افشای نقض حقوق بشرِ فرقه رجوی در نهمین نشست سالیانه برای حقوق بشرو دمکراسی در مرکز سازمان ملل ژنو

افشای نقض حقوق بشرِ فرقه رجوی در نهمین نشست سالیانه برای حقوق بشرو دمکراسی در مرکز سازمان ملل ژنو

Human Rights Geneva against Mojahedin Khalq MEK Rajavi cult 1نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و سوم فوریه 2017:… روز سه شنبه 21 فوریه 2017 نهمین نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی در سازمان ملل مرکز ژنو که توسط “یو ان واچ” سازمان دهی شده بود برگزار شد. بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کردند. خانم دکتر هشترودی نیز در این نشست شرکت … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

لینک به منبع

افشای نقض حقوق بشرِ فرقه رجوی در نهمین نشست سالیانه برای حقوق بشرو دمکراسی در مرکز سازمان ملل ژنو

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنوروز سه شنبه 21 فوریه 2017 نهمین نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی در سازمان ملل مرکز ژنو که توسط “یو ان واچ” سازمان دهی شده بود برگزار شد.

بنابه دعوت یو ان واچ جنبش نه به تروریسم و فرقه ها در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی شرکت کردند.

خانم دکتر هشترودی نیز در این نشست شرکت داشتند که حضور ایشان باعث خوشحالی جنبش نه به تروریسم و فرقه ها بود. ایشان ضمن حضورفعالشان در نشست با اعضای عالیرتبه شرکت کننده در جلسه به بحث و گفتگو پرداختند. ازجمله  با وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر و از بنیانگذاران یوان هیومن راتس واچ  مفصلا به بحث پرداختند.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

این کنفرانس سالیانه جهت شنیدن گزارشات قربانیان حقوق بشربرگزار میشود. در همین رابطه  آقای داود ارشد رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها سخنانی بشرح زیر ایراد کردند:

خانمها و آقایان و قربانیان نقض حقوق بشر که از سراسر جهان در اینجا حضور دارید، مایلم ابتدا تشکر خودم را از برگزارکنندگان این نشست ابراز کنم. این نشست این امکان را به بنده بعنوان یک قربانی تروریسم فرقه ای و دوست و همسنگرم  و دیگر شرکت کنندگان محترم بویژه قربانیان حقوق بشر که توانسته اند در این نشست حضور یابند و نقض حقوق بشر انجام شده علیه خودشان و یا از جانب کسانیکه هرگز قادر نخواهند بود در این موردآن  سخنی بگویند را به گوش جهانیان برسانند.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

همه ما روزانه شاهد گزاشات نقض حقوق بشر از سراسر جهان از چین تا آمریکا هستیم. اما امروز بنده میخواهم توجه نشست را به یکی از بزرگترین بحرانهای حقوق بشری عصر حاضر که نه تنها کمتر مورد توجه است بلکه طبعات خطرات جهانی نیز در بر دارد جلب کنم، و آن نقض وحشیانه حقوق بشر توسط گروههای تروریستی مانند داعش، فرقه رجوی، بوکو حرام، و دیگر گروهای جهادی میباشد.

بنده یکی از قربانیان نقض حقوق بشر توسط فرقه تروریستی رجوی گروهی که بکمک عراق سه دهه در ایران دست به ترور زده و هزاران نفر را کشته است هستم. بنده زمانیکه یک دانشجوی جوان بودم در انگلستان توسط این فرقه بعضویت گرفته شدم. اما بعدها توسط رهبری این فرقه  زمانی که به سیاستهای تروریستی و سرکوب و نقض شدید حقوق بشری اعتراض نموده و درخواست جدا شدن را کردم به ده سال زندان (دو سال در زندانهای داخلی فرقه و هشت سال در زندان هماهنگ شده با صدام معروف به زندان ابوغریب) محکوم شدم.

اعتراض بنده به فرقه رجوی به خانم رهبری مریم رجوی شامل موارد زیر بود.

حمایت از حمله تروریستی یازده سپتامبر

بکارگیری شیوه های مغز شویی اعضای فرقه جهت تبدیل آنها به گلادیاتورهای تروریست تحت کنترل رهبری فرقه تا بتوانند بدون هیچ تبعیضی  در شهرهای ایران  دست به ترور بزنند.  از جمله استفاده از کودکان جهت انجام عمل تروریستی انتحاری مانند گوهر ادب آواز دختر 13 ساله اهل شیراز در ایران.
دوازه مورد مجبور کردن اعضای مغز شویی شده به خودکشی با خودسوزی در خیابانهای لندن، پاریس و تورنتو توسط مسعود رجوی بهنگام دستگیریش توسط پلیس فرانسه. دوتن از این افراد مغز شویی شده،  یکی دختر 26ساله دانشجوی دانشگاههای کانادا بنام ندا آقا سلطان که در لندن جان سپرد و دیگری مادرسه فرزند بنام صدیقه مجاوری که در پاریس جانسپرد میباشند.  نمونه سوم آقای مصطفی محمدی پدر دو تن از اعضای نوجوان فرقه رجوی که در کانادا خود سوزی کرد نجات یافت و خوشبختانه امروز بعد از روشنگریهای انجام شده جزء همکاران بنده در افشای فرقه تروریستی رجوی هستند. بنده عکسهای کسانیکه دست بخود سوزی زنده اند را در اینجا دارم.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

کودکان و نوجوانان زیر سن قانونی در کمپ اشرف بهمراه بعضی “شو”رایی ها از جمله عزیز پاکنژاد، محمد علی اصفهانی، بهرام مودت، یزدان حاج حمزه …

دستور به اعضای فرقه به کشتن والدین و اقوام در صورتیکه بخواهند از فرقه خارج شوند توسط رهبر فرقه در این کتابی که مسعود رجوی تنها کتابی است که بنام خود بعداز سی سال بچاپ رسانده است.

دستگیریهای گسترده و سیستماتیک، زندان، شکنجه و کشتن اعضای منتقد در درون فرقه.

طلاقهای اجباری زوجهای عضو فرقه رجوی.

سوء استفاده جنسی از زنان جدا شده توسط فرقه رجوی از جمله همسرسابق بنده.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

کودکان اسیر در فرقه رجوی نفر دوم از سمت چپ فرزند رضا رخشانی کشته شد.

ما باید از جامعه جهانی بخواهیم که به نقض حقوق بشر توسط گروههای جهادی مانند سازمان مجاهدین و داعش توجه خاص نموده و سران آنها راهمچون خانم مریم رجوی و آقای ابوبکرالبغدادی که مسئول آن میباشند را مورد پیگرد قراد دهد. با تشکر.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

عاملین عملیات انتحاری فرقه رجوی پدرخوانده داعش

در حاشیه جلسه با اعضای برجسته شرکت کننده در این نشست به بحث و گفتگو پرداخته شد و تجارب نقض حقوق بشر در مورد اعضای فرقه رجوی تشریح گردید.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

آقای مهندس داود ارشد، خانم دکتر هشترودی، و وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا آقای ایروین کولتر

از فرصت پیش آمده از حضور خانم دکتر هشترودی در نشست سالیانه حقوق بشر و دمکراسی استفاده کردیم و مصاحبه اختصاصی با خانم هشترودی انجام شد که به محض آماده شدن به اطلاع خواهد رسید.

در این نشست آقای تقی رحمانی همسر نرگس محمدی که خودشان نیز چندین نوبت زندان بوده اند بعنوان پنل سخنرانی کردند و از نقض حقوق بشر در ایران گزارشی به کنفرانس ارائه کردند و از تناقضات موجود در سیستم قضایی ایران در جریان محاکمه نسرین محمدی بطور مفصل و جامع سخن گفتند.خانم دکتر هشترودی و آقای مهندس ارشد با ایشان همدردی کردند و آقای مهندس داود ارشد جزئیات بیشتری از آنچه نقض حقوق بشر بر خودش در فرقه تروریستی رجوی که در آن فعال بوده است  را برای آقای تقی رحمانی تشریح کردند.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

آقای مهندس ارشد و آقای نقی رحمانی

از دیگر سخنرانان جلسه زن جوان ایزدی بود که نشان حقوق بشر را در این نشست دریافت کرد وی همچون زنان نگون بخت تشکل خانم رجوی اسیر گروه تروریستی داعش بوده است.  آقای ارشد ضمن همدردی با جنایات انجام شده علیه ایشان و دیگر ایزدیها شرح مفصلی از اعمال مشابه انجام شده در تشکل ایرانی بنام سازمان مجاهدین به وی دادند.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

زن جوان ایزدی برنده نشان حقوق بشر و مهندس ارشد

در این نشست بین اللملی سخنرانان و فعالین حقوق بشر و دمکراسی از سراسر جهان شرکت داشتند، از جمله از ترکیه آقای جان دوندر روزنامه نگار برجسته و سر دبیر روزنامه جمهوریت و مستند ساز از ترکیه که  بعد از افشای تامین سلاح برای داعش توسط دولت اردغان ترور شد ولی بکمک و فداکاری همسرش جان سالم بدربرد، مفصلا در مورد دیکتاتوری جدید نقض شدید حقوق بشر در ترکیه سخنرانی کردند.

افشای نقض حقوق بشر توسط مجاهدین خلق فرقه رجوی در ژنو

آقای جان دوندر روزنامه نگار برجسته و سر دبیر روزنامه جمهوریت ترکیه

بعضی از سخنرانان و فعالین دیگر عبارت بودند از:

آقای ایروین کاتلر وزیر سابق دادگستری و عضو پارلمان کانادا

آقای چیتو گاسکون رئیس کمیسیون حقوق بشر فیلیپین

آقای دانگ ژوان دیو مخالف ویتنامی که اخیر بعد از شش سال زندان آزاد شده است.

آقای دانیلو السکستو مالدونادو از هنرمندان کوبایی که بتازگی از زندان آزاد شده است.

خانم آناستازیا ژوتووا همسر ایلدار دادین مخالف زندانی اهل روسیه که گزارش مفصلی از زندانهای روسیه ارائه کردند.

*** 

50 Years Later
https://youtu.be/sY-jrWwOAcM

The Secrets Behind Auvers-sur-Oise

https://youtu.be/P4Vg3C_lcTo

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28501

مریم رجوی (قجر عضدانلو) کیست؟ قسمت آخر 

Maryam_Rajavi_History_11داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، شانزدهم فوریه ۲۰۱۷:… موضوع سابقه تراشی برای مریم رجوی با طراحی و هدایت مسعود رجوی همواره در درون تشکیلات با شدت و حدت بسیار خشنی پیشبرده میشد که عامل مخالفت اعضا و سرکوب و حذف و تصفیه های بسیاری توسط رجوی بوده است. اولین کسی که در همان سال ۱۳۶۴ به این کار ضد تشکیلاتی …

Trump Is At War With Iran, Not ISIS
Trump clearly has no intention of defeating terrorism.

لینک به منبع

مریم رجوی (قجر عضدانلو) کیست؟ قسمت آخر

بقلم داود ارشد
عضو عالیرتبه سابق فرقه رجوی و شورای ملی مقاومت

وضعیت مریم عضدانلو با منطق ساده تر

یک شاخص برای افرادیکه شاید بدلیل عدم شناخت این تشکل مافیایی نتوانند مطالب گزارش بنده را درک و فهم کنند اینکه، رجوی که هنوز به تمام و کمال فاسد نشده بود، بالاترین و با معیارهای آنروز مطمئن ترین خواهر سازمان را که اشرف ربیعی بود را برای خودش به زنی اختیارکرد، بقیه همسران رهبران و دفتر سیاسی سازمان به ترتیب با همین معیار اگر بخواهیم بگوئیم موسی خیابانی همسرش آذر رضایی(۱۷ساله) بود که هیچ سابقه مبارزاتی نداشت ولی از خانواده مبارزی بود و قابل اطمینان از نظر رجوی . بعد علی زرکش بود همسرش مهین رضایی همینطور. همسر عباس داوری، راضیه کرمانشاهچی با سابقه مبارزاتی بدلیل سن بالای عباس داوری و مسن تر بودن راضیه (وی اخیرا در آلبانی درگذشت) ایندو را با در نظر گرفتن تناسب سنی و سابقه مبارزاتی راضیه انتخاب کرده بودند.

ولی محمد امام که در آن زمان بین اعضای قدیمی سازمان (عضو ساده ای) بود،  مسعود رجوی مریم عضدانلو را به او پیشنهاد میکند و نه به هیچ یک از اعضای دفتر سیاسی، یا مرکزیت و یا معاونین مرکزیت…. و در نهایت که روی دست رجوی مانده بود با دستور تشکیلاتی به مهدی ابریشمچی تحمیل میشود. بنابراین با منطق ساده و مقایسه ای میتوان نتیجه گرفت که مریم رجوی تازه واردی صفر کیلومتر بوده است  و به هرکس معرفی میشده قبول نمیکرده حتی با او ازدواج کند.

((شاید لازم به تذکر نباشد که همه معیارهای ذکر شده فوق در مورد زنان … معیارهای رجوی بوده و لزوما ما آنرا تائید نمیکنیم فقط بیان و ذکر گذشته است و نتیجه گیری منطقی از آنها))

مریم رجوی کیست؟ مجاهدین خلق فرقه رجوی

تلاش مسعودرجوی برای جازدن مریم عضدانلو و خودش در ردیف بنیانگذاران

بنجل فروشی مسعودرجوی به مردم ایران

موضوع سابقه تراشی برای مریم رجوی با طراحی و هدایت مسعود رجوی همواره در درون تشکیلات با شدت و حدت بسیار خشنی پیشبرده میشد که عامل مخالفت اعضا و سرکوب و حذف و تصفیه های بسیاری توسط رجوی بوده است.

اولین کسی که در همان سال ۱۳۶۴ به این کار ضد تشکیلاتی و ضد دمکراتیک اعتراض نمود علی زرکش و راضیه کرمانشاهچی بودند. در سال ۱۳۶۸ که مریم رجوی مسئول اول شد و طلاقهای اجباری راه افتاد، خانم عذرا علوی طالقانی و یکی از زنان (که نامش را فراموش کرده ام) که همدوره مریم رجوی در دانشگاه شریف بوده و اساسا در تمامی دوران مبارزات دروغین دانشجویی مریم خانواده مریم عضدانلو را  بخوبی میشناخته و کسی بوده که بعنوان یک فعال سیاسی و دانشجویی مجاهدین تلاش میکرده است او را سیاسی کند ولی هرگز موفق نمیشود. آنها در ادامه گزارش اعتراضی خود اضافه میکردند که :

“حتی با بی حجاب بودن مریم مشکلی نداشتیم ولی او تنها و تنها فعالیت غیر درسی اش شکار مردان دانشگاه بود، و چون فکر میکرد زیباست خیلی هم  خودش را میگرفت.”

یادم هست که در اینجای افشاگریهای خانم طالقاتی و آن زن دیگر، مسعود رجوی که دید بسیار به پروژه “مریم عذرا” سازیش از مریم عضدانلو آ… برداشته اند، شخصا وارد شد و با وقاحتی که خاص خود  مسعود رجوی بود گفت:

“ای کاش من میدانستم کجا اینکار را میکند وآنجا بودم و سرکوچه می ایستادم تا او مرا ببیند و تور کند”

(اشاره به موضوع دختر بازیهای ایرانیان و سرکوچه ایستادن آنها…) تا در اذهان حاضرینِ در نشست افشاگری زن مجاهد را خنثی کند و بگوید حتی اینکارِ مریم هم برکاتی در آن بوده است!!!! همه اینها را خانم عذرا علوی طالقانی و بدنبالش آن زن در نشستهای سری اول به اصطلاح انقلاب ایدئولژیک که در مقر ۴۹ در اشرف در دفتر مسعود رجوی و با مسئولیت خودش (دوره ای که نشست های انقلاب زنان و مردان مشترک بود انجام میشد) برگزار میشد در اعتراض به دروغپردازیهای انجام شده در مورد مریم رجوی میگفتند.

سابقه مریم رجوی طالقانی و ...

سوابق طالقانی در نشریه مجاهد، که هیچکدام از این سوابق در کارنامه مریم عضدانلو یافت نمیشود

رجوی علیرغم اینکه خانم طالقانی را برای سوء استفاده از نام او و رابطه فامیلی او با آیت الله طالقانی بسیار نیاز داشت بمدت زیادی بدلیل افشاگریهایش معلق نمود و او را حتی مانند دیگر مسئول اول های کذایی و دوره ای سازمان معرفی نکرد. و از آن پس خانم طالقانی را همواره در نشستها با مارک “آخوند و مرتجع و کسی که افکار ارتجاعی دارد…” میکوبید. در صورتیکه بعد از اشرف رجوی، خانم طالقاتی یکی از صلاحیتدارترین نفرات بود. آن زن دیگر نیز به اشد مجازات رسید، رجوی در جلسات بعدی او را نقره داغ نمود و مجبورش کرد که بگوید یک خانم جلسه ای (اشاره به زنانی که در زمان شاه مانند آخوندها درجلسات زنانه روضه خوانی میکردند) است. یعنی یک آخوند  است (رجوی هروقت میخواست کسی را در دورن تشکیلات خرد و نابود و ترور شخصیتی بکند ویرا آخوند و یا پاسدار و یا طعمه وزارت اطلاعات مینامیدش همانطور که رژیم نیز مخالفین خود را منافق و ضد انقلاب و در ارتباط بامجاهدین نامیده و حذف میکند) و هرگز نگذاشت که وی کمر راست کند.

ارتزاق از سوابق خانم طالقانی برای مریم عضدانلو

در زندگی نامه خانم عذرا علوی طالقانی در نشریه مجاهد شماره ۳۱۱ ص۱۸ سال ۱۳۷۲ (کلیشه آن در فوق آمده) آمده است:

“از سال ۱۳۵۴ در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت و در جریان ضربه خائنانه آپورتونیستی مواضع سازش ناپذیری اتخاذ نمود… و به زندگی مخفی و چریکی تا پیروزی قیام روی آورد”

مقایسه کنید با سابقه دروغین نوشته شده برای مریم عضدانلو در سایت رسمی فرقه رجوی که در فوق نیز تشریح شد:

“ رجوی از نوجوانی به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، یکی از کاندیداهای مجاهدین در تهران برای اولین انتخابات مجلس در سال ۱۳۵۸ بود.”

مریم رجوی عذرا علوی طالقانی

عذراعلوی طالقانی و مریم عضدانلو

عمق زالو صفتی مریم رجوی در پاراگراف قبل از نوشته فوق در مورد عذرا علوی طالقانی و از زبان او را میتوان در زیر مشاهده نمود که آمده است:

“بعد از ورود به دانشگاه (منظور عذرا طالقانی است) …فعالیتهای سیاسیش را در تشکلهای سیاسی هوادار مجاهدین ادامه داد. وی در ارتباط با این دوران، همواره از تاثیراتی که خواهر مریم برروی او و نیز جمع دانشچویان هوادار سازمان در این دانشگاه داشت یاد میکند.” خط زیر نوشته از من است.

گذشته از شرح اعتراضات عذرا طالقانی به انتخاب مریم رجوی که در فوق اشاره کردم. برای خواننده خالی از ذهن، سوال اینجاست چگونه مریم عضدانلو روی عضو سازمان چریکی که زندگی مخفی میکند تاثیرات عمیقی داشته که خودش هیچ فعالیتی در آن زمان نداشته است؟
آیا این تلاش رجوی برای خریدن آبرو برای مریم عضدانلو با ارتزاق از سابقه مبارزاتی خانم عذرا علوی طالقانی نیست؟ آنهم با نوشتن دروغ از زبان خانم طالقانی؟ وقتی میگویم مسعود رجوی طالقانی را یک خانم جلسه ای میخواند و تحقیر و توهین میکرد برای این روزها و این نوع سوء استفاده ها بود، واعتراضِ درست خانم طالقانی هم به این بی ریشگی مریم در تشکیلات بود.

مریم رجوی فهیمه اروانی

مریم عضدانلو و فهیمه اروانی از عناصر شماره یک فرقه تروریستی رجوی

شاید همینجا لازم باشد اشاره شود که حتی فهمیه اروانی نیز دقیقا به دلیل بی سابقگی کاملش در مقایسه با کسانی چون راضیه کرمانشاهی(همسر عباس داوری، سهیلا صادق (خواهر ناصر صادق و همسر محمد علی جبارزاده – مرحوم!!)، ثریا شهری، محبوبه جمشیدی(همسر مهدی افتخاری بعد از فروغ)، زهره بنی جمالی، شمس الحاجیه سعادتی و بسیاری از زنان تشکیلات بعنوان مسئول اول بعد از مریم رجوی معرفی شد که از تشکیلات اروپا به اشرف برده شد. اگر تمامی نشریات و سایتهای فرقه رجوی را زیر رو کنید یک سطر سابقه برای فهیمه اروانی بعنوان کسی که مسعود رجوی بعنوان مسئول اول فرقه‏ اش که قرار است جنبشی را هدایت… کند پیدا نمیکنید. چون همه زنان باصلاحیت نسبت به این سابقه تراشی سراسر دروغ و بی اساس معترض و متناقض بودند.

در مورد سابقه مبارزاتی این زنان به چند فاکت از سایت فرقه رجوی بسنده میکنیم:

هادی روشن روان از اعضای زمان شاه و مسئول ضد اطلاعات فرقه که بدلیل مخالفتش با کودتای انقلاب ایدئولژیک توسط رجوی محاکمه و محکوم به اعدام شده بود در مورد راضیه کرمانشاهی در سایت فرقه رجوی مینویسد:

«« حسین {کرمانشاهی} بعد از ضربه سال ۱۳۵۰ رابطه‌اش با سازمان قطع شد …من بعد از اتمام سربازی…. به تهران رفتم و در سال ۱۳۵۱ او را از طریق مجید شریف واقفی به سازمان وصل کردم. حسین در سال۱۳۵۴ به‌شهادت رسید… پس از آزادیم از زندان ـ از زندان که بیرون آمدم جویای حال خانواده حسین و خواهرم راضیه شدم. پس از مدتی پیگیری او را که آن موقع دانشجو دانشگاه امیرکبیر  بود، یافتم… من که درصدد ارزیابی و امکان وصل راضیه به مجاهدین بودم، متوجه شدم که او پیشاپیش راه برادر شهیدش حسین را انتخاب کرده و به مجاهدین وصل است »»

یکی دیگر از قلم زنان اجباری همین سایت در مورد راضیه کرمانشاهی نوشته:

««راضیه کرمانشاهی … چندی پیش پر کشید زندانی زمان شاه. عضو سازمان مجاهدین قبل از انقلاب، ۳۶سال تزکیه نفس در شکنجه‌گاهها و صحنه‌های نبرد و میادین جهاد اکبر و اصغر. مستوره‌ای

راضیه کرمانشاهی

راضیه کرمانشاهی

از فضایل یک انسان پاک و رها که محصول و ثمره تکامل همه آسمانها و زمین است… »»

رئیس جمهور منتخب خودش در مورد راضیه کرمانشاهی (البته بعد از مرگش) نوشته:

««خواهر عزیز و بزرگوارم، شیرزن انقلابی مجاهد خلق، راضیه کرمانشاهی، نمونه صدق و فدا و شاخص رشادت و رزمندگی و تعهد و شکافندگی، با بیش از ۳۶سال سابقه پیکار انقلابی … سرفراز و سرشار از وفای به عهد و پیمان، جاودانه شد.
از دوران مبارزات دانشجویی‌اش در دانشگاه علم و صنعت تهران و مجاهدت پرشورش در برابر دیکتاتوری پیشین که برادرش مجاهد شهید حسین کرمانشاهی را زیر شکنجه به‌شهادت رساند، تا رزم سیاسی و روشنگرانه در برابر ارتجاع»»

راضیه کرمانشاهی که سالیان با بنده همکار بود بعدها نیز که زنان ارتقاء مکانیکی داده شدند مدتی مسئول من شده بود. تا مدتها بعد از انقلاب ایدئولژیک از سال ۱۳۶۳ به بعد بدلیل همین مسئله و اعتراض به خم رنگرزی مسعود رجوی و رهبر تراشی او از یک عضو ساده و سابقه تراشی دروغ برایش و …معلق شد (مدتها در پایگاهی بنام حسینی در روستای لیل آدام شمال پاریس محبوس بود و حتی همسرش (عباس داوری) نیز حق برقرار کردن رابطه با وی را نداشت. من آن زمان با عباس داوری و مهدی ابریشمچی و محمد علی جابرزاده (که هفته گذشته به مسعود رجوی پیوست) به اتفاق همسرانمان در همان دهکده لیل آدام اما در یک ویلای بزرگ دیگر هم خانه و همکار بودیم. بعد هم در بغداد با عباس داوری در پایگاه جلالزاده همکار و همخانه بودیم.

مریم رجوی عامل تعویض هر دوسال یکبار مسئول اولهای فرقه، چرا؟

فهمیه اروانی بدنبال رئیس جمهور!! شدن مریم رجوی در سال ۱۳۷۲ مسئول اول فرقه رجوی شد،  وی بسیار کم سابقه بود و خودش هم اذان داشت که بقیه زنان بسیار با سابقه و او سابقه ای ندارد. طولی نکشید که بعد از کمی تماس با مریم عضدانلو در جریان کار و عمل واقعی در فرانسه زمانیکه ستاد و خود رجوی نبودند که کارها را انجام داده و تصمیمات را بگیرند، بشدت با وی به تضاد خورد و گیوتین تصفیه مسعود رجوی بر گردنش نشست و از مسئول اولی عزل و به عراق بازگردانده شد و مهوش سپهری بجای او نشانده شد و تقریبا چند سالی معلق ماند. شدت تضاد اروانی با عضدانلو به حدی آشکار و عیان بود که بنده مجبور شدم در پاریس نامه ای بنویسم و به مریم رجوی بدهم مبنی بر اینکه “بنظر میرسد که دیگر فهمیه اروانی نفر سوم تشکیلات نیست”.

مسعود رجوی که اساسا تا این تاریخ موضوع و حتی کلمه “انتخابات” برایش مانند جن و بسم الله بود و اگر کسی حرف از انتخابات میزد باید حداقل بلحاظ سیاسی و ایدئولژیک اعدام میشد و یا حداقل خود را به رژیم و یا امپریالیزم تسلیم میکرد چون “انتخابات” در نظر مسعود رجوی یعنی کفر مطلق، یعنی نفی حاکمیت ملطقه او و دارای مارک ” بورژوازی ضد انقلاب و امپریالیسم”  و درخواست کننده “انتخابات” دشمن رجوی و دیکتاتوری و توتالیتریزم اوست.

چون حریم تمام گزینشها بطور مطلق متعلق به رجوی بود. و همه انتخابها را بدون استثناء رجوی خودش انجام میداد و بقیه باید فقط و فقط و فقط کف زده و تائید میکردند. تنها حقی که رجوی برای بقیه در امر انتخاباتش قائل بود، حق درک و فهم انتخابهای رجوی و ارتقاء ایدئولژیک ناشی از درک آن بود. یعنی شما فقط حق داشتی با پس زدن همه تناقضات وحشتناکی که انتخابهای رجوی داشت و برای همه تولید میکرد میگفتی که با فهم این انتخاب رجوی من از زمین به آسمان هفتم پرتاب شدم!!!! و ارتقاء یافتم!!!! هرگونه نظر دادن در مورد انتخاب کسی و مسئولی در فرقه رجوی یعنی بالاترین توهین به رجوی و رهبری خداگونه او تلقی میشد که بالاترین مجازاتها را داشت.

وقتی رجوی با چنین وضعیتی روبرو شد که انتساب فهمیه اروانی آنگونه که انتظار میرفت مانند مریم رجوی خودش را به مسعود رجوی هدیه نکرد، و اطاعت پذیر مطلق نبود و مهمتر اینکه به تصمیمات رجویها ایراد میگرفت، اجبارا باید حذف و تصفیه میشد. بنابراین رجوی بفکر چاره افتاد که اگربخواهد اروانی را که حسابی آنتنی کرده بود بردارد تمام داستانهای دروغین انفجار و شکوفایی ایدئولژیک و …برباد خواهد رفت. بنابراین این گرگ و شیادی حیله گر در انتخاب شهرزاد حاج سید جوادی بجانشینی اروانی مطرح کرد که اساسا این سمت “دوره ای بوده است” و بر اساس انتخابات است!!!!!!!!!!! در صورتیکه حتی تغییر وضعیت یک عضو ساده نیز انتسابی و مطلقا حرف از انتخاب نیست. با اینکار رجوی با یک تیر دو هدف را زد، اولا حذف اروانی را طبیعی جلوه داد و در ثانی نان دروغین انتخابات در سازمان را میخورد. و شو های انتخابات در سالنهای بزرگ اشرف راه میانداخت و آنتنی میکرد.

سقوط شهرزاد حاج سید جوادی بدنبال فهمیه اروانی

یکی دیگر از زنانی که بشدت مسئله دار شده بود خانم شهرزاد حاج سید جوادی (زن برادر مریم عضدانلو، محمود) بود که او نیز دقیقا دچار تناقضات وحشتناک بی محتوایی مریم رجوی در جایگاه پوشالی انتصابی توسط مسعود رجوی شده بود و تا سالها به رده هوادار (پائین ترین رده در تشکیلات) تنزل یافت بویژه که شهرزاد بخوبی دوران و سابقه سراسر مبارزه!!! مریم رجوی را قبل از انقلاب بخوبی خبر داشت. و دروغهای رجوی در مورد مریم عضدانلو اساسا در او کارگرنبود. البته محمود عضدانلو (همسر شهرزاد) که مخالف تمام عیار کودتای انقلاب ایدئولژیک و سابقه تراشی برای خواهرش بود نیز ابتدا به رده مسئول نهاد و سپس عضو ساده تشریفاتی تنزل داده شد.
بنابراین شکستهای متوالی رجوی در تولید مسئول اولهای پوشالی برای نشان دادن رشد ایدئولژیک سازمان از طریق انفجار اتمی انرژیهای زنان و خواهران فرقه  یکی بعد از دیگری نه تنها با شکست مفتضحانه ای روبرو میشد بلکه مخالفین اصلی آن بودند. و او را مجبور نمود که دروغ انتخابی بودن و دو ساله بودن دوره هر مسئول اول را عنوان کند. ضمنا هیچکدام نمیتوانستند بیشتر از دوسال زیر دست مریم رجوی کار کنند.

دلایل کاندیداتور مریم عضدانلو برای مجلس

در ضمن اعلام کاندیداتوری مریم رجوی در جریان انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی در ایران به زعم فرقه رجوی که محصول و فرآیند پختگی تشکیلاتی و ایدئولوژیکی او در سازمان است و یا باید باشد، فقط و فقط به این دلیل بود که رجوی از میان زنان آن زمان اتفاقا بی محتواترین و بی سابقه ترین و مطمئن ترین بدلیل همسر مهدی ابریشمچی بودن که قادر نخواهد بود این اسم و رسم کاندید سازمان بودن را بعدا بر سر رجوی بکوبد بود که انتخاب نموده بود. چون بزرگترین مشغله ذهنی رجوی در تشکیلات این بود که مسئولی سرکشی کند و بخواهد جدا شود. این مسئله نود درصد عملکردهای رجوی در تشکیلات، در سرکوب، در انتخاب افراد، در مزدور خواندن، در خلع رده کردن، و در یک کلام خیمه عمود نظام تشکیلاتی رجوی بوده است. ما مسئولین نیز بالاترین شکست و خطایمان این بود که عضوی از سازمان قبل از اینکه بخواهد معترض و منتقد شود و یا اعلام و درخواست خروج بدهد و یا فرار کند نتوانیم تشخیص دهیم و عضو منتقد در ترک سازمان و یا طرح انتقاد پیشدستی کند. که در اینصورت مسئول و فرمانده آن عضو مربوطه مارک بریده مزدور میخورند.

لازم به ذکر است که مسعود رجوی قبل از سی خرداد ۶۴ (قبل از ازدواج با مریم عضدانلو) وی را جهت عمل جراحی روی لثه فوقانی اش که جلوتر از حد معمول بود بهمراه علیرضا باباخانی محافظ خودش به سوئیس اعزام کرد تا برای مسعود رجوی با عمل پلاستیکی زیبا سازی شود. (طبق قانون حاکم بر رهبری!!!! چون جلوبودن لثه عضدانلو تا زمانیکه همسر مهدی بوده  ایرادی نداشته ولی برای بهره برداری رجوی خیر).

فرار مریم رجوی نیز از ایران پس از شروع فاز نظامی به همراه مهدی ابریشم چی و رفتن به کردستان و سپس عراق قبل از تمامی افراد دیگر و متعاقب آن اعزام به پاریس از طریق عراق و در نهایت مسئولیت دفتر مسعود رجوی از دیگر فعالیت های او در سازمان قید شده است. به همین روال او به دلیل قابلیت های منحصر بفرد! به عنوان همردیف مسئول اول سازمان یعنی مسعود رجوی معرفی و در ادامه با استعفا از این مسئولیت به عنوان رئیس جمهور انتصابی شورای ملی مقاومت معرفی شده است.
اینها درست زمانی استکه مریم عضدانلو که به سیاق مسعود رجوی درجه همردیفی با رهبری جهان اسلام را برشانه اش گذاشته شده هنوز نمیتواند قرآن بخواند!!! هنوز سرسوزنی از اسلام و فلسفه و تاریخ و تاریخ اسلام و سنت و نهجه البلاغه و استراتژی و نظامت و سیاست و هر آنچه که لازمه این نام و نشان پوشالی است را در حد صفر داراست.

مریم عضدانلو از زبان زنان فرقه رجوی 

مریم رجوی تا سالها بعد حتی در عراق نیز در تمامی نشستها فقط و فقط در کنار مسعود رجوی می نشست و بقول یکی از زنان عضو بصورت دکور بود وهیچ حق اظهار نظر نداشت. و حدود پنج تا شش سال بعد بود که اولین بار در میان بهت و حیرت همگان در نشست رجوی یک آیه از قرآن را از رو خواند که نگاههای معنی دار همگان را برانگیخت. طی نشستهایی که عضدانلو کنار مسعود رجوی ظاهر میشد زنان بسیاری علنا پشت میکرفون حاضر شده و نقش “دکوری” مریم عضدانلو را متذکر میشدند و در مقابل گزافه گویی های رجوی که او را سیده النساء العالمین، مریم رهایی امانت بزرگ خلق… نامیدن و با مریم عذرا مقایسه کردن و مریم پاک رهایی خواندن و بالاتر از دختران و زنان پیامبر قراردادن دست به اعتراض اما محترمانه میزدند. که خشم رجوی را بشدت بر میانگیخت. البته این زنان تحت عنوان “برادر تناقض ما این است که این مریم رجوی مانند مانکنها و بعنوان دکور فقط کنار شما ظاهر میشود” اعتراض خود را عنوان میکردند. این عین کلماتی بوده که همان زنان که قرار بوده رها شوند بر زبان میاوردند. طوری که مسعود رجوی مجبور شد مهوش سپهری چماقدار خود را به صحنه بفرستد و با رکیگترین فحشها به زنان از اینکه “مریم میتواند این لباس های فاخر را بپوشد و مسئله دار نمیشود ولی اگر شما …. لباس فاخری بتن کنید فورا بفکر شوهر کردن میافتید…. ” دفاع کرده و زنان را وادار به سکوت میکرد.

علیرغم همه  اینها وقوع انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین ظاهرا نقطه عطف ارتقاء کیفی مریم عضدانلو به عنوان بالاترین مرجع تشکیلاتی و در کنار مسعود رجوی و سپس ازدواج ایدئولوژیک او و حائل شدن میان مسعود و اعضای سازمان به مفهوم صالح ترین عنصرایدئولوژیکی – سیاسی – تشکیلاتی مجاهدین جایگاه ویژه و منحصری به او بخشیده است. به قولی مریم قجر عضدانلو به واسطه ای برای وصل شدن به مسعود تبدیل شده است. و از آن تاریخ تا اکنون به عنوان مسئول اول فرقه و ریاست جمهورمنتخب انتصابی و مشخصا پس از آخرین فرار و (مخفی- مرحوم) شدن مسعود رجوی  مسئولیت راهبردی فرقه رجوی را بعنوان ویترین این تشکیلات بعهده دارد. در سراسر این سابقه و تاریخ مبارزاتی تراشی یک جانبه ظاهرا با زنی مواجه هستیم که قابلیت و پتانسیل قرار گرفتن در کنار رهبری سازمان و بعضا جایگزینی زنان مجاهد یعنی اشرف ربیعی را دارد. تا جایی که مریم عضدانلو نه یک زن سازمانی که مشخصا به هست و نیست و مکانیزم ادامه حیات مجاهدین  تبدیل می شود. هر عنصر مجاهدی الزاما برای مجاهد شدن راهی جز کسب مشروعیت از او ندارد.

تنها از افتادن به پای او است که می توان به مدارج بالاتر یعنی فهم و ذوب تمام و کمال در مسعود رجوی (ولی فقیه و خلیفه مسلمین جهان، امام زمان) نائل گردید. فرایند همه دانسته ها و فهم و موقعیت او در فرقه رجوی به نوعی به نقطه کانونی وصل تبدیل می شود. اطلاق ایدئولوژی مریم بخودی خود قائم بودن ارزش های فردی او را مورد تاکید قرار می دهد. مضاف بر اینکه خود نیز اذعان می دارد این همه در گرو درک و فهم رهبر فرقه یعنی مسعود رجوی است.
این به نعل و میخ زدن و نقش دوگانه مریم در ایدئولوژیزه کردن مناسبات فرقه رجوی از بالاترین سطوح تا پائین ترین سطوح تشکیلاتی در نوع خود علاوه بر پارادوکسیکال بودن موقعیت او، اما به هر حال نشان از این می دهد که او نزدیک ترین و مستحیل ترین عنصر تشکیلاتی در رهبری ایدئولوژیکی فرقه است. و تمامی مقدس سازی مریم جهت سوء استفاده های خود مسعود رجوی است. در نشریه مجاهدی شماره ۳۱۸ میتوان خواند که

«««پس از دوهزار و اندی حکومت شاه و شیخ، حالا قرارگرفتن به حق مریم تابناک رهایی بر تارک تاریخی ایران، مبارک باد»»»

کوبلز نیز این گزافه گویی های مسخره “که توهینی است به ایرانیان را” در هیچ یک از سخنرانیهایش در مورد هیتلر نداشته است. و در ادامه دستور به خاک و خون افتادن مجاهدین برای بردن امانت مردم ایران به ایران را با دجالگری خاص خودش صادر میکند:
«««برای رساندن این امانت بزرگ ملت و تاریخ ایران به تهران به پایتخت شیر و خورشید با همه مجاهدان و رزم آوران آزادی در میدان نبرد تا نفر آخر در خاک و خون خودمان می افتیم و به شهادت می رسیم و یا او را پیروزمندانه به تهران می بریم. هیچ تنگه یی، هیچ کوه و دشت و دریایی ولو که به هفت دریای دیگر خون نیاز باشد نبایستی مانع رسیدن سیمرغ به مقصدش گردد (مسعود رجوی نشریه مجاهد ۳۱۸ص ۲۱ سال ۱۳۷۲) »»»

علت مدیریت امر همخوابگی مسعود رجوی با زنان مجاهد توسط مریم عضدانلو 

آنچه که مسعود رجوی از روز اول یعنی اسفند ۱۳۶۳ در نشست معروف به اقرار در مقر اورسورواز  پاریس (شروع فرایند کودتا و تبدیل تشکل رجوی به فرقه )  آشکارا بعنوان تم اصلی بحث انقلاب ایدئولژیک بیان کرد این بود که::
“من مریم رجوی را از مهدی ابریشمچی بُر زده ام”
و ما به دلیل صداقت خودمان در آن جلسه ننگین نه میتوانستیم باور کنیم و نه میخواستیم باور کنیم که یک جنبش سیاسی  با اینهمه خونی که بدست همین رهبری و سیاستهایش ریخته شده و خودش به امن اروپا فرار کرده میتواند تا این حد فاسد باشد. ”  ولی مسعود رجوی اصرار داشت که:

»»  همه شما مجاهدین باید این حقیقت را پذیرفته و باز هم به رهبری من علیرغم این ننگ اخلاقی و مبارزاتیکه مرتکب شده ام صحه بگذارید.  مریم عضدانلو نیز بدلیل اینکه خودش را به من هدیه کرده است بیانگر این است که اولا او رهبری عقیدتی (امام زمان) که بنده باشم را برای شما و خلق ایران کشف کرده است ثانیا او تنها کسی بوده که با هدیه کردن خودش بمن در من ذوب شدن پس لیاقت رسیدن به  سطح همردیف رهبری را یافته است. ««

توجه کنید که اصل و اساس و تنها دلیل جهش موشک گونه مریم رجوی از یک عضو ساده به سطح رهبری یک جنبش هدیه خودش به مسعود رجوی بوده (زمانیکه همسر داشته، و بعلاوه اینکه او عاشق رهبری هم بوده است)

اما از آنجا که گفته میشد همه شما باید همانند او رهبری (امام زمان بودن مسعود رجوی) را قبول کنید، همه ما دچار این شبهه بودیم که ما چگونه خودمان را به مسعود رجوی هدیه کنیم؟!!! و یا زنان مجاهد که نیز باید پا جای پای مریم رجوی بگذارند؟!!! که بسیار بسیار شنیع و غیر قابل فهم و … بود، بویژه که هنوز از ضرفه مغزی همین حد از مزخرفات مسعود رجوی مغز همه ما در دهانمان بود و خون گریه میکردیم، مسعود رجوی قضیه را اینگونه جمع کرد که :

»»اینکاری که مریم عضدانلو کرده فقط مختص همین واقعه و همین مورد خاص است و قابل تکرار برای بقیه شما ها نیست!!!««

بعداز این واقعه سازمان به عراق رفت و با تهاجمات نظامیکه صدام علیه مرزهای ایران تحت نام ارتش آزادیبخش میکرد، مسعود رجوی فکر میکرد نانش در روغن است. تا اینکه در عملیات فروغ ۱۳۶۷دوباره ضربه مشابهی مانند ضربه سالهای اول ۱۳۶۰ به تشکیلات او خورد و نانش آجر شد. که دوباره فیلش یاد هندوستان انقلاب ایدئولژیک و ادامه آن افتاد.
 
ولی اینبار دیگر مریم رجوی نبود که باید رهبری را کشف میکرد. بلکه نوبت بقیه بود که باید پا جای پای مریم عضدانلو میگذاشتند. طبعا مردان که نمیتوانستند خودشان را به مسعود رجوی هدیه کنند!!!!!! چون…. در ثانی مردان اساسا موضوع و سوژه حذف بودند. بلکه  این زنان بودند که باید خودشان را به مسعود رجوی هدیه میکردند.
 
ولی این وسط یک مشکل عمده وجود داشت و آن حضور “به قول معروف سبیل گفتهایی تحت نام” شوهران زنان مجاهد بود که با وجود آنها  اینکار عملی نبود.
 
بنابراین  باید اول این مانع کنار میرفت یعنی طلاق ها جاری میشد و زنان را از شوهرانشان جدا میکرد تا بعد بتوانند با کمک مریم رجوی این زنان خودشان را به مسعود رجوی هدیه کنند.  و آنگونه که مریم رجوی در توجیه زنان برای فریب آنها جهت همخوابگی با مسعود ارائه میکرد،این بود که، همانند مریم عضدانلو تبدیل به مریم رجوی شوند و انرژی آنها فوران کند و به سطح رهبری برسند. و این تنها و تنها با رفتن همان راهی ممکن بود که مریم عضدانلو طی کرده بود.
 
صدها بار مسعود و مریم رجوی و مهدی ابریشمچی علنا به مردان میگفتند که مسعود با همسران شما همخوابگی میکند ولی ما باور نمیکردیم.
 
حتی زنانیکه توسط مریم رجوی برای همخوابگی با چک لیست بلند بالایی برای همخوابگی با رهبری عقیدتی!!! آماده سازی شده بودند (که شرم دارم بنویسم) و در رختخواب منتظر امام زمان بودند وحتی تا قبل از اینکه عملِ…. انجام شود باورشان نمیشد که مسئله جدی است. ولی بعد از عمل …. بود که تازه بخود آمده و باورشان میشد که مسعود رجوی واقعا از سال ۱۳۶۳ همین را در سر داشته، برنامه ریزی کره و به انجام رسانده.
گردن بنده در گرو حقیقت بودن این مسئله است.
والسلام
داود باقروند ارشد
بهمن ماه ۱۳۹۵

تذکر ضروری : 

البته گذشته از خامی و صداقت ما و گرگ صفتی مسعود رجوی و مریم عضدانلو یک مسئله نیز به فریب و باور نکردن مسئله تا لحظه بعد از عمل کمک میکرد. و آن این بود که رجوی هزاران بار بلوف زده بود. مثلا برای فرستادن افراد به اروپا برای ماموریت، نشست میگذاشت و میگفت همه کسانیکه پاسپورت پناهندگی دارند اگر واقعا انقلابی هستند بیایند نامه بنویسند و وکالت تام بدهند که پناهندگیشان را در اروپا پس بگیریم تا اگر فردا جدا شدند و خواستند نتوانند آنجا بروند. از این طریق میخواست کسانیکه حاضر نیستند پناهندگی را پس بدهند را شناسایی کند …..و بعد آنها را میبرد زیر هشت. البته همه بعدا میفهمیدند که اینکار یک تست از نظر رجوی ایدئولژیک بوده است  و پس دادن پناهندگی ای در کار نبوده است.  بسیاری از زنان هم باور نمیکردند که واقعا همخوابگی در کار است تا اینکه….
به همین دلیل بود که در قسمت اول اشاره شده که باید اول رجوی و رفتار شناسی او را شناخت تا این میزان از حیوانیت درونی او در کسب قدرت و خود شیفتگی و امام زمان بودن و شیفتگی او به هیتلر و استالین و … را درک کرد تا حقایقی که از زبان جداشدگان چه مجاهد چه شواریی را درک و هضم نمود.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28441

مریم رجوی (قجر عضدانلو) کیست؟ قسمت دوم

MEK_Maryam_Rajavi_History_3داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، دوازدهم فوریه ۲۰۱۷:… مریم عضدانلو متولد تهران سال ۱۳۳۲ است و از بقایای خانواده قاجار میباشد. برادر بزرگ او محمود عضدانلو از اعضای سازمان بود که در سال ۱۳۵۰ دستگیر شد و چند سالی زندان بود و بعداً هم آزاد شد. خواهر دیگری داشت به نام نرگس عضدانلو که کمتر در اسناد و نوشته های سازمانی نامی از او می آید … 

پارلمان اروپا مجاهدین خلق فرقه رجویشرکت وافشای فرقه رجوی (مجاهدین خلق) در جلسه پارلمان اروپا توسط آقایان رضا صادقی و داوود ارشد

لینک به منبع

مریم رجوی (قجر عضدانلو) کیست؟ قسمت دوم

بقلم: داود ارشد عضو عالیرتبه سابق مجاهدین و “شو”رای ملی مقاومت

آیا شعارهای چپ دادن کافی است؟
در اینجا مایلم بخشی از سخنرانی گوبلز آنهم در جمع اعضای حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان را جهت روشن شدن اذهان بعضی شیفتگان ولایت رجوی چه آنها که گرفتار “شورا”ی آن بودند و هستند، چه آنها که در آلبانی و … گرفتارند و چه آنها که بعد از جدا شدن نیز هنوز توان دل کندن از سوپرچپ نمایی های دروغین او را ندارند و آنها که در گردش جاذبه ای بدور رجوی هنوز در ترس از خوردن مارک به دادن همان شعارهای دروغین و عوامفریبانه که رجوی سی سال است مشغول آن است، ادامه میدهند و حاضر نیستند از تجارب فاجعه آمیز گذشته نوعِ پول پوت، استالین، هیتلر، کره شمالی که رجوی از خود بجای گذاشته درس بگیرند و اینکه چرا ما که مسعود ومریم رجوی را طی بیش از سه دهه از نزدیک تجربه کرده ایم، اصرار داریم و تاکید میکنیم نه تنها باید همه جنایات رجوی که در پس پرده آهنین انقلابی نمایی و سوپر چپ زدن ها و صدها هزار شهید اعدامی کذایی و رنجها و خونها و مبارزات در بوق دمیده شده!!!! مخفی شده افشا شود بلکه برای نسل حاضر و نسلهای آینده روشن گردد که در پس تمامی سوپر چپ زدنهای رجوی چه هیولایی مخفی بوده است و شعارهای چپ نمایانه دادن کافی نیست، زمانیکه در عمل حتی درمورد خودیها،  دیکتاتوری و مشت آهنین (اشاره به تهدید کردن مخالفین توسط رجوی در جلسه عمومی کل تشکیلات درعراق) اعمال میکنی، مخالفین خودی و غیر خودی را میگیری، میبندی، شکنجه میکنی، و سربنیست میکنی، خود را همانند ابوبکرالبغدادی خلیفه مسلمین میدانی، امام زمان بازی درمیآوری، مطلقا ضد دمکراسی و همزیستی و تعامل با دگراندیشان هستی، هیچ کس و فکر و اندیشه ای را غیر از خودت قبول نداری و برای لاپوشانی نه دم خروس بلکه دم دایناسوری توتالیتریسم هیتلریت را با فقط به خدا!!!! پاسخگو بودن میخواهی بپوشانی یعنی چه؟ و خود میتوانید قضاوت کنید که دکتر گوبلز همانند رجوی قبل از شروع جنگ جهانی آیا از رجوی “چپ” تر بوده است یا خیر؟

گوبلز : این درست نیست که بعضی کشور ها از استثمار ملل دیگر ارتزاق کنند

۱۷ ژانویه سال ۱۹۳۶ (سه سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم) دکتر ژوزف گوبلز وزیر تبلیغات دولت هیتلر در اجتماع بیش

گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر

از ۱۸ هزار تن از اعضای حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (نازی) گفت که تنها هنر بعضی دولتها استثمار ملل دیگر و ارتزاق از این راه و آقایی کردن بر همان ملل و تحت انقیاد نگهداشتن آنها است. داد و ستد عادی با این ملل تحت سلطه هم باید با تصویب قبلی استعمار گران انجام شود… اربابها (قدرتهای استعمارگر) دولتهای تحت سلطه خود را تو سری خور و در حالت ضعف نگهمیدارند تا سرکش نشوند و حق خود را نخواهند. در کشورهای تحت سلطه، دولتها از مردمشان جدا هستند و سلطه گران هم ادامه این وضعیت را می خواهند و می کوشند که مردم این کشورها از آن چه که روی می دهد و حقایق پیرامون خود آگاه نشوند و حق خود را مطالبه نکنند و …. دولت آلمان این نظم را رد می کند و چون نیاز به مواد خام دارد؛ راهی ندارد جز این که به این استثمار و استضعاف پایان دهد. ما از لحاظ قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی چیزی از این استثمار گران کم نداریم که نمی توانیم با پول خرید کنیم و آنها به مفت می برند و مانع از خرید ما می شوند . این وضعیت در این دوران قابل تحمل نیست و ما ادامه آن را نمی پذیریم و …. »»»

نشریه شماره ۱۰ مجاهد آبان ۱۳۵۸

مریم رجوی کیست؟ مجاهدین خلق فرقه رجوی

سمت راست مسعود رجوی بدنبال سرنگونی شاه اصلی “آمریکاست”. سمت چپ معترف است که هنر شعارهای گوش خراش دادن نیست. شاه اصلی کجا و در دامن جولیانی و ترامپ و ترکی الفیصل .خزیدن کجا!! (عکسها درست درج نشده اند – ایران اینترلینک)
 
تشابه محتوایی یا تصادفی؟

اتفاقا اولین ارودگاههای نازیها که در سال ۱۹۳۴ بنام داخوا Dachaw راه اندازی شد از رهبران و فعالین اتحادیه های همان کارگران آلمان پر شدند. همانگونه که اولین زندانها و شکنجه گاههای رجوی برای همان مجاهدین قهرمان آزادی و دمکراسی آنهم در پایتخت و مدینه فاصله رجوی “پادگان اشرف” و تحت حمایت کامل صدام دیکتاتور عراق دایر و پر شدند!!

بله رجوی همچنین مانند هیتلر از قانون Führerprinzip  یا“leader principle”  یا (قوانین خاص حاکم بر رهبری “رهبری خاص الخاص رجوی”) که در حزب نازی حاکم بود بعنوان برتری “خداگونه رهبری” / “جنس متعالی رهبر و بر تر از دیگران!” / فوق انسان بودن او! و فرای همه قوانین بودن رهبر استفاده میکرد. اگر بخاطر داشته باشید این اصل را از همان اولین روزهای کودتای تحت نام انقلاب ایدئولژیک سال ۱۳۶۴عنوان کرد که، “اینکار(طلاق و ازدواج) منطبق بر قانون خاص حاکم بر رهبری است” و به بقیه مجاهدین نمیشود تامیم داد. ولی وقتی قافیه تنگ شد در سال ۱۳۷۸ به همه تامیم داد. رهبری رجوی حتی از هیتلر هم ویژه تر بود و جائیکه هیتلر به رهبر خواندن خودش اکتفا میکرد ولی رجوی میگفت رهبری خاص الخاص. یعنی شاه شاهان، شاهنشاه!!! بعدها این امر محور اصلی و مهمات سلاح کشتار جمعی دمکراسی و اعمال دیکتاتوری او با کمک مریم رجوی در تشکیلات بود. رجوی تا میتوانست در بازی با کلمات خودش را به عرش میبرد تا از عذابِ کرده ها و عقوبت آنها فرار کند.

سوابق مریم عضدانلو

مریم عضدانلو متولد تهران سال ۱۳۳۲ است و از بقایای خانواده قاجار میباشد. برادر بزرگ او محمود عضدانلو از اعضای سازمان بود که در سال ۱۳۵۰ دستگیر شد و چند سالی زندان بود و بعداً هم آزاد شد. خواهر دیگری داشت به نام نرگس عضدانلو که کمتر در اسناد و نوشته های سازمانی نامی از او می آید، نرگس بعد از آغاز مبارزه مسلحانه در سال ۱۳۵۰ در حالی که از مریم بزرگ تر بود به سازمان و تیم های عملیاتی پیوست، تیم های عملیاتی چریکی در زمان شاه. در ماجرای مارکسیت شدن فرقه رجوی در سال ۱۳۵۴ نرگس مارکسیست شد و بعدها در درگیری های قبل از انقلاب با پلیس کشته شد. مسعود رجوی همانند دستگاههای بغایت عقب افتاده و قرون وسطایی و مرتجع در ترس و وحشت از دگر اندیشان و مارکسیستها، هیچگاه از اینکه خواهر بزرگتر مریم رجوی “مارکسیست” بوده حرفی نمیزند!!!

مریم رجوی کیست؟ مجاهدین خلق فرقه رجوی

تلاش رجوی برای همردیف بنیانگذاران نشاندادن مریم عضدانلو

تشکیلات فرقه رجوی از مریم رجوی از جایگاه و قابلیت های فردی و تشکیلاتی اش چنان سخن میگوید و این ذهنیت را دامن می زند و آنگونه دروغپردازی  میکند که انگار از اعضای قدیمی و بنیانگذارو باسابقه مجاهدین بوده که سابقه فعالیت های سیاسی او آن گونه که رجوی ادعا می کند، به اواخر دهه ۴۰ بر می گردد. دوره ای که مریم رجوی یک دانش آموز بیشتر نبوده است. درصورتیکه بدورغ گفته میشود مریم رجوی در زمان شاه به هسته های پراکنده سازمان وصل و تا زمان انشعاب ایدئولوژیک در سال ۱۳۵۴ او یک عضو رسمی سازمان بوده ولی با حفظ مواضع شاخه به فعالیت های تشکیلاتی خود را ادامه داده است. در ادامه سابقه تراشی برای مریم رجوی برایش مینویسند

“در آستانه پیروزی انقلاب وی مسئول شاخه دانشجویی در سازمان بوده و در همین زمان با مهدی ابریشم چی ازدواج کرده است”.

کم و بیش هم اشاره می شود که ایشان خواهر محمود عضدانلو از اعضای باسابقه سازمان و خواهر نرگش عضدانلو است. در زیر به حقایق همین نوشته های سراسر کذب فرقه رجوی از سایت خود آنها اشاره میکنیم.

حقایق سابقه مریم عضدانلو از زبان سایت رسمی فرقه رجوی

مریم رجوی کیست؟ مجاهدین خلق فرقه رجویسایت شخصی مریم رجوی  دروغها و پرونده مبارزاتی ساختن در زندگینامه او را به آشکارترین شکل نشان میدهد. در زیر تیتر سوابق مشعشع ایشان با دوره زمانی آن آمده است.
««فعالیت‌های سیاسی
• از مسئولان جنبش دانشجویی وابسته به مجاهدین علیه رژیم شاه طی سال‌های (۱۳۵۲تا۱۳۵۷)
• از مسئولان بخش اجتماعی سازمان مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸تا۱۳۶۰)
• کاندیدای نمایندگی مجلس (۱۳۵۹)
• همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین (۱۳۶۴تا۱۳۶۸)
• مسئول اول مجاهدین (۱۳۶۸تا۱۳۷۲)
• رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، پارلمان در تبعید (۱۳۷۲)»»
بلافاصله در زیر اطلاعات و سابقه تراشیهای کاذب فوق، مشروح زندگینامه مبارزاتی مریم رجوی در همان صفحه آمده استکه:
 
تولد و جوانی

مریم رجوی در یک خانواده متوسط در تهران متولد شد. یکی از برادران وی، محمود، از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین است که در دوران شاه یک زندانی‌سیاسی بود.
خواهر بزرگتر وی نرگس در سال ۱۳۵۴، در زمان شاه به‌دست مأموران ساواک کشته شد. خواهر دیگر وی معصومه که دانشجوی مهندسی صنایع بود، در سال ۱۳۶۱ به‌دست رژیم ملایان دستگیر، و در حالی که باردار بود، بعد از شکنجه‌های فراوان، اعدام شد.
رجوی از نوجوانی به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، یکی از کاندیداهای مجاهدین در تهران برای اولین انتخابات مجلس در سال ۱۳۵۸ بود. اما با تقلب‌های گسترده رژیم نوپای بنیادگرا، هیچ‌یک از اعضای اپوزیسیون به مجلس راه نیافتند. با این همه، رجوی بیش از ۲۵۰ هزار رأی را به‌خود اختصاص داد.»»

توجه کنید که وقتی قرار میشود، تابلو بسیار بزرگ “کل مــــبارزات و فــرمـــاندهی جنبش دانشجویی در زمان شاهِ مریم عضدانلو” یعنی:

 از مسئولان جنبش دانشجویی وابسته به مجاهدین علیه رژیم شاه طی سال‌های (۱۳۵۲تا۱۳۵۷)و از مسئولین بخش اجتماعی سازمان (۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰)

تشریح گردد، از آنجا که یک تاکتیک گوبلزی است و کلا دروغ است و مهمتر اینکه صدها شاهد دردرون و  بیرون تشکیلات، همکلاسیها، اقوام و مردم ایران … هستند که خوشبختانه هنوز زنده میباشند و بویژه افرادی همچون خانم عذرا علوی طالقانی، محمد علی توحیدی، شهرزاد صدر حاج سید جوادی، راضیه کرمانشاهی (همسر عباس داوری) و… از نزدیک در همان دوران ۱۳۵۲ الی ۱۳۵۸ هرچه تلاش کرده بودند که مریم رجوی را از دیسکوهای تهران جمع و جور کرده بسمت سیاست و نه حتی مبارزه سوق دهند نشده، هنوز در درون تشکیلات حضور دارند، تنها و تنها مجبور میشوند به گفتن اینکه

“از نوجوانی به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست”

اکتفا کنند و بلافاصله آنرا به کاندیداتوریش برای مجلس وصل نماید. یعنی یک کلام هم حرفی برای زدن از فعالیتهای وی از سال ۱۳۵۲ الی ۱۳۶۰ جز کاندیداتوری را نتوانسته اند بگنجانند. ادامه سابقه تراشی برای یک اسب لنگ:

سایت همبستگی فرقه رجوی نوشته:

مریم رجوی در سال ۱۹۵۲ در تهران متولد شد و برخواسته از طبقه متوسط است. در دانشگاه ”صنعتی شریف“ ایران درس خوانده و تا فارغ التحصیل شدن از این دانشگاه، جنبش های دانشجویی بر علیه رژیم را در آن رهبری کرده است.
…. به فرمان ”پهلوی“ شاه ایران نرگس خواهر او اعدام شد که همین امر او را به کامل کردن مبارزه اش با رژیم ایران ترغیب کرد.  »» پیدا کنید کامل کردن مبارزه را.

سایت ویکیپیدیا فارسی نوشته:

مریم رجوی قبل از انقلاب سابقه فعالیت با مجاهدین، یا سابقه دستگیری نداشت. یکی دو ماه بعد از پیروزی انقلاب (۱۳۵۷) به سازمان مجاهدین پیوست و فعالیت خود را در بخش اجتماعی سازمان مجاهدین آغاز نمود.
 
اسب لنگ را هرچقدر هم که نعلهای طلایی برایش بتراشند، لنگ میزند و کمکی به لنگ بودنش نمیکند.

شوهردادن مریم عضدانلو توسط مسعود رجوی در فاز سیاسی

مریم رجوی کیست؟ مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوی با دروغ بافی و دجالگری چنان از مریم حرف میزند که انگار وی از نوادر تاریخ و امامان و حتی او را هزاران بار مترادف مریم مقدس مادر عیسی مسیح میخواند. زنان مجاهد را مجبور میکند که غذای باقی مانده او را تبرک کنند!!!! در صورتیکه بعد از انقلاب و نجات مسعود رجوی از زندان توسط مردم، به اعضای از زندان آزاد شده دستور داد که “خواهران و اقوام  اعضای سازمان را بیابند. رجوی خودش با اشرف رجوی ازدواج کرد. مجبور بود که بقیه را هم زن بدهد. در همین راستا ماموریت اعضای رها شده از زندان، شکار دختران نزدیکان سازمان بود. مریم عضدانلو نیز در همین کادر در تور سازمان افتاد.

مسعود رجوی ابتدا مریم عضدانلو را برای یکی از اعضای سازمان بنام محمد امام (زمانیکه بنده مسئول شاخه پاکستان سازمان بودم وی مسئول شاخه امارات متحده بود)  اما از آنجا که محمد امام فردی با سابقه زندان شاه داشت وقتی مریم رجوی و ظاهر و بی سابقه گی و اینکه هیچ شباهتی به مجاهدین نداشته را دیده بود از ازدواج با او امتناع ورزیده بود. محمد امام که سالها باهم همکار بودیم تعریف میکرد که:

“آنزمان برای ما که از زندان آزاد شده بودیم ازدواج با این تیپ آدمها مانند فحش بود و مسعود میخواست که مریم را به من بیندازد، چون خواهر محمود بوده” و ادامه میداد که “من نفر سوم بودم که او را رد کرده بودم”. طوری که مریم رجوی را به هرکس که معرفی میکردند قبول نمیکرده است تا اینکه به مهدی ابریشمچی بصورت تشکیلاتی ابلاغ میشود و مجبور میشود بپذیرد.
MEK_Maryam_Rajavi_History_5 

این مسئله آنقدر برجسته و مطرح بود که رجوی صدها بار بعد از انقلاب ایدئولژیک در نشستهای ما به محمد امام با اشاره به مریم میگفت: “خوشگله نه، حالا افسوس نمیخوری که قبول نمیکردی؟” البته در فاز سیاسی مریم عضدانلو هنوز جراحی پلاستیک روی چهره اش جهت زیبا سازی بمنظور ازدواج با رجوی انجام نشده بود.
 
در همین جریان دختران مادر رضایی را به موسی و علی زرکش داده بود، خواهر حسین کرمانشاهچی را به عباس داوری و خواهر ناصر صادق را به محمد علی جابرزاده و دختر صدر حاج سید جوادی را به محمود عضدانلو….
 
بنابراین اینکه مریم عضدانلو سر سوزنی سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب داشته باشد دروغ محض است. و مسعود رجوی مجبور بود برای خفه کردن اعتراضات زنانِ با سابقهِ مبارزاتیِ زمان شاه و هزاران زنی که بعد از انقلاب در صحنه مبارزه سیاسی در اوج فعالیت بودند و حتی سابقه دستگیری و شکنجه در رژیم خمینی را تجربه کرده بودند برای مریم عضدانلو سابقه تراشی کند.
 
ادامه دارد
داود ارشد
عضو عالیرتبه سابق و شورای ملی مقاومت

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28264

براستی مریم رجوی، بقول مسعود رجوی سیده النساء العالمین! و همردیف خودش و بالاتر از مریم عذرا! کیست؟ (۱)ا 

 Massoud Rajavi Mojahedin Khalq MKO MEK NCRI 2داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، سی ام ژانویه ۲۰۱۷:… مسعود رجوی از شیوه های استالین نیز برای سرکوبی مخالفان و رقیبان خود و از عرش بفرش کشیدن آنها (مانند علی زرکش، جانشین خودش میشود ضد انقلاب و محکوم به اعدام، فرمانده فتح الله قهرمان که او را از فرودگاه تهران به پاریس آورد، میشود مفنگی و ضد انقلاب، دیگری بعنوان شاگرد جلاد، یکی تیر خلاص زن … 

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRICouncil of Foreign Relations, 2014: Mujahadeen-e-Khalq (MEK). Backgrounders

لینک به منبع

براستی مریم رجوی

بقول مسعود رجوی

سیده النساء العالمین! و همردیف خودش و  بالاتر از مریم عذرا مادر عیسی مسیح!

کیست؟

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsمریم رجوی و همپالگیهای کرایه ایش

مقدمه:

بنده خانم رجوی را از سال ۱۳۶۳ در اور سورواز فرانسه زمانیکه با مهدی ابریشمچی و عباس داوری و محمد علی جابرزاده هم خانه بودیم میشناسم. بعد از اینکه در اسفند ۱۳۶۳ همردیف مسئول اول فرقه رجوی شد و در نشست های دفتر سیاسی شرکت میکرد و حتی یک اظهار نظر هم قادر نبود بکند مستمرا میدیدم، بعدها در عراق بعضا نفر حفاظت شخصی مریم در ترددات داخل شهری بودم، در بغداد در ساختمان سیفی که مسعود و مریم در طبقه دوم مستقر بودند من در طبقه اول مستقربودم، مدتی فرزندشان اشرف ابریشمچی و محمد فرزند مسعود را با همسرم نگهمیداشتیم، و با مادر ایشان نیز به همین دلیل بسیار دم خور بودم. در لندن حفاظت شخصی او بودم، مترجم مذاکرات با وزارت خارجه انگلیس در زمان حضور در لندن برای شو الزکورت بودم که تماما سید المحدثین که چند سال بود محاکمه و فریز شده بود و اخیرا  دوران محکومیتش تمام شده حرف میزد. در ملاقات با یاسر عرفات حضور داشتم… مستمرا در نشستهایی که مریم رجوی اداره میکرد (هزاران ساعته) حضور داشته ام… عضو “شو”رای ملی مقاومت بوده ام…در جلسات شورا نیز تنها و تنها زمانی حرف میزد که میخواست از رجوی تعریف کند. دیده نشده که بتواند یک بحث سیاسی را پیش ببرد. بجز دادن امار و ارقام جعلی عملیات کاذب نظامی و …از پیش نوشته شده برای خام کردن “شو”رایی ها. در درون تشکیلات فرقه نیز جلسات مغز شویی را اداره میکرد که بدلیل شیوه های یکسان ان که روزانه حداقل یکبار هر عضو فرقه تجربه میکرد هر کدام از اعضا قادر بودند آن نشست ها را اداره کنند. چون عمدتا توهین و فحاشی و فشار گذاشتن بود که مانند شکنجه گران نیازی به علم و دانش نیست بلکه نیاز به کینه و نفرت و حیوانیت دارد.

وی فردیست بسیار قدرت پرست و متقابلا تابع و بنده قدرت. او که همواره خودش را خاک پای علی زرکش و دیگر مسئولین سازمان جا میزد وقتی ورق برگشت و در یک زدو بند تشکیلاتی همسر رجوی شد دشمنی با علی زرکش را با شدت و حدت بیسابقه ای جهت ارضای شهوت قدرت پرستی خودش و همسرش پیشه کرد تا جائیکه مانند دادستانهای جنایتکار سیستم های دیکتاتوری خواستار اشد مجازات “حکم اعدام” برای علی زرکش در محاکمات او شد. وی با همدستی تبهکارانه با مسعود رجوی، علی زرکش را که جنایات انجام شده توسط فرقه رجوی را که بر عهده مسعود رجوی بود را افشا میکرد را حذف تا ضمن فرار دادن رجوی از مجازات عملش، خودش نیز بقدرت برسد.

اما جهت شناخت واقعی و اینکه مریم عضدانلو کیست باید مسعود رجوی را در رفتار شناسی مورد بررسی قرار داد تا فریب یک شیاد و فریبکار بنجل فروش را نخوریم.

مسعود رجوی مجاهدین خلق ایران تروریسم هیتلر

رفتارشناسی رجوی:

مسعود رجوی تنها در زمینه سیاستها، استراتژیها و یا اعتقادش به دمکراسی و آزادی و استقلال خواهیش نبوده که جهت بقدرت رسیدن بطور شگفت انگیزی همه مرزهای دورغ و تحریف و دجالگری و عوام فریبی را در نوردید. بلکه وی در مورد خودش و مریم رجوی که بعنوان جانشین خودش معرفی نموده است پا را بسیار فراتر از معمول گزافه گویی و دروغپردازی، خیال بافی و خرافه پردازی در حد بت پرستانه‏ای گذاشته و با تکیه به فضای دیکتاتوری حاکم بر تشکیلات، اعمال بیخبری، ممنوعیت هر گونه تماس و از دسترس خارج کردن تمامی اطلاعات و اخبار و منابع خبری و تاریخی  یا نبود هیچگونه برخورد آرا چه در بین خود مجاهدین و چه بین مردم و اعضای فرقه اش، چه با سیاسیون اعضای “شو”را… و چه دیگران در همان حداقلهای خارج کشور، تلاش کرد تا میتواند جهت تثبیت کودتای خود با بسخره گرفتن تمامیت شعور انسانی و البته شعور مجاهدین و “شو”رایی ها، درعصر آگاهی و ارتباطات اینترنیتی، تیر دروغ، دجالگری، فریب و تاریک اندیشی را برکمان جعل و جهل جهان هرچه دورتر پرتاب کند.  تا شاید در سبقت گرفتن از هیتلر و استالین دیگر پیشینان این مسیر فاجعه آمیز بتواند موفقتر از آنها برجهان تسلط یافته و کاریکه آنها نتوانستند تمام کنند را تمام کند. به شاخص ها و نمونه های اینگونه عملکردهای رجوی اشاره میکنیم.

الگویهای مسعود رجوی:

مسعود رجوی الگوهایش را از دوتن از مقتدرترین و از نظر او موفق ترین توتالیترهای جهان یعنی استالین و هیتلر میگرفت. رجوی شیفته هیتلر و توان نظامی – تشکیلاتی او بویژه توان برانگیختن اعضای لباس قهوه ای اش یعنی حزب نازی آلمان و… بود. در نشستها همواره مطرح میکرد که او یک نابغه بوده!!! دلیل آنرا نیز توانمندیهای هیتلر ازجمله انتقال ۵۰۰۰ تانک در لشکر کشی از آلمان به مرزهای روسیه و اشغال بخش عمده ای از آن کشور درجریان جنگ جهانی دوم و مهمتر نظم و اطاعت پذیریی مطلق از رهبری هیتلر که در حزب نازی حاکم نموده بود که در نتیجه آن به اعتقاد رجوی راندمان بالایی را در اجرای سیاستهایش میگرفته، عنوان میکرد.

ایران رجوی رجوی ایران شعار مالیخولیایی مجاهدین خلق رویای رجوی از تبدیل ایران به آلمان نازی دیگری با اقتباس از شعار Ein Volk, ein Reich, ein Führer یک ملت، یک میهن یک رهبر

و یا از شیوه های تبلیغاتی یا بهتر بگوئیم پروپاگاندای دکتر جوزف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر استفاده های زیادی میکرد. رجوی ضمن بکارگیری تبلیغات نازیستی مانند کپی برداری از شعار (یک ملت، یک میهن، یک رهبر Ein Volk, ein Reich, ein Führer ) آلمان هیتلری، شعار (ایران رجوی رجوی ایران) را طراحی و استفاده نمود. در جریان رژه باصطلاح تانکها که در اشرف برگزار شد برای ما که جزء سازماندهندگان بودیم از رژه های آلمان نازی فیلم برای الگو برداری تهیه کرده بود. تا از نظم و انظباط آهنین آن سرمشق بگیریم. جهت نعل وارونه زدن، دروغ گویی، بزرگنمایی،  لفاظی و از فرش به عرش بردن از منطقِ گوبلزیِ “دروغ هرچه بزرگتر باورنکردنش مشکلتر است”، استفاده میکرد. درمورد  خودش و مریم رجوی که عامل سرکوب او و دیوار بلند بین خودش و کل تشکیلات بود همانگونه که آلمان هیتلری از شعار “The Führer is always right یعنی همواره حق با رهبری (مسعود رجوی- آدلف هیتلر) است، که شعار همیشگی مسعود رجوی بوده است و احدی حق نداشت که حتی در ذهنش خدشه ای به این اصل که مسعود اشتباه نمیکند وارد کند بهره برداری میکرد. و اگرمیخواستند دهان کسی را ببندند میگفتند که “رهبری اینرا گفته”، یعنی خفه شو و اعتراضی نکن، همان تاکتیکهای هیتلر در اعمال دیکتاتوری حتی در درون حزب نازی و اگر ادامه میدادی بعنوان “مفسد فی العرض و محارب” سیستم رجوی یعنی “مزدور رژیم” شناخته شده و سر از محاکمات رجوی در میآوردی.

مسعود رجوی از شیوه های استالین نیز برای سرکوبی مخالفان و رقیبان خود و از عرش بفرش کشیدن آنها (مانند علی زرکش، جانشین خودش میشود ضد انقلاب و محکوم به اعدام، فرمانده فتح الله قهرمان که او را از فرودگاه تهران به پاریس آورد، میشود مفنگی و ضد انقلاب، دیگری بعنوان شاگرد جلاد، یکی تیر خلاص زن در اوین، یکی …) با ترور سیاسی با اعتراف گیری زیر شکنجه (از انواع آن) و تشکیل دادگاه و محاکمه با نسبت دادن دروغین آنها به مزدوری و عضویت در گروههای اعدام و تیر خلاص زن در زندانهای رژیم، آنها را شعبه سپاه پاسداران خواندن حتی در داخل اشرف و لیبرتی در مورد اعضای خودش و درمورد اعضای شورای ملی مقاومت و مخالفینی که ربطی به تشکیلات رجوی و یا  “شورا” نداشتند استفاده میکند. رجوی این تاکتیکِهایش را مانند دستگیری و شکنجه و محاکمه دسته جمعی گسترده  (در دو نوبت سال ۱۳۶۳ حدود ۷۵۰نفر و ۱۳۷۴حدود ۱۰۰۰) جهت حذف مخالفین روش «رژیم مال کردن» به بهانه مقابله با توطئه رژیم مینامید بکاربرد که عینا تاکتیک استالین برای نابود کردن مخالفت با خودش بود. طوری که تعداد بسیاری از آنها سرنوشتهای نامعلومی یافتند، از کشته و ناپدید شدن، تحویل زندانهای مخوف ابوغریب صدام شدن، معاوضه شدن با اسیران عراقی با رژیم.  استالین نیز تنها درطی یک «« پاک سازی آنچه مقابله با توطئه فاشیستی می‌خواند بود که تنها ۳۴٫۰۰۰ مأمور  تیرباران شدند.»»

آیا شعارهای چپ دادن کافی است؟

در اینجا مایلم بخشی از سخنرانی گوبلز آنهم در جمع اعضای حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان را جهت روشن شدن اذهان بعضی شیفتگان ولایت رجوی چه آنها که گرفتار “شورا”ی آن هستند، چه آنها که در آلبانی و … گرفتارند و چه آنها که بعد از جدا شدن نیز هنوز توان دل کندن از سوپرچپ نمایی های دروغین او را ندارند و حاضر نیستند از تجارب فاجعه آمیز گذشته پول پوت، استالین، هیتلر، کره شمالی، درس بگیرند و اینکه چرا ما که مسعود ومریم رجوی را طی سه دهه از نزدیک تجربه کرده ایم، اصرار داریم و تاکید میکنیم نه تنها باید همه جنایات رجوی که در پس پرده آهنین انقلابی نمایی و سوپر چپ زدن ها و صدها هزار شهید اعدامی کذایی و رنجها و خونها و مبارزات در بوق دمیده شده!!!! مخفی شده افشا شود بلکه برای نسل حاضر و نسلهای آینده روشن گردد که در پس تمامی سوپر چپ زدنهای رجوی چه هیولایی مخفی بوده است و شعارهای چپ نمایانه دادن کافی نیست، زمانیکه در عمل حتی بر خودیها دیکتاتوری و مشت آهنین (اشاره به تهدید کردن مخالفین توسط رجوی در جلسه عمومی کل تشکیلات درعراق) اعمال میکنی، مخالفین را میگیری، میبندی، شکنجه میکنی، و سربنیست میکنی، خود را همانند ابوبکرالبغدادی خلیفه مسلمین میدانی، امام زمان بازی درمیآوری، مطلقا ضد دمکراسی و همزیستی و تعامل با دگراندیشان هستی، هیچ کس و فکر و اندیشه ای را غیر از خودت قبول نداری و برای لاپوشانی نه دم خروس بلکه دم دایناسوری توتالیتریسم هیتلریت را با فقط به خدا!!!! پاسخگو بودن میخواهی بپوشانی یعنی چه؟ و خود میتوانید قضاوت کنید که دکتر گوبلز همانند رجوی قبل از به حکومت رسیدن آیا از رجوی “چپ” تر بوده است یا خیر؟

ادامه دارد

*** 

منتقدین مجاهدین خلق فرقه رجوی در پارلمان اروپاافشای جنایات فرقه رجوی در مورد کودکان درکنفرانس مبارزه با فقرومحرومیت کودکان پارلمان اروپا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27958

پیام داود ارشد (جلال پاکستان) به آقای جلال گنجه ای 

davood-baghervan-arshad-2016سایت نه به تروریسم و فرقه ها، چهارم ژانویه ۲۰۱۷:…  آقای گنجه ای: مگر در مورد زنده یاد مرضیه رجوی که در ظاهر او را به عرش میبرد نگفت که: “آی مجاهدین مبادا فکر کنید که من با حمایت از مرضیه مطرب شده ام، و دنبال این پیرزن از خود راضی افتاده ام، برای پیروزی انقلاب است” بهترین گزارش مبارزه ایدئولژیک نیز آن بوده که هر کس بنویسد که چگونه بر دهان این شورایی ها در مقابل عدم … 

داوود باقروند ارشد پارلمان اروپاداوود ارشد: خانواده ها درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل

لینک به منبع

پیام داود ارشد (جلال پاکستان) به آقای جلال گنجه ای

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

جلال گنجه ای

آقای گنجه ای، راستش را بخواهید وقتی سطوری از مصاحبه آقای محمدرضا روحانی از اعضای سابق “شو”را در سایت پژواک منعکس شده را خواندم نتوانستم از نوک کوه یخ حق کشی ها، تحقیر و توهینهایی که در حق این عزیزان در”شو”را بدستور مستقیم شخص مسعود رجوی و البته مجری اصلی آن مریم رجوی روا داشته میشد بگذرم و حرفی نزنم.

واقعیت این بود که مسعود رجوی چه شخصیت های عضو “شو”را همچون آقایان روحانی و قصیم و شکری … و چه  تشکلهای عضو شورا از تک نفره تا چند نفرِه ِ درون شورا را هوی خود میانگاشت و ضدیت هیستریکی نسبت به تمامی آنها داشت. مسعود رجوی بارها و بارها همه ما اعضای مجاهد شورا را چه در عراق فعال بودیم و چه در فرانسه بطور مفصل در بازگشت به عراق زیر تیغ و تبر و تپانچه برده بود که چرا مثلا در یک مورد حرف هرچند ناچیز یکی از این شورایی ها در شورا پیش رفته است.

از همان روزهای اول حضور در فرانسه، رجوی حرفش در مورد شورا این بود که:

“این شورا که به دم ما بسته شده است، تحمیل امپریالیزم جهانخوار است به جنبش انقلابی مسلحانه مردم ایران تا در فرصت مناسب وقتی ما رژیم را سرنگون کردیم با شناختی که از ما دارد توسط همین ها سرِ مارا زیر آب کرده و ایادی خودش را سرکار بیاورد، علت اصلی حضور من (مسعود رجوی)نیز در خارج کشور جلوگیری از همین مسئله است. بنابراین هر حرف و پیشنهادی که از این ایادی امپریالیسم در امر مبارزه پیش برود خیانتی بزرگ به مبارزه مسلحانه انقلابی است که میرود تومار امپریالیسم و ایادی آنرا در ایران و منطقه از بیخ و بن برکند”

بعدها نیز که شرایط بر مسعود رجوی بسیار تنگتر شده بود بویژه که معلوم شد خر سرکش قدرت پرستی رجوی اساسا از کرگی دم نداشته و خبری از سرنگونی نیست بسیار حارتر شده و احساس تهدید بیشتر میکرد و عنوان مینمود که اینها (شواریی ها) که دیده اند میز قدرت شامش دیر شده حار شده و میخواهند سهم بیشتری در قدرت داشته باشند ولی کور خوانده اند. و حرفش را آشکارتر میزد و بجای واژه “خیانت به مبارزه مسلحانه انقلابی”  میگفت  “با تاثیر پذیری از شورایی ها مرا نکشید و نفروشید” .

با این بیان بخوبی میتوان به عمق کینه رجوی از هرچه سهم خیالی تقسیم قدرت بود را درک کرد. بویژه آنچه به دروغ ائتلاف و “شو”رایش مینامید.

البته از آنجا که رجوی یکی از وقیحترین و بی شرم ترین (در فاصله نوری ظاهر و باطن او) سیاسیونی بوده است که بنده طی این چهل سال گذشته دیده ام، و درمقابل اعضای شورا را انسانهای بسیار محترمی که با هزاران امید و آرزو پای در راهی گذاشته بودند که فکر میکردند سعادت مردم ایران در آن است متاسفانه از افشای تحقیر و توهینهاییکه نسبت به آنها در فرقه رجوی اعمال میشد پرهیز میکنند تا مبادا با افشای آن آبروی سیاسیشان بیشتر و بیشتر برود.

امری که رجوی و فرقه اش را در اجرای این سیاست ضد شورایی و ضد دمکراتیک و ضد اخلاقی و البته ضد انسانی گستاختر کرده است. 

رجوی دو هدف را از تیغ کشی به مجاهدین در رابطه با شورایی ها دنبال میکرد، اولا که خود مجاهدین را در مقابل تاثیرپذیری از شورایی ها به اصطلاح آببندی کند. تا مبادا مجاهدین بیخبر گذاشته شده از همه جا و … جرات کنند دنباله حرفها و پیشنهادات بحق شورایی ها و الگوی رفتاری آنها را بگیرند. در ثانی، از آنجا که این خودش نبود که عملا در ارتباط مستمر با شورایی ها قرار داشت و در هر مورد نیز نمیشد اوکی خودش را جهت تائید و رد هر مسئله ای گرفت آنچنان ضدیت و زهری علیه شورایی ها در افکار مجاهدین میریخت که اساسا حرف و پیشنهادات شورایی ها را همانند حرف و پیشنهاد پاسداران و امپریالیزم انگارند.  و کوتاه آمدن در مقابل آنها را بریدن از مبارزه و هدر دادن خون مجاهدین و فروختن و کشتن رجوی تلقی کنند. تمامی کسانیکه در تماس با شورایی ها بودند تنها زمانی میتوانستند بر این کارباقی بمانند که مستمرا گزارشاتی از خودشان در زمینه مبارزه ایدئولژیک در امر مقابله با تاثیرات فضای شورایی ها از خود نوشته و تحویل میداند. این تاثیر پذیری فقط و فقط به نقطه نظر ات “شو”رایی ها محدود نمیشد. بلکه حتی به ظاهر، لباس پوشیدن، حتی مناسبات خصوصی آنها نیز تامیم داده میشد.

چون از جانب همه آنها تهدید احساس میکرد. بزرگترین شاهد این مدعا که رجوی بطور مطلق جهت سوء استفاده “شو”را راه انداخته همین بس که طی عمر سی و چند سال تشکیل “شو”را تا بحال حتی یکبار نشده که رجوی در کنفرانسهائیکه تشکیل میدهد و همه مزدبگیرانش از آمریکا و اروپا و …شرکت میکنند و پنل تشکیل میدهد اجازه بدهد که حتی فقط یکبار یکی از شورایی ها در این پنل ها شرکت کند. همیشه آنها را حداکثر در جمعیت گم و گور میکند. یعنی حتی برای سیاستمدار کرایه ای خارجی اش که با پول خریده وحضور آنها سر سوزنی ارزش سیاسی ندارد نیز رجوی نمیخواسته که مبادا شورایی ها مطرح شوند. و میگفت که همین که نان و آبشان را میدهیم و از صدقه سر خون مجاهدین در همین حد مطرح هستند از سرشان نیز زیاد است.

آقای گنجه ای: مگر در مورد زنده یاد مرضیه رجوی که در ظاهر او را به عرش میبرد نگفت که:

“آی مجاهدین مبادا فکر کنید که من با حمایت از مرضیه مطرب شده ام، و دنبال این پیرزن از خود راضی افتاده ام، برای پیروزی انقلاب است”

بهترین گزارش مبارزه ایدئولژیک نیز آن بوده که هر کس بنویسد که چگونه بر دهان این شورایی ها در مقابل عدم اجرای اوامر رهبری، و یا اگر در کاری خط خودشان را رفتنه اند،  زده اند. ضمن اینکه مسئولیت تام و تمام ناراحت شدن و خراب شدن رابطه سیاسی شورایی مربوطه در اثر بردهان آنها کوبیدن نیز بر گردن مجاهد نویسنده گزارش بود. بنابراین دستور این بود: حداکثر تظاهر به رسیدگی ظاهری، صوری و صنفی در مقابل حداکثر تهاجم،کوبیدن و جلوگیری از خواست و تمایل آنها.

در دروان حضور آقای دکتر بنی صدر در (مقررجوی)اور سور واز پاریس ، رجوی ماها را صدا میکرد و میگفت:

“بروید و با بنی صدر پینگ پنگ بازی کنید و به او ببازید، تا من بتوانم بزنم توی دهان سیاستهای او.”

مهدی ابریشمچی نیز که نقش دلقک را در اجرای سیاستهای رجوی برعهده داشت بازی پینگ پنگ با  آقای بنی صدر را “پینگ پنگ خرده بورژوازی بی محتوا” لقب داده بود. کار مهدی ابریشمچی در تشکیلات بکارگیری الفاظ لوپنی برای تحقیرو توهین کردن هرکس که رجوی دستورمیداد، بود.

آقای گنجه‏ای

مسعود رجوی هیچگاه به شما همانند بقیه راه نمیداد که در شورا و در میان مجاهدین و مطبوعات و… مطرح شوید بویژه در مورد مسائل اسلامی که رجوی خود را ولی فقیه و امام زمان می پنداشت، چیزی از قرآن و … توسط شما مطرح شود. آنچه نیز از شما اجازه انتشار مییافت مطالبی بود که هیچ مجاهدی بدانها دسترسی نداشته و ندارند. در میان ما مسئولین سازمان نیز اینگونه مطرح میکرد که

“دیدگاههای گنجه ای ارتجاعی و همان اسلام حوضه است و آنچه رجوی میگوید است که اسلام ناب محمدی و رادیکال و انقلابی است گنجه ای اگر تحمل میشود فقط و فقط به این دلیل است که در تشکیلات است و ثانیه ای که از تشکیلات خارج شود همان مرتجعی است که باید سرس بالای دار برود”.

مورد استفاده شما برای رجوی این بود که اولا شما را با لباس آخوندی در شورا و یا مجالس عمومی بنمایش بگذارد. درثانی مهمترین  کاربردتان برای رجوی تائید رجوی و اعمال او در تشکیلات با توجیهات اسلامی بود.

آقای گنجه ای، آیا در نمونه های زیر نمیتوان به کارکرد فرقه و سقوط افراد در آن پی برد؟

شما دو فرزند در تشکیلات رجوی داشتید که یکی از آنها که کوچکتربود بنام مرتضی در جریان انتقال غنائم در عملیات (مهران سال ۱۳۶۷) سرش بین لوله توپ یک تانک به غنیمت گرفته شده و تانک دیگر که مرتضی بهمراه دیگر نیروها روی تانک کناری نشسته بود ماند و کشته شد که علت آن بی دانشی نیروی پیاده رجوی بود که توپ تانک را نه در امتداد حرکت که با نود درجه نگهداشته و حرکت میکرد.

(فرمانده آن صحنه محمد رضا طامهی “دانشجوی دانشگاه لیدز انگلستان که سالها تحت مسئولیت بنده بوده” بود. وی داماد مادر رضایی است که بعد از انقلاب ایدئولژیک در مخالفت عملی با آن محاکمه و به اعدام محکوم شد. ولی رجوی بخاطر ترس از شوردین مادر رضایی ها اعدامش نکرد وزندانی بود که اخیرا در لیبرتی بدلیل نبود زندان در آشپزخانه بکار میگرفتندش، در آلبانی نمیدانم آمده یاخیر) فرزند دیگرشما مصطفی گنجه ای در تشکیلات حضور دارد. نام مرتضی گنجه ای در لیست کشته های عملیات مهران در سایت فرقه رجوی موجود اشت.
https://www.mojahedin.org/events/5334

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

آقای گنجه ای آیا عمق آلوده شدن اخلاقی افراد را به دروغگویی در مورد فرزند کشته شده اش که در مجامعی که رجوی اعزامش میکند تا بعنوان اعدام شده در ایران نام میبرد را نشان نمیدهد؟ مگر محتوای مبارزه ادعایی رجوی پایان دادن به اینگونه دروغ و دجالگریها نبوده؟ بعلاوه دفاع شما از رجوی در نامه ای که به دانشگاه الازهر مصر نوشته اید را توجه کنید:

 “مردم ایران دیرزمانی است که فهمیده‌اند، که اسلام در دست این رژیم بازیچه‌یی برای حکومت کردن است، به‌همین خاطر جدی‌ترین و مؤثرترین مخالفان این رژیم سازمان مجاهدین است که خود عمیقاً معتقد به‌اسلام است، اسلامی که نه آزادی و اختیار مردم را محدود می‌کند و نه اجباری در دین را جایز می‌داند و مبنای حکومت را رغبت و اختیار عامه مردم می‌داند “.

آقای گنجه ای رجوی مسلمان بمعنی انسان آزاده و ضد دیکتاتوری، و دمکرات و معتقد به حقوق بشر است؟ چرا این دورغها را مینویسید؟ از لباسی که میپوشید دور نیست؟ یا شاید همین لباس است که شما را در محتوا نیز به اینجا کشانده؟

رجوی در دوره ای که مخالفت با اعمال ضد انسانی و ضد دمکراتیک تشکیلاتی و سیاسی و نظامی او بالا گرفته بود شروع کرد به سرکوب مخالفین (همه تشکیلات) و در یک مبارزه به قول خودش ایدئولژیک  مطرح کرد که

“تمامی شما ها مجاهدین یک خمینی در درونتان دارید و باید آنرا سر ببرید!! و همین خمینی درون شماست که با من مخالفت میکند!!!”

و همین را بهانه قرارداده بود به توجیه دستگیری، زندان و شکنجه وکشتن مجاهدین.  همین مسئله را در رابطه با شما نیز پیش میبرد. در جریان کودتای ایدئولژیک شما را البته با تاخیر زیر تیغ برده و بعنوان یک مرتجع و کسی که بقول رجوی “خودت را رهبر و یک پا خمینی (آیت الله) میدانی” تحقیر میکرد، وادارتان کردند که در مقابل رجوی لنگ بیندازید. البته در این امر کسانی چون حسین مهدوی و محسن رضایی و محمد حیاتی و مهدی ابریشمچی را نیز بخدمت گرفته میشدند. و اگر به مطالب نگاشته شده توسط شما توجه شود بسیاری مطالب در مورد اینکه امام موسی کاظم خودش از مبلغان ترک خانواده بوده است بر خواهیم خورد که تماما تائید اعمال ننگین رجوی در از هم پاشیدن خانواده هاست.

سوال از شما و دیگر حاضرین در شورا این استکه تاکجا باید اسیر و برده یک فرقه تمامیت خواه دروغ پرداز بود؟ مبارزه با رژیمی که مخالف آن هستیم یک بحث است ولی در اینراه همه مرزهای جنایت و دروغ و دجالگری دینی و سیاسی،  وطن فروشی و زندان و شکنجه و کشتن خودیها مقوله دیگری است آقای گنجه ای آیا  اولی دومی را توجیه میکند؟

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

آقای گنجه ای این گفته رجوی را که بنده زیرش در عکس فوق خط کشیده ام در نشریه اش یادتان هست؟  چگونه حالا خروج از عراق را بعنوان پیروزی بزرگ بخورد شما میدهند؟ چرا اینهمه دروغ؟ آیا رجوی با همین دروغ نبود که مرتضی گنجه ایها را به عراق کشاند و نابودشان نمود؟ وقتی رجوی میخواهد برود عراق، خارجه بودن حرام میشود و عاطل و باطل بودن است. اما

“مسئول مقاومت یک خلق در زنجیر، با اینهمه شهید و اسیر”

سربزنگاه فرار را برقرار در عراق ترجیح داد. مریم هم سر از “خارجه عاطل و باطل” در آورد. اگر هنوز به خدا اعتقاد دارید این صفحه زیر را یکبار بخوانید. و ببینید در مقابل این میزان دروغگویی و نان به نرخ روز خوردن با آن ادعاهای رجوی همخوانی دارد؟

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

دروغهای رجوی در مورد صلح طلبییش:

مسعود رجوی نوشته:

“آیا بس نیست؟ آیا اینهمه تلفات جانی و مالی و خسارت برای هردوکشور بس نیست؟ …این وظیفه مابوده و هست که بر اساس طرح “شو”را طومار جنگ را در هم پیچیم و صلح عادلانه را با همسایه مستقر بکنیم.”

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

آقای گنجه ای! اینحرفها یادتان هست؟ در فاز سیاسی خودش را عاشق سینه چاک دفاع از “جنگ ضد میهنی” جا میزد و خواستار شرکت مستقل در جبهه ها بود!! در عراق نیز مگر کار رجوی جز افزودن بر کشتار مردم ایران در مرزها و بعد از پذیرش آتش بس در داخل ایران با خمپاره زدن چیز دیگری بود.

مــــهمـــتر امــــــــا، زمانیکه خمینی در سال ۱۳۶۷آتش بس را پذیرفت، چرا رجوی تا سقوط صدام حسین تنها خواسته اش  از صدام شروع دوباره جنگ بود؟ و در تمامی نشستهایش با وزارت اطلاعات عراق میخواست که جنگ را شروع کنید و بعد از تسخیرعراق و آمدن آمریکایی ها تمامی تلاشش این بود که دوباره جنگ آغاز شود؟ با تمام توان از حمله اسرائیل به ایران حمایت میکرد و تنها ضد ایرانی بود که همراه با اسرائیل بود. این میزان از دجالگری و دروغ پردازی “آیا بست نیست….” و خیانت به عالیترین منافع مردم ایران را چگونه تحمل کرده و میکنید؟

استقلال طلبی  مسعود رجوی:

لطفا سطور زیر در کلمات رجوی را بمخوانید:

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

“همچنانکه گفتم، بی جهت نیست که در رابطه با استقلال، راست ترین محافل امپریالیستی و نژادپرست، همان حرفهایی را علیه مقاومت انقلابی خلق در زنجیر ما می زنند که رژیم خمینی و مرتجعین چپ نما علیه ما می زنند.”

خوب حال  چه شده است؟ ویا آیا بی جهت نیست که فرقه رجوی و “شو”رایش در دامن راست‏ترین محافل امپریالیستی و نژادپرست همان حرفهایی را علیه مخالفین خود میزنند که رجوی مدعی بود مخالفینش به او میزنند؟ آیا طی این سالها هرروز به شما ثابت نشد که اتفاقا حرفهایی که در مورد رجوی زده میشد درست بود؟ و آیا این رجوی بود که در دامن امپریالیستها افتادو …؟! یا مرتجعین چپ نما آنگونه که رجوی با وقاحت بی حد ومرزش دیگران را خطاب میکند؟  آیا مردم ایران قضاوت نخواهند کرد و یا نکرده اند؟

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

فتوای رجوی به حرام کردن مبارزه در خارجه:

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَ

گنده گویی ها را نظاره کنید:

“برویم که بشود خواسته ی خلق را لبیک گفت. بگذار خارجه نشینان کذایی که از دیرباز عادت داشته اند نمک مقاومت را بخورند نمکدانش را برسرخودش بشکنند، در اینجا بنشینند. من در ۱۹بهمن گذشته گفتم که حتی نشریه درآوردن آنها در اینجا مشروع نیست…”

آقای گنجه ای، اگر رفتن به عراق اجابت خواسته خلق بود؟! فرار از عراق چه بود؟

خارجه ای که مسعود رجوی فتوایش را در ۱۹ بهمن قبل از عزیمت تاریخسازش به عراق صادرکرده بود، تا مبارزه که هیچ! حتی نشریه در آوردن در خارجه حرام است! را باور کنیم یا بازگشت به خارجه را پیروزی بزرگ نامیدن توسط مریم رجوی را؟

چــرا به اینهمه دروغ و دجالگری تن میدهید؟ مطالب این بزرگ دروغگو را بخوانید.

جلال گنجه ای مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانَآقای گنجه ای و بقیه حاضرین در شورا، نباید از آقای رجوی سوال کنید که

“کجاهستی و چه میکنی”؟  اینهمه ادعا موقوف! وچرا عراق را که صحنه جنگ بود و با به عراق رفتن و آنجا ماندن “فقط و فقط اینطور میشد کلمات را از لوث شدن نجات داد”

را به قول مریم رجوی پیروزمندانه!!!  ترک کردید؟  چرا آنچه به فتوای رجوی (در عراق نبودن “بی غیرتی را برگزیدن” است) را برگزیده و آن را پیروزی بزرگ مینامید؟ از کی گزینش بی غیرتی پیروزی است؟
آیا

“آنکه مثل نقل و نبات، مترقی و مبارز، انقلابی، چپ، پرولتری، اسلامی، وطن پرست، ملی گرا مصرف میکند” رجوی نیست؟

اینکار چقدر بی صفتی ست و چقدر خیانت به خون شهدا (از جمله فرزند خودت) است چرا اجازه میدهید اینگونه فرصت طلبی ها همه چیز را مبتذل کند. بیشتر بخوانید:

آقای گنجه ای شما که خدا را شکر مانند من مشکل ادبیات فارسی ندارید! معنی این قسمت از پیام رهبر کبیر انقلاب نوین مردم کل کهکشانها را که نوشته:

“چنانکه گفتم یا منهم این افتخار را پیدا خواهم کرد که دست آخر به سایر شهیدان بپیوندم و یا عبور موفقیت آمیزی (منظورش به میهن است) خواهیم داشت. بله یکی از دو نیکی. چـــــــرا که نـــــــه؟ … وحالا عزم ما برای این عبور جزم است…”

را متوجه میشوید؟  ای ننگ و نفرین به هرچه دجالگری و دروغ بافی است. عبور عاشورا گونه چه شد؟ چرا همه ما را زیر بمبارانهای آمریکا و متحدین بعلاوه فرمان “حق نداریدحتی یک تیر شلیک کنید،” تنها گذاشت و فرار را برقرار ترجیح داد؟ و راستی کدام یک از دو تنها نیکی را برگزید؟ عبور به کشور را یا به شهادت رسیدن را؟ اینهمه لوث کردن مذهب و اعتقادات مجاهدین و مردم ایران و دم از عاشورا و اما حسین … زدن و آرم سازمان را به حفره امام زمان با وقاحتی صد بار بدتر از احمدی نژاد اهدا کردن تاکی؟ اینهمه خیانت به اعتماد مجاهدین و شورایی ها و هواداران خارج از کشور را چگونه تحمل میکنید؟

آقای گنجه ای میدانید که در اعتراض بنده به همین دجالگریها و سیستم مافیایی رجوی باعث شد مرا به دهسال زندان محکوم کند. دو سال در اشرف و هشت سال در زندان ابوغریب؟

سرتاسر سابقه رجوی مملو است از این تناقضات و دروغ و دجالگریهای مذهبی، انقلابی-سوپر چپ نمایی، امام زمان بازی، و در نهایت همبستری با زنان مجاهد با مدیریت مریم رجوی. آقای گنجه ای میدانم که این حرف برایتان بسیار مشکل است بپذیرید. ولی جهت اطمینان از مریم رجوی بخواهید همبستری مسعود رجوی با زنان مجاهد را که ترتیب دهنده اش شخص مریم بوده است را طی یک اطلاعیه رسمی تکذیب کند. چون مریم به زنان میگفت از این طریق (همخوابی با مسعود رجوی) است که رستگار میشود، و پا جای مریم رهایی!!! میگذارید و انرژی معادل شکافتن هسته اتم را پیدا میکنید و رژیم سرنگون میشود…!!!! آقای گنجه ای براستی چقدر از فساد همه جاگیر درون تشکیلاتی ناشی از طلاق و ازدواجها و فشارهای طاقت فرسای سرکوبها در میان مردان و البته زنان تشکیلات خبر دارید؟ اگر رجوی سرسوزنی انسانیت در شما باقی گذاشته است در این موارد تحقیق کنید.

با تقدیم احترام

داود ارشد

از مسئولین سابق مجاهدین و “شو”رای ملی مقاومت

چهارم ژانویه ۲۰۱۷

(پایان)

***

مصاحبه دکتر نوری زاده با آقای داوود باقروند ارشد – به کشتن دادن حسن جزایری

پنجره ای رو به خانه پدری چهارشنبه ۷ بهمن تلویزیون ایران فردا

https://youtu.be/9ChtQQEsyAM

پارلمان اروپا علیه مجاهدین خلق فرقََه رجوی شرکت جداشدگان فرقه رجوی در جلسه پارلمان اروپا دربروکسل

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27887

پیام به آقای منوچهرهزارخانی ( شورا منادی دمکراسی یا سزاریسم- بناپارتیسم یا فاشیسم)ا 

massoud-rajavi-marma-rajavi-mojahedin-khalq-fascists-2داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و هفتم دسامبر ۲۰۱۶:… آقای هزارخانی و دوستان شورایی شما را چه شده که تشکلی با این سابقه ننگین که به جرات میتوان سلطنت طلب ها را صد بار با پرنسیپتر از رجویها ارزیابی کرد هنوز که هنوز است با این عملکردها و سیاستهایش را تحمل میکنید و اسیر آن باشید؟ بعضی از روشنفکران سابق این مرز و بوم با چه استدلالی و … 

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیزندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی!

لینک به منبع

پیام به آقای منوچهرهزارخانی

بیماری و کهولت عقل را نیز زایل نموده؟

شورا منادی دمکراسی یا سزاریسم-بناپارتیسم یا فاشیسم

بقلم داود ارشد

از مسئولین سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق فاشیسم

سزارزیسم و یا بناپارتیسم به رابطه مستقیم یک رهبر اقتدارگرا با مردم به هزینه دمکراسی و نهادهای دمکراتیک و بر پایه پذیرش عمومی معمولا با انتخابات و یا همه پرسی یکبار و برای همیشه گفته میشود. آغازگر آنرا به ژولیوس سزار نسبت میدهند. که سوار بر موج محبوبیت شخصی خود بر خلاق قانون با سپاهیان مسلح از رود روبیکن گذشت و دیکتاتور و امپراتور شد و قانون اساسی رم را برهم زد. اصطلاح سیاسی گذشتن از روبیکن بعنوان ضرب المثل بمعنی گذشتن از ناگذشتنیها  و مرز سرخ ها بکار میرود. بعد از سزار، ناپلئون بناپارت از همان تجربه استفاده کرد. که باز در اصطلاح سیاسی به بناپارتیسم معروف است.

در سزارسیم، ویژگیهای شخصی را در کار حکومت بجای مشروعیت میگذارند. در صورتیکه مشروعیت به همه نظام برمیگردد و از پذیرش همگانی یک سلسله اصول و قوانین حاکم بر نظام حکومتی برمیخیزد. شخصیت و کارکرد رهبران سیاسی تاثیر چندانی برمشروعیت ندارد. رهبران میروند و نظام پایدار و با ثبات باقی میماند. در سزاریسم نظام بسته به رهبر است. محبوبیت اوست که به همه نظام مشروعیت میدهد. بی آن محبوبیت چیزی جز زور نمی ماند. تصادفی نیست که همه دیکتاتورها نه تنها هیچ اهمیتی به نهادهای سیاسی و تصمیم گیری از جمله شوراها و یا تشکل و شکل گیری مخالفین نمیدهند، بلکه با شدت و حدت هرچه تمامتر آنرا سرکوب میکنند.

در بناپارتیسم هیچ آرمانگرایی و اسطوره سازی به چشم نمی‌خورد بلکه نوعی روزمرگی همراه با کشورگشایی به منظور افزایش قدرت شخص بناپارت مشاهده می‌شود در حالی که در فاشیسم و نازیسم آرمانگرایی اسطوره‌ای به اوج خود می‌رسد. در فاشیسم از پیروان اطاعت محض طلب می‌شود در حالی که در بناپارتیسم رهبران خود را خدمتگزار مردم معرفی می‌کنند. به قول میخلز، بناپارتیسم اراده مردم را بدون محدودیت تا سرحد خودکشی به رسمیت می‌شناسد. به این معنی که حاکمیت مردم تا آن حد وسیع است که خود می‌تواند خود را حذف کند… بناپارتیسم نظریه سلطه فردی است که پایه خود را بر اراده جمع قرار می‌دهد ولی سعی می‌کند گریبان خود را از این اراده جمع خلاص کرده و حاکمیت را به خود اختصاص دهد. بناپارتیسم دموکراسی شخصی شده و تجسم ملت در فرد است. اما نازیها آنرا با  (شعار یک ملت ، یک رایش ، یک پیشوا) و مریم و مسعود رجوی با شعار (ایران رجوی رجوی ایران) بنمایش میگذارند. این تضاد بین دموکراسی و اقتدارطلبی از ویژگی‌های فاشیسم و بناپارتیسم است. از آنچه گفته شد این نتیجه حاصل می‌شود که اقتدارطلبی وجه مشترک نازیسم و بناپارتیسم است اما نوع رفتار و اعمال قدرت بین آنها متفاوت است. شما خود نتیجه بگیرید که رجوی کدام است؟ آرمانگرایی همراه با دیکتاتوری همراه با درخواست اطاعت مطلق(فاشیسم) یا فقط دیکتاتوریست (بناپارتیسم) است؟

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق فاشیسم

سروران سیاسی مریم رجوی(و بقول مسعود رجوی سیده النساء العالمین) مدعی منادی آزادی زنان،

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق فاشیسم

خانم رجوی این فیصل که خودش منادی محتوای عکس فوق است برای شما چه ارمغانی دارد؟

تاهمینجا مقایسه کنید با عملکردهای رجویها(مسعود مرحومش و مریم). در زمان شاه، ناصر صادق، علی اصغر بدیع زادگان، مسعود رجوی و موسی خیابانی در حلقه دوم سازمان قرارداشند. با اعدام رهبران و ناصرصادق و علی اصغربدیع زادگان و عفو گرفتن رجوی! از شاه، بعد از پیروزی انقلاب ابتدا از محبوبیت و شناخته‏شدگی مجاهدین و مبارزین زمان شاه استفاده کرد و همراه موسی خیابانی بعنوان تنها بازماندگان در راس جمع رهبری سازمان قرارگرفتند. بعد از شهادت موسی خیابانی مسعود رجوی و علی زرکش در راس جمع رهبری مجاهدین قرار گرفتند. اما رجوی عطف به اینکه در جمعبندی سال ۱۳۶۳ مسئول شکست و نابودی سازمان شناخته شد، بلافاصله با کودتایی تحت نام انقلاب ایدئولژیک و با وارد کردن عنصر بی خاصیتی مانند مریم رجوی از دون پایه ترین عناصر سازمانی بعنوان جانشین و همردیف خودش، رجوی که بعدها نشان داد روبیکنی نیست که از آن نتواند عبور کند با عبور از همه روبیکن های (ربودن همسر دیگران و ازدواج با آنها، متحد شدن با صدام دشمن مردم کشورش، و  بعدها همبستر شدن با دیگر زنان مجاهد، همبستری سیاسی با سعودیها…) خودش را بعنوان رهبر بلامنازع در درون تشکیلات تثبیت کرد. امری بغایت ضد دمکراتیک. یعنی این تغیر و این فرایند مقوله ای نبود که از پائین به بالا صورت گرفته باشد بلکه توسط خود مسعود رجوی طراحی و اجرا و اعمال گردید. و بنیانی شد تا همه نهادهای دمکراتیک درون تشکیلاتی همچون گنگره ها، تصمیم گیری شورایی و جمعی و انتخابات ، شوراها و نهادهای تشکیلاتی، را تماما کنار گذاشته و خود را رهبر ابد مدت تشکیلات شمرده  و از مجاهدین اطاعت مطلق طلب نمود و خواست که در جلسات خصوصی انقلاب ایدئولژیک به پای او افتاده و بوسه بر آن بزنند. کارهای ننگینی که عادات پادشاهان و دیکتاتورهای تاریخ را به یاد انسان میآورد. سرایندگان شعر برایش مدیحه سرایی میکردند و نویسندگان تا میتوانستند در مورد وی و دیوار بلند ضد دمکراسی او ” مریم رجوی” که بین خودش و دیگر اعضاء کشیده بود ادبیات مشمئزکننده ای دون شان مبارزین و مجاهدین و همانند ادبیات درباریان زمان قاجار و اخیرا آریامهری ولی در قالب کلماتی چپ نمایانه بکاربردند تا جایگاهی ملکوتی برای رجوی دست و پا کنند. زیاده‌روی هایی در دادنِ القاب که حتی در روزگارِ ناصرالدین شاه کار را به جایی رساند که به ‌ناچار، آوردنِ القاب را در مکاتیب(نامه‌های) اداری و رسمی ممنوع ساختند. اما در دستگاه رجوی که در خارجه نه تنها متوقف نشد بلکه روز به روز بردامنه آن افزوده گردید، تا جائیکه طبق دستور خودش، تماس و غذای باقی مانده آنها را تَبَرُّک نامیدند و با کمک کاسه لیسان نو کیسه مولود انقلاب ایدئولژیک، البته باهدایت مریم و مسعود رجوی به مرتبت علم غیب داشتن ارتقاء دادند. و دیدیم که بلافاصله این سقوط در ارزشهای ظاهری انقلابی با افتادن پرده های تظاهر و ریای سالهای اولیه همه مرزهای دجالگری و مرز سرخ (روبیکن ها) را با سرعت تمام که انگار از سالیان برایش برنامه ریزی کرده بود رد کرد و با وقاحت تمام خود را در قالب امام زمان و خلیفه امر مسلمین به تشکیلات به زور سرکوب تحت حمایت صدام تحمیل نمود.

بنده در ابتدا که فکر میکردم صداقتی در رهبری هست درهر مورد که شاهد بودم نامه های اعتراض آمیزی با مضمون اینکه نباید از رهبری بت سازی نمود و فرهنگ جهالت را رواج داد نوشته و تحویل میدادم و میگفتم:

“چرا این فرماندهان (عمدتا زنان) به کارهاییکه حتی مادر بزرگ هایمان  که از علم و دانش هیچ بهره ای نیز نبرده بودند در حق آخوند و امامانی که بدان اعتقاد داشتند روا نمیداشتنتد دست میزنند؟ مسعود و مریم رجوی مگر چه کم دارند که میخواهیم اینها را برایشان بسازیم؟ اگر اینها را میخواستیم مردم ایران بهترین آنها را نزد رژیم داشتند؟ مگر اطاعت تشکیلاتی در ابعاد نجومی اعمال نمیشود؟ مگر کسی ازمجاهدین کم میگذارد؟ و آیا اینها تماما چیزهایی نبوده استکه ما جهت محو آنها دست به مبارزه زده ایم وهزارانمان در این راه کشته شده اند؟ آیا این همه خون برای برکندن ریشه اینگونه جهل و خرافه پراکنی نبوده است؟ مگر ما اسم خود را نوک پیکان تکامل و به قول مسعود رجوی چپ تر از مارکسیستها نگذاشته ایم؟!!!!!!!! ….. چرا باید شاهد فرهنگ مادون فئودالی قرون وسطایی و پادشاهان عهد قدیم در تشکیلاتی که فاصله خود را با دیگران فاصله نوری میداند باشیم؟ “

اما بر خلاف تصور من که فکر میکردم اینگونه اقدامات توسط شورای رهبری جدید بدون اطلاع مسعود و مریم است، بشدت توبیخ میشدم و زیر شدیدترین فشارهای تشکیلاتی برده میشدم و مسئولیتهایم گرفته میشد. اما تا مدتها فکر میکردم که این شدت عمل و توبیخ های تحقیر آمیز به این دلیل است که من ایراداتی به زنان مجاهد که در اثر انقلاب ایدئولژیک یکشبه به درجات عالی رسیده اند است و آنرا به مخالفت و سنگ اندازی در پوشالی دیدن این ارتقاءِ یک شبه تعبیر کرده اند و باورم نمیشد که دستور مستقیم رجویها باشد. چند مورد از این اعتراضات را جهت اطلاع میآورم.

یکی تَبَرُّک جلوه دادن پس مانده چای مریم رجوی بود که در جلسه ای که بنده بعد از انتقال ازعراق به فرانسه با مریم رجوی در مقر اور سورواز داشتم و برای ما چای آورده بودند رخ داد. بعد از اتمام جلسه وقتی مریم رجوی اتاق را ترک کرد زنان دفتر او(که رده های شورای رهبری سازمان را یدک میکشیدند) به باقی مانده چای مریم رجوی یورش برده و تَبَرُّک است تَبَرُّک است گویان و اینکه دست مریم به آن خورده(و در واقع جهت القاء به من) در خوردن آن از همدیگر سبقت می جستند.

یک مورد دیگر که توسط خود رجوی دامن زده میشد، در روزعاشورا بود بعد از بازگشت اول ما از فرانسه، در جلسه ای (درقرارگاه بدیع زادگان محل اولیه اجلاس شورا) که در آن مریم رجوی توسط مسعود رجوی بدلیل غرق شدن در بورژوازی در غرب و رفتن دنبال کار سیاسی و شکست کامل در حتی جذب یک رزمنده برای ارتش آزادیبخش بباد انتقاد گرفته شد، بود. در این نشست رجوی مانند روضه خوانهای حاضر در سیستم آخوندی از صحنه کربلا میگفت و همه را به گریه میخواست بیندازد و آنچنان نوحه سرایی میکرد و مانند رپورتاژکنندگان فوتبال از صحنه گزارش میداد که انگار خودش نیز در آنجا حضور داشته. که همین را نوشته و دادم که چرا اینگونه القاء میکنید که انگار در کربلا حضور داشته اید؟

یکی نیز در جلسات عمومی بود که رجویها شرکت داشتند و رزمندگان پای بلندگو میرفتند و حرف میزدند، که از ما فرماندهان این رزمندگان خواسته شد که طبق یک روش جاری نام رزمنده بعلاوه یک سطر سابقه او را روی یک برگِ یادداشت نوشته و به رجوی میدادیم که هنگام صحبت با رزمنده مربوطه نامش برده شود. در این مورد نیز زنان اطراف رجوی در جواب به سوال رزمندگان که برادر(اسم مستعار مسعود مرحوم رجوی در تشکیلات) از کجا ما را میشناخت و علیرغم اینکه تابحال با این فرد حرفی نزده و تماسی نداشته نام و سابقه او را میداند… با دجالگری و دروغ اینگونه القاء میکردند که رهبری علم غیب دارد. که بنده باز نوشتم و اعتراض کردم. که آنچنان بلایی برسر بنده آوردند و تحقیر و توهینهایی به بنده شد که هرگز چنین انتقاداتی را نکنم. البته رجوی که توسط مریم حتی بالاتراز پیامبر و امامانی که مدعی بودند به آنها اعتقاد دارند معرفی میشد و مسعود نیز مریم را معادل مریم مادر مسیح و سیده النساء العالمین (سرور زنان عالم!!!).

همچنین در استراتژی مسعود رجوی، یعنی استراتژی مسلحانه- تروریستی نیز به نابودی تمامی نهادهای دمکراتیک درون تشکیلاتی- درون شورایی کمک کرد. یکی از مصیبت های هرجنگی این است که خشونت آن بنفع ساده انگاری تمام میشود. زمانیکه “آن کس که با مانیست بر ماست” و مسائل به زبان “مرگ(شهادت) و زندگی” بیان میشوند، وهر انتقادی به “ستون پنجم” تعبیر میشود و همه تنوع ها و تمایزات که ساخت و بافت روشنفکری یک جامعه و تشکل را میسازد از میان میرود، زور بر اندیشه و خرد غلبه میکند و دروغ ها و پروپاگاندا بر اذهان چیره میشود که محصول آن هزاران هزار قربانی بویژه در میان جوانان کم تجربه است.  آنچه در طی سی و پنج سال گذشته مسعود مرحوم رجوی و دستگاهی که از خود بجا گذاشته است منادی سرسخت “هرکس با من نیست برمن است” و “سیاه و سفید” کردن مطلق با خودکامگی تراز “ایران رجوی رجوی ایران ” و “خود را خلیفه خدا برروی زمین نامیدن”، برای بیرون تشکیلات و با سرکوب شدید هر آنچه اندیشه و فکر در درون تشکیلات بود و با جلوگیری از اتحاد نیروهای سیاسی آنچه در چنته سزاریستی-فاشیستی خود داشت بیرون ریخت شاهد بوده ایم. و در واقع جنگ مسلحانه و یا با بیان محصول آن، “تروریسم” نیز بخدمت این سزاریسم-فاشیسم آمده و در و تخته بخوبی با هم هماهنگ شدند. و به زبان خود رجوی مبارزه مدعایی او (تروریسم) سرپوشی بود برای ایجاد اختناق در درون تشکیلات و شورای ملی مقاومت.

رجوی در این سیاست از دیکتاتوریهای دیگری همچون صدام حسین کمک گرفت و بسیاری از بدمستی های خود را در سایه حمایت این دیکتاتور بزرگتر از خودش صورت داد، از جمله زندان سازی، سرکوب و دستگیری گسترده مخالفین درون تشکیلاتی، شکنجه و اعتراف گیریهای اجباری، راه اندازی دادگاههای نظامی، محکوم به اعدام کردن (از علی زرکش تا مهدی افتخاری تا فرمانده کمال، تا علی حسین نژاد و بسیاری دیگر) و کشتن و سربه نیست کردن. در ادامه نیز جهت حفظ زندگی انگلی خودش دست به کشتار کردها زد تا دیکتاتوری حامی خودش با کارنامه بمباران شیمیایی ایرانیان و عراقیان را نجات دهد. و حالا نیز با حمایت دیکتاتوری سوپر پولدار در ظاهر مذهبی عربستان با ویژگیهای منحصر بفرد و با شقاوت قرون وسطایی که در ملا عام گردن میزنند و بی پرنسیپتر از حتی نئوکلونهای آمریکا که زنان را حتی انسان نمی شمارند همبستر شده و بالاترین امتیاز و افتخارش رفتن زیر قبای آنهاست، فی الواقع بدنبال چیست؟

آقای هزارخانی و دوستان شورایی شما را چه شده که تشکلی با این سابقه ننگین که به جرات میتوان سلطنت طلب ها را صد بار با پرنسیپتر از رجویها ارزیابی کرد هنوز که هنوز است با این عملکردها و سیاستهایش را تحمل میکنید و اسیر آن باشید؟ بعضی از روشنفکران سابق این مرز و بوم با چه استدلالی و با چه بهایی هنوز در شورای مطلقا پوشالی ملی مقاومت رجوی باقی مانده اید و صدایتان بلند نمیشود.

داود ارشد

دیماه ۹۵

۲۰۱۶ دسامبر

*** 

همچنین:

davood-arshad-germany-2نه به تروریسم و فرقه ها، اول نوامبر ۲۰۱۶:… در این سمینار آقای داود ارشد بطور مفصل رابطه مستقیم و حتی بنیادی نقض حقوق بشر در درون فرقه های تروریستی همچون فرقه مسعود رجوی بنام فرقه مجاهدین خلق ایران با تبدیل شدن آنها به فرقه های تروریستی که جهان را تهدید میکند پرداختند. ایشان ضمن تش

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هفدهم اکتبر ۲۰۱۶:… خانواده های دلاور باید به مبارزه خود جهت نجات فرزندانشان از فرقه رجوی ادامه دهندتا گوشت دم توپ سعودیها نشوند و با توجه به اینکه خانواده ها میدانند که تنها تفاوت لیبرتی و اشرف با تیرانا از زاویه فرزندانشان امنیت آن است والا درتیرانا نیز باز تحت شدیدترین فشا

 داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هشتم اکتبر ۲۰۱۶:…  بنده مدتهاست که تلاش میکنم که به جامعه سیاسی خارج از کشور این درک خودم را منتقل کنم و آن اینکه تشکیلات مافیایی فرقه رجوی جرثومه فسادی است که باید از آن ترسید. البته نه ترسیدنی که در مقابلش کرنش کرد. بلکه با تمام قوا مانند یلی که

 Rajavi_Faisal_1نه به تروریسم و فرقه ها، سوم اکتبر ۲۰۱۶:… وقتی مصاحبه نه یک مصاحبه آزاد یک خبرنگارکه همه اظهارات مخاطبش را به چالش میکشد، بلکه دستوری از سعودیها برای آنتنی کردن یک اسب مرده با نبش قبر کردن آن است، و از طرفی نیز این فرقه خودش را جز به خدا (یعنی هیچکس) پاسخگو نمیداند.  شاهد دیگر این مدعا نیز ا