اوج شقاوت و پلشتى رجوى

اوج شقاوت و پلشتى رجوى

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، دوم ژوئن 2014: …  او آنگونه كه براى من تعريف كرد، سرباز بوده و خدمت سربازى را ميگذرانده كه سال ٦٦ در عمليات سازمان اسير شده بود . به علت سادگى و بى آلايشى كه داشت، تمام عيار در دام فريب و حقه هاى سازمان و تشكيلات رجوى قرار گرفته و بى كله و بدون چون و چرا، مطيع و فرمانبردار در تشكيلات شده بود و مسئولين سازمان هم در مسير شوم خودشان از او سوء استفاده ميكردند …

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

لینک به منبع

اوج شقاوت و پلشتى رجوى

ميخواهم در رابطه با سوء استفاده رجوى از صداقت و احساسات پاك و بى آلايش افراد در دستگاه بى عدالتى و شكنجه جسمى و روحى تشكيلاتش، نمونه اى را يادآور و مثال بزنم كه خود شاهد اعمال و رفتار سازمان با او بوده ام و شاخص بارزى از عملكرد رجوى كه نشان دهنده نهايت شقاوت و پستى و دنائتش براى “همه چيز در خدمت و براى من و بدون من هيچ چيز” را به اثبات مي رساند و پلشتى رجوى را در فريب افراد و به خدمت گرفتن روح و جسم آنها، نشان ميدهد .

سال ٦٨ كه به سازمان پيوستم، بعد از يكماه دوره پذيرش رسماً وارد به اصطلاح ارتش آزاديبخش و در يكان توپخانه، سازماندهى شدم. آن دوران، مصادف بود با آموزشهاى كميته اى كه تمام رسته هاى نظامى به صورت گسترده وارد آن شدند و توسط مربيان عارفى(عراقى) يا مربيانى از خود سازمان كه قبل تر از آن توسط افسران عراقى آموزش ديده بودند، آموزش داده ميشد. من هم در رسته توپخانه وارد آموزش شدم .

در جمعى كه با هم آموزش ميديديم، يكى از آنها خيلى نظرم را به خود جلب كرده بود. آدمى بود كه سواد نداشت، ولى با صداقتى ستودنى و سادگى، بى آلايش و با لهجه اى شيرين و غليظ تركى كه فارسى را به درستى تلفظ نميكرد، اندامى لاغر ولى قوى و چهره اى سوخته و روستايى داشت و معلوم بود فشار زندگى و فقر، او را در رابطه با كار و مسئوليت آبديده كرده و پر تلاش و پر انرژى نموده بود و احترام هر آدم را به خود وا ميداشت .

او آنگونه كه براى من تعريف كرد، سرباز بوده و خدمت سربازى را ميگذرانده كه سال ٦٦ در عمليات سازمان اسير شده بود .

به علت سادگى و بى آلايشى كه داشت، تمام عيار در دام فريب و حقه هاى سازمان و تشكيلات رجوى قرار گرفته و بى كله و بدون چون و چرا، مطيع و فرمانبردار در تشكيلات شده بود و مسئولين سازمان هم در مسير شوم خودشان از او سوء استفاده ميكردند، از انجام كارهاى سنگين و طاقت فرساى يدى گرفته تا استفاده از سادگى او در نشست ها و موضع گيريش بر عليه نفراتى كه سوژه بودند و با سازمان و مناسبات، زاويه داشتند .

به او در تشكيلات نسبت به ديگران دست بازترى داده ميشد و در بيشتر امور او را بكار ميگرفتند. بعد از به اصطلاح انقلاب درونى، او را ارشد تر از مسئولين قبلش جا انداخته بودند، چون گفته ميشد با سازمان و انقلاب زاويه دارند .

تا اينكه در قرارگاه تاكتيكى حبيب در بصره، در يك اكيپ گشت خودرو كه به اسم حفاظت از قرارگاه به خورد نفرات ميدادند اما واقعيت چيز ديگرى بود، زيرا در جنوب عراق معارضين صدام فعاليت داشتند و بيشتر شبها به پايگاهاى عراقيها شبيهخون ميزدند و رجوى هم براى چاپلوسى و پابوسى اربابش صدام، به اسم حفاظت از قرارگاه حبيب، شبها چندين اكيپ گشت خودرو به اين امر اختصاص ميداد و در يكى از اين مأموريتها، خودرويى كه خدام گل محمدى در آن بود، در كمين مى افتد و يك نفر كشته و خدام و نفر ديگر، مجروح ميشوند. خدام از ناحيه ران مورد اصابت گلوله قرار ميگيرد و استخوان ران او ميشكند.

بعد از مدتى، خدام را ديدم كه ميلنگيد و پكر و ناراحت بود از او موضوع را پرسيدم، نسبت به بى توجهى سازمان در رابطه با پايش ناراحت بود و ميگفت، مرا پيش جراح خوب نبردند و با يك شكستگى ساده استخوان، اين شكلى لنگ ميزنم. اگر توى روستاى خودمون بودم، استخوان بندهاى سنتى و محلى هم ميتونستند بهتر روى پايم كار كنند، ولى سازمان از من دريغ ميكند و عمل درستى روى پايم انجام نميدهد. سر همين كار سازمان ديگر آن شور و حال قبل را نداشت و به قول تشكيلات، عنصرى طلبكار شده بود و بى ميلى و بى رغبتى در كار و مسئوليت و در نشستها، هويدا بود و ديگر در نشست ها موضع نمى گرفت و ديگر براى تشكيلات فرد قبلى نبود و هميشه در نشستها زير تيغ مسئول نشست، قرار داشت .

يك روز نشست با فائزه محبت كار كه فرمانده قرارگاهمان بود، داشتيم. موضوع آن نشست، خدام بود كه سوژه اش كرد نسبت به پاسيو بودنش به او بد و بيراه ميگفت. ولى خدام تن به خواسته او نميداد .

يك روز صبح، دوستی پيشم آمد و با ناراحتى گفت، خدام ديروز عصر خودسوزى كرد و خودش را در سنگر كنار آسايشگاه آتش زده، شب مسئولين دزدكى جسدش را با خودرو بردند، دليل را پرسيدم گفت، ديروز از طرف ستاد او را خواسته بودند و به علت اينكه در نشست جواب داده مارك جنسى به او چسپانده اند و او هم به همين علت، خودش را آتش زده است .

خيلى سر اين موضوع متأثر شدم. چند روز بعد رفتم مزار مرواريد كه بروم سر مزارش، اما جسدش را آنجا دفن نكرده بودند كه كسى متوجه خودكشى او نشود و اين چنين، رجوى با هر نوع نقد و انتقادى كه به دستگاهش وارد ميشد، هر كس كه ميخواست باشد، از پيش پايش برميداشت و چه كسانى به همين دليل، قربانى دستگاه رجوى نشدند و رجوى آنها را سربه نيست نكرد .

باشد كه روزى رجوى خائن در محكمه اى عادلانه، جواب اين همه جنايت هايش را بدهد. آنروز دور نيست و خون بناحق ريخته و جان دوستانى كه در دستگاه او به ناحق ريخته و يا سربه نيست شدند، را خواهد گرفت و به شديد ترين وجه مجازات خود را خواهد چشید.


http://youtu.be/D8ZrnmuZOKU

فرقه رجوی و خط کار آینده

آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

رجوی و گروگانهاخروج از عراق کاملا عملی است


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:

حقوق بشر در قاموس رهبران مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و ششم می 2014: …  يك روز افشين ابراهيمى كه به اصطلاح برادر ارشد يكانمان بود، از طرف فرزانه ميدانشاهى به ملاقاتم آمد، بعد از احوالپرسى گفت، شنيدم راديو گوش ميكنى؟ و بدون درنگ رفت از توى كمد پا تختى كه داروهام در آن قرار داشت، راديو

آزادیهاى فردى و جمعى ادعایى درون مناسبات و تشکیلات سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس،  دهم می 2014: …  انقلاب ايدئولوژيك مريم، اهرم سركوب و بهانه هاى شوم و ضد انسانى مسعود رجوى در توجيه سركوب و خفقان: اولين فاكتم از آقاى على . هـ ، بعد از اتمام نشست عمومى پنج روزه مسعود و مريم در اعلام همگانى به جدائى و طلاق در سال ١٣٧٠ است

ایدئولوژى توحیدى و انقلاب رهائى مجاهدین خلق (فرقه رجوی) یا کیش شخصیت و اختناق و سرکوب

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هشتم آوریل 2014: …  با آوردن اهرمى به اسم عمليات جارى، در واقع شروع تفتيش عقايد و خورد كردن افراد، شكل قانونى به خود گرفت  و با همين مكانيزم، چه آدمهاى صادق و پاكى مورد رذيلانه ترين تهمتها و توهينهاى ناروا که قرار

اعلام جدایی عبدالکریم ابراهیمی از فرقه مجاهدین خلق

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و سوم آوریل 2014: … روابط و مناسبات سرکوبگرانه و فضای اختناق و رفتارهای فرقه گرایانه و شدت تعقیب و مراقبت و کنترل حاکم بر لیبرتی و نگهداشتن افراد در بی خبری محض از خانواده و بیرون کمپ و مجبور کردن آنان به طلاق همسرانشان و جدا شدن از فرزندانشان و ممنوع