اسیران رجوی در آلبانی به فکر نجات خود باشند

اسیران رجوی در آلبانی به فکر نجات خود باشند

اسیران رجوی در آلبانی به فکر نجات خود باشندغفور فتاحیان، انجمن نجات از فرقه ها، پاریس، چهارم سپتامبر 2019:… یکی از دوستان قدیمی که به تازه گی توانست از زندان اشرف سه در آلبانی فرار کند و به یکی از کشورهای اروپای پناهنده شود احساس پشیمانی و ندامت می کرد که چرا زودتر و چرا همراه من از آن زندان بدنام اشرف فرار نکرده و گذاشته این همه سال عمرش بی هدف به هدر برود و می گفت که همه نفرات در آنجا از بیماریهای روانی و مشکلات بسیار دیگری که در دوران کهنسالی با آن روبرو هستند رنج می برند. هفتاده درصد نفرات بدلیل اینکه قادر به نگه داشتن ادرار خود نیستند از پوشاک استفاده می کنند و الانمسائلشان صبحانه و نهار و شام است د و به همین راضی هستند . اسیران رجوی در آلبانی به فکر نجات خود باشند

Old_Members_MKO_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_Tirana_Albania-1024x576[1]Maryam Rajavi’s MEK Propaganda Fightback Goes Wrong

اسیران رجوی در آلبانی به فکر نجات خود باشند

خطاب به اسیران در آلبانی برای فرار و نجات دادن خود از فرقۀ خونخوار رجوی

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جداشده از فرقۀ رجوی

غفور فتاحیان پاریس

غفور فتاحیان پاریس

چند روز پیش با یکی از دوستان قدیمی که به تازه گی توانست از زندان اشرف سه در البانی فرار کند و به یکی از کشورهای اروپای پناهنده شده و زندگی بسیار آرامی دارد صحبت می کردم که مداوم احساس پشیمانی و ندامت می کرد که چرا زودتر و چرا همراه من از آن زندان بدنام اشرف فرار نکرده و گذاشته این همه سال عمرش بی هدف بهدر برود و می گفت که همه نفرات در آنجا از بیماریهای روانی و مشکلات بسیار دیگری که در دوران کهنسالی با آن روبرو هستند رنج می برند بطوری که هفتاده درصد نفرات بدلیل اینکه قادر به نگه داشتن ادرار خود نیستند از پوشاک استفاده می کنند و الآن تنها مسائلشان صبحانه و نهار و شام و دهی و پنجی روزانه شان می باشد و به همین راضی هستند و همه این نفرات مسائل سیاسی و آرمانها و اهدافی را که قبلا به خاطر آنها گام در راه مبارزه گذاشته و برای آنها جانفشانیها کرده بودند به طور کلی فراموش کرده اند و دیگر همانند سابق اینها مسائلشان نیست و فقط روزگار را می گذرانند و از دنیای بیرون هم خبری ندارند و همان دروغهای سازمان را که چند دهه به خورد ما داده است تکرار می کنند، البته ناگفته نماند که گوش کسی دیگر به این حرفها بدهکار نیست و منتظر سر رسیدن جناب عزرائیل هستن که امروز و فردا بر بالینشان حاضر شود.

مسئولین سازمان بخصوص مریم رجوی بسیار خوشحال هستند که اینها به این وضعیت افتاده اند و بارها مریم اعلام کرده است که آرزوی او این است که همین افراد در همین جا بمیرند خیلی خیلی بهتر است تا این که به بیرون بروند و علیه او دست به افشاگری بزند.

خود رحمان (عباس داوری) که از مسئولین بالای سازمان است در بسیاری از نشستهای موسوم به سیاسی که در کمپ موقت لیبرتی عراق برگزار می کرده می گفته که اینجا کمپ ترانزیت به آن دنیا است و من هم الآن هفتاد سال است در ترانزیت هستم یعنی منتظر مرگ هستم پس شما هم در اینجا باید تا مرگ بمانید.

ولی نگاه کنید به همین رحمان رمال که خودش الان بالای هشتاد سالش است و هنوز هم زنده است زیرا او بر خلاف افراد پایین از بهترین امکانات استفاده می کند ولی ردهای پایین با کمترین امکانات و مواد غذایی، و به همین علت یکی پس از دیگری در اثر بیمارهای ناشناخته در آلبانی می میرند.

مریم هم از آن سوء استفادۀ سیاسی خودش را می کند در حالی که در دلش از خوشحالی در پوستش نمی کنجد.

مجاهدین خلق (فرقه رجوی)؛ دوستان پرسش‌برانگیز واشینگتن

بله دوستان و همرزمان سابق؛

شماها که در آنجا خود را در اسارت این فرقه به بهانه های مختلف قرار داده اید برای اینکه سن شما زیاد شده و کی از شماها مراقبتت کند و کی به شما ها غذا بدهد فقط در آنجا مانده اید و در انتظار مرگ هستید. این را بدانید که همه اینها را که شما به آن فکر می کنید صد در صد اشتباه است زیرا یک روز زندگی کردن در دنیای آزاد هزاران برابر شرف دارد که در زیر یوغ رجوی برای لقمه نانی روزگار بگذارنید.

شماها بهتر از من می دانید که جان و مبارزۀ سالیان گذشتۀ شما هیچ ارزشی برای رجوی و فرقۀ تبهکارش ندارد که نمونه ها و فاکت های بسیاری از این دو گانگی را در فرقه رجوی به وضوح شاهد بودید ولی به دلیل نگرفتن تصمیم درست و به موقع به این روز افتاده اید ولی باز هم دیر نشده از همین لحظه خود را نجات دهید و نگذارید رجوی و دار دستۀ جنایتکارش از شما بهره برداری کرده و با شما مثل برده رفتار کنند. دیگر تن به این همه ذلت ندهید و باور کنید همانطوری که گفتم یک روز زندگی کردن در دنیای آزاد هزار بار شرافتمندانه تر است از بودن در کنار کسانی همچون مریم قجر و مهدی ابریشمچی گوشخوار.

از مرام بیگاری در مجاهدین خلق تا گاف جدید مریم رجوی

این را من وظیفۀ انسانی خودم می دانم که به شما پیام بدهم که بیرون بیاید و به دروغهای مریم و مسئولین در رابط با سرنگونی امسال و سال دیگر فکر نکنید. شماها بهتر می دانید که این حرفهای مریم و سران فرقه اش بلوف سیاسی بیش نیست و برای خر کردن شماهاست.

در یک کلام بگویم که سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) در آستانۀ فروباشی مطلق قرار گرفته و اگر عمری برایتان باقی ماند این را به چشم می بینید. ولی من امیدوارم که در این روزگار پیری و چند صباحی که از زندگی تان باقی مانده است یک تصمیم درست بگیرید و از این فرقۀ جنایتگار بیرون بیایید.

برایتان آزادی از اسارت در فرقه رجوی و آیندۀ بهتر آرزو دارم.

غفور فتاحیان عضو قدیمی جداشده از فرقۀ رجوی

3 سپتامبر 2019 – پاریس

اسیران رجوی در آلبانی به فکر نجات خود باشند

لینک به منبع

***

تلویزیون انگلستان اردوگاه تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی تیرانا آلبانی 3گزارش کانال ۴ تلویزیون انگلستان از اردوگاه مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در حومه تیرانا-آلبانی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/نامه-سرگشاده-به-مریم-رجوی-چرا-یک-نسل-را/

نامه سرگشاده به مریم رجوی : چرا یک نسل را نابود کردید؟

نامه سرگشاده به مریم رجوی : چرا یک نسل را نابود کردید؟غفور فتاحیان، انجمن نجات از فرقه ها، پاریس، بیست و چهارم اوت 2019:… که چه کسی خیانت کار است؟ شما و همسر مرحوم و فراریت یا ماها که تمام هست و نیست خود و جوانیمان را در بیابانهای عراق در زیر شدیدترین بمباران ها گذارندیم؟ ما که در هر سر فصلی سینه در مقابله گلوله سپر کرده بودیم تا مبادا به سراپردۀ تو و رجوی و به خلوت سرای تو و همسرت و حرمسرایش نرسند و آسیبی به شما وارد نشود و بعد هم که برای همیشه دررفتی و در عافیت و امنیت اروپا پناه گرفتی. آیا می توانم بپرسم که آن موقع حضرت عالی “مهرتابان آزادی” در کجا بودید؟ و در کجا تشریف داشتید؟ می شود خودتان بگویید؟ نامه سرگشاده به مریم رجوی : چرا یک نسل را نابود کردید؟ 

نامه سرگشاده به مریم رجوی : چرا یک نسل را نابود کردید؟مخفی کردن و لاپوشانی قتل محمدرضا کلاهی توسط مجاهدین خلق و مریم رجوی در هلند

نامه سرگشاده به مریم رجوی : چرا یک نسل را نابود کردید؟

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جداشده از فرقۀ رجوی

23082019

خانم مریم قجر عضدانلو (رجوی)؛

گرچه بین ما مردم ایران و اعوان و انصار تو یعنی از خود تو گرفته تا پایین ترین هوادران ربات تو و نه اسیران فرقه ات یعنی دقیقا تا همۀ آنانکه به خاطر تکه استخوانی به دوره شما حلقه زده اند چه داخل تشکیلات فرقه ای تو و چه به عنوان به اصطلاح شورایی، چند دریا خون است زیرا همین نفرات تو و هوادارنت از جنس خودت هستند و هیچ چیزی ندارند نه انسانیت نه شرف و نه هیچ ارزشی انسانی حالیشان نیست، با اینهمه می خواستم با نوشتن این نامه سوالاتی را از شما بپرسم البته برایم واضح و روشن است که تو به هیچ کدام از آنها پاسخ نخواهی داد ولی برای رو شدن هر چی بیشتر دستت این نامه را نوشت .

می خواهم بگویم تو و همسر فراریت که فرمان قتل و کشتن ما جدا شد گان را صادر کردید و می گویید اینها خیانت کار هستند ومزدور و …

حال سوالم از شما این است که چه کسی خیانت کار است؟ شما و همسر مرحوم و فراریت یا ماها که تمام هست و نیست خود و جوانیمان را در بیابانهای عراق در زیر شدیدترین بمباران ها گذارندیم؟ ما که در هر سر فصلی سینه در مقابله گلوله سپر کرده بودیم تا مبادا به سراپردۀ تو و رجوی و به خلوت سرای تو و همسرت و حرمسرایش نرسند و آسیبی به شما وارد نشود و بعد هم که برای همیشه دررفتی و در عافیت و امنیت اروپا پناه گرفتی. آیا می توانم بپرسم که آن موقع حضرت عالی “مهرتابان آزادی” در کجا بودید؟ و در کجا تشریف داشتید؟ می شود خودتان بگویید؟

مگر همین تو نبودی که چند ماه قبل از شروع حملۀ امریکا به عراق مخفیانه از اشرف به پاریس فرار کردی و تازه بعداز چندین ماه که پلیس ضد تروریست فرانسه به اورسوراواز حمله کرده و تو را دستگیر کرد تازه ما ها در اشرف فهمیدیم که ای بابا تو در پاریس هستی. این را در داخل پرانتز اضافه کنم که همه نفرات در اشرف فکر می کردند که تو در اشرف هستی و مسئولین سازمان هم همین را القا می کردند که مسعود ومریم در اشرف هستند و تازه وقتی که گندش درآمد و تو را دستگیر کردند با بیشرمی تمام از همۀ کسانی که در اشرف بودند درخواست کردی که خودسوزی کنند.

بماند که همسرت “مرحوم” مسعود رجوی هم چند روز قبل از شروع حملۀ امریکا به اردن فرار کرد.

شما یک سازمان را که می بایست در خدمت مردمش باشد بدلیل تمامیت خواهی خودت و همسرت به یک فرقه تبدیل کردید و یک نسل را آواره و دربدر و آخر هم نابود کردید.

در سال شصت هم شوهر فراریت با یک استراتژی غلط جنگ مسلحانه را داخل ایران راه انداخت و اولین کسی هم که از آنجا فرار کرد خود او بود و خودت هم همپای او فرار کردید.

حال اینها موارد کوچکی بود از جنگی که ماها در وسط میدان آن بودیم ولی تو و همسرت از این میدان جنگ هزاران کیلومتر فاصله داشتید.

در مورد جدایی زنان از مردان به نام انقلاب ایدولوژیک بگویم که شما همه را مجبور کردید که همسرانشان را طلاق بدهند ولی خودت با مسعود زندگی می کردید و تازه زنان دیگری را هم به عقد او در آوری. اگر انقلاب ایدولوژیک تو درست بود باید خودت اولین کسی می بودی که طلاق می گرفتی نه ماها که در پایین بودیم.

در مورد کارهای یدی طاقت فرسای روزانه و در زیر گرمای پنجاه درجۀ بیابانهای عراق ما عرق ریزان در حال انواع آماده سازیها بودیم با مینیمم مواد غذایی که در بعضی از وعده ها ی غذایی بیشتر نفرات آنقدر غذا کم بود که سیر نمی شدند.

در همین حال امکانات رفاهی زیر صفر بود نه تلویزیون بود نه انترنتی وجود داشت نه تلفنی بود و حتی نه یک رادیو که بتوان یک خبری از بیرون گوش کرد چون شما همۀ اینها را برای ما که در آنجا بودیم ممنوع کرده بودید.

تو و شوهرت به تمامی ماها لقب گوهر بی بدیل داده بودید ولی دکتر و داروی بیرونی حتی در بغداد از بیماران نیازمند رده پایین امثال ماها دریغ می شد چرا؟ چون از فرار این افراد و یا افشاگری آنها در صحبت با دکتر و کادرهای بیمارستانهای بیرون می ترسیدند. برای درخواست یک جفت کفش و لباس شاید ماهها منتظر می ماندیم که به ما یک جفت کفش یا لباس بدهند.

ولی شما آن موقع در زیر کولر و با چندین لایه حفاظت و با بهترین امکانات رفاهی و غذایی قرار داشتید و فکر کنم زندگی تو و همسرت از زندگی شاهانه چیزی کم نداشت تازه خیلی هم اضافه داشت.

در آنجا که ما بودیم و ماندیم و مقاومت کردیم جنابعالی تشریف نداشتید ولی دیگر کارد به استخوانمان رسیده بود از این همه دروغگویی و دوروی و خیانت به مردم ازاین رو بیرون آمدیم و اولین وظیفه خودمان دانستیم که واقعیت های آنجا را بیان کنیم.

شما در نشست های تفتیش عقاید به نام عملیات جاری افراد را تنها به علت فکر کردن محاکمه می کردید یعنی در نظام و سیستم شما نه آزادی بیان بلکه حتی آزادی فکر کردن و اندیشیدن هم وجود ندارد کاری که هیچ دیکتاتوری نتوانسته جلوی آن را بگیرد.

شما در نشست های موسوم به غسل ​​هفتگی افراد را مجبور می کردید حتی خوابها و فکر جنسی خود را برای جمع بیان کنند تا بدینگونه شخصیت آنها خرد شود و نتوانند هیچگونه استقلال فکری و اعتماد به نفس داشته باشند.

شرح زندانی کردنها و سر به نیست کردنهای افرادی که مخالف خط و خطوط شما بودند و بیان طلاقهای اجباری و کلا مناسبات درونی شما که در بیرون یک حرف می زنید و در داخل طور دیگری عمل می کنید در این نامۀ مختصر نمی گنجند. جداشدگان از تشکیلات شما به طور مفصل این مسائل را افشا کرده، نوشته و منتشر کرده اند.

گناه ما بیان واقعیت های درونی این فرقه بوده و می باشد و به همین جرم توسط شوهر تو مسعود رجوی حتی در خاک اروپا و دنیای آزاد محکوم به قتل یعنی اعدام شده ایم !!. آیا واقعیت غیر از اینها است که بیان کردم؟ حال خائن به وطن و مردم شما هستید یا ما؟

اگر ریگی در کفش ندارید یکی از بالاترین مسئولین فرقه ات را بفرست تا با ما در یک مصاحبه تلویزیونی روبرو شود تا ببینیم که چه کسی خیانت کار و وطن فروش است؟

مردم و تاریخ ایران قضاوت خواهند کرد.

غفور فتاجیان پاریس 23082019

نامه سرگشاده به مریم رجوی : چرا یک نسل را نابود کردید؟

لینک به منبع

***

همچنین: