از ضرب و شتم جداشدگان فرقه رجوی تا قطع حقوق پناهندگی آنها با حمایت کمیساریا

از ضرب و شتم جداشدگان فرقه رجوی تا قطع حقوق پناهندگی آنها با حمایت کمیساریا

Sara_Zahiri_NITV_Newsسارا زهیری، ان آی تی وی نیوز، سیزدهم اوت ۲۰۱۸:… این شخص یعنی مریم رجوی چنان دور برداشته و از خود بی خود شده است که طی مدت کوتاهی دست به خرید و فروش و قتل و ترور و ضرب و شتم می زند؟ البته اقداماتی انسانی، همراه با صداقت، و با رعایت تساوی و برابری و در شان یک آلترناتیو دموکرات ! مریم جان آنجا خر داغ می کنند… از کباب خبری نیست … 

Mahbube_Rubabe_Hamza_Mohammadi_Tirana_Albania_1Mojahedin / The father rejected, the mother’s writes to her daughter: Come out and meet me, I want to see you before I die 

Albanian_Police_No_Match_For_MEK_Rajavi_Cult_ Saddam_MukhabaratAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

لینک به منبع

از ضرب و شتم جداشدگان فرقه رجوی تا قطع حقوق پناهندگی آنها با حمایت کمیساریا

Editor Sara Zahiri | آگوست ۱۲, ۲۰۱۸

۲۱ مرداد ۹۷ – سارا زهیری – ان آی تی وی نیوز

سارا زهیری ان آی تی وی نیوزشکست توطئه مجاهدین علیه گروهی از خبرنگاران ایرانی در آلبانی

چند روز پیش ابلاغیه کمیساریا به پناهندگان جدا شده از فرقه رجوی مبنی بر قطع حقوق آنها خبرساز شد. آن هم به فاصله کوتاهی از ضرب و شتم پدر و مادر سمیه محمدی وسط خیابان توسط عناصر فرقه رجوی که برای دیدن دخترشان به آلبانی آمده بودند.

یکی از شاهدین می گوید ده ها نفر همراه چماق بر روی پله های کلانتری نشسته بودند!

قطع هر گونه کمک جداشدگان فرقه رجوی که به کشور آلبانی پناهنده شده اند آن هم بعد از تعهد مسئولان آلبانی برای کمک به پناهندگان جدا شده فرقه رجوی که با اسناد و مدارک و شواهد تحت فشار و خطر جانی هستند می تواند نشان دهد پولهای فرقه رجوی علاوه بر خرید مقامات کانادا و آمریکا خرج مقامات آلبانی نیز می شود.

آقای مصطفی محمدی و خانم محبوبه همزه، پدر و مادر خانم سمیه محمدی که ساکن کانادا هستند برای دیدار با فرزندشان به آلبانی آمده اند. آنها از مقامات درخواست کرده بودند برای چند دقیقه بتوانند با دخترشان ملاقات داشته باشند. ملاقاتی توسط فرقه رجوی رد شد و به آنها گفته شد دختر آنها حاضر به ملاقات با آنها (جدا شدگان از فرقه) نیست!

البته هنوز چند  هفته هم از حمایت آمریکا از مریم رجوی بعنوان یک آلترناتیو برای جمهوری اسلامی ایران نگذشته است. و همینطور از این جمله مریم رجوی که گفت: سرنگونی این رژیم فدا و صداقت می‌خواهد، آلترناتیو سیاسی می‌خواهد،‌ ارتش آزادیبخش می‌خواهد و کانون شورشی! … مریم رجوی با تاکید بر دفاع از «برابری زن و مرد و از حق انتخاب آزادانه پوشش»، ‌«جدایی دین و دولت»، «تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی» و «آزادی احزاب و مطبوعات و سندیکاها و اتحادیه‎ها» به طرح ۱۲ ماده‌ای شورای مقاومت برای خودمختاری کردستان نیز اشاره کرد که ۳۵ سال پیش تصویب شده و مدعی شد که هنوز هم یکی از جامع‌ترین الگوهای جهانی‌ است.

خب مشخص است: کانون شورشی و حمایت از تجزیه ایران را که کنار بگذاریم “تساوی حقوق سیاسی و اجتماعی” در همین دو فقره عملیات شورشی این فرقه مشخص است. البته برابری زن و مرد نیز ایشان با ضرب و شتم به مساوات میان پدر و مادر خانم محمدی رعایت کرده اند. فداکاری این فرقه در ترورها و خودسوزی ها و صداقت آنها در سوژه همین مقاله مشخص است. می ماند آزادی احزاب و مطبوعات که آن هم از شکایات متعدد این فرقه از رسانه های مخالف مشهود است.

حال بگذریم که هنوز چند هفته بیشتر از قتل مالک شراعی توسط فرقه رجوی نمی گذرد و این در حالیست که هنوز جسد وی نیز به خانواده وی تحویل داده نشده است. کسی که پر از اسرار عملیاتی این فرقه بود. مالک شراعی به گفته جداشدگان این فرقه کسی بود که بارها برای عملیات از بصره به خاک ایران فرستاده شده است.

حال سوال این است: شخصی که هنوز یک ماه نیست آمریکا او را آلترناتیو برای ایران نامیده (فقط نامیده چرا که آمریکا هم میداند مجاهدین در ایران جایی ندارند)، این شخص یعنی مریم رجوی چنان دور برداشته و از خود بی خود شده است که طی مدت کوتاهی دست به خرید و فروش و قتل و ترور و ضرب و شتم می زند؟ البته اقداماتی انسانی، همراه با صداقت، و با رعایت تساوی و برابری و در شان یک آلترناتیو دموکرات !

مریم جان آنجا خر داغ می کنند… از کباب خبری نیست.

شاید بد نباید مریم رجوی بخشهایی از کتاب “سراب آزادی” نوشته خانم سنجانی (یکی از جداشدگان فرقه رجوی) را بخواند:

… و لی حرفهای من فایده ای نداشت و اساسا به حرفهای من توجهی نمیکرد و مرا در زیربارانی از مشت و لگد گرفت و با پوتین نظامی از نوک پا تا فرق سرم را لگد مال میکرد در روزهای بعد این وضعیت فجیع تر شده و پس از ۵ دقیقه اول که حرفهایش را تکرار میکرد شروع به کتک زدن من می نمود و ساعت ها مرا ایستاده و رو به دیوار نگه میداشت وقتی که دیگر توان ایستادن نداشتم مرا به زمین انداخته و با پوتین هایش تمام بدنم از جمله صورتم را لگد مال میکرد که در یکی از روزها لبم دچار پارگی و خونریزی شدید شد که نه تنها هیچ مداوایی انجام نشده وبخیه نزدند پس از سالیان ان اثر ان همچنان بر روی لبم باقی است.

در یک روز دیگر آنچنان مثل وحشی ها به من حمله ور شد که قصد شکاندن دستم را داشت و دیوانه وار دستم را می پیچاند که بشکند که با مقاومتی که کردم موفق به این کار نشد ولی عسب های دستم آسیب جدی دیدند و تا چند سال در دست راستم بیحسی داشتم ولی همچنان اثار درد و علائم ان در من باقی است.

این وضعیت حدود ۱۰ روز ادامه داشت و در این حین مرا از بقیه جدا کرده و به یک سلول انفرادی برده بودند که در ان فقط یک تخت وجود دشت و کف زمین پر از خاک بود و به من گفته میشد هر وقت که صدای باز کردن قفل را شنیدی بایستی بلافاصله از جایت بلند شده و خبر دار بایستی و برای اذیت کردن و ایجاد وحشت و شکنجه من از شب تا صبح چند بار با سروصدای زیاد درب اتاق را باز کرده و اگر قبل از ورود نفر نگهبان در حالت ایستاده وخبر دار نبودم یک فصل کتک دیگر میخوردم.

درطی روزها نیز مرا به محلی دیگربرده و وادارم میکردند رو به دیوار ایستاده و یا تا کمر برای ساعت ها خم شوم تا جاییکه حالم بهم خورده و بالا می اوردم و مرا سپس برمیگرداندند.

یک روز نیز شهین حائری و سعیده شاهرخی و چند نفر دیگر که نتوانستم مشاهده کنم مرا کشان کشان به محلی برده و دست و پای مرا بسته و به شیوه رایج شلاق زدن/ به کف پایم و تمام بدنم با یک وسیله پلاستیکی شلاق میزدند تا جاییکه از هوش رفتم که بعد از ان اب بر روی سروصورتم ریخته و مجددا مرا به هوش اورده و دوباره شروع به زدن میکردند تا اینکه مجدد بیهوش شدم و وقتی به هوش امدم خودم را در همان سلول دیدم پس از این ده الی دوازده روز طاقت فرسا و شکنجه های متوالی دیگر مرا به نزد بقیه نبرده و مجددا به همان محل قدیمی واقع در خیابان ۴۰۰ برگرداندند.

در انجا در اتاقی تنها بودم حوالی غروب بود که بتول یوسفی که فکر میکنم کمی به مسائل پزشکی وارد بود را آوردند که مرا معاینه کند در ان لحظه که خودم نیز از مشاهده بدنم به وحشت افتادم متوجه شدم تمام بدنم از جمله پاها و دستانم کبود و سیاه و ورم کرده و زخمی بود که البته بدون هیچ گونه مداوایی اتاق را ترک کرده و رفت بعد از گدشت چند روز دیگر یک روز لیلا سعادت به اتاق امده وبرای من یک دست لباس تمیز اورد و ماشینی اورده و با اسکورت ۴- ۵ نفر مسلح و همرا با یکی دیگر از خواهران بنام انسیه نوید مرا به بغداد بردند

در انجا مرا به اتاقی برده و دو سه روز در انجا در وضعیت…

(پایان)

*** 

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

The Iran Protests, Regime Change, And The MEKThe Iran Protests, Regime Change, And The MEK

Maryam Rajavi MEK rebrands by assassinating unwanted membersAlbania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

Albanian_Police_No_Match_For_MEK_Rajavi_Cult_ Saddam_MukhabaratAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32925

تروریسم افسارگسیخته را محکوم می کنیم 

 Perse e rrahen moxhahedinet iraniane Mostafa Mohammedin.ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۸:… مصطفی محمدی و محبوبه حمزه، انسان های مبارز و دلسوخته ای که خود در ابتدا مجاهد خلق بوده و حتی مصطفی در سال ۲۰۰۳ به فرمان قجر تروریست، اقدام به خودسوزی کرده است آنان پس از آگاه شدن، توانستند ضمن نجات خود یکی دیگر از فرزندشان به نام محمد، را در سال ۲۰۰۹ نجات دهند و پس از آن بود که مصطفی و محبوبه … 

Perse e rrahen moxhahedinet iraniane Mostafa Mohammedin.Why did Iranian Mojahedin (Marmay Rajavi cult, MEK, MKO, NCRI) physically assault Mostafa Mohammadi?

Mogherini Avoids Maryam Rajavi As MEK Violence Erupts At The EU ParliamentISIS Drew On MEK MKO Mojahdein Khalq Expertise For Terror Attacks

لینک به منبع

تروریسم افسارگسیخته را محکوم می کنیم

ایران فانوس، ۲۸٫۰۷٫۲۰۱۸

با خبر شدیم، روز جمعه مطابق با ۲۷ ماه ژوئیه در کشور آلبانی مصطفی محمدی همراه با همسرش محبوبه حمزه، به دست اراذل و اوباش قجر تروریست، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و زخمی شده اند.

مصطفی محمدی و محبوبه حمزه، انسان های مبارز و دلسوخته ای که خود در ابتدا مجاهد خلق بوده و حتی مصطفی در سال ۲۰۰۳ به فرمان قجر تروریست، اقدام به خودسوزی کرده است آنان پس از آگاه شدن، توانستند ضمن نجات خود یکی دیگر از فرزندشان به نام محمد، را در سال ۲۰۰۹ نجات دهند و پس از آن بود که مصطفی و محبوبه، سال ها تلاش کردند، از کانادا و پاریس تا بغداد و آلبانی، تلاش بی وقفه کردند تا فرزند نازنین خود به نام سمیه را که از سال ۱۹۹۷ و در سن ۱۷ سالگی به دست تروریسم، اسیر و گروگان بوده را آزاد کنند ولی متاسفانه تا امروز ناکام مانده اند.

آزادی و نجات دادن و نجات یافتن، حتی اگر زندانی در زندان قانون بوده باشد، حق طبیعی هر انسانی است و این حق طبیعی و مشروع مصطفی و محبوبه، نیز هست آنهم زمانی که طی سال های اخیر حداقل دو بار، بار اول سال ۲۰۱۵ در پاریس و دیروز نیز در تیرانا، مورد ضرب و شتم اوباش و اراذل تحت حمایت آمریکا و اسراییل و عربستان سعودی، قرار گرفتند.

مصطفی محمدی و محبوبه بیات، حق دارند، همان گونه که سایر خانواده ها نیز حق دارند تا بدون درنگ و بی وقفه به دنبال رهایی و آزادی جگرگوشگان خود باشند و با هر روش ممکن اقدام به نجات شان بکنند. زمانی که رهبران تروریسم، از ذره ذره خون و جان و ریاضت اعضای خود به دلار چنگ می زنند، زمانی که هر کودک دبستانی ضمن فراگیری انواع فنون زندگی، به فن شنا کردن نیز آشنا است اما فرقه تبهکار و جاهل که اعضای خود را تنها به کشتن و کشته شدن تشویق می کند، معتقد است که قربانیانش از حسن محمدی و میرحسن موسوی یگانه تا سعید کیانی و مالک شراعی، به دلیل عدم آشنایی به فن شنا جان خود را در راه مبارزه از دست داده اند! معلوم نیست، سرهایی که به زیر آب می روند چرا می بایست از اعضای پایین و در زمره اعضای ناراضی باشند و چرا یک بار، محض رضای فریب اعضاء سران و تن لش ها و زندانبان ها و شکنجه گران پایشان به آب و زیر آب نمی رسد؟

این چنین است که مصطفی محمدی و محبوبه حمزه و سایر خانواده هایی که در ایران و اقصی نقاط جهان زندگی می کنند و در آلبانی و نزد فرقه رجوی، گروگان دارند تا دیر نشده و فرقه رجوی عزیزان و فرزندان آن ها را به دلار بدل نکرده و قربانی مطامع و جنون قدرت قدرت های بیگانه نکرده است می بایست با گوش های شنوا و چشمان بینا، تنها و تنها به دنبال آزادی فرزندان و عزیزان خود باشند.

ما کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس، با تجاربی که از مکر و فریب و شیوه های گروگانگیری فرقه رجوی در دست داریم، ضمن محکوم کردن ضرب و شتم مصطفی محمدی و سایر اعضای جداشده، هشدار می دهیم که فاز فرقه تبهکار فاز تقابل با جداشدگان در اروپا است و آنان بدترین ضربه را از این قشر خورده اند. همچنین اعتقاد داریم که تروریسم، فرقی نمی کند در هر کجا باشد در ایران و عراق و یا فرانسه و آلبانی، در ابتدا و یا انتهای قدرت، اینها همه و همه بهانه است، تروریسم، تکامل معنوی نداشته و قادر به تطبیق خود با جهان امروز و زمان، نیست و تروریسم، تروریسم باقی خواهد ماند و از سوخت و جانمایه خود که خشونت و خشونت کور باشد، دست نخواهد کشید و در این رابطه به همه مردم و دولت های مدعی مبارزه با تروریسم، پیشنهاد می کنیم، استرداد تروریسم، یکی از راه های موثر مبارزه با تروریسم است و نه راه هایی چون حمایت های همه جانبه و استفاده ابزاری از تروریسم. به امید جهانی عاری از خشونت و تروریسم.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

*** 

Here is how the Mojahedin el-Halk (Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi cult, MEK) militants attack Mostafa Mohammady in the streets of Tirana. They try to illegally detain and later hit Mostafa, who ends up in hospital. The operation against Mostafa was directed by commander Behzad Saffari. He led bands of mojahedin to later protest against Mostafa even in Tirana’s police station number 4

مصطفی محمدی محبوبه محمدی تیرانا آلبانی Exclusive / Mojahed’s parents say: We are not agents, our daughter was kidnapped by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult, NCRI …)

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) 

http://youtu.be/CEb5-ZBuk4k

IMPAKT 114 – Why are the Iranian Mojahedeen keeping Somayeh Mohamadi as hostage in Albania?

Albanian government supports MEK keeping abducted Canadian woman hostage

کمپ اشرف 3 زندان گروگانهای مریم رجوی در تیرانا آلبانیFootage of the MEK’s secret base in Albania
(Mojahedin Khalq, MKO, NCRI, Saddam’s private army, Rajavi cult …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32883

جنگ فروغ جاویدان، بعد از سی سال 

Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و پنجم ژوئیه ۲۰۱۸:… تهاجم ضرب الاجل ما با یقین به پیروزی، به دستور مسعود رجوی که خود در پشت جبهه مستقر بود آغاز شد. مسیر پیشروی ما تا حوالی کرند، دست نیروهای عراقی آزاد شده بود. نیروهای ما جملگی در یک ستون به درازای ۱۰ کیلومتر ـ شبیه پیک نیک ـ حرکت می کردیم. از عصر روز دوشنبه درگیری ها در مسیر راه … 

مهدی خوشحال بغدادگمشدگان آرمان فریب

لینک به منبع

جنگ فروغ جاویدان، بعد از سی سال

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۲۵٫۰۷٫۲۰۱۸

مهدی خوشحالبشر هر چه که پیش می رود و پیشرفت می کند و به علوم مختلف آگاه تر می شود،  جنگ و بیماری و مصیبت ها نیز طبعاً کمتر می شوند. جنگ در طول تاریخ زیاد اتفاق افتاده و پدیده میمونی نیست چونکه ضایعات و تلفات هنگفت مادی و معنوی به دنبال دارد. از آنجا که در اواخر قرن بیستم و از نزدیک، جنگ ایران و عراق، را شاهد بودم و همچنین زایده جنگ ایران و عراق، جنگ های تروریستی مجاهدین خلق را نیز از نزدیک شاهد بودم و به میزان تبعات و ضایعات ادامه دار این گونه جنگ ها اشراف دارم و خود و خانواده ام نیز از قربانیان جنگ و تروریسم هستیم، هر گاه که صدای پای جنگ را از راه دور و نزدیک می شنوم، مروری به گذشته و یاد یکی از جنگ های داخلی ایرانیان می کنم که هنوز هم بسیاری از تبعات جنگ، کار می کنند و برای اذهان قدیمی و جنگ طلب، کاربرد دارند. به هر حال، جنگ نیز مانند بسیاری از پدیده ها، سود و زیان خود را دارد که در این رابطه سودش به جیب اربابان جنگ و زرادخانه ها و جارچیان و لابی های جنگ طلب، و زیانش نیز نصیب قشرهای پایین جامعه می شود. در همین رابطه سری زدم به اواخر جنگ ایران و عراق و ادامه آن جنگ که فروغ جاویدان/ مرصاد، نام داشت. متن زیر را از کتاب „در دام عنکبوت“ و با تصحیحات اندکی، برداشت کردم. این کتاب در سال ۱۳۸۰ شمسی در آلمان توسط انتشارات نیما و در سال ۱۳۸۱ در هلند به چاپ رسید و به تجارب و خاطراتم در فرقه مجاهدین بر می گردد.

از سه پیشگفتار این کتاب، یکی به قلم فرزانه و دلسوخته بزرگ زنده یاد هادی شمس حائری، است که او در ابتدای کتاب می نویسد، „کتابی که در پیش روی شما است، تنها حاصل تجربه شکست خورده شخص نویسنده نیست بلکه حاصل تجارب خیل عظیمی از جوانان دهه های ۴۰ و ۵۰ شمسی تا مقطع تحریر کتاب „در دام عنکبوت“ است. شاید این تجربه و تلاش باز هم سال های طولانی همچنان ادامه یابد، تا آن که بالاخره آزادی به سر منزل مقصود برسد و فراز دیگری از تاریخ بشر آغاز گردد“.

با این وصف، کتاب، را به گل هایی که از شاخساران زندگی به دست بادهای خزان جدا و پرپر گشته اند تقدیم کردم که عطر و یاد گل ها در دفتر ایام زنده و جاویدان باد.

آتش بس جنگ ایران ـ عراق

      در ۲۷ تیرماه سال ۱۳۶۷،  حکومت اسلامی ایران  قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را بطور یکجانبه و تحمیلی پذیرفت، اما طرف عراقی در نقطه قوت با لجاجت و سرسختی تا ۲۷ مرداد ماه از پذیرفتن آتش بس، امتناع ورزید. سال ۱۳۶۷، سال جنگ های شدید و تعیین کننده عراق و ارتش آزادیبخش، علیه ایران بود. بویژه اینکه  بنا براطلاعات خریداری شده از آمریکا، عراق می دانست جزیره „فاو“ تحت تصرف ایران، پشت جبهه و نیروهای کمکی ندارد و اقدامات کمک رسانی و لجستیک به آن جزیره به سهولت انجام نمی گیرد. لازم  بذکر است که جزیره استراتژیک „فاو“ در بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در اوج قدرت قوای ایرانی، از چنگ عراقی ها گرفته شد. بنا بر اهمیت و استراتژیک آن منطقه که ایران می توانست خطر جدی برای شهر شیعه نشین بصره باشد، عراقی ها دو سال تمام آنجا را زیر نظر داشتند. بالاخره زمانیکه نیروهای ایرانی در جبهه شمال بسر می بردند، نیروی دریایی ایران درگیر زد و خورد با رزمناوهای آمریکایی بودند، روز ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۷ عراقی ها، حمله برای  باز پس گیری „فاو“ را آغاز کرده و توانستند مدت ۳۶ ساعت با حداقل تلفات، یعنی ۲۵۰ اسیر از نیروهای جمهوری اسلامی، شبه جزیره „فاو“ را باز پس گیرند.

      باز پس گیری جزیره „فاو“ توسط نیروهای عراقی، نقطه عطف و چرخش جنگ ایران و عراق، بشمارمی رفت. در آن  نقطه تعادل قوای طرفین درگیر،عوض شد و کفه  ترازوی جنگ به نفع عراق سنگین تر. ضعف و فروپاشی در همه جوانب، جبهه نیروهای ایرانی را فرا گرفته بود. عراقی ها از آن  فرصت ذینفع استفاده کرده و در نیمه خرداد ماه دوباره شلمچه را از دست نیروهای ایرانی، گرفتند و در سلسله جنگ های پیروزمند خود  به  وجد آمده و برای سومین بار در ۴ تیرماه جزایرمجنون را از قوای ایرانی باز پس گرفتند که  فقط در آن عملیات ۱۷هزار اسیرایرانی به چنگ آوردند.

در این هنگام بود که سران جمهوری اسلامی ندای صلح طلبی سردادند ولی صدام حسین غره تر شد و تهاجمات خود را به طرف غرب و شمال هم رسانید. یعنی در غرب به دهلران و بالاتر؛ از نقطه مرزی سرپل ذهاب، گذشت و تا نزدیک شهرکرند، پیش رفتند. در شمال نیز پس از تصرف شهر پنجوین، ۱۲ کیلومتر بدون درگیری به سمت شهر مریوان جلو رفتند. در مرز ۱۲۰۰ کیلومتر جبهه، هرکدام از سپاه  هفتگانه عراقی قادر شدند دست به عملیات های پیشروی برای دست یازیدن به خاک و اسیر، که  بعضاً در نقاطی بدون درگیری و تلفات توانستند ۱۰ کیلومتر وارد خاک ایران شوند.

خالی شدن خزانه مملکت جهت خریدن سلاح از زرادخانه های غربی و شرقی، تبلیغات غربی  و عربی و اپوزوسیون ایرانی خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی، تحریمات وسیع نظامی، اقتصادی، سیاسی و نفتی ممالک غربی علیه رژیم ایران، کمکهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی دولت های غربی و عربی به عراق، فشار اپوزسیون مسلح ایرانی مستقر در خاک عراق، نارضایتی عمومی مردم ایران علیه جنگ، سرانجام کار خود را کرد. آیت الله خمینی، برای نجات نظام و کنترل مجدد اوضاع، وارد شد و با ادای جملات: „من زهرخوردم، آبرویم را با خدا معامله کردم“،  آتش بس را پذیرفت و جنگ ۸ ساله ایران و عراق که فقط در طرف ایران صدها هزار تن کشته و مجروح، صدها هزار تن معلول و میلیون آواره داخل و خارج کشور و بی خانمان و بی سرپرست و بیکار، همراه با ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت اقتصادی بر جای گذاشت، تحت پوشش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت، پایان یافت.

عملیات آماده سازی فروغ جاویدان

      هنوز مصائـب و مشکلات و ریخت و پاش های عملیات چلچراغ ۲۹ خرداد، به سرانجام نرسیده و سازمان، آماده سازماندهی و آماده سازی های جنگ بعدی نشده بود که خبر مرموز آتش بس جنگ ایران و عراق را در ۲۷ تیرماه دریافت کردیم، آنهم بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت که در همه مواد ده گانه آن، بویژه ماده ۸، افزایش و ثبات و امنیت طرفین درگیر، گوشزد می شد. ماده ۳ نیز، آزاد سازی اسرای جنگ ایران و عراق بود. یعنی نیمی از نیروهای ما براساس ماده ۳، از دست می رفتند. آتش بس، همان بود، بر باد رفتن همه آرزوهایی که مسعود رجوی از ۳۰ خردادماه سال ۱۳۶۶ به همت صدام حسین، بنا و شالوده ارتش آزادیبخش را نهاده بود.

      مقارن همان ایام، مسعود رجوی و صدام حسین، آخرین اقبال و اقدام  ماجراجویانه خود را به منصه آزمایش گذاشتند شاید که عراق پس از آن بتواند فارغ از شر دشمن شرقی، بدون کابوس سرکند و از حکومت جدید ایران مطالبات خود را وصول نماید. یک هفته بیشتر فرصت نبود، طی همان مدت می بایست همه ی عملیات آماده سازی جنگ انجام می گرفت. سلاح، مهمات، سوخت، پشتیبانی، تدارکات، سازماندهی جدید، آموزش، ازدواج های مصلحتی، فراخوان برای نیروهای هوادار در خارج کشور جهت اعزام به عراق، سازماندهی و بکارگرفتن اسرای جنگی؛  که آنان می پنداشتند ارتش آزادیبخش مترصد تصرف تهران است و آنها در راستای آزادی خودشان، ناگزیر به شرکت در جنگ بودند.

      در ۱ مردادماه سال ۱۳۶۷، آخرین نشست پر حرارت توجیهی، بر پا شد. همه نیروها در آن شرکت داشتند. مسعود رجوی خود خرسند و مغرور، همه نقشه های راه را، تا رسیدن به تهران توجیه، و مأموریت لشگرها را توضیح می داد. او در توجیه نابرابر قوا گفت: „همین اقدام  ما سبب خواهد شد  تا  همه ی مردمی که سمپات و هوادار ما هستند، از پشت پنجره ها به خیابان ها بریزند“.

در آن هنکّام یک زن رزمنده جدیدالورود بلند شد و گفت: „من تازه از ایران  برگشتم، درصد زیادی از مردم طرفدار ما نیستند“.

مسعود  رجوی، جهت رد گفته آن زن ادامه داد: „توده ها تعادل قوایی می اندیشند، آن ها پشت پنجره ها صحنه جنگ را زیر نظر خواهند داشت، با ورود و شلیک تانک های ما در خیابان، خیل عظیم توده ها به نفع ما به خیابان ها خواهند ریخت و نیروهای رژیم در تلاشی کامل بسرمی برند، ما موانع جدی تا رسیدن به تهران بر سر راه  نداریم، اما باید هر مجاهد با چنگ و دندان  بجنگد…“.  او حتی در این رابطه محل اقامت خود را پس از پیروزی، در تهران مشخص کرد.  سپس مهدی افتخاری که فرمانده یکی از محورها احتمالاً محور ۹ بود، در جهت توجیه حرف های مسعود رجوی و نشان دادن اوج  تزلزل و بی ثباتی رژیم، به ما روحیه داد و گفت: „شالوده و نظام ارتش و سپاه رژیم از هم گسست  و در جنگ صدمه جدی دیده اند“.

مهدی افتخاری سپس آمار سلاح های ارتش ایران را برآورد کرد و گفت: „رژیم در حال حاضر ۵۰ فروند تانک و ۱۲ فروند هواپیمای از رده خارج شده دارد که بسختی می تواند از آن ها استفاده کند“.

عملیات فروغ جاویدان

     در آخرین روزی که آیت الله خمینی آتش بس را پذیرفت، ولی صدام حسین از آن فرصت طلایی چند روزه استفاده کرد تا در قرارداد صلح دست بالاتر داشته باشد، او پس از پیشروی نظامی درغرب ایران ـ پاکسازی منطقه قصرشیرین و سرپل ذهاب ـ تهاجم سنگینتری برای انحراف، به جنوب کشور ایران کرد تا بتواند نیروهای رژیم  را به آن سمت گسیل داشته و جبهه غرب خالی از نیرو باقی بماند و راه برای ورود ما باز و موانع تا حدودی برداشته شود.

      عملیات „فروغ جاویدان“ روز ۳ مرداد، از ساعت ۳۰/۳ بعد از ظهر روز دوشنبه در یک هوای داغ تابستانی از محور مرزی سرپل ذهاب آغاز شد. نیروهای ما به استعداد ۷۰۰۰ تن که فقط ۲۰۰۰ تن نیروهای اصلی و بقیه اسیران جنگی و افرادی که از ممالک غربی جمع آوری، و بسرعت در خاک عراق جهت عملیات سرنگونی سرازیر شده بودند. مجموعاً بالغ  بر ۶۰۰ دستگاه خودروی نظامی داشتیم، در هر خودرو مقادیر زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین ، و مهمات برای استفاده کار گذاشته بودیم. روز دوشنبه که در منطقه خانقین اطراق داشتیم، هنگام عزیمت، پیرزن فرتوتی را دیدم، او نمی توانست کلمن آب را داخل „آیفا“ قرار دهد، به او کمک کردم  و پیرزن خوشنود شد.

     تهاجم ضرب الاجل ما با یقین به پیروزی، به دستور مسعود رجوی که خود در پشت جبهه مستقر بود آغاز شد. مسیر پیشروی ما تا حوالی کرند، دست نیروهای عراقی آزاد شده بود. نیروهای ما جملگی در یک ستون به درازای ۱۰ کیلومتر ـ شبیه پیک نیک ـ  حرکت می کردیم. از عصر روز دوشنبه درگیری ها در مسیر راه در چند کیلومتری  شهرک کرند با نیروهای جلودار ما آغاز شد. پرسنل نظامی ایرانی  که در حین درگیری کشته می شدند، معمولا‏ً در اطراف جاده به پشت یا به پهلو افتاده بودند. ما پس از آزادسازی کرند و اسلام آباد با  درگیری های محدود، یگان هایی را برای حفاظت و نگهداری از آن مناطق آزاد شده باقی داشتیم و با الباقی نیروها سوی هدف های غایت پیش رفتیم. نیروهای جلودار، پس ازعبور از گردنه حسن آباد و ماهیدشت، در مصب تنگه چهارزبر گرفتار کمین  شدند  و ستون نظامی ما در سراسر ۴ کیلومتر ماهیدشت، زیر آتشبارهای سنگین و بمب هواپیماهای ایرانی، شیرازه آرایش خود را از دست دادند. در آن جنگ نابرابر، با همه محاسبات غلط نظامی به ۷۲ ساعت تا عصر پنجشنبه طول کشید. در آن چند روز براثر گرسنگی و نابسامانی، نیروهای ما از هم گسیخته، رژیم ایران بر همه مناطق نظامی مسلط شد و با استفاده از بنیه ضعیف پشتیبانی، نظامی، نیرویی، لجستیک، تدارکات، بهداری و بویژه فرماندهی ما، و با کمک گرفتن از نیروهای هوایی خود توانست در همه مسیر، ما را زمینگیر و قفل نماید. سپس با وارد کردن نیروهای تازه نفس و هلی برد آنان در نقاطی از مسیر و پشت خطوط مواصلاتی ما کمین گذاشته و راه بازگشت را نیز بر ما سد نمودند تا یگان های ما در کلیت از هم  پاشیده شدند. در آن لحظات حساس و پایانی که ما یارای مقاومت و پیشروی نداشتیم، مسعود رجوی، از پشت جبهه دستورعقب نشینی را صادر کرد.

   شرح خاطرات آن جنگ، نقطه به نقطه و آوردن ریز رویدادها و صحنه های جگرخراش جنگ، درحوصله این کتاب نمی گنجد و خود نوشتار جدایی را می طلبد ولی چند نکته را از دفترخاطراتم انتخاب می کنم.

 از اولین شب عملیات که نیروهای ما در دشت ماهیدشت و گردنه حسن آباد گیر کردند و شیرازه نیروها و سازماندهی از هم پاشید، ما که بخشی از نیروهای محور ۹ و تحت امر مهدی افتخاری فرمانده محور، سازمان یافته بودیم، پس از آن، دارای نظم و فرماندهی نبوده و هر فرد به تنهایی و یا با افراد و گروهی که به آن می رسید همکاری می کرد و همه ی ساز و کارها به هم ریخته بود. در همین بی نظمی و ریخت و پاش و تکاپوی انفرادی در جنگ بود که طی ساعت ها پیشروی بالاخره غروب چهارشنبه در پایین یال سمت راست چهارزبر پس از رفع خستگی با همرزم دیگری آرام آرام  صخره ها را  بالا کشیدیم. حداقل دو روز غذایی نخورده، کوفته و متلاشی  و هاج و واج بودیم. در حین بالا رفتن از یال کوه، یک بسیجی را دیدم  او برای انتقال مهمات به ما کمک می کرد، بیشتر جویا شدم  و از نفرات دیگرسئـوال کردم آیا او بما پیوسته است؟ جواب دادند، او اسیر است و قرار است در انتقال مهمات به بالای یال به ما کمک کند، در خاتمه آزاد خواهد شد. بالای یال که رسیدم بیشتر از ۱۰ نفر افراد زنده  و در حال مقاومت باقی نبودند. لازم به ذکراست نقطه اوج جنگ همان فتح  یال ها بود، نقطه شکست و عقب نشینی نیز از همان یال ها شروع شد. اولین صحنه ای که در آنجا ذهن و حواسم را بخود مشغول کرد، جسد زن جوانی بود. او در لابلای صخره های سخت و محیط مخوف آن  قله، آرام و خوشنود بر زمین افتاده بود. او سلاحش را همچنان در آغوش داشت و قطار خشاب ها به کمرش بسته بودند. آن زن جوان که ظاهراً ۲۰ ساله به  نظر می رسید، گویا در جنگی کاملاً  نابرابر و تن به تن، اولین فاتحین آن  قله بود. شاید امروز بخاطر سختی و وحشی بودن آن مناطق، یک مرد شکارچی  با ابزار شکارجرئـت رفتن به آن یال ها را نداشته باشد.

 نیروهای جمهوری اسلامی از سمت راست به ما نزدیک می شدند و فریادهای “ الله واکبر“ سر می دادند. با دوست جوانی که از پایین یال همراهم بود، پشت صخره ای سنگر گرفتیم تا مورد  اصابت ترکش خمپاره ۶۰ بسیجی ها  قرار نگیریم. تاریکی آرام آرام بر یال های کوه نشست، اما غرش و سفیر گلوله ها همچنان به گوش می رسید. آنچه که وحشت جنگ و شبانه را افزون می کرد، فریادهای اطراف و دورتر بود. آنها بجز خمپاره های سبکی که به همراه داشتند، فریادهای “ الله واکبر“ را فراموش نمی کردند.

      در همان گیر و دار که از دو سو مواظب بودیم، ناگهان یک گلوله RPG از یال روبرو سمت ما شلیک شد و در فاصله چند متری ما منفجر شد. هر دوی  ما مورد اصابت ترکش قرارگرفتیم، و ضمناً بر اثرموج گرفتگی گیج و منگ بودیم. نفر همراهم  بر اثر موج گرفتگی هذیان می گفت و سرودهای هیجان انگیز سازمانی را با آواز بلند می خواند. پس از مدتی درازکشیدن روی سنگ ها، وقتی که از دوا و دکتر و امداد خبری نبود، به سختی و با کمک هم به طرف پایین کوه سرازیر شدیم.

ساعت ۴ صبح پنجشنبه به ارتفاعات گردنه حسن آباد رسیدم. آنجا بدلیل داشتن نقاط کور وآتشباری کمتر، مرکز تجمع نیروهای ما بود. قرار شد همراه با کاروانی، مجروحین نیز برای درمان به اسلام آباد بروند. حدود ۲۵ نفر داخل „آیفا“ و تنگ هم افتاده بودیم، از همه لب ها و سینه ها ناله و ضجه بگوش می رسید. ستون خودروها هنوز حرکت نکرده بود که از سمت چپ یال، غرش گلوله RPG بگوش رسید و دفعتاً به یکی ازخودروها اصابت کرد. مجروحین داخل خودروها سریعاً خود را به بیرون پرت کردند، علیرغم این که اکثراً زخم شدید داشتند، ولی ناچار شدیم با چنگ و ناخن، صخره های یال سمت راست را صعود کنیم.

حوالی ظهر دوباره به همان گردنه حسن آباد رسیدم. مجروحینی که زخم شدید داشتند، کنار جدول افتاده بودند. دکترصالح، دولا دولا، بالای سر مجروحین می رسید و آن ها را معاینه می کرد تا بداند کسی زنده است یا نه؟ بعضی ها فقط می توانستند نفس بکشند. شاید در دل دعا کرده و امید داشتند  تا مثل همیشه دست توانمند و بن بست شکن رهبری آنجا هم بتواند سد تنگه چهارزبر را شکسته و دروازه های تهران را بگشاید. ولی رهبری صحنه جنگ را از فاصله بسیار دور و از داخل خاک عراق فرماندهی می کرد.

دلسوزترین وغم انگیزترین صحنه ای که در آن  نقطه دیدم و بیادم مانده، صحنه درد و سوز و ضخم  و خون و مرگ برآمده از جنگ نبود، بلکه درد و حزن عاشقانه ای بود.

در گوشه جاده و زیر صخره ها، دختری حدوداً ۱۸ ساله، مجروح و بی رمق افتاده بود. او فقط می توانست با لب های تب دار و ترکیده اش آرام و خفیف، آآه  و آآ ب را تکلم کند. جوانی که سخت مراقب آن دختر بود و از هرحیث او را تیمار و لب های خشکش را با آب شور قمقمه خود خیس می کرد، آن جوان شاید ۲۵ ساله بود. وقتی که کّاهاً فارغ از انفجارات و زمینگیرشدن، نزدیکتر آن دو را می پاییدم، می توانستم حلقات اشکی را که در چشمان آن جوان جمع می شد را ببینم و می توانستم بفهمم که او مصمم است با هر فداکاری و جانفشانی، آن دختر را از مرگ نجات دهد. اما صحنه جنگ بیرحم  و شدید بود، از هرسو در محاصره بودیم. گلوله های کاتیوشا در اطراف ما اصابت می کرد و منفجر می شدند. هواپیماها نیز حین فرار  به سمت ما شلیک می کردند. در حمله گاز انبری، از پنج سو در محاصره بودیم، از هوا توسط هواپیماها، در زمین نیز از هر چهار سمت در محاصره بودیم.

      در آن حین اکثر نفرات ما خسته و کوفته، زمینگیر و آش ولاش و مجروح بودند. ولی ساسان „مهدی کتیرایی“ هنوز بالای راست یال رو به ماهیدشت، بی سیم کوچک خود را در دست گرفته با سماجت درخور، نیروهای باقیمانده را به پشت جبهه گسیل می داشت.

 بعد از ظهر همان روز توانستم حدود ۱ کیلومتر جاده را از گردنه حسن آباد به سمت اسلام آباد پیاده و انفرادی طی کنم. در نقطه ای  مابین دو قریه،  به کمین دیگری برخوردم که اکثر نفرات ما در لحظات اولیه برخورد با کمین،  کشته شده بودند. خودروها در وسط جاده بهم تصادم کرده و نیروهای رژیم از بالای یال چپ، جاده و خودروها و سرنشینانشان را با سلاح های سبک و نیمه سنگین، هدف قرار می دادند.

      حدود ۱۰۰نفری که در آن کمین گرفتار شدند، بجز ۱۰ نفر بقیه زنده  نبودند. چندین  نفر نیز در آتش داخل خودروها سوخته بودند. با مشکل خودم را پایین یال، همان سمتی که نیروهای رژیم  وسط جاده را شلیک می کردند، رساندم. آنجا نقطه کور و امنی بود. در حالی که پشتم را  به یک دیوار خاکی، چسبانده بودم، کز کرده و زل زده اطرافم را خیره شدم. از بازوی راستم خون جاری بود و سومین روز جنگ بود که گرسنگی را تحمل می کردم. شانس زنده ماندن ناچیز بود. افرادی در برخورد با آن صحنه فجیع  و نابرابر، انتحارکرده بودند. تقریباً دو مورد انتحار جمعی را در اطرافم می دیدم، کسانی که شکم هایشان جرخورده و روده هایشان بیرون ریخته و انگشتان دستشان قطع بود. اطرافم  پر از اجساد متلاشی شده و دو تن مجروح سخت نیز مابین شان افتاده بود. یکی از آن ها زن جوانی بود، مدام ناله می کرد و آب می خواست. پس ازچند بار که از قمقمه ام  به او آب دادم، او دوباره اصرار کرد باید „نارنج“ ام در دستم باشد. به او سفارش کردم  تا لحظه ای که دشمن بالای سرش نرسید از کشیدن ضامن نارنجک، خودداری کند. آن زن احتمالاً از اروپا آمده بود چون در مواجهه با هوای داغ، پوست صورت و لب هایش سوخته و ترکیده بود. گرچه درآن نقطه ۱۵۰کیلومتر داخل خاک ایران بودیم، او را دلجویی و امید می دادم  تا زنده بماند، شاید نیروهای کمکی به دادمان برسند. از چهره و صدای لرزان و مقطع آن زن، تشویش و اضطراب را می فهمیدم، او می خواست زنده بماند.

      دومین مجروح سخت که  به پشت روی خاک داغ خوابیده  بود، رحیم حاج سیدجوادی، فرمانده ای که استخوان پای راستش گلوله خورده و شکسته بود. رحیم چون کوهی فروریخته را میمانست، نه می غرید و نه می نالید. در نکّاهش می فهمیدم  او از فرط  درد و خشم بخود می پیچد، اما رحیم درد و ضعف و کین خود را بروز نمی داد. با وجود اینکه فقط  دست چپم کار می کرد، با دستمال جیبی کهنه ای که از رحیم گرفتم، به کمک دست چپ و دندانم، توانستم ساق پای راستش را ببندم. در حینی که مشغول بودم،  جوانی بالای سرم رسید. لحظه اول او را شناختم. تقی، اهل قزوین و همشهری رحیم بود و او بمن گفت، دیگر لازم نیست تو اینجا باشی،  من خودم  مواظب „کاک رحیم“ هستم. پس از اینکه خیالم از بابت رحیم راحت شد دوباره به جای اول که امن تر بود برگشتم و سعی کردم موضوع رابطه صمیمی و عاطفی رحیم و تقی، را بخاطر آورم.

   پس از دقایقی که با خود کلنجار رفتم، بالاخره فهمیدم تقی به چه علت دلسوز رحیم شد و خطر مراقبت از او را تقبل کرد. اوایل سال ۱۳۶۵  در پایگاه غیور در سلیمانیه، بخش نظامی ـ ارتباطات کار می کردم. تقی در آنجا به یکباره مشکل و مسئـله پیدا کرد و اصرار ورزید حتماً باید به داخل ایران برگردد. از جلال منتظمی فرمانده تا دیگران، جملکّی طبق رسم و قانون، تقی را تکفیر و بی حرمتی کرده و از خروجش ممانعت بعمل آوردند. تنها فردیکه در آن شرایط بحران روحی تقی، او را دلجویی و کمک می کرد، رحیم بود. بالاخره تقی در بهار سال ۱۳۶۵، موفق به خروج از سازمان و از مرزعراق تا به شهر قزوین را مخفیانه و پیاده طی کرد. او وقتی که به زادگاه خود رسید، فهمید معشوقه اش عهد خود را زیر پا گذاشته و جفا کرده، شوکه و نا امید شد. چون تقی بخاطر وصال معشوقش، متحمل خطرات سفر دور شده بود. سپس او مأیوسانه راه رفته را به پاس دوستی و جوانمردی رحیم، دوباره بازگشت و وارد سازمان شد. سرانجام پس از دو سال و نیم، دوباره آندو همدیگر را دیدند. اما، اینبار قضیه عکس بود و این رحیم فرمانده بود که از آن جوان ساده لوح و رقیق القلب قزوینی، کمک و مساعدت می طلبید. براستی که بسیاری از انسان ها گمان دارند باید هر چه بیشتر دل شکست و تنها به فکر خود بود، چون دنیای سیاست زده کنونی، هیچ نقطه تلاقی انسانی و عاطفی باقی ندارد.

      طی چند ساعتی که در آن محیط سراسر مضطرب و غم انگیز و مملو از اجساد کشته ها و انتحارکرده ها، بسر بردم سعی کردم بخود قوت قلب دهم و از حداقل توانی که برایم باقی بود، از نیرو و انرژی ام، استفاده کنم.

در آن حین بر اثرضعف و خون ریزی از دستم، سرم گیج رفت و از حال رفتم.  در اثر دست اندازها و تکان های خودرو، وقتی به هوش آمدم  داخل یک خودروی نظامی حامل سلاح ۱۰۶ بودم. پرویز، یکی از فرماندهان لشکر۱۱، توانسته بود ۵ تن از ما را از کمین نجات دهد.

      در مجموع افرادی که در کمین نیروهای تازه نفس قوای ایرانی گرفتار می شدند، بیشتر از ۵% شانس زنده ماندن را نداشتند. افراد ما اجازه نداشتند در هیچ مهلکه ای انتظار نیروهای کمکی را داشته باشند. در هنگام عقب نشینی، هر فرد به تنهایی مسئـول انتقال خود به پشت جبهه بود. هیچ سازماندهی، طرح و نقشه قبلی برای عقب نشینی نیروها وجود نداشت. آنطورکه شاهد جنگ طی ۷۲ ساعت در عمق ۱۵۰ کیلومتری خاک ایران بودم، جنگ فروغ جاویدان، از ناشیانه ترین و  مهیب ترین  جنگ های ایرانیان بود.

جنون جنگی

      در جنگ فروغ جاویدان، هر دو طرف دعوا در مواجهه با صحنه های شکننده و انتقام جویانه، دچار جنون جنگی بودند. هر دو طرف اسیر خود را می کشتند. البته ما سربازان و ارتشیان را آزاد می کردیم، ولی اسرای دیگر کشته می شدند. یکی از نمونه ها در پایگاه بسیج کرند بود. فرماندهی آنجا را فردی به نام „منصور“ داشت.  در صحن پایگاه قریب به ۳۰ تن از بسیجی ها با سن میانکّین ۱۵ تا ۲۰ سال، چشم بسته  رو به دیوار و کف زمین نشسته بودند. در پشت جبهه یکی گفت، همگی آنان تیرخلاص خوردند. آن اسیری هم که در یال های چهارزبر برایمان بصورت قراردادی  کار می کرد تا آزاد شود، او را هم هنگام عقب نشینی کشتند. یکی از قسمت ها، پاسداری را اسیر کردند، فرمانده قسمت از پاسدار اسیر خواست تا „مرگ برخمینی“ بگوید و آزاد شود، ولی آن پاسدار با جسارت „مرگ بر رجوی“ گفت. فرمانده آن قسمت که از مردان قدیمی سازمان بود، بخاطر جسارت و صراحت کلام آن پاسدار، دستور آزادی اش را داد. پاسدار راه افتاد، چند قدمی دور نشده بود که رزمنده مجاهدی از پشت سر او را به رگبار مسلسل بست و کشت.

تلفات جنگ فروغ جاویدان

      سازمان مدعی شد در آن مصاف نا برابر، ضمن پیروزی بر دشمن، توانستیم از بین ۲۰۰ هزار تن از نیروهای رژیم که به جبهه گسیل شده بودند، ۵۵ هزار تن را نابود و به خاک هلاکت افکنیم.  اما صحنه جنگ گواه این آمار نبود، چون یکی از مراکز مهم آتش ها و لاشه ها در اطراف کارخانه قند ـ واقع در ۲۰۰ متری تنگه چهارزبرـ  طوریکه هر ۵ متر یک جسد بیجان افتاده بود، در آنجا اکثر کشته ها خودی بودند. ضمناً ۳ فروند هواپیماهای جنگی رژیم ایران سقوط کرده بودند. در طرف ما بجز تعدادی محدود و اندک خودروی حمل نفر، بقیه خودروهای نظامی که ۶۰۰ دستگاه بودند، منهدم و در میان آنها تعدادی خودروی ضد شورش(کاسکاول) نیز وجود داشت. آمار سلاح هایی که در جنگ فروغ جاویدان با خود حمل می کردیم قریب به ۲۰ هزار قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین بودند که  فقط  در حین عقب نشینی حداکثر ۵ هزار قبضه سلاح سبک و انفرادی، به پشت جبهه آوردیم. از نیروهای ما ۱۳۰۴ تن کشته و اسیر و مفقود، و ۹۰۰ تن زخمی شدید داشتیم. نیمی از نیروهای باقیمانده ما که اسیر جنگی و یا از خارج آمده بودند، بدلیل شرایط اسفبار جنگی و اوضاع نابسامان، از دورخارج شدند و آنچه که برایمان باقی ماند، همان ۲۰۰۰ نفر بیشتر نبودند. تعدادی فرمانده بویژه افرای که قبلاً RPG خورده(خلع رده بودند) و بصورت عضو تیم در جنگ شرکت داشتند، در شمار کشته شده ها بودند.

جمع بندی عملیات فروغ جاویدان

      عملیات جمع بندی به علت از هم گسیختگی نیروها و زخم و مرگ و فرار، طی روزهای اول ابتدا در قسمت های کوچکتر بر پا شد. با آن که در محور نهم و تحت فرماندهی مهدی افتخاری موقتاً سازماندهی شده بودم و هنوز زخم هایی در ناحیه پا و دست، داشتم و زخم ها عفونت کرده بود با این حال وقتی مهدی افتخاری نیروهای باقیمانده قسمت را صدا زد تا در موارد عملیات از آنها بازپرسی کند احتمالاً اولین نفر بودم وقتی وارد اتاق مهدی افتخاری شدم او شدیداً آشفته و مضطرب بود و تنها سئوالی که از من کرد این که آیا من حسین مرادی با نام مستعار اقبال، را در حین عقب نشینی دیدم یا نه؟ وقتی پاسخ منفی دادم، بعداً فهمیدم که مهدی افتخاری این سئوال را از مابقی جان به در برده ها نیز کرده است. اقبال احتمالاً یکی از فرماندهان و فرمانده گردان بود که مهدی افتخاری از مفقود شدنش سخت نگران بود. با آن که سال ها از نزدیک با مهدی افتخاری کار کردم کمی با روحیاتش آشنایی داشتم. او انسانی با صلابت و تودار بود، اما در مواقع بروز حادثه قاطی می کرد. با این وجود، جمع بندی اصلی عملیات چند روز بعد آغاز شد.

پس از ۱۲ روز از خاتمه جنگ، در ۱۸ مردادماه سال ۱۳۶۷، نشست جمع بندی بزرگ تر در قرارگاه اشرف در عراق بر پا شد. همه نشانه ها و عوامل ناشی از جنگ فروغ جاویدان، گویای شکست ما در راه بازگشودن دروازه های  تهران بودند. علاوه بر مجموعه کشته شده ها و مجروحین، قوای روحی مابقی نیروها ضعیف و متلاشی بود.

      در همان گرماگرم کارزار، مسعود رجوی، نشست جمع بندی عملیات „فروغ جاویدان“ را  با حضور همه در قرارگاه اشرف برگزار کرد. او در آن جمع بندی مثل هر وقت عملیات قریب الوقوع سرنگونی را یادآور شد. همچنین از شکست سیاسی ـ نظامی رژیم ایران در عملیات فروغ جاویدان، آیات و نشانه آورد و در مقابل،  پیروزی ارتش آزادی بخش را توضیح داد. مسعود رجوی سپس در جهت توجیه گفته هایش، مهدی ابریشم چی را بلند کرد، و او گفت: „ما پس از بیرون آمدن از جنگ، توانستیم هزار بار قویتر شویم“. مسعود رجوی و دیگر فرماندهان همه حقانیت و صراحت کلام ابریشم چی را تأئـید کردند.  یکی از نیروهای پایین به نام فرزاد که نمی توانست گفتار ابریشم چی را قورت دهد، با جسارت بلند شد و گفت: „در جنگ فروغ کیفی ترین نفرات ما کشته شدند، در عملیات بعدی نیز عنداللزوم بایست با نیرو بجنگیم“. بعد از آن، فرزاد را از تشکیلات بیرون کردند.

   مجموعه این نشست، در اصل در باب ضرورت انجام عملیات فروغ جاویدان بود. مسعود رجوی در سرتاسر آن نشست که چند شب به طول انجامید، فاکت ها و اسنادی را از محافل خبری و مطبوعات رژیم ایران برشمرد که ما با رفتن هر دو پا وارد میدان جنگ، توانسته ایم „میز لیبرال ها“ را بر هم بزنیم. او خاطرنشان کرد که آیت الله خمینی پس از شکست در جنگ و سرکشیدن جام زهر، برای کنترل اوضاع ملتهب سیاسی، می بایست دوباره دست به دامن لیبرال ها می شد، و اگر دولت جدید بازرگان این بار روی کار می آمد و شروع به رفرم سیاسی می کرد، اولین سئـوالی که آنان و مردم از ما می کردند این بود که، „شما در کشور دشمن ما در عراق چه می کردید!؟ همین سئوال می توانست برای یک دوره تاریخی ما را بسوزاند و از دور خارج کند“.

   مسعود رجوی در ادامه گفتارش، پیروزی و شکست را قدری تفکیک کرد، ییروزی را غیرمستقیم سهم خود و شکست را نیز سهم ما و مردم دانست. سهم مردم این بود که در حین جنگ از شهرها و مناطق مسکونی فرار کرده  و جاده های تردد ما مملو از ترافیک و هجوم مردمی بود که در حال فرار بودند. مسعود رجوی سپس یادآور شد، در عملیات سرنگونی بعدی، ترحم و دلسوزی و تحمل ترافیک در جاده ها حرکت ما را کند می کند، در جنگ باید اینگونه موانع را کنار زد.  او همچنین از فداکاری و ایثار بی حد و مرز شهداء یاد کرد و زنده ها را سرزنش کرد. او برای دلجویی از زنده ها و قدردانی از شهداء، با رغبت اضافه کرد که این بار پس از فتح تهران ماهیدشت را به زیارتگاه مردم ایران بدل خواهد کرد.

 سهمیه شکست ما این بود، از نقطه رهبری انگیزه ایدئولوژیک نگرفته و با دل و جان نجنگیده بودیم. مسعود رجوی همچنین اضافه کرد، شما به فکر همسران خود بوده و در مقابل کمیت و جنگ افزار دشمن مرعوب شده و از منافع رهبری نچیده بودید و اگر تعادل قوایی نجنگیده و از رهبری انگیزه می گرفتید، پیروزی شما حتمی بود.

   در واقع او می خوب دانست هر که از مهلکه جنگ فروغ جاویدان زنده باز گشت، در جایی قصور داشت و با چنگ و دندان نجنگید. چونکه عباس(صمد نظری) که در بخش شناسایی فعالیت داشت، در همان نشست جمع بندی تعریف کرد، „۴۰ نفر از اسیران جنگی در حین جنگ، تحت امر من بودند. خواستم به کمک آنان تپه ای را تصرف و از آن حفاظت کنم، ولی کسی جرئـت بالا رفتن از یال کوه را نداشت، ناچار شدم زیر پای نفرات، با مسلسل شلیک کنم تا آنها را به صعود از یال کوه وا دارم“.

      با آنچه که مسعود رجوی در هنگام نشست جمع بندی گفت، مدتها بعد رگه های حقارت و خود کم بینی در ما کار می کرد، چون هر کدام، در صحنه جنگ چندین انتحار فردی و جمعی دیده بودیم. انتحاری که برای بانیان و باعثان جنگ نبود، برای آنان که در پشت جبهه فرمان صادر کرده بودند، نبود. انتحار برای آن زن جوانی بود که در بالاترین قله چهارزبر در جنگ تن به تن، خود را فدای مردم کرد!  انتحار برای آن دو دلداده ای بود که خود را فدای عشق کردند!  انتحار برای تقی، آن جوان بی غل وغش قزوینی بود که خود را فدای دوستی با رحیم کرد! انتحار برای ساسان، وقتی به او فرمان عقب نشینی رسید، گفت تا آخرین زنده و مجروح را پشت جبهه نفرستم خود بر نخواهم گشت و او خود را فدای نیروهای خود کرد!

     سرانجام مسعود رجوی در پیام رادیویی، نتیجه عملیات فروغ جاویدان را به ما و خلق قهرمان ایران تبریک و تهنیت گفت.  همچنین در ۳۰ مرداد همان سال، هزاران تن از ایرانیان پشت جبهه  و مقیم در فرانسه، انگلستان، آلمان، سوئـیس، ایتالیا، بلژیک، هلند، یونان، در حمایت و ستایش از عملیات پیروزمند فروغ جاویدان مراسم  باشکوه بر پا کردند!

هزار تن برای سرنگونی کفایت می کند

     در سازماندهی بعد از عملیات فروغ جاویدان که سراسیمه انجام می گرفت تا جنگ سرنگونی آتی قریب الوقوع جلوه داده شود، همچنان در لشگر نظامی بودم. روزی در یک گزارش مفصل و تشریحی به فرمانده لشگر(کاک جعفر ) نوشتم:  „بنا بر آنچه گفته می شود رژیم ایران در منتهای ضعف و لجام گسیختگی و فروپاشی قراردارد، ما می توانیم با یک نقشه نظامی جدید به استعداد نیرویی ۱۰۰۰ نفر، سلاح های نیمه سنگین، با سبک و متد دیگری تهران را تصرف کنیم“.

 در آن پیشنهادم علیرغم خام خیالی و بسته بودن مرزها، شیوه جنگ، سازماندهی نفرات، سلاح ها، آموزش و آرایش جنگی را به تفصیل شرح دادم. از آنجا که در بطن پیشنهادم شکست عملیات گذشته، طراح اصلی، و فرماندهی نظامی آن جنگ زیر سئـوال می رفت، پس از یک هفته، از یگان نظامی به قسمت شناسایی واقع در شهرقرنه (جنوب عراق)،  منتقل شدم.

چه کسانی ناکام شدند

      همانطور که آورده شد، قبل ازعملیات فروغ جاویدان، تعدادی از نیروها را با عجله به ازدواج هم درآوردند که در حین جنگ، کّاهاً یک یا دو طرف کشته شده بودند. ولی از میان آنان که بیوه ماندند، بعداً در نشستی جمعی با مسئـولیت مهدی ابریشم چی، شرکت کردند تا پس از کار توضیحی و دلداری  برای بازماندگان آن حادثه ظفرنمون! نامی خلق شود. نفرات حاضر در آن نشست ناگزیر شدند دست پیش بگیرند و در پاسخ سئـوال مهدی ابریشمچی، القابی برای آن مصیبت انتخاب نمایند. بالاخره، پس از ساعاتی شور و مشورت، واژه „ناکام“ انتخاب شد. چون بعضی از زوجین پس از ازدواج حتی نتوانسته بودند یک شب را با هم باشند و، زین سبب „ناکام“ خوانده شدند.

دورِ ازدواجهای جدید

      همیشه بعد از جنگ ها اگر تلفات جنگ زیاد بود، ریزش نیرو نیز افزایش می یافت. بدین سبب، پس ازعملیات فروغ جاویدان، فضای ازدواج حاکم شد. بویژه افرادی که همسران خود را در جنگ  از دست داده و ماتمزده بودند و پایشان لنگ می زد. درآن برهه از زمان، سازمان برای وادار کردن نفرات(زنان) به ازدواج مجدد، راههایی چون تشویق، توبیخ، رده، حذف رده، مسئـولیت، کارسنگین، و دیگر ترفندها را در مورد آنان اجرا کرد تا در اسرع وقت زنان بیوه  به ازدواج تن دهند.

تنگه چهارزبر ـ تنگه توحید

      هنوز زخم ها وجراحت های جنگ التیام نیافته و هنوز اذهان ما مردد و سنگین بود بالاخره عملیات فروغ جاویدان که هدفش رسیدن به تهران بود با آنهمه تلفات سنگین و کمرشکن، آیا پیروزی شگرفی بدست آمد؟ و هنوز کسی به مرحله شکست نرسیده بود که مسعود رجوی در همان اوانِ تردید و ضعف قوای روحی افراد „خرده انقلاب ایدئـولوژیک“ دیگری به راه انداخت و نام آنرا „تنگه و توحید“ گذاشت. او از همه بازخواست کرد و طلبکار شد، اینکه شما چه نوع جنگی را پیش بردید؟ آیا در میدان جنگ تعادل قوایی فکرکردید؟ و اصل و بنا را در میدان جنگ بر اساس کمیت و جنگ افزار خود در مقابل کمیت نیرو و جنگ افزار دشمن، قرار دادید؟ او سپس تعدادی را در آن نشست بلند کرد و آنان اعتراف به گناه کردند که آری، در میدان جنگ، با معیار تعادل قوایی وارد  شدیم  و اگرغیراز این بود معادله جنگ اساساً فرق می کرد.

      مسعود رجوی سپس افزود، اگر شما می توانستید کیفیت ایدئـولوژیکی خود را در جنگ بکار گیرید و از نقطه رهبری بهره گیرید و مسلح به اندیشه توحیدی می بودید، حتماً می توانستید از „تنگه چهارزبر“ عبورکنید. او باز هم کسانی را بلند کرد و آنها گفتند، اگر ما مادی عمل نمی کردیم و در مقابل کمیت دشمن مرعوب نمی شدیم، به اندیشه توحیدی مسلح بودیم، حتماً از تنگه چهارزبر، که تنگه ی بن بست ذهنی ما بود، عبور کرده و پیروز می شدیم.

مرگ آیت الله خمینی

      ۱۴خرداد ماه سال ۱۳۶۸، صبح روزی که با گروه کوچکی شهر قرنه  و پایگاه ذوالانوار را بطرف مرز خرمشهر ترک می کردیم، خبر مرگ آیت الله خمینی رسید. دستور لغو مأموریت ما و بازگشت به پادگان اشرف را از طریق بیسیم صادرکردند. ما نیز سریعاً به سمت بغداد حرکت کردیم. در قرارگاه، همه لشگرها حالت آماده باش صد در صد را داشتند. باز هم هلهله و فضای سرنگونی دشمن، در پادگان حاکم بود. بالاخره دوران طولانی انتظار و بی تابی بسر رسیده و قرار بود که ضربه نهایی بر کالبد و بدون سرِ رژیم فرود آید و قدرت از آن ما باشد.

      تقریباً از سال ۱۳۶۰، خط „مرگ خمینی“ صادر شده بود. و تبلیغات و تحلیل سازمان به نیروها این بود که عدم پیروزی، یکی بدلیل ادامه جنگ ایران و عراق است،  و اگر جنگ تمام  شود رژیم ایران هیچ بهانه و مستمسکی برای سرکوب آزادی ها، مردم و نیروها نخواهد داشت. بدین سبب، شعار سیاسی سازمان „صلح“ بود.  دومین تحلیل این بود که اگر رژیم توانسته است ادامه حیات دهد، بدلیل بودن خمینی در رأس هرم است. هر زمان خمینی بمیرد، دیگرسنگ روی سنگ باقی نخواهد ماند.  و هر فرد مجاهد در هرکجا که باشد، هر سلاحی داشته باشد، باید بی امان و با حداکثر توان به مقابله با رژیم قیام کند. و نگذارید تا نیروهای دیگر به میدان آمده  و از خلاء قدرت به نفع خود استفاده کنند. سازمان می گفت، خمینی،  طلسم بزرگ است، اگر طلسم بشکند ما برنده ایم  و اگر او بمیرد، بقایایش به جان هم افتاده و دوام نخواهند آورد. بنا بر داده های قبلی، همه با قوت قلب و آمادگی ذهنی، با تمام قوا دست به تهیه مقدمات عملیات سرنگونی، و به کاری مشغول بودیم. یک هفته از آن لحظات پر تشویش و دلهره گذشت، دقیقاً فضای آماده باش و آماده سازی مانند هفته قبل از عملیات فروغ جاویدان بود که،

بگذارید دشمن به خواب برود

 مسعود رجوی، دوباره به میدان آمد و نشست عمومی  بر پا کرد.  غوغا و شادمانی و کف و دف شروع شد. جملگی گمان می کردیم آن نشست توجیهی، برای دمیدن انگیزه های ایدئـولوژیک به روح نیروهای منتظر و آماده و بی طاقت است. اما رجوی در آن نشست، وعده قدیمی خود را پس گرفت و در توضیح ادامه داد:

 „اگر حال بخواهیم تهاجم به سرنگونی دشمن کنیم، پیروزی از آن ماست. اما چون دشمن نیز بیدار است، و طبق اخبار و اطلاعات بدست آمده، دشمن از ترس ارتش آزادیبخش در آماده باش صد در صد بسر می برد، شاید در این جنگ ما تلفات بدهیم. در حالی که ما مترصد فرصت طلایی هستیم تا هر چه بیشتر خون ذخیره کنیم. چند روزی صبرمی کنیم تا رژیم این آمادگی و بحران و التهاب پس از مرگ خمینی را از سر بگذراند، دوباره  بخواب برود و تا ما سر فرصتی بتوانیم دشمن را در خواب غافلگیر کنیم…“.

„پایان“

*** 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقسالگرد عملیات “فروغ جاویدان”

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32691

می توانستم ولی نکردم

Amir_S_Nasimeh_N_MEK_Terrorist_Maryam_Rajaviمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم ژوئیه ۲۰۱۸:…  چه می شد، یکی از همین نکردن های جمهوری اسلامی را مجاهدین خلق یاد می گرفتند و در مورد اعضای خود به کار می بردند؟ مثلاً زمانی که جهت ارعاب و ترساندن نیروهای درمانده شان در آلبانی، می توانستند سر مالک شراعی را زیر آب بکنند، ولی نمی کردند. چه می شد مجاهدین یک بار مثل جمهوری اسلامی عمل می کردند … 

Amir_S_Nasimeh_N_MEK_Terrorist_Maryam_RajaviOnce again the arrested bombers turn out to be MEK (Maryam Rajavi cult) members.

لینک به منبع

می توانستم ولی نکردم

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۰۸٫۰۷٫۲۰۱۸

وقتی نیروی طالبان به کمک آمریکا و عربستان و پاکستان، در اواسط دهه نود میلادی به افغانستان حمله کردند و دولت دکتر محمد نجیب الله را ساقط کردند، بسیاری از کارمندان ریز و درشت افغانی از افغانستان فرار کردند که تعدادی از آنان به آلمان رسیدند و این زمانی بود که من نیز در کمپ پناهندگی با تعدادی از آنها آشنا شده و در یک کمپ به سر می بردیم.

بارها متوجه شدم که دوستان افغانی از دکتر نثار که معاون وزیر بود تا عزیز جان صاحب داروخانه، به دادگاه می روند و جواب منفی می گیرند. سرانجام وقتی کیس پناهندگی یکی از آنان که یوسف جان نام داشت و به همراه زن و چهار پسرش در کمپ ما زندگی می کردند را دقت کردم فهمیدم که او وقتی به دادگاه رفت قاضی از وی سئوال کرد، در افغانستان چه کاره بودی و چه کار کردی که جانت به خطر افتاده؟ یوسف جان پاسخ داد، من مسئول برق کابل بودم و با فشار یک دکمه می توانستم برق کابل را خاموش بکنم، ولی نکردم. قاضی مجدداً پرسید، حالا که برق را خاموش نکردی پس خطری جان تو و خانواده ات را تهدید نمی کند، ولی یوسف جان دوباره ادامه داد، آقای قاضی، با یک دکمه می توانستم برق کابل را خاموش کنم که اگر این کار را می کردم خیلی بد می شد. وقتی یوسف جان چند بار مورد خاموش نکردن برق شهر را آب و تاب داد، قاضی عصبانی شد و خطاب به یوسف جان گفت، از در برو بیرون و دیگر اینجا برنگرد.

وقتی کیس پناهندگی و جواب رد گرفتن یوسف جان موضوع داغ کمپ ما شد و سایر دوستان افغانی با آب و تاب مسئله را کش می دادند تنها کسی که معترض کیس یوسف جان شد، من بودم و النهایه تاب نیاوردم و رو کردم به عزیز جان که سخت مدافع کیس یوسف جان بود، گفتم، آیا بهتر نبود یوسف جان حتی یک بار هم شده دکمه برق را فشار می داد و حالا  خودش و تمام خانواده اش در امنیت به سر می بردند؟ که دوستان جملگی گفتند، نه، اگر یوسف جان دکمه را فشار می داد همه برق کابل خاموش می شد!

حکایت بالا، حکایت تلخ روزگار ما و حکایت مجاهدین خلق است که به زعم آنها به ویژه مسعود رجوی که هر از گاهی و به مناسبتی این موضوع را به زبان می آورد که، جمهوری اسلامی می توانست ما را نابود کند، ولی نکرد. یعنی پس از خرداد سال ۱۳۶۰ که مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه را آغاز کردند، جمهوری اسلامی می توانست مجاهدین را سرکوب کند، ولی نکرد. سپس بعد از آتش بس جنگ ایران و عراق، جمهوری اسلامی در قرار دادی می توانست سران مجاهدین را از صدام حسین باز پس بگیرد، ولی نکرد. پس از حمله آمریکا به عراق، باز هم جمهوری اسلامی می توانست سران مجاهدین را از آمریکا مطالبه بکند، ولی نکرد. هنگام دولت نوری مالکی که جمهوری اسلامی در عراق هژمونی و اتوریته زیادی داشت می توانست همه مجاهدین را سوار اتوبوس به تهران ببرد، ولی این کار را نکرد و سرانجام همه توانستن ها و نکردن ها به سود مجاهدین ادامه یافت تا این که رسیدیم به ماجرای نمایش ویلپنت مجاهدین خلق در روز شنبه سی ام ماه ژوئن که جمهوری اسلامی می خواست نمایش مجاهدین را بهم بریزد، ولی نکرد.

چه می شد، یکی از همین نکردن های جمهوری اسلامی را مجاهدین خلق یاد می گرفتند و در مورد اعضای خود به کار می بردند؟ مثلاً زمانی که جهت ارعاب و ترساندن نیروهای درمانده شان در آلبانی، می توانستند سر مالک شراعی را زیر آب بکنند، ولی نمی کردند. چه می شد مجاهدین یک بار مثل جمهوری اسلامی عمل می کردند و در حین توانستن، نمی کردند.

از اینها گذشته، وقتی که جمهوری اسلامی البته باز هم به زعم مجاهدین خلق، می خواست در ویلپنت مجاهدین بمب گذاری بکند، ولی نکرد، مورد، قبل از این که به گوش مجاهدین و دولت فرانسه و سایر دولتهای اروپایی برسد، ابتدا به گوش دولت اسراییل رسید که آنان معلوم نیست در این رابطه چه کاره بوده و چه سودی داشتند که مورد را در نطقه و هنوز اتفاق نیفتاده شناسایی و سپس خنثی کردند. بعد هم معلوم نشد، زمانی که مجاهدین خلق در همین اروپا و مقابل پارلمان اروپا، عملیات موفق انجام می دهند و موضوع حتی به گوش پلیس و رسانه ها و هیچ کس نمی رسد، ولی ماجرای بمب گذاری نکردن در ویلپنت، به سرعت برق به گوش همه رسید و اتفاقاً بسیاری از رسانه های خارجی و ایرانی موضعگیری کردند.

آدم یاد آن شاعر آمریکای لاتین می افتد که گفت، راز ما را شب شنید و به ماه گفت، ماه به ستاره، ستاره به سحر، سحر به باد، باد به دریا، دریا به موج، موج به قایق، قایق به قایقران، قایقران به زنش، زنش به همسایه و راز ما را همه مردم جهان با خبر شدند.

به راستی چرا این همسایه ها و رسانه ها و دیگران که گوش های تیزی برای شنیدن دارند، عملیات ناموق بر له یا علیه مجاهدین را به سرعت برق می شنوند و می بینند و آب و تاب می دهند، ولی دهها عملیات موفق مجاهدین خلق علیه اعضای منتقد و جداشده را که در همین اروپا اتفاق افتاده است را تا به حال ندیدند و نشنیدند؟ به راستی حکایت چیست؟!

البته مسئله خشونت مابین جمهوری اسلامی و مجاهدین، و بالاخص مابین مجاهدین و اعضای جداشده را محکوم می کنم و خشونت را راهکار درستی نمی دانم و به هیچ کس نیز توصیه نمی کنم. به نظرم، بدون جنگ و خشونت و با تکیه بر خرد و اندیشه، بهتر می توان مسایل جهان را حل و فصل کرد.

„پایان“

*** 

ترور خشونت بمبگذاری مجاهدنین خلق فرقه رجوی اروپاامیر سعدونی متهم به بمبگذاری و مهدی ابریشمچی مرد شماره ۲ سازمان مجاهدین خلق ایران

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

US Forces Albania To Take IS Fighters After Hosting MEKUS Forces Albania To Take IS Fighters After Hosting MEK

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

مسعود خدابنده تلویزیون ایران اینترنشنال ژوئن 2018گردهمایی سالانه سازمان مجاهدین در پاریس با ایرج مصداقی و مسعود خدابنده و علیرضا نامور حقیقی

Sir_David_Amess_MP__Maryam_Rajavi_Cult_MEK_Mojahedin_Khalq_Saddam_TerrorismSir David Amess MP, paid head lobby for Mojahedin khalq terrorists
(aka Maryam Rajavi cult, MKO, MEK, Saddam’s private army)
in British Parliament

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32549

ترور در پارلمان اروپا (گفتگوی تصویری)ا

The-Cult-of-Rajavi-Maryam-Rajavi-eu-European-Parliament-2017-2ایران فانوس، دهم دسامبر ۲۰۱۷:… روز چهارشنبه ششم دسامبر، گروهی از جداشدگان از فرقه رجوی به دعوت پارلمان اروپا در سمیناری تحت عنوان پناهندگان و حقوق بشر، حضور یافتند. جلسه از ساعت شانزده الی هفده و سی دقیقه به طول انجامید. پس از اتمام سمینار که دو تن از اعضای ایران فانوس عازم کشور مقصد یعنی آلمان بودند هنگام خروج از دربهای پارلمان مورد تهاجم وحشیانه اوباشان مریم قجر … 

Terrorists_Mercenaries_EUP_MKE_Rajavi_Cultمشاور سیاسی پارلمان اروپا: باید به نقش انگلی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در ساختمانهای پارلمان پایان داد

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIافشای انجمن های پوششی و شبکه های قاچاق مجاهدین در اروپا

لینک به منبع

ترور در پارلمان اروپا

روز چهارشنبه ششم دسامبر، گروهی از جداشدگان از فرقه رجوی به دعوت پارلمان اروپا در سمیناری تحت عنوان پناهندگان و حقوق بشر، حضور یافتند. جلسه از ساعت شانزده الی هفده و سی دقیقه به طول انجامید. پس از اتمام سمینار که دو تن از اعضای ایران فانوس عازم کشور مقصد یعنی آلمان بودند هنگام خروج از دربهای پارلمان مورد تهاجم وحشیانه اوباشان مریم قجر قرار گرفته و زخمی شدند. گارد حفاظت مریم قجر، در این عملیات مسلح به سلاح سرد بوده و سوژه های خود را به قصد قتل و ربایش، مورد سوء قصد قرار دادند که تا به سه بار درگیری و تهاجم ددمنشانه ی تیم حفاظت مریم قجر علیه اعضای ایران فانوس انجام گرفت، تروریستها موفق به قتل و ربایش اعضای جداشده نشدند. در این تهاجم وحشیانه و مرگبار اوباشان مریم قجر که در مقابل پارلمان اروپا واقع در بروکسل، انجام گرفت، خود مریم قجر از داخل پارلمان اروپا فرماندهی بزدلانه عملیات را به عهده داشت. این درگیری به قصد قتل و یا ربایش، به میزان ۳۰ دقیقه به درازا کشید و عملیات مریم قجر ناموفق ماند. شرح تکمیلی ماوقع در زیر و توسط ویدئویی که اعضای ایران فانوس تهیه کرده اند به وضوح آمده است.

https://youtu.be/4EDj4R67Ipo

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

Struan_Stevenson_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_MEK_Saddam_HussainBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice”

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32535

مریم رجوی از داخل پارلمان اروپا شخصا فرمان حمله به جداشدگان را صادرنمود 

رضا صادقی جبلی، کانون آوا، دهم دسامبر ۲۰۱۷:…  ازقضای روزگار همزمان با این کنفرانس، ظاهرا مریم قجرعضدانلو نیز در جلسۀ دیگری با لابی های خود دراین پارلمان قصد شرکت داشته است. این زن عقده ای که نمی توانست حضور جداشدگان را درجلسه دیگری که اصلا مربوط به وی نبود … 

مزدور ارسالی بقایای صدام از لندن به پارلمان اروپا برای چاقوکشی سیاوش ربیعی 1One of the perpetrators has since been named as Siavosh Rajabi from London

لینک به منبع

مریم رجوی از داخل پارلمان اروپا شخصا فرمان حمله به جداشدگان را صادرنمود

حمله مزدوران مریم رجوی در بروکسل به منتقدین داعش

ایرانیان آزاده و آزادیخواه در خارج کشور،

هم میهنان عزیز،

همانطور که در اطلاعیه های قبلی باستحضار رسید، بعد از ظهر روز چهارشنبه ششم دسامبر ۲۰۱۷ برابر با ۱۵ آذرماه ۱۳۹۶ هیأت بزرگی از جداشدگان سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) از انجمن های پیوندرهایی، ایران فانوس و کانون آوا  شامل آقایان قربانعلی حسین نژاد، غفورفتاحیان، مهدی خوشحال، عبدالکریم ابراهیمی و رضا صادقی جبلی به دعوت فراکسیون سوسیال دموکرات پارلمان اروپا درکنفرانس «پناهندگان و حقوق بشر» که در محل این پارلمان دربروکسل برگزار شده بود شرکت کردند.

 ازقضای روزگار همزمان با این کنفرانس، ظاهرا مریم قجرعضدانلو نیز در جلسۀ دیگری با لابی های خود دراین پارلمان قصد شرکت داشته است. این زن عقده ای که نمی توانست حضور جداشدگان را درجلسه دیگری که اصلا مربوط به وی نبود، تحمل کند، شخصا دستور حمله فیزیکی به این جداشدگان راصادر نمود. اراذل و اوباش فرقۀ رجوی افراد تیم حفاظتی مریم قجر در خیابان مقابل پارلمان اروپا برای جداشدگان کمین گذاشتند و متاسفانه دوتن از دوستان ما آقایان مهدی خوشحال و عبدالکریم ابراهیمی از اعضای هیآت جداشدگان سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) شرکت کننده در کنفرانس پناهندگان در پارلمان اروپا در این کمین افتاده ومورد ضرب وجرح شدید اراذل و اوباش فرقۀ رجوی قرارگرفتند. تصاویری از جراحت چهره آقای خوشحال و نیز مهاجمان تروریست مریم قجر را در زیر این مقاله مشاهده می کنید.

این حملۀ تروریستی فرقۀ رجوی سندی انکار ناپذیر در  اثبات هشدارهای سالیان جداشدگان از این ‏فرقه است مبنی بر استحاله ناپذیری این فرقه تروریستی و دروغ و فریب بودن تمام شعارهایش ‏برای بزک کردن چهرۀ خودش در مجامع جهانی از جمله پارلمان اروپا و اینکه شوهای مریم قجر ‏با پول های سعودیهای آدمکش و لباسهای رنگی و انواع و اقسام عمل های جراحی برای صورتش ‏هم نمی تواند کسی را فریب بدهد.‏

محکوم کردن این اقدام تروریستی فرقۀ رجوی از سوی تمامی آزادیخواهان و ایرانیان شریف خارج ‏از کشور بویژه اعضای سابق سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) پیام دندان شکنی به رهبر این فرقۀ ‏ضد ایرانی خواهد بود که نه تنها هرگز این اعمال تروریستی را تحمل نخواهیم کرد بلکه با انگیزه ‏ای چند برابر افشاگری علیه این فرقه را در همه جا بویژه پارلمان اروپا و با استفاده از همۀ رسانه ‏ها ادامه خواهیم داد.‏

و اما سخنی خطاب به مریم قجر رهبر کنونی فرقه تروریستی رجوی:‏

من یک روز به خاطر آزادی وطن عزیزم ایران زمین به شما پیوستم و آمدم تا برای آزادی مردم ‏ایران هزار تکه شوم و هم اکنون هم پیغام تو را که برای من فرستاده ای شنیدم که داعش وار ‏وعده داده ای اگر بار دیگر در پارلمان اروپا دیده شوم دستور می دهی سرم را جلوی پارلمان از ‏تنم جدا کنند!!!‏

تهدیدی که به خوبی ماهیت داعشی و به غایت ارتجاعی تو و فرقه ات را برای همگان بویژه ‏ایرانیان و شعارهای دورویانه ات و هدفت از آمدن به پارلمان اروپا و حرفهای فریبکارانه ات در ‏آنجا را برملا می سازد.‏

اینهم وعده من به تو و فرقه ات:‏

بیچاره شب پرستان تیغ به دست هلهله زن با این جداشدگان شیر دل چه خواهند کرد؟!!‏

همانطوریکه درب مرکز فرماندهی و اسارتگاهت اشرف را گل گرفتیم خانه عنکبوتی ات در ‏اورسواواز فرانسه را هم با افشای فرقه ات و از راههای قانونی گل خواهیم گرفت و با افشای هر ‏چه بیشتر کارها و عملکردهای مافیایی و تروریستی ات سر انجام همۀ نمایندگان پارلمان اروپا هم ‏به چهرۀ واقعی و خشونت گرای خودت و فرقه ات پی خواهند برد و اجازه نخواهند داد که بیش از ‏این با ارزش‌های دموکراتیک اتحادیۀ اروپا و پارلمان اروپا بازی کنی و سرانجام هم به زباله دان ‏تاریخ خواهی پیوست.‏

حمله مزدوران مریم رجوی در بروکسل به منتقدین داعش

ضرب وجرح آقای مهدی خوشحال توسط اوباشان مجاهد بدستور مریم قجر عضدانلو در مقابل پارلمان اروپا

*** 

مریم رجوی تروریستاگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32524

عمل تروریستى و شارلاتانیزم رجوى 

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، نهم دسامبر ۲۰۱۷:…  روز ۶ دسامبر  بنابر دعوت قبلى در یک کنفرانس حقوق بشر و وضعیت پناهندگان در پارلمان اروپا، به همراه تعدادى از جداشدگان سازمان مجاهدین (فرقه رجوى) شرکت کردم. در محوطه ورودى پارلمان، تعداد زیادى از قداره بندان … 

مزدور ارسالی بقایای صدام از لندن به پارلمان اروپا برای چاقوکشی سیاوش ربیعی 4حضور همزمان هیات بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا – چماقداری تیم محافظت مریم قجر

لینک به منبع

عمل تروریستى و شارلاتانیزم رجوى

روز ۶ دسامبر  بنابر دعوت قبلى در یک کنفرانس حقوق بشر و وضعیت پناهندگان در پارلمان اروپا، به همراه تعدادى از جداشدگان سازمان مجاهدین (فرقه رجوى) شرکت کردم.

در محوطه ورودى پارلمان، تعداد زیادى از قداره بندان و چماق داران رجوى حضور داشتند به محض دیدن هیئت جدا شده شروع به فیلم و عکس بردارى کردند و هیئت جدا شده را علنا تهدید به مرگ می کردند. هنگام ورود به ساختمان پارلمان، وجود شالاتانیزم سازمان و تهدیداتى که بر علیه ما داشتند به مسئولین آنجا گوشزد کردیم و وارد جلسه شدیم و تلاش فرقه و لابیهاى شان براى اخلال در حضور هیئت جدا شده، به جایى نرسید و ما در جلسه مذکور شرکت کرده و یکى از اعضاى این هیئت در جلسه در رابطه با وضعیت اسفبار افراد اسیر در تشکیلات فرقه رجوى در البانى و مسئله ایزوله کردن آنها در یک نقطه  توسط مریم رجوى، به سخنرانى و افشاگرى پرداخت و خواستار رسیدگى سازمانهاى حقوق بشرى اروپا به این موضوع شد.

قبل از اتمام برنامه، ساعت پنج و سى دقیقه عصر، من و دوستم که از المان آمده بودیم بعلت کمبود فرصت براى برگشت زودتر از جلسه خارج شده و میخواستیم به کشور آلمان برگردیم. هوا کاملا تاریک شده بود که از درب سالن پارلمان بیرون رفتیم. هنوز ده متر دور نشده بودیم که یک دفعه با هجوم گله وار قداره بندان و چماق به دستان رجوى روبرو شدیم که به سمت ما حمله ور شده و تهدید به کشتن ما کردند. تقریبا ده تا پانزده نفر روى سر من ریختند و ناجوانمردانه با مشت و لگد و سلاح سردی که در دست داشتند به بدنم ضربه وارد میکردند و تهدید میکردند که دیگر طرف پارلمان اروپا پیدایم نشود. تقریبا این وضعیت پنج دقیقه به درازا کشید و من با تمام توان فریاد میزدم، رجوى تروریست و مریم رجوى تروریست، و فشار مى آوردم که خودم را به سمت درب سالن بکشانم و از انتظامات آنجا کمک بگیرم و اینکار هم انجام شد و به محض اینکه افراد انتظامات، ورود پیدا کردند چماقداران رجوی مثل موش هر کدام به سمتى فرار کردند.

من جریان تروریستی و چماق بدستى و شارلاتانیزم مریم رجوى را براى افراد انتظامات آنجا توضح داده و درخواست دستگیرى افراد مهاجم را کردم که تقریبا بعد از ده دقیقه پلیس به آنجا رسید و گزارش کامل را به پلیس دادم و افرادى هم که از مردم عادى آنجا حضور داشتند و عکس از صحنه و افراد گرفته بودند، به پلیس داده و یک گروه سه نفره از آنها توسط پلیس بازجویى شدند و بعد از آن من به بیمارستان منتقل شدم و مورد درمان و آزمایش قرار گرفته و این پرونده با حضور پلیس و شکایت رسمى در دست رسیدگى است.

افراد قداره بند و تروریستى که در این حمله شرکت داشتند و من توانستم آنها را شناسایى کنم، عبارتند بودند از، سیاوش ربیعی از لندن، جلال شریفی از البانی که مریم رجوى أو را به صورت قاچاق از البانى آورده بود( یادآور شوم جلال شریفى شوهر قدیمی مژگان پارسایى است که به جاسوس و شکنجه گر ترسو در درون تشکیلات رجوى معروف است)، موسی فیض، محمد اطمینان، محسن شریفی، وحید بابا خانی، زهره شیرمحمدی، سیما در پوشش خبرنگار، محمود ائمی، احسان اقبال در پوشش خبرنگار، حمید  و تعداد دیگری که با پوشاندن سر و صورت خود قابل شناسایی نبودند. این پرونده بسته نشده و در حال رسیدگى است.

حال خطابم به مریم رجوى است که فکر میکند با این اعمال تروریستى و إیجاد رعب و وحشت در دل منتقدین و جدا شده ها که افشاگر ماهیت واقعى این زوج تروریستى هستند، به پس کشیدن از افشاگرى علیه فرقه خود وا دارد اما باید به این پیر عجوزه و شوهر گور به گور شده اش گفت، مکتب شما تماما ارعاب و وحشت و اعمال تروریستى و شکنجه و سرکوب بوده و هست، ما را میخواهى با کتک کارى و با تهدید به کشتن بترسانى!؟

خانم عجوزه، سخت در اشتباه هستید اگر چنین افکار احمقانه اى را در سر داشته باشید. زیرا که ما جدا شده ها بیش از بیست سال با همین کتک کارى و قداره بندى قلاده هاى زنجیر بدستت در تشکیلات، روبرو بوده ایم و روزانه شکنجه میشدیم، با این کارهایتان نه تنها عزم ما را بر افشاگرى، راه به فزونى میبرد، بلکه چهره تروریستى و کریه خود را نزد افکار جامعه اروپایى روز به روز نشان میدهید. همانگونه که خودم شاهد اظهار نظر شهروندان بلژیک که ناظر بر رفتار تروریستى تان بودند به خوبى بیان کرده و در کمک به من و شهادت به پلیس نیز پیش قدم بوده و از اعمال پلیدتان به شدت منزجر بودند، فکر کنم شما بهتر است بروید جایى که تتمه داعش آنجا حضور داشته باشد. چرا که قانون و منطق و مکتب شما با هیچ جاى دنیا، همخوانى و سنخیتى ندارد جز پیش برادر خوانده هایتان، داعش و القاعده و لاغیر.

لذا من بعنوان فردی که نیمی از عمرم را در این فرقه سپری کرده ام بخوبی واقفم که مریم قجر، بعنوان یک عنصر خطرناک و از قماش داعش است و باید لانه فسادش در اور فرانسه تعطیل و از فرانسه اخراج شود. حضور این زنک حامی تروریست در پارلمان اروپا، یک دهن کجی آشکار بر علیه موازین حقوق بشر است. پارلمان اروپا، جای مریم قجر داعشی نیست و از مقامات قضایی بلژیک خواستارم که شکایت بنده و دوستم که وحشیانه مورد حمله و هجوم تروریستهای مریم قجر قرار گرفته ایم، بطور کامل پیگیری نموده و مجرمین را به سرای اعمالشان برسانید.

„پایان“

***

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه 

Mojahedin Khalq Terrorist Training Camp Ashraf 3 in Albaniaتاسیس قرارگاه آموزش تروریستی مشترک مجاهدین خلق و مافیای آلبانی در کناره شهر تیرانا

آن خدابنده سینگلتون پارلمان اروپا Fact-Finding Mission to Rescue Separated MEK Unearths Profound Security Issues

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32484

حضور همزمان هیات بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا – چماقداری تیم محافظت مریم قجر 

کانون آوا، ایران فانوس و پیوند رهایی، بروکسل، هفتم دسامبر ۲۰۱۷:…  این حضورهمزمان هیات بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا چنان لرزه ای بر فرقه رجوی انداخت که لابی خود را برای جلوگیری از ورود هیات جداشدگان روانه میدان کرد که اوهم نتوانست هیچ غلطی بکند و فقط عاجزانه درخواست کرد که هیات جداشدگان نتوانند به تنهایی تردد کنند. مریم قجر … 

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه 

Mojahedin Khalq Terrorist Training Camp Ashraf 3 in Albaniaتاسیس قرارگاه آموزش تروریستی مشترک مجاهدین خلق و مافیای آلبانی در کناره شهر تیرانا

حضور همزمان هیات بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا – چماقداری تیم محافظت مریم قجر

کانون آوا بروکسل، ششم دسامبر ۲۰۱۷
لینک به منبع

بروکسل – ششم دسامبر ۲۰۱۷

بعد از ظهر روز چهارشنبه ششم دسامبر ۲۰۱۷ برابر با ۱۵ آذرماه ۱۳۹۶ هیأت بزرگی از جداشدگان سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) از انجمن های پیوندرهایی، ایران فانوس و آوا  شامل آقایان قربانعلی حسین نژاد، غفورفتاحیان، مهدی خوشحال، عبدالکریم ابراهیمی و رضاجبلی درکنفرانس “پناهندگان حقوق بشر” که از طرف پارلمان اروپا دربروکسل تشکیل شده بود، با دعوت قبلی شرکت کردند.

همزمان با این جلسه، ظاهرا مریم قجرعضدانلو نیز در جلسه دیگری دراین پارلمان قصد شرکت داشته است. تیم محافظان مریم قجر با مشاهده جداشدگان در مقابل درب ورودی پارلمان اروپا ناگهان دستپاچه شده و شروع به عکسبرداری و فیلمبرداری مخفیانه از جداشدگان نمودند.

این حضورهمزمان هیات  بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا چنان لرزه ای بر فرقه رجوی انداخت که لابی خود را برای جلوگیری از ورود هیات جداشدگان روانه میدان کرد که اوهم نتوانست هیچ غلطی بکند و فقط عاجزانه درخواست کرد که هیات جداشدگان نتوانند به تنهایی تردد کنند. مریم قجر فکرکرده که پارلمان اروپا مایملک اوست در حالیکه برخلاف تشکیلات جهنمی مجاهدین، آزادی ارتباطات در پارلمان اروپا کاملا جاریست و هیچ فرد و یا نهادی  نمی تواند مانع از نشر حقایق بشود.

گزارشات تکمیلی متعاقبا بعرض می رسند.

در زیر چند تصویر از اوباشان رجوی را در حال عکسبرداری از جداشدگان در مقابل درب پارلمان اروپا مشاهده می کنید:

مزدور ارسالی بقایای صدام از لندن به پارلمان اروپا برای چاقوکشی سیاوش ربیعی 1

مزدور ارسالی بقایای صدام از لندن به پارلمان اروپا برای چاقوکشی سیاوش ربیعی 2

مزدور ارسالی بقایای صدام از لندن به پارلمان اروپا برای چاقوکشی سیاوش ربیعی 3

مزدور ارسالی بقایای صدام از لندن به پارلمان اروپا برای چاقوکشی سیاوش ربیعی 4

در زیر تعدادی از تصاویر هیات جداشدگان شرکت کننده در جلسه پناهندگان حقوق بشر در پارلمان اروپا را ملاحظه می کنید:

نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در پارلمان اروپا 2017 1

نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در پارلمان اروپا 2017 2

نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در پارلمان اروپا 2017 3

خبرفوری. عملیات تروریستی چماقداران رجوی در مقابل پارلمان اروپا

کانون آوا، بروکسل، هفتم دسامبر ۲۰۱۷
لینک به منبع

هموطنان عزیز!

بعداز ظهرامروز چهارشنبه ششم دسامبر ۲۰۱۷ برابر با ۱۵ آذرماه ۱۳۹۶ هیاتی از جداشدگان طبق دعوت قبلی در جلسه ای درپارلمان اروپا تحت عنوان ش”پناهندگی وحقوق بشر” شرکت کرد. قبل از شروع جلسه، هیات جداشده متوجه گله بزرگی از چماقداران و اوباش فرقه رجوی در جلو و اطراف ساختمان اصلی پارلمان اروپا شد که با متوجه شدننسبت به حضورهیات، این اوباش شروع به عکس گرفتن و فیلمبرداری از نفرات هیات جداشده کردند.

درداخل ساختمان افراد هیات متوجه شدند که در همین روز خانم مریم قجرعضدانلو (رهبرشوهرمرده فرقه مجاهدین) نیز درسالن دیگری در پارلمان اروپا که توسط لابی های اجیر شده رزرو شده بود، شرکت نموده تا به به به و چه چه چند مزدور خودش گوش فرادهد و علت وجودی اوباش مجاهدین در بیرون ساختمان نیز مراقبت از این “مهرتابان” می باشد.

  بعد از پایان جلسه هنگامی که هیات جداشده قصد خروج از پارلمان را داشت، مورد هجوم و حمله گله وار بیش از ده ها نفر از اوباشان رجوی قرارگرفت و یکباردیگر خوی و خصلت دد منشانه و ضد انسانی فرقه تروریستی رجوی به نمایش گذاشته شد. مریم رجوی که از فرط درد و استیصال بخودش می پیچید نتوانست تحمل کند که خبررسانه ای شرکتش در پارلمان اروپا تحت الشعاع حضور جداشدگان در این پارلمان قرار بگیرد و دیوانه وار دستور حمله به افراد هیات جداشده را صادر نمود. این زن دیوانه که در غیاب شوهر مفقود الاثر ویا بدرک اصل شده اش غرق بحران های روز افزون، تابع و مطیع هیچ قاعده و قانون اجتماعی و بین المللی نیست، سعی کرد گرگ های تیم حفاظتی اش را درعملیاتی مافوق تروریستی به جنگ با جداشدگان بفرستد تا شاید با ایجاد رعب و وحشت و خشونت آنان را همچنین از افشاگری برای نجات اسرای آلبانی  باز دارد.

دوتن از افراد هیات آقایان عبدالکریم ابراهیمی و مهدی خوشحال دراثر ضربات این گرگهای تیز دندان بشدت مجروح شدند که اجبارا به بیمارستان منتقل گردیدند.

نام ننگین سازمان تروریستی مجاهدین بار دیگر باانجام این شیوه و فرهنگ اراذل واوباش چماقداران سرکوبگر در اذهان عمومی زنده شد. سازمان مجاهدینی که در اوایل انقلاب آنهمه از چماقداری می نالید، حالا خود سردمدار چماقداری انهم در یک کشور دموکراتیک شده است.

صرف نظر از پرونده سیاه سازمان مجاهدین، این حرکت تروریستی بروکسل برای صدمین بار گویای این واقعیت است که فرقه رجوی توان دیدن جدا شدگان، مخالفان سیاسی و منتقدان خود را ندارد، از افشاگری می ترسد و وحشت دارد، برای همین مجبوراست به قول معروف به سیم آخر بزند و در جلوی پارلمان اروپا و در جلوی صدها چشم با چوب و چماق به چند نفرآدم بی پناه حمله کند تا آنان را از فعالیت باز دارد.

آیا واقعا مریم رجوی به سیم آخر نزده است؟ مشکل روانی ایشان را چه کسی باید حل کند؟ آیا فکر می کند باچوب و چماق می تواند جلوی افشاگری های روشنگرانه و رهایی بخش جداشدگان را بگیرد؟

به امید نابودی تشکیلات مخوف و تروریستی رجوی

چماقداری و تروریسم تیم محافظت مریم قجر در محل پارلمان اروپا با حمله به جداشدگان و زخمی کردن آنان و دستگیری سه نفر از چماقداران فرقه توسط پلیس پارلمان

پیوندرهایی  – بروکسل – ششم دسامبر ۲۰۱۷
لینک به منبع

نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در پارلمان اروپا 2017 1

بعد از ظهر روز چهارشنبه ششم دسامبر ۲۰۱۷ برابر با ۱۵ آذرماه ۱۳۹۶ هیأت بزرگی از جداشدگان سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) از انجمن های پیوندرهایی، ایران فانوس و کانون آوا  شامل آقایان قربانعلی حسین نژاد، غفورفتاحیان، مهدی خوشحال، عبدالکریم ابراهیمی و رضا صادقی جبلی به دعوت فراکسیون سوسیال دموکرات پارلمان اروپا درکنفرانس «پناهندگان و حقوق بشر» که در محل این پارلمان دربروکسل برگزار شده بود شرکت کردند.

 همزمان با این کنفرانس، ظاهرا مریم قجرعضدانلو نیز در جلسۀ دیگری با لابی های خود دراین پارلمان قصد شرکت داشته است. تیم محافظان مریم قجر با مشاهده جداشدگان در مقابل درب ورودی پارلمان اروپا ناگهان دستپاچه شده و شروع به عکسبرداری و فیلمبرداری مخفیانه از جداشدگان نمودند که موضوع به اطلاع مسئولان پارلمان رسید و آنان نیز با چماقداران مریم قجر برخورد کرده و مانع جاسوسی آنها شدند.

این حضورهمزمان هیأت بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا چنان لرزه ای بر اندام فرقه رجوی انداخت که لابی خود را برای جلوگیری از ورود هیأت جداشدگان روانه میدان کرد تا فقط عاجزانه از هیأت جداشدگان درخواست کند که تنهایی تردد نکنند!. مریم قجر فکرکرده که پارلمان اروپا هم قرارگاه اشرفش است که در تیول خود بگیرد و تردد تک نفره را ممنوع کند!! در حالیکه برخلاف تشکیلات جهنمی فرقه اش، آزادی ارتباطات در پارلمان اروپا کاملا جاریست و هیچ فرد و یا نهادی  نمی تواند مانع از آزادی تردد و دیدارها و صحبتهای افراد گردد.

بعد از صحبتهای آقای نیدرلند نمایندۀ پارلمان اروپا در باره اسکان پناهنده ها در اروپا و مشکلات بعد از آن با توجه به مشکل تروریسم و خشونتگرایی، در این کنفرانس آقای رضا صادقی جبلی از هیأت جداشدگان فرقۀ رجوی در مورد وضعیت پناهندگان ایرانی در آلبانی که اسیر و زندانی فرقۀ رجوی هستند و نیز وضعیت جداشدگان از این فرقه در آلبانی و نقض حقوق بشر و اعمال سرکوب و خفقان و تعقیب و مراقبت علیه جداشدگان در کشور آلبانی و در افشای ادعاها و شعارهای دروغین مریم رجوی در همین پارلمان مبنی بر آزادیخواهی و دموکراسی طلبی در حالیکه اساسا حضور او در این پارلمان توهین به بزرگترین نهاد دموکراسی اروپا می باشد به سخنرانی پرداخت که مورد استقبال با کف زدن حاضران و مسئولان کنفرانس قرار گرفت.

در زیر ترجمۀ کامل سخنرانی آقای رضا صادقی جبلی در کنفرانس پناهندگان و حقوق بشر در پارلمان اروپا را ملاحظه می کنید:

»رضا جبلی از کانون آوا مستقر در آلمان هستم. در ابتدا می خواستم از حزب سوسیال دموکرات برای برگزاری این کنفرانس تشکر کنم.

آقای نماینده نیدرلند به نکتۀ بسیار مهمی اشاره کردند. از آنجاییکه  من خودم هم پناهنده هستم و هم  عضو یک گروه تروریستی بودم که تا سال ۲۰۱۴ در لیست تروریستی قرار داشت یعنی سازمان ایرانی مجاهدین خلق فکر می‌کنم بسیار مهم است به این دلیل که حدود یک سال پیش نزدیک دو هزار نفر از اعضای این سازمان از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند که اکنون تمام این دو هزار نفر در یک پادگان قدیمی امریکا مستقر شده اند.

من خودم حدود سی سال با این سازمان بودم و این بسیار خطرناک است برای آیندۀ اروپا و هم اکنون که ما اینجا نشسته ایم رهبر این گروه تروریستی در سالن بغلی در رابطه با آزادی و دموکراسی صحبت می‌کند در حالی که ۱۸۰۰ نفر را در آلبانی به اسارت گرفته و رابطه شان را با دنیای بیرون از جمله با خانواده هایشان قطع کرده است و دو روز پیش هم آنها را به بیست کیلومتر خارج از تیرانا  به یک پادگان قدیمی با دیوارهای بلند و سیم خاردار منتقل کردند.

آیا امکان استحاله و معتدل کردن افراد چنین گروهی وجود دارد؟ بلی وجود دارد و من خودم نمونۀ آن هستم ولی این کار تنها با جدا کردن فرد از قید تشکیلات فرقه ای امکان پذیر می‌باشد.

این برخلاف حقوق بشر است که دو هزار نفر پناهنده را بیاورید و در یک مکان ایزوله قرار بدهید بدون هیچگونه ارتباط با دنیای بیرون.

مهم است و زمان آن فرا رسیده که نمایندگان و پارلمان اروپا از ورود این رهبر تروریست‌ها به این نهاد و سمبل دموکراسی اروپا جلوگیری کنند و دیگر نگذارند او به پارلمان اروپا بیاید و به دروغ و فریب دم از آزادی و دموکراسی بزند.

متشکرم».

بعد از پایان کنفرانس دو نفر از اعضای هیأت جداشدگان آقایان عبد الکریم ابراهیمی و مهدی خوشحال بعد از خروجشان از محل پارلمان به قصد بازگشت به کشور محل اقامتشان در جلوی ساختمان پارلمان اروپا مورد حمله و ضرب و شتم توسط عناصر تروریست لباس شخصی مریم قجر قرار گرفتند. سه تن از این تروریستهای مریم قجر توسط پلیس پارلمان اروپا دستگیر شدند. آقای عبد الکریم ابراهیمی که توسط تروریستهای مریم قجر به شدت زخمی شده هم اکنون در بیمارستانی در بروکسل بستری است و آقای مهدی خوشحال نیز از ناحیۀ صورت به شدت آسیب دیده است. شکایت آنها و پروندۀ قضائی علیه مریم رجوی و تروریستهای دستگیر شده اش در حال بررسی توسط پلیس و دستگاه قضائیۀ بلژیک می باشد.

بدینگونه مریم قجر زیر لفافۀ شعارهای پوچ آزادی و دموکراسی و حقوق بشر خود، به وضوح این را که رهبر یک فرقۀ مافیایی و تروریستی است در انظار مردم اروپا و نمایندگانشان و در بزرگترین نهاد دموکراسی اروپا با دست خودش به اثبات رساند و به خوبی نشان داد که همیشه در فکر اجرای فرمان تروریستی همسر گور به گور شده اش مسعود رجوی مبنی بر ترور جداشدگان و مخالفان و منتقدان فرقه اش در خیابانهای اروپا می باشد.

(لینک به عکسها)

گزارشی از درگیری تروریستهای رجوی در مقابل پارلمان اروپا

ایران فانوس، ۰۷٫۱۲٫۲۰۱۷
لینک به منبع

بنا به دعوت دو هفته قبل پارلمان اروپا از جداشدگان و پناهندگانی در اروپا در ارتباط با گزارشی در مورد پناهندگان، عصر دیروز ششم ماه دسامبر، تعدادی از جداشدگان از کشورهای مختلف خود را به بلژیک و مقر پارلمان اروپا رساندند تا در جلسه پناهندگان شرکت کرده و تجارب خود را به سمع حضار در سمینار برسانند.

از ابتدای ورود تعدادی از اعضای جداشده از فرقه رجوی که حول ساعت ۱۵ عصر به حیاط پارلمان رسیدند تعدادی از اراذل و اوباش رجوی در اطراف پارلمان در حین گرفتن عکس و فیلم بودند تا عکسها را به پاریس و مقر مریم قجر، فرستاده و از آنجا تعیین تکلیف شوند. جلسه در باب پناهندگان در پارلمان اروپا، یک و نیم ساعت به طول کشید. دو تن از اعضای جداشده و پناهنده که عازم کشور آلمان بودند از دربهای پارلمان خارج شدند که در این حین و از فرصت تاریکی هوا اوباشان تروریست که ترسویی و ددمنشی را از رهبر همیشه فراری و گور به گور شده خود آموخته اند، به دو تن از جداشدگان حمله کرده و با سلاح سردی که به همراه داشتند آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

این درگیری نابرابر و وحشیانه در حالی و مقابل چشمان مردم و پارلمان اروپا، انجام گرفت که آن دو تن از قربانیان و پناهندگان، بدون آمادگی دفاعی انتظار ترور و ارعاب را در مقابل پارلمان اروپا نداشتند.

تروریستهای رجوی، با اعتماد به نفس و در پناه اربابان غربی و منطقه ای و پول و لابی و امکانات دیگر، به چند باره ثابت کردند که توان کنار گذاشتن اعمال تروریستی و خشونت آمیز خود را ندارند و ادعای دولتمردان غربی مبنی بر مبارزه علیه تروریسم و خشونت، دروغی بیش نیست، آنان از تروریستهای رجوی در جهت امیال سیاسی و اقتصادی خود سود برده و به راحتی راضی به ترد تروریستهای ترسو و جبن، نیستند.

(لینک به عکسها)

سخنرانی آقای رضا جبلی عضو جداشده فرقه مجاهدین در کنفرانس پناهندگان و حقوق بشر در پارلمان اروپا

کانون آوا، بروکسل، هفتم دسامبر ۲۰۱۷:
لینک به منبع

لینک به ویدیوی سخنرانی آقای رضاجبلی در پارلمان اروپا:

در زیر ترجمۀ کامل سخنرانی آقای رضا صادقی جبلی در کنفرانس پناهندگان و حقوق بشر در پارلمان اروپا را ملاحظه می کنید:

»رضا جبلی از کانون آوا مستقر در آلمان هستم. در ابتدا می خواستم از حزب سوسیال دموکرات برای برگزاری این کنفرانس تشکر کنم.

آقای نماینده نیدرلند به نکتۀ بسیار مهمی اشاره کردند. از آنجاییکه  من خودم هم پناهنده هستم و هم  عضو یک گروه تروریستی بودم که تا سال ۲۰۱۴ در لیست تروریستی قرار داشت یعنی سازمان ایرانی مجاهدین خلق فکر می‌کنم بسیار مهم است به این دلیل که حدود یک سال پیش نزدیک دو هزار نفر از اعضای این سازمان از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند که اکنون تمام این دو هزار نفر در یک پادگان قدیمی امریکا مستقر شده اند.

من خودم حدود سی سال با این سازمان بودم و این بسیار خطرناک است برای آیندۀ اروپا و هم اکنون که ما اینجا نشسته ایم رهبر این گروه تروریستی در سالن بغلی در رابطه با آزادی و دموکراسی صحبت می‌کند در حالی که ۱۸۰۰ نفر را در آلبانی به اسارت گرفته و رابطه شان را با دنیای بیرون از جمله با خانواده هایشان قطع کرده است و دو روز پیش هم آنها را به بیست کیلومتر خارج از تیرانا  به یک پادگان قدیمی با دیوارهای بلند و سیم خاردار منتقل کردند.

آیا امکان استحاله و معتدل کردن افراد چنین گروهی وجود دارد؟ بلی وجود دارد و من خودم نمونۀ آن هستم ولی این کار تنها با جدا کردن فرد از قید تشکیلات فرقه ای امکان پذیر می‌باشد.

این برخلاف حقوق بشر است که دو هزار نفر پناهنده را بیاورید و در یک مکان ایزوله قرار بدهید بدون هیچگونه ارتباط با دنیای بیرون.

مهم است و زمان آن فرا رسیده که نمایندگان و پارلمان اروپا از ورود این رهبر تروریست‌ها به این نهاد و سمبل دموکراسی اروپا جلوگیری کنند و دیگر نگذارند او به پارلمان اروپا بیاید و به دروغ و فریب دم از آزادی و دموکراسی بزند.

متشکرم».

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32447

حملات و تهدیدات اوباش بیت رهبری فرقه مجاهدین 

فرامرز دادس_حملات و تهدیدات بیت رهبری مجاهدین خلق فرقه رجوی مریم رجویفرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی، صفحه فیسبوک، چهارم دسامبر ۲۰۱۷:…  همه ما می دانیم که نزدیک به سی سال است از آخرین عملیات نظامی علیه ایران، فروغ جاویدان یا به گفته رژیم مرصاد، می گذرد. این حمله مسلحانه به خاک ایران توسط مجاهدین به دستور صدام حسین و پیش از نشستن بر سر میز مذاکره برای پایان دادن به جنگ … 

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

حملات و تهدیدات اوباش بیت رهبری فرقه مجاهدین 

در پی انتشار خبر فرار گروهی از اعضای فرقه در آلبانی از دیشب حملات سازماندهی شده اوباش بیت رهبری فرقه درپاریس به سرکردگی شخص معلوم الحالی که به فساد و تباهی زبانزد خاص و عام است علیه من آغاز شد.

فرامرز دادس_حملات و تهدیدات بیت رهبری مجاهدین خلق فرقه رجوی مریم رجوی

هنگامی که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۳ میلادی پلیس فرانسه به مقر فرقه مجاهدین در حومه پاریس و چند خانه امن این فرقه حمله ور شد بجز میلیون ها دلار پول نقد به هزاران اسناد و مدارک و فایل های کامپیوتری دست یافت. 
مقامات قضایی فرانسه برای ترجمه و کشف رمز این مدارک با کمبود مترجم فارسی زبان و کارشناس روبرو شدند. تنها شصت هزار فایل کامپوتری مصادره شده بود. در یک فرصت شخصاً به مطالبی برخورد کردم و از دیدن آنان شگفت زده شدم.

هم میهنان گرامی ، فرقه رجوی بیش از آن که با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کند در پی مبارزه با ایرانیان و گروه های اپوزیسیون رژیم اسلامی می باشد و به همین خاطر هر ایرانی خارج از کشور یک پرونده در فرقه رجوی دارد.

برای نمونه در مورد خود من گزارشی دیدم که گفته می شد؛ این شخص با ما نیست، مخالف ما هم نیست ولی مخالف رژیم است. به چه دلیلی فرقه از ایرانیان اطلاعات جمع آوری می کند؟

چرا ملاک فرقه برای ایرانی بودن ، موافقت یا مخالفت با فرقه رجوی است؟ چه فرقی میان فرقه و وزارت اطلاعات رژیم وجود دارد ؟ چون اطلاعات رژیم هم بیش از شصت نوع اطلاعات مختلف در مورد ایرانیان خارج از کشور گرد آوری می کند.

روز گذشته مطلبی درباره فرار و جدا شدن گروهی از اعضای فرقه در آلبانی منتشر کردم که درعرض مدت کوتاهی بحث های بسیار جالبی را بر انگیخت که هنوز هم ادامه دارد. اطلاعات با ارزشی از سوی هم میهنان آگاه بازگو شد که برای همه ما آموزنده است. خوشبختانه همه ما آدم هایی هستیم که عمری را در پیچ و خم مسائل سیاسی کشورمان گذرانده ایم و تجربیات ارزنده ای از فراز و نشیب روزگار بدست آورده ایم.

می بینم هم میهنان با اندیشه های سیاسی و فکری گوناگون وارد بحث شده اند و این جای بسی شادمانی است که روزی ما مردم ایران بتوانیم با دیدگاه های مختلف و حتی متضاد پیرامون مسائل ملی کشورمان گرد هم آییم و هر یک آزاد باشیم تا نظرات خود را با رعایت احترام به نظرات دیگران و حتی مخالفین بیان کنیم.
باور کنید که این گفتگو می تواند میز گردی پر بیننده و پر شنونده در رسانه ها باشد. هر چند اغلب رسانه های فارسی زبان فارغ از منافع ملی به منافع شخصی و گروهی می پرازند.

هدف من از طرح مسئله حساسیت زدایی و در نتیجه ریزش در فرقه مجاهدین و برخورد های سودجویانه سیاست های بیگانه در قبال این فرقه، تنها برای آگاهی هم میهنان و هشیاری اعضای باقیمانده می باشد که یا ساده اندیش، متوهم و گرفتارند و یا طماع و دغلکار.

همه ما می دانیم که نزدیک به سی سال است از آخرین عملیات نظامی علیه ایران، فروغ جاویدان یا به گفته رژیم مرصاد، می گذرد. این حمله مسلحانه به خاک ایران توسط مجاهدین به دستور صدام حسین و پیش از نشستن بر سر میز مذاکره برای پایان دادن به جنگ ویرانگر هشت ساله میان ایران و عراق بود.
پس از آن سازمان مجاهدین اردوگاه نشینی ! را پیشه کرد و سی سال است که تنها شعار مبارزه سر می دهد و بیشتر به یک بنگاه تبلیغاتی بدل شده است.

متاًسفانه در این سی سال برای مطرح بودن به ابزار و عمله بیگانگان تبدیل شده و هر روز از مردم ایران فاصله گرفته است، تا جایی که مردم ایران را به نوعی آدم حساب نمی کند و با سرکوب و تحقیر اعضای خود به خدمت مشتی مقام های سابق ! فاسد ! و از کار افتاده خارجی به عنوان لابی گری تنزل پیدا کرده است.

فرقه برای مطرح ماندن در سپهر سیاسی ایران و قبضه کردن قدرت، بیگانگان را مانند سرمه به چشم خود می کشد ولی غافل از این است که اغلب این لابی های فاسد ! و بیگانه را مانند نمک به چشم مردم میهن دوست ایران می پاشد.

جاسوسی علیه منافع ملی کشور را مبارزه می شمارد و حتی به آن می بالد. پخش دروغ و اخبار ساختگی را نوعی مبارزه به حساب می آورد ولی تاکنون راهی به جایی نبرده است و نمی خواهد درک کند که همه سیاست هایش از آغاز تا کنون اشتباهات فاحش بوده و تا پایان هم بدور خود سر گشته و سرگردان خواهد ماند.

پاسخ هر انتقاد ، حتی انتقاد سازنده را با متهم کردن، انگ زدن، هجوم و تخریب و توهین و پرونده سازی می دهد. همه از نظر این فرقه خائن بشمار می روند، الا رهبر و چند سرکرده چاپلوس و متوهم! عقب افتاده ذهنی! فرصت طلب و خفته در غار اصحاب کهف!

این فرقه تا جایی فرو افتاده است که در آغاز پیدایش داعش ، این جنایتکاران تاریخ بشری را جنبش رهایی بخش عراق لقب داد که برای سرنگونی نوری المالکی قیام کرده اند. فرقه صاحب مرده مسعودی! تا اندازه ای خوار و ذلیل شده است که نوکر وار به دنبال سیاست های جهانخواران در منطقه راه افتاده و بر سر و سینه می کوبد.

در سوریه مدافع آدمخواران! ضد بشر، جیش الجنایات مختلف اسلامی و گماشتگان آل فاسد سعود می شود ، البته همه این خیانت ها را به بهانه مبارزه با دخالت جمهوری اسلامی در سوریه توجیه می کند. اصولاً هر منتقد و مخالفی با فرقه را به رژیم جمهوری اسلامی نسبت می دهد و اگر دستش برسد سر منتقدین و مخالفین را از تن جدا می سازد. در این زمینه بخوبی توانسته و در آینده نیز می تواند آب روی دست آخوند های مفسد بریزد.

البته بهترین کسانی که می توانند زیر و بم جریانات داخلی، فساد، تباهی و ظلم وستمی را که بر هم میهنان فریب خورده ما در این فرقه می رود و اغلب در پس پرده می گذرد افشا کنند، همانا جدا شدگان! از این فرقه می باشند.

پیام من این بود که هر یک به عنوان یک ایرانی با فرهنگ بکوشیم که برخورد مناسب، انسان دوستانه و بر پایه احترام به هم میهن جدا شده از این فرقه داشته باشیم. آنان را متهم، محکوم ، تحقیر و مورد تمسخر قرار ندهیم ، بلکه به آنان یاری رسانیم و راهگشای آنان به صفوف میهن پرستان باشیم. مطمئن باشیم که این هم میهنان فریب خورده ما عاشق و دلباخته رنگ و روی مسعود و مریم و یا اراذل بیت رهبری این فرقه نبوده اند، بلکه به دنبال مبارزه با رژیم ستمگر حاکم بر ایران بودند و فریب شعار های توخالی این فرقه را خوردند. متاسفانه در نبود یک اپوزیسیون واقعی و منسجم صدای این فرقه بلند تر بود و توانستند شمار بیشتری را بفریبند. مطمئن هستم که در نخستین فرصت و با فراهم آمدن حداقل تسهیلات زندگی و امید به آینده، اکثریت قریب به اتفاق اعضای بجا مانده از این جهنم خواهند گریخت.

ممکن است در فراز و نشیب روزگار، برخی از جداشدگان از فرقه، بنا بر شرایط دشوار ( در کف شیر نر خونخواره ای، غیر تسلیم و رضا کو چاره ای) ناچار شده اند که در برهه ای از زمان برخی همراهی ها با رژیم جمهوری اسلامی انجام دهند ولی من بر این باورم که ته دل این ها، با رژیم حاکم بر کشور نیست.

از این نهراسیم که فرقه مجاهدین با حربه انگ زنی متداول و حرفه ای که در طول پنجاه سال در آن خبره شده است ما را با متهم کردن، سند سازی ،پرونده سازی کردن و … از روشنگری و آگاه سازی باز دارد.

اگر جمهوری اسلامی با این فرقه از قدیم بر سر قدرت از نوع اسلامی! آن مشکلاتی داشته است دلیلی نمی شود که این فرقه میهن پرست است و در راه منافع ملی ایران گام بردارد. مگر هر کسی بخواهد قدرت را از چنگ دیگری برباید میهن پرست است ؟ و باید بر مردم منت بگذارد؟ و دیگران را خفه کند.

مگر هر گروهی بخواهد جمهوری اسلامی یا ( جمهوری دموکراتیک اسلامی مجاهدین ) و از نوع مطلوب خود را درایران بر قرار سازد و با چماقی به نام اسلام مردم را سرکوب کند، میهن پرست است؟ و نباید سر راهش قرار گرفت و از آن انتقاد کرد.

مگر فرقه مجاهدین از مردم ایران وکالت دارد تا بار دیگر یک جمهوری اسلامی از نوع دموکراتیک! آن را به مردم اسلام گزیده ،حقنه کند ؟

چه کسی می گوید که مخالفین جمهوری اسلامی باید ساکت و دست بسته در برابر مجاهدین بنشینند ؟ چون اگر انتقاد یا مخالفتی انجام دهند لاجرم همکار و ماًمور جمهوری اسلامی بشمار خواهند رفت.

این تخم لق را چه کسی در دهان برخی از مردم شکسته که مخالفت با فرقه مجاهدین ، موافقت با رژیم آیت الله ها در ایران است؟ از چه زمانی فرقه مجاهدین ملاک سنجش میهن پرستی شده است؟

این روز ها مد شده که ؛ یا با این ،یا با آن، وبجز این خیانت محسوب می شود. مخالفت با دونالد ترامپ برابر موافقت با جمهوری اسلامی است. و یا مخالفت با حاکمین سعودی، موافقت با رژیم حاکم بر ایران است. مخالفت با ژنرال متیس ، موافقت با قاسم سلیمانی است. مخالفت با نتانیاهو برابر با عذاب الهی و مستوجب گردن زدن است. مخالفت با مسعود بارزانی در مورد تجزیه عراق ، موافقت با حشدالشعبی است.
مطمئن هستم که مردم ما خردمند و هشیار هستند که فریب این جنگ های روانی را بخورند و بقول معروف این حرف ها دیگر خریدار ندارد . فرقه مجاهدین یکی از فرق اپوزیسیون است که بیشترین تهمت ها را به ایرانیان مبارز زده است تا جایی که حتی اغلب اعضای خود را بار ها متهم به جاسوسی برای رژیم کرده است، و هم چنین ادامه دارد.

چرا باید میهن پرستانی که در پی برقراری یک حکومت دموکراسی بر پایه قوانین حقوق بشر و سکولاریسم می باشند در برابر فرقه ای که قصد دارد حکومت جمهوری دموکراتیک اسلامی با همه سیخ و سمبه هایش را برقرار کند دست بسته بنشینند؟ و نگران باشند که اگر مخالفتی با این نوع حکومت اسلامی من در آوردی! مجاهدین انجام دهند، همکار رژیم آخوند ها محسوب خواهند شد. این روش جنگ روانی و تبلیغاتی رژیم های فاشیستی و دیکتاتوری است و دیگر رنگ باخته است.

سی سال است که فرقه رجوی به اندازه ای درگیر مشکلات درونی خود می باشد که اصولاً وقتی برای مبارزه ! با جمهوری اسلامی ندارد.

چرا مخالفین رژیم جمهوری اسلامی برای رهایی ایران از چنگال رژیم آخوند ها ، باید دلخوش به چند صد نفر زن و مرد فرسوده، از کار افتاده، سالخورده، بیمار جسمی و روحی، متوهم، فاقد هوش و ذکاوت بنشینند و نظاره گر باشند؟
اکثریت اعضای فرقه که در اروپا جمع شده اند حتی قادر به تاًمین زندگی شخصی خود نیستند و به همین دلیل گرفتار و در بند این فرقه می باشند. این مجاهدین حتی قادر نیستند زندگی خودشان را تاًمین کنند.
چگونه ما انتظار داشته باشیم که این اعضا می خواهند ایران را برای ما نجات دهند. 
آیا ما مردمی که به هر ترتیب در آزادی زندگی می کنیم توقع داریم مشتی زندانی و در بند ما را نجات دهند؟

عناوین ؛ رهبر، رئیس جمهور، فرمانده ، کادر و …. جز شعار های پوچ و دهان پر کن، چیز دیگری نیست. کدام رهبر، کدام رئیس جمهور، کدام فرمانده، کدام مجاهد خلق ؟ مشتی فرو مایه که چشم امید به مقامات سابق و اسبق خارجی دوخته و به دنبال قطعه ای قدرت و ذرّه ای حکومت ! سفله وار به مانند سگان می دوند و دم هایشان را تکان می دهند.
این فرقه تنها در راه منافع شخصی رجوی ها و وابستگان آنان می کوشد تا به زور و پول بیگانگان در ایران به قدرت برسد.
فرقه ای که برای برپایی نمایش های مسخره و دعوت از مفسدین خارجی میلیون ها دلار هزینه می کند و سپس اعضای خود را برای گدائی به جلوی کلیسا ها و اماکن توریستی می فرستد. فرقه ای که دم از شخصیت زن می زند و اغلب گدا هایش در خیابان های فرنگ همین زنان بخت برگشته با لچک و مانتو های اسلامی هستند و همواره مورد تمسخر خارجیان قرار می گیرند.

با انتشار آخرین سند واپس گرایی این فرقه ، مبنی بر ایجاد پادگان اشرف سوم در آلبانی ، یک بار دیگر فرقه رجوی نشان داد که برای آینده ایران چه نقشه پلید وشومی در سر می پروراند. 
فرقه در نظر دارد برای جلوگیری از ریزش اعضای خود که به تازگی شدت بیشتری یافته است، زندان جدیدی در حومه شهر تیرانا بر پا کند و اعضاء فریب خورده را با ترساندن از آیات قرانی و قسم دادن به پیر و پیغمبر به زندان جدید انتقال دهد.

فرقه با اشاره به آیات قرآن می گوید ؛کسی که از جهاد و مجاهدت در راه خدا و خلق می گریزد و پشت می کند خشم خدا را بر می انگیزد و به خاطر این گناه کبیره، جهنم جایگاه اوست.فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ.

کسانی که سوگند جلاله را زیر پا بگذارند مصداق « ْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و در خور لعنت و بد فرجام هستند.أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ.

فرقه مانند رمالان و فال بینان وعده داده که تا بهمن ماه سال آینده یعنی نزدیک به یک سال دیگر، ایران را فتح خواهد کرد و این بار حکومت جهل و جنون دیگری به نام جمهوری دموکراتیک اسلامی ! به رهبری رمالان و دعا نویسان مجاهدین بر پا خواهد کرد.
آیا باید در برابر این خیره سری ها، جنون و حماقت ، در قرن بیست و یکم از ترس! سکوت اختیار کرد که مبادا اوباش و اراذل بیت رهبری رجوی ! ما را متهم به همکاری با رژیم بکنند؟ 

سوم دسامبر ۲۰۱۷

*** 

فروغ جاویدان مجاهدین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32408

شورش در لانه فرقه مجاهدین – راز وحشتناک مجاهدین، پروژه آمریکایی حساسیت زدایی 

Faramarz_Dadrasفرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی، صفحه فیسبوک، دوم دسامبر ۲۰۱۷:… اطلاعات موثق از شهر تیرانا، پایتخت آلبانی به دستم رسیده که شورش مهمی در میان اعضای سازمان مجاهدین بدون خلق! که از ماه ژوئن ۲۰۱۷ میلادی آغاز شده بود به اوج خود رسیده است. اطلاعات تاًیید شده حاکی است که شمار بسیاری از اعضای مجاهدین مقیم آلبانی که از سال گذشته در یک پادگان … 

نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیWarning: MEK moving members to a remote and isolated camp in Albania (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

تیرانا ژوئیه 2014حمایت از تشکل جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی ضروری است

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

شورش در لانه فرقه مجاهدین – راز وحشتناک مجاهدین، پروژه آمریکایی حساسیت زدایی

اطلاعات موثق از شهر تیرانا، پایتخت آلبانی به دستم رسیده که شورش مهمی در میان اعضای سازمان مجاهدین بدون خلق! که از ماه ژوئن ۲۰۱۷ میلادی آغاز شده بود به اوج خود رسیده است. اطلاعات تاًیید شده حاکی است که شمار بسیاری از اعضای مجاهدین مقیم آلبانی که از سال گذشته در یک پادگان نظامی متروکه ارتش آلبانی اسکان داده شده اند سر به شورش برداشته اند و حاضر نیستند به ساختمانی که در بیست کیلومتری خارج شهر تیرانا برای منزوی کردن آنان توسط رهبران سازمان در نظر گرفته شده است منتقل شوند، به همین دلیل ده ها تن ازاعضاء از پادگان نظامی متروکه آلبانی فرار کرده اند و در خیابان های تیرانا در سرما و باران سرگردان می باشند.

در میان این جدا شدگان ، شماری از اعضای قدیمی و سابقه دار، مسئولین میانی و فرماندهان رده های مختلف دیده می شوند. برخی از این جدا شدگان که اغلب بدون پول، پوشاک و وسایل لازم برای گذران زندگی می باشند، موفق شده اند به محل های زندگی اعضای فراری قبلی از سازمان مجاهدین بروند تا بتوانند وضعیت ناهنجار خود را در طول هفته آینده با دفتر کمیساریای سازمان ملل در امور پناهندگان در آلبانی روشن نمایند.

رهبران مجاهدین از همان آغاز انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی با ترفند های گوناگون موفق شده اند حقوق پناهندگی اعضای سازمان در آلبانی را در اختیار خود بگیرند و ماهانه مبلغی میان هشت تا ده دلار به این نگون بختان! می پردازند.
اخیراً به دنبال جدا شدن شمار مهمی از اعضای مجاهدین در آلبانی، رهبران این فرقه جهنمی تصمیم گرفتند که هر چه زودتر باقیمانده اعضاء را از تیرانا خارج کرده و به محلی دور افتاده در خارج شهر که با دیوار های بلند محافظت می شود منتقل نمایند و این محل را پایگاه اشرف سوم ، نامیده اند.

رهبران مجاهدین اخیراً با چاپ یک برگه از اعضاء باقیمانده می خواهند که ضمن پر کردن این برگه و امضای آن موافقت خود را برای انتقال به اشرف سوم! رسما و بطور کتبی اعلام کرده و در نتیجه از حقوق انسانی و طبیعی خود صرفنظر نمایند.

رهبران مجاهدین برای هزارمین بار ! به اعضای باقیمانده و فریب خورده وعده داده اند که تا بهمن ماه سال آینده یعنی یک سال دیگر ایران را فتح کرده و حکومت مجاهدین را در ایران برقرار خواهند کرد.
اشرف سوم ! زندان جدید مجاهدین در آلبانی می باشد.

راز وحشتناک مجاهدین، پروژه آمریکایی حساسیت زدایی
بیش از یک سال پیش در نوزدهم شهریور ۱۳۹۵، رسانه ها اعلام کردند که آخرین اعضای مجاهدین خلق عراق را ترک کرده و به کشور آلبانی فرستاده شدند. تعداد مجاهدین در عراق پس از بسته شدن پایگاه اشرف در حدود سه هزار و پانصد تن بود که نزدیک به نهصد تن از آنان به ایران بازگشتند و رقمی حدود دوهزار و ششصد تن به پایگاه لیبرتی نزدیک فرودگاه بغداد منتقل شدند.

از مجموع دوهزار و ششصد تن ، نزدیک به هفتصد تن از اعضاء به آمریکا و کشور های اروپایی برده شدند. در میان این گروه کسانی هستند که پیشتر دارای اقامت یا ملیّت از آمریکا و دیگر کشور های اروپایی بودند و بخش دیگر این گروه را شماری از فرزندان اعضای مجاهدین تشکیل می دهند. بقیه اعضای بجا مانده مجاهدین که حدود هزار و نهصد تن می باشند به یک پایگاه متروک نظامی درآلبانی منتقل شده اند.

در میان اعضای منتقل شده به آلبانی حدود شصت درصد را مردان و چهل در صد را زنان تشکیل می دهند. میانگین سنی این گروه پنجاه و پنج سال است، بخش مهمی از این گروه ؛ پیر، فرسوده و از کار افتاده شده اند و اغلب اعضاء به بیماری های جسمی و روحی ناشی از دوران طولانی اردوگاه نشینی در عراق دچار شده اند.

طبق اخبار موثق، زنان و مردان مستقر در آلبانی مجرد می باشند و هیچ زن و شوهری در میان آنان دیده نمی شوند، و به نوعی گرفتار و اسیر سازمان هستند. بر پایه اطلاعاتی، تخمین زده می شود که نزدیک به هفتاد درصد این گروه در آلبانی در انتظار راه حلی برای جدا شدن از فرقه مجاهدین روز شماری می کنند.

هیچ کشوری حاضر نشد اعضای مجاهدین خلق را بطور جمعی اسکان دهد، و به همین دلیل آمریکایی ها برای یافتن یک کشور به تکاپو افتادند و موفق شدن فقیر ترین کشور مسلمان اروپا را با پرداخت بیست میلیون دلار در سال راضی به این کار کنند.

طرح حساسیت زدایی مجاهدین به روش آمریکایی
پس از آخرین عملیات نظامی مجاهدین علیه جمهوری اسلامی که به گفته مجاهدین؛ عملیات فروغ جاویدان و به گفته جمهوری اسلامی به عملیات مرصاد معروف شد ، نزدیک به سی سال است که اعضای مجاهدین در پایگاه اشرف، پایگاه لیبرتی و در کمپ آلبانی عملا هیچ فعالیتی مبارزاتی نداشته اند و به نوعی اردوگاه نشینی و در نتیجه به تبلیغات تکراری، ملال آور و اتلاف وقت ! عادت کرده اند.

آمریکایی ها نمی توانستند سازمان مجاهدین و اعضای گرفتار آن را به یکباره در طبیعت رها کنند. پیامد هایی چون ؛ سرخوردگی ها ، واکنش های احتمالی و خطرناک برخی از اعضاء مجاهدین در جوامع غربی می توانند فاجعه آفرین باشند. آزاد و رها کردن اعضای مجاهدین با همه مشکلات روز افزونی که گریبان این تشکیلات را گرفته است بدون رعایت جوانب و کار روانشناسی ویژه (حساسیت زدایی = désensibilisation) روی اعضاء و خنثی سازی افکار افراطی آنان بی شک خطراتی در بر خواهد داشت.
آدم هایی که عمر خود را در یک تشکیلات شبه نظامی و دیکتاتوری با شعار های ؛ بر پایی حکومت دموکراتیک اسلامی، انتقامجویی، ترور مخالفین ، زندانی ، شکنجه، اعتراف گرفتن و ترور اعضای خود بسر برده وحتی به این مسائل خو ! گرفته اند.

با توجه به تجارب اعضای تشکیلات مجاهدین در زمینه استفاده از سلاح، عملیات شبه نظامی و سازمانی و … رها کردن آنان بدون حساسیت زدایی ، این امکان حتی بطور ضعیف وجود دارد که برخی از آنان جذب گروه های تروریستی مسلمان افراطی و یا باند های خلافکار خارجی شوند و یا در نهایت به خیل بیماران روحی اروپا بپیوندند.

آمریکایی ها در زمینه (حساسیت زدایی = désensibilisation) دارای تجربه علمی و عملی هستند. نمونه های آن زندان هایی است که در آن ها اعضای القاعد، حزب بعث عراق و داعش را نگهداری می کردند. این برنامه در آغاز در ارتش آمریکا کاربرد داشت ولی با گسترش گروه های شبه نظامی افراطی مسلمان، سازمان های اطلاعاتی چون (سی- آی- آ ) و (اف- بی -آی) نیز در این برنامه شرکت می کنند.
پس از حملات تروریستی داعش به کشور های اروپای غربی فرانسه و انگلیس با استفاده از همین تجربه آمریکا، برای مجرمین بخش های ویژه ای در نظر گرفتند. مدت دوره آموزش حساسیت زدایی ، یکسال و نیم در نظر گرفته شد. در آخرین گزارش منابع رسمی در فرانسه با توجه به افراطی بودن این زندانیان پیشرفت قابل توجهی دیده نمی شود و تصمیم گرفته شد تا در زمینه مواد آموزشی و مدت زمان حساسیت زدایی تغییراتی صورت گیرد.

در این مورد باید امیدوار بود که خوشبختانه اعضای مجاهدین خلق را نمی توان با اعضای گروه های تندروی اسلامی مقایسه کرد و برنامه حساسیت زدایی آمریکایی ها روی این گروه در آلبانی نتیجه مثبت خواهد داد.

لازم به یاد آوری است که پس از انتقال اعضای مجاهدین از عراق به آلبانی بی درنگ برنامه حساسیت زدایی آغاز شد و در مدت کمتر از ده ماه نتایج مثبت آن مشاهده شد. شماری از مجاهدینی که در ماه سپتامبر به کمپ نظامی سابق آلبانی منتقل شده بودند پیش از ماه ژوئن سر به شورش و اعتراض برداشتند و قصد جدا شدن از تشکیلات و پیگیری یک زندگی طبیعی را عنوان کردند. به همین دلیل رهبران مجاهدین در فرانسه سراسیمه به آلبانی شتافتند و خود مریم رجوی در دو نوبت چند ماهه برای خاموش کردن اعتراضات در آلبانی اقامت کرد.
مسئولین مجاهدین هم اکنون بیش از دویست ! تن از ناراضیانی که در خواست جدا شدن خود را علنی ابراز کرده اند از دیگر اعضاء کمپ در آلبانی جدا کرده اند و این دویست تن در سیستم قرنطینه! سازمان، به نوعی در انفرادی بسر می برند. و روزی چند بار به بهانه مصاحبه مورد بازجویی بازجویان کلاه سفید و کلاه سیاه ( خوب و بد) قرار می گیرند تا این اعضای ناراضی را با اعمال شکنجه های روانی وادار به ماندن در سازمان مجاهدین کنند.

از سال گذشته تاکنون شماری از اعضای مجاهدین از کمپ فرار کرده و به کمک دیگر اعضای جدا شده از مجاهدین به زندگی عادی برگشته اند. فراریان بیشتر مرد ها می باشند. گزارش هایی در دست است که در این هیاهو، زنان و دختران این تشکیلات قرون وسطایی بیش از مردان قربانی و اسیرمی باشند. زنان و دخترانی که عمر خود را در اردوگاه های این سازمان به هدر داده و طبیعتاً ضعیف تر از مردان سازمان می باشند و از فرار و رهایی خود واهمه دارند و نگران آینده خود می باشند.
مسئولین سازمان هم به ترفند های گوناگون به این نگرانی و ناامیدی دامن می زنند و با پخش اخبار نادرست در خواست کنندگان جدایی را می ترسانند.
به هم میهنان گرامی پیشنهاد می کنم که با توجه به شرایط ناگوار اعضای فریب خورده و در بند ستم فرقه قرون وسطایی، برخورد های مناسب و انسان دوستانه با آنان داشته باشند و ضمن هر گونه یاری رسانی به این هم میهنان که تصمیم گرفته اند از چنگال این فرقه جهنمی رهایی یابند شرایطی را فراهم کنند که بدون هیچ انگ و سرکوفتی بتواند به صفوف مردم بپیوندند. 

فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی- فرانسه
دوم دسامبر ۲۰۱۷

(پایان)

*** 

Kababi California
(ویدئویی از برخی اعضای سابق مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

https://youtu.be/rwNM1Kc27ZI

مجاهدین خلق فرقه رجوی مریم رجوی مسعود رجویپروژه مجاهد مخفی و روش یک کلاغ چهل کلاغ (مجاهدین خلق و شبکه های اجتماعی)ا

THE CONFLICTS IN THE MIDDLE EAST Workshop – Part 6 

Anne Khodabandeh shpjegon si eshte radikalizuar nga muxhahedinet iraniane dhe sesi ndodh procesi i radikalizimit
https://youtu.be/74sLDJQ9wOQ

***

Tirana_today_Mafia_shqiptare_ndihmon_muxhehedinëtSCANDAL! Albanian Mafia Helps Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) Recruit Our Youth, Fears The EU

OLSI JAZEXHI AlbaniaDr Olsi Jazexhi: Double standards in Albania’s fight against terrorism 

Anne Khodabandeh (Singleton) exposing Maryam Rajavi’s MEK activities in Albania
https://youtu.be/yt-rXbs8014

همچنین:

  •  

    کانون آوا، ایران فانوس و پیوند رهایی، بروکسل، هفتم دسامبر ۲۰۱۷:…  این حضورهمزمان هیات بزرگ جداشدگان و مریم قجر در پارلمان اروپا چنان لرزه ای بر فرقه رجوی انداخت که لابی خود را برای جلوگیری از ورود هیات جداشدگان روانه میدان کرد ک

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هشتم نوامبر ۲۰۱۷:… این دو مورد، برای کسانی است که هنوز تصمیم به فرار از مناسبات فرقه را نگرفته و یا توان و انگیزه فرار و آزاد شدن را ندارند. بعضی ها اعتقاد دارند که مسعود رجوی آدم زرنگی بود و او هم زمان ضمن کلاه گذاشتن بر سر اربابان خود همچنین نیروهایش را در غل و زنجیری اسیر

    abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۷:… خانم رجوى، یادتان هست بعد از بیرون رفتن آمریکاییها، دنبال فتنه جدیدى بودید که بتوانید حضور خود را در عراق تداوم دهید و آنهم گردآورى سران بعث در اشرف و ارائه راه حل هاى تروریستى در برابر دولت قانونى عراق و بحث اختلاف شیعه و سنى راه انداختن و کشتار و قتل عام

    کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم نوامبر ۲۰۱۷:… برنامه گدایی سازمان مجاهدین در تلویزیون سیمای آزادی، به نام „همیاری“ این برنامه در واقع یکی از بنگاه های پول شویی مجاهدین است. هر چند که این برنامه بسیار بد نام و لو رفته در بین ایرانیان است، ولی با این حال مجاهدین از این برنامه برای پول شویی استفاده می کنند. کسانی که به عنوا

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، سیزدهم نوامبر ۲۰۱۷:… یک سال قبل از نشست هاى مسعود رجوى در قرارگاه باقرزاده موسوم به نشستهاى طعمه و خارجه گرایى که در برابر بن بست سیاسى و استراتژى و  ایدئولوژیکى که سازمان در آن قرار داشت، از بالا تا پائین سلسله مراتب  تشکیلات در یک یأس و ناامیدى و حالت پاسیو قرار داشتند و طبعا د

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، ششم نوامبر ۲۰۱۷:… مسعود رجوی کسی بود که از مرگ دیگران خشنود می شد و انرژی می گرفت. دوست و دشمن برایش فرقی نمی کرد. او از مرگ به جز کسب درآمد مالی و استفاده سیاسی و رسیدن به قدرت، قلباً نیز شاد می شد و انرژی می گرفت. یادم است، یکی از شبهای سرد سال ۱۳۶۶ بود که گردان عملیاتی مازندران در مر

    abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، سی ام اکتبر ۲۰۱۷:… در یک ماهه اخیر مریم رجوى و دیگر سران فرقه که با ریزش نیرو و فروپاشى مواجه هستند، به شدت و تمام عیار خودشان را به آمریکا و متحدان او قلاب کرده اند و „شال“ خیانت و مزدورى را به قول معروف از رو بسته اند تا شاید فرجى بیابند و دستآویز و توجیهى قرار دهند براى افراد مأی

     کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و یکم اکتبر ۲۰۱۷:… یاد گرفته ام که هر اطلاعاتی را از فیلتر „شک و تردید“ عبور بدهم. بگذریم که دلی پر درد از فجایع این جهان دارم. یکی از سانسور هایی که در دنیای امروز صورت می گیرد، جنایت هایی است که رهبران مجاهدین انجام داده اند. جنایت هایی که در اشرف صورت گرفته است به لحاظ کمی به اندازه اردوگاه آش

    abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، شانزدهم اکتبر ۲۰۱۷:… جناب ترودو! رهبرى این سازمان با نیات شیطانى و شیطان سازى و با خرج پولهاى هنگفت براى خرید لأبى و لابیگرى و وارونه نشان دادن واقعیات، میخواهد میان دو ملت ایران و کانادا، فاصله بیندازد و با فرار به جلو و با طرح مسائل انحرافى در کشتار و ترور بین دولت مردان کشور شما

     کریم غلامی، ایران فانوس، دوازدهم اکتبر ۲۰۱۷:… یکی از خطرناک ترین و از طرفی هم کثیف و تهوع آور، عکس مریم رجوی در مقابل تعدادی آدم بیچاره و درمانده بود که به اصطلاح عزاداری می کردند. بعضا به این فکر می کنم که این افراد چقدر بدبخت و درمانده هستند که هنوز آویزان „رهبران“ ی هستند که بارها و بارها به آنها خیانت کرده اند. این عکس، 

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، هشتم اکتبر ۲۰۱۷:… دیگر کسى براى اراجیف مریم رجوى بهائی قائل نیست. طبق شنیده ها از دوستانى که اخیراً از تشکیلات در البانى جدا شده اند، از اینکه مریم رجوى و با توصیه شوهر مفقود شده اش یکسال آینده را سرنگونى دولت ایران عنوان کرده و با استدلال هاى آبکى مانند گذشته، اینبار ترامپ و مکی

    کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام سپتامبر ۲۰۱۷:…  نکته جالب توجه، در آن است که مرحوم اول مسعود رجوی، به کتابی که „خودش نوشته“ استناد می کرد. وقتی که در سال ۱۳۶۹ مریم رجوی مطرح کرد که این کتاب توسط او نوشته شده است. من سوال کردم، اگر این کتاب توسط خود مسعود رجوی نوشته شده، مسعود رجوی نمی تواند از آن به عنوان یک مرجع استفاده بکند و به

     ایران فانوس، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۷:… ولی ارباب بزرگ، اظهار نظر بی جا در چنین مواردی را ممنوع اعلام کرده است. بی جهت نیست که نمایندگان آمریکا هر چند وقت یک بار ظاهراً برای پیروزهای بزرگ ولی در اصل برای استنطاق و هشدار، به آلبانی رفته و مسئولین مجاهدین را از حیث کارهای سیاسی و تبلیغاتی خارج از چارچوب تعیین شده، منع می کنن

     abdolkarim_Ebrahimiعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، نوزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:…  در مقاله یکى از جدا شده ها در آلبانى، خواندم که یکى از نفرات جدا شده که یک پایش را در عملیاتهاى داخله موسوم به سحر و راهگشایى، بخاطر رفتن روى مین از دست میدهد، الان در آلبانى پایش عفونت کرده و نیاز به عمل جراحی دارد چرا که در سازمان مانع مداواى درست میشدند تا

     ایران فانوس، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… پس از شکست و ختم تاریخ مصرف داعش یا همان تتمه بعث عراق در عراق و سوریه و کور شدن یکی دیگر از امیدهای مجاهدین خلق که قبلاً تاریخ مصرف شان گذشته بود و تنها مصرف تبلیغاتی داشتند، حال برای برون رفت از منجلابی که در آن گیر کرده اند و برای روحیه دادن به نیروهای مسئله دار، ضمن برپا کردن جشن پنجاه 

     کریم غلامی، ایران فانوس، دوازدم سپتامبر ۲۰۱۷:… اوایل تابستان سال ۱۳۸۰ بود که مرحوم اول مسعود رجوی همه را به قرارگاه یا بهتر است بگویم شکنجه گاه “باقرزاده” فراخواند. تحت نظارت و کنترل مستقیم شخص او، نشستهای مغزشوی به نام “طعمه” شروع شد که در این جلسات افرادی که مخالفت داشتند با فحاشی و ضرب و شتم و زندانی کردن سعی در شکستن آن