اعدام علیه اعدام!

اعدام علیه اعدام!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم اکتبر 2015:…  لازم به ذکر است که مجاهدین خلق قبل از حکومت جمهوری اسلامی، از ابزار اعدام و مرگ علیه دشمن و مخالفینش استفاده کرده و هنوز هم به جد و در عمل به حذف دیگران و مخالفینش اعتقاد دارد و بدون مرگ و ویرانی، قادر به بقاء و دوام نیست. از ایدئولوژی جنسی و ارتجاعی تا رهبری عقب مانده و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی و اعتقاد به مبارزه مسلحانه و خشونت …

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

لینک به منبع

اعدام علیه اعدام!

پس از قرنها مجازات و اعدام و کشتار قانونی و غیر قانونی انسانها به دست همدیگر و متقابلاً مبارزه علیه مجازات اعدام، سرانجام عفو بین الملل موفق شد تا سال 2002 و روز 10 اکتبر را روز جهانی مبارزه با اعدام معرفی و به ثبت برساند. هر روز و سال که می گذرد، بسیاری از دولتها و احزاب و مردم، به جمع مخالفین حکم اعدام می پیوندند و احتمال این که طی دهه های آینده مجازات اعدام در همه یا بسیاری از قوانین جوامع بشری حذف و اصلاح شود، زیاد است و هم اکنون نیز این حکم در اروپا ملغی و دهه هاست که به دست دولتها اجرا نمی شود. تا این جای کار در اروپا خوب است، اما تحمل و تشویق و حمایت کسانی که شدیداً به حکم مرگ و ویرانی اعتقاد دارند، مذموم و ناپسند است.

فرقه رجوی که بیش از سه دهه است در کنف حمایتهای مالی و سیاسی غرب و کشورهای اروپایی قرار دارد، گروهی است که طی 50 سال اخیر از طریق خشونت و مرگ ارتزاق کرده و سرپا مانده است. این گروه که اخیراً دست خود را در ارتباط با جمهوری اسلامی، خالی یافت و همه کارتهایش را سوزاند، یادش آمد که با تبلیغ حکم اعدام می تواند ضمن فرافکنی، موقعیت خود را نزد غربیها بهبود ببخشد. آنان روز شنبه 10 اکتبر که مصادف با مبارزه علیه حکم اعدام شناخته شده است، ضمن تجمع در سالن Bursa در پاریس، همچنین لابی هایی را در پارلمان اروپا در بروکسل، اجیر کرده و به مذمت تاکتیکی حکم اعدام و نسبت دادنش به جمهوری اسلامی، پرداخته اند.

لازم به ذکر است که مجاهدین خلق قبل از حکومت جمهوری اسلامی، از ابزار اعدام و مرگ علیه دشمن و مخالفینش استفاده کرده و هنوز هم به جد و در عمل به حذف دیگران و مخالفینش اعتقاد دارد و بدون مرگ و ویرانی، قادر به بقاء و دوام نیست.

از ایدئولوژی جنسی و ارتجاعی تا رهبری عقب مانده و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی و اعتقاد به مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز و مناسبات فرقه ای و بسته و فرهنگ قبیله ای و سیاستهای خصمانه و جنگ طلبانه و آرم و پرچم و همه و همه چیزشان حاکی از اعتقادشان به خشونت و حذف دیگران از طریق زور است و برخلاف آنچه که در نظام جمهوری اسلامی همه خشونتها سیاسی نیست، در فرقه رجوی، خشونت و حذف، جنبه سیاسی و گاه جنبه جنسی دارد. همچنین، طی 50 سال اخیر که فرقه رجوی دهها هزار تن از دشمنان و ناراضیان داخلی را به مجازات مرگ محکوم و اجرا کرد، شاید یکی دو مورد از دادگاههای فرمایشی استفاده کرد و مابقی قربانیان از داشتن وکیل و دادگاه و حق دفاع، محروم بوده و در اکثر موارد قربانیان بی سلاح و قادر به دفاع از خود نبودند.

آخرین مورد نیز به 11 آبانماه سال 1393 بر می گردد که رهبری مجاهدین علناً حکم اعدام منتقدین و مخالفینش را صادر کرده است. می گویند، رطب خورده نمی تواند منع رطب کند، مصداق تبلیغات دروغین و خر رنگ کنی مجاهدین خلق است که در همه موارد و همه سالها از همین روش یعنی آنچه که خود اعتقاد نداشتند، برای دیگران تبلیغ و مجاز شمردند.

بنده که این سطور را می نویسم یکی از قربانیان ستم و خشونت فرقه رجوی هستم که اتفاقاً یکی از دلایل نارضایتی و خروجم از تشکیلات رجوی، عدم قبول زور و خشونت در مناسبات داخلی و در ارتباط با دشمنان بود. خشونت و اعدام راه حل نبود، بلکه معضلی مضاف بر مشکلات جامعه ایران بود. در این رابطه، همچنین برای اولین بار اعتقاداتم را در زمستان سال 1379 به صورت مکتوب و تحت نام “علیه حکم اعدام مبارزه کنیم” در مقاله ای در شماره 39 ماهنامه پیوند، چاپ کرده و هنوز هم پس از 15 سال از آن تاریخ، به جد با مجازات اعدام نه در حرف و شعار بلکه در عمل و نه برای جمهوری اسلامی بلکه برای همه جهان، مخالفم، ضمن این که استفاده از ابزار خشونت و اعدام را برای مخالفین حکومتها و حتی برای مردم امری مذموم می دانم.

عليه حكم اعدام مبارزه كنيم

در گذشته هاي دور، يك فرد تنها فرد بود، يا حداكثر، از حيث مادي و معنوي، از خانواده و قبيله يي كه در آن زندگي مي كرد، ارتزاق مي كرد. طبيعي بود كه در آن ادوار از تاريخ، به دليل كمبود امكانات و مايحتاج زندگي و پايين بودن شعور اجتماعي، افراد خاطي، مجرمان اجتماعي، سياسي، عقيدتي و جنگي را به زندان نمي افكندند، مقرون به صرفه نبود، بلكه سهل ترين راه حل و ممكناتي هم چون، انواع مجازات هاي جسمي، مالي، مرگ و يا كارِ اجباري و غيره را متوسل مي شدند.

هم اكنون در هزاره سوم ميلادي زندگي مي كنيم. پيشرفت در عرصه هاي مختلف جهان، اعم از علمي، اطلاعاتي، فضايي، طبي، اجتماعي، اقتصادي و… جهان كنوني را به دهكده كوچكي مبدل كرده است. امروز كودكي كه پشت مونيتور كامپيوتر خود مي نشيند و از طريق اينترنت مي خواهد به سئـوالات معلمش پاسخي بيابد، اين كودك، ديگر يك فرد نيست، بلكه كل بشريت است؛ چون از عالي ترين دستاوردها، عصاره رنج ها و زحمات بشر متكامل يافته قادر به استفاده است. اگر تكامل بشري به اين جا رسيد كه كودكي براي تكميل مشق شب خود مي تواند از دستاوردهاي ديگر بشر زميني استفاده كند، بنابراين، عظمت و كرامت انسان به نقطه يي مي رسد، كه هيچ فردي از جامعه را نمي توان به بهانه هاي واهي يا واقعي، حفظ مرزهاي جغرافيايي، نجات انقلاب، پاسداري از ايدئـولوژي، نظام و … گوشت دم توپ و محكوم به مرگ كرد. امروز فكر اين كه انساني را به دليل ارتكاب عمل قتل، جرم سياسي و كنترل نظم اجتماعي مي توان كشت، يك فكر بربري است، توهين به مقام انسان و جامعه است، حتا اگر فردي عمداً مرتكب عمل قتلِ هم نوع خود شده باشد. اگر خشونت مخل نظم و پيشرفت جامعه است، بايد ريشه هاي خشونت را سوزاند، نه اين كه شاخ و بال را زد.

راه دور نمي رويم. در همين جامعه خودمان، از روزي كه با توسل به اهرم خشونت انقلاب شد، جمهوري اسلامي بر سر كار آمد و به مردم وعده اصلاح عادلانه امور و خاتمه بخشيدن به بي عدالتي هاي موجود را دادند، طبعاً از اهرم اعدام، قصاص، نقض عضو و… هر طور كه صلاح مي دانستند با شدت تمام بهره گرفتند. تمامي اركان جامعه از سياست و اقتصاد و فرهنگ و خور و خوراك و پوشاك و ساير روابط و مناسبات مردم و منجمله قوه قضاييه را اسلامي اعلام كردند، تا براي رسيدن به اهداف “برابري و برادري” كه شعار برتر انقلاب و حكومت بود، چيزي كم نگذاشته باشند. از اول هم قرار نبود اين همه مدت كار به درازا بكشد. با اين وجود، با تمامي صبر و تحمل و انتظارات مردم و به ويژه تنبيه ها، فشار و تحقيري كه به قشر فرودست جامعه اعمال شد، در روزهاي اخير، قوه قضاييه خبر از دستگيري و احياناً محكوميت اعدام انبوهي از قاتلين، معتادين، قاچاقچيان و مفسدين و سارقين را اعلام كرد.

محمد شاهرودي، رييس قوه قضاييه، در روز 21 ديماه 79 اعلام داشت، “…به خصوص در جرائم سازماندهي شده، بدون مقابله و مجازاتهاي سنگين با جرائم سازماندهي شده هيچ راه ديگري وجود ندارد”. رييس كل دادگستري تهران نيز در همين روز به نقل از شاهرودي، از تشكيل دادگاههاي صحرايي براي مبارزه با قاچاق مواد مخدر خبر داد. قاليباف، فرمانده نيروي انتظامي در روز 17 ديماه 79 گفت، “بايد به حساب هر كس كه شرارت مي كند، بيرحمانه رسيدگي شود”. عباسعلي عليزاده، رييس كل دادگستري در روز 18 ديماه 79 گفت، “ما چندين برابر آقاي خلخالي حكم صادر كرده ايم، ولي چرا اثر نداشته است…‌‌”. احمد جنتي، امام جمعه تهران، در روز 23 ديماه 79 در نطق جمعه خود گفت، “آفرين بر دستگاه قضايي ما و اين ستادي را كه دستگاه قضايي تشكيل داده كه من واقعاً دست اينها را بايد ببوسم…”. البته دستبوسان ديگرِ قوه قضاييه نيز در اين روزها اظهارات مشابهي داشتند كه از ذكر نام و لحن تند آنان و احكامي كه عليه مردم صادر كرده اند، صرفنظر مي كنم. همين بس كه 800 نفر در نوبت اعدام مانده اند! “برابري و برادري” هم كه عالي ترين شعارِ انقلاب بود، به “نابرادري و نابرابري” بدل شده است.

طبيعي است كه در اين شرايط حساس، وقتي با اين حجم از ارعاب، جامعه را در لاك تدافعي فرو بردند، در مرحله بعد، نوبت به صدور حكم زندان و اعدام دگرانديشان سياسي و عقيدتي و مخالفين نظام نيز خواهد رسيد. در اين راستا، هدف مقدم قوه قضاييه، پايين نگهداشتن مقاومت و اعتبار جامعه است تا حاكميت بتواند بدون موانع جدي به راه خود ادامه دهد. فلسفه يي هم كه در اين رابطه(صدور اشد مجازات، حكم اعدام) بافته اند، بر مي گردد به دو عامل فردي و جمعي؛ تنبيه مجرم و عبرت جامعه!

مجرمي كه قانون را زير پا گذاشته است، قانوني كه علل الظاهر، اراده و توافقات جمعي را شامل مي شود، حتي اگر در سنگين ترين و مقبول ترين شكل اش فردي قتل عمد مرتكب شده باشد، با مرگ قاتل، دو قتل در جامعه اتفاق مي افتد. خانواده مقتول نيز اين بار با رضايت به قتلِ قاتل، در عملِ قتل شريك مي شوند. در اين شيوه، دستگاه قضايي با قضاوت و عمل خود، حس انتقامخواهي را در بطن جامعه تشويق كرده است در حالي كه از اساس كارِ قوه قضاييه، رفع و ريشه كن كردن حس انتقام و خونريزي در جامعه و اصلاح امور بوده است. اگر چه وقتي قتلي در جامعه صورت مي گيرد، احساس و عواطف جريح خانواده مقتول را نمي توان ناديده گرفت، ولي با اين وجود، كشتن قاتل تنها يك مسكن و يك التيام كاذب است. و نيك مي دانيم كه به هر حال، فردِ مجرم بخشي از آموخته هاي منفي خود را از درون جامعه يي كه در آن به سر برده بود، گرفته است. طبيعي است در جامعه ايي كه قوي ضعيف را پايمال مي كند، در چنين محيطي به هر حال خشونت و تعرضات فيزيكي وجود خواهد داشت و ريشه كن نخواهد شد. مورد دوم، اما اگر دستگاه قضايي، كه مي پندارد، با اجراي حكم قصاص خواهد توانست از ارتكاب بيشتر جرم در جامعه پيشگيري كند، با عمل بعدي خود(صدور حكم مرگ)، نظريه و تز قبلي خود را به زير سئـوال خواهد برد. از اول قرار بر اين بود تا با اجراي حكم اعدام، ديگر عمل قتل در جامعه رخ ندهد، پس چرا با بودن اين چنين اهرم بازدارنده و رعب آوري، باز هم تكرار شد. وقتي كه تكرار شد، پس نقضي در قانون و آن حكم وجود دارد. دستگاه قضايي، اگر چه در سطح، مشروعيت و مقبوليت حكم اعدام را به مردم عرضه داشت، ولي در عمل و در عمق، معكوس از آب در آمد. مگر اين كه در يك نتيجه گيري ژرف و سياسي و انساني، بپذيريم كه حكم اعدام، حكم طبقه حاكم، يك حكم سياسي و ايدئـولوژيك براي به تمكين كشاندن طبقه فرودست جامعه در راستاي اهداف، مقاصد، زورگويي و باجگيري است. به عبارت ديگر، هر قانوني كه در جامعه سنديت و مشروعيت مي يابد، متناسب با زمان و مكان وضع شده است. ايستا، ازلي و ابدي نيست. ضمن اين كه قانون مي بايست كاركردش در عمل تست شود. اگر قانوني، حتي قانوني چون حكم اعدام، در عمل نتيجه مثبت داد، باقي مي ماند؛ اگر نتيجه منفي داد، منتفي است و تغيير خواهد كرد. اگر كه بپذيريم، قانون در جهت رفاه، آسايش عمومي و ارتقاء رشد مادي و معنوي جامعه وضع مي شود، نه جهت كنترل گروهي تماميت خواه بر گروه هاي ديگر جامعه.

دستگاه قضايي، كه در اجراي حكم اعدام، از يك بعد احساسات غليان آمده و عواطف مجروح خانواده مقتول را ملاك عمل خود قرار مي دهد، اعدام را دواي درد بازماندگان مقتول مي شمرد، اين يك تسكين لحظه مره است. چه بسا ممكن است، مدتها پس از تنبيه قاتل، خانواده مقتول از عمل خود پشيمان شده باشند، يا اين كه اشتباهي در قضاوت صورت گرفته باشد، ولي ديگر قاتل زنده نيست كه به زندگي خود ادامه دهد. ولي حكم اعدام هنوز باقي است. در اين ميان، قوه قضاييه، نه كه دردي را از جامعه درمان نكرده است، بلكه با صدور حكم اعدام، حس انتقام خواهي را در جامعه تشويق كرده است. در مورد مجرمان سياسي نيز همين گونه است. بسياري از ايرانياني كه اين روزها از تبعيد به وطن خود باز مي گردند، در اصل و در فاصله زماني دورتر، حكم مرگ داشتند، ولي حكم شان شامل مرور زمان واقع شد و بخشيده شد. جدا از اين كه بايست اذعان كرد مجرم سياسي در اصل محق و اين مدعي العموم است كه مجرم است. پس زمان حكم را لغو كرده يا تخفيف مي دهد؛ همان گونه كه بسياري از احكام قرون وسطايي و دست و پاگير ضد تكاملي در گذشته هاي دور، امروزه به اجرا در نمي آيد. يا حداقل در بسياري از جوامع به اجرا در نمي آيد. هم اكنون نيز بسياري از جوامع متمدن در غرب مانند اروپا، حكم مرگ را به طور كل در همه مناسبت هاي اجتماعي و سياسي لغو كرده اند. آماري از كشور آمريكا نشان مي دهد، در ايالاتي كه حكم مرگ وجود دارد، از هر صد هزار نفر جمعيت، هشت مورد قتل در سال اتفاق مي افتد؛ در حالي كه در ايالاتي كه حكم مرگ وجود ندارد، از هر صد هزار نفر جمعيت، سالانه تنها چهار قتل اتفاق مي افتد.

چرا اين نتيجه گيري به جوامع عقب مانده تعميم نيابد. چه گونه مي شود، دركشور آلمان، قتل، سرقت، باور مذهبي، سياسي حكم اعدام ندارد؛ ولي همين اقلام جرم ها در ايران، مجازات و یا حکم اعدام دارد. چه گونه مي شود، ارتباط سياسي، اقتصادي، علمي، فرهنگي و… با كشوري چون آلمان عملي، پسنديده و ممكن است؛ ولي ارتباط و يادگيري در امور انساني و پيشرفت هاي اجتماعي و زندگي مسالمت آميز، غير عملي، ناپسند و غير ممكن است؟! اين يك دروغ آشكار است. حكومتي كه خود با ابزار خشونت با مردم و مخالفين خود رفتار مي كند، نه اين كه قادر به كنترل خشونت در جامعه نيست، بلكه با عمل خود، مروج خشونت است و در اين رابطه كساني در جامعه، خود را محق مي دانند تا براي حل تضادهاي فردي، اجتماعي و سياسي از ابزاري كه حكومت نيز مشروعيتش را تأييد كرده است، استفاده نمايند. از ياد نبايد برد، شقِ ديگرِ سنگينيِ حكمِ اعدام بر افراد فرودست جامعه، مي خواهد بر جرم و جنايتِ استثمارگرانِ بي رحمِ بالادست پوشش بنهد. كه در اصل، جرم اصلي و واقعي، آن جا صورت مي گيرد. در پايين، اگر هم جرم صورت مي گيرد، نتيجه مستقيم جرم هايي است كه از بالا نشئـت مي گيرد.

با آن چه گفته شد، اين ميراث باقي مانده از دوران بربريت و بيماري اي كه از بالا سرايت كرده، در بسياري موارد دامن مخالفين را نيز خواهد گرفت. هم چنان كه ديده مي شود، بسياري از مخالفين، با همان ابزاري كه حكومت عليه مردم و مخالفين خود به كار مي برد، استفاده مي كنند. اگر حكومت، اهرم اعدام عليه مخالفين و مردم را در دست نداشت، ما پس از آن، شاهد ظهور انواع سازمان هاي سياسي به گروه هاي مخرب و آدم كش نمي شديم. در مصاف با چنين حكومتي بود كه ده ها حزب و گروه سياسي، جهت مبارزه با حكومت، خود را به كشور دشمن (عراق) رسانده و از امكانات گسترده آن كشور در راستاي مبارزه با حكومت سود بردند. از آن دسته، نيروهايي هم بودند، بنا به خواست ارباب و از حول حليم، در دگرديسي دروني خود، بدل به سازمان هاي مزدور و آدم كش، شدند. سازمان آدم كشي علي مريواني، سازمان آدم كشي خه بات، سازمان آدم كشي مسعود رجوي و غيره. اين گروه ها، به تناسب عضوي از بدن، كشته يا اسيري كه به پشت جبهه آورده و به زير پاي خلفاي بغداد مي افكندند، مزد كلاني دريافت مي كردند. سرباز، دو هزاردينار؛ پاسدار، ده هزار دينار؛ افسر، دوازده هزار دينار و بالاتر. البته در اين جا منظور، ارزش دينار مربوط به سال هاي قبل از جنگ خليج فارس است.

خلاصه كلام، به قول مردم، اگر خون را با خون بشويند، خوي خونريزي مدام در رگ و پي جامعه باقي خواهد ماند. براي ريشه كن كردن حس خونريزي و انتقامخواهي و نفرت در جامعه، بايد در اولين قدم “حكم اعدام” را كه چون شمشير داموكلس بر بالاي سر طبقات فرودست جامعه قرار دارد، لغو كرد.

توضیح: این مقاله در زمستان سال 1379 نوشته شد و در شماره 39 ماهنامه پیوند به چاپ رسید.

“پایان”

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21242

یاد باد آن که زما وقت سفر…

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ششم اکتبر ۲۰۱۵:…  مادرم یکی از این مادران سوخته دل بود که در سال ۱۳۶۰ پندی به من داد که در آن سال و آن همه هیاهو، گوش من که سهل است گوش فلک هم شنوا نبود. سال ۱۳۶۰ و پس از چند ماه از شورش مسلحانه، یکی از دوستان نزد من آمد و چون دو انگشت دستش را به نشانه دو ماه پیروزی، به مادرم نشان داد، مادر به دوستم که چهار سال بعد از آن کشته شد، نهیب زد، آخر پسرم! …

تسلیتتسلیت به آقای مهدی خوشحال بمناسبت فقدان مادر

یاد باد آن که زما وقت سفر…

عالم هستی پر جدایی هاست. جدایی برگ از شاخه، جدایی آدم از خاک و بایگانی نسلها در دل تاریخ و خاطرات شان در سینه ها و کتابها و حتی سنگها.

از میان نسلهای ایرانی، بی شک نسل مادران ما رنج و محنت مضاعف تحمل کردند. از یک طرف، با مشقت تمام و دستان خالی نسلی را به بار آوردند که بی اغراق بهترینها در طول تاریخ بودند، از طرف دیگر، شاهد پرپر شدن گلهای باغشان به دست باغبان و پاییز شدند.

مادرم یکی از این مادران سوخته دل بود که در سال ۱۳۶۰ پندی به من داد که در آن سال و آن همه هیاهو، گوش من که سهل است گوش فلک هم شنوا نبود. سال ۱۳۶۰ و پس از چند ماه از شورش مسلحانه، یکی از دوستان نزد من آمد و چون دو انگشت دستش را به نشانه دو ماه پیروزی، به مادرم نشان داد، مادر به دوستم که چهار سال بعد از آن کشته شد، نهیب زد، آخر پسرم! تا چند ماه قبل صد نفر بودید حالا شدید دو نفر، با دو نفر آدم یک لاقبا که نمی شود حکومتی را عوض کرد، درثانی، من مردم را بهتر از شما می شناسم، اکثر این مردمی که شما به آنها دل خوش کرده اید، مخالف شما هستند!

ولی طوفانی در راه بود و قبل از این که ما حریف طوفان باشیم، طوفان ما را و نسل ما را از جا کند و با خود برد. اتفاقاً روزهای آخر که قرار بود وطنم را ترک کنم و خودم را به آب و آتش بزنم، مادرم به زعم خودش به من پیشنهاد رشوه کرد. گفت شش هزار متر زمین به تو می دهم، این راه را نرو. من که آن روز قادر به تشخیص راه و چاه نبودم، به مادر پاسخ دادم، من هر چه دارم، از پول و مال و ماشین و همه را به تو می دهم، دست از سرم بردار.

آن روز من نبودم که می بایست با پاهای خود راه می رفتم، بلکه این راه و چاله های سر راه بودند که راهنمایم بودند.

به هر حال مادر رنجهایش به ثمر ننشست و خود به راه طبیعی و راهی که سرنوشت برایش تعیین کرده بود رفت و ما ماندیم و غربت و مرگی که عنقریب دامن ما را بگیرد و راهی که مقصدش نزدیک نیست و در این راه گاه همه چیز از تولد تا مرگ را در دنیای مجازی خبردار می شویم و حل و فصل می کنیم!

به هر حال، با تشکر از دوستان و عزیزان و همکارانی که تا کنون از طریق تلفن و اینترنت برای من و در رابطه با فوت مادرم پیام تسلیت و همدردی ارسال کرده اند.

“پایان”

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21142

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد: “…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی …

 

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال ۹۱ پس دادید
(لینک به فایل ویدئویی – ۴ مگا بایت)

لینک به منبع

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

“فلسفه جامه”، حکایت از اندیشه ای کهنه، ضعیف و درمانده است. این اندیشه در شکل و صورت فریبنده است. منطق و استدلالش رگ های گردن و سرخی خون است. در هر کجا مبارز می طلبد. دست پیش می گیرد. البته نه در محتوا، بلکه در شعر و شعار همه را دشمن خویش می پندارد. چون حریف کسی نیست، البته قوی تر از خود و میدان داران را حریف نیست، جهت زورگویی و گردن کشی و قدرت نمایی، دقِ دلش را بر سر ضعفا و زخمی ها خالی می کند. هر جا که زورش نرسید و کم آورد، جامه خود را بر تن دیگران می کند و معایب خود را به آنان نسبت می دهد و خود، ظاهراً فارغ از هر عیب و گناه می گردد. این اندیشه، جهت اثبات خود ناچار است اندیشه مقابل را نفی کند. اگر دشمن گیرش نیاید، ناچار است دوستش را به حساب دشمن جا بزند تا در دعوا و چالش با او خود را اثبات کند. دشمن را با پوشاندن جامه خود، در لاک تدافعی می برد. بدهکارش می کند. وقتی دشمن بدهکار شد، طبیعتاً خودش طلبکار می شود. فرافکنی می کند، با شعار آی دزد، فرار به پیش می کند، مشروعیت و حقانیت کسب می کند و، فراوان معکوس گویی ها و معکوس کاری ها و دروغ بافی ها.

یکی از اشکالات مبارزات قرن بیستم در ایران که به پیروزی به نفع مردم ختم نشد، ایدئـولوژیک بودن غالب آن مبارزات بود. مبارزه وقتی ایدئـولوژیک می شود، آن هم از جغرافیایی که خود کاشف و تولید کننده آن ایده نیست، مبارزین آن جامعه تحریک می شوند و در صدد بر می آیند تا جهت رسیدن به سرچشمه دانش و معرفت، خود را به مرکز ثقل جغرافیایی که آن اندیشه را زاده، برسانند. بی جهت نیست که در کشور ایران، مبارزات سیاسی در قرن بیستم و به ویژه نیمه دوم قرن بیستم روح تازه یی می گیرد، اما اکثر مبارزین چشم به کعبه آرزوها و دل به بیرون خانه داشتند. مبارزان اسلامی و مارکسیستی. اگر مبارز مارکسیستی خود را به اتحاد شوروی نمی رساند، یا مبارز اسلامی به یکی از کشورهای عربی نمی رفت، خود و مبارزه اش را جدی نمی گرفت، دیگران نیز او را جدی نمی گرفتند. میعادگاه ایدئـولوژی آنان، روسیه و نجف و فلسطین بود. در این میان، شوروی، ناچار بود برای حفظ دست آوردهاش به پیش برود، به آب های گرم برسد، با اهرم اقتصادی و نظامی، یاران جدید بیابد و بالاخره به یگانه ابرقدرت جهان بدل شود. عربستان، برای رسیدن به پول و ثبت هژمونی خود در بین ممالک اسلامی، ناچار بود پول بسیاری از انقلابات اسلامی را بپردازد. فلسطین، برای رسیدن به خاک، ناچار بود حمایت مادی و انسانی کشورهای عربی و اسلامی را جلب کند. کشورهای دیگر عربی و اسراییل، ناچار بودند مخالفین ایرانی را حمایت مادی و معنوی کرده تا ایران را از اردوگاه غرب، به جمع خود ملحق کنند. عراق، با توجه به مسایل فوق با ایران، همیشه مشکل خاکی و آبی داشت و طبیعی بود که در هر شرایط از مخالفین ایرانی با هر آن چه در توان دارد، به حمایت بر خیزد. اروپا، به دلیل تضادی که با امریکا داشت و بنا بر افزایش قیمت نفت از جانب ایران، اپوزسیون ایرانی را مورد حمایت قرار می داد.

بدین مناسبت، قبل از این که در ایران انقلاب سال ۱۳۵۷ اتفاق افتد، از دید مبارزان اسلامی، کشورهای عراق، سوریه، لیبی، لبنان و فلسطین، سرمشق مبارزات آزادیخواهان و متقابلاً، اسراییل دشمن مظلومان بود. در این میان البته بسیاری از کشورهای عربی به دلیل این که دشمن اسراییل و امریکا و شاه بودند، در تعادل قوا در اردوگاه سوسیالیسم موجود به سر می بردند. به این مناسبت از مبارزان ایرانی حمایت می کردند. از جمله کشور عراق که همسایه ایران بود و همیشه با کشور ایران جدال های خاکی و آبی داشت. بنابراین، حمایت کشور عراق از مبارزین ایرانی به جز مورد بالا که در اردوگاه سوسیالیسم بود، جهت رفع مشکل آبی هم بود. چون به هر حال وقتی هم که در سال ۱۳۵۷ ایران از اردوگاه غرب خارج شد، باز هم مورد تهاجم عراق قرار گرفت. عراق کشوری است که از نظر جغرافیایی کمبود آب دارد و از حیث دریا راه برون رفت ندارد و دائـماً در حال خفگی است. سیاست های فاشیستی و مخربی هم که در این کشور حاکم است، ضمن این که به مسایل فرهنگی و اجتماعی و مناسبات تولیدی آن کشور مربوط است، بخشی هم به عدم برون رفت جغرافیایی آن کشور بر می گردد. یکی از دلایلی هم که این کشور را به جنگ با همسایگان خود می کشاند، نیاز به آب و راه های آبی است.

هم اکنون کشور ایران در اردوگاه غرب نیست، بلکه مستقیم و غیر مستقیم به جبهه اسلامی و عربی تعلق دارد و در مقابل اسراییل، موضع سختی دارد. چون که خود را قیم کشورهای اسلامی می داند. با وجود این که ایران از حیث سیاسی و ایدئـولوژیکی در ردیف کشورهایی چون عراق قرار می گیرد، با این وصف، مشکل مرزی با وجود هشت سال جنگ کلاسیک و سال ها جدال های خرابکارانه هم چنان به قوت خود باقی است.

عراق یگانه کشور جهان است، که توانسته است تا کنون دو ارتش غیر عراقی را تحمل و حمایت کند. ارتش فلسطینی و ارتش ایرانی. حمایت عراق از فلسطینی ها همان گونه که در بالا آورده شد، دلایل دیرینه دارد، مصرف داخلی و خارجی دارد. مصرف خارجی اش، همان گونه که ایران خود را قیم کشورهای اسلامی می داند، عراق نیز خود را قیم کشورهای عربی می داند. عراق خودش یک کشور عربی و اسلامی است. حمایت عراق از نیروهای ایرانی، چه در گذشته و چه در حال حاضر، در تقدم اول، به خاطر حفظ توازن قوای جهانی نبوده و نیست، بلکه در اهمیت اول مرزی است. این ضدیت و جدال مداوم کشور عراق با اسراییل و ایران، دیکتاتور عراق را از حیث روانی به آن جا رساند که او علاقه وافری به ریختن خون دو قوم یهود و ایرانی داشته باشد. پس تحمل و حمایت نیروهای فلسطینی و ایرانی در عراق، جدا از مسایل تاریخی و سیاسی و نظامی، ریشه در خوی و فرهنگ دیکتاتور بغداد هم دارد.

دولت بغداد، از اوایل جنگ ایران و عراق، همیشه گروه های ایرانی را که در ابتدا بالغ بر بیست گروه بودند، در کنف حمایت های مالی و سیاسی خود قرار داده است. متقابلاً در طرف ایران نیز البته نه به این علاقه و شدت بلکه در راستای استفاده از نیروهای عراقی در مجادلات، وجود داشته است. از میان همه نیروهای ایرانی که دیکتاتور بغداد، علاقه وافری به آنان دارد، گروه نظامی مسعود رجوی در صدر همگان قرار دارد. این گروه همان گونه که در حین عمل به ثبوت رساند، در حد یک لژیون خارجی و مزدور برای عراق است. عراق نیز در مقابل خدمات آنان با دست باز همه گونه امکانات کشورش را که به سهولت در دسترس شهروندان و نظامیان و حتی نیروهای امنیتی آن کشور نیست، در اختیار آنان قرار داده است. در سیاست هم هیچ کشوری پولش را حتی یک دینار بدون منظور و پیشبرد منافع سیاسی و نظامی، خرج نمی کند. حالا گروه مسعود رجوی باشد یا هر گروه ایرانی که علیه حکومت ایران فعالیت می کند، اما در راستای این فعالیت مورد حمایت مالی و سیاسی دولت های بیگانه قرار می گیرد. همان گونه که مقوله حقوق بشر یک مقوله جهانی است و تنها برای جمهوری اسلامی ننوشته اند بلکه برای مخالفین جمهوری اسلامی نیز نوشته اند و مربوط به آحاد مردم جهان است، مسئله مزدوری نیز به همین منوال است. هر فرد، گروه، حزب یا دولتی که در راستای منافع سیاسی و نظامی بیگانه علیه کشور متبوع خود فعالیت کند، به هر بهانه به ویژه به بهانه آزادی مردم دربند آن کشور، مشمول مزدوری خواهد بود. مزدوری هم در منشور سازمان ملل، قبل از این که یک واژه ادبی یا سیاسی باشد، یک جرم حقوقی قابل پیگیری و مجازات است. مانند هر جرم اجتماعی دیگر چون سرقت، قتل، تجاوز و غیره. طبق منشور حقوق بشر، هر ملتی حق تعیین سرنوشت خود را دارد. ملتی می خواهد در مقابل حاکمان مستبد، تمکین کند، سازش کند یا مقاومت بکند، مقاومت منفی کند یا مقاومت مسلحانه، در هر شرایطی، نیروی خارجی نمی تواند از خارج اراده و خواست خود را بر آن ملت تحمیل کند. اگر نیروی خارجی، اراده و خواست خود را توسط نیروی اپوزسیون به آن ملت تحت سلطه تحمیل کند، آن نیروی خارجی، متجاوز و آن اپوزسیون، مزدور است. مزدوری که در خدمت بیگانه علیه مردم و منافع ملی کشورش عمل می کند، مزدور است؛ حال می خواهد حق الزحمه خود را دریافت کند، یا این که وعده سرِ خرمن مانند قدرت سیاسی آینده آن کشور و غیره به او بدهند. اسناد و مدارکی که تا کنون به دست آمد، مزدور، بدون منافع مادی و سیاسی و یا همان وعده های سرِ خرمن، بی دلیل تن به مزدوری برای بیگانه نداده است.

سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد:

“…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی(منافقین) به منظور بحث و بررسی پیرامون چگونگی پیشروی سریع و عمیق نیروهای این سازمان از خانقین به سمت تهران، برای در دست گرفتن قدرت در این کشور با پشتیبانی محدود نیروهای مسلح عراقی، در کاخ ریاست جمهوری تشکیل جلسه دادند. در حضور صدام، ابعاد این عملیات و پیامدهای احتمالی آن مورد بحث و تبادل نظر طولانی قرار گرفت… مسعود رجوی به صدام گفت، مطمئن باشید که سازمان من ظرف چند ساعت وارد(شهر) همدان، در دویست و پنجاه کیلومتری مرز خواهد شد. سپهبد صابر الدوری، گزافه گوییهایش را از حد گذراند و گفت، سرور من، از دیروز تا به حال تصویر ورود این سازمان به ایران و به دست گرفتن قدرت در آنجا از برابر چشمان من دور نمی شود. صدام فریفته این کلام گردید و موافقت خود را با اجرای این عملیات که به نام عملیات راصد، شناخته شد، اعلام داشت… شاید علت شکل گیری اندیشه عملیات در ذهن سازمان(منافقین) ناشی از این احساس بود که با پایان یافتن جنگ عراق و ایران فرصتها و محدوده پشتیبانی صدام از این سازمان کاهش پیدا خواهد کرد. زیرا حکومت ایران از شرایط مناسبتری برای به دست گرفتن زمام امور در داخل برخوردار خواهد شد. صدام که تظاهر به مشورت با دیگران پیش از اعلام تصمیم گیریهایش می کرد، با بیان جمله زیر از انگیزه های تحریک آمیز خود برای اجرای این عملیات پرده برداشت؛ او گفت، شاید این فرصت طلایی برای نابود سازی رژیم فعلی(ایران) باشد… سازمان، طی دهه هشتاد تا اوت ۱۹۹۰ کمکهای مالی بالغ بر بیست میلیون دینار در ماه از رژیم عراق دریافت می کرد. این مبلغ بعد از سال ۱۹۹۰ به دنبال تورم مالی در عراق که بعد از اشغال کویت به وجود آمد، کاهش پیدا کرد.(قیمت دلار در سالهای دهه هشتاد، بین یک و نیم تا سه دینار بود). این سازمان در آغاز کار از طریق انبارهای ارتش عراق به جنگ افزارهای سبک و به ویژه سلاحهای سبک، یعنی تفنگ خودکار و مسلسلهای متوسط و مسلسلهای سنگین و موشک اندازهای RPG7 و خمپاره اندازهای هشتاد و دو و یکصدو و بیست میلیمتری مجهز شد، سپس تعدادی زره پوش و نفربر زرهی در اختیار آنان گذاشته شد. این سازمان توانست به سلاحهای سنگین بسیاری دست پیدا کند؛ گاهی از طرف عراق در اختیار آنها قرار می گرفت و گاهی غنایم گرفته شده از نیروهای ایرانی بود… با وجود این که کمکهای ارائـه شده از سوی رژیم عراق به این سازمان بسیار زیاد بود، ولی منافقین دارای منابع مالی خصوصی در خارج از عراق نیز بودند که در هنگام نیاز از آن استفاده می کردند… سازمان منافقین اطلاعات قابل توجهی راجع به اوضاع ایران به دست می آورد، ولی این اطلاعات نمی توانست در سطح اطلاعاتی باشد که استخبارات نظامی عراق به دست می آورد(۲). البته عراق از برخی اطلاعات جمع آوری شده توسط این سازمان نیز استفاده می کرد… از آنجا که عراق تنها کشوری است که به صورت آشکار از مخالفین ایران پشتیبانی به عمل می آورد و شاید تنها دولتی است که به صورت سخاوتمندانه(۳) پشتیبانی هایی را در اختیار این سازمان قرار می دهد، باید گفت که دو گروه از معارضین ایران مورد توجه عراق قرار گرفته اند، یکی سازمان منافقین و دیگری حزب دموکرات کردستان ایران، که در سطح پایینتری از پشتیبانی های دولت عراق بهره می برد.. “.

وفیق السامرایی، در صفحه۴۹۱ کتاب باز هم با حسرت می نویسد:

“…در شرایطی که فرماندهان بلند پایه ارتش که به صفوف معارضین پیوسته اند با مشکلات زیادی در زمینه پیدا کردن جا و غذا برای خود و خانواده هایشان مواجه هستند، صدام اموالی به سازمان منافقین اعطا نموده که هیچ کس به آنها نداده است. علاوه بر جنگ افزار و مهمات، تا پیش از حمله به کویت، ماهانه مبلغ بیست میلیون دینار عراق، یعنی حدود ده میلیون دلار به آنها پرداخت می کرد. اگر یک دهم این مبلغ را ما در اختیار داشتیم، ظرف مدت زمان کوتاهی، اوضاع عوض می شد.. “.

خواننده توجه دارد، بخش بسیار کوچک و برون از پرده یی که بر سر میز دولتمردان عراقی دیده و شنیده شد، مربوط به یکی از استان های از دست رفته کشور عراق نیست، بلکه موضوع بر می گردد به کشوری به نام ایران که از حیث جمعیت و وسعت، چهار تا پنج برابر عراق و از حیث قدمت حداقل بیست بار از عراق قدیمی تر است.

و نمونه هایی که آوردم و باز هم در همین کتاب ادامه دارد، بر می گردد به مشاهدات وفیق السامرایی، و مربوط به سال های قبل از جنگ داخلی عراق؛ که پس از این که مجاهدین در جنگ داخلی عراق شرکت کرده و سر بلند بیرون آمدند، پیش دولتمردان عراقی احترام و جایگاهی برابر با گارد ریاست جمهوری عراق، احراز نمودند. موضوع این مقاله هم مزدوری است و نه همه جرم و جنایاتی که مجاهدین طی سی سال اخیر در داخل و خارج ایران مرتکب آن شده اند، که برای شرح و نوشتار آنها اگر اشک چشم ستمدیدگان و قربانیان این فاجعه بدل به مرکب شود، باز هم کم خواهد بود.

از کرامات مالی صدام حسین به مسعود رجوی که تنها گوشه ای از آن اشاره رفت، بخشی مستقیماً در راستای اعمال فشار نظامی و سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران خرج می شود، بخش هایی نیز بابت شکار نیرو، تخریب اپوزسیون داخل و خارج، فریفتن مردم و کسب حمایت شخصیت ها و احزاب خارجی در حمایت از تروریسم صدام حسین علیه ایران به کار می رود. بخشی از این پول ها به مزدوران ایرانی تعلق می گیرد، به این بهانه که فعالین و هواداران مقاومت هستند، بخشی نیز برای نمایندگان کنگره آمریکا و نمایندگان مجلسین انگلیس و پارلمانترهای اروپایی خرج می شود تا در راستای تغییر وضعیت ایران، حامی مزدوران بغداد باشند.

مجاهدین در هفته نامه مجاهد شماره ۵۴۸ و ۵۴۹ خود مدعی هستند که در یک بسیج سیاسی، توانسته اند بیش از سه هزار تن از نمایندگان مجلس، مسئـولان حزبی و رئـیسان اتحادیه در ۳۷ کشور جهان را به حمایت از مقاومت و بر علیه سیاست های جنگی ایران علیه عراق، کسب نمایند! طبیعی است که کسب این حمایت ها به نفع عراق، یا از نام و اعتبار اپوزسیون برون مرز ایرانی است که نیروهای صدام حسین در ملاقات با شهروندان خارجی، خود را اپوزسیون ایران جا می زنند و یا از آن دینارهای عراقی به دست می آید که کسی با یک امضاء دادن و پول گرفتن، نه بدش می آید، نه آسیبی می بیند و نه به هچ ارگانی پاسخگو خواهد بود. در ایران هم کسی نیست تا پیگیر چنین عواقبی باشد و نتایج سیاسی و تبلیغاتی مزدبگیری و مزددهی را که در قدم اول منافع ملی کشور را هدف قرار می دهد، دنبال کند. اساساً حکومت ایران بدش نمی آید، وقتی مخالفش را در این حد از بی پرنسیبی فرهنگی و سیاسی می بیند. وقتی مخالفین ایرانی بر آستان دشمنان ایران و ایرانی، بر موطن خود چوب حراج می زنند، حکومت نیز با تبلیغ این گونه مسایل، مردم را از تغییر وضع موجود و عواقب امر ترسانده و اتوریته خود را بر مردم تسریع می بخشد.

در این دنیای پر آشوب هم، کسی که مزدوری می کند، اگر هِر را از بِر تشخیص ندهد، حداقل، به “فلسفه جامه” آشنا و کاربردش را خوب می داند. از زبان رهبر تا سخنور و نویسنده و داروغه و گزمه و آبدارچی و جارچی تا نشریه و رادیو و تلویزیون و آنتن های دیگری که در اختیار دارند، دائـماً در حال جاسوس یابی و مزدوریابی هستند و مانند نخود و کشمش واژه “مزدور” را به مخالفین شان نسبت می دهند تا اعتراض و انتقادشان را به خیال خود خفه کنند. نظام کنونی ایران، نظام جمهوری اسلامی هم از آن جا که مخالفین و دگراندیشان را با پسوند جاسوس و مزدور به مردم معرفی می کند، طبیعی است که واژه مزدوری، در بین مردم حساسیتی ندارد. مردم تحت سلطه استبداد اگر پسوند جاسوسی و مزدوری را یک معرف انسانی و مردمی ندانند، در مذمت آن واکنش لازم را از خود نشان نمی دهند. ولی واقعیت، همان گونه که در بالا اشاره رفت، علیرغم میل و خواست حکومت ایران و لوث شدن این مقوله در افکار عمومی، کسی که برای دموکراسی در ایران کار می کند، ناچار است، برخورد سیاسی و حقوقی با مزدورانی که علیه منافع ملی ایران کار می کنند، داشته باشد. سازمان ملل متحد، بخش ویژه ای به نام “حق تعیین سرنوشت ملت ها” دارد که مسئـول این بخش شخصی از کشور پرو، به نام آقای بالستروس است. کسانی که علاقمند به برخورد حقوقی با مزدوران ایرانی هستند و در این زمینه اسناد و مدارکی در دست دارند، می توانند با مسئـول این بخش از سازمان ملل تماس بگیرند. شماره تلفن و فاکس ایشان به شرح زیر است:

Tel – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۷۱۰۵

Fax – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۲۰۴۵

پی نوشت:

۱ـ راصد، منظور همان عملیات فروغ جاویدان| مرصاد است که بعد از آتش بس مابین ایران و عراق در ۳ مرداد ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. این عملیات که از داخل خاک عراق آغاز شد به قصد براندازی حکومت ایران و تصرف تهران اتفاق افتاد که پس از گذشت سه روز جنگ مهیب، شکست خورده و دوباره به داخل عراق عقب نشینی کرد.

۲ـ اطلاعات، وفیق السامرایی در مورد قدرت اطلاعاتی عراق که زمانی او مسئـول آن بخش بود مبالغه می کند، چون یکی از دلایلی که عراقی ها در سال ۱۳۶۴ از مجاهدین جهت همکاری در جنگ علیه ایران دعوت به عمل آوردند، به جز نیاز نظامی، حجم اطلاعات و ستون پنجمی بود که عراقی ها قادر به ایفای چنین نقشی در میدان جنگ و در داخل ایران نبودند. مجاهدین در جنگ ایران و عراق، حداقل از پنج کانال، اطلاعات خود را از ایران جمع آوری و در اختیار کشور عراق و سایر دولت های مخالف ایران قرار می دادند.

مزدوری را تعریف کنید؟!

کلاس ابتدایی که می رفتم و هر از گاهی ناچار بودم انشاء بنویسم، به گمانم تنها انشایی که هنوز یادم مانده و صد در صد مطمئنم که آن موضوع انشاء را حداقل چند بار و در چند کلاس مدرسه، نوشتم، انشاء، بهار را تعریف کنید؟ بود. مابقی انشاهایی که نوشتم، هیچ کدام به یادم نمانده است. همچنین، آن طور که به خاطر دارم، هم خودم و هم اکثر بچه های همکلاسی در مورد فصل بهار که فصل سختی برای همگی مان بود، تعریف و تمجیدهای مثبت و اغراق آمیز می کردیم، چون که فصل بهار برایمان فصل امتحان مدرسه، فصلِ کار روی زمین و سختی های دیگر بود. یعنی هر فصل دیگر سال از جمله تابستان و پاییز و زمستان، همه در جایگاه خود بهتر از بهار بودند. ولی این خودسانسوری و دروغ، مثل این که از بدو تولد با ما زاده شده و از محیط خانواده و مدرسه و جامعه و حتی میدان سیاست، رهایمان نکرد. در مدرسه سیاست هم که چند و چندین سال و تا کنون مشغول هستم، یا به ما دروغ گفتند و سانسور و خودسانسوری را آموزش دادند، یا این که پس از سال ها کار و تلاش و آموختن، بالآخره به ما نگفتند که مزدوری چیست؟ که این همه مصرف دارد و این همه مردم مزدورند و چرا هر کسی که دشمن باشد، مزدور است؟! ضمناَ مزدوران کسانی هستند که مزد کم می گیرند. وگرنه اگر کسانی مزد فراوان دریافت کنند، در مدرسه و کتاب سیاست، مشمول مزدوری واقع نمی شوند!

ولی جدا از فلسفه و فرهنگ دروغ و خودسانسوری که تا به حال به خوردمان دادند تا ما را آن چه که خود می خواهند و نیاز دارند بار بیاورند، اگر لحظه ای از میدان دروغ و دبنگِ سیاست و دکان سیاست کاران معمولی و طبالان دروغپردازشان، بیرون بیاییم و به واقعیت قضیه بیاندیشیم، می بینیم که بعضی از واژه ها و مفاهیم سیاسی که تا کنون آموخته و باور کردیم، تنها با ۱۸۰ درجه عکس، به واقعیت نزدیک است. یکی از این واژه های سیاسی که در فرهنگ سیاسی بسیار مصرف دارد و در گذشته به مثابه سلاح و هم اکنون به مثابه اتهام و تهدید مورد استفاده بعضی از سیاست کاران و جارچیانشان قرار می گیرد، واژه مزدوری است.

واژه مزدوری را در اصل و در بادی امر کسانی مورد سوء استفاده و اشاعه قرار دادند، که بنا بر فلسفه جامه، خود یا مزدور بودند و یا ریگی به کفش داشتند که با تبلیغ و اشاعه این واژه، می خواستند افکار عمومی را از جانب خود منحرف و به سمت دشمن هدایت کنند. یا این که تبلیغاتچی های ایدئولوژیک بودند که معمولاَ از کشورهای بیگانه مثل بغداد و مسکو و غیره، تغذیه تئوریکی و ایدئولوژیکی و مالی می شدند، یا این که سیاست کاران ماهری بودند که بنا بر توصیه استعمار، می کوشیدند تا همچنان جامعه در خودفریبی و خودسانسوری و آنان بر خر مراد، باقی بمانند.

از نگاه آن دسته از سیاست کاران و تبلیغاتچی های ایدئولوژیک که خود ریگی به کفش داشتند و از واژه مزدور به مثابه سلاح استفاده می کردند، از نظر آنان، مزدور یعنی دشمن و دشمن هم در حد پاسبان و پاسدار و غیره، بودند. کسانی که مزد اندکی می گرفتند، اما از آن جا که در صف مقدم و به صورت علنی حضور نظامی داشتند، از نگاه رادیکالیسم و افراطی گری، این موانع، مزدور شمرده می شدند.

اگر قرار بر این باشد، در کشوری مثل ایران، پاسبان و پاسدار مزدور باشند، به روایتی دیگر و در نتیجه، همه مردم ایران و به دنبال آن همه مردم جهان می بایست مزدور باشند. درست مانند آن چه زبان دری تعریف می کند. مزدور، یعنی کسی که کار می کند و مزد کارش را دریافت می کند. یعنی تمام کارگران و زحمتکشان جهان مزدورند. ولی در سیاست این گونه نیست. در سیاست و در حیطه حقوق بشر، مزدوری معنا و مفهوم دیگری دارد.

واقعیت این است که تاریخ نیاکان مان پر است از جنگ و کشورگشایی و زورگویی و حل مسایل و اختلافات از طریق زور و خشونت. با گذشت زمان و با تجاربِ تلخی که از جنگ ها و کشورگشایی ها به دست آمد، برای رشد و تکثیر دموکراسی در عصر حاضر، قرار بر این شد که کشورگشایی از طریق زور و در قدم بعدی، تاثیرات سیاسی از بیرون برای تغییر اوضاع کشوری که در آن مردم دخالت و حق انتخاب نداشته باشند، مردود و مذموم اعلام شود. به همین جهت و دستاورد بود که سازمان ملل متحد حق تعیین سرنوشت ملت ها را پذیرفت و آن را به همه ملل و دولت ها اعلام کرد. حق تعیین سرنوشت، که یکی از حقوق محکم در منشور حقوق بشر است، یعنی این که سرنوشت هر قوم و ملت و مملکتی، می بایست توسط همان مردم تعیین شود و از بیرون هیچ گونه تاثیر و دخالتی برای تغییر اوضاع شان صورت نگیرد که در آن تغییر، منافع کشورهای دیگر لحاظ شده باشد. اگر این درست و عادلانه باشد، با این حساب، دیگر هیچ شهروندی در ایران که از حکومت پول می گیرد، مزدور نیست و یا این که هیچ شهروندی که در آمریکا از دولت آن کشور برای هر کاری پول می گیرد، مشمول مزدوری قرار نمی گیرد. ولی اگر یک شهروند و یا سیاستمدار آمریکایی برای تصاحب قدرت و یا تغییر اوضاع آمریکا از دولت ایران پول و اعانه بگیرد، مزدور دولت ایران است و بالعکس، اگر فرد و یا گروهی از ایرانیان برای تغییر اوضاع کشورشان از دولت و یا هر ارگان آمریکایی و سایر دولت ها پول بگیرند، مزدور آن کشورها هستند و ضمناَ آن دولت نیز دولتی مزدورپرور و مشمول جرمی قرار خواهد گرفت که سازمان ملل و منشور حقوق بشر، برای مزدوران در نظر گرفته است. یعنی هم مزدوری و هم مزدورگیری و مزدورپروری، جرم و جنایت است.

مزدوری تنها این نیست که فرد و یا گروهی از دولتی برای تغییر اوضاع مردمش، پول بگیرد و کوشش کند، بلکه ممکن است وعده و وعیدها و سیگنال ها و علائم دیگری در میان باشد که باز هم مشمول مزدوری است، البته مزدوری با جیره و مواجب و مزدوری بی جیره و مواجب هم داریم. مثلاَ اگر یک ایرانی بخواهد از دولت عراق برای کسب قدرت سیاسی در ایران، پول بگیرد، مزدور است و یا همان ایرانی اگر بخواهد از دولت اسراییل و یا دولت آمریکا پول و یا وعده قدرت بگیرد، باز هم مشمول مزدوری است. چرا این که در هر دو حالت، منافع و دخالت کشور بیگانه را برای مردم خود پذیرفته است، در حالی که مردم، غافل از آن تبلیغات و تغییراتی خواهند بود که از بیرون به آنان تحمیل شده است.

خط مزدوری، قبلاَ کمی مبهم ولی اکنون شفاف تر شده است و کسی که دو کلاس سیاست خوانده باشد، این خط را می فهمد. مزدور پرور که مزدور استخدام می کند، اگر ظاهراَ با حکومتی مخالف باشد، به هیچ عنوان موافق آن مردم نیست، بلکه در وهله اول تضادش با مردم آن سامان و منطقه است و حکومت بهانه ای بیش نیست.

طبعاَ انسان در هر نقطه از جغرافیای زمین که به سر می برد، متاثر از فرهنگ و سیاست های حاکم بر آن نقطه قرار می گیرد و ممکن است در فکر و عملش تاثیر خود را بگذارد، مثلاَ اگر کسی در ایران و یا در کشور آلمان زندگی می کند، ممکن است محیط و سیاست ها و فرهنگ غالب بر آن محیط تاثیراتی در منش و نگرش و سلیقه های آن شخص ایجاد کند، این یک امر طبیعی است. اگر هم کسی هر آن چه که خود انتخاب کرده و استقلال فکر و عمل داشته باشد و برای مردم کشورش نیز همان را تبلیغ کند، این شخص و یا جریان، مزدور نیست حتی اگر اشتباه فکر و تبلیغ کند، حتی اگر الگوبرداری نادرست از جای دیگری کرده باشد که به هیچ عنوان به درد جای دیگری نخواهد خورد.

مزدوری یعنی این که آمریکا ۷۵ میلیون دلار به کسی و یا کسانی بدهد که آن کس و یا کسانِ ایرانی بخواهند از آن پول در راستای تغییر اوضاع سیاسی ایران بکوشند. کسی که این پول را می گیرد مزدور است و کسی که آن را می دهد، مزدورپرور است.

مزدورپرور، به مزدورش پول و یا وعده بی منظور نمی دهد، بلکه به ازای هر دیناری که می دهد، کار و تبلیغات و پیشبرد خطش را مطالبه می کند. وگرنه، در این دنیایی که دعوای اول بر سر پول است، کسی پول خود را بابت جمال فلان آقا و یا فلان خانم، نمی دهد که یکی برود و دیگری بیاید و روز از نو و روزی از نو، بگذرد. این چنین نیست. امروزه، مزدوری کمی با گذشته فرق دارد. بابت هر دلار پول و یا اعانه و وعده های دیگر که می دهند، دو هدف مشخص را دنبال می کنند. اول، پیشبرد خط آن دولت در کشور متبوع مزدورش. دوم، سوزاندن مزدور پس از ختم ماموریت تا جایی که اگر مزدورش به قدرت سیاسی دست یابد و یا دست نیابد، از آن پس دیگر طلبکاری و باجگیری از اربابش را فراموش کند، بلکه هم چنان مطیع ارباب دیروزش باقی بماند.

به طور مثال، بعضی از گروه های ایرانی که برای اربابی مزدوری می کردند، پس از سقوط ارباب نیز جرات و جسارت انتقاد کردن به آن ارباب را نداشتند، چرا این که ارباب وقتی امکانات مادی و معنوی در اختیار آنان قرار می داد، ضمن این که خطش را توسط مزدورانش در ایران به پیش می برد، همزمان، مزدورانش را از مقاومت و هر گونه خطر احتمالی در مقابل ارباب، تهی و خنثی می کرد.

نگارنده، ۵ سال قبل، در خردادماه سال ۱۳۸۰، زمانی که یکی از گروه های مزدور بر اساس فلسفه جامه، ماشین تبلیغات عظیمش را به کار گرفته بود و در هر کجا با سیاست فرافکنی مخالفین یک لا قبایش را مزدور می نامید تا به خیالش افکار عمومی را نسبت به مزدوری خویش منحرف نماید، مقاله ای را در نشریه پیوند شماره ۴۰، درج نمودم به نام “مزدوری چیست و مزدور کیست” در آن مقال، ضمن گرفتن ماست خور یکی از گروه های مزدور، همچنین خاطرنشان کردم که مزدوری در شمار جرم و جنایت است چون که نافی ابتدایی ترین حق تعیین سرنوشت ملت هاست. در انتها، نام و آدرس و شماره تلفن و فاکسِ مسئولی که جرم و جنایت مزدوران را در سازمان ملل پیگیری می کند، آوردم و از همه آزادیخواهان و فعالین سیاسی درخواست کردم تا در راستای شفاف شدن مبارزات خلق های تحت ستم، اگر رد و آدرس مزدور و یا مزدورانی را اطلاع دارند، برای پیگیری حقوقی به سازمان ملل و برای مسئولین امور، گزارش نمایند!

(پایان)

***

فیلم یکی از جلسات رجوی با سرلشکر طاهر عبدالجلیل حبوش

حسین مدنی شهریار کیا بعد از صداممینو سپهر: نگاهی به ۵۰ سال خشونت وترور وجنایت وخیانت گروه موسوم به مجاهدین

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف

پایان عصر حماقت

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید

داعش چگونه خلق شد

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ