امیر وفا یغمائی از سرگذشت تلخ خودش و هزاران نوجوان وابسته به مجاهدین از اشرف تا پایگاه تیف

امیر وفا یغمائی از سرگذشت تلخ خودش و هزاران نوجوان وابسته به مجاهدین از اشرف تا پایگاه تیف

 آریا ایران به نقل از تلویزیون میهن، دوم فوریه 2019:… به هر حال در ژانویه ۲۰۱۹ با یکی از دوستانم که مادر او نیز در مجاهدین است، هر دو به آلبانی رفتیم. با یک رابط آلبانیایی به مقر مجاهدین در اشرف ۳ رسیدیم. در آنجا محافظان مسلح آلبانیایی مستقر بودند که ما را بردند به داخل یک کانکس و گفتند که به مجاهدین خبر می دهیم. درب پایگاه مجاهدین با آنجا که ما بودیم، فاصله داشت … 

خاطرات امیر یغمایی کودکان سرباز مجاهدین خلق فرقه رجوی ارتش خصوصی صدامامیر وفا یغمائی از خودش و هزاران کودک وابسته به مجاهدین خلق سخن میگوید بخش اول

لینک به منبع

امیر وفا یغمائی از سرگذشت تلخ خودش و هزاران نوجوان وابسته به مجاهدین از اشرف تا پایگاه تیف

سعید بهبهانی در برنامه روزانه خود در تلویزیون میهن گفت گوئی دارد با امیر وفا یغمائی مجاهد زاده ای که از سرنوشت غم انگیز خود سخن میگوید

امیر یغمایی:

من اولین بار است که درباره سرگذشت خودم با سازمان مجاهدین خلق صحبت می کنم. بگذارید یک مسئله مهم را بازگو کنم. من از سال ۲۰۰۵ تا کنون که سکوت کرده بودم، می خواستم برای یک بار هم که شده مادرم را ببینم.

به همین دلیل با دوستانی که در ارتباط با سازمان مجاهدین بودند تماس گرفتم و اطلاع دادم که می خواهم به آلبانی بروم و با مادرم ملاقات کنم. چون مجاهدین دوست نداشتند که بدون اطلاع به آنجا بروم و به همین دلیل پیشاپیش به آنها خبر داده بودم.

حتی در این باره با محمد رجوی فرزند مسعود رجوی در اورسوراواز تماس گرفتم و اطلاع دادم.

به هر حال در ژانویه ۲۰۱۹ با یکی از دوستانم که مادر او نیز در مجاهدین است، هر دو به آلبانی رفتیم. با یک رابط آلبانیایی به مقر مجاهدین در اشرف ۳ رسیدیم.

در آنجا محافظان مسلح آلبانیایی مستقر بودند که ما را بردند به داخل یک کانکس و گفتند که به مجاهدین خبر می دهیم. درب پایگاه مجاهدین با آنجا که ما بودیم، فاصله داشت. درب پایگاه مجاهدین نیز با ساختمان های ساکنان پایگاه تقریبا یک کیلومتر فاصله داشت و اساسا ما نمی توانستیم افراد یا ساختمان های افراد مجاهدین را ببینیم.
بعد از مدتی محافظان مسلح آلبانیایی آمدند و گفتند که مقداری طول می کشد تا مادرتان را پیدا کنند. آنها پاسپورت ما را گرفته بودند تا بعنوان مدرک شناسایی به مجاهدین بدهند.

آنروز ساعت ها منتظر ماندم و دست آخر آمدند و گفتند که معلوم نیست مادرتان کجاست. ممکن است برای خرید رفته باشد یا اینکه در این پایگاه نباشد.

محافظان مسلح آلبانیایی نگذاشتند که با افراد مجاهدین صحبت کنیم. ما مجبور به بازگشت شدیم، بدون اینکه بتوانیم با مادرانمان ملاقات کنیم.

زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی حق ملاقات و ارتباط با افراد خانواده خود را دارند اما برای من واقعا سئوال است که چرا با اینکه از قبل اطلاع داده بودیم، مجاهدین نگذاشتند مادرانمان را ببینیم…

مجاهدین کودکان بالای ۱۵ سال را به عملیات فروغ جاویدان فرستادند و تعدادی از آنان نیز در همین عملیات کشته شدند. از جمله خواهر علیرضا قیطانی که ۱۵ ساله بود و کشته شد. پدر و مادر بعضی از بچه های کوچک داخل سازمان نیز هر دو کشته شدند و برنگشتند. در آن دوران این بچه ها را تحویل افراد دیگری از اعضای مجاهدین دادند. و این بچه های کوچک گیج شده بودند که چرا پدر و مادرهای ما دیگر نیستند.

من و دیگر بچه هایی که در سازمان بودیم، بین قرارگاه های مرزی تقسیم شده بودیم. بعد از نشست های ۴ ماهه طعمه مسعود رجوی در قرارگاه کوت بودم، آنجا توانسته بودم با تعدادی دوست شوم. اما مجاهدین که نمی خواستند در بین اعضا رابطه دوستانه ایجاد شود، من را به همراه تعداد دیگری به قرارگاه مرزی بنیاد علوی در جلولا منتقل کردند.

مجاهدین، من و دیگر بچه های نوجوان را در قرارگاه های مرزی بین دیگر اعضای قدیمی تر سازمان تقسیم و قاطی کرده بودند.

یکسری بچه ها در آن دوران مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتند. نه اینکه همه مورد تجاوز قرار گرفته باشند، بلکه دستکاری می کردند، شب می آمدند سراغ بچه ها. تعدادی بودند که اینها را تجربه کرده بودند و به من هم می گفتند. حتی یک سری از بچه ها از ترس شان سرنیزه زیر بالش می گذاشتند و می خوابیدند. که اگر کسی سراغشان آمد، بتوانند از خودشان دفاع کنند. یعنی خیلی وضع خراب بود.

جالب بودن این موضع از این نظر است که مسعود رجوی آمده بود و انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بود و همه را از هم طلاق داده بود تا بقول خودش آدم های خالص ایجاد کند. آدم هایی که ظاهرا باید ایدئولوژیک می بودند تا بتوانند تمام عیار بجنگند. بدون عنصر جنسیتی و فکر زن و بچه و اینها. اما بعد از ده پانزده سال آدم ها به جان همدیگر افتاده بودند. یعنی مسائلی پیش آمد که بچه های ما اینجور چیزهای وحشتناک را تجربه کردند تا اینکه مسعود رجوی همه بچه ها را مجددا از بین دیگر اعضای مجاهدین جدا نموده و در یک مرکز جداگانه ای سازماندهی کردند…

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ من و دیگر اعضای سازمان در قرارگاه باقرزاده بودیم. آمدند و خبردادند که به آمریکا حمله نظامی شده، به سالن برویم و آنجا فیلم های برخورد هواپیماها به برج های دوقلو را پخش می کردند. همه مجاهدین جشن گرفته بودند و در حضور رهبران سازمان هورا می کشیدند.
من یادم هست که مسعود رجوی در همان جلسه آمد و گفت که اگر ایدئولوژی ارتجاعی چنین کاری می تواند علیه امپریالیسم انجام دهد، بنازم به ایدئولوژی مجاهدین و انقلاب مریم!…

امیر وفا یغمایی از خودکشی های درون سازمانی در عراق و پادگان اشرف می گوید، چیزی که مجاهدین بدورغ می گفتند که این گونه افراد در اثر شلیک ناخواسته کشته شده اند، …

امیر وفا یغمایی از محمد رجوی فرزند مسعود رجوی می گوید. از رابطه پدری که می خواست فرزند اش همانند خود او ایدئولوژیک باشد. اما او مسعود رجوی را به چالش می کشید. مسعود رجوی هیچ گونه رابطه عاطفی پدری با فرزند اش نداشت،

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/امیر-یغمایی-و-۱۰۰۰-کودکی-که-رجوی-به-گروگ/

امیر یغمایی و ۱۰۰۰ کودکی که رجوی به گروگان گرفت

جواد فیروزمند، آریا ایران، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۹:… از اولین جداشده در تاریخ مجاهدین تا آخرین آن که هر هفته در آلبانی اتفاق می افتد و تعداد آن نزدیک به ۳۰۰۰ تن می باشد، همگی از نسل یا نسل هایی بودند که عشق میهن و مردم خود را در سینه داشته و دارند. اتهام به بخش یا تعدادی از جداشدگان که همیشه تاریخ توسط دستگاه ضد انسانی رجوی تولید و منتشر می گردد … 

امیر یغمایی، کودکان سرباز در مجاهدین خلق فرقه رجویامیر وفا یغمائی از خودش و هزاران کودک وابسته به مجاهدین خلق سخن میگوید

لینک به منبع

امیر یغمایی و ۱۰۰۰ کودکی که رجوی به گروگان گرفت

ویدیوی گفتگوی امیر یغمایی در تلویزیون میهن، از موارد بسیار نادری بود که بالاخره اتفاق افتاد و راز گروگانگیری ۱۰۰۰ تن از کودکان خانواده های اعضای مجاهدین را فاش ساخت.

امیر یغمایی، کسی که در پایگاه های سازمان مجاهدین در فرانسه متولد شد، در کودکی به پایگاه اشرف در عراق اعزام گردید و از نزدیک با سیستم ضد انسانی، کودک کش و مافیای تشکیلات رجوی دست و پنجه نرم کرد.

کسی که مانند ۱۰۰۰ کودک دیگر، در سال ۱۹۹۱ به اجبار از پدر و مادر خود جداشده و آواره کشورهای اروپایی گردید. به دست خانواده های هوادار سازمان سپرده شد تا چند سال بعد مجددا در ۱۴ سالگی بعنوان سرباز رجوی به عراق اعزام شود.

شجاعت امیر یغمایی و گفتار او از این جهت حائز اهمیت است که اکنون او نسبت به سرگذشت خود و آنچه که رجوی بر سر کودکان مجاهدین و مردم ایران وارد نموده، آگاهی و اشراف کامل دارد. او می تواند الگویی برای دیگر کسانی باشد که دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را در تشکیلات توتالیتر رجوی گذرانده و سرمشقی بر جوانان ایران زمین باشد. تا فریب بازماندگان سازمان رجوی را نخورند و وارد جنگ شخصی رجوی با دولت ها نشوند.

اهمیت بیان سرگذشت امیر یغمایی در این است که او یکی از هزار نمونه ای است که زبان گشوده و از درد خود و کودکانی می گوید که مریم و مسعود رجوی بنام حقوق بشر و آزادی ایران، هست و نیست شان را در مسیری کاملا غلط و ضد ایرانی به تاراج برد، کودک کشی کرد، زندگی و جوانی شان را در سازمان مخوف مجاهدین قربانی نمود و از این مسیر به سود سرشاری رسید.

سرگذشت آقای امیر یغمایی در کنار سرگذشت غم انگیز پیشینیان و دیگر اعضای جدا شده سازمان که در تمام این سالیان از قربانیان رجوی بودند، مکمل پازلی است که تصویر واضح تری از یک فرقه مخوف، ضد انسانی و ضد ایرانی بنام فرقه مجاهدین را ارائه می دهد.

امید است که سخنان صادقانه آقای امیر یغمایی، راه را بر دیگر دوستان فعلی یا سابق امیر باز نموده و آنان نیز بدون واهمه از مارک ها و القابی که پیشاپیش توسط رهبری سازمان آماده شده، سرگذشت خود با مجاهدین را بگویند و با بازگویی حقایق، خود را با تاریخ مردم ایران پیوند بزنند.

در همین رابطه اما همه امیرها باید بدانند که قضاوت درباره جداشدگان و زندگی نسلی که توسط رجوی به یغما رفت، کار آسانی نیست. بهتر است قضاوت ها به تاریخ و مردم سپرده شود. چرا که بازگویی یا بازتاب القاب تولیدی فرهنگ بغایت ضد انسانی رجوی درباره بخشی از جداشدگان، برای ایجاد ترس یا واهمه ای است که آنان خود تا کنون به همین دلایل سکوت اختیار نموده بودند.

از اولین جداشده در تاریخ مجاهدین تا آخرین آن که هر هفته در آلبانی اتفاق می افتد و تعداد آن نزدیک به ۳۰۰۰ تن می باشد، همگی از نسل یا نسل هایی بودند که عشق میهن و مردم خود را در سینه داشته و دارند. اتهام به بخش یا تعدادی از جداشدگان که همیشه تاریخ توسط دستگاه ضد انسانی رجوی تولید و منتشر می گردد، مسئله ای از امروز یا فردای مردم ایران حل نخواهد کرد و این بازار مکاره ای است که سود اش به جیب رجوی می ریزد. تا امثال امیر ها سکوت اختیار نمایند و از ظلمی که برآنان رفته چیزی نگویند تا مورد غضب رجوی قرار نگیرند. از سرنوشت تلخ خود با مجاهدین بگوییم تا چراغی برای روشن کردن راه و رسم زندگی و مبارزات جوانان امروز ایران باشیم و قضاوت را به مردم ایران و تاریخ بسپاریم!

ضمن قدردانی از این گفتگوی بسیار ارزشمند، لازم است اشاره کنم که سرگذشت تلخ امیر یغمایی، یکی از هزار نمونه ای است که دیگر جداشدگان نیز پیش از او، زوایای تاریک دیگری را بازگو و فاش نموده اند تا قدم نهادن در این مسیر، درخشان تر از پیش، سهل و آسان گردد. اما باند تبهکار رجوی درباره آن سکوت اختیار نموده و با بکارگیری انواع ترورهای اخلاقی، حاضر به پاسخگویی نبوده و نیست.

چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷ – ۳۰ ژانویه ۲۰۱۹

جواد فیروزمند

***

نامه ای برای امیر یغمایی، سال ۲۰۱۳

کودکان فرقه

حنیف بالیحنیف بالی نماینده ایرانی تبار جوان در پارلمان سوئد و تجربه اش از سازمان مجاهدین

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) 

Mahbube_Rubabe_Hamza_Mohammadi_Tirana_Albania_1Mojahedin / The father rejected, the mother’s writes to her daughter: Come out and meet me, I want to see you before I die

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/زوزه-های-پرونده-سازان-باند-تبهکار-رجوی/

زوزه های پرونده سازان باند تبهکار رجوی (مجاهدین خلق) علیه جداشدگان تازه نیست

جواد فیروزمند، آریا ایران، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۹:… این همه درماندگی و فلاکت در هیچ حزب و گروهی یافت نمی شود، خاصه آنکه ایرانی هم باشد. اما فرقه رجوی از آنجا که پاسخگوی به باد دادن یک نسل از ایرانیان نبوده و نیست و پایه هایش را همچنان بر وحشت افکنی استوار نموده، همیشه طلبکار جداشدگان است که چرا سکوت ننموده و زبانشان را به حقیقت … 

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق مزدوری تروریسم وطن فروشی America is turning Albania into a safe haven for international Jihadism: an interview with Dr. Olsi Jazexhi

لینک به منبع

باند تبهکار رجوی و پرونده سازی علیه جداشدگان

دوشنبه, ۲۴ دی , ۱۳۹۷

زوزه های پرونده سازان باند تبهکار رجوی درباره جداشدگان و سمپاشی علیه آنان، موضوع تازه ای نیست.

همانگونه که در برخی مطالب اشاره کرده ام، از چند دهه پیش تا کنون هر کسی تلاش نمود از آلوده شدن به این فرقه خونخوار خود را پاک نموده و برهاند، آزاد و مستقل زندگی نماید، انگ مزدوری و وزارتی را بجان خرید!

یک روز انگ ساواکی خورد، یک روز مارک وزارتی، اما چیزی که تاکنون نتوانسته پاسخگوی آن باشد، معدن و خاستگاه این همه مارک می باشد که تا چندی پیش در درون سازمان با عنوان خواهر یا برادر مجاهد شناخته می شد.

این همه درماندگی و فلاکت در هیچ حزب و گروهی یافت نمی شود، خاصه آنکه ایرانی هم باشد. اما فرقه رجوی از آنجا که پاسخگوی به باد دادن یک نسل از ایرانیان نبوده و نیست و پایه هایش را همچنان بر وحشت افکنی استوار نموده، همیشه طلبکار جداشدگان است که چرا سکوت ننموده و زبانشان را به حقیقت باز نموده اند؟

برای این فرقه وحشی و طلبکار فرقی ندارد که چه کسی، چه چیزی می گوید؟ برای او اهمیت مسئله در این است که با هزینه و سرمایه ای هنگفت، و با پرونده سازی و شیطان سازی علیه جداشدگان، صدای آنان را خاموش نماید.

تجربه ده ها سال گذشته نشان می دهد که هر چقدر در برابر ضدیت های هیستریک فرقه رجوی سکوت اختیار گردد، آنان طلبکارتر از همیشه خواهند بود، لذا آسمان و ریسمان بافتن این گروه ضد مردمی، منجمله اینکه رژیم برای نجات خود از بحران ها )یا در مقابله با کانون های شورشی و پیوستن جوانان به صفوف مجاهدین( به جداشدگان متوسل می گردد، یاوه ای بیش نیست. همانگونه که بطور واقعی «کانون شورشی» در کار نیست!

این گنده گویی های ابلهانه، آنچنان که می توان آن را با اسناد واقعی نشان داد، نه در اعتلای گروه رجوی در میان مردم، بلکه دفع آنان در تاریخ ایرانزمین است که همچنان می درخشد و یاوه های فریبکارانه ولی فقیه مجاهدین کسی را نمی تواند فریب دهد. این مسئله هم ربطی به دولت یا حاکمیت ندارد، چرا که این خلق قهرمان ایران و ایرانیان بوده اند که آینده و تاریخ خود را از بازمانده های یک مشت آدمکش، خائن، جاسوس و مردم فروش که نام سازمان مجاهدین خلق را یدک می کشند، پاک نموده اند. اگر غیر از این است، رجوی چنته خود را نشان دهد و بگوید از زمان سرنگونی ارباب خود صدام حسین و بطور خاص از هنگامیکه در آلبانی به زندان سازی مشغول بوده اند، چند نفر از مجاهدین جداشده اند و در مقابل چه تعداد از جوانان ایران زمین به آنان پیوسته اند تا معنی اعتلای مجاهدین در بین مردم بیشتر درک گردد!؟

اینگونه فرافکنی های رذیلانه از گروه و سازمانی سر می زند که تک به تک افراد جداشده را در درون سازمان تحت انواع فشار ها و شکنجه های روانی و جسمانی قرار داده و به همه آنان خون و نفس بدهکار است. خانواده ها را به نابودی مطلق کشانده و به هیچ ارزش انسانی در درون گروه خود پایبند نبوده است. اما جداشدگان که زندگی خود را در این فرقه باخته اند، در مقابل این همه فشار تبلیغاتی – روانی چیزی جز زبان حقیقت به رسمیت نمی شناسند. به همین دلیل است که علیرغم همه شیطان سازی ها، همچنان خود را از زندان درون گروهی می رهانند و با پشت پا زدن به گذشته از بردگی درون تشکیلاتی در زندان اشرف ۳ واقع در آلبانی نجات می یابند.

مجاهدین اگر راست می گویند، فقط و فقط به تعدادی از انتقادهای مطرح شده توسط جداشدگان پاسخ بدهند، تا مشخص گردد، مزدور و جاسوس کیست و در کدام کشورها به توطئه چینی علیه ایرانیان مشغولند؟

کسانیکه خود دست در دست کثیف ترین و جانی ترین سازمان های مافیایی و سرویس های جاسوسی دنیا دارند، ابتدا خود را معاف نمایند. وگرنه، نه رژیم ماندگاری خود را مدیون جداشدگان است و نه مجاهدین در کنار دروازه های طلایی تهران. بالعکس رجوی و گروه تروریست اوست که با استناد به پیام های برجا مانده از حکومت ایران دلبری نموده است.

وحشت مجاهدین از هر چه بیشتر باز شدن صندوق حقایق ضد انسانی تشکیلات متوحش که تا کنون تنفر عمیق ایرانیان را به همراه داشته، رجزخوانی ها، وابسته و آلوده نشان دادن طیف جداشدگان راستین که منادی همین حقایق می باشند را می توان در پاسخ با یک بیت کوتاه بیان نمود؛ لطف شاهان گر چه گستاخت کند – تو ز گستاخی ناهنگام ترس (مولوی).

یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۷ – ۱۳ ژانویه ۲۰۱۹

جواد فیروزمند

***

همچنین: