اول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

اول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

بنیاد هابیلیان، تهران، مصاحبه با دکتر محمدصادق کوشکی، یست و دوم ژوئن ۲۰۱۵:… افکاری که تنها راه رهایی را جنگ مسلحانه می‌دانستند. البته قرار بود این جنگ رهایی‌بخش مسلحانه علیه امپریالیسم اتفاق بیفتد اما علیه مردم و حکومت قانونی ایران اتفاق افتاد. سران این گروهک با توجه‌ به مشی مسلحانه‌ای که آن را مبنای تفکر خود قرار داده بودند، هرزمان در استدلال و منطق کم می‌آوردند، دست به اسلحه …

 جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

منافقین اکنون با اسامی جعلی فعالیت‌های به‌اصطلاح حقوق بشری می‌کنند

دوشنبه، ۰۱ تیر ۱۳۹۴ / ۰۵ رمضان ۱۴۳۶ / ۲۲ ژوئن ۲۰۱۵

دکتر محمدصادق کوشکی، محقق و پژوهشگر مسائل سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است. یکی از تألیف‌های ایشان، کتاب «تبار ترور» است که به معرفی و اقدامات تروریستی گروهک منافقین می‌پردازد. از آنجا که دکتر کوشکی مطالعات فراوانی درباره منافقین انجام داده‌اند، گفت‌و‌گوی پایگاه اطلاع‌رسانی دومین کنگره بین‌المللی ۱۷۰۰۰ شهید ترور کشور، با ایشان درباره تروریسم در ایران به گروهک منافقین کشیده شد و گفت‌و‌گویی خواندنی را رقم زد.

به‌نظر شما انگیزه‌های قومی و مذهبی در مقایسه با اعتراض به ظلم و بی‌عدالتی حاکم در جهان چقدر در رشد تروریسم مؤثر است؟

جواب این سوال بستگی دارد به این‌که ما تروریسم را چگونه تعریف کنیم؛ چون هرگونه خشونت سازمان‌یافته، با هدف مشخص در یک جامعه را الزاماً نمی‌شود تروریسم نامید. اگر ما تروریسم را خشونت سازمان‌یافته، علیه شهروندان و افراد بی‌دفاع تعریف کنیم، آن‌وقت این مدل از خشونت (تروریسم) با نبرد رهایی‌بخش و با دفاع از کشور اشغال‌شده (جنبش‌های مقابله با استعمار) تفاوت دارد؛ درحالی‌که خیلی از این موارد را تروریسم عنوان می‌کنند، در تاریخ معاصر این مدل از خشونت‌های قومی و انگیزه‌های جدایی‌طلبانه و حتی مبارزه با تبعیض را به‌عنوان بخشی از انگیزه‌های گروه‌های تروریستی داشته‌ایم. همچنین البته گروه‌هایی هم بودند که انگیزه مقابله با ظلم و بی‌عدالتی در جهان را داشته‌اند اما آن‌ها هم در عمل مرتکب تروریسم شده‌اند. مثلا گروهی را در ژاپن داشته‌ایم که به بی‌عدالتی در جهان اعتراض داشت اما این گروه برای اعلام وجود و برای رساندن پیام خود در متروی توکیو انفجارهای شیمیایی انجام داد و جمع زیادی از مردم را کشت و مصدوم کرد. این یک مدل است، یعنی گروهی که می‌خواهد با ظلم جهانی مقابله کند اما روشی را که برای اعلام وجود انتخاب کرده، خیلی خشن است. به‌هرحال اعتراض به یک ظلم جهانی که با این نوع از خشونت سازمان‌یافته علیه شهروندان و افراد غیرنظامی و بی‌دفاع به‌کار گرفته می‌شود را قطعاً می‌شود تروریسم دانست.

یعنی اگر سازمان یا گروهی برای رسیدن به هدف خود هر وسیله‌ای را توجیه کند به‌ نوعی دچار تروریسم می‌شود؟

نه هر وسیله‌ای. در تعریف حقوقی اولا خشونت سازمان‌یافته علیه شهروندان بی‌دفاع با اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را می‌توانیم تروریسم بگوییم، یعنی اگر مثلا اهداف مالی در کار باشد، سرقت مسلحانه است یا اگر سازمان‌یافته نباشد و یک حرکت فردی باشد یا علیه شهروندان بی‌دفاع نباشد مثلا علیه یک محل نظامی باشد، این تروریسم نیست و می‌تواند مثلا یک حمله‌ نظامی نامشروع باشد اما چون علیه کسانی انجام می‌شود که امکان دفاع از خود را دارند، تعریف حقوقی متفاوتی دارد.

تحلیل روش مسلحانه گروهک منافقین در قبل و بعد از انقلاب در چارچوب تعریف تروریسم چیست؟

قبل از انقلاب، مجاهدین خلق نه با مجوز شرعی بلکه با استفاده از تشخیص فردی مرتکب خشونت‌هایی علیه اتباع ایرانی، برخی از وابستگان رژیم پهلوی و برخی از آمریکایی‌ها می‌شود، هرچند که در آن زمان به‌عنوان اقداماتی انقلابی یاد می‌شد اما مشکلی که این اقدامات داشت این بود که هیچ کدام مجوز شرعی نداشت و براساس تعریف اعتقادی ما این اقدامات انقلابی نبوده است. به همین دلیل هم قبل از انقلاب وقتی فرضاً هیئت‌های مؤتلفه اسلامی خواستند حسن‌علی منصور را اعدام انقلابی کنند از یک مرجع (آیت‌الله میلانی) مجوز گرفتند البته از امام‌خمینی(ره) خواستند اجازه بگیرند ایشان گفتند این روش را نمی‌پسندم و روش درستی نیست؛ مثلا نواب صفوی قبل از پیروزی انقلاب برای اعدام انقلابی کسروی یا رزم‌آرا مجوز شرعی داشت، اما حرکت مجاهدین فاقد مجوز شرعی بود که عمل این‌ها را نامشروع می‌کند و چون این عمل جنبه‌ شرعی نداشت و البته سازمان‌یافته هم بود و خشونت براساس تشخیص منافقین و در چارچوب گرایش‌های چپ‌گرایانه‌ آن‌ها هم بود مصداق فعالیت تروریستی است. بعد از پیروزی انقلاب هم که دیگر به‌طور جِد این اقدام تروریستی ارزیابی می‌شود هم به این دلیل که سازمان‌یافته بودند هم به این دلیل که خشونت علیه افراد بی‌دفاع صورت می‌گرفت و هم هدفی که آن‌ها تعقیب می‌کردند از این راه قابل دستیابی نبود، آن‌ها به‌دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی بودند. اما بنا بر تعریفی که رجوی سال ۱۳۶۱ در مصاحبه با نشریه «المصور» در پاریس انجام می‌دهد می‌گوید ما از شروع فاز مسلحانه یعنی از ۳۰خرداد۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۱ بیش از شش هزار ترور انجام دادیم که از این شش هزار ترور حدود صد مورد آن مقامات مملکتی و بقیه مردم عادی بوده‌اند. مجموعه این عوامل باعث می‌شود که مطمئن شویم آنچه منافقین بعد از پیروزی انقلاب انجام داده‌اند چه علیه مردم، چه علیه مسئولین، روحانیون، ائمه جمعه همه را می‌توانیم براساس موازین بین‌المللی کار تروریستی بدانیم.

چه عواملی باعث شد گروهک منافقین دست به ترور بزنند؟

مجاهدین خلق یک سازمان نرمال و منطقی سیاسی نبود. مبانی این گروهک ابتدا بر افکار چپ‌گرایانه بنا شده بود افکاری که تنها راه رهایی را جنگ مسلحانه می‌دانستند. البته قرار بود این جنگ رهایی‌بخش مسلحانه علیه امپریالیسم اتفاق بیفتد اما علیه مردم و حکومت قانونی ایران اتفاق افتاد. سران این گروهک با توجه‌ به مشی مسلحانه‌ای که آن را مبنای تفکر خود قرار داده بودند، هرزمان در استدلال و منطق کم می‌آوردند، دست به اسلحه می‌بردند. این اتفاق حتی در زندان نیز رخ می‌داد و هرگاه، کادرها و اعضای عادی منافقین در مواجهه با استدلال و منطق حرفی برای گفتن نداشتند، دست به خشونت می‌زدند. به‌همین‌خاطر از منافقین جز این توقعی نمی‌رفت. سازمانی که پایبند قانون و شریعت نیست و خود را مرجع حقانیت می‌داند، وقتی برای خود این حق را قائل بود که اعلام کند باید جان کسی را گرفت، همه‌ عوامل برای این‌که این گروه وارد فاز تروریستی شود فراهم بود و اگر با این منطق وارد فاز تروریستی نمی‌شد باید تعجب می‌کردیم.

آیا از ابتدای انقلاب گروهک منافقین این برنامه را داشت که بالأخره کار را به‌جایی برساند که بهانه برای ترور افراد حکومتی و مردم دستشان بیاید؟

اصلا از قبل پیروزی انقلاب وقتی که درِ زندان باز می‌شود و اعضای منافقین از زندان خارج می‌شوند یکی از اقدامات سازمان‌یافته‌ این افراد سرقت سلاح از پادگان‌های ارتش و انبارکردن آن‌ها در خانه‌های تیمی است. حجم این سلاح‌ها واقعا زیاد است، چند هزار سلاح در سایز و مدل‌های مختلف از پادگان‌های ارتش و پایگاه‌های انتظامی سرقت و بعد از این‌ها استفاده کردند. اگر این گروهک مرام سیاسی و قانونی داشت دلیلی نداشت این حجم سلاح را قبل از پیروزی انقلاب حتی اگر برای مقابله با شاه سرقت شده بود، بعد از پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی نگه دارد. آن‌هایی که سلاح گرفته بودند، یک قبضه یا دو قبضه که در جنگ‌های خیابانی علیه حکومت پهلوی استفاده کردند، این‌ها همه آمدند سلاح‌ها را پس دادند. چرا منافقین سلاح را نگه داشتند؟ چرا افرادش را آموزش نظامی می‌داد، میدان تیر اختصاصی داشت. سازمان مجاهدین خلق می‌گفت من یک سازمان سیاسی هستم، مگر احزاب دیگر در آن زمان میدان تیر و سلاح اختصاصی داشتند؟ جالب اینجاست که این گروهک حتی به کادر خود برای تشویق، اسلحه جنگی جایزه می‌داد. این نشان می‌دهد منافقین از ابتدا به اسلحه به‌عنوان تنها و مهم‌ترین راه‌حل فکر می‌کردند.

به‌نظر شما منافقین از چه شیوه‌هایی برای مطرح‌کردن خود در فضای سیاسی کشورهای غربی استفاده می‌کند؟

اولین نکته این است که اکنون دیگر سران این گروه می‌ترسند با عنوان سازمان مجاهدین خلق در اروپا و آمریکا فعالیت کنند، اکنون مدت‌هاست که این کار را نمی‌کنند. چرا؟ چون مجاهدین خلق کم‌وبیش در فضای حقوقی و سیاسی اروپا و آمریکا به‌عنوان سازمانی تروریستی شناخته شده‌اند. البته به‌دلیل ترور اتباع خارجی در زمان پهلوی نه به‌دلیل اقدامات تروریستی بعد از انقلاب، ولی به‌هر‌حال به‌عنوان سازمانی تروریستی شناخته شده‌اند. لذا ترجیح می‌دهند که با اسامی مستعار و جعلی مثل شورای ملی مقاومت و ده‌ها انجمن و تشکیلات کوچک مثل انجمن دموکراسی‌خواهان ایران، انجمن دفاع از حقوق و زنان در ایران، انجمن دفاع از قربانیان خشونت در ایران و ده‌ها اسم مختلف در اروپا فعالیت کنند و تقریبا دیگر با اسم سازمان مجاهدین خلق چیزی نمی‌بینیم. چون اگر بخواهند با این اسم فعالیت کنند، پرونده‌های حقوقی متعددی علیه آنان در رابطه با کلاهبرداری، سوءاستفاده از کمک‌های خیریه در هلند و آلمان و در کشورهای دیگر مطرح می‌شود و این نام دیگر وجهه‌ای ندارد. تکنیک آن‌ها هم این شد که از سال ۲۰۰۳ به بعد اگر می‌خواهند یک حرکت تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی را سامان‌دهی کنند در قالب ده‌ها تشکل و گروه وارد عمل شوند. هرکدام از این گروه‌ها سه چهار نفر بیشتر عضو ندارد ولی ترجیح این است که با این قالب وارد عمل شوند تا این‌که در قالب سازمان مثلا مجاهدین خلق عمل کنند که برایشان مسئله‌ساز است.

عملکرد و نقش رسانه‌های غربی و غیرغربی را در حمایت از آنان و بزرگ جلوه‌دادن این گروهک چیست؟

در مقطعی حداقل بعد از ورود این گروهک به کار تروریستی مخصوصاً از زمان ورود رهبری منافقین به فرانسه ما شاهد هستیم که به‌عنوان سازمانی دموکراسی‌خواه و آزادیبخش مردم ایران، گروهی که می‌خواهند با نظام ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی مقابله کنند، در رسانه‌های غربی مطرح می‌شوند؛ حتی در مقطع همکاری منافقین با حزب بعث ادامه دارد و بعد از جنگ کویت که صدام شخصیت منفوری می‌شود، در رسانه‌های غربی این‌ها سعی می‌کنند با رویکردی جدید خود را مطرح کنند. از آن مقطع یعنی ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ به بعد با عنوان شورای ملی مقاومت یا اسامی دیگر فعالیت می‌کنند، هرچند که آن زمان هم اروپایی‌ها سعی می‌کردند که گروهک منافقین را آلترناتیو جدی نظام جمهوری اسلامی مطرح کنند. اما از وقتی که متوجه شدند که دیگر تاریخ مصرفش گذشته است و سوابق تروریستی آن مطرح شد دیگر وزنی در رسانه‌های غربی ندارد؛ مگر این‌که گاهی مثلاً با یک نماینده‌ کنگره آمریکا یا اروپا نشستی، جلسه‌ای داشته باشند و در رسانه‌های محدود محلی از آن‌ها یادی شود. دیگر سال‌هاست که حتی در رسانه‌های عمومی غربی این‌ها مرده‌اند و دیگر جایگاه و وزنی ندارند.

ارزیابی کلی شما از شرایط آینده‌ منافقین در کشورهای اروپایی چیست؟

باید پرونده‌ گروهک منافقین را بسته‌شده بدانیم هرچند که عوامل این گروهک اکنون با اسامی دیگری در قالب فعالیت‌های به‌اصطلاح حقوق بشری و دموکراسی‌خواهانه و امثال آن‌ها در اروپا با هدف فشار بر جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند. بعضی از آن‌ها در قالب عوامل اطلاعات برای سرویس‌های غربی کار می‌کنند. دیگر چیزی به‌عنوان سازمان مجاهدین خلق به تاریخ پیوسته است و وجود خارجی ندارد. در حد یک ویترین و در حد ترتیب‌دادن مراسمی با حضور دو مقام مثلا اتحادیه اروپا و نمایشی علیه جمهوری اسلامی و یا فشار تبلیغاتی جلوی سازمان ملل با چند نفر تظاهرات کنند، فعالیت می‌کنند. یعنی به‌عنوان یک ابزار جدی هم به این‌ها نگاه نمی‌شود، سال‌هاست تاریخ مصرفشان تمام شده است و اعضای آن به‌عنوان عامل جمع‌آوری خبر و تخلیه تلفنی در سرویس‌های غربی کار می‌کنند. عملا دیگر خروجی و جایگاهی ندارند و کسی هم این‌ها را جدی حساب نمی‌کند.

آیا خروج سازمان منافقین از لیست گروه‌های تروریستی توسط دولت آمریکا یک اقدام سیاسی علیه جمهوری اسلامی بود یا یک تصمیم حقوقی متأثر از لابی این گروه در آمریکا بود؟

زمان ریاست جمهوری کلینتون وقتی که وزارت خارجه آمریکا گروهک منافقین را داخل فهرست تروریستی قرار داد واقعیت این است که آن روز هم مشکلی برای منافقین و فعالیت‌هایشان در آمریکا نبود؛ امروز هم که خارج شده است مشکلی ندارد. چه زمانی که اروپایی‌ها این گروهک را تروریست می‌دانستند و چه اکنون که آن‌ها را تروریست نمی‌دانند، فعالیت این گروهک ادامه دارد، هرچند ریتم فعالیت‌هایش کند و محدود شده باشد؛ اما هیچ‌وقت مشکلی جدی برای اقدامات خود نداشته است. جز یک مقطع خیلی کوتاه که ناهماهنگی پیش آمد و سیستم امنیتی فرانسه تصمیم گرفت که سازمان را با بازداشت کوتاه‌مدت مریم رجوی و چند نفر دیگر این گروه را تنبیه کند. دیگر همیشه اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها با این‌ها همکاری کردند و علی‌رغم ژستی که آمریکایی‌ها در آن مقطع گرفتند در عمل هیچ محدودیت خاصی برایشان به‌وجود نیاوردند. همان زمان نمایندگان گروهک منافقین در آمریکا فعالیت می‌کردند. رضا جعفرزاده و سونا صمصامی فعالیت‌هایشان را انجام می‌دادند چون محدودیتی نداشتند و کسی کاری به کارشان نداشت.

بیشتر نوعی سنگ‌اندازی علیه سیاست‌های جمهوری اسلامی بوده است!

وقتی این گروهک چه در اروپا چه در آمریکا به‌عنوان یک گروه تروریستی شناخته شد شاید ناشی از این بود که سرویس‌های امنیتی ‌آمریکا و اروپا تلاش داشتند که آن‌ها را یک‌طوری گوشمالی دهند تا بتوانند آن را بهتر در دست بگیرند. بالأخره سرویس‌های امنیتی آنجا می‌خواستند از این‌ها استفاده کنند و این کار نیاز به فشار داشت که این‌ها کاملا با آن‌ها هماهنگ کار کنند.

نگاه سیاستمداران دولت آمریکا را در مقایسه با منافقین چگونه می‌بینید؟

واقعیتش این است که این‌ها منافقین را عواملی می‌دانند که دیگر تاریخ مصرفشان تمام شده است. اگر از یک عامل این گروهک بتوانند موردی استفاده کنند بحث دیگری است ولی چیزی به اسم سازمان مجاهدین خلق اصلا برای اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها مطرح نیست. اکنون بعضی از بقایای این‌ها در قالب گروه‌هایی فعالیت‌های جسته و گریخته تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی انجام می‌دهند. مثلاً در پرونده هسته‌ای خودشان را مطرح می‌کنند که بحث دیگری است.

درباره دخالت سازمان ملل در روند اخراج منافقین از عراق هم توضیح دهید.

این‌که منافقین از عراق اخراج شوند امری بود که بالأخره باید اتفاق می‌افتاد چون دولت و مردم عراق هیچ دلیلی نمی‌دیدند که از ادامه بقای این گروه در عراق پشتیبانی کنند. اما نکته اینجا بود که واقعا جایی هم نبود که این‌ها بروند؛ یعنی عملاً با پرونده و سوابقی که داشتند کسی این‌ها را نمی‌پذیرفت. به همین خاطر کشورهایی مثل آلبانی تعدادی از این‌ها را می‌پذیرند، جالب اینجاست که حتی اروپاییان حاضر نبودند به این افراد پناهندگی دهند. واقعا سازمان ملل جایی پیدا نمی‌کرد؛ یعنی هیچ کشور دیگری مایل نبود این موجودات واخورده را بپذیرد. آن تعدادی که قابلیت جاسوسی، خبرچینی، جمع‌آوری اطلاعات داشتند را برده و پناهندگی داده بودند. اما آن تعدادی که در لیبرتی مانده بودند این‌ها دیگر واقعا بی‌مصرف بودند، دیگر هیچ‌کسی حاضر نبود حتی به‌عنوان یک انسان به این‌ها پناهندگی دهد و این نشان می‌داد که چقدر دستشان باز شده بود که غربی‌ها حتی به‌عنوان پناهنده‌ عادی حاضر نبودند با این‌ها روبه‌رو شوند. حتی شانس این را ندارند که به موجودات پیرِ ازکارافتاده‌ بالای پنجاه سال پناهندگی دهند که آخر عمرشان را بتوانند گوشه‌ای زندگی کنند. این نحوه رفتار نشان می‌دهد که نگاه واقعی اروپا و آمریکا به منافقین چه بوده است؛ یعنی چقدر ابزاری به این‌ها نگاه می‌کرده‌ا‌ند. در اروپا و آمریکا برای حمایت از دلفین‌ها و سگ‌ها و گربه‌ها برنامه دارند. وقتی این‌ها را در حد سگ‌ها و گربه هم نمی‌دانند که به این‌ها برای زندگی پناهندگی دهند نشان می‌داد که واقعا از اول چگونه به این‌ها نگاه می‌کردند.

علت مخالفت مسعود و مریم رجوی با خروج منافقین از عراق چیست؟

چیزی به‌عنوان مسعود رجوی سال‌هاست وجود ندارد ولی این‌که چرا مخالفت می‌کرد دلیلش این است که جایی برای رفتن نداشتند، اگر موافقت می‌کردند کجا می‌رفتند؟ آیا کشوری بود که حاضر باشد این‌ها را به‌عنوان جمع دو هزار نفری پناهندگی دهند.

خروج منافقین باعث نمی‌شد که یکپارچگی داخل گروهک به‌هم بریزد؟

نه؛ این افرادی که در عراق مانده بودند حتی برای مریم رجوی هم قابل استفاده نبودند. چون او و اطرافیانش و یک تعدادی از نیروهای منافقین تبدیل به مهره‌های رده سوم، چهارم سرویس‌های امنیتی غربی شدند. برای آن سرویس‌ها بردگان منافقین در لیبرتی هیچ ارزشی نداشتند، اگر کم‌ترین ارزش هم داشتند این‌ها را جذب می‌کردند.

پس این مظلوم‌نمایی اخیر که منافقین درباره محافظت از ساکنان لیبرتی نشان می‌دهند استفاده ابزاری از نیروهایش در عراق است؟

نه این‌ها به درد مریم یا سرویس‌های غربی می‌خوردند نه او می‌توانست برای این‌ها کاری کند. اکنون اگر دل می‌سوزاند یا نه، باز هم این‌ها محکوم بودند در لیبرتی بمانند تا بمیرند؛ یعنی این‌ها نه رویی برای برگشت به ایران را داشتند و نه کشوری که این‌ها را بپذیرد، حتی آن‌ها را به‌عنوان سیاهی‌لشکر تجمعات منافقین در اروپا هم به رسمیت نمی‌شناسند. دلسوزی کند یا نکند تأثیری در سرنوشت این‌ها ندارد. بالأخره این‌ها خانواده‌هایی دارند که به نوعی مطالبه می‌کردند از منافقین که بچه‌های ما چه شد و مریم باید نشان دهد که نگران حال آن‌هاست. چون وجهه‌ آن را لااقل بین کسانی که هنوز هوادار این‌ها هستند باید حفظ کند.

منافقین بیش از یک دهه است که روی پرونده هسته‌ای، برای ایجاد راه‌حل نظامی علیه ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند. آیا در صورت حل‌وفصل نهایی مسئله هسته‌ای، شاهد بروز مشکلات درونی با رهبری منافقین و افزایش جداشدگان، خواهیم بود؟

سازمان مجاهدین خلق دیگر تمام شده است و بحث جداشده‌های منافقین دیگر مطرح نیست. نقش‌آفرینی منافقین در بحث هسته‌ای خیلی تنظیم‌شده و مشخص انجام شده است که اکنون دیگر هیچ کاربرد خاصی ندارد؛ یعنی این گروه حتی به‌عنوان یک عنصر تبلیغاتی در پرونده هسته‌ای ایران هم مدت‌هاست استفاده نمی‌شود. به همین خاطر هم پرونده هسته‌ای ایران به نتیجه‌ای برسد یا نرسد فرقی به‌حال سازمانی که مدت‌هاست تعطیل شده است نمی‌کند. این نوع نگاه، جدی‌گرفتن مجموعه‌ای است که تمام شده‌تر از این حرف‌هاست.

جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب بیش از ۱۷۰۰۰شهید ترور داشته است. شما چه راهکارهایی را برای بهتر شناساندن ایران به‌عنوان قربانی تروریسم پیشنهاد می‌کنید؟

یکی از سازوکارهایی که متأسفانه خوب استفاده نشده است استفاده از ظرفیت‌های قضایی جامعه بین‌الملل است. ترورهای فراوانی داریم که منافقین رسما مسئولیت آن را به‌عهده گرفته و تجلیل کرده‌اند. از عوامل این ترورها، در اسناد خودشان هست. ما اگر همین‌ها را به‌عنوان مستند به ضمیمه‌ شکایت خانواده‌های قربانیان ترور در دادگاه‌های بین‌المللی و حتی محلی اروپایی مطرح کنیم، پرونده‌های متعددی با این عنوان مطرح شود مهم نیست این پرونده‌ها چقدر به مجازات عوامل منافقین ختم شود یا نه؛ مهم این است که طرح این پرونده‌ها هم می‌تواند مشخص کند که جمهوری اسلامی قربانی ترور است و تروریست‌ها با چه وقاحتی در زمانی که پناهنده بودند در کشورهای اروپایی و از امکانات پناهندگی استفاده می‌کردند مسئولیت این ترورها را به‌عهده گرفتند و آشکارا فعالیت تروریستی می‌کردند، تا کشورهای حامی این‌ها در اروپا زیر سؤال بروند. یعنی در واقع بازکردن پرونده‌های متعدد شکایت از منافقین و عوامل آن در دادگاه‌های محلی و ملی کشورهای مختلف اروپایی و حتی مجامع دیگر، می‌تواند یک حق فروخفته‌ای را احیا کند. این‌که جمهوری اسلامی قربانی تروریسمی شده است که در آغوش کشورهای اروپایی مثل فرانسه و آلمان و هلند پرورش یافته‌اند، که هم موجب روشنگری می‌شود هم ادعاهای حقوق بشری کشورها و دولت‌ها را خدشه‌دارمی‌کند و هم تلاش برای این‌که جمهوری اسلامی را تروریست معرفی کنند بی‌اثر می‌شود و جمهوری اسلامی به‌عنوان قربانی تروریسم مطرح خواهد شد.

(پایان)

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیلیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

ابراهیم خدابنده: نگاهی به سخنرانی مریم رجوی در گردهمائی در پاریس با عنوان “ایران غیر اتمی!”

Villepinte – the real message behind Maryam Rajavi’s anti-Iran speech

والتر نت: همایش ویل پنت؛ به نام مجاهدین خلق به کام داعش

مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
 Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

Maryam Rajavi’s annual Rally in Villepinte. This year promoting ISIS, MEK, Saddamists – Everyone Loses

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16412

تد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

مجاهدین دات کام، تهران، چهاردهم فوریه ۲۰۱۵:…  رئیس کمیته ضدتروریسم کنگره آمریکا بعد از انتشار خبر خروج نام گروهک تروریستی منافقین از فهرست ساز‌مان‌های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا، به تعریف و تمجید از این گروهک نیز پرداخت. وی در بیان شایستگی منافقین!!! و طی مطلبی در سایت خود، از جاسوسی این گروهک تروریستی برای سرویس اطلاعاتی آمریکا (سیا) نیز پرده برداشت …

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلIsraeli, Western agencies collaborated with Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) to assassinate Iranian Scientists

(تد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید  آلبرتو نیسمان)

تروریسم شناسی حامی تروریسم در کنگره آمریکا

لینک به منبع

تدپو عضو جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان آمریکا فردی شناخته شده‌ در معرکه گیری علیه ایران است و با چند نفر دیگر از جمله جان بولتون و باب منندز در این زمینه به شدت در رقابت است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی “مجاهدین”؛ چهارشنبه هفته گذشته جلسه استماعی در زیر کمیته تروریسم کنگره آمریکا با عنوان «حمایت حکومتی از تروریسم: تهدید جهانی رژیم ایران» برگزار شد. برگزاری چنین جلساتی دیگر تبدیل به کار روزانه دولتمردان آمریکایی شده است. تدپو ریاست این به اصطلاح جلسه تروریسم شناسی را بر عهده داشت و در این جلسه مدعی شد که «ایران بزرگ‌ترین حکومت حامی تروریسم در کل جهان است.» او به این هم اکتفا نکرد و خودکشی قاضی آرژانتینی را نیز به گردن ایران انداخت و در ادامه نیز در تعریف و تمجید از منافقین آنها را رزمندگان راه آزادی خواند. او همچنینی مدعی شد که از ایران باید به خاطر ترویج تروریسم و برخورد با منافقین باید حسابرسی شود!

تدپو عضو جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان آمریکا از ایالت تگزاس و رئیس زیرکمیته ضد تروریسم و منع تسلیحات اتمی کنگره آمریکا فرد شناخته شده‌ای در معرکه گیری علیه ایران است و با چند نفر دیگر از جمله جان بولتون و باب منندز در این زمینه به شدت در حال رقابت است.

وی از حقوق بگیران اصلی گروهک تروریستی منافقین است وبارها نیز در هر جلسه‌ای با ربط و بی ربط در حمایت از منافقین و تروریستها سنگ تمام گذاشته است. وی سال ۱۳۹۱ برای خروج منافقین از لیست گروه‌های تروریستی وزارت خارجه آمریکا تلاش زیادی کرد. در همان زمان روزنامه‌های غربی از جمله گاردین فاش کردند که تدپو و تعدادی دیگر از نمایندگان کنگره آمریکا برای این خوش خدمتی خود به گروهک منافقین مبالغ کلانی رشوه گرفته‌اند.

رئیس کمیته ضدتروریسم کنگره آمریکا بعد از انتشار خبر خروج نام گروهک تروریستی منافقین از فهرست ساز‌مان‌های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا، به تعریف و تمجید از این گروهک نیز پرداخت. وی در بیان شایستگی منافقین!!! و طی مطلبی در سایت خود، از جاسوسی این گروهک تروریستی برای سرویس اطلاعاتی آمریکا (سیا) نیز پرده برداشت.

پو در وب سایت خود نوشت: “سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در سال‌های اخیر با سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا برای کسب اطلاع از فعالیت‌های داخل ایران فعالانه کار می‌کند.”

از دیگر هنرهای این قاضی ضدتروریسم مدافع تروریست‌ها گزارش‌های متعددی است که در رسانه‌های آمریکایی در مورد فساد اقتصادی و فرارهای مالیاتی وی منتشر شده است.

بر این اساس انجمن شهروندان مسئول واشنگتن (CREW)، از تد پو و کمیته اصلی ستاد مبارزات انتخاباتی وی، به اتهام نقض فاحش قوانین ستاد انتخابات فدارال به کمیسیون انتخابات فدرال کنگره (FEC)، شکایت کرد. در مجموع، تد پو از افشای منبع بیش از ۶۵۰ هزار دلار از کمکهای مالی که بیش از یک سوم کل مبلغ جمع آوری شده توسط کمیته در طول کل دوره انتخاباتی ۲۰۰۴-۲۰۰۳ می باشد، خودداری کرده بود.

قاضی دادگاه ، نماینده مجلس ، ریس کمیته ضد تروریسم همه اینها باعث نشده است که وی ذره و لحظه‌ای در حمایت از تروریسم و تروریستهایی مثل منافقین تردیدی به خود راه دهد. وضعیت مجلس نمایندگان آمریکا به قدری آشفته و خراب است که کسی متعرض این قاضی فاسد به دلیل حمایت از گروهک تروریستی منافقین و نامیدن آنها به عنوان رزمندگان راه آزادی نمی شود. ای کاش نقاب از چهره امثال تدپوها کنار می‌رفت و مردم آمریکا می‌فهمیدند که به چه موجوداتی به عنوان نماینده خود اعتماد کرده و به آنها رای داده‌اند.‌ هر چند که تخلفات در انتخابا ت آمریکا در چندین مرحله اثبات شده و بعید نیست امثال تد پوها و جان بولتون ها از این طریق همین تخلفات و کار شکنی‌ها راهی سنا شده باشند.

قاضی آرژانتینی را شهید نامیدند

لینک به منبع

شهید صلح و بشریت نامیست گه بر قاضی آرژانتینی نهاده شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی “مجاهدین”؛ مریم قجر برای اینکه همسویی خود را بطور آشکار به صهیونیست ها نشان دهد قاضی آرژانتینی کشته شده را در زمره شهداقرار داده و عنوان می نماید: دکتر آلبرتو نیسمان نه تنها شهید مردم آرژانیتن، بلکه شهید صلح و بشریت در مقابله با تروریسم است. علاوه بر این او به طور خاص در ردیف شهیدان مردم و مقاومت ایران علیه بنیادگرایی و تروریسم برخاسته از آن قرار دارد.

بعد از چند روز از خودکشی قاضی آرژانتینی، دم خروس دروغ های مریم قجر بیرون زده و برای اینکه سرسپردگی خودش را به صهیونیست ها نشان دهد خبر فرار خبرنگار دامیان پاختر از کشور آرژانتین را به سرزمینهای اشغالی که همه خبرگزاری آن را انعکاس دادند، در سایت های خود فقط به این موضوع اشاره می‌کند که این خبرنگار فرار کرده است و اصلا اینکه این فرد به چه مکانی گریخته را عنوان نمی کند . در قدم بعدی مریم قجر برای نزدیکی بیشتر در اوج وقاحت این قاضی وابسته به صهیونیسم را شهید نامگذاری می کند.

البته این موضعگیری باعث تعجب کسی نیست و مسخره تر اینکه او را شهید صلح و بشریت هم نامگذاری می کند . سئوال این است که چرا این خبرنگار برای حفظ جانش به اراضی اشغالی رفته است؟ آیا این خبرنگار نمی تواند در همکاری با سازمانهای اطلاعاتی صهیونیست ها این اقدام را انجام داده باشد؟

مرگ این قاضی چه ربطی به جانیانی نظیر منافقین دارد که اینگونه سعی دارند از وی قدیسی ساخته تا بتوانند نزدیکی خود را به صهیونیست ها نشان دهند؟از چه موقع وقتی یک فردی که اقدام به خودکشی می‌کند، نام شهید بر او نهاده می شود. وقتی مریم ابریشمچی (عضدانلو) اینگونه در مورد فردی که دست به خودکشی زده صحبت نموده و نام شهید بر او می نهد نشان از اوج حضیض و درماندگی فرقه می باشد که مجبورند برای اتهام زنی به حکومت اسلامی ایران به هر دستاویزی چنگ بزنند. وقتی تروریست ها نام کشته های خود را شهید عنوان می کنند از سران فگروهک منافقین هم جز این انتظاری نیست قاضی که دست به خودکشی زده را شهید بنامد تا بتوان از وی برای مطامع کثیف خود سوء استفاده کند.

مریم قجر باید مطمئن باشد که صهیونیست ها بعد از اینکه زمان مصرفشان به پایان برسد آنان را به همانند دستمال مصرف شده دور خواهند انداخت.

حسینی – طبرستان

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=5863

تنها منبع متهم کردن ایران به بمب گذاری آرژانتین سازمان تروریستی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بوده (زاکری، روشن روان و دو مزدور دیگر)

گرت پورتر، آی پی اس، هشتم اوت ۲۰۱۳: … گرت پورتر» در مقاله‌ای که در پایگاه «آی‌پی‌اس نیوز» منتشر شد نوشت سند ۹۰۰ صفحه‌ای حکم دستگیری مقامات ایرانی که اخیراً برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شده است نشان می‌دهد که تنها منابع این دادستان آرژانتینی نمایندگان منافقین بودند. این تحلیلگر برجسته آمریکایی با بی‌سروته و تکراری خواندن این گزارش افزود: این گزارش از اظهارات چهار تن از اعضای سازمان شورای ملی …
 
 
دادستان آرژانتینی به اظهارات منافقین استناد کرد
 
یک مورخ و روزنامه نگار پژوهشی آمریکایی گفت دادستان آرژانتینی «آلبرتو نیسمان» حکم بازداشت مقامات ایرانی به اتهام بمب‌گذاری مرکز یهودیان بوینس‌آیرس در سال ۱۹۹۴ را بر اساس ادعاهای اعضای سازمان منافقین صادر کرد.
 
به گزارش سرویس بین‌الملل پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور)، «گرت پورتر» در مقاله‌ای که در پایگاه «آی‌پی‌اس نیوز» منتشر شد نوشت سند ۹۰۰ صفحه‌ای حکم دستگیری مقامات ایرانی که اخیراً برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شده است نشان می‌دهد که تنها منابع این دادستان آرژانتینی نمایندگان منافقین بودند.
 
این تحلیلگر برجسته آمریکایی با بی‌سروته و تکراری خواندن این گزارش افزود: این گزارش از اظهارات چهار تن از اعضای سازمان شورای ملی مقاومت که شاخه سیاسی مجاهدین خلق است به عنوان منابعی برای اینکه ایران را متهم به بمب‌گذاری آمیا در اوت ۱۹۹۳ کند، استفاده کرده است.
 
وی منبع اصلی این دادستان آرژانتینی را رضا ذاکری کوچکسرایی رئیس کمیته امنیت و اطلاعات شورای مقاومت ملی دانست.
 
پورتر در ادامه به شهادت این فرد در دادگاه شفاهی آرژانتین در سال ۲۰۰۳ اشاره می‌کند: در تاریخ ۱۴ اوت ۱۹۹۳ در یک جلسه‌ای در شورای امنیت ملی تصمیم به انجام این بمب‌گذاری گرفته شد. این جلسه به مدت ۲ ساعت از ساعت ۴:۳۰ تا ۶:۳۰ به طول انجامید.
 
در این گزارش یکی دیگر از اعضای باسابقه شورای به اصطلاح ملی مقاومت به نام «هادی روشن‌روان» برگزاری این جلسه را تأیید می‌کند ولی معتقد است که در ۱۲ اوت برگزار شده و ادعا می‌کند که از دستورکار جلسه هم اطلاع کامل دارد! وی ادعا می‌کند که یکی از محورهای گفتگو «استراتژی صدور بنیادگرایی در سراسر جهان» بوده و ایده حمله به آرژانتین هم در این قسمت مورد بحث قرار گرفت.
 
پورتر با اشاره به دو تن دیگر از اعضای سازمان منافقین به نام‌های احمدی و عشاقی (احتمالاً احمد وشاق از اعضای مرکزیت سازمان منافقین) که شهادت قبلی‌ها را تأیید کردند افزود: نیسمان به هیچ منبعی برای برگزاری چنین جلسه‌ای غیر از اعضای مجاهدین خلق استناد نمی‌کند و مکرراً به همین چهار عضو شورای ملی مقاومت به عنوان سندی برای شرکت هفت تن از مقامات ارشد ایران در این جلسه که حکم بازداشتشان را صادر کرده استناد می‌کند.
 
وی تصریح کرد: نیسمان ۲۹ مرتبه به کوچکسرایی، ۱۶ مرتبه به روشن‌روان و ۱۶ مرتبه به دو تن دیگر استناد می کند.
 
پورتر افزود: نیسمان به هیچ مدرک یا دلیلی که نشان دهد هر یک از اعضای مجاهدین خلق در جایگاهی بوده‌اند که از ملاقاتی در چنین سطح بالایی اطلاع داشته‌اند. گرچه مجاهدین خلق همیشه ادعا کرده است که به اسرار دسترسی دارد، ولی اطلاعاتی که ارائه تاکنون کرده‌اند در بهترین حالت از عوامل سطح پایین نظام بوده است.
وی افزود: نیسمان با بهره‌گیری از شهادت خشن‌ترین مخالفان نظام ایران برای متهم کردن مقامات ارشد ایران به تصمیم‌گیری برای بمب‌گذاری تروریستی آمیا، هدف سیاسی آشکار مجاهدین خلق از ارائه اطلاعات که جلب حمایت آمریکا و اروپا برای سرنگونی نظام ایران است را انکار کرد.
 
پورتر خاطرنشان کرد که نیسمان برای اعتبار بخشیدن به شهادت این افراد، اظهارات آنها را با صداقت و دقت و این اشخاص را کاملاً صادق خواند.
 
وی با بیان این مطلب افزود: مسئولین مجاهدین خلق در سالیان گذشته پشت سر هم بیانیه صادر می‌کردند که اطلاعاتی از فعالیت‌های پنهانی ایران بر روی سلاح‌های هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیکی دارند که تقریباً تمام آنها پس از بررسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی غلط از آب درآمد.
 
این روزنامه نگار مشهور آمریکایی ضمن اشاره به به گزارش ۵۰۰ صفحه‌ای نیسمان که اخیراً منتشر شد و در آن ایران را متهم به ایجاد شبکه‌های تروریستی در آمریکای لاتین نمود، تصریح کرد: نیسمان مدت زیادی است که از جریانات سیاسی طرفدار اسرائیل و معاند ایران به عنوان منبع موثق در پرونده بمب‌گذاری آمیا و موضوع گسترده‌تر ایران و تروریسم استفاده کرده است.
 
وی با این مطلب افزود که و نیسمان با انکار غیرقابل‌اعتماد بودن آشکار این افراد نشان داد که به جای کشف حقایق درگیر یک بازی سیاسی در زمین برخی منافع قدرتمند شده است.
 
——–
 
مجاهدین خلق، فرقه رجوی، مردان ما در ایران؟
 
… مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی …
 
سیمور هرش (نیویورکر) – مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل ۲۰۱۲
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857
 
لینک به متن اصلی (انگلیسی)
https://iran-interlink.org/wordpress/?p=2488
 
• سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند …
 
منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.
 
در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد… وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.
 
سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.
 
روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.
 
علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.
 
یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»
 
به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»
 
همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم…»
 
به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]
 
آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»
 
رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
 
باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.
 
مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.
 
پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
 
مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
 
او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»
 
منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»
 
در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»
 
نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲ * مقاله کمی خلاصه شده است.
***