اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی و بحران پیری و نیرویی

اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی و بحران پیری و نیرویی

اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی مرگ بهزاد معزی خلبان شاهعلی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، نوزدهم ژانویه 2021:… در دستگاه شاهنشاهی تا کسی تمام عیاروصد روی صد مورد اطمینان دستگاه اطلاعاتی یعنی ساواک نبود درکشوربجایی نمیرسید بخصوص درارتش آنهم خلبان مخصوص شاه.  ببینید چه مراحلی از بندگی وعبودیت و سر به آستان شاه سائیده که به آن مداررسیده است. رجوی با این حرف او را مبارز ضد شاه مینامد. پس فهمیدیم مبارزه ضد شاه یعنی نوکر سلطنت بودن است میشود ازرابطه معزی و برگشت او به ایران و بردن رجوی این استنباط را کرد که رجوی دردم و دستگاه اطلاعاتی بوده و معزی دقیقا برای بیرون بردن رجوی به ایران برگشته تا با بردن رجوی زمینه حرکتهای ضد ایرانی اودرخارجه را فراهم کنند. گرچه دلایل دیگری برای این نظریه وجود دارد که به تعدادی قبلا اشاره کرده ام نمیتوانیم معزی را به عنوان مبارز ضد شاه بنامیم بلکه برعکس تمام عیاربنده و عبود و نوکر دربار و سلطنت و مهره بیگانه بوده است. اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی و بحران پیری و نیرویی 

اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی مرگ بهزاد معزی خلبان شاهوضعیت دماغی آقای بهزاد معزی در سال 2016

اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی و بحران پیری و نیرویی

1- اعترافات دیرهنگام آقای رجوی

آقای رجوی اخیرا دوپیام داده که درپیامها به سه موضوع اعتراف کرده گرچه بسیاردیرهنگام ولی نشاندهنده این است که اقای رجوی بالاجباروزیرفشاردست بچنین کاری زده درپیام برای درگذشت سرهنگ معزی میگوید ( درفراق عقاب تیزپروازاسمان وفا پوریای ارتش وسرمشق نه شاه ونه شیخ ) همه ما میدونیم دردستگاه شاهنشاهی تا کسی تمام عیاروصد روی صد مورد اطمینان دستگاه اطلاعاتی یعنی ساواک نبود درکشوربجایی نمیرسید بخصوص درارتش آنهم خلبان مخصوص شاه ، ببینید چه مراحلی ازبندگی وعبودیت وسربه استان شاه سائیده که به ان مداررسیده است رجوی با این حرف اورا مبارزضد شاه مینامد پس فهمیدیم مبارزه ضد شاه یعنی نوکرسلطنت بودن است میشود ازرابطه معزی وبرگشت او به ایران وبردن رجوی این استنباط را کرد که رجوی دردم ودستگاه اطلاعاتی بوده ومعزی دقیقا برای بیرون بردن رجوی به ایران برگشته تا بابردن رجوی زمینه حرکتهای ضد ایرانی اودرخارجه را فراهم کنند گرچه دلایل دیگری برای این نظریه وجود دارد که به تعدادی قبلا اشاره کرده ام نمیتوانیم معزی رابه عنوان مبارز ضد شاه بنامیم بلکه برعکس تمام عیاربنده وعبود ونوکردرباروسلطنت ومهره بیگانه بوده است اقای رجوی نمیتواند سوسک رابجای رویزرویزبه ملت قالب کند

اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی مرگ بهزاد معزی خلبان شاه

درباره برنامه که اسمش را گلریزان گذاشته پیامی داده که ( میگفتند پول راعربستان میدهد ودربین مردم جایگاهی ندارند میگفتند پیرشده اند هرکس ندید شرم کند کرونا وهیولای ولایت را ازپا درمی اوریم ) اولا تا انجایی که بنده خبردارم خیلی ازتلفنها ازنیروهای خودش وهوادارانش درخارجه هستند دروغ میگوید ، دوم میزان پول کفاف یک ماه ماهواره راهم نمیدهد دقیقا ازعربستان وامریکا واسراییل وامارات وبحرین پول میگیرد اگرنه ، دربرنامه بین المللی شفاف کند وبگوید بفرمایید تحقیق کنید اینهم اسناد دخل وخرج بنده ، ازچی میترسید صبرمیکند شو مسخره راه میاندازد وبعد میگویید بفرمایید اینهم استقلال مالی اتفاقا این پیامها دلالت برگرفتن پول ازبیگانه دارد که درهرپیامی وهرنشستی وهربرنامه ای سعی درمستقل نشان دادن خود دارد حمایت رسانه های دشمن ملت ونشان دادن برنامه زنده انها ومصاحبه ها وتکرارحرفهای سازمان بیانگروابستگی ست

ورود پلیس به اشرف3 . وضعیت کمپ آلبانی بحرانی است

اعتراف میکند که پیرشده اند وبا علم کردن تلفنها میخواهد بگوید ابترنیستم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است هواداری که تلفن میکند وصد دلارکمک میکند را مگرمیشود با نیروی چهل ساله وپنجاه ساله درکوران مبارزه مقایسه کرد طلا را که با تپاله الاغ دریک ترازو قرارنمیدهند تا دربرابری انها فتوا صادرکنند خونه کلنگی رابا مالیدن دوغ اب به درودیوارنمیشود بعنوان خونه نو وقابل نشیمن وزندگی جا زد همان هوادارانی که تا دیروزدراشرف صدتا فحش به انها میداد وخانم رجوی میگفت یخ هواداران باز نمیشود را میخواهد جای کسانی که بقول خودش هفت خوان را گذرانده اند جابزند ، کی باورمیکند ،

میگوید کرونا وهیولای ولایت را ازپا درمیاوریم اگر کرونا دردستگاه رجوی اینقدرنفوذ وکشتارمیکند که با هیولای ولایت دریک کفه ترازو قرارگرفته پس چرا چیزی درسایتها نمینویسد ولا پوشانی میکند ودرحرکتی شرم اوردرپیام به ان اشاره میکند
واقعیت صحنه داغون ترازاین حرفهاست که اقای رجوی بخواهد با اینگونه پیامها ملت ونیروهای خود رافریب بدهد این پیامها دقیقا نشاندنده این واقعیت است که بحرانها که چند مورد انرا قبلا

نوشته ام سرتا پای سیستم اقای رجوی وخانم عضدانلو را بدجوری درنوردیده وبسان طوفان وسیل سهمگین درحال نابودی ست که اقا وخانم را مجبوربه فرستادن دجالانه اینگونه پیامها واعترافات شیادانه به تاثیرات کرده است  

لینک به منبع

2- بحران پیری و نیرویی

ازانجایی که اقای رجوی سازمان ونیروها راازملا اجتماعی دوروازکشورخارج کرد عملاازجامعه دورومنزوی شد اگرازبنده سوال کنید با این عمل تماما بنفع خمینی کارودرجیب اوریخت خمینی همین را میخواست یکی ازاهداف خمینی ازسرکوب وبگیروببند بیرون کردن ومنزوی ساختن سازمان وجداکردن نیروها ازجامعه وملا اجتماعی بود تا نتواند اولا خود رابازسازی کند دوم نتواند نیروی جدید جذب کند سوم درمحاق فرورفته هرگونه پتانسیل را ازبین ببرد وانراابتروبی اینده وپاسیو کند که بسیارموفق بود رجوی بنام هجرت دردام پهن شده ازطرف خمینی گرفتاروباعث مشکلات زیادی شد ازجمله برای بدست اوردن امکانات ونیروی جدید مجبورشد به عراق رفته ودرخدمت دولت عراق بعنوان ستون پنجم شناخته شود ، مشروعیت خود راازدست داده بین مردم مطرود ومنفوربشود چهارم انجام هرگونه عملیات درداخل راازبین ببرد وانرا واداربه جنگ جبهه ای ازخارج ورودرروی نیروهای نظامی وهمراستا با متجاوزبه خاک نشان بدهد اینها ضرباتی بود که باخروج ازایران دردرازمدت دریافت کرد اما دراینجا فقط به نیرویی اشاره میکنم وقتی نیرویی وصل به ملا اجتماعی نباشد عملا نمیتواند نیروسازی وجذب کند هرچقدردفع داشته باشد به معنی ریختن ازپیکره وخوردن ازجیب است امکان پس اندازوجود ندارد ، زمان بشدت بزیان خواهد بود چون با گذرزمان نیروها مستهلک وپیروکارایی خودرابمرورازدست میدهند

استراتژی سواربرترامپ رجوی بگل نشست

رجوی برای جبران خسارت وارده دست به انقلاب ایدئولوژیک زد بقول خودش مریم جوهربهاروشکوفایی درست کرد سرچشمه جوشان کوثروفزایندگی وبالاندگی بوجود اورد گفت خمینی ابتراست نه من زیرا مهم عقبه ایدئولوژیک است مثل پیغمبرگرچه پسرنداشت ودشمنان اوراابترمیخواندند ولی او ازفاطمه حسن وحسین را تحویل جامعه داده واینده مرامی ومسلکی خودرا تامین کرد دشمنانش ابتروبی اینده شدند خمینی مرد ومجاهدین ازمریم زاده شدند تمامی این حرفها دجالیت ومردم فریبی ست پیکرپیغمبرش روی زمین مونده بود نیروهای ایدئولوژیک حکومت را قاپیده ، سرچشمه فزایندگی اورا لگد مال وجانشین راهم خانه نشین کردند دم ازکدامین نیرو وعقبه ایدئولوژیک میزند دردعوا وبحث مفصل دراین رابطه دراشرف گفتم خواهیم دید عقبه چه خواهد شد که درخاطرات مفصل به موضوع پرداخته ام بگذریم نیرو جایگزین که نشد هیچ بمرور زمان وگذرایام قانون میرایی وکهولت پدیده ها دامن را گرفت امروزه دیگربرکسی پوشیده نیست که هرروز نیروها فرسوده وپیرومیمیرند ، ازصحنه روزگارحذف میشوند ، هیچ جایگزینی  درالبانی نمیتواند انجام بدهد استهلاک تاروپودش رادرنوردیده هرچقدرجلو تربرود مستهلک تروازدورخارج شده های بیشتریقه اش راخواهد گرفت چه با کهولت سن چه بابیماری وچه با مرگ طبیعی وچه با کرونا البته اگربمیرند بنفعش است زیرا با پیری نیروها باید پرستاراستخدام وانها را تروخشک ویا اینکه خودش انها را سم واورانیوم خورکند تا ازمهلکه رسیدگی وپرستاری خودرانجات بدهد این بحران را چگونه میخواهد حل کند راه حلی ندارد بحرانی که ثانیه ای دست وپای رجوی را درپوست گردومثل گربه گچ اجین میکند وراه رفتن رابرایش مشگل وازپیدا کردن اذوقه بازمیدارد تا بمیرد باید گفت خمینی گردن روباه زنگوله قاجاری انداخته است وهرروزبخاطرزنگوله درگردن لاغرولاغرترمیشود تا لحظه مرگ فرابرسد سوال اصلی واساسی وپایه ای راستی خمینی مرد ومجاهدین ازمریم دگربارزاده شدند میشود بما متولدین ازمریم رانشان بدهی ؟ حکومت وقدرت راقاپیدند رهبری وهژمونی را بالا کشیدند قبل ازمرگ خودش راخانه نشین وخانم رجوی راهم لگد مال کردند ، اسم این اگرابتربودن نیست پس چیست ؟

لینک به منبع

اعترافات دیرهنگام مسعود رجوی و بحران پیری و نیرویی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-از-تأسیس-تا-احتضار/

مجاهدین خلق از تأسیس تا احتضار

حنیف نژاد، محسن و بدیع‌زادگان و دو تن از اعضای مرکزیتعاطفه نادعلیان، انجمن نجات، مرکز تهران، سوم سپتامبر 2017:…  انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از اقدامات تروریستی این سازمان در 7 تیر 1360 است که در آن آیت ‌الله بهشتی و بیش از ۷۰ تن از مسئولان نظام به شهادت رسیدند. روز هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز محمد علی رجایی که به دنبال عزل بنی‎ صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود و محمد جواد باهنر نخست وزیر در اثر انفجار بمب در محل دفتر نخست وزیری … 

عبدالرضا نیک بین بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانآنها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند (به مناسبت درگذشت عبدالرضا نیک بین رودسری – عبدی)ا

لینک به منبع

مجاهدین خلق از تأسیس تا احتضار

انجمن نجات مرکز تهران 12 شهریور 1396

15 شهریور سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق است. مجاهدین خلق، سازمانی تروریستی است که در سال 1344 برای مبارزه مسلحانه با حکومت محمد رضا پهلوی تشکیل شد. محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک ‌بین رودسری (معروف به عبدی) از دانشجویان دانشگاه تهران در طی سال‌ های 1334 تا 1339 بودند. دو نفر اول از اعضای برجسته‌ ی انجمن‌ های اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و هم‌ چنین از اعضای نهضت آزادی ایران و از فعالان بخش دانشجویی آن بودند. فرد سوم نیز از هواداران نهضت آزادی بود که در سال 1341 و در رابطه با فعالیت‌ های سیاسی، دانشکده را رها کرد و با دو نفر دیگر همکاری داشت.

حنیف نژاد از همان ابتدای تشکیل نهضت مرتباً رهبران نهضت آزادی را برای سازشکاری و عدم قاطعیت در برخورد با رژیم شاه مورد انتقاد قرار می داد. این انتقادات به خصوص در مقطع 6 بهمن 1341 بالا گرفت و در مدت زندان و یا پیش آمدن قیام خونین 15 خرداد 1342 عمق بیشتری یافت و موجب گردید تا پس از آزادی محمد حنیف‌ نژاد و سعید محسن در شهریور 1342 از زندان، این دو تن به همراه نفر سوم جمع‌ بندی از وضعیت سیاسی موجود و دلایل شکست نهضت آزادی را به عمل آورند و به این صورت به تشکیل سازمان مجاهدین خلق مبادرت کردند.

حنیف نژاد معتقد بود پرداختن به مبارزه به شیوه مسالمت آمیز جز عافیت جویی انگیزه دیگری ندارد و هرگونه مبارزه قانونی و سیاسی را نفی می کرد. این گروه کوچک می رفت تا نقش گروه بزرگ ترور وخشونت را تمرین و بیازماید. در اوایل سال 46 عبدی از سازمان کناره ‌گیری کرد و جای خود را به علی اصغر بدیع زادگان داد. روند عضوگیری از همان ابتدا به طور جدی دنبال می‌ شد. در سال 1348، به تدریج بر تعداد اعضای مرکزیت افزوده شد و افراد زیر نیز به عضویت مرکزیت درآمدند: علی باکری، بهمن بازرگانی، حسین روحانی، علی میهن دوست، محمود عسکری ‌زاده، ناصر صادق و نصرالله اسماعیل زاده. در بهار سال 1350، چهار نفر دیگر به نام های زیر به مرکزیت راه پیدا کردند: رضا رضایی، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و کریم تسلیمی.

سازمان از ابتدا ظاهرا معتقد به ایدئولوژی اسلامی بود، ولی آنچه را که به عنوان ایدئولوژی اسلامی مورد نظر داشت، دارای ویژگی‌ هایی بود که در جریان رشد و به اصطلاح تکامل خود، بیانگر طرز تفکر و عقیده‌ ی خاصی درباره‌ ی اسلام می‌ گردید و در حقیقت، با اسلام و شریعتی که از سوی فقهای برجسته ‌ی اسلامی معرفی گردیده بود، تفاوت اساسی داشت.

این سازمان در استراتژی خود مدعی سرنگونی رژیم شاه به شیوه قهرآمیز بود و بعد از سرنگونی رژیم شاه “کمک نیرویی و نظامی به فلسطینی ها برای بیرون راندن اسرائیل از خاورمیانه و ایجاد اتحاد با تمامی خلق های در زنجیر برای مبارزه خستگی ناپذیر و بی امان با امپریالیست جهانی به سرکردگی ایالات متحده امریکا”، را به عنوان هدف بیان می نمود.

آن ها در آن شرایط با یک گروه کوچک و تازه تأسیس و با یک زندگی مخفی؛ طرح سرنگونی یک رژیم را ریخته بودند که بعد از طی مراحل تدوین تئوری و ایدئولوژی سازمان در حین دست زدن به عمل در سال 1350 به سرعت به دام نیروهای امنیتی رژیم حاکم گرفتار شدند. در این دستگیری بیش از نود درصد از کادرهای مرکزی آن بازداشت و به دلیل پا فشاری بر اصول خود که همان اقدامات خشونت بار بود، به اعدام محکوم شدند.

گروه اول از کادرهای مرکزی در 30 فروردین و گروه دوم شامل بنیانگذاران سازمان در 4 خرداد 1351 اعدام گردیدند.

حنیف نژاد، محسن و بدیع‌زادگان و دو تن از اعضای مرکزیت

حنیف نژاد، محسن و بدیع‌زادگان، به ‌همراه دو تن از اعضای مرکزیت در 4 خرداد 51 اعدام شدند

بعد از 1351 یعنی در سال 1354، پس از آنکه تقی شهرام به دنبال کشته شدن رضا رضایی رهبری سازمان را به عهده گرفت، ایدئولوژی سازمان به خاطر شفاف نبودن آن که نقطه ابهامات زیادی را در بین اعضای خود باقی گذاشته بود دستخوش جراحی ایدئولوژیکی شد که عده ای به رهبری شهرام و بهرام آرام به سمت مارکسیسم گرایش پیدا کردند و عده ای در صف ایدئولوژی “اسلام انقلابی” که اعضای مذهبی پیرو آن بودند باقی ماندند.

در همان زمان عده ای این ایدئولوژی را مارکسیسم ـ اسلامی نامگذاری کردند. علت این نامگذاری گرایش ایدئولوژی سازمان به هر دو سمت بود که سرانجام تشکیلات سازمان دچار انشعاب شد که بلافاصله آرم آن را تغییر دادند و آیه قرآن را از روی آرم آن برداشتند. در آن زمان سازمان این عمل انشعاب کنندگان را یک ضربه اپورتونیستی چپ نما نامید و در واکنش به آن طی اعلامیه ای در 12 ماده بر اصول قبلی خود تأکید کرد و منشعبین را خائن و فرصت طلب اعلام نمود و ایدئولوژی و استراتژی سازمان را بار دیگر به صورت فشرده و خلاصه در اعلامیه یاد شده بیان داشت: “اسلام انقلابی ایدئولوژی مان می باشد که سلاح را تنها ابزار مبارزه می داند و در طیف بندی ایدئولوژیک و سیاسی؛ چپ مارکسیسم قرار دارد و هدف سازمان برقراری جامعه بی طبقه توحیدی برای خلق های جهان است.”

جالب است که در بند 10 این اعلامیه که توسط مسعود رجوی تنظیم شده بود تهدید اصلی “جریان راست ارتجاعی” عنوان شده بود و تأکید گردیده بود که اعلام “تغییر ایدئولوژی” موجب تقویت این جریان گردیده است. در این بند عنوان شده که سازمان با این جریان مبارزه می کند.

تقی شهرام رهبر مجاهدین خلق

تقی شهرام رهبر مجاهدین خلق بعد از رضا رضایی

مجاهدین مارکسیست شده از طرف دیگر به تسویه حساب با برخی از اعضای برجسته سازمان که بر روی اصول اسلامی پافشاری داشتند، پرداختند. از جمله به جان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف سوء قصد نمودند. شریف واقفی را به شهادت رساندند و لباف را نیز زخمی کرده و نهایتا در دام پلیس انداختند که اعدام گردید.

در هر حال تغییر ایدئولوژی سال ۱۳۵۴، اختلاف های موجود و درگیری های گروه های مختلف سازمان مجاهدین خلق، ضربات مهلکی را بر این سازمان وارد کرد. ساواک در طی مدت زمان کوتاه پس از آن توانست تعداد زیادی از افراد و گروه های پراکنده مارکسیست و مذهبی وابسته به سازمان مجاهدین خلق را به تدریج شناسایی کند و از بین ببرد؛ به طوری که از اواسط سال ۱۳۵۵ دیگر عملا ًسازمانی وجود نداشت.

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

در بین این افراد فقط مسعود رجوی تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان بود که زنده ماند و با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد که در انقلاب 22 بهمن سال 1357 به همراه سایر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. رجوی تنها عضو مرکزیت بود که از اعدام جان به در برد. چون این نکته در همان زمان نیز بسیار جلب توجه کرد، رجوی و هوادارانش مطرح کردند که کاظم رجوی برادر وی که در سوئیس به سر‌ می‌برد و با محافل حقوق بشری رابطه داشت، توانسته است برای وی از این طریق کاری صورت دهد. اما بر طبق اسناد و مدارک متقن بر جای مانده از ساواک، حقیقت چیز دیگری بود. واقعیت آن بود که رجوی در همان آغاز دستگیری با ساواک همکاری کرده بود و تمام اطلاعات خود را در اختیار آن ها گذاشته بود. چنین فردی با خصلت هایی که یاد شد، توانست رهبری جمع زندانیان سازمان مجاهدین خلق را برعهده بگیرد. او با روش منافقانه خود با مارکسیست ها، مارکسیست بود و با مسلمانان، مسلمان. او به اعضای سازمان سفارش‌ می ‌کرد که نماز بخوانند و حتی آنان را پیشنماز‌ می ‌کرد.

آزادی مسعود رحوی از زندان

30 دی 1357- آزادی مسعود رحوی از زندان قصر

رجوی در اردوگاه های الفتح در اردن آموزش نظامی دیده بود. از همان ابتدای امر برای بعضی از افراد سازمان روحیه و نوع نگاه او به دین مشخص شده بود. دکتر کریم رستگار عضو قدیمی سازمان نقل‌ می‌ کند که یکی از اعضای الفتح از رجوی سؤال کرده بود که اگر میان «مبارزه» و «دین» شما تضادّی پیش آید، شما کدام را ارجح‌ می‌ دانید؟ و رجوی پاسخ داده بود «در هر حال به مبارزه ادامه‌ می‌ دهیم». البته لازم به ذکر است که در سازمان مجاهدین خلق از ابتدای تأسیس همیشه تشکیلات مقدم بر اعتقادات بوده و از اعضا انتظار می رفت تا تابع تام و تمام رهبری سازمان در هر رابطه ای، حتی اعتقادات، باشند.
نام سازمان مجاهدین خلق، پس از متلاشی شدن سازمان، اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوباره مطرح شد. رجوی و همفکرانش با زرنگی نفرات آزاد شده و اعضای پراکنده گروه را به سرعت جمع و جور کردند و در حقیقت «سازمان مجاهدین خلق ایران» را بار دیگر پایه‌ گذاری نمودند. جالب است که مسعود رجوی تمامی کسانی که در برابر مارکسیست شدن سازمان ایستادگی کرده و تن به تغییر ایدئولوژی نداده بودند را کنار گذاشت. دلیل آن روشن بود چون آنان از اصل “تقدم تشکیلات بر اعتقادات” تخطی کرده بودند.

اولین اقدام سازمان، در اوضاع پر تلاطم روزهای اولیه پیروزی، اشغال محل «بنیاد پهلوی» واقع در خیابان ولیعصر (ساختمان وزارت بازرگانی فعلی)، ایجاد خانه‌های تیمی نیمه مخفی و مخفی در سراسر کشور و جمع ‎آوری اسلحه و مهمات و اختفای آن ها و از همه مهمتر فرستادن نفوذی در تمامی ارگان های حساس جمهوری اسلامی بود. همچنین در سطح وسیعی به جذب نیرو و عضوگیری به ‎ویژه از بین نوجوانان و جوانان پرداختند.

سازمان با تبلیغات وسیع بر چهره ‌هایی چون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف به مظلوم ‎نمایی و جلب ترحم و حمایت اقشار مسلمان و مخالف مارکسیسم‌ می ‌پرداخت و در همان حال نیز از محکوم کردن مارکسیست‎ ها به خاطر جنایاتشان در حق این افراد خودداری‌ می نمود.

سازمان بعد از پیروزی انقلاب بارها اعلام کرد که مشکل ما با آقای خمینی بر سر مسأله اسلام است. رجوی مدعی بود که به دنبال اسلام انقلابی است ولی آقای خمینی می گفت انقلاب اسلامی.
این سازمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا خرداد ۱۳۶۰، تلاش داشت خود را همراه مردم و مدافع حقوق آنان و پیروی امام جلوه گر سازد. منافقین در جریان همه پرسی نظام جمهوری اسلامی ایران در 12 فروردین ۱۳۵۸ رأی مثبت دادند اما به طور ضمنی با به زیر علامت سؤال بردن جمهوری اسلامی، اظهار مخالفت می‌ کردند.

منافقین که ایجاد غائله و غوغا را تنها راه موجود برای مطرح کردن خود در اوایل انقلاب می ‌دیدند، دست به ایجاد درگیری‌ ها و آشوب هایی پراکنده و نامنظم در اقصی نقاط کشور و همچنین درگیری با اقشار مختلف مردم و نیروهای انقلابی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زدند.

مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار امام خمینی

مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار امام خمینی

با انتخاب بنی‎ صدر به ریاست جمهوری، سازمان برای تشدید تضاد درونی حاکمیت و مقابله با امام با استفاده از بنی ‎صدر به همکاری نزدیک با او پرداخت. بنی‎ صدر نیز که برای حذف یاران امام به نیروی منسجم و تشکیلاتی احتیاج داشت به آنان روی خوش نشان داد. در فاصله پیروزی انقلاب تا انتخاب اولین رییس جمهور، یعنی در فاصله کمتر از یک ‎سال در دو انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورا، کاندیداهای سازمان حتی نفر اول سازمان، یعنی مسعود رجوی نتوانستند موفق شوند. در انتخابات مجلس کاندیدای سازمان نتوانست به مجلس راه یابد با این‎که همه گروه‌ های چپ و راست از حزب توده و چریک‎ های فدایی خلق تا نهضت آزادی از او حمایت کرده بودند. این برای سازمانی که رسیدن به «قدرت» هدف اول آن بود فاجعه ‎بار بود. اما مسعود رجوی که برای رسیدن به قدرت خیلی عجله داشت، نمی ‎توانست صبر کند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمکراتیک و با رآی مردم نصیبی از قدرت ببرد. سازمان مجاهدین خلق برای به قدرت رسیدن تنها یک راه و یک وسیله می‎ شناخت و آن «خشونت» و «اسلحه» بود.

این سازمان رفته رفته به رودررویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در تاریخ28 خرداد ۶۰ با صدور اطلاعیه‌ سیاسی نظامی شماره 25، رسماً وارد جنگ مسلحانه با نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی از طریق مسلحانه خیز برداشت و این روند را از 30 خرداد همان سال عملا آغاز کرد.

بعد از این تاریخ بود که موج ترورهای گسترده سازمان در نقاط مختلف کشور، اقشار گوناگون مردم و نیز مسئولان نظام را آماج قرار داد. از همین‎ جا بخش عظیم مردم ایران از سازمان فاصله گرفتند، کار به جایی رسید که سازمان تلویحا اعلام کرد که دیگر تضاد اصلیش با امپریالیسم آمریکا نیست، بلکه با جمهوری اسلامی است.

مسعود رجوی، سرهنگ بهزاد معزی، و ابوالحسن بنی صدر

مسعود رجوی، سرهنگ بهزاد معزی، و ابوالحسن بنی صدر بعد از فرار به فرانسه

در ساعت یازده بعد از ظهر سه‎ شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۰، بنی‎ صدر و مسعود رجوی با استفاده از عوامل نفوذی سازمان در نیروی هوایی، با یک جت بوئینگ سوخت‎ رسان نیروی هوایی به خلبانی سرهنگ بهزاد معزی خلبان مخصوص شاه، از ایران گریختند. هواپیما در یک فرودگاه نظامی پاریس به زمین نشست و دولت فرانسه به بنی ‎صدر و رجوی و معزی پناهندگی سیاسی داد. هم رجوی و هم بنی‎ صدر تأکید کردند که دو ماه بیشتر به پایان رژیم جمهوری اسلامی نمانده است.

انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از اقدامات تروریستی این سازمان در 7 تیر 1360 است که در آن آیت ‌الله بهشتی و بیش از ۷۰ تن از مسئولان نظام به شهادت رسیدند.

روز هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز محمد علی رجایی که به دنبال عزل بنی‎ صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود و محمد جواد باهنر نخست وزیر در اثر انفجار بمب در محل دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این بمب توسط یک عنصر نفوذی سازمان به نام مسعود کشمیری کار گذاشته شده بود.

طی دو سال ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ تعداد ۳۶۶ مورد ترور مردم عادی در استان تهران توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق انجام شد. ۵۳ درصد از این افراد کارمند نهادهای دولتی بودند که ۳۶ درصد آن‌ ها شاغل در سپاه، ارتش، بسیج و شهربانی بودند. بنابراین بقیه ۶۴ درصد ترورشدگان مردمی دارای مشاغل غیرنظامی و آزاد بودند که تنها جرم آن‌ ها داشتن ظاهری حزب‎ اللهی یا قرار گرفتن در تیررس تیم‌ ها‌ی شکار سازمان مجاهدین خلق بوده است.

تیم ‌ها‌ی ترور سازمان مجاهدین خلق ائمه جمعه را نیز هدف قرار دادند و شخصیت‌ ها‌یی مانند آیت‌الله صدوقی (امام جمعه یزد)، آیت‎الله دستغیب (امام جمعه شیراز)، آیت‌الله مدنی (امام جمعه تبریز) درحالی ترور شدند که سنین آن‌ ها در دهه هفتاد عمرشان بود.

مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی، سرکرده های اصلی این فرقه هستند که دست های آن ها در پشت پرده تمام جنایات چندین ساله منافقین وجود داشت.

مریم در سال ۱۳۵۸ با مهدی ابریشمچی از مسئولان رده بالای سازمان مجاهدین ازدواج نمود. او در اوایل سال ۱۳۶۴ از همسرش جدا شد و بعد از چند ماه به عقد ازدواج مسعود رجوی درآمد که مجاهدین خلق از این ازدواج به عنوان انقلاب ایدئولوژیک نام می‌ برند.

از زمان اشغال خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی کسی نمی ‌داند که مسعود رجوی کجاست و مشخص نیست که آیا رهبر منافقین هنوز زنده ‌است یا نه؟

سازمان مجاهدین خلق پس از انجام عملیات تروریستی متعدد در ایران، در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام در عراق مستقر شد و البته در آمریکا و کشورهای اروپایی نیز به فعالیت‌ های خود علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه داد. در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، این سازمان با استخبارات عراق، همکاری تنگاتنگی داشته و مأموریت های اطلاعاتی را برای عراقی ‌ها در خاک ایران به انجام می ‌رسانده است.

رجوی در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ وارد بغداد شد و بلافاصله تشکیلات سازمان نیز به بغداد منتقل گردید. از این به بعد رجوی و گروهش به طور کامل در اختیار دستگاه اطلاعاتی عراق قرارگرفتند و به مجری بی ‎چون و چرای اوامر صدام تبدیل شدند که البته تحت حمایت مالی، پشتیبانی و تبلیغی صدام نیز قرار داشتند.

تکثیر صدای قدیمی مسعود رجوی بعنوان پیام جدید

یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران، سازمان مجاهدین خلق در تاریخ سوم مرداد ۶۷، عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» را در تجاوز به مرزهای ایران آغاز نمود. در این عملیات که چهار هزار نفر از نیروهای سازمان در آن شرکت داشتند، نیروهای سازمان با استفاده از تسلیحات اهدایی صدام و دیگر کشورهای عربی، از سر پل ذهاب و اسلام آباد غرب آغاز کردند. نیروهای سازمان به زعم خود قصد داشند در مدت ۳۳ ساعت و در ۵ مرحله، خود را به تهران برسانند، ولی با مقاومت نیروهای ایرانی اعم از بسیج و سپاه و … رو به رو شدند. نیروهای ایرانی، طی عملیات مرصاد، مجاهدین خلق را در مناطق مرزی متوقف ساخته و بسیاری از نفرات سازمان را به هلاکت رساندند.

در سال ۱۳۷۷ موج جدیدی از تخریب و ترور به دستور صدام توسط سازمان مجاهدین خلق در ایران آغاز گشت. در اول شهریور آن سال، سید اسدالله لاجوردی دادستان اسبق دادگاه ‌ها‌ی انقلاب و رییس سابق سازمان زندان‌ ها‌ توسط دو تروریست اعزامی سازمان مجاهدین خلق به شهادت رسید.

در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ طی یک اقدام تروریستی دیگر، سرلشگر صیاد شیرازی به شهادت رسید.

پس از جنگ خلیج ‌فارس، مجاهدین خلق در سرکوب قیام مردم جنوب عراق و نیز در سرکوب مردم کُرد، شرکت فعال داشتند و به مثابه گارد خصوصی صدام عمل می‌‎ کردند. رفتار وحشیانه و قساوت ‎آمیز آنان در این عملیات چنان بوده که مردم عراق اعم از شیعه و کرد، ارتش و سازمان استخبارات عراق را فراموش کرده ‌اند ولی مجاهدین خلق را فراموش نکرده ‌اند و کینه ‌ای فراموش نشدنی از آنان به دل دارند. این فرقه پس از سال‌ ها حضور در عراق و همکاری با دیکتاتور سابق این کشور، سرانجام‌ با فشار خانواده های اعضای دربند به‌ خواست ملت و دولت عراق تن‌ داده‌ و به کشور آلبانی رانده شدند.

فرقه تروریستی رجوی که تا به حال بیش از ۱۲۰۰۰ نفر از مردم ایران را به شهادت رسانده و جنایات بی‌ شماری را نیز علیه ملت ایران، مردم عراق و اعضای دربند فرقه انجام داده، روزهای آخر خود را در آلبانی سپری می‌ کند. مجاهدین خلق در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ تدریجی خود است و این‌‌ همان عاقبتی است که از ابتدا برای آن ‌ها انتظار می رفت.

تنظیم از عاطفه نادعلیان

*** 

فروغ جاویدان مرصادعملیات فروغ جاویدان، آغاز افول فرقه رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خاطرات-کمپ-بدنام-اشرف-،-ریزش-نیرو-از-عر/

خاطرات کمپ بدنام اشرف ، ریزش نیرو از عراق تا آلبانی

خاطرات کمپ بدنام اشرف ، ریزش نیرو از عراق تا آلبانیعلی شیرزاد، وبلاگ وطنم ایران، پنجم ژانویه 2020:… مشکلات تشکیلاتی و موریانه خورشدن سیستم خود را در جنگ و دعواهای روزانه با عواقبش وخروجها نشان میداد. دربحث انقلاب خیلی ها رفتند. بعد با تهدید زندان ابو غریب و بستن شکاف خروج دردرون توانست تا جلو گیری کند ولی موریانه ها عمل میکردند. بعد حمله امریکا چه حین جنگ و چه بعد آمدن امریکا بیش از 700 نفر خارج شدند. داستان همچنان ادامه داشت تا به آلبانی رفتند. درآنجا بنده خبرندارم ولی حدس میزنم چند صد نفری خارج شده اند با توجه به آمارها از 5000نفردراشرف زمان صدام اکنون در آلبانی فکر میکنم کمتراز2000 نفر مونده باشند و طبق خبرهایی که در شبکه های اجتماعی میخونم در درون تشکیلات نارضایتی و مشکلات تشکیلاتی غوغا میکند. طوری که اگردرب راباز کند فکرکنم همان دویست نفری که همیشه رجوی میگفت برای من کافیست باقی بمانند. خاطرات کمپ بدنام اشرف ، ریزش نیرو از عراق تا آلبانی 

خاطرات کمپ بدنام اشرف ، ریزش نیرو از عراق تا آلبانیپور احمد، ژانویه 2008: كمپ آمريكائي،‌ راه نفس اعضاي دربند فرقه رجوي دركمپ اشرف

خاطرات کمپ بدنام اشرف ، ریزش نیرو از عراق تا آلبانی

1- رجویها ازدرد کشیدن ما لذت میبردند

یکی ازاصلی ترین مشکلاتی که نیروها داشتند بحث بیماری بود ازانجایی که رجوی قدرت وتوان انرا نداشت که به الزامات ان تن بدهد ازبیخ وبن با اتهام زدن وتهمت تمارض انرا انکارمیکرد که دوسه مورد درباره خودم را نوشته ام دراین نوشتارفقط به دومورد ازده مورد مشکلات دندان اشاره میکنم

بدلیل اینکه رسیدگی درست انجام نمیشد ویا با اتهام وتهمت روبرو بودیم تمام سعی وتلاش این بود که تا انجایی که امکان داشت دکترنرویم یکی ازافراد اینچنینی بنده بودم دندان درد امانم رابریده بود بلاجباربه دندانپزشک مراجعه وحکم به کشیدن دندان داد ، دندان را کشیدند تا چهارپنج ماه دندان درد میکشیدم هربارمراجعه کردم که دندان کشیده شده دوسه روز درد میکند بعد می افتد مدام میگفتند عادی ست منهم جواب میدادم عادی نیست یا درست نکشیدید ودندان درریشه مونده یا دندان خرد شده وتکه ها دردرون لثه وزخم است که درد میکند وزخم خوب نمیشود عکس بگیرید گوش نمیکردند ، بعد ازهربارمراجعه به دندانپزشک گزارشی ودرد سری درست میشد که بهانه میاوری تمارض داری و…..تا اینکه بعد ازچند ماه یک روز زبانم به محل دندان خورد وپاره شد با زبان لمس کردم فهمیدم چیزی درون لثه است جلو اینه نگاه دیدم دوتکه سفید ازلثه بیرون امده چند روزصبرکردم کمی که بیشتربیرون امد جلو اینه با انبردست هردو تکه را بیرون کشیدم ، بعد ازچند ماه دندان دردم افتاد وزخم دوروزه خوب شد

یکباردیگرحکم به کشیدن دندان دادند زیرا هرچه مراجعه کردم گفتند حساسیت است رسیدگی نشد تادندان به مرحله کشیدن رسید دندان را کشیدم بازمحل دندان درد وامانم رابرید وعفونت کرد ازما مراجعه ازانها انکارکه عادی ست وزیرتیغ که چرا اینقدربه دندان پزشکی میروم سازمان کلی انرژی گذاشته وبا خرج زیاد دندانت را کشیده کمی صبرکن خوب میشود دکترمفت است هرچیزی میشه میروید دکترسازمان چه گناهی کرده والی اخر، تقریبا دو هفته ای گذشت یک شب زدم به سیم اخرومستقیم رفتم امداد اشرف ودرخواست چک توسط دندانپزشک دادم اول زیربارنمیرفتند که هماهنگ نشده باید تشکیلاتی اقدام کنی منهم عصبی شده گفتم خواهربنده هیچ نیازی به راهنمایی ویاد اوری مسایل تشکیلاتی وقوانین امداد ندارم همه را فول فول هستم یا امشب دندانپزشک مشگل مرا حل میکند یا ازاینجا تکون نمیخورم هرجاهم میخواهی بروزنگ بزن وگزارش بده کوتاه سخن فرستادند پیش دندان پزشک تا نگاه کرد گفت اینکه عفونت کرده ومحل دندان خونابه خشک شده چرا شستشو ندادی شستشوداد ودرد کمی ارام شد وما برگشتیم وگزارش که بعله امده وپا دریک کفش و….گفتم من باید تمیز کنم نباید دندانپزشک بعد کشیدن بگوید دوسه روز دیگربیا چک کنم یا اگرخونابه مونده تمیز کنم مسولیت کیست اگرمن دست بزنم ویه ذره خون بیاید الم شنگه راه میافتد که بدون اجازه پزشک دستکاری وفلان وبهمان مگه دندان قبلی ده بارمراجعه نکردم گفتند عادی ست من ده بارزیرتیغ مراجعه به پزشک رفتم چندماه دندان درد داشتم بعد هم خودم جلو اینه دو تکه دندان رابا انبردست بیرون کشیدم شما هیچ چیزی را نمیذیرید فقط اتهام ومارک وتهمت تمارض می زنید ومنت سرما میگذارید معلوم نیست ما که عمرمون را پای رهبری گذاشتیم کی باید به دردهای ما رسیدگی ومشکلات را حل کند من پول دارم با بیرون ارتباط دارم که مسایلم را مثل جامعه حل کنم ؟ …….این دونمونه مشتی ازخرواربود که بدانید نگاه سازمان به مسایل چگونه بود وبا چه شیوه هایی نسخ ادمها را میکشیدند وازدردکشیدن وناله نیروها لذت میبردند شکنجه گران روانی ازهرچیزی برای شکنجه دادن ، بالاترین استفاده را میکردند

2- نمونه دیگری ازکتک زدن درنشست

قبلا دونمونه ازکتک زدن درنشستها را نوشته وبه یک نمونه دیگراشاره میکنم یک روز بمن گفتند این ساعت برواتاق کاربرادران نشست است ساعت ومحل شک برانگیز بود با خودم فکرکردم اینها برای من نشست با برادران نمیگذارند وخواهران هم به اتاق کاربرادران نمیایند پس نشست برای من نیست اگرنشست اسایشگاه باشد دروسط هفته واین ساعت نمیگذارند خلاصه عمدا با ده دقیقه تاخیررفتم وارد شده دیدم یکی را جلو بقیه سرپا نگه داشته وروی سراو ریخته اند منهم دراخراتاق نشستم وگوش میدادم بقیه داد وبیداد وسوژه هم درسکوت فقط نگاه میکرد هرچقدرفحش وفضیحت به اومیدادند او ساکت بود یکباره مسول نشست که چند سالی بود بقول ما ارپی جی خورده وهیچکاره بود وبتازگی اورا کمی ارتقا داده ومسول نشست کرده بودند برای اینکه جایگاه دوباره بازیافته را حفظ کند گفت او جواب نمیدهد شما هم ساکت هستید بی غیرتها  یعنی اینکه بلند شید وبکوبید تا حرف ازدهانش درامد چماقدارها ولگدپرانها بلند شده اورا زیرمشت ولگد گرفتند وسوژه همچنان ایستاده وساکت بود

مسول نشست گفت بنشینید وبقیه نشستند بعد دوسه دقیقه حرف زدن روبمن کرد وگفت علی تو هیچ حرفی نداری بلند شده گفتم چرا دارم با اینگونه برخوردها میخواهید مجاهد بسازید ویا طرف رابه اشکالاتش اگاه کنید همانطورکه میدانید بنده اینگونه برخوردها را نه انسانی میدانم ونه مجاهدی ومیدانید که اینگونه نشستها راهم قبول ندارم چرا مرا برخلاف ریل همیشگی به نشست صدا کردید نمیفهمم طرف که میدانست بعد نشست مشکلاتی برایم پیش خواهد امد برای نجات من گفت علی هیچ اشکالی ندارد بقیه مرا کتک میزنند توهم دوتا فحش بده ناراحت نمیشوم انقدربهم ریختم که نشست راترک کرده رفتم ،همان شب بمن گفتند برو اتاق فلان خواهرکه مسول کل بود چند دقیقه به زمان رفتم دیدم درمحوطه بیرون ایستاده سلام کردم وگفتم خواهربا من کارداشتید مسولم گفته بیایم اتاق شما گفت اره بیا درخیابون قدم بزنیم میخواهم درباره نشست امروزباهات صحبت کنم جواب دادم خواهرمن حرفم رازده ام حتما گزارش داده وشما خبردارید حرف اضافی ندارم وبا صحبت هم مشگل ندارم بفرمایید حرفهای خود رابزنید گوش میدهم کمی ازاینکه من مجاهدم و مسئول صحبت کرد وبعد گفت انتظار داریم که ازمجاهدین دفاع کنی واشکالات برادرت رابگویی جواب دادم خواهراگردم ازمجاهدی میزنی بما بگو کجا اینگونه برخورد مجاهدی وانسانی ست انتظارداری بلند بشوم وبزنم دماغ ودندان طرف راخردوبا لگد شکمش راپاره کنم میدونید بنده چنین مجاهد ومسولی نیستم گفت برخورد اشتباه بوده به فلانی انتقاد کردم که نتوانسته نشست را کنترل کند گفتم خواهربحث کنترل نیست رسما به ملت میگوید بلند شید وکتک بزنید اگرمیخواهد رده وفرماندهی ازدست رفته قبلی وبدست اورده فعلی راحفظ کند باید ازخودش صلاحیت نشان بدهد نه اینکه با کتک زدن وپا را روی شانه های دیگران گذاشتن به الاف وعلوف برسد اینگونه عمل ها بغایت زشت وزننده است شما مرا میشناسید وازتمامی دیدگاهها ونظراتم اگاهید اینکه بگویید اشتباه کرده را کافی نمیدانم اگرواقعا معتقد هستید اشتباه کرده انهم این چنین راه درست این است که طرف را دوباره به حالت اول برگردانید اگراینکاررا نکنید بنده استنباطم این است که میخواهید سربنده با گفتن اشتباه شده شیره بمالید دوم مگربدون صحبت واطلاع شما وبدون دستوروخط ازبالا فرد میتواند اینگونه رفتارکند مگه نمیگویید فقط پاسداران ونگهبانان وشکنجه گران خمینی درزندانها وزیرشکنجه مجاهد را میزنند اسم این برخورد چیست وکارچه کسانی دردرون مناسبات اجرا میشود انقدرحرفها منطقی وحساب شده بود که هیچ حرفی نزد فقط سکوت کرد گفت بعدا باهات صحبت میکنم که هیچ وقت هم صحبت نکرد (هروقت میگفتند بعدا صحبت میکنیم میدونستم که قصد فرارازپاسخگویی دارند) ولی بدان من ازطرف سازمان بهت میگویم برخورد اشتباه بوده وصحبت تمام شد انوقت انتظاردارید جدا شده ها را تهدید به مرگ ودادگاههای ذهنی نکند ؟

3- مشکلات تشکیلاتی بدترین بحران

خیلی ازبحرانهادردرون تشکیلات نمود بیرونی وهمه فهم وهمگانی ندارد مثلا هویت وسیاست واستراتژی برای خیلی ها شاید قابل درک نباشد ویا بی تفاوت ازکناران بگذرند وبگویند بما چه کما اینکه رجوی ومسولین همیشه میگفتند شما چکاربا اید ئولوژی واستراتژی دارید رهبری هست همه را حل وفصل میکند ویا خواهرمریم مسایل انقلاب راحل میکند ما فقط کافیست هرچه میگویند به ان عمل کنیم درحقیقت نمیخواستند نفرات ازموضوعات سردراورده وبه اشراف برسند چون اگاهی وفهم مسایل دشمن رجوی بود وقتی نیروها میفهمیدند اقای رجوی نمیدونست هریاوه ای رابخورد خلق الله بدهد برایش بهتربود نیروها رابا این حرفها ازوارد شدن به اینگونه مسایل دوروبا پرهیزدادن ازورود خود راخلاص کند موضوع دوم وقتی نیروها اگاه میشدند رهبری او زیرعلامت سوال میرفت که این موضوع برای اقای رجوی هرگزوبه هیچ قیمت قابل پذیرش نبود اساسا تمامی عملکردها وبه کشتن دادن نیروها وکشتن ایرانی ها وتحمیل تمامی مسایل به کشوروملت بخاطربدست اوردن هژمونی ورهبری جامعه بود ایا میتوانست با دستان خود درون تشکیلات چنین چیزی رابپذیرد ؟ ولی موضوعات تشکیلاتی را نه میتوانست ونه خواهان ان بود که نیروها دربرابران بی تفاوت باشند چرا ؟ چون مشکلات روز مره تشکیلاتی با روح وروان ملت بازی وهردقیقه با تمام تاروپود لمس میکردن ودربرابران موضع وعکس العمل داشتند انهایی که با مسایل تشکیلاتی ونیرویی اشنایی دارند خوب میدونند که یک دونه مشکل تشکیلاتی همانند میلیونها موریانه عمل وازدرون بدون اینکه دیده شود همه چیزرا جویده وپودرمیکند زمانی متوجه میشوند که پوسته ازهم فروبریزد بعد معلوم میشود ازدرون چیزی باقی نمونده است بهمین دلیل رجوی با توجه به شرایط ومحیط زندگی نمیتوانست جلو گیری کند ازطرف دیگربه خیلی ازمسایل درونی وتشکیلاتی افراد اشراف پیدا نمیکرد مگراینکه خود نفرات بگویند اصلی ترین دلیلی که رجوی بحث غسل هفتگی ویا نوشتن وخوندن مسایل جنسی وعملیات جاری یا چماق سرکوب را وارد دستگاه اندیشه کرد برای این بود که خود نفرات بگویند واورابه اشراف برسانند ویا مارکهای شعبه سپاه پاسداران ووزارت مطرح کردن برای مقابله با همین پدیده بود گرچه تاحدودی جلو گیری میکرد ولی هیچ کدام ابزارمناسب نبود بخاطراینکه مشگل بنیادی وهویتی واستراتژیک ودوری نیروها اززندگی عادی جامعه والزاماتش ومحبوس بودن درکشوربیگانه انهم درون سیم های خارداربود که نمیتوانست حل کند

مشکلات از درون رجوی و دم ودستگاهش را ثانیه ای میجوید یا بهتربگویم آب ازسرچشمه گل الود بود. مشکلات تشکیلاتی و موریانه خورشدن سیستم خود را در جنگ و دعواهای روزانه با عواقبش وخروجها نشان میداد. دربحث انقلاب خیلی ها رفتند. بعد با تهدید زندان ابو غریب و بستن شکاف خروج دردرون توانست تا جلو گیری کند ولی موریانه ها عمل میکردند. بعد حمله امریکا چه حین جنگ و چه بعد آمدن امریکا بیش از 700 نفر خارج شدند. داستان همچنان ادامه داشت تا به آلبانی رفتند. درآنجا بنده خبرندارم ولی حدس میزنم چند صد نفری خارج شده اند با توجه به آمارها از 5000نفردراشرف زمان صدام اکنون در آلبانی فکر میکنم کمتراز2000 نفر مونده باشند و طبق خبرهایی که در شبکه های اجتماعی میخونم در درون تشکیلات نارضایتی و مشکلات تشکیلاتی غوغا میکند. طوری که اگردرب راباز کند فکرکنم همان دویست نفری که همیشه رجوی میگفت برای من کافیست باقی بمانند. می بینید مشکلات تشکیلاتی چگونه نیروها وسیستم راازدرون موریانه خورمیکند با توجه به شناختی که دارم شک ندارم که تشکیلات موریانه خورشده ازدرون پوک وپوسیده وپودرشده است فقط پوسته مونده انهم که وقتی مغزتمام شود موریانه ها به پوسته هجوم اورده وانرا میشکافند انموقع مشخص میشود که درون نابود شده است این بحران بنیان کن را اقاوخانم رجوی نمتیوانند ازبین برده وخودراازمهلکه بیرون بکشند

(پایان)

خاطرات کمپ بدنام اشرف ، ریزش نیرو از عراق تا آلبانی

***

مسعود خدابنده سمپوزیوم دانشگاه بغداد 2008ترجمه اولین گزارش ویژه مسعود خدابنده، ایران اینترلینک (2008) از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق

همچنین: