اسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

اسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

مهدی خوشحال، ایران فانوس،  سیزدهم اوت 2013: …   داستان اسب و اسب سوار، تنها مربوط به فینال بازی و پایان مسابقه نیست بلکه در گذشته نیز در هر جمع بندی مسابقه ای، بر همین قانونمندی، ارزیابی و حساب و کتاب می شد. آنان که عملیات فروغ جاویدان|مرصاد، را تجربه کردند باید به یاد داشته باشند که طرح و برنامه ریزی و نقشه آن جنگ را مسعود رجوی به همراه افسران ارشد عراقی همچون وفیق السامرایی و طاهر حبوش و …


Link to the full description of MKO Logo (pdf file)

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

لینک به منبع

اسب و اسب سوار(قسمت اول)

داستان اسب و اسب سوار، تنها مربوط به فینال بازی و پایان مسابقه نیست بلکه در گذشته نیز در هر جمع بندی مسابقه ای، بر همین قانونمندی، ارزیابی و حساب و کتاب می شد.

آنان که عملیات فروغ جاویدان|مرصاد، را تجربه کردند باید به یاد داشته باشند که طرح و برنامه ریزی و نقشه آن جنگ را مسعود رجوی به همراه افسران ارشد عراقی همچون وفیق السامرایی و طاهر حبوش و صابر الدوری(مسئولین اطلاعات و امنیت و جنگ) کشیده و برای اجرا به نیروهای نظامی و غیر نظامی مجاهد، ابلاغ کردند. جنگ که شکست خورد، همگان می دانند که ایراد اصلی در طرح و برنامه و نقشه و فرماندهی جنگ بود و در مراتب بعدی، به آموزش و اطلاعات غلط و سازماندهی و غیره می رسید. در حالیکه مسعود رجوی جمع بندی آن جنگ را که به نام “تنگه و توحید” خوانده بود، به طور ایدئولوژیک ارزیابی کرده و رهبر معصوم را کماکان عاری از خطا و گناه و نیروهای غرق در گناه جنسی را، مسئول شکست نامید! اتفاقاً خودش را مسئول پیروزی نامید. از نگاه و زبان او در نشستهای جمع بندی، شکست یعنی نرسیدن به تهران و پیروزی یعنی بر هم زدن میز اصلاح طلبی در ایران که او ارزیابی می کرد بعد از ختم جنگ ایران و عراق، احتمال روی کار آمدن اصلاح طلبان محتمل بود. با این وصف اما مسعود رجوی از جنگ و خونریزی به زعم خودش به دنبال پیروزی و فتح تهران نبود. او در انتهای هر جنگی که به راه می انداخت، به دنبال پیروزی خودش بر نیروهایش بود. بعضی ها حدس و گمان های دیگری دارند.

1ـ جنگ برای فتح تهران

2ـ جنگ قدرت

3ـ خالی کردن کیسه صدام حسین

4ـ جذب نیرو از ایران

5ـ حفظ و تقویت روحیه نیروهای موجود در عراق

اینها اهداف ظاهر جنگ بود. اما هدف اولی مسعود رجوی از به راه انداختن هر جنگی آن طور که خود اذعان داشت، یک پیروزی و یک شکست بزرگ و ایدئولوژیک بود. شکست و تحقیر نیروها به ویژه حذف اعضای ناراضی و در مقابل، حفظ هژمونی و موقعیت خود در راس هرم.

به دنبال چنین طرح و نقشه هایی بود که ظاهراً سازمانش در هر جنگی شکست می خورد، اما برنده و پیروز نهایی تنها خودش بود که در هر جنگی به دنبال ضعف و زبونی نیروها، قوی تر از قبل موقعیت و منزلت پیدا می کرد.

در جنگ فروغ جاویدان|مرصاد، اعضای ناراضی زیادی منجمله علی زرکش، کشته شدند که راه مثل همیشه برای مسعود رجوی هموارتر شد. همچنین ناراضی دیگر سعید شاهسوندی در مقام و سازماندهی سرباز صفر که باید کشته می شد، اما کشته نشد و به شدت خشم و غیظ مسعود رجوی را برانگیخت تا آنجا که مسعود رجوی مسایل و مکالمات خانوادگی وی را زمانی که او در زندان به سر می برد، بر همگان افشاء کرد. شاهسوندی چون کشته نشد و نخواست کشته شود، دکان شهادت طلبی مسعود رجوی را زیر سئوال برد. چون که مسعود رجوی می توانست ضمن خلاص شدن از شر نارضایتی و انتقاد، از شهید شاهسوندی، دهها شهید دیگر و همینطور صدها و هزاران دیگر را خلق کند. زنده، تنها به درد دشمنی و خیانت و وزارت اطلاعات می خورد. در حالی که مرده، ضمن پر کردن حساب بانکی، کارنامه سیاه را سفید می کند و دکان چند نبش شهد و شهادت را پر رونق می کند.

همان دکان خون و دلاری که تنها مسعود رجوی نان نمی خورد. بلکه هزاران و دهها هزار ایرانی و غیر ایرانی از آن دلارها استفاده کرده و می کنند. از غیر ایرانی که بگذریم، استفاده ایرانیها از آن دلارها که طعم خون می داد برای استفاده سیاسی و تبلیغاتی و تغییر سرنوشت مردم ایران، از حیث سیاسی و قانونی، جرم و مزدوری محسوب می شد و می شود. اما متاسفانه، طی سی سال اخیر حتی یک نفر آدم منصف و مبارز و با غیرت، پیدا نشد تا اول از همه اعتراف کند و از خودش انتقاد کند که بنده، مستقیم از مسعود رجوی و غیر مستقیم از صدام حسین، بابت فلان قضیه و هزینه چاپ کتاب و مسافرت و ماموریت و مبارزه و مشکل خانوادگی و آرایش و زیبایی و پوشاک و جلسه و غیره، پولی دریافت کردم که این، جرم و خیانت است.

البته چون پولهای صدام حسین که بابت کشته از هر طرف، پرداخت می شد و از دینار به دلار و سپس به عنوان کمکهای مالی سپیدسازی می شد، بدین صورت پولهای سیاه سفید شدند. در حالی که برای همین ها، جابجا شدن پولی در یکی از باجه های بانکهای ایران، قابل بحث و جدل و نوشتن مقاله و کتاب است.

چرا کسی حرفی نمی زند و از خودش شروع نمی کند، چون که می خواهد بر اساس قانون و ایدئولوژی و جنگ مجاهدی، همه چیز را سر چپه تحلیل و تفسیر بکند. این چنین است که اگر در جبهه مقابل و منتقد باشد، در انتقادش به مسعود رجوی کم آورده و یکی به نعل و یکی به میخ می زند، بحث خیانت و مزدوری دیگران را پیش می کشد تا اصل خیانت و مزدوری، تابو و کتمان باقی بماند و افکار عمومی همچنان بر خبط و خطای انبوه قربانیان منحرف شود. توجیه هم آتو ندادن دست جمهوری اسلامی است.

مع الوصف، بنده چون همه عمرم را در جنگ و جدل نبودم بلکه عمر بهترم را در دریا و مرداب و جنگل و شالیزار سپری کردم، سوار و سوارکارهای دیگری را هم دیدم.

اسبی را در باتلاق دیدم که حیوان زبان بسته تمام تابستان را برای چارواداری ناشکر و ناسپاس کار کرده و بار برده بود. پاییز که شد، چاروادار اسبش را به امان خدا رها کرده، غذا و سرپناه را از او دریغ کرده بود. حیوان خسته و نحیف که رمق نجات یافتن از باتلاق را در خود نمی دید، تنها و بی کس اسیر چنگال و دندان سگها و شغالها، لحظات آخر عمرش را نیز چنین سخت و عبرت آمیز سپری کرد.

همچنین، اسب چموشی را دیدم کارش قباحت داشت و به عرف و عادت یک سوار خوب همخوانی نداشت. پری همسایه مان، روزی برای رام کردن اسبش به صحرا رفته بود. اما بر اثر بی احتیاطی در رام کردن اسب سرکش، جفتک سنگینی به صورتش وارد شد و چشمش را از دست داد.

با این وجود اما، تماشاچیانی که هزینه کرده و وقت برای تماشای مسابقه صرف کرده اند، همواره دوست دارند مسابقه پر شور و هیجان انگیز بر قرار شود و انتظار دارند، اسب کماکان حیوانی نجیب، صبور، پر زور، کاری و دونده خوبی باشد، حتی اگر سوارکارش چارواداری به غایت غریب و جاهل باشد.

“پایان”

همچنین:

خرِ شیطان

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۳: … یکی از همین اطبای ایدئولوژیک و رجوی پسند که در بخش امداد کار می کرد، اسمش صالح بود. مدتها بود که از درد معده رنج می بردم و چند بار نزد صالح جهت مداوا رفته بودم و آخرین بار او تشخیص داد که مرضم پر خوری است! وقتی این را گفت، عرق شرم بر پیشانی ام نشست و از هر چه دکتر و دارو بدم آم

Read More….

وقتی تایتانیک غرق می شود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۳: …  طی ماههای اخیر که تایتانیک مجاهدین در آب غوطه ور بود و بدون شک چند صباحی دیگر به اعماق خواهد رفت و این را مجامع جهانی و صلح دوست دریافته و اقدام به نجات سرنشینان تایتانیک کرده اند، شایسته است که در این اقدام سیاسی مسایل انسانی و بشردوستانه را از یاد نبرند و در قدم اول

Read More….

کتابی که نوشته نشد(قسمت آخر)

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم می ۲۰۱۳: …  به جرئت می توان گفت و نوشت که طی بیست سال اخیر و به ویژه ده سال اخیر که کوس رسوایی رهبران مجاهدین عالمگیر شده است، تنها به تعداد انگشتان دست، نویسندگان و روشنفکران ایرانی بودند که از این نوع استبداد دل شان به درد آمده و اعتراض جدی کرده اند و دیگر آنانی که افکار و عق�

Read More….

(Women “rewarded” with pendants and robes after sexual ordeal)