اشرف و سرنوشت یک استراتژی (وقتی فرقه مجاهدین خلق، مسعود رجوی، شهامت یک انتقاد از خود را هم ندارد)

اشرف و سرنوشت یک استراتژی (وقتی فرقه مجاهدین خلق، مسعود رجوی، شهامت یک انتقاد از خود را هم ندارد)

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، چهاردهم اکتبر 2013: … آنچه که در اشرف پیش آمد نه اینکه برای سران سازمان قابل پیش بینی نبود. نه حتما بود و بیشتر از آنچه که ما فکر میکنیم قابل دیدن بود. اما وقتی شهامت یک انتقاد از خود نباشد. وقتی نشستن بر موضع رهبری و قدرت از هر چیز ی دیگر مهمتر باشد دیگر هیچ چیز با ارزشی وجود ندارد که به خاطرش عقب نشینی کرد. و به نظر نگارنده البته جوانمردی و بزرگی میخواهد که کسی باشد …

کمپ اشرف سپتامبر 2013-2

بعد از بیش از سه دهه وعده و وعید، رجوی نهایتا اعضا و هواداران فرقه اش را به آخرت حواله داد

لینک به منبع

اشرف و سرنوشت یک استراتژی

حال که از حادثه خونین اشرف فاصله گرفتیم شاید بتوانیم کمی بهتر و بیشتر به عقبه یک موضوع نگاه کنیم. اصولا وقتی که در دل یک حادثه هستیم به دلیل دخیل بودن احساسات نمیتوانیم خیلی دقیق حرف بزنیم و خواه ناخواه بسیاری از حرفها و مواضع از یک نظرگاه صرف منطقی نیست. کما اینکه حرف زدن در این باره نیز شاید یک دهه دیگر بسیار ساده تر باشد. اما نظر نگارنده این است که ما در این مرحله نیاز به یک نگاه عمیق تر داریم که ببینیم آیا واقعاً این خونها و رنجها و دربدری های نتیجه داشته است. راستی مگر در جنگ داخلی آمریکا در قرن هیجده با آن همه خونریزی که شد و کسانی که برای تحمیل تفکر و عقیده خودشان چنین کردند در نهایت مگر نه اینکه در پای میز مذاکره و صلح بود که به نتیجه رسیدند. حال نگاه کنیم به خونهای که در این سالیان ریخته شده است. اینجا دیگر صحبت از درست بودن یک استراتژی و راهی است که در انتهای مسیر نگاه کردن چه بسا رنج بی پایان در قلب و دل و آدمی باقی میگذارد. خو نهایی که میتوانست ریخته نشود. این موارد هرگز سرنوشت نبوده است . این تصمیمی بوده که گرفته شده است و بدون اینکه افراد توان یا اجازه دخیل بودن در آن را داشته باشند مجبور به انجام و پیروی از آن بوده اند. مگر در جنگ هشت ساله که به ملت دو کشور تحمیل شد مگر مردم خواهان چنین جنگی بودند. همین لحظه بسیاری از سران جنگی در آن ایام همه چیز را به گردن یک نفر میاندازند که نکند خودشان پاسخگو باشند. مگر کسی میتوانست آن موقع بگوید این جنگ را نمیخواهیم و بعد دیگر برای همیشه دود مانش از بین میرفت. بعضی وقتها که به آن ایام فکر میکنم احساس میکنم یک گرد و غبار جادویی بر فکر و روح ملت مان ریخته شده بود . من هم دانش آموزی بودم که تحت تاثیر تبلیغات و احساسات آرزوی رفتن به جبهه ها ی حق بر علیه باطل را داشتم و وقتی که آنجا با بدنهای تکه شده هم کلاس های مدرسه روبرو شدم حس تنفر از جنگ و مرگ را دیدم. اما مگر میشد یا توانی بود که حرفی زد. این هم سهم نسل ما بود که جرات فریاد زدن و گفتن احساسات مان را نداشتیم. اما حالا دیگر بیش از دو دهه گذشته است. انگار دنیا در این سالیان دوباره متولد شده است. دیگر معاد لات مثل گذشته نیست. دیگر کسی در دنیا هر چقدر هم دیکتاتور باشد نمیتواند قدرت مطلقه باشد. بسیاری از دیکتاتوری های کهنه حذف و کمرنگ شده اند. حال حتی حکومتهای عربی که کلمه دموکراسی برایشان مرز سرخ بوده است الان مجبور هستند به اصلاحات تن بدهند. جمهوری اسلامی که در واقع شاید حکومت ش در دنیا از لحاظ سیستم بدون نمونه است در این سالیان قدم به قدم از حرفها و شعارهائی که به جز مصرف داخلی چیزی نبوده عقب کشیده است و میداند در عصر تکنولوژی دیگر کاربرد ندارد. حکومت سوریه که خیلی های منجمله سوژه اصلی این بحث یعنی مجاهدین برایش نقشه کشیده بودند با یک عقب نشینی استراتژیک خط کاریش را عوض کرد.

حال باید از تیوریسین مجاهدین پرسید که نتیجه از سال شصت تا کنون چه شد ؟ آیا مرگ منتظری و مرگ خمینی نتیجه کار شما بود؟ آیا آتش بس و انتخابات ایران و نتایج آن حاصل کار شما بوده ؟ این سوالات اشاره ای به مواضع رهبری سازمان در مقاطع مختلف برای اثبات حقانیت مواضع است. حتی نتیجه کنار گذاشتن منتظری و هر اتفاق سر فصلی را که در رژیم افتاده است را حاصل حضور مجاهدین دانستن و این توهم و بعدش هم جدا شدن از جامعه و مردم و محیط به عنوان بزرگترین مشکل در تحلیل غلط از شرایط بود. همان چیزی که مجاهدین و رهبری -اش همیشه به سایر گروهها میگفتند که آنها شرایط را نفهمیدند و از صحنه حذف شدند. اما این که افرادی که درون سازمان ماندند تبدیل به چگونه انسانهایی شدند و حاصل این استراتژی را در یکماه پیش دیدیم. قرار دادن این افراد جدای از تحلیل ها و مواردی مثل تصفیه حساب سازمانی و غیره که از نظر نگارنده نمیتواند درست باشد چرا که افراد همیشه نشان دادن که حاضر هستند تا کجا وفادار باشند اما این رهبری و استراتژی است که او ارائه میدهد. بله این که در این مسیر چرا باید این خونها ریخته میشد. آیا نمیشد با یک خط سیاسی درست و منطقی به هدف نزدیک تر شد.

وقتی که تمام تئوری بر اساس زور و جنگ و قلدر بازی باشد دیگر از منطق خبری نیست. شما توجه کنید همین سوریه که سازمان برای خودش یک سری تحلیل داشت و سرمایه گذاری کرد چی از آب در آمد. سوریه صحنه ای شد برای شکست دیگری از تحلیل ها و مواضع سیاسی رسمی مجاهدین. شما توجه کنید به اخبار یکسال گذشته در سایت رسمی مجاهدین که سر تیتر آن اخبار سوریه بود. بخاطر اینکه مساله ساده تر شود فرض کنید یک سایت ایران اخبار هر روزش در باره کشور روسیه باشد. خوب اینکه اخبار روسیه چه تضاد ی از ایران حل میکند بستگی به تحلیل شما دارد. مجاهدین با این تئوری که اگر هر کس که با دشمن تو دوست است دشمن تو است همه خط و استراتژی خودشان را پایه گذاری کرده اند. در سوریه هم چنین کردند که متحد رژیم را انگشت نشان کنند. اما غافل از اینکه این میدان مربوط به بزرگترها بود و لقمه برای یک گروه که همه چیزش در گرو مقداری پول و چند میتینگ است بسیار بزرگ است. پس چنین میشود که انرژی ها و نتیجه کار همیشه پوچ میشود.

حال بر میگردیم به حادثه اشرف و آنچه که تا اینجا گفته شد برای نتیجه گیری آنچه که تحلیل این استراتژی است بوده است. مجاهدین با همین استدلال که اگر ما اشرف نگاه داریم میتوانیم با یک تیر دو نشان بزنیم هم در عراق می مانیم و هم علاوه بر اشرف که در دست داریم یک قرارگاه رسمی دیگری به اسم لیبرتی داریم که آن هم مال خودمان میشود. برای اینکه بگوییم ما خیلی جدی هستیم یک لیست بالا بلند از مسولین را میگذاریم در اشرف که دولت عراق هم ما را جدی بگیرد و همین را هم صد البته برای اینکه نیروهای پایین دستی حرف رهبری را جدی بگیرند که گفته تخلیه اشرف نبوده بلکه یک جابجایی تاکتیکی بوده است. این البته در سازمان سابقه دارد. نیروهای آمریکایی در هنگام ورود به عراق و سقوط حکومت صدام اقدام به خلع سلاح مجاهدین کردند. همان روز پیام مسعود رجوی این بود که فکر نکنید که ما خلع سلاح شدیم بلکه سلاح های مان را تحویل دادیم. بزرگترین برگ افتخار ش هم همین بود که ژنرال اودیرنو این توافق نامه را امضا کرده که توی آن نوشته شده تحویل دهی سلاح و حال شنونده میگوید برای یک ژنرال ارتش آمریکا چه تفاوتی میکند که چه نوشته شده باشد. فرمانده آمریکایی به نحو عالی و بدون خونریزی توانست این گروه را کاملا خلع سلاح کند و به خاطر این هم ارتقا درجه گرفت . حال ببینید که به مغز و روح افراد در بند چه تزریق میکردند. این برای پوشاندن یک استراتژی مسلحانه بیست ساله بود که باید پاسخ میداد. بعد از آن به مدت سه سال شب و روز نشست و نشست و جلسه پشت هم گذاشتند که به اصطلاح جلو اپورتونیسم( بخوانید سوالات بر حق افراد) را بگیرند.

حال شما تصور کنید در آن پروسه سه ساله حدود چهار صد نفر از اعضا از سازمان جدا شدند البته بیشتر افراد جوان تر بودند که به اندازه کافی مغز شوئی نشده بودند و زیر بار تحلیل های آبکی نمیرفتند. به هر حال آنچه که در اشرف پیش آمد نه اینکه برای سران سازمان قابل پیش بینی نبود. نه حتما بود و بیشتر از آنچه که ما فکر میکنیم قابل دیدن بود. اما وقتی شهامت یک انتقاد از خود نباشد. وقتی نشستن بر موضع رهبری و قدرت از هر چیز ی دیگر مهمتر باشد دیگر هیچ چیز با ارزشی وجود ندارد که به خاطرش عقب نشینی کرد. و به نظر نگارنده البته جوانمردی و بزرگی میخواهد که کسی باشد بگوید تا الان اشتباه بود و بعد از این درستش خواهم کرد. حال میماند خونهای به نا حق ریخته شد که چندی دیگر از یاد خواهد رفت اما از یاد کسانی که باید نخواهد رفت و اگر روزی قرار باشد پاسخگویی انجام شود کسانی هستند که از رهبری مجاهدین خواهند پرسید آیا میدانستی این استراتژی به کجا میکشد. اگر نمیدانستی پس اجازه نداشتی این چنین با جان انسانها بازی کنی و اگر نمیدانستی پس چرا چنین تصمیمی گرفتی ؟؟ اما در آخر باز هم تکرار میکنیم از لحاظ قوانین بین المللی و کیفری هر گونه تهدید و تشویق به آزار و ضرب و جرح و …قتل و هر اقدام از این قبیل قابل پی گیری و جرم محسوب میشود. به جای شاخ و شانه کشیدن برای این و آن گروه و شخص و غیره به فکر پاک کردن ذهن خودتان از این تئوری چنگ و خونریزی باشید و به فکر ساختن انسانهایی باشید که در درونشان به فکر عشق و انسانیت باشند.

مهرداد ساغرچی

آلمان 14.10.2013

(کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی در خاک عراق خواهد بود؟)

اختتام قائله کمپ اشرف

کمپ اشرف سپتامبر 2013-1

همچنین:

یک هفته گذشت

2013/09/09 by

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، نهم سپتامبر  ۲۰۱۳: … اما چه شد که رهبری انقلاب نوین این بار هم مثل صدها بار گذشته غیبش زده است. مگر نه اینکه گفته بود که من د رکنار یارانم میمانم.؟ حال دیگر کدام یاری ماند که بتواند این رهبرخطر گریز را ببیند. به باور من برای پیدا کردن رجوی […]

جناب آقای بوجار نیشانی رئیس جمهور محترم کشور آلبانی

2013/09/04 by

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، سوم سپتامبر ۲۰۱۳: …  آقای رئیس کشور شما با پذیرش تعدادی از این پناهجویان کمک بزرگی در حفظ جان این افراد انجام داد. چه بسا که این افراد میتوانستند درشمار قربانیان اخیر این جنایت باشند. ازشما تقاضا داریم که اولا با پذیرش تعداد بیشتری از این افراد برای نجات جان آنها […]

خدا قوت

2013/08/30 by

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، بیست و نهم  اوت ۲۰۱۳: … اما نکته دیگری که در مطلبی ازآقای قصیم به کنایه به اسکندر فیلابی و سیستم تبلیغاتی مجاهدین بیان شده جالب توجه بود. آن خدا قوت که برای پخش ورزش زنان در سیمای مجاهدین گفته شده مثل این است که الان بگویید مجری خبری زن در […]

جواب را به آخرت موکول میکنم

2013/08/21 by

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، بیست و یکم اوت ۲۰۱۳: … مگر نه اینکه میتوانستند هر کس که خارج میشد به او یک تقدیر نامه رسانه ای بخاطر گذر و عمرو جوانی و همه چیز بدهند و تهمت و مارک و ناسزا و هزار انگ دیگر نزنند. راستی علت اینکه همه کسانی که از سازمان خارج […]