اطلاعیه فرقه رجوی و پاسخ آقای ابراهیم مرادی

اطلاعیه فرقه رجوی و پاسخ آقای ابراهیم مرادی

اطلاعیه فرقه رجوی ابراهیم مرادیابراهیم مرادی، نجات یافتگان در آلبانی، هفدهم فوریه 2022:… اول اینکه خوب بود در اطلاعیه فرقه رجوی به این نکته اشاره می کردید چگونه سازمان شما  با من  ابراهیم مرادی در شهر ایرانشهر آشنا شدید و با چه هدفی من را از ایران بعد پاکستان و در نهایت به کشورعراق بردید قاچاقبرمعروف بلوچ شما بنام فرید از ایرانشهر سراغ من آمد و با فریب و نیرنگ گفت تو را به کشورهای اروپایی میبریم و من را به پاکستان برد آن هم  با هزینه شما (بماند که چندین نفر فریب این قاچاقبر شما را خوردند ) و بعد از چند روز اقامت در هتلی در کراچی پاکستان گفتید از خروج از پاکستان به کشورهای اروپایی که قبلا به شما پیشنهاد داده بودیم مشکل هست گفتید که راه حل بهتری وجود دارد و آن هم این است که به کشور عراق بروی و …  

گوهران بی‌بدیل انقلاب مریممجاهدین از دادگاه میترسند

پاسخ آقای ابراهیم مرادی به اطلاعیه فرقه رجوی

با عنوان

«چشم و گوش بسته»

ابراهیم مرادی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 16.02.2022

اینجانب ابراهیم مرادی بعد از حدود 17 سال در تشکیلات سازمان مجاهدین بطور حرفه ای و بمدت 4 سال بعنوان نیمه حرفه ای خارج از تشکیلات فعالیت فعال داشتم

در تاریخ 5 فوریه 2022 اعلام رسمی جدای خودم را از سازمان اعلام کردم

ولی سازمان از سوزش جدایی من دست بکار شد و در سایت های خودش علیه من مطالبی را درج کرد که به شرح زیراست

1_ ابراهیم مرادی مزدور جدیدالاستخدام «چشم و گوش بسته»! در الحاق به مأمورین وزارت اطلاعات در آلبانی
2_ حرف های وزارت اطلاعات که تکراری و شناخته شده است دیکته کرده است و علیه سازمان استفاده کردم
3_ یک بار هم که مجاهدین در ۹دی۱۳۹۲ او را بیرون انداختند فقط یک شب نزد پلیس عراق به‌سر برده اما روز بعد با اصرار و الحاح دوباره به مجاهدین پناه آورده است.
اما قبل از هر سخنی و نوشته ای لازم میدانم که آن را بگویم این هست که هیچ نیازی به دروغ گفتن و یا حرفهای بی ربط و اضافه ندارم

چرا؟

چون در مدت حدود 17 سال در تشکیلات سازمان بودم انقدر حرفهای به ناحق و تحت فشار بحث های ایديولوژیکی به لحاظ روحی و از نظر جسمی با کارهای سخت و طاقت فرسا (که روزانه بیش از 15 ساعت استثمار میشدم)

آنقدر اهانت ها و حرفهای زننده شنیدم و دیدم اصلا جای برای گفتن حرف غیر واقعی وجود ندارد

اطلاعیه فرقه رجوی ابراهیم مرادی

و اما جوابیه من

جواب «چشم و گوش بسته»!

اول اینکه خوب بود به این نکته اشاره می کردید چگونه سازمان شما  با من  ابراهیم مرادی در شهر ایرانشهر آشنا شدید و با چه هدفی من را از ایران بعد پاکستان و در نهایت به کشورعراق بردید. قاچاقبرمعروف بلوچ شما بنام فرید از ایرانشهر سراغ من آمد و با فریب و نیرنگ گفت تو را به کشورهای اروپایی میبریم و من را به پاکستان برد آن هم  با هزینه شما
(بماند که چندین نفر فریب این قاچاقبر شما را خوردند ) و بعد از چند روز اقامت در هتلی در کراچی پاکستان گفتید از خروج از پاکستان به کشورهای اروپایی که قبلا به شما پیشنهاد داده بودیم مشکل هست

گفتید که راه حل بهتری وجود دارد و آن هم این است که به کشور عراق بروی و راحت تر میتوانی به کشورها که تمایل شما هست بفرستیم و من هم فریب شما را خوردم و قبول کردم وبا پاسپورت جعلی که شما برای من آماده کرده بودید و با پرواز هوایی از پاکستان  به کشور عراق  فرستادید. وقتی به فرودگاه بغداد رسیدیم شخصی که از قبل به من نشانهای آن را داده بودید با یک ماشین ون منتظر من بودند که در آن ماشین وان دو نفر با لباس شخصی بودند و با من فارسی صحبت میکردند. آنها به سلاح کمری کلت مسلح بودند. من با دیدن این صحنه جا خوردم اما چیزی نگفتم. بعد از مسافت کوتاهی به یک هتلی بردید که بعد فهمیدم این هتل نبوده بلکه از مقرها  خود شما بوده. در آن ساختمان چند روزی گذشت به شما گفتم کار اعزام من به کشورهای اروپایی چه شد شما در جواب به من گفتید داریم دنبال میکنیم

چند روز بعد من را صدا زدید گفتید سه نفر از خواهران مان آمده اند تا با شما مصاحبه بکند. من در جواب گفتم مصاحبه برای چی. در جواب به من گفتید بعدا خودت میفهمی. وقتی من را بردید به یک اتاق که سه زن با روسری و فارسی صحبت میکند مواجه شدم. به آن سه زن گفتم اینجا کجاست و با من چکار دارید. آنها با خوش روی و صمیمی گفتند که ما مجاهد هستیم و اینجا هم پایگاه مجاهدین هست. حدود یک ماه من در مقرتان در بغداد ماندم

بحث های زیادی بین من و شما در مورد اینکه من میخواهم به آلمان یا هلند بروم ولی شما به من میگفتید که بروم ارتش آزادی بخش ملی ایران و مدتی در این ارتش بمانم تا نهایتا کارت به آلمان یا هلند تکمیل بکنیم رد بدل میشد. با هر جنگ دعوایی که بود من را به اجبار به مقر اشرف بردید. در اشرف چندین واحد ساختمانی جدای از هم و مستقل بود که اسم آن را ورودی میگفتید و دو نفر از اعضای شما به اسامی آیدین و علی ابریشم و چند نفر دیگر کنترل و اداره میشد. در همان ورودی اشرف بعد از یک هفته یک شب لباس نظامی آوردید که من بپوشم ولی من ازپوشیدن آن  در جلو چشم شما خوداری کردم اما شما من را اجبار کردید که این لباس که تمایل من نبود بپوشم

به من گفتید حداقل به ما فرصت بدهید تا کارت را درست کنیم و با تهدید به من گفتید  اگر از کشورعراق بروی و اینکه اگر قصد رفتن به ایران را دارید با جان خودت داری بازی میکنی چون تمام مرزدست نیروهای ایرانی هست به محض اینکه متوجه بشوند که تو بصورت قاچاقی داری وارد خاک ایران میشوی تو را به گلوله میبندند و اگر هم دستگیر بکند بعنوان جاسوس اگر تو را اعدام نکند مینمم حبس ابد با شکنجه باید تحمل بکنی و اگر هم در داخل عراق دستگیرت بکند به جرم جاسوسی سر به نیست ات میکند و آب آز آب تکان میخورد

به من گفتید سازمان مجاهدین خیر وصلاح تو را میخواهد  تو کرد هستی و مقداری شهامت داشته باش. تو ازالان به بعد یک انقلابی تمام عیار هستی کردها آنقدر برای ما عزیز هستند که بعد پیروزی  اولین کاری که میکنیم دادن خود مختاری به کردستان هست و شما گل سر سبد کردستان میشوید. بعد از سه ماه جنگ دعوا سر اینکه من قبول نمیکردم سازمان شما بمانم
اما شما با اصرارزیاد به ماندن من در ارتش کوتاه نمی آمدید. من را مجبور کردید و من را در انتخاب دو راهی بد و بدتر منگنه کردید آری چشم و گوش بسته نبودم ولی شگرد سازمان شما به دام افتادم وکسانیکه در دید شکارت قرار میگرفتند چنان از خودت سادگی صداقت نشان میدادی که هر نفری با دیدن شما خام میشد و به شما اعتماد میکرد که همراه تان بیاید و به امید زندگی بهتر و درآمد بیشتر خودش را به شما سازمان بسپارد اما زیرا آن چهره خندان و مظلوم نمایتان چه نقشه های شوم برای کشاندن نفرات به داخل تشکیلات جهنمی داشتید که من از یکی از صدها نفری بودم که از آن بی خبر بودم

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

نه نه نه

من چشم و گوش بسته نبودم اما از روی نقابی که شما بعنوان فرد خیرخواه و دوست داشتنی بر چهره ظاهرتان زده بودید هرگز فکرش را نمیکردم تا این حد کسی در زندگی ام من را خام کرده باشد و گول شیرین زبانی و وعده های دروغین و به خارج رفتن که یک رویای کاذب بیش نبود بخورم و قول وقرارهای که شما در شهر ایرانشهر وکراچی به من دادید در بغداد 180 درجه تغییر کند و به اجبار لباس نظامی شما را بپوشم

چکیده متن من این هست که من از دیماه 1380 تا روز سیزده بدر 1381 هر چه تلاش کردم که به کشور خارج مثل آلمان و هلند بفرستند نشد که نشد. اگر باور این مطالب من برای بعضی ها سخت هست خیلی کسانی دیگر مثل من و اعضای دیگر مجاهدین  که الان جدا شده اند هم در آلبانی هستند و هم در کشورهای اروپایی هستند این را لمس کردند. من دنبال این نیستم که کسی حرف من را قبول کند یا نکند بلکه فقط میخواستم جواب سازمان را بدهم که اطلاعیه اش علیه من گفته است مگر چشم و گوش ات بسته بوده

خیر خیر

چشم و گوش من کامل باز بود ولی متاسفانه چشم شما بسته و گوش شما ناشنوا و پر از نیرنگ و دوریی بود. من نکات بیشتر دارم که ترجیح میدهم در مطالب دیگر ادامه بدهم

ادامه دارد

ابراهیم مرادی

لینک به منبع

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

پاسخ آقای ابراهیم مرادی به اطلاعیه فرقه رجوی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اعلام-جدایی-ابراهیم-مرادی-از-مجاهدین-خ/

اعلام جدایی ابراهیم مرادی از مجاهدین خلق

اعلام جدایی ابراهیم مرادی از مجاهدین خلقنجات یافتگان در آلبانی، ششم فوریه 2022:… در تشکیلات که بودم بخاطر اینکه من سنی مذهب بودم مرا وادار به شرکت در مراسم های مذهبی که خلاف عقیده و مذهب ام بود می کردند.  برایم بسیار  سخت بود ولی جبر حاکم در تشکیلات مجبورم میکرد که هر چه آنها میگویند اجرا و عملی کنم و نمیتوانستم آزادانه حرف خود را بیان بکنم.  اینکه مستمر در نشستهای عملیات جاری وغسل هفتگی باشم و اینکه دایما به خانواده که به درب اشرف برای دیدار فرزندان خود میامدند میگفتند اینها خانواده های الدنگ هستند و بقول خودشان میگفتند خانه و خانواده ارتش آزادی بخش هست، خسته شده بودم. اعلام جدایی ابراهیم مرادی از مجاهدین خلق 

جداشدگان مجاهدین زندگی میسازندجداشدگان مجاهدین زندگی میسازند

اعلام جدایی ابراهیم مرادی از مجاهدین خلق – اطلاعیه فرقه رجوی

ابراهیم مرادی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 05.02.2022

اینجانب ابراهیم مرادی متولد 1336 از استان کرمانشاه شهرستان «روانسر» جدایی رسمی خود را سازمان مجاهدین اعلام میکنم.

اعلام جدایی ابراهیم مرادی از مجاهدین خلق

در سال1380ایرانشهر مشغول کار بنایی بودم که با فردی بنام  فرید در ایرانشهر از استان سیتان و بلوچستان آشنا شدم این شخص به من گفت آیا میخواهی به کشورهای اروپایی بروی؟

پپیش خود فکر کردم پول بنایی کفایت نمیکند از اینکه میتوانم به کشورهای اروپایی بروم ( تلاش قبلی هم داشتم که به خارج از ایران برای کار بروم) فرصت را غنیمت شمردم  و قبول کردم که دنبال آینده بهتری بروم  و قرار گذاشتیم که فردا همدیگر را ببینیم.

صبح من سر قرار رفتم وی با یک ماشین تویوتا آماده بود. مرا از ایرانشهر به شهر جکیگور بردند و شب آنجا در یک خانه خوابیدیم و ساعت 3 شب به سمت مرز پاکستان (مند و بلو) رفتیم ؛ آنجا فرید من را به  یک فرد قاچاقبر معرفی کرد. قاچاقبر من را با اتوبوس به شهر کراچی پاکستان برد.

در کراچی وارد یک آپارتمان شدیم. در آنجا از من عکس گرفته و یک پاسپورت جعلی برایم درست کردند و به من گفتند مستقیم به کشورهای اروپایی مشکل هست و بایستی ابتدا به کشور عراق بروی و بعد از اقامت کوتاهی شما را به کشور مورد نظرتان میبریم!

من هم قبول کردم . بعد از 3 روز با یک پاسپورت جعلی به کشور عراق رفتم. در فرودگاه بغداد یک ماشین ون با دو نفر لباس شخصی منتظر من بودند.  از من استقبال گرمی کردند وفهمیدم اینها ایرانی هستند. باهم به هتلی رفتیم که بعد فهمیدم مال سازمان مجاهدین هست.

بعداز چند روزاقامت در هتل  به آنها گفتم من قرار بود به یکی از کشورهای اروپای مثل آلمان یا هلند بروم !  آنها به من گفتند ازاین ببعد  کار تو را سازمان دنبال میکند و انشاءالله سر فرصت به خواسته خودت میرسی!

مرابه مقر اشرف بردند و در آنجا یک شخص بنام آیدین به من  لباس نظامی دادن و گفت تو رزمنده خلق هستی!

از برخورد و گفته های آیدن شوکه شدم و اعتراض کردم و درخواست برگشت و دیپورت به ایران را دادم.

او در جواب به من گفت شما راه به عقب نداری و اگر برگردی خونت به گردن خودت است. من  ترسیدم و مجبور شدم به اجبار بمدت کوتاهی هم که شده پیش آنها بمانم…

بعد اینکه عراق سقوط کرد ما راهی به برگشت نداشیم و مجبور شدم در تشکیلات که تمایل فردی من نبود بمانم، و هر لحظه به فکر فرصتی بودم که از دست آنها آزاد شوم ولی متاسفانه تحت تاثییر مغزی شوی در نشستهای مستمر قرار میگرفتم و راهی به بیرون هم نداشتم حتی تماسی با خانواده هم نداشتم.

*در تشکیلات که بودم بخاطر اینکه من سنی مذهب بودم مرا وادار به شرکت در مراسم های مذهبی که خلاف عقیده و مذهب ام بود می کردند.  برایم بسیار  سخت بود ولی جبر حاکم در تشکیلات مجبورم میکرد که هر چه آنها میگویند اجرا و عملی کنم و نمیتوانستم آزادانه حرف خود را بیان بکنم.

اینکه مستمر در نشستهای عملیات جاری وغسل هفتگی باشم و اینکه دایما به خانواده که به درب اشرف برای دیدار فرزندان خود میامدند میگفتند اینها خانواده های الدنگ هستند و بقول خودشان میگفتند خانه و خانواده ارتش آزادی بخش هست، خسته شده بودم.

مدت 17 سال از عمرم  با وعده ها و دروغهای آنها تلف شد، تا اینکه سازمان در کلیت به کشور آلبانی اعزام شدیم.

من از این فرصت استفاده کردم و در سال 1396 از سازمان جدا شدم؛ ولی متاسفانه باز هم انگار در تشکیلات بودم و بخاطر اندک پولی که به من میدادند من را مجبور به خبرچینی و جاسوسی میکردند!

بطور مثال

امروزچه کسی را دیدی؟ کجا بود وچکار می کرد؟  این فرد با کی رابطه دارد،  خانه اش کجاست ؟

من هم بخاطر این پول کم مجبور میشودم که نفرات جدا شده را زیر نظر داشته باشم

یا مثلا نفراتی که از خارج میامدند و قبلا با هم در سازمان بودیم عبدالله و فریدون و جواد خراسان  از من سوال میکردند، این فرد برای چه آمده اند؟

برای چه کاری آمده؟

تنهاهستند یا با کسی امده اند؟

خانه اش الان کجا و …؟

بعد از 4 سال جاسوسی و خبرچینی دیگر نای نداشتم و خسته شده بودم ودیگر  نمی خواستم بیشتر آلوده شوم و تصمیم به جدایی کامل و تام و تمام از فرقه رجوی گرفتم. خودم به انجمن آسیلا (انجمن حمایت از ایرانیان مقیم آلبانی) آقای حسن حیرانی معرفی کردم.

و در اینجا اعلام میکنم من ابراهیم مرادی اعلام جدایی رسمی خودم از این فرقه اعلام میکنم و  هیچ وابستگی به فرقه رجوی نداشته  و دنبال زندگی آرامی برای خود می باشم.

لینک به منبع

اعلام جدایی ابراهیم مرادی از مجاهدین خلق – اطلاعیه فرقه رجوی

***

قربانیان توهم مسعود رجویقربانیان توهم مسعود رجوی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسرای-جنگی-سازمان-مجاهدین-خلق/

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلقژیار گل و امید منتظری، بی بی سی، بیستم سپتامبر 2020:…  پس از علمیات فروغ جاویدان (مرصاد) دور دوم عضوگیری مجاهدین آغاز می‌شود؛ این بار از میان اسیرانی که ارتش عراق به اسارت گرفته بود و در اردوگاه‌های خود نگهداری می‌کرد. عضوگیری دوباره مجاهدین در شرایطی آغاز شد که اسرای ایرانی پس از یک دوره امیدواری، مایوس و ناامید بودند. این ناامیدی در واقع پیامد عدم مبادله اسرای ایرانی و عراقی در پایان جنگ بود. آن زمان، مبادله اسرای برای دو سال (از تابستان ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹) به طور کامل متوقف شده بود. در این دوره اسرایی به مجاهدین می‌پیوستند که سال‌ها از اسارتشان در اردوگاه‌های عراق می‌گذشت. آقای یوزمند درباره علت و چگونگی پیوستنش به مجاهدین می‌گوید “اتاق‌ها خیلی کوچک بود. در هر اتاق ۷۰ – ۸۰ نفر آدم ریخته بودند و هر نفر به اندازه دو کاشی و نیم جا داشت. اردوگاه پر از بیماری و مشکلات پوستی و شپش و قارچ بود. برای آزادی چاره‌ای نمانده بود جز توسل به مجاهدین بود. مجاهدین هم از این شرایط آگاه بود و از آن استفاده می کرد”. اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق ، گزارش های محرمانه یک جنگ 

داستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمارداستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار

چهل سال پیش نیروهای عراقی در چندین جبهه به ایران حمله کردند. این حملات جرقه جنگی را زد که هشت سال طول کشید. در جنگ ایران و عراق صدها هزار نفر کشته، مفقود و اسیر شدند. هزاران اسیر ایرانی در عراق به سازمان مجاهدین خلق پیوستند. بعضی از این اسرای سابق می‌گویند که دوباره به اسارت گرفته شدند. ژیار گل سالها است که داستان اسیران ایرانی و سازمان مجاهدین خلق در عراق را دنبال کرده است. این گزارش درباره سرنوشت دو اسیر سابق ایرانی در عراق است.

همین فیلم در یوتیوب:

ادوارد ترمادو: ترس فرقه خیانتکار رجوی از یک مصاحبه، چرا؟ادوارد ترمادو: ترس فرقه خیانتکار رجوی از یک مصاحبه، چرا؟

غلامعلی میرزایی: واقعیتهای عریان جنایت 10 شهریور 1392 در قلعه اشرف ـ عراقغلامعلی میرزایی: واقعیتهای عریان جنایت 10 شهریور 1392 در قلعه اشرف ـ عراق

لینک به منبع

2-  اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق ، گزارش های محرمانه یک جنگ

گزارش‌های محرمانه یک جنگ؛ اسرای ایرانی که به سازمان مجاهدین پیوستند

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلقارتش آزادی بخش شاخه نظامی مرتبط با مجاهدین در عملیات چلچراغ اعلام کرد ۱۵۰۰ نظامی ایران از جمله افسران درجه‌دار را به اسارت گرفته و تصاویری از آنها منتشر کرد

ایران در روایت رسمی خود اسرای جنگ هشت ساله را “آزادگان جنگ تحمیلی” و “ایثارگران دفاع مقدس” می‌خواند. داستان این اسرا اما زوایای پنهان دیگری هم دارد که حکومت برای سال‌ها آن را مسکوت گذاشت: داستان صدها تن از سربازان ایرانی که پس از اسارت، در عراق به سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش پیوستند و اینبار، علیه حکومت ایران دست سلاح بردند.
دو سال پایانی جنگ، برای حکومت ایران سال‌هایی خوش یُمن نبود؛ از کاهش داوطلبان اعزام به جبهه‌ها تا کمبود بودجه و امکانات و سرآخر شکست‌های پیاپی و از دست رفتن فتوحاتی که سال‌های قبل به دست آمده بود.
در مقابل، از سال ۱۳۶۶ تا تیرماه ۱۳۶۷ برای سازمان مجاهدین خلق اوضاع به وفق مراد پیش می‌رفت. ابتدا در سلسله عملیات‌های ایذائی که به “عملیات‌های گردانی” شهرت یافت، نیروهای مجاهدین به عنوان یک قوای قابل محاسبه وارد معادلات جنگ ایران و عراق شدند.
در بهار ۱۳۶۷، “ارتش آزادیبخش” که در واقع بال نظامی مرتبط با مجاهدین و شورای ملی مقاومت بود، در دو عملیات بزرگ “آفتاب” و “چلچراغ” ضربات مهلکی به نیروهای ایرانی وارد آوردند.
منابع نزدیک به سازمان مجاهدین گزارش کرده بودند که “ارتش آزادیبخش” در عملیات آفتاب (اول فروردین ۱۳۶۷)، حدود ۵۰۸ نظامی ایران را به اسارت گرفتند.
سپس این سازمان در عملیات چلچراغ (۲۷ خرداد) با تصرف سه روزه شهر مهران و دعوت از خبرنگاران خارجی، پیروزی بزرگ دیگری را نیز به دست آورد. مجاهدین در این عملیات، حدود ۱۵۰۰ نیروی نظامی دیگر هم به اسرایش اضافه کرد؛ رقمی معادل تعداد کل اسرایی که تا پیش از این به اسارت گرفته بود. در میان این نظامیان برخی درجه‌داران ارتش و سپاه نیز حضور داشتند.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق بی بی سی 2برآوردها نشان می‌دهد از سال ۱۳۶۶ تا پایان بهار ۱۳۶۷ مجاهدین حدود ۳ هزار نفر از نظامیان ایران را به اسارت درآورده است

در این دوران، در توافق با دولت صدام حسین، سازمان مجاهدین اجازه داشت نظامیانی را که در عملیات هایش به اسارت می‌گرفت، به دست دولت عراق ندهد و در اردوگاه زیر نظر خود نگهداری کند.
برآوردها نشان می‌دهد از سال ۱۳۶۶ تا پایان بهار ۱۳۶۷ مجاهدین حدود “۳ هزار نفر” از نظامیان ایران را به اسارت درآورده است. با این حال مشخص نیست چه تعداد از این اسرا حاضر شدند با سازمان مجاهدین همکاری کنند.
این نخستین باری بود که مجاهدین از میان نظامیان ایرانی به اسارت درآمده عضوگیری می‌کرد. این موضوع یکسال پس از پایان جنگ نیز تکرار شد.
برخی منابع نزدیک به سازمان مجاهدین می‌گویند این افراد با پذیرش دو شرط می‌توانستند از اردوگاه اسرا خارج و به کمپ‌های ویژه اعضای مجاهدین منتقل شوند: پذیرش مناسبات سازمانی و جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران. این منابع می‌گویند، اسرای ایرانی در اردوگاه ارتش آزادیبخش، در شرایطی تقریبا بهتر از اردوگاه‌های ارتش عراق به سر می‌بردند.
یک عضو عالی‌رتبه سازمان مجاهدین که ۳۶ سال در این تشکیلات فعال داشت، به شرط ناشناس ماندن با بی بی سی فارسی گفت: “برای سازمان مجاهدین گرفتن اسیر دو فایده داشت: اول- قدرت نمایی نظامی و سیاسی، چرا که داشتن اسیر در دست هر طرفی از جنگ نوعی کارت برنده تعبیر می‌شود. دوم- استفاده نیرویی و جذب نیرو از میان همین اسیران و در نتیجه آینده‌دار نشان دادن خود به دیگر جریانات و بخصوص دولت میزبان یا بقول مکرر خود [مسعود] رجوی صاحبخانه. در راستای رسیدن به این هدف دوم سازمان مجاهدین خرج هنگفتی و هزینه زیادی از نظر صنفی و خوابگاه و امکانات رفاهی می‌کرد تا هر چه بیشتر از میان همین اسیران عضو گیری کرده و خود را گسترش دهد”.
پیشرفت‌های نظامی “ارتش آزادیبخش” و مجاهدین عملا با یک اتفاق متوقف می‌شود. ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ ایران با پذیرش قطعنامه ۵۹۸، آتش‌بس را می‌پذیرد.
اما، سازمان مجاهدین، درست یک هفته پس از پذیرش آتش‌بس، به دنبال پیروزی‌های چند ماه گذشته‌اش، سومین عملیات بزرگ خود یعنی “فروغ جاویدان” را با هدف تصرف تهران آغاز کرد؛ عملیاتی که حکومت ایران از آن به عنوان “مرصاد” یاد می‌کند.
نتیجه این عملیات کشته‌شدن انبوهی از نیروهای ارتش آزادیبخش و عقب نشینی آنها به خاک عراق بود.
ایرج مصداقی که از اولین کسانی است که به طور مستقل بر روی موضوع “اسرای پیوسته” کار کرده، می‌نویسد “از ۱۳۰۴ رزمنده‌ی ارتش آزادیبخش که در عملیات فروغ جاویدان کشته شدند و نام و زندگی‌نامه‌کوتاهی از آن‌ها در کتاب «یادنامه شهیدان فروغ جاویدان» آمده است ۲۰۲ نفر‌شان اسرایی هستند که به عملیات فرستاده شدند”. به عبارت دیگر عددی معادل یک ششم کل کشته‌شدگان سازمان مجاهدین از میان این اسرا بودند.

اردوگاه‌های عراق؛ موج دوم عضوگیری از اسرای ایرانی

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق بی بی سی 3به نوشته ایرج مصداقی از ۱۳۰۴ رزمنده‌ ارتش آزادیبخش که در عملیات فروغ جاویدان کشته شدند، ۲۰۲ نفر‌شان اسرایی هستند که به این عملیات فرستاده شدند

گروهبان دوم هنگ ژاندارمری قزوین، اصغر یوزمند درست در اولین سال جنگ به جبهه جنوب اعزام شد و ۲۰ دی ۱۳۵۹ در محور آبادان- ماهشهر به اسارت نیروهای عراقی درآمد.
آقای یوزمند ۸ سال و هشت ماه را در اردوگاه عراقی ها و پس از آن ۲۵ سال تمام را در اردوگاه مجاهدین گذراند.
او که برای نخستین بار است با رسانه‌ها مصاحبه می‌کند می‌گوید زمانی عضو مجاهدین شد که “یکسال از پایان جنگ گذشته بود، کاملا نامید بودیم و تنها امیدمان به سمت مجاهدین بود. در مدت آتش‌بس شرایط اقتصادی عراق بدتر شده بود و این وضعیت بر شرایط اسرا هم تاثیر گذاشته بود”.
پس از علمیات فروغ جاویدان (مرصاد) دور دوم عضوگیری مجاهدین آغاز می‌شود؛ این بار از میان اسیرانی که ارتش عراق به اسارت گرفته بود و در اردوگاه‌های خود نگهداری می‌کرد.
عضوگیری دوباره مجاهدین در شرایطی آغاز شد که اسرای ایرانی پس از یک دوره امیدواری، مایوس و ناامید بودند. این ناامیدی در واقع پیامد عدم مبادله اسرای ایرانی و عراقی در پایان جنگ بود. آن زمان، مبادله اسرای برای دو سال (از تابستان ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹) به طور کامل متوقف شده بود.
در این دوره اسرایی به مجاهدین می‌پیوستند که سال‌ها از اسارتشان در اردوگاه‌های عراق می‌گذشت.
آقای یوزمند درباره علت و چگونگی پیوستنش به مجاهدین می‌گوید “اتاق‌ها خیلی کوچک بود. در هر اتاق ۷۰ – ۸۰ نفر آدم ریخته بودند و هر نفر به اندازه دو کاشی و نیم جا داشت. اردوگاه پر از بیماری و مشکلات پوستی و شپش و قارچ بود. برای آزادی چاره‌ای نمانده بود جز توسل به مجاهدین بود. مجاهدین هم از این شرایط آگاه بود و از آن استفاده می کرد”.
او که در اردوگاه شماره ۱۳ رمادی دوران اسارتش را می‌گذراند، می‌گوید از طریق یکی از اسرا که خانواده‌اش از اعضای مجاهدین بودند، در اردوگاه با سازمان ارتباط بر قرار می‌کنند. در مصاحبه‌ای با تلویزیون عراق خواهان آزادی اسرایی بیمار می‌شوند و در همان مصاحبه حمایت خود را از ارتش آزادیبخش اعلام می‌‎کنند.
این نظامی سابق ایران می‌گوید “بهار ۱۳۶۷ سازمان مجاهدین که مصاحبه های ما را دیده بودند اکیپی برای ملاقات فرستادند. این ملاقات در هتلی در شهر رمادی انجام شد. هیات مجاهدین لباس و کتاب و غذا برای ما آوردند و از ما خواستند در اردوگاه فعالیت کنیم، تلویزیون مجاهدین را ببینیم و اسرایی مخالف رژیم‌ را جذب کنیم”.
در آن دوران برخی اردوگاه‌های عراق برای اسرای ایرانی، شبکه تلویزیونی مجاهدین را پخش می‌کردند. برآورد می‌شود در مجموع حدود ۴۲ هزار سرباز ایرانی در دوران جنگ، به اسارت عراق درآمدند.

سازمان مجاهدین، یکسال پس از دیدار با دسته‌ای از اسرای کمپ رمادی ۱۳، شرایط را برای انتقال آنها آماده کرد. در طول این مدت قرار بود این دسته از اسرا با فعالیت تبلیغی به نفع سازمان، زمینه را برای پیوستن اسرای بیشتر فراهم کنند.
مجاهدین سرانجام در خرداد سال ۱۳۶۸، هیاتی را به ریاست مهدی ابریشمچی، به کمپ شماره ۱۳ رمادی فرستاد. این رویه در مورد باقی اردوگاه‌های عراقی اسرا نیز تکرار شد.
آقای یوزمند درباره آن روزها می‌گوید وقتی قرار شد از اردوگاه منتقل شویم، ما را در ساختمانی بیرون اردوگاه که محل خوابگاه سربازان عراقی بود جمع کردند. قرار شد یکهفته آنجا بمانیم. وقتی غذا آوردند، پس از هشت سالبرای اولین بار بود که آن نان‌های عراقی را می‌دیدیم. در آنجا مهدی ابریشمچی سخنرانی مفصلی کرد. شرایط را برای ما توضیح می‌داد، اینکه به فکر مقام و این چیزها نباشید. آنجا یکدست لباس و تخت داریم. ممکن است برخی تان شهید شوید اما مطمئن باشید که پیروز می شویم”.
اصغر یوزمند می‌گوید “وقتی داخل سازمان مجاهدین رسیدیم، فقط زمین، محوطه اردوگاه و زبان تغییر کرد. باقی رفتارها اما مشابه بود: ارتباط با بیرون قطع بود، حتی در داخلی اردوگاه هم محدودیت رفت و آمد بود و جز محوطه معروف به محوطه لشکر اجازه رفت و آمد نداشتیم”.
شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین ادعای مخالفانش را درباره اسرای جنگی رد می‌کند.
اصغر یوزمند اما می‌گوید ” وقتی قرار بود به کمپ مجاهدین منتقل شویم، در دیداری خصوصی و جداگانه که با اسرا انجام می‌شد، به مسئولی که با من صحبت می کرد گفتم من به خاطر نجات و دیدار با خانواده ام این تصمیم را گرفتم. او هم گفت قول می دهیم وقتی بیایید خانواده ات را می‌بینید. اما این قول پوشالی بود و هیچ گاه عملی نشد”.
آقای یوزمند سرانجام سال ۱۳۹۲ شمسی از سازمان مجاهدین جدا شد.

”سنگ زیرآسیاب ”؛ فرجام و تعداد اسرای جنگی پیوسته به مجاهدین

سیامک نادری، زندانی سیاسی دهه ۶۰ شمسی و اعضای پیشین و باسابقه سازمان مجاهدین می‌گوید در تشکیلات اسیران جنگی با عنوان “سنگ زیرین آسیاب” شناخته می‌شدند.
او می‌گوید درتشکیلات سازمان مجاهدین حتی در حضور مسعود و مریم رجوی بارها درباره اسیران جنگی همیشه می‎گفتند این رده از سازمان همیشه سنگ زیرین آسیاب هستند و تمام کار های سخت و دشوار زرهی ها ، لجستیک، فنی، تأسیساتی و پشتیبانی( و شغل های آشپزخانه، نانوایی و بنایی و کارگری…) تو سط این افراد انجام میشد. مسئولان این سختی را افتخارات این لایه از تشکیلات محسوب می‌کردند”.

مجتبی زرگر عضو دیگری که از سال ۱۳۷۰ به سازمان مجاهدین پیوست و ۲۳ سال مجاهدین را در کمپ‌های اشرف و لیبرتی و آلبانی همراهی کرد، می‌گوید “برخورد با اسرای پیوسته تبعیض آمیز بود و آنها را عملا افراد درجه دو محسوب می‌کردند و این مساله همواره باعث رنجش آنها بود”.
آقای زرگر می‌گوید “اساسا برخورد سازمان با اسرای جنگی که به سازمان پیوسته بودند یک برخورد ابزاری و دو گانه بود. به این معنا که تا زمانی که فرد به هر دلیل چه از سر اعتقاد و چه از سر جبر در درون مناسبات مجاهدین بود گوهر بی بدیل انقلاب مریم شمرده می شد و برادر مجاهد بود و اگر کشته می شد مجاهد شهید نام می گرفت اما همین اسرا وقتی از سازمان جدا می شوند می بینید که سازمان در تمام موارد از آنها به عنوان اسیر جنگی سابق یا اسیر جنگی آزاد شده نام می برد. و این ترم را برای تحقیر آنها و بیان این نکته به کار می برد که نامبرده مجاهد واقعی نبوده و بلکه یک اسیر جنگی است”.
برای سال‌های موضوع جدا شدن اعضا از سازمان مجاهدین با حواشی بسیار همراه بوده است.
سیامک نادری می‌گوید “رجوی به کرات به اعضا می‌گفت هرکسی جدا بشود باید برود ایران( خارج نداریم) و باید خمینی مال و لجن مال شود. حتی پس از جدا شدن آقایان دکتر کریم قصیم و محمدرضا روحانی، او گفت هر گونه جدا شدن از سازمان و شورا، پیوستن به رژیم است و هر فصل با مجاهدین وصل به رژیم و وزارت اطلاعات است”.

شمار اسرای پیوسته به مجاهدین

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلقشماری از اسرایی که مجاهدین آزاد کرده بود و از طریق صلیب سرخ به ایران منتقل شده بودند پس از ورود به ایران ‘بازداشت شدند’

مشخص نیست در نهایت چه تعداد از اسیران جنگی به سازمان مجاهدین پیوستند و چه تعداد جدا شدند.
اما اولین گروه اسرای آزاد شده، افرادی بودند که مجاهدین در عملیات‌های خود به اسارت گرفته بود و سه هفته پس از عملیات فروغ جاویدان آزاد کردند.
ایرج مصداقی پژوهشگر و زندانی سیاسی سابق در مقاله‌ای با عنوان سرگذشت غمبار اسیران ایرانی پیوسته به مجاهدین در عراق نوشته است “این اسرا پس از حضور نمایندگان صلیب سرخ جهانی و ثبت نام، تحت نظر آنان به ایران گسیل شدند. آن‌ها پس از رسیدن به خاک ایران به عنوان عناصر مشکوک و افراد خطرناک توسط دستگاه‌ امنیتی دستگیر و به زندان اوین تحویل داده شده و تحت شکنجه‌های جسمی و روحی قرار گرفتند”.
ایرج مصدا‌قی می‌گوید در زمانی که در زندان جمهوری اسلامی محبوس بوده، در زندان اوین “سربازان و بسیجیانی” دیده که در عملیات‌های گوناگون مجاهدین و ارتش آزادیبخش به اسارت گرفته شده بودند و اکنون مقام‌های زندان جمهوری اسلامی از آنها تحت عنوان “مرصادی‌ها” یاد می‌کردند.
سیامک نادری می‌گوید تعداد اسیران جنگی اردوگاه عراق پیوسته به سازمان مجاهدین خلق و هر نوع آمار و ارقام، یک مقوله امنیتی و محرمانه درون تشکیلات بود.
او اما می‌گوید در مجوع تخمین زده می‌شود که مجاهدین در حدود بیش از۲۰۰۰ اسیر پیوسته را به عضویت درآورده بودند.
به گفته این عضو پیشین سازمان مجاهدین، “با ورود اسیران جنگی ۵-۶ لشکر جدید تأسیس شد (هر لشکر از ۱۶۰ تا۲۰۰ نفر). در مجموع تشکیلات به ۲۰ لشکر گسترش یافت”.
آقای نادری در سال‌های اخیر به پژوهش درباره سازمان مجاهدین مشغول بود می‌گوید، “در مرداد ۱۳۶۹ در حدود ۱۱۰۰ تا ۱۳۰۰ تن از سازمان جدا شده و توسط صلیب سرخ به ایران بازگشتند. در آن زمان مسعود رجوی گفت همچنانکه انسان هم نیاز به جذب و دفع دارد، یک سازمان هم نیاز به توالت و پالوده کردن خود دارد و ماهم آشغال ها و زباله های خودمان را دفع کردیم جارو کردیم”.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلقآنسوی جنگ، ایران نیز اسرای شیعی عراقی را در اختیار مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و تیپ بدر می‌گذاشت که از معاودین عراقی و مخالفان صدام تشکیل شده بود.

علاوه بر این، شماری از اسرای پیوسته به سازمان مجاهدین می‌گویند در زمان صدام این نگرانی وجود داشت که اسرایی را که قصد جدایی از سازمان دارند به استخبارات عراق تحویل داده می‌شدند و در نهایت از زندان ابوغریب سر در می‌آوردند؛ زندانی امنیتی که گمان می‌رفت، اسرای انتقال یافته به آن حتی در صلیب سرخ ثبت نمی‌شدند.
آقای نادری تخمین می‌زند با توجه به ۱۱۰۰ تا ۱۳۰۰ اسیری که سال ۱۳۶۹ جدا شدند در حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ اسیر نیز همچنان در تشکیلات مانده بودند که حدود ۲۰۰ – ۳۰۰ نفر آنان نیز پس از سرنگونی صدام جدا شده و به کمپ تیف تحت کنترل ارتش آمریکا رفتند”.
آقای نادری می‌گوید “در سال ۱۳۸۴ حدود ۴۰۰ تن از اسرای جنگی باقی مانده در مصاحبه با صلیب سرخ شرکت کردند که از این تعداد نیز تاکنون عده‌ای جدا شده یا فرار کرده‌اند کما اینکه در آلبانی تاکنون بیش از ۵۰۰ تن از اعضا و از جمله همین اسیران از سازمان جدا شدهاند”.
این آمار در حالی مطرح می‌شود که مجید شاه‌حسینی، معاون وقت کمیسیون اسرا و مفقودین ایرانی و عضو کمیته مذاکرات تبادل اسرا، شمار اسرای پیوسته به مجاهدین را ۱۰۰۰ نفر برآورد کرد.
این مقام پیشین حکومت ایران می‌گوید “حدود ۱۰۰۰ نفر از اسرا و مفقودان پناهنده ایرانی در آن زمان در سازمان منافقین در اردوگاه اشرف حضور داشتند که اسامی آنان را از قبل می‌دانستیم”.
در سال‌های اخیر، موضوع اسرای پیوسته به مجاهدین گاهی مضمون تولیدات فرهنگی داخل ایران هم بوده است. از جمله فیلم رد خون (ماجرای نیمروز ۲) که درباره تحولات حول عملیات “فروغ جاویدان” (“مرصاد”) ساخته شده، به یک زن اسیر پیوسته به مجاهدین می‌پردازد.
سی دو سال پس از پایان جنگ ایران و عراق، فرجام و سرنوشت اسرای ایرانی که در عراق به سازمان مجاهدین پیوستند همچنان در ابهام است. اما این تنها وجه پنهان اسرای این جنگ نیست.
آن سوی مرز، ایران هم در اقدامی مشابه -و حتی زودتر از سازمان مجاهدین خلق – اسرای عراقی را علیه صدام استفاده می‌کرد. در واقع ایران، اسرای شیعی عراقی را در اختیار مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و تیپ بدر می‌گذاشت که از معاودین عراقی و مخالفان صدام تشکیل شده بود.

لینک به منبع

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق ، اطلاعیه فرقه رجوی

***

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

***
Mojahedin Khalq, MEK, Rajavi cult in Iraq No more
اتمام قائله مجاهدین خلق، فرقه رجوی در عراق
The End of the Path – Teaser 1
پایان یک راه – تیزر اول

Mojahedin Khalq, MEK, Rajavi cult in Iraq No more
اتمام قائله مجاهدین خلق، فرقه رجوی در عراق
The End of the Path – Teaser ۲
پایان یک راه – تیزر دوم 

ورود سازمان مجاهدین خلق به ‘فاز نظامی’ و پیامدهای آن

وحشت رجوی از اسم خانوادهخانواده مجاهدین در آلبانی – موانع رجوی و وظیفه انسانی ما

***

همچنین: