انتخابات و انتصابات در فرقه رجوی

انتخابات و انتصابات در فرقه رجوی

 ایران فانوس، هجدهم سپتامبر 2017:… پس از شکست و ختم تاریخ مصرف داعش یا همان تتمه بعث عراق در عراق و سوریه و کور شدن یکی دیگر از امیدهای مجاهدین خلق که قبلاً تاریخ مصرف شان گذشته بود و تنها مصرف تبلیغاتی داشتند، حال برای برون رفت از منجلابی که در آن گیر کرده اند و برای روحیه دادن به نیروهای مسئله دار، ضمن برپا کردن جشن پنجاه و دو سالگی سازمان … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی تبلیغ تروریسم و جنایت از تیرانا آلبانینمایش “مسئول اول” در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)!

لینک به منبع

انتخابات و انتصابات در فرقه رجوی

پس از شکست و ختم تاریخ مصرف داعش یا همان تتمه بعث عراق در عراق و سوریه و کور شدن یکی دیگر از امیدهای مجاهدین خلق که قبلاً تاریخ مصرف شان گذشته بود و تنها مصرف تبلیغاتی داشتند، حال برای برون رفت از منجلابی که در آن گیر کرده اند و برای روحیه دادن به نیروهای مسئله دار، ضمن برپا کردن جشن پنجاه و دو سالگی سازمان شان همچنین به زعم خود مسئول اول مجاهدین را همانند سالهای قبل، از میان زنان انتخاب کرده اند.

قبل از همه و بی پرده در مورد کارنامه مجاهدین خلق طی 52 سال اخیر، باید گفت که این سازمان از ابتدا تا امروز ضمن خسارت هنگفت مادی و معنوی از جامعه ایران و عراق و جهان، میلیادرها دلار پول و هزاران خون و لوث کردن مبارزه و عناد با دموکراسی و عدالت، که البته همه اینها نیاز به کارشناسی و محاسبات دقیق تر دارد، هیچ دستاورد مثبتی نداشته است. آنها طی این همه مدت، قادر به تربیت حتی 52 کادر با سواد و معتقد به دموکراسی نشده اند و باقی دستاورها که ادعا دارند، پیشکش شان.

اما در باب انتخابات و انتصابات، موضوع بدتر و تاسف انگیزتر از مورد فوق است. سازمان مجاهدین، از ابتدا تا امروز دارای رهبری عقیدتی و خودکامه ای بوده که خود بدون انتخابات از خمره سر برآورده و از روز اول، خود خود را انتصاب کرده و شک کردن و انتقاد به او از جانب اعضاء و دیگران، جزو گناهان کبیره است. او همواره در میان اعضاء و هواداران، برای خود جایگاهی همتراز با امامان شیعه و پیامبران تعریف کرده اما در عمل جایگاهی بزرگتر از خدا داشته است. می توان حدس زد، در چنین دستگاهی، انتخابات و انتصابات، چه گونه می تواند باشد.

مجاهدین خلق، اولین دستگاه سیاسی و جنگی هستند که ورود و خروج اعضاء به آن، کمیت و کیفیت شان، با سایر احزاب سیاسی و نظامی فرق اساسی دارد. آنها ابتدا اعضاء را با فریب و دروغ و وعده پیروزی جذب می کردند و در انتها از اهرم زور و گروگانگیری، سود بردند و هم اکنون در کشور آلبانی با اهرمهای مختلف از مادی تا گروگانگیری، استفاده می کنند. گروگانگیری، بدین جهت که طی چند دهه اخیر، تمامی اعضایی که از مناسبات مجاهدین خارج شدند، حتی یک نفر از خروجش پشیمان نشده و هوس بازگشت به سرش نزده است.

با این وصف، مجاهدین خلق جهت جذب نیرو هیچ فیلتر و معیاری نداشته اند. از کودک تا پیر از بی سواد تا با سواد و از بیمار تا توانمند، جملگی جزو ارتش وابسته و بی هدف مسعود رجوی بوده اند.

مجاهدین خلق، طی همه ادوار از تاسیس تا کنون، با مقوله انتخابات در درون و حتی برای جامعه ایران، مشکل داشته اند. آنان انتخاب شدن و انتخاب کردن را جزو اختیارات رهبری می دانند و انتخاب کردن را خراب کردن و طلبکار کردن و آگاه کردن و باج دادن، به نیروها و مردم می دانند.

مجاهدین خلق، رهبرانی حاضر و غایب دارند که آنها خود را از خدا بالاتر می دانند. رهبر عقیدتی به زعم خود آگاه به مسایل زمینی و آسمانی و آگاه به اسرار عین و غیب است. با این وصف، او مسایل و منافع جمع و فرد را از خود اعضاء و مردم، بهتر می فهمد و می داند. انتخابات، یعنی زیر سئوال بردن چنین رهبری که خود را مافوق همه کس و همه چیز می داند.

در مناسبات مجاهدین، مسئولیت و مناصب و رده های سازمانی، قراردادهای شفاهی و فرمایشی هستند که جملگی توسط رهبر انجام می گیرد. مسئولیت و مقام، یک امر استحقاقی و تخصصی نیست، بلکه استثماری و ایدئولوژیک است و در اصل، جهت تشویق و استثمار و سر کار گذاشتن اعضاء اختراع شده است. در این دستگاه، بر فرض مثال، یک سرباز یک شبه و با فرمان رهبر می تواند به یک سرهنگ بدل شود و متقابلاً یک سرهنگ با کوچکترین تخطی، به یک سرباز بدل می شود. معهذا، منصب و مسئولیت در سازمان مجاهدین، یک پدیده ایدئولوژیک و تشویقی و فرمایشی و موقتی است و نیروها قادر به استفاده از موقعیت و منصب خود در هر کجا و به ویژه در بیرون، نیستند.

رهبری مجاهدین، جهت بدهکار کردن نیروها، تمامی تخصص و دستاوردهای مادی و معنوی آنان منجمله انگیزه و زندان و دانش سیاسی و نظامی، را به سخره گرفته و هر آنچه نقاظ قوت شان بود را با شماتت و تحقیر و فشار به نقاط ضعف شان بدل کرده و از نو و پس از تحقیر و تنبیه نیروها و به بهانه تسریع مبارزه و ماندگاری شان، ارزشها و منصب و رده های تشکیلاتی جدید و موقتی و تشویقی به آنها اهداء کرده است. در مناسبات مجاهدین، از آشپز تا رییس جمهور، مناصبی موقتی و تشویقی و سر کاری است. آشپز از خود اختیار آش پختن ندارد و رییس جمهور نیز بدون اجازه بالاتر قدرت تصمیم گیری ندارد. یعنی همه هیچ کاره و سیاهی لشکر هستند و در اصل، رهبری مجاهدین، قد و وزن اعضاء را کوتاه تر و سبک تر از خود نیاز دارد و در این دستگاه او مردان را لعین و برده و زنان را عفریته و کنیز، می خواهد.

مناسبات برده داری که در گذشته و بعضی از نقاط زمین حاکم بود، برده ها پس از عمری کار و فرسودگی، آزاد می شدند ولی در مناسبات مادون برده داری مجاهدین، حتی از اجساد اعضاء نیز استفاده های مختلف می شود. از اجساد برای محکوم کردن دشمنان تا راضی نگهداشتن اعضای باقیمانده، استفاده می کنند.

روزگاری در داخل مناسبات مجاهدین، تشویقها دو نوع بودند، رده و زن. افرادی که در اصل و ابتدا برای عدالت و آزادی آمده بودند، پس از برخورد با حقایق درون و ناملایمات، ساز ناهماهنگ زده و به طور مستقیم و یا غیر مستقیم، درخواست رده و زن می کردند. رهبری مجاهدین، بارها و در تجمعات خصوصی و عمومی اعتراض کرده بود که من از کجا زن بیاورم. او یکی از مقاصد انقلاب ایدئولوژیک دوم را زیاده خواهی اعضاء و طلبکار نکردن آنان تلقی کرد و گفت از این پس و جهت تسریع در امر مبارزه، جملگی زنان از آن من است، این امر مفید به حال اعضاء و مبارزه است.

آنان که در تشکیلات رده و منصب سازمانی و پوشالی خود را جهت سرکوب به رخ دیگران می کشیدند و یا می کشند، باید یادآور شد که مقام و منزلت خود رهبر چقدر بوده تا مقام و مسئولیت تحت امر ویران شده اش باشد. در ثانی، مجاهدین خلق از ابتدا تا امروز استقلال مالی و سیاسی نداشتند تا مقام و مسئولیت شان در درون و بیرون، به چشم بیاید. یکی از دلایلی که امروز مناصب سازمانی و جابجایی مسئولیتها را جز خودشان کسی دیگر جدی نمی گیرد، همین موضوع است. آنها از ابتدا دنباله روی گروههای تروریستی در داخل و خارج بودند و از خود ابتکار عمل و تصمیمگیری جدی نداشتند.  آنان از ابتدا وابسته معنوی به جنبشها و کشورهای عربی بودند و از سال 1351 و پس از هواپیماربایی دبی/ تهران، و فرودشان در بغداد این وابستگی شدیدتر شد و از سال 1365 وابستگی به کشورهای عربی کامل شد. مجاهدین خلق، هیچ گاه دارای هویت فردی نبوده اند بلکه تنها یک نفر بود که به همه چیز و همه کس معنا و هویت می بخشید. طی سالهای گذشته تا امروز، از بودجه مالی گرفته تا خط و خطوط سیاسی و جنگی و استقرار و سیاستهای کلان شان را کشورهای مختلف از جمله عراق و آمریکا، بودند که دیکته می کردند. مابقی که سیاستهای سر کاری و پوشالی و مقام و مسئولیت های پوشالی تر بود و تنها مصرف داخلی و شرمنده کردن و بدهکار کردن اعضاء را در بر داشت و به هیچ عنوان معنا و مفهوم و کاربرد خارجی نداشت را در بوق و کرنا می کردند. خود رهبری مجاهدین با همه سوابق و رده های زمینی و آسمانی و مسئولیتهای حاضر و غایبش، چیزی بود که در یک کلام ترکی الفیصل به عنوان مرحوم، ختم کلام شد حال کنیزکان و بردگانش به آنچه که رهبر به آنها اهداء کرده و در اصل پس از مرگ رهبر همه مناصب و مسئولیتها و رده ها خود به خود ملغی خواهند بود را بخواهند به عنوان انتخابات و دموکراسی به خورد خود و دیگران بدهند، متاسفانه یا خوشبختانه، این گونه نمایشات دمده و قدیمی دیگر کسی را نمی خنداند.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31349

زوربای آلبانی 

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، یازدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… مادام در خانه ای مجلل که وسایل و لباسهای گرانقیمت زیادی دارد تنها زندگی می کند و او زمانی که بر بستر مرگ می افتد، زنهای پیر محل که به عجوزه ها شبیه اند، باخبر شده و به خانه مادام سرازیر می شوند تا پس از مرگ مادام، اموالش را به غارت ببرند. مادام که عمرش به پایان می رسد و حین جان دادن بود، عجوزه ها با سروصدای زیاد شروع به غارت اموالش … 

مریم رجوی خشونت ترور قتل و جنایت از تیرانا آلبانی نمایش “مسئول اول” در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)!ا

لینک به منبع

زوربای آلبانی

نیکوس کازانتزاکیس، متولد ۱۸۸۳ از شهر هراکلیون در جزیره کرت بود. کرت آن ایام تحت سلطه عثمانی ها بود. نیکوس پس از تحصیل در رشته حقوق و گرایش به چپ و ادبیات، کتابهای زیادی از خود به جای گذاشت که زوربای یونانی، به شهرت جهانی رسید یکی از آنهاست که در سال ۱۹۴۶ به چاپ رسید و سپس توسط مایکل کاکویانیس کارگردان، در سال ۱۹۶۴ به فیلمی به همین نام شهرت یافت. در این فیلم آنتونی کویین، آلن بیتس و ایرنه پاپاس، بازی کردند. فیلم همچنین دارای موسیقی زیبایی از میکیس تئودوراکیس، می باشد.

اگرچه نیکوس جهانگرد سرانجام در سال ۱۹۵۶ در کشور چین به بیماری سرطان مبتلا شد و در فرایبورگ از دنیا رفت و جسدش به یونان منتقل شد و کلیسا از خاکسپاری جسد بی جان نیکوس به دلیل مرتد بودنش، ممانعت به عمل آورد، اما همجوم مردمی انبوه باعث شدند تا جسد نیکوس سرانجام در زادگاهش جزیره کرت، دفن شود و بر مزارش این نوشته حک شود؛ نه آرزویی دارم، نه می ترسم، من آزادم.

فیلم زوربای یونانی که بارها آن را دیده ام با این داستان آغاز می شود، بازیل، نویسنده جوان انگلیسی با نگرانی و زیر باران سیل آسا عازم کرت است تا معدنی که از پدر یونانی اش به ارث برده را بازگشایی کند. او در راه با دهقان قوی هیکلی به نام زوربا، آشنا می شود و وی را به عنوان آشپز و معدنچی، استخدام می کند. آنان در کرت در هتلی اقامت می گزینند که آن هتل مدیرش زنی بیوه و پا به سن گذاشته به نام مادام هورتنس، است و زوربا پس از مدتی با آن زن طرح دوستی می ریزد.

فیلم ضمن دارا بودن سناریویی جالب صحنه های فراموش نشدنی را به یادگار گذاشته است. صحنه هایی از مرگ باباس که بیوه جوانی بود و در انزوا زندگی می کرد و النهایه توسط مردم خشمگین و متعصب، کشته شد. رقص و شادی زوربا و بازیل که در انتهای فیلم و در ساحل، دست همدیگر را می گیرند و با آهنگ تند موسیقی، شادمان می خندند و می رقصند.

اما یکی از صحنه ها که از همه جالب تر و فراموش نشدنی تر است و موضوع این نوشتار نیز شده است، صحنه مرگ و تاراج اموال مادام هورتنس، است.

مادام در خانه ای مجلل که وسایل و لباسهای گرانقیمت زیادی دارد تنها زندگی می کند و او زمانی که بر بستر مرگ می افتد، زنهای پیر محل که به عجوزه ها شبیه اند، باخبر شده و به خانه مادام سرازیر می شوند تا پس از مرگ مادام، اموالش را به غارت ببرند. مادام که عمرش به پایان می رسد و حین جان دادن بود، عجوزه ها با سروصدای زیاد شروع به غارت اموالش می کنند که مادام از سروصدای زیاد دوباره بیدار و شوکه شد و به چشمان منتظر عجوزه ها زل زد، عجوزه هایی که بی طاقت و بی صبرانه، منتظر مرگ مادام و غارت اموالش بودند. سرانجام، مادام چشم از جهان فروبست و عجوزه ها شروع به غارت لباسهای قیمتی و سایر اموالی که از مادام تنها به جای مانده بود کردند.

این صحنه دردناک از فیلم زیبای زوربای یونانی و شباهتش که اخیراً در فرقه رجوی و در آلبانی اتفاق افتاد و در غیاب صاحب اصلی که احتمالاً مرحوم شده و عجوزه ها قدرت و میراث وی را که خون و دلارهای باقیمانده بودند را مابین خود تقسیم کردند، باعث شد تا مجدداً فیلم و صحنه های جالب و به ویژه صحنه دلخراش غارت اموال مادام، دوباره از آرشیو خاطراتم بیرون بیاید و این دو را در قیاس با هم قرار دهم.

داستان دوم، در اصل پس از هفتاد و یک سال، مجدداً این بار نه در یونان بلکه در نقطه ای دیگر از این جهان به نام آلبانی، اتفاق افتاد. روز پنجشنبه هفتم ماه سپتامبر، وارثین مسعود رجوی بر سر تقسیم غنایم و میراث باقیمانده از آن مرحوم که در اصل چیزی بیش از خون و دلار، باقی نمانده است نمایش زورآزمایی به راه انداخته اند.  به همین مناسبت، سری زدم به اصل داستان که از کشور یونان، آغاز شد و اسمش زوربای یونانی بود.

نویسنده این سطور، بر خلاف نویسنده کتاب زوربای یونانی نیکوس کازانتزاکیس، که مادام هورتنس را فاحشه و زنان غارتگر را به عجوزه ها تشبیه کرده است، نه طرفدار زنان هستم و نه طرفدار مردان بلکه طرفدار انسان و انسانیت هستم با این وجود اما، اعتقاد دارم که به دلیل جو فمینیستی که در جهان حاکم است، بسیاری از نویسندگان و محققان را در مورد مسایل و حقایق تاریخی به خودسانسوری کشانده است. از جمله در مورد مجاهدین خلق که زنان بی سوادی وارث رنج و خون و اموال مردانی شده اند که آن مردان از ابتدا به این امر مهم واقف نبوده اند. از این نمونه ها، در تاریخ زیاد یافت می شود. فرقه حسن صباح، سالیان درازی توسط مردان رهبری شد و توسط مردان اجرایی شد و به مثابه بزرگترین تشکیلات خاورمیانه، عمل کرد و یادگار تاریخی از خود بر جای گذاشت. اما همین فرقه فولادین، به محض ورود اولین زن زیبارو به نام ترکان خاتون، دچار تردید و انفعال و اضمحلال شد. در مورد پادشاهان زیادی همین موارد را می توان مثال زد که مورد ناصرالدین شاه قاجار، از همه جالبتر است. ناصرالدین شاه که زنان را برای اندرونی و مظهر اقتدار و مستی قدرت خود می خواست، شاید به عواقب مشکلات و مسایل هنگفت زنان حرمسرا غافل بود و نمی دانست که پادشاه در اداره کشور اگرچه ناتوان اما در اداره حرمسرا، عاجز است و لاجرم همه ی هم و غم و انرژی اش در امور مسایل و مشکلات حرمسرا مصروف و به هرز می رود و النهایه بازی را قبل از اداره کشور، در حرامسرایش می بازد. او حتی اجازه خود را دست زنش داد تا وزیر مقتدرش امیرکبیر را به قتل برساند.

البته منظورم از این نوشتار و نقل داستان، این نیست که زنان در کلیت پتانسیل خرابکاری و غارت دارند، بلکه منظورم به زنانی است که در اثر سوء استفاده، به ابزار کار مردان بدل می شوند، این پتانسیل را خواهند داشت تا دکان مردانی که آن زنان را وسیله شخصی و سیاسی خود قرار داده بودند را خراب و غارت کنند.

https://www.mojahedin.org/links/11459/

„پایان“

*** 

گروگانهای مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی تیرانا آلبانی ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

مهدی خوشحال بغدادداعش چگونه خلق شد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31298

جنگ کتاب ها (آنان که آگاهی و آگاه شدن را بر نمیتابند)ا 

Mojahedin_Khalq_misinformation_Rajavi_Cult_NCRIمهدی خوشحال، ایران فانوس، نهم سپتامبر ۲۰۱۷:… مشکل مجاهدین خلق با کتاب، از جنس قدرت نیست بلکه فراتر از این حرفهاست. آنان آگاهی و آگاه شدن را نه برای مردم و نه برای نیروهای خود، بر نمی تابند. در جنگ کهنه، سلاح و کشتن و کشته شدن اگر سازنده و انگیزاننده و رمز و راز بقاء و اصل مقاومت بود، در جنگ تازه، اطلاع رسانی و آگاهی بخشی همه ی سازه و بنای کهنه و فرسوده را به هم می ریزد و ارتش … 

سایت تروریستی مجاهدین خلق ایران افشاگر افشاگری عجیب و مضحک سایت مریم رجوی، ایران افشاکر
(بر مزخرفات رجوی و یارانش مالیات ببندیم)ا

لینک به منبع

جنگ کتاب ها

کتاب، یکی از منابع مهم کسب آگاهی است که ما پس از خانواده و مدرسه و جامعه، توسط کتاب و مطالعه راهمان را پیدا کرده و یا تغییر می کنیم. کسانی که با کتاب و کتابخوانی دشمنی دارند جدا، بعضی هم اعتقاد دارند کتاب متشکل از کاغذ و کلمات و حرف مفت است و حرف مالیات ندارد. در حالی که چنین نیست. کتاب، متشکل از کلمات و واژه هایی است که گاه مثبت و گاه منفی، ولی همه چیز جهان از کلمه آغاز شده و واژه ها خاصیت جاودویی دارند و به مثابه چوب بومرنگ، تنها خلق نمی شوند، بلکه تاثیرگذارند. واژه ها، در اصل از فکر و انرژی تشکیل شده و النهایه به خرد جهانی ملحق می شوند. بنابراین، واژه ها و کلمات، می توانند شفابخش و بیمارکننده هم باشند. آلبرت انیشتن گفته است، هر چه بیشتر یاد می گیرم تازه می فهمم چقدر کم می دانم.

واژه هایی که بدل به کتاب می شوند، در نزد محافلی بس ارج و قرب دارند که تبدل به قفسه و کتابخانه و موزه می شوند و برای نسلهای بعد به یادگار می مانند تا نسلهای بعدی بدانند و بفهمند که گذشتگان شان چگونه می اندیشیدند و چگونه زندگی می کردند. بعضی ها می گویند، انسان همانی است که می خورد؛ بعضی ها هم معتقدند انسان همانی است که می خواند. بنابراین، خواندن می تواند تغییر و تکامل فرد و جامعه را رقم بزند و هزینه های زیانبار فرد و جامعه را کاهش دهد.

با این وجود، بعضی ها کتاب نمی خوانند و کتاب نمی نویسند و با کتاب و کتابت سخت مشکل دارند. فرقه ها و تروریستها از این دست هستند. آنان اگر کتاب بخوانند و فکر و تامل بکنند، به سرعت تغییر کرده و خود را به روز کرده و از افکار و آرمانهای گذشته و پوسیده عبور خواهند کرد. بنابراین، کتاب و کتابت را بر نمی تابند و اگر زورشان برسد در کنار فکرسوزان، کتاب سوزان به راه خواهند انداخت.

در یکی از سایتهای مجاهدین خلق به نام ایران افشاگر، مدتهاست بحث جالبی به نام “ تحریف تاریخ با انتشار افسارگسیخته صدها کتاب“ در تکفیر و مذمت کتاب و کتابت در حد اغراق و افراط آمده است. آنان در این رابطه می گویند، جمهوری اسلامی حداقل ۴۲۸ کتاب علیه ما نوشته که این اهمیت ما را می رساند. نوشتن کتاب از جانب جمهوری اسلامی، نشان از اهمیت مجاهدین خلق است!

سایت ایران افشاگر مریم رجوی و کثافتکاری های مجاهدین خلقلینک به مطلب سایت مریم رجوی و شرکا (ایران افشاگر)

این که مجاهدین خلق از سلاح و کشته به این نقطه یعنی جنگ بدون سلاح و جنگ کتاب ها، رسیده اند، یا رسانده شده اند، خود حائز اهمیت و در خور تامل است. تکامل جنگ هاست. جنگ مابین کهنه و تازه است. در جنگ کهنه، یعنی کاربرد سلاح و کشته و زندان، مانند همیشه این مجاهدین خلق بودند که برنده صحنه و پیکار بودند. آنان از ابتدا از سلاح و خون متولد شده و جان گرفته و به نان و نوا رسیده و حال در میدان تازه یعنی جنگ کتابها، از رمق و رونق افتاده و به قولی دارند جلز و ولز می کنند که چرا جمهوری اسلامی در کنار فعالیتهای مختلف، اقدام به نوشتن این حجم از کتاب کرده است. این نشان از کارآمدی و قدرت و رزم و تلاش ماست!

النهایه معلوم نیست که جمهوری باید کتاب بنویسد یا ننویسد!

این که مجاهدین خلق در جنگ کتاب ها، مابین نویسندگان آن کتاب ها که نیروهای جداشده اند و دشمن شان جمهوری اسلامی، طرف جمهوری اسلامی را گرفته و جملگی کتابها را به آنها نسبت می دهند، نشان از اوج تنفر مجاهدین از نیروهای آزادشده و توانمند دارد و نشان اوج کینه آنها نسبت به انسان و آزادی و فرهنگ و مداراست.

اگر کتاب و کتابت بد است، چرامجاهدین خلق به نام مسعود رجوی و مریم قجر، کتاب چاپ کرده اند؟ جالب است، کسانی که در مقابل مسایل و مشکلات شخصی و تشکیلاتی و جنگ صد برابر، فرصت نوشتن و خواندن پیدا کنند، از محالات است ولی به هر حال همین ضد کتابها نیز خود بهتر از جنگ کهنه است. ضد کتاب، منظورم این است که رسالت کتاب برای آگاه کردن مردم است و ضد کتاب، جهت تحمیق و ناآگاه باقی داشتن نیروهای جاهل است.

واقعیت امر چیست؟ واقعیت این است که مشکل مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی و کتاب، با هم متفاوت است. مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی، مشکل حیثیتی و ظاهراً قدرت دارند. از آنجا که قدرت برای مجاهدین خلق هدف است و وسیله نیست، لذا آنها قادر به استفاده صحیح از فرصتها و ابزارهای قدرت، نبوده و نخواهند بود. بنابراین، جنگ قدرت بهانه است. مجاهدین خلق، مادون اینها و مادون جنگ قدرت هستند. آنها برای جنگ قدرت، نیازمند دانش و مشاوران جنگ طلب و قدرت طلب هستند، نه ورشکستگان و از دور خارج شده ها.

مشکل مجاهدین خلق با کتاب، از جنس قدرت نیست بلکه فراتر از این حرفهاست. آنان آگاهی و آگاه شدن را نه برای مردم و نه برای نیروهای خود، بر نمی تابند. در جنگ کهنه، سلاح و کشتن و کشته شدن اگر سازنده و انگیزاننده و رمز و راز بقاء و اصل مقاومت بود، در جنگ تازه، اطلاع رسانی و آگاهی بخشی همه ی سازه و بنای کهنه و فرسوده را به هم می ریزد و ارتش بی سوادان را خلع سلاح و رهبر بی سوادتر را مورد مواخذه و تحقیر قرار می دهد. ارتشی که با کتاب نخواندن و به روز نشدن، صدها سال به عقب رفته و تنها مصرف کننده و سربار و هزینه بر است، رهبری که از زور بی سوادی و عقب ماندن، حتی قادر به مهار نیروهای فرسوده و عقب مانده اش نیست. رهبری که می خواهد حرف بزند و یا به قلم میرزابنویسانش کتاب بنویسد، جز تکفیر و شماتت خانواده های اعضایش نیست، همان مردمی که تا دیروز آنان را خلق قهرمان و شهیدپرور می نامید. این تناقض گویی، نشان از عمق بی سوادی آنان و دشمنی شان با کتاب و کتابت است.

این قلم با وجود این که طی دهه ۶۰ خورشیدی حتی یک کتاب نخوانده بودم، پس از خروج از مناسبات مجاهدین خلق و چالش و شناختی که ایجاد شده بود، بنا به مسئولیت سیاسی و انسانی، چندین کتاب نوشته و به همین مقدار نیز کتابهای نیمه تمام را به دلایل مختلف به ویژه کمبود فرصت و انگیزه، در قفسه کتابخانه رها کرده ام. حال که مجاهدین خلق همه پدیده های خوب و بد را به جمهوری اسلامی نسبت می دهند و کتابهای کامل و چاپ شده ام را به حساب جمهوری اسلامی گذاشته اند، معلوم نیست کتابهای نیمه تمام و نانوشته را به حساب چه کسی خواهند گذاشت!

مع الوصف، این که مجاهدین خلق همه مسایل جهان را بی هیچ کم و کاست به جمهوری اسلامی ربط می دهند، در وهله اول از عدم  اعتماد به نفس و تهی بودن شان حکایت می کند و حسرت و افسوس بر جمهوری اسلامی می خورند که، آنان می توانند و ما نمی توانیم.

جریانی که برای رسیدن به قدرت، نیازمند کتاب و کتابخوانی است، حال که این قدر با کتاب و کتابخوان و کتابنویس تضاد و دشمنی دارند، اگر به قدرت برسند بدون شک کتاب زدایی و کتابسوزانی به راه خواهند انداخت تا مردم نتوانند بیاد آورند در این سرزمین این کتاب و فرهنگ بوده مردم را در مقابل دشمنان و بیگانگان حفظ کرده است.

„پایان“

*** 

منوچهر عبدی نجات یافته فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیمصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

IMPAKT 90 – MKO organizate demokratike apo sekt diktatorial

https://youtu.be/gF77NmR6a9U

واحد سیف شالاتان مجاهدین خلق فرقه رجوی ایران افشاگراگر نفوذی در تشکیلات شما نبوده، پس اسناد شما جعلی است!ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31153

خدا حافظ تگزاس 

 Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول سپتامبر ۲۰۱۷:… مگر ما ایرانیان چقدر در مسایل داخلی و تغییر نظام شما دخالت داریم که شما شبانه روز در فکر سرنگونی نظام ایرانی و جایگزینش با یک نظام دموکراتیک هستید در ثانی، شما که یک نیروی دموکراتیک ایرانی در آستین دارید، چرا زودتر آن را معرفی نمی کنید تا همگان تکلیف خود را بدانند و بدانند که آبشخور شما از کجاست و چقدر گرفتید تا انشاء و دیکته تاریخ مصرف گذشته … 

حواس پرتی برادر مجاهد جان بولتون

لینک به منبع

خدا حافظ تگزاس

جان بولتون، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل که از نزدیکان دولت دونالد ترامپ محسوب می شود، اخیراً طرحی برای خروج آمریکا از توافق هسته ای با ایران، پیشنهاد داده است.

جان بولتون، طرح خود را در سایت نشنال ریو، منتشر کرد و به مسایل مهمی در ارتباط با ایران از جمله چگونگی نقض برجام، ایجاد کمپین ضد ایرانی از بازیگران نزدیک به آمریکا، تحریم اقتصادی ایران، لغو ویزای همه ایرانیان و از همه مهمتر، حمایت از مخالفین دموکراتیک نظام جمهوری اسلامی، پرداخته است.

http://news.gooya.com/2017/08/post-6896.php

آنچه که جان بولتون در بیانیه یا طرح اخیرش آورده و به صورت دیکته ای مضحک از رعایای خود دریافت کرد و انتظار خواندنش توسط اربابان جنگ طلب را دارد، از همه موارد تکراری در می گذرم و به نکته آخر انشاء، می پردازم و انتقادم به همین است.

انتقادم به جان بولتون و جان بولتون های غیر ایرانی، این است، مگر ما ایرانیان چقدر در مسایل داخلی و تغییر نظام شما دخالت داریم که شما شبانه روز در فکر سرنگونی نظام ایرانی و جایگزینش با یک نظام دموکراتیک هستید در ثانی، شما که یک نیروی دموکراتیک ایرانی در آستین دارید، چرا زودتر آن را معرفی نمی کنید تا همگان تکلیف خود را بدانند و بدانند که آبشخور شما از کجاست و چقدر گرفتید تا انشاء و دیکته تاریخ مصرف گذشته را به جراید بدهید؟

بنده تا به حال به آمریکا نرفتم. اما مقداری شناخت از دوران کودکی از آمریکا دارم که این شناخت مربوط به کتابهای تاریخ و جغرافیا، نیست بلکه مربوط به فیلمهایی است که آن دوران زیاد به ایران می آمد و بهترین شان فیلمهای وسترن یا تگزاسی، بود. اگرچه این شناخت مربوط به عصر خودش است و امروزی نیست اما جالب است گفته شود، مسایل فرهنگی به سادگی تغییرپذیر نیست و گاهاً از زبان و فکر کسانی و به روشهای مختلف خود را نشان می دهند.

فیلمهای وسترن، با آنکه سناریوهای مختلف داشت اما اکثراً ابزار کارشان شبیه به هم بود. گاو و گاوچران، اسب و کابوی، بار و تیراندازی، بلوف و رودست، کلانتر و بی قانونی، راهزن و اسیر، قتل و تجاوز، انتقام و سرکشی و مسایلی از این دست که زور قبل از عدالت و قانون، حرف اول را می زد و هر کس که زودتر شلیک می کرد و به خال می زد، برنده محسوب می شد. با این وجود اما من فیلم خداحافظ تگزاس، را از همه بیشتر می پسندم و مصداق طرح جدید جان بولتون می دانم.

گوشه هایی از این فیلم را که حدود نیم قرن هنوز در ذهنم باقی مانده جهت اطلاع جان بولتون ها و کسانی که مخالفین دموکراتیک، هستند در زیر می آورم. با این وصف، همان طور که از فیلم خداحافظ تگزاس، نیم قرن می گذرد، از تاریخ مصرف مخالفین دموکرات جان بولتون نیز نیم قرن می گذرد.

خداحافظ تگزاس، فیلمی مهیج و تراژیک و وسترن بود که تهیه کننده و کارگردانش، به راستی نامی زیبا و جالب برای فیلمش انتخاب کردند. داستان فیلم، از اینجا شروع می شود. سیسکو دلگادو، یک راهزن و جنایتکار بود. او در یک شبیخون، مردی بنام جگسون مون، را نزد چشمان پسرش برت سالیبان، به قتل رساند و به زنش نیز تجاوز کرد. حاصل این تجاوز، پسری به نام جیم بود. سیسکو دلگادوی جنایتکار، سپس به مکزیک فرار کرد و برای خود قلعه ای و تفنگدارانی تشکیل داد و کارش تصاحب زمینهای مردم از طریق زور و آدمکشی بود. برت فرزند مقتول، وقتی که بزرگ شد، یک هفت تیرکش ماهر و کلانتر شد. او پس از حاکم کردن عدالت در تگزاس، به همراه برادر کوچکترش جیم، در یک درگیری آخر تصمیم گرفت تا زخم کهنه را نیز به عدالت بسپارد و در این رابطه راهی مکزیک شود. جیم، فرزند نامشروع سیسکو دلگادو، اصرار کرد که با برادرش برت، می رود ولی برت گفت، تو هنوز بچه ای. جیم در پاسخ گفت، او پدر من نیز هست. سرانجام، این دو برادر عازم مکزیک و راه پر خطر شدند. پس از چند درگیری مابین راه، وقتی برت به داخل قلعه سیسکو دلگادو رسید، او داشت پیانو می نواخت و در این لحظه برت آنچه از ماجرا دیده بود صحنه مرگ پدر و تجاوز به مادرش را دوباره تصور کرد. سیسکو پس از لحظه ای رو به برت کرد و گفت، من مدتها پیش منتظر تو بودم. برت به سیسکو پاسخ داد، تو به تگزاس بر میگردی و من نیز انتقام خودم را خواهم گرفت. سیسکو، وقتی فهمید جیم نیز با برت است به او گفت، جیم پسر من است و من او را نزد تو امانت گذاشته بودم و حالا نمی خواهم او بفهمد که من یک جنایتکار هستم و از این فرصت خواست برت را از تصمیمش منصرف کند. سیسکو به برت پیشنهاد کرد تا برایش کار کند و پول خوبی هم بگیرد. ولی برت اصرار به تصمیمش داشت. سیسکو سپس جیم فرزندش را نزد خود حبس کرد و به تفنگدارانش دستور داد تا برت را تا مرز تگزاس بدرقه نمایند. برت مابین راه به شورشیانی به سرپرستی فرانکو، برخورد و به کمک آنان نیروهای سیسکو دلگادو را در کمینی به دام انداخت و تار و مار کردند. سپس برت برای بار دوم خود را به سیسکو در مکزیک رساند تا ضمن آزاد کردن برادرش جیم، سیسکو را نیز به تگزاس برگرداند و به دست عدالت بسپارد. ولی این بار قضیه فرق می کرد. درگیری آغاز شد. در این درگیری، جیم تیر خورد و برت نیز ضمن کشتن قاتل پدر و برادرش سیسکو دلگادو، برادرش را در آغوش گرفت و در آخرین لحظه، جیم که در حال مرگ بود خطاب به برادرش برت گفت، وقتی به تگزاس رسیدی پیغام مرا برسان، خداحافظ تگزاس! سرانجام، برت پس از کشتن سیسکو دلگادو قاتل پدر و برادر و متجاوز مادرش، جسد جیم برادرش، را بر روی اسبش انداخت و راهی تگزاش شد.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31048

تروریسم ارزان 

 ایران فانوس، بیست و هفتم اوت ۲۰۱۷:…  تروریستهای دیگر چون القاعده و بوکوحرام و طالبان و مجاهدین خلق، همدیگر را در هر کجا که هستند مشوق و کمک حال و مشاورند و بعضاً در نوبت قرار داشته و خطر آنانی که در نوبت قرار داشته و از سلاح به دور افتاده اند، کمتر از داعش نبوده و نیستند. به هر حال، در آخرین گردهمایی اعضای ایران فانوس که به دنبال ترورهای ناجوانمردانه اسپانیا، دور هم جمع شدیم … 

مهدی خوشحال بغدادداعش چگونه خلق شد

لینک به منبع

تروریسم ارزان

پس از ترورهای بارسلون اسپانیا که توسط افراد داعش انجام گرفت و در اثر آن ۱۳ تن از مردم عادی کشته و ۱۰۰ تن زخمی شدند و از تروریستها نیز ۸ تن کشته و ۴ تن دستگیر شدند، کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس در همان روز در اطلاعیه ای به نام „حملات تروریستی اسپانیا را محکوم می کنیم“ واکنش نشان داد.

سپس به دلیل حساسیت موضوع تعدادی از اعضای ایران فانوس گرد هم آمده و در باب حوادث تروریستی اخیر و همچنین وضعیت نیروهای تروریستی در آلبانی بحث و تبادل نطر کردند.

مورد تروریسم اخیر در اسپانیا به دلیل ارزان بودن عملیات ما را بر آن داشت تا یک بار دیگر شهروندان و مسئولین اروپایی و غیر اروپایی را به خطرات مربوط به تروریسم جلب کنیم. ما در گذشته در همین سایت ایران فانوس مقاله ای تحت عنوان „تکامل تروریسم“ داشتیم.

که در آن بحثی از گذار تروریسم از پیچیدگی به سادگی و از گرانی به ارزانی و تروریست ماهر به تروریست بنجل و اسقاطی، آمده است. تروریستهایی که امروزه با حداقل امکانات قادرند تلفات هنگفت بگیرند. تروریستهایی که از اهداف اولیه خود به دور مانده و هم اکنون به ابزار فشار دولتهای مختلف بدل شده اند.

تروریستهایی که امروزه قادرند با در دست داشتن ۱۰۰ یورو و نیرویی غیر ماهر البته در میان مردم بی دفاع، از خود و گروههای تروریستی اسم و آوازه و دلار خلق کنند. تروریستهایی که قادرند در کنار خودروی ون به مواد انفجاری از نوع مادر شیطان و یا پهباد دست یافته و بعضاً از چاقوی آشپزخانه به ایفای نقش و رعب و وحشت در میان مردم کوچه و بازار بپردازند.

همچنین تروریستها فقط داعش نیستند، سایر تروریستهای دیگر چون القاعده و بوکوحرام و طالبان و مجاهدین خلق، همدیگر را در هر کجا که هستند مشوق و کمک حال و مشاورند و بعضاً در نوبت قرار داشته و خطر آنانی که در نوبت قرار داشته و از سلاح به دور افتاده اند، کمتر از داعش نبوده و نیستند.

به هر حال، در آخرین گردهمایی اعضای ایران فانوس که به دنبال ترورهای ناجوانمردانه اسپانیا، دور هم جمع شدیم همچنین به آخرین تحولات و وضعیت نیروهای روحیه باخته تروریستهای آلبانی پرداخته شد و با آرزوی جهانی عاری از جنگ و تروریسم، ویدئوی زیر را به ببینندگان ایران فانوس تقدیم می کنیم.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

https://youtu.be/6dXasUKEr6M

(پایان)

***

 همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30799

آنان که حسرت خوکها را می خورند 

Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesمهدی خوشحال، ایران فانوس، نهم اوت ۲۰۱۷:…  از فردی که نامش را نمی آورم پرسیده شد، مگر مجاهدین خلق با تو چه کردند که مدام داد و فغانت بر آسمان است؟ قربانی پاسخ داد، در تشکیلات مجاهدین که من در آن به سر بردم، مسعود رجوی مرا به درجه ای از عجز و ناتوانی رسانده بود که احساس می کردم او در مقابل من برهنه شده و من در مقابل او بر روی زمین زانو زده و بدن لختش را لیس می زدم … 

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع

آنان که حسرت خوکها را می خورند

پس از این که جورج اورول در کتاب معروفش „قلعه حیوانات“ داستان خوکها را به گونه ای متفاوت از حیوانات دیگر، روایت کرد که خوک گله پس از پیروزی از عضو تیم به رهبری انقلاب، نائل آمد و همه وعده های مبارزاتی را چون نوشیدن الکل، خوابیدن روی تخت و برابری همه حیوانات با هم، را پشت پا زد و به رهبری بلامنازع حیوانات دیگر تبدل شد و شعار معروف حیوانات که „همه حیوانات با هم برابرند“ را به شعار „بعضی از حیوانات برابرترند“ بدل کرد، اخیراً و پس از حدود ۷۰ سال از کتاب جورج اورول، کتاب دیگری از زندگی خوکها البته واقعی تر و تاسف انگیزتر، به بازار آمد و سر و صدای زیادی در جهان به پا کرد.

این کتاب، „فلسفه خوک“ نام دارد که انتشارات گالیمار فرانسه از لیو شیائوبو، ناراضی سر‌شناس چینی و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۰، منتشر کرده است.

لیو شیائوبو، فلسفه خوک را با زندگی به سبک و سیاق خوک و زندگی کردن در خوک‌دانی توضیح می‌دهد. خوک‌ها زمانی که از خوردن اشباع می‌شوند، به خواب می‌روند و زمانی که از خواب بیدار می‌شوند، دوباره به سراغ خوردن می‌روند. زندگی خوکی، در حقیقت دایره‌ای بسته و تکراری است که در آن همه چیز به سطح نیازهای اولیه و غریزی انسان، تنزل می‌یابد.

لیو شیائوبو، در فلسفه خوک، می خواهد بگوید، مجد و عظمت و کرامت انسانها، به ویژه انسانهای تحت ستم و تحت استبداد، به درجه ای نزول کرده و به حد و حدود امروزی رسیده که بی شباهت به زندگی خوکها بدل شده است.

 شاید منظور نویسنده که خود اهل کشور چین بود از فلسفه خوک، بیشتر به زندگی پر رنج و مرارت و تحت استبداد حکومت چین بوده باشد که دولت از مردمش کار و تولید و زندگی حقیرانه در حد خورد و خوراک و تولید مثل، می خواهد. کسانی که زیر بار کار و رنج و تحقیر، توقعات بیشتر از اینها را نداشته و در مخیله خود نگنجانند و همواره مطیع و نیازمند و کوتاه قامت، باقی بمانند و دیگر موضوعاتی چون دموکراسی و حقوق بشر و نقد و اعتراض، به فراموشی سپرده شود و بی اهمیت جلوه داده شود.

لیو شیائوبو که در فلسفه خوکی، نقش کشتار سال ۱۹۸۹ در میدان „تین آن من“ چین را برجسته می کند، همچنین نقش روشنفکران را در استمرار زندگی اقتصادی و فقدان آزادی جهت ارتقاء کرامت انسانی، را متذکر و یاد آور می شود و برون رفت از خوکدانی و سطح زندگی خوکی را در وهله اول سهم روشنفکران می داند.

لیو شیائوبو، متولد سال ۱۹۵۵ در شهر چانگچون واقع در شمال شرق چین است. سال ۱۹۸۸ مدرک دکترای خود را در رشته ادبیات از دانشگاه نرمال پکن (Beijing Normal University) گرفت و پس از آن به عنوان پژوهشگر در دانشگاه کلمبیای نیویورک، مشغول به کار شد. اما با وقوع جنبش دموکراسی‌خواهی میدان تیان‌آن‌من، به پکن بازگشت و همراه سه رهبر دیگر این جنبش یک اعتصاب غذای گروهی را در این میدان رهبری کرد.

لیو شیائوبو، به خاطر نقش خود در این جنبش به ۲۱ ماه زندان محکوم شد، اما این آخرین محکومیت وی نبود. سال ۱۹۹۶ نیز پس از آن که خواستار عفو زندانیانی شد که به خاطر حضور در اعتراضات محکوم شده بودند، برای سه سال به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد.

لیو شیائوبو، سرانجام در اثر سرطان کبد و در شرایط دشوار پزشکی، از دنیا رفت و جسدش را پس از سوزاندن بلافاصله به دریا سپردند.

جان استورات میل، می گوید، بهتر است انسانی ناراضی باشی تا خوکی راضی؛ در نتیجه این که بهتر است سقراطی ناراضی باشی تا ابلهی راضی.

حقیقت امر این است که لیو شیائوبو، حقیقت می گوید اما همه حقیقت را نمی گوید. او اهل کشور چین، تحصیل کرده و پژوهشگر در آمریکا بود و طبعاً به بسیاری از نقاط زمین و زندگی مردمانش آشنا نبود.

نویسنده این سطور که طی چهل سال اخیر در بسیاری از کشورها و شهرها و گوشه و اکناف و سخت جهان، زندگی کرده و زندگی انسانهای دیگر را نیز مشاهده کرده اما، زندگی انسانها را تنها به خوکها تشبیه نمی کند. بنده طی سالهای گذشته از روستا گرفته تا شهرهای بزرگ و از میادین جنگ گرفته تا زندان و کمپهای پناهندگی و زندگی فرقه ای و غیره، را پشت سر نهاده و النهایه به دستاوردهای تاسف بارتری رسیده است که نوشتن و شنیدنش بسا سخت تر است. در خانه های تیمی و ترسناک زندگی کردم، در میادین جنگ مملو از خون و جنون و عاری از عواطف انسانی به سر بردم، در تبعید با صدها تبعیدی و آواره زندگی کردم، در زندان عراق با تعدادی از اعضای القاعده و جیش المهدی و دیگران، زندانی کشیدم، در کمپ پناهندگی با صدها تن به سر بردم که هنوز و طی ۲۵ سال اخیر یکی از آنان در کمپ و بدون اجازه اقامت باقی مانده است و سرانجام در فرقه ای زندگی کردم، هنوز که هنوز است انسانهایی در حسرت زندگی خوکها شبانه روز له له می زنند.

طبیعی است کسانی که وارد فرقه رجوی شده اند، دارای انگیزه های متفاوت بودند و خروج شان نیز دلایل متفاوت داشت و حتی اعتراض شان نیز به درجات مختلفی شامل می شد اما رنج و حرمان و دلیل بودن و جداشدن و اعتراض خاموش یکی از آنها هرگز از یادم نرفته و نخواهد رفت.

از فردی که نامش را نمی آورم پرسیده شد، مگر مجاهدین خلق با تو چه کردند که مدام داد و فغانت بر آسمان است؟ قربانی پاسخ داد، در تشکیلات مجاهدین که من در آن به سر بردم، مسعود رجوی مرا به درجه ای از عجز و ناتوانی رسانده بود که احساس می کردم او در مقابل من برهنه شده و من در مقابل او بر روی زمین زانو زده و بدن لختش را لیس می زدم. او با من این کار را کرد و من از این همه تحقیر و استیصال، بیچاره و ناتوان بودم.

البته زندگی در حد خوردن و خوابیدن و تولید مثل، در شان و مقام انسان و انسان امروزی نیست، بلکه انسان امروزی در کنار داشتن نان و سرپناه و تولید مثل، به صدها مقصد و ماوای انسانی چون آزادی جهت زیستن و کارایی مفید در پیکره زنده جامعه انسانی، نیازمند است.

لیس زدن بدن لخت انسانی توسط انسانی دیگر آن هم با شعار مبارزه و آزادی، نه تنها در حد و قواره خوکها بلکه حیوانات دیگر چون کفتاران و کرکسها هم نیست.

اگر همه بشریت به زندگی در سطح و سطوح خوکها و خوکدانی اعتراض کنند حق دارند، اما متاسفانه همواره تعداد اندکی به زندگی از نوع صدها بار پست تر از زندگی خوکی، اعتراض می کنند!

„پایان“

***

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانهی تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

مریم رجوی قاتل ندا حسنی و دیگر قربانیان ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker,

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

تکفیری‌ها بهانه جدید مک کین

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانهی تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

مریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنی

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دو دهه قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

داعش چگونه خلق شد

  •  Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  از نگاه فرقه ای به ویژه فرقه ای که ۳۶ سال در پاریس رحل اقامت گزیده است و از روز اول تا امروز مرغ شان یک پا دارد، دید و نظرشان به برج ایفل که هرگز آن را در پاریس ندیده و نخواهند دید، به نظرگاه ساخت و بافت فرقه ای خودشان نزدیک است. آنان بر

    Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم ژوئیه ۲۰۱۷:… اولین بار سال ۱۳۷۶ بود که طی مقاله ای به نام „خطر فرقه های سیاسی/ مذهبی“ در شماره اول و سال اول ماهنامه پیوند، موضوع خطر فرقه ها در جهان و ایران را مطرح کردم. آن روز پرداختن به چنین مسایلی کمی ذهنی و غیر ضروری بود، ولی امروز خطر فرقه ها و

     Massoud_Rajavi_Maryam_Rajavi_ISIS_ISIL_Terrorismایران فانوس، دهم ژوئن ۲۰۱۷:…  عملیات مشترک تهران، در حالی انجام گرفت که در بخشی از عملیات سیانور و زن و مقبره آیت الله خمینی، وجود داشت که دقیقاً مجاهدین خلق غیر مستقیم می خواستند نیات و آرمانهای خود را وارد عملیات کرده و به مقامات جمهوری اسلامی برسانند که آنان هنوز دارای توانمندی

     ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult Flaqsایران فانوس، هجدهم آوریل ۲۰۱۷:… در ایران تروریستهای زیادی در تاریخ وجود داشتند که به دنبال اهداف سیاسی و ایدئولوژیک، بودند و در مسیر سوژه خود را از مسئولین انتخاب می کردند. از فرقه حسن صباح گرفته تا فرقه مجاهدین خلق، از تروریسم به عنوان ابزار و وسیله ای برای رسیدن به قدرت استفاده کردند. اما ت

    Massoud_Rajavi_Maryam_Rajavi_ISIS_ISIL_Terrorismایران فانوس نهم آوریل ۲۰۱۷:… یک تروریست، ممکن است در طول عمرش حتی یک نهال نکاشته باشد، ولی تا توانسته هزینه مادی از هم نوعانش گرفته و طلبکار مطلق و مستعد ویرانی خود و دیگران باقی مانده است. فرقه رجوی، سازمان تروریستی ای که عمر ۵۰ ساله دارد، در پایین نشریه اش شعار جالبی دارد، خون شهدا

    Iran_Fanous_Persian_New_Year_2017ایران فانوس، بیستم مارس ۲۰۱۷:… در آخرین ساعات سال ۱۳۹۵ خورشیدی، تعدادی از اعضای کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس، از فرصت پایانی سال استفاده کرده و گرد هم جمع شدند تا ضمن ارسال پیام نوروزی به مردم ایران همچنین آرزوی نجات و آزادی برای اسرای فرقه رجوی در آلبانی کرده باشند. د

     مهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم مارس ۲۰۱۷:… جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست. تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار

     ایران فانوس، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۷:…  به بهانه مرگ دروغپرداز بزرگ فرقه رجوی محمدعلی جابرزاده، که ابتدا قرار بود طبق سنت جنگ چریکی، شش ماه و یا به قول مهدی ابریشم چی، حداکثر تا دو سال زنده  بماند، ولی به رسم جنگ صد برابری که از رهبرش مسعود رجوی، آموخته بود ۶۸ سال زندگی کرد و ۴۴ سال در رکاب رهبرش با تبلیغات دروغ و کذا جان هزارا

     مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم فوریه ۲۰۱۷:… به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بده

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_History_3مهدی خوشحال، ایران فانوس، ششم فوریه ۲۰۱۷:… پس از پیروزی انقلاب که احمد از خدمت منقضی شده بود، از فرصت استفاده کرد و نزد کدخدای ده رفت و جملگی سلاحهای پاسگاه را که شامل بر هفده قبضه بودند، تحویل گرفت و با تعدادی از جوانان محل کمیته انقلابی به راه انداخت. احمد زمانی ک

    kolahi_motamed_voaمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم ژانویه ۲۰۱۷:… فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یع

    ایران فانوس، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۶:… زشت، مسعود رجوی از ناکجا آباد است. ایشان پس از ۵۰ سال جنگ و جدل بی نتیجه و بی ثمر، در این سال ناچاراً نیروهای خود را از عراق به آلبانی منتقل کرد و استراتژی مبارزه مسلحانه و جنگ را به تعلیق انداخت. ایشان پس از ۵۰۰ سال جنگ و آدمکشی که در انتها می بایست مسئولیت قبول می کرد و پاسخگو می شد، خود را به

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، سیزدهم دسامبر ۲۰۱۶:… رهبران مجاهدین اگر خود و دستگاه را تغییر دهند و مدرن کنند، اولین هزینه تعمیر و تنظیف دستگاه، حذف رهبران سنتی از هرم قدرت سازمانی خواهد بود. بدین مناسبت رهبران تا زنده اند، اجازه اصلاح و تغییر مناسبات درونی و استراتژی بیرونی را

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم دسامبر ۲۰۱۶:…  سایت اینترنتی افشاگر وابسته به مجاهدین خلق، اخیراً ویدئویی را منتسب به مسعود رجوی که تنها صدا دارد و تاریخ ۷ اسفند سال ۱۳۹۱ را قید کرده است، با آب و تاب روی سایت قرار داده است. این ویدئو „مسعود رجوی ـ نامه ای از سردار جنگل“ نام دارد و به مدت ۱۹ دقیقه است. مسعود رجو

    iran-fanoose-nov-2016ایران فانوس، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۶:… سیاستهای کشور آمریکا همیشه تهاجمی نیستند. آنان زمانی که در جنگهایی چون ویتنام و افغانستان و عراق و جاهای دیگر، کم می آورند، ناچاراً به تغییر سیاستهای تهاجمی ـ از میان احزاب دموکرات و جمهوریخواه فرقی نمی کند ـ ناچاراً کسی را نامزد و حمایت می کنند تا

    maryam-rajavi-against-american-president-for-isisمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم نوامبر ۲۰۱۶:…  نویسنده در اینجا آرزو و ادعایش را پنهان نمی کند؛ چون هیلاری کلینتون یک زن است و مریم رجوی نیز زن است، لذا او با تروریسم و جنگ هم میانه بدی ندارد و در ایام وزارتش فرقه مجاهدین را از لیست تروریستی وزارت خارجه ب

    مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم اکتبر ۲۰۱۶:…  مدتی بعد از این مقاله و نظر، با سه تن از اعضای قدیمی و کسانی که در رابطه با فرقه مجاهدین، صاحبنظر و باصطلاح کارشناس بودند گفتگویی داشتم، آنان جملگی و بدون تردید اذعان داشتند که این طور نیست. این تشکیلات را مسعود رجوی به راه انداخته و مریم قجر، خدمه ای بیش نیست و ح

     ایران فانوس، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  اگر جان کری لطف بزرگ و ده ساله ای که به مجاهدین کرده است به ازای سرویسی بود که بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین به آمریکاییها داده اند، این چه سرویسی بوده و چرا آمریکا از نوع و مدل همکاری مجاهدین با آمریکا، طفره می رود؟ ـ آیا جان کری نمی داند که کمک و همکاری

     مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم اوت ۲۰۱۶:…  پس از پخش فایل صوتی منتسب به آیت الله منتظری که ابتدا در وب سایت خودش سپس در اکثر شبکه های مجازی بازنشر یافت و مورد تحلیل و تفسیر مجدد قرار گرفت و رسانه های مجاهدین این بار نیز گرد و خاک به راه انداخته و از جانب محمد ملکی در تهران، آمار قربانیان آن سال

     التماس رجوی به نیروهاایران فانوس، هفتم اوت ۲۰۱۶:… اولین هزینه ای که رهبری مجاهدین برای رفتن به خاک عراق پرداخته است، تلاشی شورای ملی مقاومت بود. زیرا بسیاری از اعضای اولیه شورا حاضر به نوکری و مزدوری برای صدام حسین نبودند. بدین سبب و از همان ابتدا عطای مجاهدین را به لقای شان بخشیده و راهشان را جدا

     مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم ژوئیه ۲۰۱۶:… مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین طی ۵۰ سال مبارزاتش در هیچ صحنه خطرناکی حضور فعال نداشت و حاضر نبود. او از سال ۱۳۵۱ در زندان که سمبه ساواک را پر زور می دید، یا غش و ضعف می کرد و یا نقشه و کروکی خانه همرزمانش را می کشید و دست ساواک می داد.