آیا زاینده رود به خون نیاز دارد ؟

آیا زاینده رود به خون نیاز دارد ؟

اعتراضات مردم اصفهانایران فانوس، هفتم دسامبر 2021:… به دنبال سوء استفاده از اعتراضات مردم اصفهان در بی آبی زاینده رود، گروه های کفتارصفت که همیشه منتظر مرگ و میر و دعوا هستند، دست به کار و کار تبلیغاتی زده اند و زاینده رودی که نیازمند آب است را به زاینده رودی که تشنه خون است، تشبیه کرده اند. آن ها به جای دعوت مردم به آرامش و یا ارائه راه حل منطقی و عقلانی، پیام های پر شور و انقلابی صادر می کنند و مردم را به جنگ و زد و خورد و انقلاب دعوت می کنند تا در استمرار زد و خورد که برای زاینده رود آب نشد، برای آن ها توسط اربابان شان نان بشود. 

مسعود رجوی خیانت به میهنمسعود رجوی چگونه قبح خیانت به میهن را شکست

آیا زاینده رود به خون نیاز دارد ؟

( اعتراضات مردم اصفهان )

ایران فانوس، 06.12.2021

حیات انسانی و غیر انسانی به آب نیاز دارد. بیش از 70% سطح زمین را آب فراگرفته و شگفت انگیز این که همین میزان بدن انسان دارای آب است. بنابراین، بدون آب حیات انسانی و غیر انسانی ممکن نیست.

مدت هاست مردم فهیم و شریف اصفهان در اعتراض به بی آبی و خشک شدن زاینده رود، دست به اعتراض و تحصن زده اند. زاینده رود، در چند دهه قبل دارای آب فراوان بود و محلی برای سیر و سیاحت و رشد و نمو انواع گیاهان و جانوران و ماهی ها و پرندگان بود. زیر سی و سه پل، به قدری آب جاری بود که آدم می توانست آن جا شنا و ماهیگیری کند. شاید اگر زاینده رود در طول تاریخ وجود نمی داشت، بسیاری از پل های معروف مانند سی و سه پل، پل خواجو، پل مارون، پل آهنی و سایر بناها و آثار باستانی و مساجد و بناها و تمدن به جای مانده از دوره سلجوقیه و صفویه، وجود نمی داشت و اصفهان را به نصف جهان تشبیه نمی کرد.

آب و کمبود آب به عوامل مختلفی مربوط است و هر چه زمان می گذرد و جمعیت انسانی و معادن و صنایع و ساختمان سازی و تولید و پساب صنعتی و سایر سموم، زیادتر می شوند طبعاً مشکل آب حادتر می شود.  مشکل آب و محیط زیست، تقریباً به مشکل جهانی بدل شده است. کشور آلمان که مشکل آب ندارد، بلکه تغییرات آب و هوا و آلودگی خاک و آب و هوا و استفاده از انرژی های فسیلی، به مشکلات زیست محیطی افزوده است. بنا بر همین دلایل، مردم آلمان در انتخابات ماه اکتبر به حزب سبزها که حزب حافظ محیط زیست است، اقبال خوبی نشان دادند چرا این که بحران محیط زیست یکی از چالش های جدی مردم آلمان است.

اعتراضات مردم اصفهان

به دنبال سوء استفاده از اعتراضات مردم اصفهان در بی آبی زاینده رود، گروه های کفتارصفت که همیشه منتظر مرگ و میر و دعوا هستند، دست به کار و کار تبلیغاتی زده اند و زاینده رودی که نیازمند آب است را به زاینده رودی که تشنه خون است، تشبیه کرده اند. آن ها به جای دعوت مردم به آرامش و یا ارائه راه حل منطقی و عقلانی، پیام های پر شور و انقلابی صادر می کنند و مردم را به جنگ و زد و خورد و انقلاب دعوت می کنند تا در استمرار زد و خورد که برای زاینده رود آب نشد، برای آن ها توسط اربابان شان نان بشود.

https://www.hambastegimeli.com/106235_مسعود-رجوی-به-مردم-و-کشاورزان-ستمدیده-اص

زاینده رود، قبل از نیاز آب کشاورزان و مردم و محیط زیست و فرهنگ و تمدن و تاریخ و آثار و بناهای با شکوه این سرزمین بی همتا، خود در تقدم اول نیازمند آب است چرا این که قرن ها دارای آب بود و همچنان می بایست زاینده رود زنده و پر آب باقی بماند. این شعر و شعار نیست بلکه نیاز طبیعی است و در ارتباط با بی آبی و یا تشنگی زاینده رود می بایست به شناخت عوامل طبیعی و غیر طبیعی و حتی قصوری که در این رابطه بوده است اقدام عاجل نمود و به مردم اطلاع رسانی کرد.

دشمنی رجوی با مطالبات صنفی و مسالمت آمیز – پاسخ کشاورزان

زاینده رود، نیازمند فکر و کار و تلاش است و نیازمند خون نیست. این را همه می دانند اما گروه ها و شخصیت های بر آمده از قبور که غیر از خشونت حرفی برای گفتن ندارند، یا نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که مشکل آب یک معضل ایرانی و جهانی است و با خشونت و انقلاب حل نخواهد شد بلکه نیازمند علم و تخصص و مدیریت آب و باران و آموزش و فرهنگ صرفه جویی در این زمینه است. در هماهنگی با مردم و کشاورزان و مسئولین و متخصصین امور محیط زیست و آموزش مردم و رسانه ها و تبلیغات مصرف، است که بحران آب و زیست بومی حل و فصل و یا بهبود خواهد یافت.

مردم اصفهان نیز که با تلاش و زحمت فراوان به دنبال حق آبه و آبیاری زاینده رود و زمین های خود هستند، می دانند که کمبود آب مختص اصفهان نیست بلکه مناطق دیگر چون خوزستان و چهار محل بختیاری و یزد و تهران و سایر نقاط ایران کمبود آب دارند و این امور با یک خطابه و نطق و دستور و وعده حل و فصل نخواهد شد بلکه به عوامل طبیعی و غیر طبیعی و زمان نیاز دارد.

مردم اصفهان که در سال 1357 اولین جرقه انقلاب را زدند و با مردم سایر نقاط ایران آن را به پیش بردند در وهله اول، شرایط خارجی و داخلی ایران آماده انقلاب بود و در وهله دوم، در یک ارتباط تنگاتنگ با مرجعیت و بازار و مردم فرودست، که جمگلی با هم متحد و هم دل و هم زبان بودند، به پیش بردند و آن زمان دعوا به خاطر آب و نان نبود بلکه دعوا بر سر آزادی و استقلال بود.

http://our-music.blogfa.com/post/403

با آرزوی سیراب شدن زاینده رود تشنه و دهقانان و فرهنگ و تمدن و بناهای تاریخی و گیاهان و جانوران و پرندگان و آبزیانی که منتظر آب هستند داروک، قاصد روزهای بارانی دوباره آواز سر خواهد داد.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

لینک به منبع

تزلزل فرقه رجوی

( اعتراضات مردم اصفهان )

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آیا-جداشده-بریده-است/

آیا جداشده بریده است ؟

آیا جداشده بریده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، سی ام نوامبر 2021:… آیا جداشده بریده است ؟ سال های زیادی بود که اعضای جداشده از مجاهدین خلق، وقتی از مناسبات فرقه ای و استبدادی، جدا می شدند و خود را به دنیای آزاد می رساندند شروع به افشاگری علیه تشکیلات سادیستی و مازوخیستی، می کردند اما مدتی است به ویژه در سال های اخیر که مجاهدین به آلبانی آمده اند با وجود این که مناسبات فرقه ای و گروگانگیری، کماکان ادامه دارد اما افشاگری علیه فرقه مجاهدین به نیت آزادی دیگر هموطنان و همرزمان، کاهش یافته و بعضاً مسیر عکس را طی می کند. 

مهدی خوشحال پارلمان اروپامهدی خوشحال : فصل زخمی

آیا جداشده بریده است ؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 30.11.2021

سال های زیادی بود که اعضای جداشده از مجاهدین خلق، وقتی از مناسبات فرقه ای و استبدادی، جدا می شدند و خود را به دنیای آزاد می رساندند شروع به افشاگری علیه تشکیلات سادیستی و مازوخیستی، می کردند اما مدتی است به ویژه در سال های اخیر که مجاهدین به آلبانی آمده اند با وجود این که مناسبات فرقه ای و گروگانگیری، کماکان ادامه دارد اما افشاگری علیه فرقه مجاهدین به نیت آزادی دیگر هموطنان و همرزمان، کاهش یافته و بعضاً مسیر عکس را طی می کند.

آیا جداشده بریده است

فعالیت در راستای نجات اسرای فرقه مجاهدین خلق وظیفه ماست

مسعود رجوی رهبر خاص الخاص مجاهدین، زمانی که هنوز به قبر نرفته بود و کبکش خروس می خواند، عزم داشت تا نیروهایش را در میدان جنگ و یا پشت جبهه مانند دستمال کاغذی استفاده کند و هر آن کس را نتوانست، جنگی نابرابر و ناجوانمردانه به وی تحمیل کند تا جداشده به خودزنی بیافتد و مسعود رجوی بتواند با خودزنی و سرنوشت عبرت انگیز جداشده، نیروهای باقیمانده را بترساند. اما این عزم و عقیده و عملکرد یک طرف سناریو بود و طرف دیگر سناریو در اثر مقاومت و افشاگری جداشده، می توانست به خودزنی رهبری مجاهدین منجر شود.

آنان که وارد مناسبات مجاهدین شدند و سپس بیرون آمده و بعضاً مقاومت کردند، نیک می دانند که رفتن و آمدن و مقاومت، هر سه مشکل و سخت است اما، به قول برتولت برشت، کسی که به جنگ می رود ممکن است روزی شکست بخورد ولی کسی که جنگ نرفته از قبل شکست خورده است. همه داستان همین است.

کودکان مجاهدین . کودکان نورچشمی و کودکان خارچشمی

روزی که وارد مناسبات مجاهدین شدم، موقتی و برای کمک بوده و نه در داخل و در نه در بیرون مجاهدین، هیچ ادعا و ادعای پهلوانی نداشته و نخواهم داشت. در تشکیلات مجاهدین، بارها تنبیه شدید و زندانی شدم. گفتم آن چه می گویند مبارزه سخت است، لابد سخت است و شاید من اشتباه می کنم. اما زمانی که فهمیدم مسعود رجوی پس از استفاده از من مثل دستمال کاغذی، همچنین می خواهد جنگی از پیش شکست خورده را تحمیلم کند و به ریشم بخندد و در این راستا نیروهای درمانده را راضی و ترسان نگهدارد، دست به کار شدم.

این ماجرا را برای اولین بار اعتراف می کنم. هنوز از مناسبات جهل و جنون، خلاص نشده بودم که شاخک هایم را تیز کردم و مراقب ضربات نفس گیر و کشنده ی دشمن شدم. نیک می دانستم که در مصاف با دشمن و در هر جنگی شکست خواهم خورد مگر این که دارای اطلاعات باشم و زین سبب ضمن زنده نگهداشتن خود، به جای خودزنی، دشمن را به خودزنی وادار کنم. اولین نوشته ها و نت ها را هنوز از مناسبات جهل و جنون، خلاص نشده بودم و گاهاً که در اتوبوس و قطار نشسته بودم نت برداری و یادداشت کردم. کاغذهای نوشته شده را از ترس این که کسی بویی نبرد و دست دشمن نیافتد از ترکیه به آدرسی در برلین، پست کردم تا روزی که به جای امن رسیدم از نوشته ها استفاده کنم. همچنین مقصد قانونی ام از طریق یو ـ ان، به کشور کانادا بود ولی برای آزادی گروگانی در دست مجاهدین، باید خود را به کشور آلمان می رساندم. زمانی که به آلمان رسیدم، پاییز سال 1371 بود. به دوستی به نام رحمت که بچه محل و همکلاسم بود و در برلین زندگی می کرد، زنگ زدم و درخواست امانتی ام را کردم ولی دوستم با اکراه جواب داد که امانتی ات دستم نرسیده است. توضیح دادم که آن نوشته ها را می خواستم به کتاب تبدیل کنم و دوستم با طعنه جواب داد که این کار از عهده تو بر نمی آید و از قبل اشتباه کردی و نباید این راه را ادامه می دادی و هم اکنون که به آلمان آمدی باز هم اشتباه کردی.

عصر اعتراض

وقتی سمبه را پر زور دیدم و دانستم جز خودم روی کسی دیگر نباید حساب باز کرد در یکی از کمپ های شلوغ آلمان به مدت شش ماه و از نیمه شب تا صبح ضمن مطالعه کتاب های فارسی چون تا آن زمان نوشتن را خوب بلد نبودم، همچنین توانستم دومین کتابم به نام کنترل نیرو، را بنویسم و دو سال بعد آن را در کشور سوئد، چاپ کنم. این اولین نوشته چاپی ام بود و آخرین نوشته ام را نیز در سال 1387 در یک زندان انفرادی در بغداد، تجربه کردم. جایی که نوشتن ممنوع بود و باید با زحمت و مخفی کاری تمام لحظات را به خاطر می سپردم که بعداً و پس از فراغت از انفرادی، خاطرات را نوشتم و در دیماه سال 1397 تبدیل به کتاب کردم که متاسفانه هنوز به قضاوت افکار عمومی قرار ندادم.

منظور از افاضات فوق، رفتن و آمدن و مقاومت در مناسبات جهل و جنون، این بود که مقاومت، در اصل می بایست از همان جا که ظلم و ستم شروع شد آغاز می شد. مبارزه و مقاومت، سفارشی و دستوری و دلبخواهی نیست.

زمانی که بسیاری به ویژه نیروهای فرودست و سرکوب شده، طعم تلخ جدایی و طلاق و زندان و شکنجه و دادگاه های مخوف فرمایشی را با پوست و استخوان خود چشیدند، مبارزه و مقاومت از همانجا شکل گرفت چرا که مبارزه و مقاومت، چیزی نیست که خود انتخاب می کنیم بلکه مبارزه و مقاومت، در اصل به ما تحمیل می شود نه این که پس از گذشت سالیان زیاد فیل  مان یاد هندوستان کند و به فکر مبارزه و افشاگری، بیافتیم. مبارزه و مقاومت و افشاگری از نوع دوم، فراز و نشیب زیاد دارد.

با این وصف، کسی که از مناسبات جهل و جنون، رها شد، خود موهبتی است و هیچ کس خیر کسی را نمی گیرد چرا علیه جهل و تباهی، مبارزه و افشاگری نمی کنی؟ همه ما آزادیم تا مبارزه و مقاومت بکنیم یا نکنیم، اما اگر کسی بنا بر دلایلی آب را به آسیاب مسعود رجوی، بریزد و باصطلاح خودزنی کند و مقاصد پلید و پلشت او را اجابت نماید این همان منظوری است که مسعود رجوی مد نظر داشت و از سال ها قبل گفته بود، بریده جزو فضولات ماست و همین که از ما جدا شد بر زمین خواهد خورد مگر این که حکومت ایران بخواهد مانع از افتادنش گردد و دستش را بگیرد و به نامش بنویسد و او را اهل مبارزه جا بزند.

 باید به مسعود رجوی و مناسبات جهل و تباهی، گفت، شما بهتر می دانید که جداشده ها همه از یک سنخ نیستند. از جداشدگان سرکوب شده و لوس و دمدمی مزاج، داریم تا نیمه جداشدگانی که یکی به نعل و دو تا به میخ می زنند و بعضاً قربانی به جای جلاد یقه قربانی را می گیرد.

همچنین باید به رهبران حاضر و غایب، گفت، نیروهای پایین تشکیلات که از خیانت و دروغ و فریب و سرکوب و زندان و شکنجه و تحمیل جنگ نابرابر، بیرون آمده اند اگر تو و انصارت را به خودزنی وادار نکنند آرزوی خودزنی خود را بر دلت خواهند نشاند.

„پایان“

اسیران مجاهدین در آلبانی را آزاد کنید

آیا جداشده بریده است ؟

***

شقایق های زخمی مهدی خوشحالدانلود کتاب شقایق های زخمی (مهدی خوشحال) 

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/در-دادگاه-های-نمایشی-محض-رضای-خدا-موش-نم/

در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند

دادگاه های نمایشی از سوئد و آلبانی تا انگلیس و بلژیکمهدی خوشحال، ایران فانوس، هجدهم نوامبر 2021:… حقوق بشر، نیز ابزار و روش کار دیگر است که اخیراً در بسیاری از کشورهای اروپایی دادگاه های نمایشی برگزار کردند. از بلژیک تا سوئد، از آلبانی تا انگلستان و حالا هم صحبت دادگاه نروژ می کنند. این ها در حالی است که محض رضای خدا گربه موش نمی گیرد و هر دادگاه نیازمند لابی و پشتوانه سیاسی و مالی است و جملگی حامیان سیاسی و مالی چنین دادگاه هایی جزو جنگ طلبان و ناقضین حقوق بشر، هستند. در مورد تروریسم، در حالی این بحث را پیش می کشند که خود مریم قجر یکی از بزرگترین تروریست های ساکن در اروپا، در آستین کشورهای اروپایی و سایر کشورهای غربی و ارتجاع منطقه، است. 

دادگاه آبان مجاهدین خلقدادگاه آبان مجاهدین خلق و قربانیان بی پناه

در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 17.11.2021

مهدی خوشحال

آقای مهدی خوشحال

سال های زیادی بود کشورهای غربی بنا بر اتحادی که از ایدئولوژی و فرهنگ شان نشئت گرفته با اعتماد به نفس و روحیه تهاجمی، در حال پیشروی به مواضع و منافع کشورهای دیگر بودند. در آستانه قرن بیست و یکم، تعادل قوا مابین کشورهای غربی و شرقی در حال عوض شدن است و باصطلاح ورق دارد بر می گردد. اما هنوز کشورهای غربی بر خلاف سایر کشورهای جهان، دارای اتحاد اندک هستند و دارند به کشورهای دیگر زورگویی می کنند.

آن ها در راستای اعمال فشار و اجحاف به کشورهای دیگر، سعی می کنند از نقاط ضعف و قوت دیگر ملت ها استفاده کنند. مثلاً، قبل از فتح عراق در سال 2003، عمد داشتند نقاط مختلف کشور عراق به ویژه کاخ دجله نماد دیکتاتوری صدام حسین، را مورد تفتیش قرار دهند که در اصل جنبه تحقیر طرف عراقی را داشت یا در مورد ایران که سال ها از جانب غرب تحت فشار است، سعی می کنند حقوق بشر و فمینیسم و سایر موارد را اهرم فشار قرار دهند.

فمینیسم، یکی از ابزارهای فشار غرب علیه ایران است. یعنی این که هر وقت به خواهند به کسی جایزه بدهند و لانسه اش کنند، حتماً باید زن باشد و بر عکس بخواهند کسی را حذف و ترور کنند حتماً باید مرد و عندالزوم نظامی باشد. طی دو و سه دهه اخیر، این یک روش کار غرب علیه ایران بود و مردانی که در این رابطه حذف شدند هیچکدام در میدان جنگ نبودند.

حقوق بشر، نیز ابزار و روش کار دیگر است که اخیراً در بسیاری از کشورهای اروپایی دادگاه های نمایشی برگزار کردند. از بلژیک تا سوئد، از آلبانی تا انگلستان و حالا هم صحبت دادگاه نروژ می کنند. این ها در حالی است که محض رضای خدا گربه موش نمی گیرد و هر دادگاه نیازمند لابی و پشتوانه سیاسی و مالی است و جملگی حامیان سیاسی و مالی چنین دادگاه هایی جزو جنگ طلبان و ناقضین حقوق بشر، هستند.

دادگاه های نمایشی از سوئد و آلبانی تا انگلیس و بلژیک

در مورد تروریسم، در حالی این بحث را پیش می کشند که خود مریم قجر یکی از بزرگترین تروریست های ساکن در اروپا، در آستین کشورهای اروپایی و سایر کشورهای غربی و ارتجاع منطقه، است که ضمن ترور دهها هزار شهروند ایرانی و عراقی، متهم به نقض حقوق بشر و پولشویی و آدم سوزی و زندان و شکنجه و کار اجباری و کودک ربایی و قاچاق انسان و آدم ربایی و دهها مورد دیگر نقض حقوق بشر است. اما چون در طرف غرب نقض حقوق بشر و تروریسم و فمینیسم، خود ابزار فشار علیه دیگران است لذا در دست داشتن چنین اهرم هایی بلامانع است.

به راستی غرب از جان ایران چه می خواهد؟ آیا با این فشارها و نمایشات به دنبال اصلاح اوضاع و مملکت است و یا با حمایت از تروریسم و جنگ، به دنبال باجگیری بیشتر است؟

با نگاهی به اوضاع و احوال کنونی، ایران قدرتمند و شیعه، سود فراوانی برای اروپا دارد. ایران قدرتمند، مساوی با امنیت و موجودیت اروپاست. اگر ایران با اقتدار کنونی دو کشور دیگر منطقه چون عربستان و اسراییل، را قفل نمی کرد و احیاناً اگر ایران به مدت پنج سال از سر راه کنار می رفت و دو قدرت نامبرده آزاد می شدند، ظرف مدت پنج سال اروپا را با بزرگترین چالش و خطر جدی مواجه می کردند.

وهابیسم، با پتانسیل نزدیک به پنجاه میلیون مسلمان در اروپا که در هر شهر دارای مسجد و امام و تبلیغات است، می توانست کل اروپا را با خطر تروریسم مواجه کند و دلیل کافی برای این منظور داشت و یا دلیلش را می ساخت. دیگری، صهیونیسم است که اگر از منطقه آزاد می شد، از طریق لابی ها و بانک ها و رسانه ها می توانست سیاست و اقتصاد اروپا را تحت تاثیر و به نفع موقعیت جنگ طلبی خود در خاورمیانه، بچرخاند و انتقام جنگ جهانی دوم و هولوکاست را از اروپا بگیرد. لذا با این وجود، اروپای کنونی وامدار ایران کنونی است اما معلوم نیست که این اطلاعات و تحلیل و تفسیر را اروپا می داند یا این که کسی باید به آن ها برساند که فشار شما علیه ایران در اصل فشار علیه خودتان است.

„پایان“

لینک به منبع

( اعتراضات مردم اصفهان )

***

همچنین: