اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپا

اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپا

اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپاغلامعلی میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، یازدهم اوت 2019:… اما سومین گروه به حساب زنان با صلاحیتی بودند که با یک تلفن سحر آمیز در طی چند روز تعداد زیادی نیروی جوان ازداخل وخارج جذب می کردند. امثال فهیمه اروانی و دیگران که این هم برنامه از پیش تعیین شده ای بود که تو سر بقیه بزنند و بگویند حال به واقعیت پی بردید که صلاحبت این زنها در هرکاری بیش از شماست. و اما واقعیت چی بود؟ فرقه مجاهدین خلق  در کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس نفراتی داشت که به عناوین مختلف برایش کار می کردند. اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپا .

اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپافهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپا

به بهانه کار در اروپا ولی اسارت در عراق و قلعه اشرف

هنر فهیمه اروانی دست آموز مسعود رجوی چه بود؟

غلامعلی میرزایی ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 11.08.2019

در سالهای 1377 تا 1388 در داخل مناسبات قرقه رجوی که با نیرنگ و فریب مانند این روزها نیروهای خود همچون ماها را سرگرم کند بحثی را بعنوان جذب نیروازداخل درنشها شروع کرد.با این عنوان که مگر نمی گویید نفرجدید نیست این همه نیروازداخل که منتطر یک اشاره هستند واول ار خانواده های خودتان شروع کنید.

البته رجوی ، سرکرده فرقه مجاهدین خلق  ازاین بحث چند هدف را پیش می خواست ببرد .

یک اینکه رقابت و چشم وهم چشی بین نفرات بیندازد وهمه را چند صباحی در گیر این بحث بکند.

خوب در بین افراد هم کسانی بودند مانند ماها که سالیان بود از خانواده خیری وحتی شماره تلفنی نداشتیم .

دومین گروه کسانی بودند که حتی اگر شماره یا تماسی داشتند به آنها اعتمادی نبود.

واما سومین گروه به حساب زنان با صلاحیتی بودند که با یک تلفن سحر آمیز در طی چند روز تعداد زیادی نیروی جوان ازداخل وخارج جذب می کردند. امثال فهیمه اروانی و دیگران که این هم برنامه از پیش تعیین شده ای بود که تو سر بقیه بزنند و بگویند حال به واقعیت پی بردید که صلاحبت این زنها در هرکاری بیش از شماست.

رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانی (+ فروغ جاویدان یا مرصاد)ا

و اما واقعیت چی بود؟ فرقه مجاهدین خلق  در کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس نفراتی داشت که به عناوین مختلف برایش کار می کردند (این را از نفری که خودش دراین کشورها بوده برایم بعدها تعریف کرد) بعد از مدتی نشتهای پی در پی شروع شد که فهیمه اروانی با یک تلفن چندین نفر را به سازمان وصل کرده یا فلان مسول از خارج با یک تلفن دهها نفر را جذب کرده و در حال آمدن و پیوستن به ارتش آزادی هستند . و همینها نیروهای خودمان هستند که در داخل قفل شده بودند ولی ما آن بنده خداها را در چنگال رژیم گیر انداخته بودیم . ولی دیدید با فقط تعداد کمی از مسولین همه به جای اصلی خود که باید سالهای زودتر این کار انجام می شد ولی از کم کاری همه ماها بوده است .شاید صدها نفر هم کشته یا در زندان باشند که خدا سر این موضوع از تقصیرات همه ماها بگذرد. ولی اشکال ندارد چون همه با هم هستیم آماده باشید برای نیروهای جدیدالورود.

نشتها به همین اکتفا نمی کرد .نفرات بایستی می نشستند پروژه می نوشتند و تعریف و تمجید از دست اندرکاران که به اصطلاح ارتش آزادیبخش را می کردندکه با نیروی جوان دارند سازمان را بازسازی می کنند (البته همین نیروی جوان بعد معلوم شد که به چه بلایی گرفتار شدند) بعد از مدتی به اصطلاح نیروهای جدید تشنه آزادی وارد فرقه مجاهدین  شدند انهم با چه سروصدایی وجشن همراه با آهنگهای مانند (اندک.اندک جمع مستان می رسند) همان روز محل آنها را به بهانه آموزش نظامی وبه اصطلاح انقلاب ایدولوژیک درونی از سایرنفرات جدا سازی کردند که کسی با آنها به جز افراد از پیش توجیه شده تماس نداشته باشد. ساختمان جدا و نگهبان مستمر درب ورودی محل آنها  ولی مشخص بود که تعدادی را از ترکیه و تعدادی از بچه های بلوچستان که برای کار به کشورهای خلیج فارس و یا پاکستان رفته بودند در بین آنها بودند. تا مدتها هیچ کس بجز همان افراد مشخص شده با این نفرات تماس نداشت مگر درجشنها و یا مهمانی های که خودشان ترتیب می دادند که آنها هم شرکت می کردند ولی برای هر کرام چند نفرنگهبان گذاشته بودند که کسی با اینها تماس نگیرد .  اگر میزی که برای صرف غذا چیده شده بود نفرات مشخص شده ای بایستی انجا می نشستند.حال اگر بر حسب اتفاق بطورغیر منتطره نفری میرفت آنجا نفرات از پیش تعیین شده اطراف اورا کی گرفتند که حرفی ردوبدل نشود. بارها شنیده می شد که همین افراد گفته بودند که چرا مارا از بقیه جرا می کنید؟ ولی هر بار بهانه ای داشتندکه به آنها بگویند یا آموزشتان تمام نشده یا هنوزبحثهای انقلاب مانده تا شماها گواهینامه قبولی و ورود به یگانها را داشته باشید. در نهایت روز موعود فرا رسید.

اول بایستی این نفرات در یک مهمانی باعنوان جشن اتمام دوره با حضور همه افراد قدیمی شرکت کرده و بعد از شام روی سن می رفتند و پس از معرفی خودشان با نام مستعار  و از دوره ای که آشنا و  وارد فرقه شده بودند ، تعریف و تمجید می کردند. که ما چی بودیم ولی الان با انقلاب در اوج هستیم. و از این حرفهای دیکته شده. شام تمام شد . و نوبت به این مرحله از کار رسید. نفراول که اهل سیستان بود و سواد خواندن و نوشتن هم نداشت رفت بالای سن وخودش را معرفی کرد درهمین حد .

نفر  دوم که پشت میکروفون قرار گرفت خودش را معرفی کرد وسپس گفت من برای کار در اروپا به ترکیه آمدم که با یک نفر ایرانی آشنا شدم و گفت من برایت کار درست می کنم. همین را گفت ولی میکروفون قطع شد ومسئول نشت با صدای بلند گفت یک کف محکم برایش بزنید. نفر مانده بود که چکارکند .نفر مشخص شده رفت با او دیده بوسی کرد و بیرون رفتند. ولی بقیه در این ابهام ماندند.تا همین نفر به دلیل کاری که داشتم و مراجعه می کرد با او دوست شدم ویک شب داستان آنروز را از او سوال کردم .

که گفت موضوع این بوده که آن نفر گفته تو به مدت دوماه بیا عراق و ما آنجا کار تورا درست می کنیم که به اروپا بروی و…

بله دراین روزها در دنیای مجازی گفتگوی خانواده های را می بینم که درست عزیزانشان به همین فریب و نیرنگ فرقه هنوز اسیرودربند فرقه مجاهدین  فریبکار هستند. ولی نا گفته نماند این دوست سالهای قبل با کمک مادرش از قرقه رهایی یافت .  به امید اینکه تمام این نفرات یک روز هم شده زودتراز اسارت این فرقه با کمک سازمانهای بین المللی وبا کمک خانواده هایشان رهایی یابند..

اسارت در کمپ اشرف عراق به بهانه کار در اروپا

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خانواده-پاشنه-آشيل-مجاهدين-خلق/

خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلق

خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلقغلامعلی میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، شانزدهم ژوئیه 2019:… گفتم با بحال جلو دوربین صحبت نکردم ونمی دانم چه چیزی بگویم.تا فردای آنروز بعد از کلی رنگ آمیزی به سروسبیل من را به کتابخانه همان قسمت خودمان بردند. حال غرض از این خاطره این بود که در شرایطی که خانواده ها درب اشرف بودند نمی گذاشتند به ما واقعیت را نمی گفتند چه برسد به حال که آن شرایط درآلبانی فراهم نیست وخانواده های چشم انتظار از طریق فیس بوک پیام میدهند که ان نفرات امکانات دیدن یا شنیدن آنراندارندوبه آنها گفته نمی شود.پس بهترین راه حل شکایت به مجامع بین المللی تا به دولت آلبانی فشاربیاورند تا اجازه ورود خانواده ها را به کشورآلبانی بدهد تا بتوانند با عزیزانشان دیدارداشته باشند. خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلق 

خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلقتلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در کمپ لیبرتی و اشرف

خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلق

آیا گذشت زمان ماهیت فرقه رجوی را تعغیر می دهد؟

غلامعلی میرزایی آلبانی

غلامعلی میرزایی آلبانی

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 15.07.2019با سلام  به همه هموطنان دردمند که بدنبال گمشده هایشان در فرقه رجوی هستند وهم وطنانی که هنوزازچهره واقعی این فرقه مختصری آشنا شوند که فقط این شعارها برای بیرون است نه در مناسبات به حساب یگانه داخلی.

چند روزاست که گاها”صفحه فیس بوک را نکاه می کردم .از پیامهای که خواهران چشم انتظاراز گیلان گرفته تا مادران وپدرانی از شهرهای مختلف ایران ویا مادروپدری همانند خودم با آرزوی دیدار فرزندانشان به دیار ایزدی پیوستند واین آرزو محقق نشد.

با هر پیامی که می دیدم وگوش کی کردم بی اختیار اشک درچشمانم جاری می شد.چرا که آن اسیران دربند فرقه هیچ گونه وسیله ای مانند گوشی در دسترشان نیست وحتی به آنها هم این خبر را نمی رسانند که خانواده شما پیام داده.

در این کنش واکنش درونی خودم بودم که موضوعی درهمین رابطه برای خودم پیش آمده بود افتادم.درزمانی که در اشرف(عراق)بودم وخانواده ها آمده بودند من وخیلی ها که خبر نداشتیم اینها چه کسانی هستند.من محل کارم جایی بود در بسته وبا وسایلی که کار میکردم در طی روز صدای نمیشنیدم.

تااینکه یک شب حدود ساعت 12شب بود خوابم نمی برد آمدم درمحوطه نشستم متوجه شدم که بلند گوها ی که خانواده ها راه انداخته بودند (البته فرقه می گفت که وزارت اطلاعات با همکاری دولت عراق این کارراه کرده)اسامی نفرات رااعلام می کند وبستگان آنها منتظرهستند.چون شب ساکت وآرام بود صداها بخوبی تشخیص داده می شد.بعد ازچند دقیقه یک مرتبه اسم من هم دربلندگو اعلام شد گفتم شاید اشتباه شنیدم.ولی برای دوباردیگر تکرارشد حالت استرس ونگرانی شدیدی گرفتم که تا صبح نتوانستم استراحت کنم.

صبح زود که باید سرکارمی رفتم کسی نبود که این موضوع رابه او بگویم.به محل کارم که رسیدم درب قفل بوداما هنوز بدلیل سکوتی که برقرار بودصدای بلندگوها می آمد.چند دقیقه ای به یک درخت تکیه دادم ومنتظرمانده بودم با درب بازشود که یک مرتبه اسم خودم هم در بلندکو اعلام شد.دلهره واضطراب شدیدی داشتم در همین فاصله درب بازشد ورفتم به محل کارخودم ولی انگار قدرت این را نداشتم کاری را انجام بدهم حدود یک الی دو ساعت نشستم ولی تمرکزکارکردن نداشتم بعد ازاین فاصله زمانی به نفری که آنجا بود ومسولیت آن قسمت با او بود صحبت کردم وگفتم به دلیل مشکل جسمی نمی توانم کار کنم ومی خواهم برای استراحت بروم.به فسمت خودمان آمدم چند نفرآمدند که چی شده برگشتی که جواب سربالایی به آنهادادم ورفتم سراغ مسول قسمت خودمان که گفتند الان نیست.هروقت آمد خبرت می کنیم .تا بعد از نهارکه اطلاع دادند بروم ومنتظرمن است (البته من نهار هم نرفتم) پیش مسول مربوطه رفتم وموضوع را به او گفتم که اگرخانواده ای از من آمده چرا نمی گویید؟

پاسخ این بود البته خانواده ای در کار نیست.وزارت اطلاعات که اسامی همه را دارد ویک سری نوارپرکرده واسامی نفرات را پشت سرهم می خواند.اگر هم دیدی یک عده ای پشت سیاج هستند اینها ازما”مورین وزارت اطلاعات هستند کافی است که پایت را بیرون بگذاری دوتا زن بایک نفر اطلاعات آنجا منتظر هستند.

فردای انروزدر محل کارم بودم که یک نفر آمد دنبالم وگفت ساعت 10در مقر باش باهات کاردارند.به مقرکه رسیدم با یک نفردیگرکه از مسولین بود من را به مقر 49 بردند انجا به حساب مرکز جنگ سیاسی بود(که انها می گفتند.جی.اس)

بعد از چند دقیقه یک کامپیوتر روشن کردند ویک سری فیلم که از داخل ایران انجمن تجات پخش کرده بود به من نشان دادند وگفتند کدام از این نفرات بستگان توهستند(البته چهره نفرات را هم سایه انداخته بودند.که من کسی را نشناختم.

بعد که به مقر آمدم گفتند آماده شو برای مصاحبه که فردا جواب همین اسامی که می گویی خوانده شده را بدهی .گفتم با بحال جلو دوربین صحبت نکردم ونمی دانم چه چیزی بگویم.تا فردای آنروز بعد از کلی رنگ آمیزی به سروسبیل من را به کتابخانه همان قسمت خودمان بردند که یک میز چیده شده بود با یک دوربین وفیلم بردار و نفری که توجیع کی کرد با کاغذی در دست .

من که وارد شدم آن کاغذ را آورد و گفت روی این متن تمرین کن البته در حین مصاحبه این راهم طوری می گذاریم که براساس این نوشته اشتباه نکنی .

که این کارچندین بار تکرار شدتا آنچه که می خواستند انجام شد.

حال غرض از این خاطره این بود که در شرایطی که خانواده ها درب اشرف بودند نمی گذاشتند به ما واقعیت را نمی گفتند چه برسد به حال که آن شرایط درآلبانی فراهم نیست وخانواده های چشم انتظار از طریق فیس بوک پیام میدهند که ان نفرات امکانات دیدن یا شنیدن آنراندارندوبه آنها گفته نمی شود.پس بهترین راه حل شکایت به مجامع بین المللی تا به دولت آلبانی فشاربیاورند تا اجازه ورود خانواده ها را به کشورآلبانی بدهد تا بتوانند با عزیزانشان دیدارداشته باشند.

خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلق

لینک به منبع

*** 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016اغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

همچنین: