انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی – خاطراتی از قرارگاه اشرف و همایون

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی – خاطراتی از قرارگاه اشرف و همایون

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی - قرارگاه اشرفعلیرضا نصراللهی، یاران ایران، پاریس، نهم ژانویه 2021:… حرکتی که باعث کیش و مات شدن این فرقه شده و خواهد شد افشاگریهای نفرات با سابقه بالای سازمان و تلاش خستگی ناپذیر خانواده های اسیر در بند فرقه رجوی. باور کنید حتی هوادران این فرقه هم بعد از دیدن فیلم ها و مدارک های خیانت های مسعود رجوی به کشور یواش یواش خودشان را کشیدن کنار چون این هوادران واقعاً فکر می کردند در پشت سازمانی قرار گرفته اند که سر لوحه آن فدا و صداقت است نه ریا و خیانت. چرا راه دور بریم خود ما قبل و بعد از واقعیتهای این فرقه چی شدیم . آنها هم مثل ما. البته هستند بادمجان دور قاب چینهایی که از این فرقه سود می برند و با لابی های سازمان بیزنس می کنند. حکایت آنها جداست. انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی – خاطراتی از قرارگاه اشرف و همایون 

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی - قرارگاه اشرفدیگ و دیگچه ، تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی – خاطراتی از قرارگاه اشرف و همایون

علیرضا نصرالهّی، انجمن یاران ایران، نهم ژانویه ۲۰۲۱

علیرضا نصراللهی باشگاه خبرنگاران بروکسل

آقای علیرضا نصراللهی

دوستان و خواندگان گرامی شاید هیچگاه دوست نداشتم در مورد این خاطرات،نه مصاحبه ای کنم و نه مطلبی بنویسم ولی در بعضی از اوقات انسان به تصمیماتی می رسد،که شرایط برایش تصمیم می گیرد،و تو ناخداگاه برای اینکه یک تعداد انسان بتواند در حال حاضر و در آینده به نتیحه و جمعبندی برسند. که کسانی که صحبت از آزادی،برابری،صداقت،فداکاری،فردیت،جنسیت و خلاصه هر آنچه که سازمان مجاهدین برای خودش دکان و بقالی باز کرده را قضاوت کنند.

سازمان مجاهدین وقتی در عرصه بین الملل قرار می گیرد باد در غلغب انداخته و چنان از آرمان هایش دفاع می کند که اگه به راستی این فرقه را نشناسید در مقابل او سر تعظیم فرو می آورید،ولی به شکر خدا و تلاش های شبانه روزی اعضای جداشده از سازمان و بخصوص فرماندهان قدیمی که سابقه تشکیلاتی آنها از ۲۰ الی ۳۵ به بالا هست توانستیم زیر و بم این فرقه را بیرون بکشیم و چهره زشت و کریه او را به نمایش بگذاریم.

افراد قدیمی و با سابقه بالا وقتی از سازمان جدا می شوند پیام ها و عواقب بسیار دارند. در درجه اوّل برای خود فرد چون از ابتدا تا روز قیامت مورد تهاجم و ضرب و شتم چماقداران فرقه رجوی قرار خواهد گرفت و چه بخواهد و چه نخواهد یا مزدور وزارت اطلاعات است و یا مامور اطلاعات و یا پادو وزارت اطلاعات. خلاصه بالاخره یه مارک بهت می چسباند که بتواند در خیمه شب بازی های پرونده در سیمای آزادی به خورد اعضای درونیش دهد و آنها را سرگرم کند.

ولی من همیشه آنها را تحسین کردم و خواهم کرد چون تجربیات این مردان بزرگ و از خود گذشته باعث شد که فیگور این به حق جانبان ریخته شود و به عبارتی ماه از پشت ابر بیرون آمد و دست کثیف سازمان مجاهدین برای همه رو شد. باور کنید حتی هوادران این فرقه هم بعد از دیدن فیلم ها و مدارک های خیانت های مسعود رجوی به کشور یواش یواش خودشان را کشیدن کنار چون این هوادران واقعاً فکر می کردند در پشت سازمانی قرار گرفته اند که سر لوحه آن فدا و صداقت است نه ریا و خیانت. چرا راه دور بریم خود ما قبل و بعد از واقعیتهای این فرقه چی شدیم . آنها هم مثل ما. البته هستند بادمجان دور قاب چینهایی که از این فرقه سود می برند و با لابی های سازمان بیزنس می کنند. حکایت آنها جداست.

ولی حرکتی که باعث کیش و مات شدن این فرقه شده و خواهد شد افشاگریهای نفرات با سابقه بالای سازمان و تلاش خستگی ناپذیر خانواده های اسیر در بند فرقه رجوی.

خدا حفظ کند این پدران و مادران و همه ی اعضای خانواده را که از ابتدا تا به الان پا به پای همه آمدند و بلکه بیشتر هم بها دادند،و با تمامیه ناملایمت های همه جانبه جا نزدند،و خواهان آزادی دلبندان خودشان از فرقه رجوی شدند،و به تمامیه ارگان های حقوق بشری،مکاتبه کردند،و دریغ از یک جواب درُست و به حق. 

رجوی برادرم را کشت اجازه ندهید دیگران را هم بکشد

راستش مقدمه ای خدمتتان،عرض کردم تا بدانیم در این دنیا که آدمهای آن به دروغ سر همه ی ما را کلاه گذاشته اند نه دلشان به حال ما می سوزد،و نه برای اسیران ما در آسارتگاه رجوی.

تا الان چقدر نامه و چقدر مکاتبه انجام داده ایم دریغ از یک جواب قانع کننده،پس وظیفه همه ی ما  تلاش نوین برای آزادی فرزندان ایران زمین،هر کس به میزان تواناییش،باید تلاش کند تا بتوانیم اهریم را شکست دهیم.

ما اعضای جداشده باید با بازگو کردن حقایق درونی فرقه به مردم دنیا بفهمانیم تا مردم بداند که با چه داعش خفته ای رو به رو هستند. مثل همین کاری که الان انجمن یاران انجام میدهد. ما تا قبل از داستان کرونا  نشریه انجمن را به سیاستمداران ارسال میکردیم ولی الان میخواهیم که برای چند دوره این نشریه را به مردم فرانسه ارسال کنیم تا بلکه با باز تاب خوبی رو به رو گردیم وگرنه تمام سازمان های حقوق بشر و ارگان های وابسته به آن خوب می داند که چه خبر هست فقط ژست دمکراسی خوب می گیرند. پس ما را به آنها وصالی نیست شَر نرساند.

راستش گرم صحبت شدم خاطرات درون سازمان یادم رفت،من وقتی از قسمت قرنطینه وارد پذیرش شدم تازه شروع این نوع اتفاقات بود چون سازمان دست به پذیرش گسترده زده بود،و آن سال خیلی نیرو از جاهای مختلف به عراق اعزام شد،بالغ بر ۵۰۰ نفر فکر کنم،حالا شما حساب کنید در میان این نفرات انواع و اقسام آدم ها پیدا می شد،پذیرش شکل و رنگ تازه ای به خودش گرفته بود،تقریباً شبیه پادگان آموزشی ولی با امکانات خیلی بهتر،و غذاهای واقعاً خوب،و آخر هفته های بسیار عالی برای ما که هیچ امید و روزنه ای به بیرون آمدم از این جهنم نداشتیم و برای خودمان بریده بودیم تا آخر عمر مانگار هستیم.

هر روز صبح ساعت ۶/۳۰ از خواب بیدارمان می کردنند و تا شب باید آموزش های نظامی و تشکیلاتی و ایدئولوژیک می دیدم،واقعاً خسته کننده و طاقت فرسا،ولی چاره ای وجود نداشت،با کسی نمی تونستی صحبت کنی و سخت بود شناخت آدمها که بفهمی آدم ها چکاره هستند و اصلا نمی شد به کسی اعتماد کرد،خیلی ها هم از همان اوّل شدن مجاهد تمام عیار ارواح عمه جانشان،البته تعدادی از این بچه ها بودند که همش سر ناسازگاری داشتند،و مدام تشکیلات مجاهدین را برهم میزدند،ولی مثل اینکه از بالا دستور داده شده بود تا با بچه ها مدارا کنید،و زیاد فشار وارد نکنید،از همان ابتدا در همان دوره آموزشی نفراتی بودند که با هم رابطه جنسی داشتند ولی چون قسمت پذیرش بود من زیاد اهمیت نمی دادم،و از کنارش به سادگی گذشت می کردم و هیچ وقت حساب کار آنها را به سازمان نمی دادم.زمان گذشت و دوره آموزشی ما به پایان رسید خود سازمان در دوره آموزشی به رابطه تعدادی از این آدم ها پی برده بود برای همین کسانی را که اینکاره بودن را جدا کرد و به قسمت هایی تحویل دادند که به اصطلاح مواظب آنها باشند،و بقیه هم با ارزیابی رضا مرادی،و فرشته یگانه فرمانده پذیرش تقسیم کردند،که من با یازده نفر دیگه از بچه های دوره آموزشی به قرارگاه همایون،یا العماره منتقل شدیم.

عقب نشینی ذلت بار فرقه مجاهدین در قبال فشار خانواده ها

البته من در مورد قرارگاه همایون خاطرات نوشته ام و آخرین خاطره هم برای مسعود نوری بود ولی در این رابطه هرگز تا الان سخنی بر زبان نیاورده ام،و تنها خواهشی که دارم این است که از بردن نام آنها معذورم چون امکان داره این دوستان هم یک روزسرشان به سنگ بخورد و از این فرقه جدا شوند و دیگه آبروی برایشان نخواهد ماند.

من همیشه فکر میکردم که برداران قدیمی سازمان تافته جدا بافته هستند،که صد البته خیلی از همین دوستان هنوز برایم حکم همان تافته جدا بافته را دارند،همان عزیزانی که الان در بیشتر مصاحبه ها و مطلب نویسی ها کوشا هستند و تنگاتنگ،با فرقه درگیرند همان آقایانی که دوتا دوتا زیر دوش توی تانک و خلاصه هر جا که پا داد و تا الان هم چسبیده به این فرقه  و نمی خواهند با واقعیت رو به رو شوند،راستش شاید هم رو به رو شدن با حقیقت برایشان خیلی سخت باشد ولی در هر صورت ماندن را ترجیح دادند.

در همان روزها که تازه آمده بودیم به قرارگاه همایون هر روز صبح بعد از صبحانه دستور روزانه را فرمانده یگان می خواند و بعد همه مشغول کارها می شدیم،ولی ورزش در پایان هر بعدظهر اجباری بود و باید برای ورزش جمعی شرکت میکردیم،و بعد از ورزش دوش و بعد هم آماده می شدیم برای شام و نشست های عملیات جاری.

البته قرارگاه ما چون کوچک بود و اکثر آدمها به نشست های مختلف میرفتند خیلی از زمان ورزش را ما فوتبال بازی می کردیم که من همیشه با مسعود نوری بودم واقعاً فوتبالیست قابلی بود.در یکی از همین روزها من حالم زیاد خوب نبود،و حال ورزش نداشتم برای همین یه گوشه نشستم دیگه آخر ورزش بود و کم کم بچه داشتند آمده می شدند برای دوش من دست بر قضا زودتر از همه به حمام رسیدم.وقتی به حمام رسیدم یکی از بچه های دوره قبل از ما با یکی از فرماندهای قدیمی با هم از حمام آمدن بیرون من صورتم را سریع برگردندم که انگار ندیدم جالب اینجا بود که اون هم فکر کرد من نفهمیدم چون خیلی عادی از کنارم گذشت.ولی اون یکی ماند زیر دوش و نیامد بیرون،هر آسایشگاه چند تا حمام داشت برای همین راحت دوش می گرفتی از آن تاریخ به بعد دیگه به آدمها با چشم دیگه نگاه میکردم،در پذیرش برایم قابل قبول بود ولی در همایون و اعصای رده بالای فرقه نه

مدتها گذشت،و من دیگه بهش فکر نمیکردم ما هر هفته ترابری داشتیم یعنی ماشین و  تانک هایمان را سرویس میکردیم یک روز بعد از نظافت تانک چیفتن خودمان راهی شدم به سمت آسایشگاه تا آمده ورزش شوم یادم نیست در تانک چی جا گذاشتم خیلی اتفاقی برگشتم تا وسیله ام را بر دارم همین که بالای تانک رسیدم چشم به چیزی افتاد که مات شدم،همه در یک چشم بهم زدن اتفاق افتاد اینبار دیگه از بچه های تازه وارد خبری نبود بلکه به قول خودشان ( ام قدیم و ام جدید ) افتاده بودن روی هم ولی اینبار متاسفانه دیده شدم بگذریم که آن لحظه بر آنها چی گذشت،ولی خیلی سریع از تانک پایین آمدم و رفتم به سمت آسایشگاه،ولی وسط راه دیدم یکی از آن دو مرا صدا کرد و با هزار خواهش و تمنا ازم درخواست کرد به کسی چیزی نگم من هم نگفتم از آن روز به بعد دیگه باهام دوست شدیم و خیلی از سازمان برایم گفت و دیگه با هم در مورد همه چیز صحبت میکردیم.

راستش چند مورد دیگه هم بعد از جنگ آمریکا که همه در اشرف جمع شده بودیم برایم اتفاق افتاد من وقتی آمدم به تیف تازه فهمیدم این فقط من نبودم که دیدم بلکه مثل من زیاد پیدا میشه،شما نگاه کنید ببینید که مسعود رجوی با آوردن انقلاب ایدئولوژیک،و جدا کردن زن از مرد سازمان را تبدیل کرد به اینکه خیلی ها به شکل دیگری مثله خودشان را حل کنند،پس انقلاب مریم کشک،چون واقعاً،این یک بخش کوچکی از رابطه جنسی آدمها در درون فرقه بود.

بحران کرونا در مجاهدین خلق مستقر در آلبانی

خیلی از دوستان تعریف می کردنند،که حتی کار به سقط جنین هم می کشید تو را خدا نگاه کنید سازمان انقلابی فرقه رجوی که در درونش آنقدر کثافتکاری کردنند که مریم رجوی از ریزش آدم ها وحشت دارد،و برای همین است که تمام تلاش خودش را بکار گرفته تا بتواند با ویروس کرونا سر خیلی هارا زیر آب کند و بابت همین هم کسی از او بازخواست نخواهد کرد.

دوستان و خانواده های محترم مسیر مریم رجوی مسیر مرگ است و میخواهد تک تک آدم ها را با بیماری کرونا از بین ببرد.و اجازه ندهد تا رازهای بیشتری از جرم و جنایت دستگاه های شکنجه گرش بیرونی گردد.پس وظیفه ما در مقابل این شیطان رجیم این است که تمام توان خود را بر روی افشاگری و اطلاع رسانی به اعضای در بند رجوی بگذاریم تا آنها بتواند با دنیای بیرون ارتباط برقرار کنند.

زنده باد آزادی

به امید آزادی تک تک شما عزیزان

لینک به منبع

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی – خاطراتی از قرارگاه اشرف و همایون

***

مسعود خدابنده داوود باقروند مسعود بنی صدر فرید سلیمانیهرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خانواده-ها-تنها-راه-حل/

خانواده ها تنها راه حل

خانواده ها تنها راه حلعلیرضا نصراللهی، یاران ایران، هفتم ژانویه 2021:… اولا راه را بر خیلی از فرمانده های قدیمی سازمان بست و دوّم با مغز شویی نفرات آنها را عازم نبرد با خانوادهایشان می کرد. مسعود رجوی حدس میزد که با این کار میتواند جلوگیری کند از ریزش نفرات و میخواست که برای خودش زمان بخرد تا ببیند تغییر و تحول عراق و ایران و آمریکا به کجا خواهد کشید و وزنه کدام طرف در نهایت سنگین تر خواهد بود. ولی بیچاره نمیدونست که از الان به بعد دیگه باید بشیند و بقیه برایش تصمیم بگیرند چون دیگه صدامی وجود ندارد که با اون بخواهد جولان دهد. برای همین تمام وقت و برنامه اش را صرف مبارزه با خانواده ها کرد که این بزرگترین و آخرین اشتباهش بود چون اگه بر عکس این عمل می کرد حاضرم قسم بخورم که تا الان این تعداد نفر ازش جدا نشده بودند. خانواده ها تنها راه حل 

خانواده ها تنها راه حلسفارت آلبانی در پاریس ، ارائه طومار درخواست ملاقات

خانواده ها تنها راه حل 

خانواده ها تنها راه حل جدا شُدَنِ اعضای در بند فرقه رجوی می باشند

علیرضا نصرالّهی، انجمن یاران ایران، هفت،ژانویه،۲۰۲۱

با سلام خدمت پدران،مادران،خواهران و برادران عزیز،و چشم انتظارم

علیرضا نصراللهی پاریس

آقای علیرضا نصراللهی، پاریس

می دانم که سال هاست که خیلی از شماها هنوز چشم به راه و در انتظار فرزندان خود هستید،و باز همگی میدانیم در حال حاضر خیلی از پدران و مادران ما در میان ما نیستند و چشم به در و حسرت به دل به دیار باقی شتافتند،مثل پدر و مادر خود من که فرقه ننگین رجوی باعث شد،که من دیگه هرگز در این دنیا آنها را نبینم.و دیدار ما به قیامت باشد.

از همان سال که دَربهٰای این قعله الموت بر روی مٰاِه شما خانواده ها گشوده شد،زیر بنا و ساختار این فرقه که بر روی خانواده =فساد استوار شده بود فرو ریخت،دُرست در مقابل این فرقه قرار گرفتید،و رو در رو با او جنگیدید،در سرما و گرما این شما بودید که بَهٰا پرداخت کردید نه مجاهدین،آنها که در سالن های خودشان زیر کولر گازی و بخاریهای گازی نشسته بودند،این شما بودید که در مقابل این دِژ ایستاده و با فریاد خواهان آزادی دلبندانتان بودید.

راستش مسعود رجوی در سال های گذشته بقا و تخت و تاج خودش را،در نابودی کانون گرم خانواده بنا و استوار کرده بود،و برای همین بود که در مغز ضد انقلاب خودش انقلاب ایدئولوژیک را بنا کرد،و این همه نشست برای این بود که بتواند مردها و زن های راضی کند که از همدیگر جدا شوند،این سر گُل تمام حرف های رجوی بود.

مسعود رجوی ،این نو آوری را به شکلی بر پا کرد که توانست به راحتی سر بهترین دوست و همرزمش یعنی مهدی ابریشچی،را زیر آب کند،(هر چند خود این شخص یکی از جنایتکارهای تاریخی ایران است که باید جدا از این فرقه محاکمه شود)البته با همکاری کامل مریم قجر عضدانلو،چون اگه مریم با مسعود رجوی همکاری نمی کرد هرگز مسعود رجوی نمی توانست این انقلاب کشکی را به خورد دگر نیروها بدهد،

البته مریم آدمی بسیار زیرک و جاه طلب بود،میدونم همه ی شما بهتر از من تمام این چرت و پرت های سازمان مجاهدین را میدانید ولی باید برای اینکه،ارزش کار شما عزیزان را مطرح میکردم مختصری در رابطه با این شیادین برایتان صحبت می کردم چون شما خانواده ها چنان کار بزرگی کردید،که غیر از شما خانواده ها نه کسی توان آن را داشت،و نه کسی حوصله آنرا فقط این حس پدر و مادر هست که میتواند چنین قوی باشد که در مقابل این همه ناملایمتی ها طاقت بیاورد و تازه راندمان هم داشته باشد.

اگر بخواهیم مروی کوتاه به گذشته داشته باشیم از،زمانی که شما ( خانواده ها ) پا به اشرف بزرگ در عراق گذاشتید،مسعود رجوی خوب فهمید که قافیه را باخت چون از همان لحظات شروع کرد به نشست پشت نشست برای مقابله با وزارت اطلاعات یعنی جوری برنامه را چید که به همه ی نیروها بفهماند اینها خانواده های شما نیستند اینها وزارت اطلاعات هستند و بین ما و آنها ( وزارت اطلاعات ) دریای خون فاصله هست،یعنی اعضای مجاهدین با زبان بی زبانی دارم بهتان میگم حق ندارید به ملاقات بروید.

البته چون واقعا آدم شیادی بود نیامد مستقیم به همه اعلام کند که اجازه ملاقات نمیدهم که اگه چنین می کرد چهره خودش را که در این سالها به صورت معصومین ساخته بود از دست می داد برای همین با نشست های خانواده ها با یک تیر میخواست دو نشان را بزند.

اولا راه را بر خیلی از فرمانده های قدیمی سازمان بست و دوّم با مغز شویی نفرات آنها را عازم نبرد با خانوادهایشان می کرد. مسعود رجوی حدس میزد که با این کار میتواند جلوگیری کند از ریزش نفرات و میخواست که برای خودش زمان بخرد تا ببیند تغییر و تحول عراق و ایران و آمریکا به کجا خواهد کشید و وزنه کدام طرف در نهایت سنگین تر خواهد بود.

ولی بیچاره نمیدونست که از الان به بعد دیگه باید بشیند و بقیه برایش تصمیم بگیرند چون دیگه صدامی وجود ندارد که با اون بخواهد جولان دهد. برای همین تمام وقت و برنامه اش را صرف مبارزه با خانواده ها کرد که این بزرگترین و آخرین اشتباهش بود چون اگه بر عکس این عمل می کرد حاضرم قسم بخورم که تا الان این تعداد نفر ازش جدا نشده بودند.

ما ایرانی ها خانواده دوست هستیم یعنی حاضریم جوانمان را فدای خانواده کنیم،حالا استغفرالله اگه خود خدا هم وارد این داستان می شد باز هم ما برای کمک به خانواده هایمان  فداکاری میکردیم این که دیگه مسعود رجوی یک شیطان هست،البته ناگفته نماند در این جنگ رو در رو خود نفراتی که از سازمان جدا می شدند،پخش کلیدی داشتند چون هر کدام از این نفرات که جدا می شدند همراه با خودشان یک دنیا خاطره،و واقعیت و تجربه و از همه مهمتر اطلاعات به همراه داشتند،که این خود تیرهای خلاصی بود که بر سر مسعود و مریم رجوی فرود می آمد.

هر کدام از اعضای سازمان مجاهدین که با سابقه های طولانی تر از این فرقه جدا می شد اطلاعات بیشتر در اختیار مردم ایران قرار می داد.و هر روز دَستِ رجویستانان،بیشتر برملا می شد.شاید این فرقه بتواند در دنیای حاشاگریش که دیوارش هم برای این فرقه خیلی بلند است بگوید این و آن مزدور وزارت اطلاعات هستند،ولی سئوال اینجاست کادرهای با سابقه ای ۳۰ الیٰ ۳۵ هم مامور و مزدور وزارت اطلاعات هستند؟

که اگه اینجوری هست باید گفت:درب این سازمان را از اوّل باید گِل می گرفتید!

ولّی خوب هم ما و هم شما میدانید که هیچکدام از این بچه های جدا شده که در حال حاضر دست به افشاگری بر علیه شما زده اند،نه مامور وزارت اطلاعات هستند و نه مزدور

ما اعضای جداشده از شما اتفاقاً آدم های مهین دوست و مردم دوست هستیم چون ما نه در زمان اوّل انقلاب زیر پاهایشان را خالی کردیم و نه اطلاعات جنگ را به دشمن فروختیم،نه در زمان فناوری و پیشرفت کشورمان،آن را به غرب از جمله آمریکا،اسرائیل،به خاطر یک مشت دلار بیشتر فدا کردیم،این چند جمله که الان بیان کردم به خدا قسم که خون میلیون نفر به پاش ریخته شده و مسبب آن فقط خود شما یعنی سازمان مجاهدین هست.

این اسناد بماند برای روز دادگاه های شما در جلوی خلق قهرمان،همان خلق که شما می خواستید جان فدایش کنید،ولی بر عکس شد جانشان را گرفتید.

پدران و مادران عزیزم،من خود پدر هستم و میدانم فرزند چقدر برای پدر و مادر عزیز می باشد،بمیرم برای دلهای سوخته ی شما،چه شبهایی را که پلک برهم نزدید،چه رویاهایی که برای خودتان نبافتید،لعنت خدا بر ال رجوی که اینگونه تن و بدن شماها را لرزاند،خداوند تن و بدنشان را بلرزاند،و انتقام تمام خون های بناحق ریخته ی فرزندان این مرز و بوم را از حلقوم تک تک آنها بیرون بکشد.

پدران و مادران خوبم،به انتهای راه نزدیک شدیم و این حاصل تمام تلاشهای شبانه روزی شما و ما اعضای جداشده می باشد،خواستم هم تشکری از همه ی شما سرورانم کرده باشم،و بگویم با دل جان می دانم خسته نیستید،فقط این دل لامعصب،تنگ شده،یاد صبر ایوب پیامبر باشید که به خاطر فرزندش آنقدر گریست تا بینایش را از دست داد ولی در نهایت به فرزندش رسید،این حکایت،سرگذشت ماست،صبح و طلوع آزادی از بند و حصار ،فرقه رجوی نزدیک است.

سرورانم خواهشی دارم میدانم شما هر کاری که میتوانستید کردید و باز هم خواهید کرد،ولی ما با دجالی به نام فرقه رجوی رو به رو هستیم،تا آخر مسیر راهی نمانده،در این انتهای راه فکر و تجربه هایمان را جمعبندی کنیم تا بتوانیم صداهایمان را به گوش عزیزانمان برسانیم،هر کس به تنهای نه،ما باید همه تن یک واحد شویم و مشت هایمان را بهم گره بزنیم و فرزندان ایران را آزاد کنیم،و اینکار فقط و فقط بدست شما و ما امکان پذیر می باشد.

به امید آن روز دورد بر شما خانواده های عزیزم

خانواده ها تنها راه حل 

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی 

***

سفارت آلبانی در پاریس ، ارائه طومار درخواست ملاقاتپیوستن آلبانی به اتحادیه اروپا – نامه سرگشاده به مذاکره کنندگان اروپایی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مریم-رجوی-و-خانواده-،-ماه-آبان-و-سایتهای/

مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدین

مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدینعلیرضا نصراللهی، یاران ایران، نوزدهم نوامبر 2020:… خانم رجوی منظورت از خانواده مجاهدین،کدام خانواده هست من واقعاً،گیج شدم چون تا آنجا که یادم هست،از اوّلین سِری خانواده ها که به اشرف آمدند،همه به یک باره شدند ماموران وزارت اطلاعات،یعنی مادر،خواهر،و پدر من که در عمرشان حتی مقاله ای سیاسی هم ندیده بودند،یک دفعه شدند ماموران ارشد وزارت اطلاعات،انقدر کشک و پوشال در مغز ماها کردید که خیلی ها در همان ورد به این بحث جا،زدند،و حاضر نشدند که خانواده های خودشان را بعد از سالیان ببیند! مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدین  

کشته شدگان اعتراضات آبان ماه 98 و مریم رجویهند جگر خوار برفراز سالگرد کشته شدگان اعتراضات آبان ماه 98

مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدین

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی 

ماه آبان شده نون دونی فرقه رجوی،برای پُر کردن سایت هایش

همانطور که همه ی ملّت شریف و گرامی ایران بهتر از هر آدم بیرونی که در مورد ماه آبان حرف میزنه،و یا مطلب چاپ می کند، و یا میزگرد،و یا کنفرانس میگذارد،شما مردم در دلِ این حادثه،قرار داشتید،و چگونگی،و چند و چون،آن را از ما که،در خارج کشور هستیم بهتر می دانید.

راستش هستند آدمها و یا گروهها،و فرقه ها که کاسه داغ تر از آش می شوند،و میخواهند خودشان را دلسوز.و غمخوار مردم ایران نشان دهند،و از دل این حادثه نفع خودشان را ببرند،وگرنه به خدا ذره ای دلشان نه برای مردم می سوزد و نه برای ایران،فقط و فقط مثل کفتار گوشه ای کمین کردنند تا در بهترین زمان شکار دیگران را بدوزدند.

مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدین

مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدین

مطلب جالبی در سایت فرقه رجوی منتشر شده بود که:

“دستگیری مجدد،زندانیان،آزاد شده و خانواده مجاهدین در آستانه سالگرد قیام آبان ،و فراخوان بین المللی به آزادی زندانیان سیاسی تا پایان دوره کرونا.”

راستش مریم رجوی خانواده را قشنگ آمدی،کلمه خانواده اصلا برایت مهفومی هم داره که ازش استفاده می کنی؟
آیا تا به حال شده فقط برای یک لحظه خودت را به جای خانواده یکی از اسرای در دستت قرار دهی؟
آیا شده در تمامی این سالها دخترت را ندیده باشی،و یکی مثل خودت تو را از دیدن دخترت مَحرم کند؟
مریم رجوی،یادت هست قبل از جنگ جرج بوش در،آخرین نشست که تو و مسعود رجوی بودید،مسعود چی گفت؟
میدونم که بهتر از هر کسی،خودت میدونی که چقدر کثافت کاری کرده اید در طول این چهل و خوردی سال،و جالب اینجاست که خسته هم نمی شوید!

من عین روز برایم روشن است که خیلی،زودتر از آنچه که فکرش را بکنی وجدان درد، و غذاب وجدان به سراغت خواهد آمدو هر ثانیه آرزوی مرگ را خواهی کرد،چون مردن برایتان یک رویا خواهد شد.شما و امثال شماها که عمری آدمها را عذاب داده اید،و با قلب و روح انسانها بازی کرده اید، هم در این دنیا و هم در آخرت به عذاب سخت خدا و خلق آن دچار شوید،همان خلقی که به ما گفتید،باید برایش مبارزه کنیم،باید برایش خون بدهیم،باید برایش جون داد،باید برایش بها پرداخت کرد،اری،خانم رجوی منظور خانواده های ما هست که قرار بود پشتیبان ما باشند ولی متاسفانه شماها کاری کردید که شدند دشمن درجه یک سازمان مجاهدین،وتمامیت آن.

خانم رجوی منظورت از خانواده مجاهدین،کدام خانواده هست من واقعاً،گیج شدم چون تا آنجا که یادم هست،از اوّلین سِری خانواده ها که به اشرف آمدند،همه به یک باره شدند ماموران وزارت اطلاعات،یعنی مادر،خواهر،و پدر من که در عمرشان حتی مقاله ای سیاسی هم ندیده بودند،یک دفعه شدند ماموران ارشد وزارت اطلاعات،انقدر کشک و پوشال در مغز ماها کردید که خیلی ها در همان ورد به این بحث جا،زدند،و حاضر نشدند که خانواده های خودشان را بعد از سالیان ببیند!

علیرضا نصراللهی

آقای علیرضا نصراللهی، پاریس

برای مثال دکتر این فرقه بعد از دیدار خودش با مادرش بعد از سی و پنج سال چنین گفتند:

“خواهرمهناز من رفتم ملاقات با مامواران اطلاعات،دیدم یه پیر زن چرکیده و خمیده را آوردند، و به من می گویند،این مادرت هست،رفتم جلو بدون اینکه اون را در آغوش بگیرم بهش گفتم برو مادر برو برای چی آمدی برو بقیه زندگیت را بکن!!!!!”

شما فکر میکنید آن لحظه بر آن پیر زن که با دنیایی آرزو آمده بود تا پسرش را بعد از سالها ببیند چه گذشته؟
باور کنید ذره ای اگر من دروغ گفته باشم بچه های قرارگاه، شیش و هفت همه در نشست بودن وقتی این دکتر،سوزنی،این ماجرا را داشت تعریف می کرد.

نفر بعدی دقیق اسم اون یادم نیست یکی دیگه آمد پای میکرفن،وگفت خواهر مهناز رفتم ملاقات،دیدم خانواده ام آمدند،از همان لحظه اوّل که پدرم آمد منو بقل کنه با دو کف دستم زدم به سینه اش و،گفتم برو عقب،تو همراه و یا ماوران وزارت اطلاعات آمدی،بین من و شما دریای خون است برید و دیگه پسری به نام من ندارید!!!!

این موضوعات را اگه شما توانستید به غیر از فرقه رجوی در جای دیگر پیدا کنید که به چه شکل قبل از دیدار،نفرات ساعتی قبل در دفتر خواهران شورای رهبری حاضر می شدند،و کاملا با بخوردی صمیمی و احساسی متفاوت با انقلاب مریم توجیه می شدند و آماده می شدند برای مبارزه با خانواده خودشان،

باور کنید در آن زمان خواهران شورای رهبری،شده بودند ملیجک،تا از این طریق بتواند از ریزش جلوگیری کنند.تا یادم نرفته خدمت شما عرض کنم،خط آن روزها خط موازی بود نه برخورد ولی باید دشمن (خانواده ها) را هم شکست داد.

بعد از هر سخن ور دست،کف،سوت برایشان ارسال می شد تا تشویق شوند که خانواده هایشان را شکست دادند،و آنها رو قبول نکردنند،البته بودن کسانی هم که مثل قدیم خانواده های خودشان را پذیرفتند،فقط خواستم بدونید خانواده در فرقه رجوی هیچ جایگاهی نداشته و نخواهد داشت.

به قول رهبر این فرقه،خانواده =فساد

آیا به نظر شما این فرقه با داشتن این ایدولوژی،میتواند جایگاهی در ایران داشته باشد؟

راستش این فرقه خیلی از گروهای افراطی اسلامگرا،تند روتر،و افراطی تر هست،شما نگاه کنید،در درون تشکیلات این فرقه همه چیز جدا سازی شده،زنها جای مردها رو گرفتند،همه چیز جدا شده،حتی پمپ بنزین ها هم در فرقه رجوی جدا بود فکرش را بکنید پمپ بنزین

البته خدای نکرده سوتفاهم نشود گفتم زنها جای مردها را گرفتند،منظور این هست که رجوی با بر پا کردن انقلاب ایدولوژیک،توانست با مَکر و حیله سر آدم ها کلاه بگذارد و زن از مرد و بچه ها رو از خانوادها جدا کند،با یک حساب،ساده ببیند چگونه با شیادی مرکز خانواده یکی همان فساد را از هم جدا کرد

شما خودتان،شاهد بودید حداقل خانواده های اعضای در بند فرقه که در این چند سال چقدر برای شماها سنگ اندازی،کردنند تا جلوی ملاقات شماها رو از عزیزانتان بگیرند،البته تلاش شبانه روزی شماها و دیگر عزیزان نگذاشت که این فرقه به آرزویش برسد،دیر نخواهدبود،که همه خانواده به عزیزانشان برسند،و اعضای بالای فرقه رجوی،در دادگاهای مردمی ایران مجازات شودند

درود بر تمامی خانوادها.

مریم رجوی و خانواده ، ماه آبان و سایتهای مجاهدین 

انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی 

***

همچنین: