اعلام جدایی رسمی آقای غلامرضا شکری از فرقه رجوی در آلبانی

اعلام جدایی رسمی آقای غلامرضا شکری از فرقه رجوی در آلبانی

غلامرضا شکری اشپیگل آلمان آلبانی مجاهدین خلق مریم رجویسایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و هفتم فوریه 2019:… من در این سالهایی که در فرقه رجوی عمرم را سپری کردم چیزی به جز دروغ و فریبکاری مشاهده نکردم هر چه بود تلاش برای رسیدن به قدرت بود و رجوی حاضر بود همه را به خاطر خودش نابود کند. در این دوران دروغ و فریبکاری را در تمام سطوح این فرقه لمس کردم؛ باید بگویم رجوی در حق نیروهای خودش جنایات بی شماری را انجام داده که باید روزی در دادگاه عدل الهی به همه آنها پاسخ دهد. 

غلامرضا شکری اشپیگل آلمان آلبانی مجاهدین خلق مریم رجویPrisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran

لینک به منبع

اعلام جدایی رسمی آقای غلامرضا شکری از فرقه رجوی در آلبانی

غلامرضا شکری، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران آزادی ـ 25.02.2019

اینجانب غلامرضا شکری متولد ۱۳۴۷ صادره از بیجار بدین وسیله جدایی خودم را از فرقه تحت رهبری رجوی اعلام نموده و هیچ گونه وابستگی سیاسی و مالی نسبت به این فرقه و همچنین هیچ گروه و سازمان دیگری ندارم.
من دوران کودکی را در بیجار و سنندج سپری و دوران ابتدای و متوسطه را در کرمانشاه به پایان رساندم. زمانی که انقلاب ایران شکل گرفت کلاس پنجم بودم. پدرم در همان ماه های ابتدای جنگ ایران و عراق (سال ۱۳۵۹) مجروح و دربیمارستانی بعد از چند روز شهید شد در آن سالها من محصل بودم ـ در آخر سال ۱۳۶۳ به استخدام ارتش در آمدم که بعد طی مراحل آموزشها وارد جبهه جنگ شده وتا عید سال ۱۳۶٨ در جبهه جنگ بودم.
درهمان سال من و دوتن از دوستانم برای یک زندگی راحت و به قصد رسیدن به اروپا از کشور خارج شدیم. بعد از عبور از مرز عراق خودمان را به سربازان عراقی معرفی کردیم؛ آن دو نفر را به کمپ حله و مرا به کمپ التاش رمادی بردند. آنجا آغاز آشنایی من با سازمان مجاهدین بود.

آنجا نفراتی بودند که برای این فرقه کار می کردند که ورود هر تازه واردی به آنها گزارش می شد و گفته بودند اگر هم برای شخص جایی نیست به محل مجاهدین معرفی شود ـ مجاهدین در این کمپ ساختمان جدایی داشتند و نفراتی که بنحوی با این سازمان در ارتباط بودند در این محل بودندـ آن زمان مجاهدین در عملیات باصطلاح فروغ جاویدان ـ مرضاد تلفات زیادي داده بودند و مستمر تبلیغ میکردند. این نفرات نزد من آمده و بعد از صحبت هاي ابتدایی بعد از چند روز گفتند برای مدت کوتاهی بروسازمان، بعد آنجا کار تو به اروپا درست خواهد شد. (اولین فریب) از این سازمان!

بعد از مدتی ـ در خرداد ۱۳۶٨ـ من وارد سازمان و قرارگاه اشرف شدم. سال ۱۳۶۹ من در خواست خروج از سازمان را دادم که مسؤلین وقت شروع به کار توضیحی کرده و مرا منصرف کردند وعده سرنگونی ، ایران آزاد و آباد ! برای من هم که حرفها تازگی داشت شک نمیکردم که دروغ است و آغاز ماندگاریم در فرقه از آنجا شروع شد. من تا سال ۱۳۷۳ در این سازمان مشغول کارهای مختلف بودم اما در ماه آذر یک روز پنج شنبه بود که اسدلله مثنی مرا صدا زد که با او رفتم، بعد متوجه شدم محلی که میرویم خیلی مشکوک است،! من را به جایی که به زندان 73 معرفو شده بودند منتقل کردند  و همه باید ثابت می کردند که مزدور وزارت اطلاعات نیستند تا “رهرو مریم رهایی ” شوند.

چه رنجها که نکشیدیم ولی هیچ گاه کسی خبر دار نشد که در آن زندان چه بر ما گذشت! چند ماه با شکنجه های روانی و فیزیکی روبه رو بودم ( تمام بازجوها كه همگي، زندانهای شاه را گذرانده بودند و تماما خط کارشان درست مثل زندانهای شاه بود که شنیده بودیم) طی چند ماهی که درآنجا بودم یک تعداد از دوستانمان ناپدید شدند و یک تعداد هم از مشکلات روحی رنج میبردند. دراتاق ما نزدیک به بیست نفر بودند، برای ترساندن نفرات روزانه نوبتی نفرات را برای بازجویی میبردند وبعد با سروضع کتک کاری شده بر میگرداندند که ما به وحشت بیفتیم. به نفرات میگفتند به هم اتاقی های خودتان بگويید که اعتراف بکنند و الا با این وضعیت روبه رو میشوند . یک تعداد جاسوس نيز در بين ما بودند که اگر با هم صحبتی ميكرديم آنها خبر را برسانند. آنجا مرا مدت دو هفته وارد یک اتاق کوچک کردند که مدام شبها میامدند محکم به درب میكوبیدند و یا میامدند چند لگد به من میزدند و میرفتند.

بالاخره برای بازجویی صدایم کردند وبه اتاق دیگر بردند. بازجو که محمود قائم شهر بود در ابتدا گفت تو درخواست دیدار داشتی؟

گفتم نه خودتان مرا آوردید !

آنجا کتک کاری شروع شد و تا توانست با پوتین به ساق پاهایم زد که دیگر نای سرپاموندن را نداشتم و میگفت بگو کی تورا فرستاده اینجا برای جاسوسی؟ این کار چندین روز ادامه داشت. بارها تهدید میکردند ومیگفتند تو را زیر تانک میگذاریم.! بازجوی اصلی تهدید میکرد ولی بازجوی دوم که یکی به اسم مسعود بود دلجویی میداد که اگر حرفی نزنی اینها تو را میکشند.
دور دوم بازجویی ها یک هفته شب و روز من را سر پا نگه داشتند که خون توی پاهام جمع شده بود که پاهايم باد کرده بود و سیاه شده بود که آنها وقتی متوجه وضعیتم شدند دستهایم را باز کردند و گفتند چیزی نمیخواهی؟

گفتم دوتا سیگار میخوام وقتی آمدم سیگارها را بگیرم متوجه شدم دستهایم کار نمیکند چون با دست بند بسته بودند و خیلی هم محکم شده بود سیگار را به زور روی لبم گذاشتم و آن را برایم روشن کردند بعد از رفتن نفر نگهبان جهت چک سیگار را روی دستم گذاشتم که اصلا متوجه سوختگی نشدم ،هیچ دردی نداشت ، هر دوتا دستم را با سیگار سوزاندم ولی یک ذره احساس درد نداشتم. بعد از چند روز دوباره بازجویی شروع شد، همان ریل کتک کاری و زجر روحی ؛ نقی ارانی که جزء بازجوها بود آنجا حرفایی میزد که در جامعه عادی آدمها شرم دارند از این حرفها بزنند. بعد ازاین بازجویی مرا بردند با حمزه رحیمی روبه رو کردند که آنجا هم هیچی دستشان نیامد. نقی به من میگفت اگر جایی حرفی ازاین موارد بزنی تو را میکشم و من مجبور به سکوت شدم. بعد از آن دیگر من حمزه را ندیدم که بعد متوجه شدم سر به نیست شده است ! بعد از نشست خود رجوی که سر این موضوع گذاشته بود فهمیدم که اگر لب باز بکنم بلافاصله تحویل استخبارات یا مخابرات عراق که صدام دوست صمیمی مسعود رجوی بود داده خواهم شد و بلا فاصله مثل دیگر دوستان خواهم شد وسربه نیست میشوم که سکوت پیشه کردم.

از روزی که آزاد شدم تا مدتها در سکوت بودم، حالت روانی پیدا کرده بودم، یک روز یکی از دوستانم گفت غلامرضا خودت را راحت کن، هیچ کاری نمیتوانی بکنی، خارج شدن از اینجا یعنی مرگ تو و دیگر خانواده ات را نخواهی دید بیا خودت را انطباق بده و مثل خودشان بشو که دیگر دست از سرت بردارند؛ مجاهدین هم مشخص بود هنوز به من اعتماد ندارند چون هیچ جایی، هیچ آموزش رزمی یا بیرون از قرار گاه اشرف نمی فرستادند، همیشه توی کار تعمیرات ماشینهای سنگین یا کار تانکهایی که داشتند. من هم بناچار این خط را در پیش گرفتم(انطباق).

در سال ۱۳۷۴ وارد نشستهای بند ف انقلاب شدیم، که در سالن بهارستان بغداد که محل خود سازمان بود، که آنجا هم داستانها داشتیم و دنبال تخلیه تمام مغزهای آدما بودند، و با ان مذخرفاتیکه مسعود میگفت میخواست مثل برده باشیم، و خودش را رهبر مطلق بداند و کسی بجز او در سازمان نیست، در واقع یک خط نشان کشیدن آشکار به اسم انقلاب ،که بعد از چند مدت که من گزارش بی اعتمادی را نوشته بودم از طرف مهوش سپهری (نسرین)نامه ای برای من خوانده شد، که دیگر موضوع تمام است، به تو اعتماد داریم، که مرا به بغداد برای حفاظت نفرات بیمار فرستادند که اسکورت پیاده یا سواره بودم.
بعد از آن که عملیاتهای مرزی شروع شد در ابتدا من در پشتیبانی نیروها بودم، که این هم داستانهای خودش را دارد، بعد من به جلولا و به قرارگاه کوت منتقل شدم، و در سال ۱۳۷۹ نشستهای سیاسی که زمینه ساز نشستهای ایدئولوژیک بود شروع شد، درآنجا مهوش سپهری برگشت به مسعود رجوی گفت از دست این یکی نمیدانیم چکار بکنیم ، که یک باند تشکیل دادند.

از آنجا داستان دیگر شروع شد ازتهمت به سلاح دزدی و دزدیدن جی پی اس و خیلی چیزهای دیگر، که برای من کاملا مشخص بود باز هم دنبال چه چیزی میگردند. درآن نشستها با توهین و تحقیر مواجه بودم، و نزدیک به ده روز دریک بنگال محبوس بودم و مدام از من میخواستند که برای آنها از خودم و محفلهایم بگویم که داستانها داشتیم، بعد از آن نشستهای سالن میله ای و چرندیاتی که زنان سرکرده فرقه مجاهدین میگفتند که آدم شرم میکرد، با اتمام این مدل نشستها آدمها یک نفس راحتی کشیدند، بعد از آن موضوعات دیگری شروع شد به نام نشستهای پرچم که این هم خودش نیاز به نوشتن جدا گانه ای دارد، که بعد آن سازماندهی نفرات به قرارگا های مختلف بود،درست چند ماه به حمله آمریکا به عراق مانده بود ، با آغاز جنگ و حرکت به بیابانهای منطقه مرزی مشخص بود از حرکت خبری نیست، و دولت وقت هم دارد بازی میکند، بعد از حمله آمریکا سازمان دست به دزدی های کلان زد و تمام تانکها و نفر برهای و توپهای دولت در اطراف مقرهاي خودشان را دزدیدند، و از ما برای آن دزدیها استفاده میکردند، و ما آنها را به قرارگاه منتقل میکردیم همراه با زدن ارم فرقه بر روی آنها که بگویم مال سازمان است٫ بعد از آمدن آمریکایی ها و پیام خود رجوی سر تحویل دادن سلاح ها دیگر همه چی تمام شد، و خط کار سازمان کاملا عوض شد، دعوت آمریکایی ها و به کشتن دادن مردم عراق ،که با پول کلانی که خرج شیوخ عراقی میشد، بعد از تحویل دهی حفاظت به عراقی ها راه آمدن مردم بسته شد ولی خط کار ارتباط توسط تماس و چت با کامپیوتر و امضا گیری ادامه دآشت، بعد از ماجراي ۶و ۷ مرداد و حملات بعدی دیگر آنجا جای ماندن نبود، که به لیبرتی منتقل شدیم آنجا هم مشکلات کاری زیادی بود، که فقط دنبال این بودند که آدمها را سر گرم بکنند، که کسی به جدا شدن فکر نکند، ولی آنجا فرارهای نفرات شروع شد، ناگفته نماند رجوی با هر دروغ و دغلی دنبال فریب دادن و ترساندن نفرات بود، که کسی بیرون نرود چون بعد می شود موی دماغ خودش بخاطر این بود كه همه چیز را با دروغ پیش میبرد، و ما که خبری ازبیرون نداشتیم تمام حرف های سازمان برایمان مستند بود، بعد از حملات موشکی خط کار خارج شدن از عراق پیش آمد که چند کشور پذیرفته بودند، که حتی پناهندگی بدهند، ولی رجوی قبول نکرد و گفت در قالب گروه میاییم و سر جمع باشیم، که مشخص بود که خط کارش دوباره حصار درست کردن برای آدمها است، و نگذارد کسی حرف از رفتن بزند، که بعد از حمله موشکی سنگین و کشته شدن خیلی ها دیگر ناچار شد با آمریکا و کمیساریا وارد معامله بشود، که فشار را آمریکا روی دولت آلبانی گذاشت که توافق کردند انسان دوستانه بپذیرد، چون رجوی خودش میدانست چگونه کارش را پیش ببرد که اگر کسی جدا شد به او پناهندگی داده نشود تا بتواند آن کشور را ترک بکند ومشکلی برای سازمانش پیش بیاورد، بعد از انتقال به آلبانی من مدت کوتاهی در مناسبات فرقه ماندم و بلافاصله درخواست خارج شدن دادم، که در تاریخ ۱۲مرداد ۱۳۹۶ از فرقه بیرون کشیدم. از آن به بعد که بیرون آمدم با مشکلات دیگری از طرف افراد گروه مواجه شدم که تهمتهايی که میزدند وقتی با دفترشان طرح میکردم میگفتند ما صحبت میکنیم که بعد از چند ماه دیگر با تهمت دیگری که از طرف فرقه مجاهدین مواجه شدم ،مستمري ماهيانه مرا قطع کردند، و بعد از آن کمیساریا پشتیبانی من را به عهده گرفت و در حال حاضر در آلبانی هستم و زندگی شخصی خودم را دارم.

در پايان هم با ذكر تعهد خود را مبني بر به اشتراك گذاشتن هر آنچه كه دراين ساليان برمن گذشت براي نسل جوان ايران واينكه در راه شناساندن ماهيت اين فرقه از هيچ تلاشي فروگذار نخواهم كرد.

من در این سالهایی که در فرقه رجوی عمرم را سپری کردم چیزی به جز دروغ و فریبکاری مشاهده نکردم هر چه بود تلاش برای رسیدن به قدرت بود و رجوی حاضر بود همه را به خاطر خودش نابود کند. در این دوران دروغ و فریبکاری را در تمام سطوح این فرقه لمس کردم؛ باید بگویم رجوی در حق نیروهای خودش جنایات بی شماری را انجام داده که باید روزی در دادگاه عدل الهی به همه آنها پاسخ دهد. من اعلام میکنم آمادگی دارم تجربیات حضور در فرقه رجوی را در اختیار همه انسانهای حقیقت جو خصوصآ جوانهای عزیز کشورم قرار دهم تا چراغ راه آنها باشد.

غلامرضا شکری

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آشفته-بازاری-است-بیا-و-ببین-پاسخ-آقای-غ/

آشفته بازاری است بیا و ببین – پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

غلامرضا شکری نجات یافتگان مجاهدین خلق در آلبانیغلامرضا شکری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و یکم فوریه ۲۰۱۹:… زمانیکه خانواده ها از ایلام می امدند متوجه شدم خانواده حمزه هم آمده اند و شما به آنها شماره قبر او در کربلا را دادید و گفتید او شهید شده درحالیکه خودتان او را کشته بودید. آخر دروغ تا کی؟!! شما که روی هرچه آدم کلاش و دروغگو را سفید کرده اید میخواهید به کجا برسید با این همه جنایت در حق ما که عمرمان را برای به قدرت رسیدن شما گذاشتیم، اکنون از شما میپرسم زمانیکه حمزه رحیمی به قول شما کشته شد آیا نفرات را در کربلا خاک میکردید؟!! در صورتیکه شما دروغ میگویید. این همه دروغ برای چه؟!! 

Former People's Mujahedin member Gholamreza ShekariFormer People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)
Prisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran

لینک به منبع

پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

آشفته بازاری است بیا و ببین

غلامرضا شکری نجات یافتگان مجاهدین خلق در آلبانی

آقای غلامرضا شکری

غلامرضا شکری ، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران آزادی ـ ۲۰٫۰۲٫۲۰۱۹

طی روزهای اخیر سایت های فرقه مجاهدین که خود بی شباهت به بازار شام نیست، مطالب جعلی، دروغ و سراسر کذب را درباره  اینجانب منتشر نموده است. راستش با خواندن این مطالب دلگرم شدم و فهمیدم چنان به هدف زده و به اصل مطلب پرداخته ام که این فرقه با همه  عرض و طولش تاب نیاورده و اقدام به نشر مجعولات و خزعبلاتی چنین نموده است، البته ناگفته نماند به قول مسعود رجوی آن مرحوم غیبگو!!!! هرکس با ما نیست بر ماست…

البته این گفتار رجوی نشانهی خودپرستی اوست.  فرقه مجاهدین و رهبران فاسد و بزدلاش هرکه را از فرقه جدا شده و به عالم واقعی و انسانی بازگشته و آزادی و اخلاق انسانی را بر هزارتو های مخوف و سراسر دروغ و فریب فرقه ترجیح داده دشمن خود میپندارند.
اکنون به یک یک مطالبی که در سایت فرقه درباره اینجانب نوشته شده پاسخ میدهم.
در رابطه با اینکه ۲۴ سال تحمل کردم و ماندم فقط به یکدلیل بود که… مگر خود رجوی در نشستی در روزهای آخر زندان سازی و شکنجه جسمی و روحی افراد در شکنجه گاه اشرف و زمانیکه هنوز صدام ملعون رفیق گرمابه و گلستاناش بود، نگفت هرکس میخواهد برود، او را به استخبارات دولت عراق تحویل میدهیم تا آنها برایش تعیین تکلیف کنند؟!! در واقع افراد مخالف و منتقد و معترض را تحویل عراقیها میدادند تا سربه نیست کنند و دهها تن را به این ترتیب از بین بردند که به آن هم خواهم پرداخت. آیا فراموش کرده اید که طی ۲۴ سال مگر شما در نشستهای مختلف و در هر سرفصلی یک حرف میزدید و هر روز سازی کوک میکردید و هرگز هم بر سر وعده ها و حرفهای خود نبودید و بوقلمون صفت مدام و در شرایط مختلف رنگ عوض میکردید؟!!
زمان حضور آمریکاییها خودتان بودید که تیف را عملا با دستان خودتان تشکیل دادید و از خدا میخواستید تمام نفرات به تیف بروند تا از آن زندان مخوفی بسازید که عبرت دیگران بشود مگر شما نمیگفتید در تیف فحشا و هم جنس بازی رواج دارد؟! پس آنجا جای من نبود مگر خود رجوی در نشستهای جمعی که بهصورت صوتی انجام میشد نمیگفت هرکس از درب اشرف پا بیرون دچار سرنوشت نامعلومی شده و ما او خبر نداریم ـ و با اینکارتان فقط میخواستید ما را بترسانیدـ و اگر اینکارتان تارعاب و ترساندن نفرات نبود پس چه بود؟!!! خود شما بودید که میگفتید نفرات در تیف کفشهای امریکایی ها را واکس میزنند و توالتهای امریکاییها را نظافت میکنند، من و امثال من هم که از واقعیات خبر نداشتیم و آن زمان نمیدانستیم شما دروغ میگویید و من این کاره نبودم و حاضر شدم برای حفظ جان و سلامتی خودم در بین شما بمانم و تمام سختی ها را بهجان بخرم ولی تن به ذلت در برابر اجنبی که حالا شما دست بهدامان او هستید نشوم من مثل شما خودم را به اجنبی نمیفروشم… و خیلی جعلیات دیگر که مدام افراد را میترساندید ولی تمام این حرفای شما بهخاطر پیشبرد اهداف پلید خودتان بود.
مگر بعد از اینکه حفاظت اشرف را آمریکاییها به عراق تحویل دادند مدام نمیگفتید افرادی که از فرقه جداشدهاند را به هتل مهاجر که شکنجه گاه است میبرند و میگفتید هر روز آنجا را بمبگذاری میکنند و هتل مهاجر شده محل وزارت اطلاعات!!! آخر تا کی دروغ و دغل؟!! نفراتی که جدا شدند و رفتند هتل مهاجر رفتند حالا کجا هستند؟!! همگی اکنون در کشورهای اروپایی هستند و شما خوب خبر داشتید که این افراد یکراست به اروپا میروند و یا هرکس مایل باشد به خواست خودش به کشورش ایران بر میگردد. ولی باز هم رو سیاهی به ذغال ماند و بس… پس دیگر به این دروغپردازیها خاتمه بدهید. هرچند شما و مسعود و مریم رجوی همگی بزرگترین دروغگوهای عالم هستید. فراموش نکرده ام و به شما هم یادآوری میکنم که مسعود رجوی در نشستهای نیرویی خطاب به فرماندهان نیرو میگفت برای حفظ تشکیلات باید به نیروها و نفرات دروغ گفت. و تاریخ شاهد است که شما چقدر دروغپرداز و خدعه گر و فتنه انگیز هستید.
اما در رابطه با این که من به نشریه معتبر آلمانی ،اشپیگل گفتم برای بازگشت به ایران به سفارت رفته ام، این هم دروغی است که خودتان ساخته اید و یا قلاده به گردنهای مزدبگیر مریم قجر که از آنها با عنوان نفرات اطلاعاتی ضدتروریسم ارتش آزادی یاد میکنیدـ که البته هیچ نسبتی با آزادی ندارندـ برای بیشتر کردن جیره روزانه شان برایتان دروغپردازی کرده اند که البته همگی کور خوانده اید .

اما در رابطه با زندانسازی علاوه بر من جداشدگان دیگری هم این را گفته اند ، بیش از بیست سال است که می گویند، اگر من دروغ میگویم پس دیگر نفرات هم دروغ میگویند؟! آیا میتوان ادعا کرد که تعداد کثیری انسان همگی دروغ میگویند و تنها شما راست میگویید؟!!!
خوشبختانه جداشدگان به عنوان شاهدین زنده وجود دارند و یک به یک نفرات را میتوانم نام ببرم که در چه اتاقی بودند و تمام ماجرا را از ابتدا تا انتها برای شما بازگو بکنم از ساعتی که مرا صدا زدند با چه کسی رفتم چه کسی امضا کرده بود که این فرد مزدور است ولی فقط اشاره میکنم به کسانی که سالیان طولانی با من بود ولی بعد از آن زندان و شکنجه ناپدید شدند و در واقع به دست فرقه سر به نیست شدند. من با حمزه رحیمی سالهای زیادی در سازمان بودم که بعد از آن زندان سازی دیگر خبری از او نشد و ناپدید شد و یک بار هم که در مورد او سوال کردم مسئولین سازمان به من گفتند دیگر سوال نکن و گفتند او رفته است. اگر میخواهید شرح ماوقع را کامل برایتان بگویم بخصوص میتوانم مستند اسامی شکنجه گران شما را هم منتشر کنم، که البته طاقت شنیدن را ندارند. اکنون از شما میپرسم که حمزه رحیمی و دیگر ناپدیدشدگان چه شدند؟!!
زمانیکه خانواده ها از ایلام می امدند متوجه شدم خانواده حمزه هم آمده اند و شما به آنها شماره قبر او در کربلا را دادید و گفتید او شهید شده درحالیکه خودتان او را کشته بودید. آخر دروغ تا کی؟!! شما که روی هرچه آدم کلاش و دروغگو را سفید کرده اید میخواهید به کجا برسید با این همه جنایت در حق ما که عمرمان را برای بهقدرت رسیدن شما گذاشتیم، اکنون از شما میپرسم زمانیکه حمزه رحیمی بهقول شما کشته شد آیا نفرات را در کربلا خاک میکردید؟!! در صورتیکه شما دروغ میگویید. این همه دروغ برای چه؟!! شما که دم از اسلام میزنید کدام اسلام؟!! اسلام دروغگویی رجوی؟!! ما کدام اسلام را باور بکنیم که به ما ظلم نشده باشد؟!!

در آخر میگویم که من چیزی برای از دست دادن ندارم چون عمرم را برای شما گذاشتم، من در هرکجا و هر مکانی که دادگاهی تشکیل بشود حاضرم درباره  تمام دروغهایی که سالیان دراز گفته اید و درباره زندان سازیها و شکنجه هایی که داشته اید شهادت بدهم. من با تمام توانم زندانها، شکنجه ها و فریبکاریهای شما را افشا میکنم و از هیچ چیز هم ترس ندارم من مانند شما ترسو نیستم و تمام حقایق را فاش میکنم.

(پایان)

*** 

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانیواکنش هراس آلود فرقه مجاهدین نسبت به روشنگری نشریه معتبر آلمانی اشپیگل از زندان این فرقه در آلبانی

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجویSitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

غلامرضا شکری نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیجرم ما این است که بعد از شنیدن سی سال دروغ دیگر سکوت نکردیم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/واکنش-هراس-آلود-مریم-رجوی-به-روشنگری-اش/

واکنش هراس آلود مریم رجوی به روشنگری اشپیگل آلمان از زندان فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانیحسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیستم فوریه ۲۰۱۹:… ولی واقعیت چه بوده است؟ از آنجایی که سران فرقه مجاهدین بیشترین اشراف را به خودشان و نفراتشان و مزرعه حیواناتی که درست کرده اند، دارند در دوراهی بین بد و بدتر قرار گرفته بودند. چون رفتن خبرنگاری که فرقه با پول سعودی وی را نخریده باشد به داخل آن مزرعه حیوانات چیزی جز باز شدن رازهای سر به مهر آن تشکیلات به اصطلاح پولادین نیست. چون تمام کسانی که رفتند و با خبرنگار لویزا صحبت کردند و چه آنهایی که نفرات فرقه هستند و از فرقه پول میگیرند هر کدام چندین اسم به خبر نگار لویزا با مشخصات کامل دادند.

Spiegel_MKO_MEK_Rajavi_Cult_in_Albania_horrific_trainingPrisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran

لینک به منبع

واکنش هراس آلود فرقه مجاهدین نسبت به روشنگری نشریه معتبر آلمانی اشپیگل از زندان این فرقه در آلبانی

حسن حیرانی، تیرانا، سایت تجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران آزادی ـ ۱۹٫۰۲٫۲۰۱۹

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانی

همانطور که در عکس فوق در سایت سازمان پر افتخار مزدور پرور رجوی می بینید دراندک زمانی که ازانتشار مقاله اشپیگل درمورد فرقه رجوی میگذرد آه وفغان سران مجاهدین راه آزادی ایران زمین به هوا رفته و با کلی روده درازی، آسمون وریسمونی نیست که به هم نبافته باشند .

از آنجایی که قصد جواب دادن به یکایک مغالطه هایشان را نداشته و البته در این مختصر هم نمیگنجد تنها به عنوان کسی که از نزدیک در تیرانا با خانم لویزا خبرنگار بسیارمحترم اشپیگل در ارتباط بودم وشخصیت بسیار قوی و احترم برانگیزایشان و فهم بسیار عمیقش از روند بسیاری از موضوعات در خاورمیانه و بطور خاص ایران و همچنین نبوغی که ایشان داشتند و فارسی را درمدت کوتاهی یاد گرفته بودند و با لهجه نزدیک به ایرانی صحبت میکردند لازم دانستم که مختصری در این رابطه روشنگری کنم و البته که اخلاق هم همین را حکم میکند.

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانی

چنانچه در عکس ملاحظه میفرمایید در پاراگراف اول مرقومه حضرات نوشته است:

” مقاله اشپیگل ۱۶فوریه ۲۰۱۹ تحت عنوان “زندانیان شورش” مجموعه یی از اکاذیب و افترائات شرمآور علیه شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق ایران و یک خیانت آشکار به آزادی بیان و بیطرفی مطبوعات است …… این بردگی و حقارت در مقابل رژیمی که ….. و هرگز از خاطر مردم ایران محو نخواهد شد.”

اولا این مجموعه اکاذیب و افترائات شرم آور توسط شاهدینی که در سازمان پر افتخار شما بوده اند افشا شده و خانم خبرنگار نه تنها با ما که روشنگری میکنیم بلکه با برخی از نفرات که مثلا تحت الحمایه شما هستند و از دفتر شما و شخص حاج عبدلله مستمری ماهیانه دریافت میکنند ایشان رفته صحبت کرده و اتفاقا خود خانم لویزا برای خودش سوال بود ومیگفت اونایی که هنوز نفرات سازمان هستند بیشتر از شما دل پری از سازمانشون داشتند و کلی ناسزا به رجوی میگفتند و …..
و این هم که ازخاطر مردم ایران محو نخواهد شد تنها باید گفت عاقلان دانند و بس.

و یا درجایی دیگر سایت سازمان پر افتخار اشاره میکند که

روشنگریها و مکاتبات نمایندگی شورا با اشپیگل در ۱۰ماه گذشته(از می۲۰۱۸تا فوریه۲۰۱۹) و مدارک ارسالی برای این مجله یک کتاب قطور میشود که جای هیچ شبه های در جانبداری اشپیگل باقی نمیگذارد و نشان میدهد که نویسندگان آگاهانه انبوهی دروغهای فاحش علیه مقاومت ایران ردیف کرده اند.

زهی شرم وقاحت توکی بودی دیگه، اینقدر وقیح! انگار که دردوران نامه نگاری هستیم تو خبرنگار مربوطه رو حاضر نشدی ولو در حد یک ملاقات ساده دریک کافه و یا رستوران ملاقات کنی بعد با مکاتبات تنها حرفهای خودت رو فرستادی اینقدر شما چشم هوش خودتون رو ازدست دادین حتی بیرون خودتون روتشکیلات میبینید انگار که همه دنیا یک سازمان مجاهدین و شما یک بریف بفرستین بعد هم همه مثل گوسفندهای مزرعه حیوانات پشت میکروفن صف بکشند و بریف یک طرفه شما رو اثبات کنند.

درجایی هم خاطرنشان کرده که چنین حرفهایی انتشار یافته :

“تمرینات مجاهدین در آلبانی” هفته یی سه بار بریدن گلو با چاقو”،

“گزارش اشپیگل از پایگاه مجاهدین: اعضای این سازمان کشتار را تمرین میکنند”،

“مجاهدین در آلبانی بریدن گلو با چاقو، در آوردن چشم و پاره کردن دهان را تمرین میکنند”

خب شتر سواری که دولا دولا نمیشه ما که خودمون تو سازمان بودیم همه این کلاسها بود هفته ای سه بارهم بود و کلی هم چیزی به ما یاد دادن من خودم برای تامین هزینه های زندگی ام دنبال کار میگشتم که به یکی ازهمین کمپانی های سکوریتی در تیرانا واقع در میدان اسکندر بیک در مرکز شهرمراجعه کردم .

در مصاحبه اول گفتم که من چیزهایی از آموزش درگیری و فنون دفاع شخصی و رزم خیابانی میدانم و مرا برای چک بردند وخیلی هم مربی جا خورد و کلی مرا سوال پیچ کردند که این چیزها راکجا یاد گرفته ای که من گفتم من از اعضای سابق فرقه هستم و در آنجا این چیزها را با ما یاد دادند به هرحال مرا به اداره پلیس در نزدیک خیابان مسلم شوری معرفی کردند که یک دوره کوتاه دو هفته ای ببینم که البته النهایه من نتونستم سر اونکار برم چون من خارجی بودم و طبق قانون آلبانی برای خارجی ها باید یک سال از ازدواجشان بگذرد که من مجرد بودم.

دوم. در اطلاعیه بخش تروریستی فرقه مجاهدین آمده است

” سوژه اصلی این مقاله اعضای سازمان مجاهدین در آلبانی است. کسانی که رژیم قصد نابودی آنها را در عراق داشت اما با کارزار موفق مقاومت توانستند امن و سالم و سازمانیافته از عراق خارج شوند. همچنان که در کرونولوژی مقاله که ذیلا آمده ملاحظه میکنید در ۱۴نوامبر معاون سردبیر خارجی اشپیگل به ما اطلاع داد که قصد نوشتن مقالهیی در این مورد را دارد ما دوبار او را دعوت کردیم که از محل اقامت مجاهدین در آلبانی دیدار کند اما هیچ پاسخی نشنیدیم.”

اولا که شما قصد بیرون اومدن از عراق را نداشتید و حتی مریم پاک رهایی در یکی از نشستهایش زمان آوردن نفرات به مزرعه حیوانات موسوم به اشرف سه از دهان مبارکشون بیرون پرید. موضوع اینجوری بود وقتی یکی از نفرات بادمجون دور قاب چین گفت خواهر مریم من سوالمه که چرا زودتر این پایگاه متمرکز استراتژیک رو سازمان در آلبانی نساخته که مریم خانم گفتند که اصلا چنین قصدی نبوده که به این زودی عراق و کانون استراتژی در جوار مرزهای ایران رو رها کنیم و تنها با یک تک وپاتک سیاسی با طرف حسابهای مربوطه بوده و نفراتی را به اینجا اعزام میکردیم تا بهانه از دستشان گرفته شود.

البته مریم خانم درست میگفتند چه نوندونی بهتراز لیبرتی واسه اونها هرازگاهی چند نفری به کشتن داده میشد چه در اثر بیماری یا حمله های موشکی و…. بعد مریم خانم در پاریس بهره سیاسی اش رو میبرد و در مراسم هایی بسیار احساسی و عاطفی وعطرآگین با معصومیتی کم نظیر در چهره شاخه گلی در کنار قاب عکس شهدا میگذاشتند. و ازطرفی هم در داخل مناسبات خفقان تشکیلاتی مشروعیت پیدا میکرد و هر روز بدتراز روز قبل و مدام با تبلیغات نفرات رو تحت تاثیر قرار دادن وخلاصه مشنگستان مورد نظر خودشون رو کنترل وهدایت میکردند.

سوم. در ادامه اطلاعیه فرقه مجاهدین آمده است :

 “روز یکشنبه ۳۰ سپتامبر خانم لویز هومریش به صورت سرزده به محل اقامت پناهندگان ایرانی عضو مجاهدین PMOI در آلبانی مراجعه و خواستار صحبت با آقای فرید توتونچی از مشاوران حقوقی ساکنان شد. وی برای جلب اعتماد گفته بود در آلمان با آقای جواد دبیران در ارتباط است. او گفته بود برای تهیه گزارشی در مورد پناهندگان سوری به آلبانی رفته و از فرصت استفاده کرده و میخواسته به محل اقامت مخالفان ایرانیان نیز سری بزند و قرار است ۲اکتبر آلبانی را ترک کند. واضح بود که ساکنان با ورود چنین فرد ناشناسی بدون اطلاع قبلی موافقت نمیکردند.”

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانی

این یک دروغ کاملا کثیف است ایشون حتی قبل از اینکه از آلمان بیاد به فرقه مسیج داده بود و درخواست رفتن به آنجا را داشته و در تیرانا هم دو بار مسیج داد من خودم مسیجها رودیدم که میگفت پس فردا پروازدارم باید برگردم و اینا جواب منو ندادند فردا خودم میرم که من خودم شخصا به ایشون گفتم که امکان نداره شما رو راه بدن که البته ایشون یک خورده خوش بین بودند و میگفتند که تو خیلی شلوغش کردی اینجوری هم نیست به هرحال اونا حداقلش در ظاهر خودشون رو دموکراتیک نشون میدن بعیده همچین برخوردی با یک خبرنگارداشته باشند و من هم بهش گفتم ولله من به وینست عکاس وخبرنگار انگلیس هم گفتم و اونا هم همین جواب شما رو دادند ولی وقتی وینست برگشت رد پنجه های فرید نفر فرقه را رو گلویش نشان میداد که پوست گلویش ملتهب شده بود.

ولی واقعیت چه بوده است؟ از آنجایی که سران فرقه مجاهدین بیشترین اشراف را به خودشان و نفراتشان و مزرعه حیواناتی که درست کرده اند، دارند در دوراهی بین بد و بدتر قرار گرفته بودند. چون رفتن خبرنگاری که فرقه با پول سعودی وی را نخریده باشد به داخل آن مزرعه حیوانات چیزی جز باز شدن رازهای سر به مهر آن تشکیلات به اصطلاح پولادین نیست. چون تمام کسانی که رفتند و با خبرنگار لویزا صحبت کردند و چه آنهایی که نفرات فرقه هستند و از فرقه پول میگیرند هر کدام چندین اسم به خبر نگار لویزا با مشخصات کامل دادند و گفتند که حتی اگه فکر میکنید حرف ما درست نیست شما به داخل کمپ رفته وبا این افراد صحبت کنید وحرفهای ما راچک کنید که آیا آنچه ما گفتیم درست بوده یا دروغ میگوییم و بر همین اساس خبرنگار چند ده اسم درجیبش داشت که مستقیم بیاد صحبت کنه که فرقه ترسید و اجازه نداد و النهایه تنها یک چت کوتاه با یکی از خانمهای داخل فرقه توسط یکی ازنفراتی که از فرقه مستمری میگیره میسر شد ساعت دوازده شب بود و ما در کافه بودیم و وی در توالت فرقه پرافتخار سازمان مجاهدین. آه از این سازمان آزادی ستان….

۴. فرقه رجوی نوشته است:

 ” تحقیقات به سرعت نشان داد که خانم هومریش به هیچوجه یک خبرنگار معمولی نیست مدت زیادی در ایران بهسر برده و با ارگانهای سرکوب و امنیتی در ارتباط بوده است. او در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ در تهران “تحصیل” کرده است و در ژانویه ۲۰۱۸ نیز در ایران بوده است. عقل سلیم حکم نمیکرد …..مجاهدین به چنین فردی با چنین رفتار مشکوکی اعتماد کنند……. وقایع بعدی نشان داد که احتیاط مجاهدین تا چه اندازه درست بوده است.”

ای کاش این فرقه رذل کمی شرف داشت. شما که اینقدر سر هرچیزی یک لینک اثباتی و … کنارش ساندویچ میکنید کاش اسمی هم از اون ارگانهای سرکوب و امنیتی که خانم لویزا با آنها در ارتباط بوده می آوردید من باب اطلاع دوستان خانم لویزا در ایران که بیشتر تمرکزش بر روی اصلاحات اجتماعی در ایران و جنبش سبز و خواسته های اجتماعی جوانان ایران بوده است .

وانگهی از آنجایی که این فرقه خودش استاد رمال بازی است یک طوری بیان میکند که انگار یک خبرنگار سرخود میتونه بره و کاری مطابق خواسته خودش انجام بده در صورتی که مثل هر اداره وارگانی کاملا دستور کار روزانه هرخبرنگاری توسط تیم دبیرخانه تعیین میشه و براساس همون چیزی که ازش خواسته میشه باید روی همون متمرکز باشه در صورتی که سازمان پر افتخار که دست همه در در فدا وصداقت از پشت بسته برای اینکه خودش را در مقابل یک خبرگزاری مثل اشپیگل قرار ندهد چون دیگه واقعا ریشخند همگان میشود شروع به تخریب شخصیت خبرنگار میکند و به قول خودشان موضوع را فردی میکند. در صورتی که عمیق اگه نگاه کنیم این چیزی جز سیاست کشور آلمان نسبت به موضوع سوخته ای بنام سازمان پرافتخار مجاهدین!؟!؟!؟ نیست.

و اما کلام آخر

سگ داند و پینه دوز که در انبان چیست.

چیزی که شما حتی جرآتش رو نداشتید تو این افشاگری تون به زبون بیاورید این بود که در آن زمان که خبرنگار اشپیگل آمده بود والدین سمیه آقای مصطفی محمدی و همسرشان محبوبه خانم اینجا بودند.

همه هدف شما این بود که کسی سمیه رو نبینه چون به خبرنگار نمیشه دروغ گفت حرفه ای تر اینه که بشه گولش زد. با اولین مصاحبه دست شما رو میشد برای همین در اون دوران هیچ خبرنگاری رو نگذاشتین به سمیه نزدیک بشه و برای همین قاضی دادگاه هم حکم داد که سمیه باید توسط یک روانپزشک جلسات روانکاوی داشته باشه و چک بشه …… تا سه روی شود هرکه در اون غش باشد.

قضاوت با شما دوستان خواننده عزیز
پایان
با تشکر
حسن حیرانی

(پایان)

گزارش دویچه وله از تحقیق اشپیگل از وضعیت مجاهدین خلق در آلبانی و سابقه این گروه
https://www.dw.com/fa-ir/iran/a-47567208

گزارش اختصاصی اشپیگل از کمپ مجاهدین خلق در آلبانی

اشپیگل برای تهیه گزارشی اختصاصی در مورد کمپ مجاهدین خلق در آلبانی با ۱۵ عضو سابق این سازمان گفتگو کرده است. تلاش برای ورود به کمپ یا کسب اطلاعات در مورد دختری که به گفته پدرش می‌خواهد از کمپ خارج شود بی‌نتیجه بوده است.

تارنمای اینترنتی مجله “اشپیگل” گزارشی اختصاصی در مورد کمپ سازمان مجاهدین خلق در آلبانی منتشر کرده است. این گزارش با اشاره به سخنان شماری از اعضای سابق مجاهدین خلق آغاز می‌شود که از تمرین‌های هفتگی خود برای بریدن گلو با چاقو، شکستن دست و درآوردن چشم با انگشت گفته‌اند.

کمپ مجاهدین خلق در آلبانی مساحتی حدود ۵۰ زمین فوتبال دارد و حدود دو هزار نفر ساکن آن هستند. اشپیگل نوشته است که فاصله این کمپ تا رستوران‌ها و میکد‌ه‌های مرکز تیرانا، پایتخت آلبانی، حدود ۳۵ دقیقه با ماشین است.اما کسانی که موفق شدند از آن بگریزند، گفته‌اند بسیاری از ساکنان کمپ اجازه ندارند گوشی همراه‌، ساعت یا تقویم داشته باشند و به نوشته اشپیگل آنها “در کپسول زمان” زندگی می‌کنند.

مصطفی محمدی مرد ۶۲ ساله‌ای است که به اشپیگل گفته است دخترش سمیه ساکن این کمپ است. او گفته است که دختر ۳۸ ساله‌اش برخلاف میل خود و به اجبار در این کمپ است. مصطفی محمدی ساکن کاناداست. او که سال گذشته به امید دیدن دخترش چند ماه ساکن آلبانی شده بود به اشپیگل گفته است: «من هیچ کاری به کار سیاست ندارم‌، فقط می‌خواهم دخترم را ببینم.»

اشپیگل نوشته است که نگهبانان کمپی که دور تا دور آن حصار کشیده شده، به هیچ‌کس اجازه نمی‌دهند مقابل در ورودی  توقف کنند چه رسد به اینکه داخل آن شوند. نگهبانان به گزارشگر اشپیگل گفته‌اند که درخواست مصاحبه بفرستد تا زمانی را برای مصاحبه هماهنگ کنند، اما سپس به درخواست اشپیگل پاسخ نداده‌اند. وکیل این سازمان هم حاضر نشده است به پرسش‌های اشپیگل در مورد سمیه پاسخ دهد.

اشپیگل نوشته روشن است که میان ایران و سازمان مجاهدین جنگی تبلیغاتی در جریان است و هر طرف دیگری را به دروغ‌گویی متهم می‌کند. اما کسانی که از کمپین مجاهدین در آلبانی گریخته‌اند، از شکنجه، اجبار به اعتراف به رویاهای جنسی خود در نشست‌های عمومی و اجبار به سر کردن روسری گفته‌اند.

سخنگوی سازمان مجاهدین خلق آلمان در پاسخ به اشپیگل تمام اتهاماتی که اعضای سابق این سازمان مطرح کرده‌اند را تکذیب کرده است.

اما اشپیگل نوشته است که برای تهیه گزارش خود با ۱۵ عضو سابق سازمان مجاهدین خلق گفتگو کرده، با برخی چندین ساعت‌، و نقاط مشترک قابل توجهی در داستان‌های زندگی آنها دیده است. در این گزارش تأکید شده که سازمان مجاهدین خلق شبیه یک فرقه سیاسی است که به سختی می‌توان از آن گریخت.

غلامرضا شکاری مرد ۵۰ ساله‌ای است که به گفته خود ۲۷ سال عضو سازمان مجاهدین خلق بوده است. او به اشپیگل گفته است که این سازمان تلاش می‌کند در ظاهر خود را سازمانی لیبرال نشان دهد، اما درون آن سراسر دروغ، ترس و فریب است.

شکاری گفته است ۲۰ ساله بوده که گرفتار مجاهدین خلق شده است. او گفته که در جریان جنگ ایران و عراق از مرز ایران گریخته تا به مجاهدین بپیوندد که “وعده آزادی و دمکراسی برای ایران” می‌دادند. شکاری گفته است: «آنها به من وعده دادند که ویزای یک کشور اروپایی را هم برایم می‌گیرند.» 

اشپیگل رهبر مجاهدین خلق، مسعود رجوی را شبحی خوانده که از سال ۲۰۰۳ تا کنون کسی او را ندیده و حتی روشن نیست که هنوز زنده است. همسر او مریم رجوی که رهبری مجاهدین خلق را بر عهده دارد از قرار میان کمپ این سازمان در آلبانی و دفترش در پاریس در رفت‌وآمد است.

این سازمان در پایتخت‌های بسیاری از کشورهای جهان، از جمله در برلین دفتر دارد و به نوشته اشپیگل موفق شده با لابی قدرتمند خود متحدان پرنفوذی مانند جان بولتون، مشاور رئیس‌جمهور آمریکا، یا رودی جولیانی، وکیل ترامپ را جذب خود کند. این متحدان البته در ازای دریافت پول به عنوان سخنران در گردهم‌آیی‌های مجاهدین خلق شرکت می‌کنند.

سازمان مجاهدین خلق در وب‌سایت خود مدعی شده خواستار دمکراسی، حقوق بشر و جدایی دین از حکومت در ایران است. در ادامه بر مشارکت گروه‌های سیاسی، تشکیل ائتلاف و آزادی برگزاری تجمعات تأکید شده و در یک طرح ده ماد‌ه‌ای برای آینده ایران آمده است که وقتی این سازمان به قدرت رسد، همه چیز بهتر می‌شود.

اشپیگل در گزارش خود نوشته، آنچه ساکنان سابق کمپ مجاهدین خلق می‌گویند با این ادعاها همخوانی ندارد و این کمپ بیشتر به یک زندان شبیه است.

*** 

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجویSitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

همپنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حسن-حیرانی-مجاهد-خلق-یا-اسیر-جنگی-قسمت/

حسن حیرانی: مجاهد خلق یا اسیر جنگی (قسمت دوم ۲ )
.
 حسن حیرانی، تیرانا، آلبانی: مجاهد خلق یا اسیر جنگی؟حسن حیرانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، سی ام ژانویه ۲۰۱۹:…اما علی هاجری بعداز ورود به آلبانی توان ماندن در مسیر مبارزه را نداشت و با وصل به سفارت رژیم مسیر خیانت را برگزید. عجب کسی که در عراق برای حدود سی سال بمباران ها وموشک باران ها وبعد محاصره مالکی و….. را تحمل کرد ونترسید حالا رسید به آلبانی کم آورد!؟!؟!؟ حتی یکبار که در یکی از سنگرهای بتنی که یکی ازفرماندهان با رده اف جی با یکی از نفرات … 

 

حسن حیرانی، تیرانا، آلبانی: مجاهد خلق یا اسیر جنگی؟

Faking the online debate on Iran(Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi, MEK, NCRI Trolling base in Albania exposed

لینک به منبع
لینک به قسمت اول

حسن حیرانی: مجاهد خلق یا اسیر جنگی (قسمت دوم ۲ )

حسن حیرانی، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران ـ آزادی ـ ۲۹٫۰۱٫۲۰۱۹

با سلام دوستان

یکبار یکی ازدوستان گفت که درنشستی در سال ۸۰ که ما که لایه فرماندهان بودیم در نشست با خود رجوی وی میگفت که این اردوگاهی ها چیزی جز لمپنیسم و مناسبات کثیف همجنس بازی و …… برای ما عایدی نداشتن و تنها وبال ما بودند و ما اشتباه کردیم اینا رو آوردیم. ای بر آدم دروغگو لعنت خب اگه واقعا حرفت این بود که چرا نگذاشتی خانواده هاشون رو از ترس اینکه مبادا مناسبات پاک!؟!؟ تو رو ترک کنند ملاقات کنند. حتی از خاطرات و تجربیات فردی خودم هم که بگویم یکی از فرماندهان خودم که زودتر از فرقه جدا شد و اکنون در آلمان است یکبار سر پست به من گفت که با اینهمه شعار جامعه بی طبقه توحیدی تو مناسبات باز هم خیلی فرق میکند که تو سازمان مجاهدین کسی از چه موضعی وارد میشود مثلا ما همیشه با بیشترین کارو کمترین توقع بازهم خودت میبینی که پشت سر ما چه جوری ما مورد خطاب قرارمیگیریم. یکبار هم یکی از فرماندهانم که هم اکنون داخل مناسبات فرقه و ازهمین لایه بود به من گفت ما هیچ هویت تعریف شده ای تو این خراب شده نداریم نفر اگه انتخاب کنه بره و نمونه به قول غلام رضا (نام مستعار رجوی در نشستهایی که به صورت چت برگزار میشد) اردوگاهی ای بود که از قضا چند روزی میهمان مجاهدین بود اگه علیه سازمان حرفی بزنه میشه اسیر جنگی سابق و ….. حالا اگه جونش و خونش رو بده واسه اینا که بتونن بهره اش رو در پاریس واسه مریم خانم درو کنند میشه یک اردوگاهی که در انقلاب مریم رستگار شد و به شوخی به من میگفت حالا خود این یارو که ما باشیم کجایی قضیه هستیم پیدا کنید پرتقال فروش را؟!؟!؟

بطور مثال به همین مثلا افشاگری جدید سایت فحشاگرشان توجه کنید.

از اسیران جنگی اردوگاه اسرای جنگ ۸ساله ایران و عراق بود که توسط سازمان آزاد شده!؟!؟! و در سال۱۹۹۲ بعد از لست کال(Last Call) صلیب سرخ، به ارتش آزادیبخش ملی پیوست.اما علی هاجری بعداز ورود به آلبانی توان ماندن در مسیر مبارزه را نداشت و با وصل به سفارت رژیم مسیر خیانت را برگزید.

عجب کسی که در عراق برای حدود سی سال بمباران ها وموشک باران ها وبعد محاصره مالکی و….. را تحمل کرد ونترسید حالا رسید به آلبانی کم آورد!؟!؟!؟

حتی یکبار که در یکی از سنگرهای بتنی که یکی ازفرماندهان با رده اف جی با یکی از نفرات که هم لایه بودیم یعنی لایه عضو جدید که پایین ترین لایه سازمانی بود و البته وی به لحاظ سنی وچهرتا بچه سال بود ومتاسفانه مورد سوء قصد تجاوز قرارگرفت که وی هم با تیغ کاتر به فرمانده اش حمله کرده بود به طوری که بچه ها میگفتن در و دیوار سنگر اینقدر خون پاشید بود که نگو. به هرحال آن فرمانده والا مقام رو سریع به قسمت تبلیغات منتقل شد و بعد هم با اولین پرواز گروههای نفرات بیمار به تیرانا برای جنگ بیشتردر صد جبهه خواهر مریم عزیمت فرمودند. و اما آن نفر که مدتی تحت فشار عصبی و روانی بود و نمیتوانست تحمل کند به بهانه امداد رفتن خودش را به نزدیکی درب لیبرتی رساند و پریده بود رفته بود پیش عراقیها و خودش را به آنها معرفی کرد وی در آنموقع در مقر ما بود وقتی فرار کرد در مورد وی یک نشست گذاشتند که اون یک آدم آشغال بوده به عنقلاب خواهر مریم خیانت کرده و ….. و طبق معمول هم همه در نشست یکی یکی شروع به اعلام برائت از مشرکین تشکیلاتی کردند.

ولی نکته جالب قضیه اینجا بود که دوستانی از لایه ام جدید به من میگفتند که چون این عمل انجام شده از نفرات خودشون بوده درجا طرف فرستادند به خارج و صداش رو در نیاوردند حالا اگه از لایه ما بود چه بوق وکرنایی میکردند و از خداخواسته برای اینکه چماقی تو سرلایه ما بکنند مدام تکرار میکردند.

حتی من بارها در بین فرماندهان بالا که در مورد آنها صحبت میکردند کلمه RD و RP را شنیده بودم و حتی رفتم چندین بار اعتراض کردم والله به خدا انصاف نیست اینجوری در رابطه با افرادی که سیاه ترین و سخت ترین کارها را به آنها میدهید صحبت کنید که هر دفعه یک چیزی گفتن که نه قصدی و عمدی نبوده چون این یک کد سازمانی است تو دهن فرمانده ها مونده و یا اینکه چقدر حساسی و سخت میگیری یا اینکه تو که از اونا نیستی و …. و یا اینکه خیلی میخواستن مسئله رو جمع وجور کنند میگفتن نه اشتباه شده انتقاد اون برادر مسئوله نباید اینو میگفته که البته همش دروغ بود خود اون فرمانده بالاتر هم اعتقادی به حرف خودش نداشت.

البته من باب اطلاع بیشترخوانندگان عزیز در رابطه با کلمه RD و RP باید بگویم که در اصل

RP   یا رزمند پیوسته

در سالهای ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۰ در نشستهای سرویس تشکیلاتی که خاص فرماندهان بود که آرپی یا همان رزمنده پیوسته برای کسانی بود که در عملیاتهای خود فرقه اسیر شده و به فرقه پیوسته بودند. در خرداد ۱۳۶۸ تعداد زیادی از کسانی که توسط ارتش عراق اسیر شده بودند و در اردوگاه های اسرا نگه داشته میشدند به دلیل شرایط نامناسب اردوگاه یا فشارزیاد به آنها ضرب وشتم وشکنجه والنهایه تبلیغات فرقه در اردوگاههای صدام حسین به فرقه پیوستند که از آنها

RD  یا رزمنده اردوگاهی در تشکیلات نامبرده میشد.

چون آن موقع طیف های مختلفی از نفرات وارد تشکیلات فرقه میشدند که هر کدام حساسیت های ویژه خود را می طلبید دلیل آن هم این بود که تاسیس باصطلاح ارتش آزادی بخش در مراحل اولیه بود و هنوز تشکیلات وارد فاز سرکوب های فاشیستی نشده و درواقع نمی توانست این شیوه را در پیش گیرد و سعی میشد با ظرافت با افراد برخورد شود از جمله طیف های مختلف: زندانیان آزاد شده و فعالان فاز سیاسی که اختصارا بچه های داخله نامبرده میشدند

طیف دیگر نفراتی بودند که از کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا آمده بودند

برای هر کدام از این طیفها نشستهای جداگانه برگزار میشد که هدف اشراف به مختصات سیاسی تشکیلاتی آنها بود و نتایج جمع بندی و به مسعود رجوی گزارش میشد و نشستهای چند روزه مسعود بر اساس همین ارزیابی ها بود.

به نفراتی هم که از خارج آمده بودند خارج کشوری اطلاق میشد

البته بعد ها که کفگیرتشکیلات بیشتر به ته دیگ عنقلاب خواهر مریم خورد طیف های دیگر نیروگیری هم اضافه شد که خود مبحث جداگانهای می طلبد.

به هرحال فکر میکنم که مصداق مشت نمونه خروار با همین روشن شدن زوایای سیاه فکری این فرقه بتوان به ماهیت آن هرروز بیشترو بیشتر پی برد فرقه ای که مدعی بی طبقه توحیدی است بگذریم که ما در این فرقه نه بی طبقه گی دیدیم نه توحیدی هرچه بود آقازده ها بودند وطبقه ای از ریاست مداران وکیاست منشان و حاشیه های امن تا دلتون بخواد و چاپلوسی و ریا تظاهر وتملق و …. بویی ازتوحیدویگانگی نبود. و اما کلام آخر تو در درون خانه چه کردی که با برون کنی.

باتشکر حسن حیرانی

*** 

همچنین:

مریم