اگر جنگ اتفاق افتد

اگر جنگ اتفاق افتد

اگر جنگ اتفاق افتد مهدی خوشحالمهدی خوشحال، ایران فانوس، چهارم اکتبر 2021:… باور دارم که جنگ فقط وظیفه و مسئولیت نظامی ها نیست بلکه پشتیبانی مردم داخل و خارج در پیشگیری و نتایج جنگ، تاثیر فراوان دارد به دور از این که دشمنان داخلی این بار نیز جانب دشمنان ایران را خواهند گرفت و خواهان قرار گرفتن ایرانیان در مقابل جنگ و جبهه ایرانی، خواهند شد بنا به وظیفه ملی و شخصی، در اولین روزهای جنگ خود را به هر روشی به داخل ایران رسانده و سهم خود را در جنگ از هر طرقی که ممکن باشد، ادا خواهم نمود. اگر جنگ اتفاق افتد 

اعدامهای دهه شصت و سوء استفاده مریم رجویاعدامهای دهه شصت – چه کسی برای شیطان بالای دار میرود ؟

اگر جنگ اتفاق افتد

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 04.10.2021

اگر جنگ اتفاق افتد مهدی خوشحال

اگر جنگ اتفاق افتد

پس از اعزام نیروهای زمینی سپا و ارتش ایران با ماموریت فاتحان خیبر به مرزهای کشور که طی یک هفته اخیر انجام گرفت التهاب و تنش مابین ایران و کشور جعلی آذربایجان و ترکیه، روز به روز در حال افزایش است.

واقعیت این است، در طول سه هزار سال اخیر کشور ایران همواره در جنگ و جدل با کشورهای همسایه و غیر همسایگانش بوده است. شاید به طور متوسط هر سه سال یک بار جنگ. جنگ با مغول و عثمانی و اعراب و افغان  و انگلستان و روسیه و یونان و هند و سایر قبایل. متاسفانه هم اکنون نیز کشور ایران مابین کشورهایی قرار گرفته است که از حیث مالی و فرهنگی، در فقر قرار دارند و این فقر خود زمینه جنگ علیه کشور ایران است.

نیاکان ما در گذشته کشور بزرگتری برای ما به ارث گذاشتند که هم اکنون آنچه باقی مانده متعلق به همه ی وارثین امروزی است و حراست و نگهبانی از آب و خاک و منابع و امنیت و مردمش، وظیفه ملی و اخلاقی هر ایرانی است.

آخرین جنگی که ایران با کشور عراق داشت چهل سال می گذرد. این جنگ برای چندین نسل هنوز تازه است. اگرچه بعد از تجربه جنگ ایران و عراق جملگی مردم از جنگ و جنگ دیگری که اتفاق افتد، بیزارند اما گاهاً جنگ اجتناب ناپذیر است و برای دفاع از خاک و آب و منابع و مردم، توپ وارد زمین خودی می افتد که بایسته است به آن پاسخ قاطع داده شود تا فرزندان ما در آینده ملک و مملکت و مامن امن تری داشته باشند.

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها

نگارنده این سطور متاسفانه در جنگ مابین ایران و عراق در طرف ایران نبود که امروزه این نبود را به جد احساس و عذاب وجدان دارم. خلاصه ای از ماوقع آنچه که چرا در طرف ایران نبودم به شرح زیر است.

کشور عراق که در 31 شهریورماه سال 1359 به ایران حمله کرد با آن که با حکومت ایران مشکل داشتم اما راضی به پیروزی عراق در جنگ با ایران نبودم. یکی از روزهای مهرماه همان سال یکی از دوستانم به نام ابراهیم نزد من آمد و دلیل آورد که جنگ آغاز شده و این درست نیست جوانانی مثل من و تو در خانه بنشینیم و کشور و مردم ما در مخاطره باشند. منطقش را قبول کردم و از ابراهیم پرسیدم که تجربه نظامی ات چیست؟ او پاسخ داد که رانندگی تانک بلد است. وقتی او از من پرسید که چه می دانم،  پاسخ دادم که من نیز در ارتش تخصص توپخانه در رسته هدایت آتش دارم. وقتی همدیگر را راضی کردیم و به هم قوت قلب دادیم، فردای آن روز شال و کلاه کرده و به بسیج رشت رفتیم تا اسم خود را برای اعزام به جبهه، بنویسیم. فرادی آن روز وقتی به محل رسیدیم، با ازدحامی مواجه شدیم که نامنویسی را مشکل می کرد. وقتی از مسئولین پرسیدیم که پس از نامنویسی موعد رفتن به جبهه چه زمانی خواهد بود؟ در پاسخ گفتند، حداقل شش ماه طول خواهد کشید تا نوبت به اعزام ما فرا برسد. من و ابراهیم با دلسردی راه خانه را پیش گرفتیم و من در راه غر زدم که من همین حالا می خواستم به جبهه بروم شاید شش ماه دیگر جنگ به پایان برسد. به هر حال همین عقب گرد و ناامیدی از اعزام به جبهه، مسیر زندگی و عقایدم را به گونه ای تغییر داد که متاسفانه جنگ ایران و عراق پس از گذشت شش ماه خاتمه نیافت و تاسف بارتر این که من نیز بعدها در طرف مقابل یعنی جبهه عراقی بودم. البته زمانی که از سال 1363 در تهران زندگی مخفی داشتم آنچه که از سازمان شنیده و باور کرده بودم اعزام از تهران به منطقه و جهت آموزش بود و من نیز در راستای خروج از کشور حداکثر خود را برای شش ماه دور از وطن آماده کرده بودم و طاقت بیشتر از این زمان را نداشتم. به هر حال وقتی در حین جنگ در جبهه عراقی و در مقابل جبهه ایرانی، به سر بردم، وقتی جنگ خاتمه یافت و من به دنیای آزاد رسیدم و از حال و هوای شست و شوی مغزی خلاص شدم از هر ایرانی که در مورد خودم و جنگ، پرسیدم همه معتقد بودند که حضور یک ایرانی به هر دلیل در جبهه عراقی مذموم و غیر قابل بخشش است.

با این وصف، وقتی به گذشته و گذشته جنگ ایران و عراق بر می گردم و آن را کند و کاو می کنم و به اعتقادات مردم فکر می کنم، با آن که در اوایل اعزام به عراق قصد و هدفم ابداً جنگ ایران و عراق، نبود و اهداف و آرمان دیگری در سر داشتم اما متاسفانه آنچه در عمل اتفاق افتاد کمک و همکاری من و سایر رزمندگان مجاهد به جبهه عراقی بود.

لذا در همین رابطه اعتقاد دارم اگر احیاناً جنگی مابین ایران و همسایگانش اتفاق افتد این بار بی درنگ در جبهه ایران قرار خواهم گرفت چون نیک می دانم جنگ تنها مربوط به نظامیان نیست بلکه همه مردم و شهروندان ایران از حیث اخلاقی و ملی، وظیفه حراست از آب و خاک و منابع و امنیت و مردمشان، را دارند و آنچه در مورد من و هم نوعانم ضریب می خورد این که ما یک بدهکاری در باب جنگ ایران و عراق، به مردم ایران داریم و این عذاب وجدان باعث می شود که احیاناً اگر جنگی اتفاق افتد این بار صد در صد در جبهه ایرانی باشم. این بار شاید مانند سال 1359 توان جنگی و در خط مقدم، را نداشته باشم ولی در حد توان و مقدورات در خدمت جنگ و جبهه و اهداف و آرمان ایرانی، خواهم بود.

ماجرای اسرای جنگی و سوء استفاده مجاهدین از آنها

همچنین اعتقاد دارم، دشمن و دشمن خارجی غرض و مرضش در وهله اول جانب حکومت ایران نیست تا جنگ را آغاز کند بلکه آنان در ابتدا نقشه و جغرافیای ایران را روی میز قرار می دهند و مردم و منابع و ظرفیت های نظامی و غیر نظامی، را مد نظر مطامع خود قرار می دهند.

همچنین باور دارم که جنگ فقط وظیفه و مسئولیت نظامی ها نیست بلکه پشتیبانی مردم داخل و خارج در پیشگیری و نتایج جنگ، تاثیر فراوان دارد به دور از این که دشمنان داخلی این بار نیز جانب دشمنان ایران را خواهند گرفت و خواهان قرار گرفتن ایرانیان در مقابل جنگ و جبهه ایرانی، خواهند شد بنا به وظیفه ملی و شخصی، در اولین روزهای جنگ خود را به هر روشی به داخل ایران رسانده و سهم خود را در جنگ از هر طرقی که ممکن باشد، ادا خواهم نمود.

„پایان“

لینک به منبع

اگر جنگ اتفاق افتد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرا-در-جنگ-ها-شکست-می-خورند/

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم ژوئن 2021:… جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است. چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالفروغ خاموش جاویدان

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 09.06.2021

به راستی جنگ برای چه اتفاق می افتد؟ فرق جنگ های گذشته با امروز چیست و هم اکنون چه نوع جنگ های مدرن و واقعی و غیر واقعی، خلق شدند؟ طی تاریخ تا به امروز برای جنگیدن، تهاجم و دفاع، دلایل مختلفی شمرده شده که در این مقاله نیاز به شمردن همه آن ها که بعضاً واقعی و بعضاً غیر واقعی اند، نیست بلکه در یک مورد مشخص، جنگی پر هزینه و فرسایشی و غیر ضروری، پرداخته می شود، جنگی که کم کم دارد به نمایش و مضحکه بدل می شود.

جنگ مجاهدین خلق در برابر دو نظام ایران که این جنگ در طرف مجاهدین به جنگ مقدس و جنگ صد برابر، تعریف شده است بیشتر یک جنگ حیثیتی و نیابتی و ایدئولوژیک، است و جنبه های سیاسی و نظامی جنگ بسا ضعیف و غیر عقلانی است.

جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است.

مسعود رجوی فرمانده جنگ با آن که در کشور عراق از حمایت دولتی و امکانات فراوان برخوردار و نفر دوم عراق بود، ظرف مدت سه دهه جنگیدن، از همه چیز به هیچ چیز رسید و در هیچ جنگی پیروزی حاصل نکرد بلکه شکست خورد. در همین کشور، قاسم سلیمانی که او نیز نفر دوم عراق بود، از هیچ چیز به همه چیز رسید و اتفاقاً در اکثر جنگ ها به پیروزی رسید. چرا؟ چون که قاسم سلیمانی یک فرمانده میدانی و در واقع فرمانده جنگ بود و هدف جنگی داشت. او جنگش مانند صفحه شطرنج، در پیشروی به دنبال نشستن بر جایگاه ابوبکر البغدادی نبود و در عقب نشینی نیز به دنبال حراست از جاه و موقعیت خودش نبود. سردار سلیمانی، با جنگ و پیروزی اش در عراق و سوریه، ثابت کرد که مرد جنگ و پیشروی با کمترین هزینه است و ضمناً برای جنگیدن و پیروز شدن بایست دانش میدانی داشت.

اما مسعود رجوی جنگش دقیقاً صد و هشتاد درجه با آنچه در بالا شمرده شد فرق دارد. او در هر حمله ای که برای مات کردن شاه انجام می داد اتوماتیک در عقب نشینی برای حفظ و حراست و موقعیت شاه خودی، هزینه سرسام آور می داد. بدین صورت، او جنگی به غایت پر تلفات و پر هزینه را پیش برده است. نمونه اش، در سال 1360 برای مات کردن شاه حریف، تهاجمی بی برنامه را آغاز کرد اما فی الفور در هنگام عقب نشینی برای این که بتواند شاه را از مهلکه به در ببرد، نیروهای پایین را فدا کرد. وقتی شاه از میدان جنگ و به یمن تلفات هنگفت، عقب نشست، دوباره برای حراست و استحکام موقعیت شاه و ثابت کردن و لانسه کردنش، مهره های بالاتر را در بهمن ماه همان سال فدا کرد چون از دیدگاه او در صفحه شطرنج فقط شاه مهم است و الباقی برای فدا شدن خلق شده اند.

فدا کردن، برای پیشروی، حرکت مهره های دیگر، تخریب طرف مقابل و النهایه حراست از موقعیت شاه، جزو ماهیت این نوع جنگ هاست.

نمونه برجسته اش، ماجرای هفدهم ژوئن سال 1382 در فرانسه است. وقتی شاه آچمز می شود و باید مات شود، برای برون رفت و فرار از مخمصه، مهره های پایین را با بی رحمانه ترین شکل فدا می کند.

مسعود رجوی از آن جا که فردی بی سواد از حیث مسایل تخصصی و اجتماعی و سیاسی و نظامی است، همچنین او آشنایی با جنگ های چریکی و کلاسیک ندارد. هیچ دوره آموزشی و تخصصی و عملیاتی و ستادی را پشت سر نگذاشته و در هیچ جنگی شرکت نکرد و در هیچ جنگی پیروزی نداشته است. شبیخون، ترور و ترور کور تنها حربه او آن هم توسط نیروهایش است.  رهبری جنگ، در واقع جنگ را از حیث اصولی و علمی بلد نیست و مرد این کار نیست، اگر بود تجربه می کرد و به ناکارآمدی اش پی می برد و آن را کنار می گذاشت اما چون بلد نیست و مرد میدان نیست، برایش عقده شده و تا آخرش ادامه خواهد داد چون که این نوع جنگ، خریدار دارد و پولساز است.

 او در کلام و گفتار، از ادبیات دگم و ایدئولوژیک دمده و کهنه مانند سرنوشت ساز و تاریخساز و راهگشایی و غیره استفاده می کند که تنها برای نیروهای سابقه دار خودش قابل فهم است و برای مردم و روشنفکران، ناآشنا و نا مفهوم است.

او همچنین از آرمانی دروغین و متناقض برخوردار است. در حالی از امام سوم شیعیان و عاشورا به عنوان رهبری و توجیه جنگ و فدا، حرف می زند که هیچگاه مانند امام حسین در صف مقدم نبود و عاشورا نیز مشمول حال خودش نبود.

با این وصف، در یک بازی شطرنج، سه حالت محتمل است. یا شاه سفید مات می شود، یا شاه سیاه و در حالت سوم بازی پات می شود. در بازی شطرنج مجاهدین، دو حالت و قانون بازی مطرود و تنها یک حالت پذیرفته است و آن مثلاً شاه سیاه برنده بازی می شود.

در بازی شطرنج، اگر بخواهد شاه مات شود، معمولاً مهره های دیگر می توانند فدا شوند چون که آن ها برای فدا شدن ساخته شدند. این نوع بازی، پر تلفات و پر هزینه است اما اگر بخواهیم در بازی شطرنج تنها یک شاه که در شرایط برابر شانس کمتر از 50% برای پیروزی دارد به طور 100% پیروز میدان شود، این نوع جنگ، خارج از قوانین و قواعد جهانی و همچنین از پر تلفات ترین جنگ هاست.

بازی هنوز هم ادامه دارد. اگر در شعار و تبلیغات همه وسایل و شرایط برای مات کردن شاه مقابل آماده است، اما در اصل و در صفحه شطرنج، همه مهره های باقیمانده در حال دفاع و حراست از شاه مجاهدین هستند. مهره های باقیمانده که فنا شوند و فرصت حرکت نداشته باشند، شاه مجاهدین گزینه پات نخواهد داشت بلکه مات خواهد شد. این قانون بازی و درس تاریخ است.

„پایان“

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

***

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/بی-تبر-مردگان-این-جنگل/

بی تبر مردگان این جنگل

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم اکتبر 2018:…  کتابی برای زمستان امسال در دست تهیه و انتشار دارم اسمش „دام و دانه“ است و مربوط به خاطراتم از یکی از زندان های مخوف عراق است. زندانی مملو از تروریست هایی که انصافاً تروریست های بدی نبودند ولی وقتی آزاد شدند، جبهه داعش را تشکیل دادند. به امید این که امسال برف سنگینی ببارد و کفش های خوبی برای بیرون … 

مهدی خوشحال بغدادگمشدگان آرمان فریب

لینک به منبع

بی تبر مردگان این جنگل

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 22.10.2018

سال ها بود که کتاب ننوشته و یا کتابی منتشر نکرده بودم. سال قبل، اواخر پاییز، در کشور بلژیک، حادثه مرگباری برایم اتفاق افتاد که وقتی به جای امنی رسیدم با خود فکر کردم. فکر کردم که عمر می تواند کوتاه یا بلند باشد، مهم این نیست. مهم این است که آدم هنگام رفتن با شانه های سبک سفر کند و باری با خود به همراه نداشته باشد. از میان آرزوهای دست نیافته و تلخکامی و ناکامی مسیر که کم هم نبودند، رسیدم به صدها صفحه نوشته و نیمه تمام در قفسه کتابخانه که قرار بود سر فرصتی آن ها را کامل و تبدیل به کتاب کنم ولی در مسیر زمان، از دل و دماغ و انگیزه افتادم و کتاب نوشتن و منتشر کردن هم وقت و حوصله و اعصاب زیادی می طلبد. به هر حال، وقتی با چهار کتاب نیمه تمام مواجه شدم، تصمیم گرفتم که حداقل محض رضایت وجدانم ظرف یک سال، دو کتاب را برای انتشار آماده کنم. لازم به ذکر است، کتاب های „پیش به سوی خریت“ و „گرگ ها و بره ها“ هر دو در مورد حیوانات بودند و کتاب های „بی تبر مردگان این جنگل“ و „دام و دانه“ هر دو در مورد آدم ها بودند با این تفاوت که آدم های کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“ اکثراً مرده بودند و داستان „دام و دانه“ از سه تن تشکیل شده که در حال حاضر هر سه نفر زنده هستند.

کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“ که از زندگی یک زن تبعیدی و به خاطر دینی که نسبت به زن و چنین زنانی داشتم، آغاز کردم که بعد رسیدم به ماجراهایی که در قمارخانه ها و قصابخانه ها، می گذرد و به همین مناسبت خواندن و مطالعه این کتاب را به آنانی که در قمارخانه ها و قصابخانه ها، مشغولند توصیه و پیشنهاد می کنم. این کتاب، زمستان سال قبل تمام شد و آماده چاپ بود ولی تا امروز جهت نشرش کوتاهی کردم.

کتابی برای زمستان امسال در دست تهیه و انتشار دارم اسمش „دام و دانه“ است و مربوط به خاطراتم از یکی از زندان های مخوف عراق است. زندانی مملو از تروریست هایی که انصافاً تروریست های بدی نبودند ولی وقتی آزاد شدند، جبهه داعش را تشکیل دادند. به امید این که امسال برف سنگینی ببارد و کفش های خوبی برای بیرون رفتن نداشته باشم و خانه نشین شوم و توجیه دیگری جهت ننوشتن، نداشته باشم.

همچنین، لازم به اعتراف است که من در تمام عمرم تنها دو بار به زندان رفتم. هر دو بار در عراق صورت گرفت. هر دو بار مطلقاً بی گناه بودم . بار اول تابستان سال 1370 تحت حاکمیت صدام حسین و بار دوم تابستان سال 1387 زمانی که نوری المالکی حاکم بود. جهت جبران و نه انتقام، نیاز به اعتراف و تکثیر تجاربم داشتم. خاطرات بار اول را پس از گذشت ده سال در کتاب „در دام عنکبوت“ سال 1380، انتشار دادم و خاطرات زندان دوم را نیز پس از گذشت ده سال در کتاب „دام و دانه“ و ظرف ماه های آینده انتشار خواهم داد. گفتنی است، زندان و مرگ و فرار و تبعید و رنج و مشقات دیگری که در کتاب هایم تعریف می کنم برایم جزو افتخارات و ارزش نیست بلکه درس و تجربه ای است ماندگار برای آنانی که به دنبال یافتن و جستجوی مسیر زندگی هستند و نه راهی که من پیمودم و هیچ ارزش و افتخاری برایش قائل نیستم چون در این راه تنها من صدمه ندیدم بلکه خانواده و جامعه ام نیز صدمه دیده اند و لذا قصدم از افشای تجاربم تلافی جویی از کسی و جریانی نیست بلکه نیتم نیل به قله ی کمال و مجد انسانی است که اگر شاخص های خوبی داشته باشیم به آن ها خواهیم رسید.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/10/ketab1018.pdf

(پایان)

*** 

همچنین: