اسنادی بر بی اعتباری مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و همسویی آنان با رژیم صهیونیستی

اسنادی بر بی اعتباری مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و همسویی آنان با رژیم صهیونیستی

ایران دیدبان، پنجم اکتبر 2013: … با حساب آقای هزارخانی که چندان هم بیراه نیست، می ماند دار و دسته رجوی و چند مقام بازنشسته آمریکایی که حتی برای فعالیت حزبی هم دیگر پیرشده و تاریخ مصرفشان تمام شده و آخر عمری حقوق بگیر این گروه شده اند و بنا به سفارش رجوی حرفهایی می زنند که عملاً نه تأثیری دارد و نه خریداری . در موردی دیگر، یکی از همین همراهی کنندگان با دار و دسته رجوی چنان از …

لینک به منبع

اسنادی بربی اعتباری مجاهدین و همسویی آنان با رژیم صهیونیستی؛ دار و دسته رجوی ناگزیر از اعتراف

در حالی که رهبری مجاهدین همیشه و در همه موارد می کوشد برای خود نقشی تعیین کننده قائل شود وخاضعانه محوریت عالم امکان را هم برعهده می گیرد، اما در هر کنش مهم و جدی انفعال، ناچاری و شکست و خفت آنان، اولین وجوهی است که به چشم می آید، مگر آن که رساندن 20 نفر به 20 نفر دیگر در اردوگاه اشرف و مخفی شدن آنان، تبعیت از فرمان آمریکا برای تخلیه فوری اردوگاه اشرف و دستور دادن به نیروها برای اعتصاب غذا را واکنش های تعیین کننده رهبری مجاهدین بدانیم که نتیجه آن تأکید بر اخراج هرچه سریعتر آنان از عراق از سوی همه طرفها شد!

اما از بدشانسی رجوی، مجاهدین همراهانی دارند که به دیده طنز یا از سر تأسف، پشیزی هم برای لاطالات وی ارزش قائل نیستند و از آنجا که تا مغز استخوان از بی اعتباری این گروه گزیده شده، چاره ای جز برآوردن شکایت و البته به زبان آوردن واقعیت برای خود نمی بینند، یکی از این افراد آقای منوچهر هزارخانی است که علیرغم حواس پرتی و کهولت سن، نقش بازیگران صحنه سرنوشت مجاهدین را به خوبی تصویر می کند، اگرچه از سالهای برباد رفته عمر شرم دارد که اصل مسئله را آنگونه که هست بازگو کند.

به هر روی ایشان در آخرین نوشته اش به بی محلی آمریکا به مجاهدینی که با تمام قوا به آن آویخته اند تا خود را از هلاکت و نابودی نجات دهند و امتناع سازمان ملل از خرده فرمایشهای رهبری این گروه اذعان کرده و پنبه دروغهایی را که بیش از همه و هنوز که هنوز است رهبری مجاهدین و به ویژه شخص مسعود و مریم رجوی آن را در بوق و کرنا کرده می زند و می‌نویسد:

«از زمانی که تخم لق تفاهم چهار طرفه (آمریکا، ملل متحد)یونامی)، دولت عراق و سازمان مجاهدین خلق) توسط ارباب بی مروّت دنیا و عوامل و بوقهای رسانه مانندش در افکار عمومی شکسته شد، چنین وانمود می کردند که انگار چهار طرف متساوی الحقوق با هم نشسته و توافقنامه یی را امضاء کرده اند، در حالی که چنین برداشتی چیزی جز یک دروغ تبلیغاتی نیست. زیرا در آن “تفاهم چهار طرفه” سازمان مجاهدین خلق حق اظهار نظر نداشت و یونامی به عنوان وکیل تسخیری یا قیم قهریش طرف مذاکره با دولت عراق بود. این وکیل تسخیری هم همان مارتین کوبلر، “نماینده ویژة دبیرکل ملل متحد برای کمک به دولت عراق” بود که رسوایی جانبداریهای بی دنده و ترمزش از دارو دستة مالکی شهرت جهانی پیدا کرده بود. بدین ترتیب در مسائل مورد مناقشه تصمیم گیرندة اصلی نمایندة دار و دستة مالکی معروف به دولت عراق و نقش کوبلر هم در آن میان قبولاندن نظرات “دولت عراق” به سازمان مجاهدین بود. به علاوه این “تفاهم چهار طرفه” یک طرف پنجم غایب هم داشت که همان رژیم آخوندی بود و زحمت نمایندگی کردن خواستهای “دوقورت و نیمی” اش را جناب مارتین کوبلر به عهده گرفته بود.

اما تکلیف “سوپر شِریف دهکده جهانی” و نحوه رفتارش با پناهندگان اشرفی از همان روز اول خالی از هر گونه ابهام بود: با بمباران قرارگاههای ارتش آزادیبخش سلام علیک کردند؛ با ساختن و فعال کردن “تیف” روند نفوذ به درون سازمان مجاهدین را برای خالی کردن آن از داخل شروع کردند، بعد هنگام تجاوزهای غیر قانونی و آشکار نیروهای مالکی به اشرف، نه تنها مداخله یی نمی کردند بلکه رویشان را هم بر میگرداندند تا مجبور به تماشای “صحنه های مشمئزکننده” نباشند، بعدها در گوششان پنبه میگذاشتند تا صدای شکایات هر روزه اشرفیها را نشنوند و سرانجام هم تعیین سرنوشت قربانی را به قاتل سپردند تا خود پاورچین پاورچین و بدون ایجاد زحمت برای”اسلام عزیز”، از کشور خارج شوند. حالا هم چنان به دیدن “صحنه های مشمئزکننده” عادت کرده اند که دیگر از دیدن قتل عام اول سپتامبر هم رویشان را بر نمیگردانند. »

با حساب آقای هزارخانی که چندان هم بیراه نیست، می ماند دار و دسته رجوی و چند مقام بازنشسته آمریکایی که حتی برای فعالیت حزبی هم دیگر پیرشده و تاریخ مصرفشان تمام شده و آخر عمری حقوق بگیر این گروه شده اند و بنا به سفارش رجوی حرفهایی می زنند که عملاً نه تأثیری دارد و نه خریداری .

در موردی دیگر، یکی از همین همراهی کنندگان با دار و دسته رجوی چنان از تحولات اخیر به خشم آمده است که یقه یکی از مخالفان ایرانی در خارج از کشور به خاطر اهانت به ساحت مقدس جناب نتانیاهو در مقام لیدر جریان ضدایرانی ( که باندخائن رجوی نیز در آن جای می گیرد) را گرفته و با متهم نمودن در لفافه مسیح علی نژاد به حمایت از ایران، بر حقانیت اظهارات ضدایرانی نتانیاهو و در راستای مواضع رهبری مجاهدین تأکید فراوان نموده است!

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانی
استعفای ما آزمایش آنهاست!

Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen

همچنین:

وارونه نگری دار و دسته رجوی و طلبکاری از منتقدین؛ وقتی رژیم آچمز شد!

2013/10/03 by

ایران دیدبان، سوم اکتبر ۲۰۱۳: …  طنز نهفته در این جمله که نوید می دهد اعضای مجاهدین پس از خارج شدن از حصار اشرف و بی مکان خاص، بسیار خطرناک تر از قبل خواهند بود؛ یعنی این که آمادگی آنها برای مردن به مثابه مقابله با هر گونه توطئه ای چندبرابر قبل خواهد شد!. با […]

رجوی چگونه شکست «استراتژی جنگ آزادیبخش نوین» را توجیه کرد؟

2013/10/02 by

حجت سیداسماعیلی، عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین، ایران دیدبان، دوم اکتبر ۲۰۱۳: … تخلیه قرارگاه اشرف با میل و رغبت شخص رجوی به زبان سیاسی و ایدئولوژیک یعنی قبول شکست استراتژی “جنگ آزادیبخش نوین” و به گردن گرفتن انبوه کشته و زخمی و معلول حداقل در طرف خود مجاهدین و البته با سه دهه خیانت […]

رجوی و گرفتاری ابدی در «راهبند استراتژیک» – یک سال پس از آن پانزده سال

2013/10/01 by

ایران دیدبان، اول اکتبر ۲۰۱۳: … به هر حال و اگر چه مجاهدین پس از ۱۵ سال و در ازای هزینه بسیار هنگفت از لیست گروههای تروریستی آمریکا خارج شدند، اما نه تنها یکی از اهداف فوق محقق نشد، بلکه از زمان خروج از لیست به بعد کار برای مجاهدین هم در آمریکا و هم […]


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


(Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)