند در عرض یک ساعت میتوانست کل اشرف و افراد مستقر در آن را بگیرد و پرونده اشرف و فرقه را ببندد . پنجشنبه شب تلویزیون زیر نویس زد که ستونهای عراقی از شمال وارد اشرف شدند همه چیز بوی مرگ و خون میداد بوی خیانت رهبران به اعضای خود رهبران که در جای نرم و گرم و امن بودند همانهایی که در روزهای خوشی دم از شهادت و رستگار شدن با دیگر شهیدان بودند ولی اکنون خبری از آنها در صحنه نبود حتی دیگر سران فرقه هم در مخفیگاه بسر میبردند و در صحنه خبری از آنها نبود حرافان در دنیای ایدئولوژیک در گوشه ایی خزیده بودند مثل رهبران عقیدتی ،  رجوی بدنبال چه بود ؟ در عالم کودکی و نادانی سیاسی رجوی فکر میکرد که اگر حداقل 500 نفر کشته شوند سازمان ملل کلاه آبیها را در اشرف مستقر میکند و اشرف ماندگار خواهد شد ولی هر بار این تفکر کودکانه در گل فرو میرفتند و ناکام میشد

سقوط مجاهدین خلق ایران – از بهمن 59 تا بهمن 98

نزدیک به صبح همه اعضای فرقه در مواضع خود مستقر شده بودند تکرار سال ۱۳۸۸ در شرف وقوع بود نیروهای عراقی سعی کردند بدون خشونت وارد شوند ولی طبق فرمان رجوی باید پایداری و از اشرف دفاع میکردیم نیروهای تا دندان مسلح عراقی در مقابل چوب و تیرکمان این بود استراتژی جنگ صد برابر مسعود رجوی ، در روز ۱۹ فروردین بعد از اینکه کسی  هشدارهای نیروهای عراقی را جدی نگرفت و از طرفی مسئول آن بلایی فرقه بدستور رجوی به مقابله پرداختن نیروهای عراقی دست به کشتار زدند وقتی صدای گلوله شنیده شده فرماندهان دون پایه فرقه صحنه را ترک کردند و با خودرو فرار را بر قرار ترجیح دادند و حتی در خیابان صد هم خبری از آنها نبود بله در این نبرد نابرابر ۳۸ تن کشته شدند رجوی به مرگ اینها راضی نشد و نزدیک به دو ماه از دفن اینها خودداری میکرد و بهانه میگرفت که ما باید مراسم تدفین بگیریم رجوی گفت شهدایی ما با پیکر بی جان خود دو ماه جنگیدند ، براستی رجوی تجربه سال ۱۳۸۸ را نداشت که وقتی عراقیها گفتند هدف ما این است تا فتح هدف درنگ نکردند پس چرا تاریخ تکرار شد ؟ پشت گرمی رجوی به چه کسی یا دولتی بود بیاد دارم رجوی بعد از هر درگیری از آمریکا گله داشت که به ما خیانت کرده است گره ایی که با دست باز میشد میخواست با دندان باز کند بیاد دارم در پایان درگیری ۱۹ فروردین گفت شلیک یک کیفیت بود و تعادل قوای موجود  را شکست و این باعث پیشروی نیروهای عراقی شد  . در آن روز حتی اگر شلیک  هم صورت نمیگرفتند نیروهای عراقی براحتی میتوانست ندارد با نفربرهای زرهی و لودر و خودروهای زرهی کل اشرف را تسخیر کنند رجوی باید میدید و با هاموی و لودر نیروها را تعقیب میکردند چطور همه فرار بر قرار و کشته شدن در راه تو را بی فایده میدیدند و بعد از این شکست رجوی گفت شمال اشرف بدرد ما نمیخورد فقط از ما انرژی میگرفت اگر اینطور بود چرا نزدیک به ۴۰ نفر را به کشتن دادی بله وقتی به خط کارهای رجوی نظری میاندازیم میبینیم در این 40 همیشه همین بوده و در آخر عده ایی را به کشتن داده و چیزی جز خیانت به اعتماد دیگران چیزی عایدش نشده و گویا این در او شکل گرفته در همین یک یا دو ماه قبل برخورد با ویروس کرونا در ایران چه بوده همیشه برای منافع خود حاضر است جان مردم را بخطر بیندازد . رجوی مثل دزد ناشی به کاه دان میزند در زمان  اوجگیری کرونا از مردم میخواهد از حسنه بیرون بیایند و با ارتش و سپاه درگیر شوند و به انبارها سپاه حمله کنند

و از این درخواست‌هایی نا معقول که مرغ پخته را به خنده وامیدارد،  بجای اینکه به مردم بگوید بروید در خانه بمانید میخواهد همه را قربانی قدرت طلبی خود کند  بجای اینکه از آمریکا بخواهد که تحریم ایران را بطور موقت هم که شده لغو کند حامی آمریکا در تحریم و زجرکش کردن مردم ایران است بله این است خط و  استراتژی در گل مانده رجوی از سال ۵۷ تا به امروز

لینک به منبع

از جنایات فرقه رجوی ، حکایتی از 19 فروردین 1390

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/زندان-اشرف-3-در-مانز-ـ-آلبانی-آخرین-ایست/

زندان اشرف 3 در مانز ـ آلبانی آخرین ایستگاه فرقه مجاهدین

زندان اشرف 3 در مانز ـ آلبانی آخرین ایستگاه فرقه مجاهدینعلی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و ششم فوریه 2020:… از آنجایی که  فرقه مجاهدین هیچ  سنخیتی با دیگران نداشت و خود را بالاتر از دیگران میدانست و میخواست که محوریت با او باشد  لذا به همین خاطر همه از این فرقه فاصله میگرفتند ، گروهها وقتی دیدند که دیدگاههای این فرقه جز سراب نیست و آب در هاون کوبیدن است از این رو بود که فرقه وقتی دید پایگاهی در کردستان ندارد راه عراق را در پیش گرفت ابتدا در کردستان عراق ساکن شد و بعد از مدت کوتاهی مردم کردستان عذر فرقه را خواستند و فرقه مجبور به ترک کردستان عراق شد به این ترتیب در زمامداری صدام حسین فرقه پایگاههای مختلفی را در کنار مرزهای ایران ساخت که بقول رجوی خیز سرنگونی را از آنجا بردارد سالیان بگذشت و بقول خیلیها جوان ترین ارتش دنیا کم کم پای به سن گذاشته و در این اثنا بود که دولت عراق سرنگون شد و فرقه مجبور شد همه پایگاههای خود را واگذار کند بجز اشرف ، رویاهای رجوی یکی پس از دیگری پودر شد و به هوا رفت . زندان اشرف 3 در مانز ـ آلبانی آخرین ایستگاه فرقه مجاهدین 

زندان اشرف 3 در مانز ـ آلبانی آخرین ایستگاه فرقه مجاهدینجامعه بی طبقه توحیدی و مجاهدین خلق ایران

زندان اشرف 3 در مانز ـ آلبانی آخرین ایستگاه فرقه مجاهدین

علی هاجری، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 25.02.2020

در دهه ۱۳۵۰ و بعد از انقلاب ضد سلطنتی که فرقه مجاهدین بنام قیام 1357 از آن نام می برد فرقه مجاهدین از جو بوجود آمده شروع به جذب نیرو کرد و به این صورت بود که در سراسر کشور شروع به درست کردن ستاد و پایگاه کرد و از این طریق شروع به ترویج افکار در بین جوانان کرد و دیری نپایید که با سیاست خاص خود با حکومت وقت سر ناسازگاری را شروع کرد از این رو بود که پایگاههای خود را یکی بعد از دیگری از دست دادند و در سال ۱۳۶۰ به منطقه کردستان پناه آوردند و در آنجا با گروههای دیگر همپیمان شدند ولی این هم پیمانی دیری نپایید و و همه اعلام جدایی کردند راستی چرا این فرقه در بین گروهها منزوی میشد ؟

از آنجایی که  فرقه مجاهدین هیچ  سنخیتی با دیگران نداشت و خود را بالاتر از دیگران میدانست و میخواست که محوریت با او باشد  لذا به همین خاطر همه از این فرقه فاصله میگرفتند ، گروهها وقتی دیدند که دیدگاههای این فرقه جز سراب نیست و آب در هاون کوبیدن است از این رو بود که فرقه وقتی دید پایگاهی در کردستان ندارد راه عراق را در پیش گرفت ابتدا در کردستان عراق ساکن شد و بعد از مدت کوتاهی مردم کردستان عذر فرقه را خواستند و فرقه مجبور به ترک کردستان عراق شد به این ترتیب در زمامداری صدام حسین فرقه پایگاههای مختلفی را در کنار مرزهای ایران ساخت که بقول رجوی خیز سرنگونی را از آنجا بردارد سالیان بگذشت و بقول خیلیها جوان ترین ارتش دنیا کم کم پای به سن گذاشته و در این اثنا بود که دولت عراق سرنگون شد و فرقه مجبور شد همه پایگاههای خود را واگذار کند بجز اشرف ، رویاهای رجوی یکی پس از دیگری پودر شد و به هوا رفت بله چه میخواست چه بدست آورد ،فراموش نکردم در آن زمان هرچه نوار و غیره بود را در آتش سوزاندند و حتی آرم سازمان را هم با توجیهاتی که میگذاشتند منکر میشدند فکر میکردند که دل امپریالیسم جهانخوار را بدست میآورند تا دیروز کنار دست صدام حسین و حالا وردست آمریکای جهانخوار از توپ و تانک رسیدیم به تیر و کمان در گذر زمان فرقه مجبور شد که اشرف را رها کند و به کنار فرودگاه بغداد برود بقول رجوی اشرف یا همان غزه را رها کند و در قفس همه را جای بدهد با اینحال به همین راضی بود که اعضا در ناآگاهی کامل زندگی را بسر ببرند و حتی به قیمت کشته شدن تعداد زیادی ولی عراق را ترک نکند در این بین نه آقا و نه خانم نبودند که ببینند چه بلایی سر اعضا آمده یکی  از دیار فرنگ و دیگری از ناکجا آباد پیام میدادند که اگر اشرف بایستد و اگر لیبرتی چنین و چنان کند دنیا پشت ما می ایستد ولی دیدیم که اینبار هم دنیا بر وفق مراد نبود و مجبور شدند که عراق را ترک کنند پایگاه همجوار مرز تخلیه شد تا آن زمان فکر میکردند در عراق به یک نان و نوایی میرسند ولی ای دل غافل که از روز آتش بس همه چیز تمام شده بود و این را رجوی خوب میدانست دیگر خبری از جنگ و غیره نیست ولی از نا آگاهی اعضای خود استفاده کرد و بحث انقلاب را پیش کشید انقلاب ایدئولوژیک درون فرقه و همه را در دام خود اسیر کرد که گویا بدون انقلاب رژیم سرنگون نمیشود و در این سه دهه با فریب و نیرنگ تعدادی را تا به امروز در دام خود اسیر کرده است،  بعد از ترک عراق  رجوی از سر استیصال آن را هجرت بزرگ نامگذاری کرد ولی واقعیت این بود که باید نام آن را اخراج همگانی نامگذاری میکردند ، ارتش آزادیبخش از بیابانهای عراق به آلبانی آمده بود و هر روز دسته دسته از این فرقه جدا میشدند لذا فرقه تصمیم گرفت باز برای حفظ تشکیلات خودگردان سر به بیابان بگذارد و در مانز در تپه ماهورها ساکن شود بقول معروف ارتش جوان تبدیل شده به باز نشسته های ارتش و به این ترتیب مانز یا نقطه تلاشی فرقه است یا جایی که یکی بعد از دیگری باید سر به خاک بگذارد.

زندان اشرف 3 در مانز ـ آلبانی آخرین ایستگاه فرقه مجاهدین

لینک به منبع

***

فرار مسعود رجوی و مرگ اعضای مجاهدین خلق ایرانعلی اکبر کلاته اسیر نگون فرقه رجوی در آلبانی مرد

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

Saddam’s Private ArmySaddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

life of camp AshrafThe Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

همچنین: