مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوریراه نو، دوازدهم می 2019:… تفتیش عقاید؛ یعنی اجبار اعضای به بیان تناقضات ذهنی در تمامی زمینه های مورد تصور از جمله جنسی و بهره کشی از جسم و جان اعضاء ، دو اهرم اصلی استثمار در درون تشکیلات مجاهدین محسوب میشود . . . پاکسازی هویتی،  جداسازی مردان از زنان ، بیگاری  کشیدن از اعضاء بدون پرداخت هر گونه وجهی، ممنوع الملاقات بودن آنها بویژه برای دیدن  اعضای خانواده هایشان، ممنوع السفر بودن و مهمتر از همه ممانعت از تولید نسل و همسر گزینی ، از بدترین موارد استثمار در درون تشکیلات مجاهدین  است که تاکنون در تاریخ معاصر دیده  شده است. مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری.

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوریمصاحبه عباس داوری و ابریشمچی برای چیست (خاطرات بهمن بازرگانی، چشم انداز ایران)

لینک به منبع

ایدئولوژی التقاطی مجاهدین خلق و دفاع عباس داوری

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

ماه رمضان امسال نیز همانند سالهای قبل دستاویزی برای مجاهدین شد تا بار دیگر تلاش کنند ایدئولوژی التقاطی این گروه خشونت طلب و مرگ آفرین را برای مخاطبان شان قالب کنند. مصاحبه ی فریبکارانه با آقای عباس داوری  تحت عنوان «مجاهد غبار از رخ دین زدود» که در هیجدم اردیبهشت ۹۸  از سیمای این گروه پخش و متن نوشتاری آن نیز در سایت رسمی این گروه گذاشته شد، از جمله این  اقدامات است.

موضوع بحث آقای داوری،  ایدئولوژی مجاهدین است. ایدئولوژی که با ماهیت فرقه یی،  تروریسی و خشونت طلبی اش تاکنون صدمات و خسارات جبران ناپذیری در ابعاد کلان ملی بر مردم و کشورمان وارد کرده است. گفتی است اعضای خود سازمان اولین قربانیان این فرقه محسوب میشوند.

قبل از اینکه به مباحث آقای داوری بپردازم،  نیاز است کمی از سوابق تشکیلاتی ایشان نوشته شود. تا مخاطبان این رسانه بدانند که پشت این چهره آرام چه هیولای جانی، خائن و وطن فروشی خفته است.

عباس داوری با نام مستعار رحمان، در سال ۱۳۲۲ در تبریز متولد و از ۱۲ سالگی به کارگری در همان شهر مشغول شد. در سال ۱۳۴۶ او ضمن تماس‌هایی که با بعضی از اعضای سازمان داشت با مواضع سازمان تروریستی مجاهدین  آشنا شد و به‌ شد‌ت به آن گرایش یافت. در سال ۴۷ به عضویت سازمان در‌آمد. او یکی از بیسواد ترین آدم های تشکیلات مجاهدین است ولی سرسپردگی وی به رجوی باعث شد خیلی سریع در تشکیلات مجاهدین رشد کند.

در طول جنگ تحمیلی و درجریان مذاکرات خائنانه گروه تروریستی مجاهدین با سران حزب بعث، داوری وظیفه تبادل اطلاعات و دریافت وجه نقد را بر عهده داشت. بعد از سقوط صدام حسین نیز ایشان همین مسئولیت را با فرماندهان ارشد آمریکائی که در قرارگاه اشرف مستقر بودند به همراه مهدی برائی (احمد واقف) بعهده داشت و به سوالات اطلاعاتی آنان درخصوص ایران پاسخ میداد.

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

وی در حال حاضر مسئولیت کمیسیون کار شورای پوشالی فرقه رجوی را به عهده دارد و یکی از سران شکنجه و ارعاب در فرقه رجوی است. عباس داوری نیروهای جداشده از فرقه را پس از شکنجه و فشار، بنا به دستور سازمان، به سرویس‌های مخوف اطلاعاتی عراق تحویل می‌داده است. اکثر سرکوب‌ها در سازمان توسط وی اعمال می‌‌شود. داوری از مسئولان و برگزار‌کنندگان نشست‌های سیاسی و جلسات غسل هفتگی در بین اعضای سازمان بوده و در این نشست‌ها با نیرنگ و فریب، نیروهای فرقه را شست‌و‌شوی مغزی می‌داده و با فشار و زور، در جمع وادار به اقرار پنهانی‌ترین و خصوصی‌ترین نکات درونی و عقاید شخصی‌شان می‌کردند. عباس داوری نخستین مسئول رابطه فرقه با سرویس‌های اطلاعاتی عراق (‌مخابرات و‌…) است و هماهنگی و تحویل نیروها و اعضای جدا‌شده از فرقه را به زندان مخوف ابوغریب به عهده داشته است.

در مقدمه این مصاحبه، مجری ایدئولوژی مجاهدین را اسلام و رهبران آنرا مسلمان فرض کرده و  اولین سوال خود را بدین شکل مطرح می کند:

«موضوع اول این است که بدون تردید بنیانگذاران سازمان، افراد انقلابی بودند. تا آنجا که تاریخ معاصر نشان می‌دهد، در آن برهه‌ٔ زمانی، انقلابیون کشورهای مختلف، ایدئولوژی مارکسیسم را برای خود انتخاب کرده بودند. در آن سال‌ها همه جا شکوفایی انقلابهای مارکسیستی بود، روشنفکران و حتی مردم عادی نیز به انقلابها و انقلابیون سمپاتی داشتند، حال سؤال ما این است که چرا و چگونه بنیانگذاران سازمان، ایدئولوژی اسلام را انتخاب کردند؟»

عباس داوری پاسخ میدهد :  «. . . در این تردیدی نیست که پس از انقلاب شوروی در ۱۹۱۷، به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب کشور بزرگ چین بعد از جنگ جهانی دوم که با ایدئولوژی مارکسیستی انجام شد، چند انقلاب در کشورهای مختلف یکی پس از دیگری با اندیشه مارکسیسم به پیروزی رسیدند . . .

اما بنیانگذاران سازمان، در اسلام یک جوهر و یک پویایی بسیار شکوهمند و بن‌بست شکنانه‌ای یافته‌بودند که مارکسیسم فاقد آن جوهر بود.» ؟؟!! . . .

باید در پاسخ این «نابغه» عصر حجری و البته  بیسواد مجاهدین گفت: این یک تناقض آشکار و یک دروغ بزرگ است که مجاهدین بجای مارکسیسم سراغ اسلام رفتند.  اگر چه مجاهدین، در ظاهر ایدئولوژی اسلامی را به عنوان مکتب سازمانی پذیرفت، اما علمی دانستن متون مارکسیستی و بهره گیری وسیع از این منابع بر ایدئولوژی مجاهدین تأثیر گذاشت. سوال این است اصلا چرا مجاهدین به سراغ کتابهای مارکسیستی رفتند؟ مگر قرآن و نهج البلاغ و منابع دیگری از اسلام در دسترس نبود که آنان اینچنین سر در کتابهای مارکسیستی کرده و سالها به مطالعه آنها پرداختند.

به اقرار برخی از اعضای مرکزیت سازمان در زمان شاه ، پایگاههای مجاهدین پر از کتب مارکسیستی مانند؛  آثار فلسفی مائو، ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی استالین و . . . بود که هرگز با ایدئولوژی اسلامی سازگاری نداشت. حقیقتا رهبران مجاهدین دنبال چی بودند؟

اگر ایدئولوژی مجاهدین خلص اسلامی بود، هرگز انشعاب مارکسیتی در آن صورت نمی گرفت. بلکه می توانست این انشعاب به دیدگاه و قرائت دیگری از اسلام  منجر شود. این همان دم خروس التقاطی بودن ایدئولوژی مجاهدین است که رهبران این گروه سعی دارند آنرا بخاطر افتضاحات چندین دهه گذشته شان بپوشانند.

سازمان در روند تکاملی خود با بِیس و پایه ایدئولوژی التقاطی ، به یک فرقه تمام عیار سیاسی – مذهبی نیز تبدیل و با درهم نوردیدن مرزهای اخلاقی (طلاق های اجباری، تجاوز جنسی به زنان دربند تشکیلات، درآوردن رحم زنان و . . . )، عواطف و احساسات اعضای این سازمان را نیز در ابعاد  وسیعی تخریب و مورد سواستفاده قرار داد.

بدین ترتیب باید گفت: مجاهدین مرتجعینِ چپ نمایی هستند که ایدئولوژی  آنان را تنها می توان  با  ایدئولوژی داعش و  یا طالبان مقایسه کرد.

مجری در جای دیگری سوال میکند: شما قبلاً صحبت از پایه‌های اصلی ایدئوژی مجاهدین در پهنه‌های مختلف کردید، سؤالم اینه که در پهنه‌ٔ اجتماعی، آن پایه‌ٔ اصلی که سازمان را از دیگر جریانهای تحت نام اسلام جدا می‌کند، کدومه؟

عباس داوری پاسخ میدهد: . . . بنیانگذار کبیر سازمان محمد آقا، از بررسی آیات قرآنی و مطالب نهج‌البلاغه به نتیجه‌ٔ واقعی و بسیار تعیین‌کننده در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی رسید و گفت «مرز بندی بین استثمار کننده و استثمار شونده است و نه بین با خدا و بی‌خدا بودن» . . . ؟؟!!

باید به آقای داوری گفت: تشکیلات مجاهدین چنین ادعایی را مطرح کرده است، مظهر یک مناسبات برده داری نوین و  غیر انسانی است که فراتر از جسم و جان اعضا ، ذهن آنان را نیز در بدترین شکل ممکن استثمار و هدف قرار  داده است. بنحویکه روانشناسان بنام و غربی نیز آنان را در گروه فرقه های سیاسی – مذهبی دسته بندی کرده اند.

آقای استیون حسن نویسنده مشهور آمریکایی و مشاور بهداشت روان و فوق لیسانس مشاوره روان شناسی از دانشگاه کمبریج در کتاب اخیر خود بنام «آزادی ذهن»  از فرقه رجوی  نیز یاد کرده و یادآور شده که تمامی فرقه‌ها منتقدان خود را بشدت سرکوب می‌کنند و بخشی از فحاشی‌های فرقه رجوی علیه الیزابت روبین، روزنامه‌نگار آمریکایی را منتشر کرده تا از این طریق اثبات نماید که هرکس علیه فرقه‌ای سخن بگوید، تمام پیروان فرقه وظیفه دارند او را مورد تهاجم سیستماتیک ‌قرار دهند.

تفتیش عقاید؛ یعنی اجبار اعضای به بیان تناقضات ذهنی در تمامی زمینه های مورد تصور از جمله جنسی و بهره کشی از جسم و جان اعضاء ، دو اهرم اصلی استثمار در درون تشکیلات مجاهدین محسوب میشود.

بی خوابی دادن به اعضا اعم از زن و مرد با کارهای سنگین و طاقت فرسا و در زیر گرمای ۵۰ درجه بیابانهای عراق که در خوش بینانه ترین شکلش تنها  ۴ الی ۵ ساعت خواب برای آنان متصور بود، از مرسوم ترین فشارهای تشکیلات بر اعضای نگون بخت این فرقه منحصربفرد است .

پاکسازی هویتی،  جداسازی مردان از زنان ، بیگاری  کشیدن از اعضاء بدون پرداخت هر گونه وجهی، ممنوع الملاقات بودن آنها بویژه برای دیدن  اعضای خانواده هایشان، ممنوع السفر بودن و مهمتر از همه ممانعت از تولید نسل و همسر گزینی ، از بدترین موارد استثمار در درون تشکیلات مجاهدین  است که تاکنون در تاریخ معاصر دیده  شده است.

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

سران مجاهدین با ولایت فقیه مخاللفند،  ولی خود را ولی تمام و تمام  اعضای سازمان می دانند که بر جان و مال و زنده و مرده آنان صاحب الاختیارند. این همان تناقض و شکاف عظیم  در ایدئولوژی مجاهدین است که هرگز به هم نخواهد آمد.

تاریخ نشان داده است که ایدئولوژی های التقاطی مصائب  و مشکلات زیادی را در جوامع مختلف بر مردم آن کشورها وارد کرده اند.

در اینجا  مطلبم را با کمک گرفتن از کتاب «خداوند اشرف از ظهور تا سقوط» ( چاپ دوم – فصل سیزدهم – صفحه ۵۷۹) به پایان می رسانم و  به دو نمونه بارز  از ایدئولوژی های التقاطی یعنی حکومت پول پوت در سالهای ۱۹۹۸ – ۱۹۲۵ در کشور کامبوج  و معمر قذافی رهبر معدوم لیبی که از ۱۹۶۹ میلادی سال ۲۰۱۱، بر لیبی حکومت میکرد و یکی از طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طولِ تاریخ بود، اشاره کوتاهی می کنم تا آقای عباس داوری بیشتر با مقوله ایدئولوژی های التقاطی آشنایی پیدا کنند.

. . . پل پوت (۱۹۹۸ – ۱۹۲۵)  يك سیاست‌مدار کامبوجی بود که جنبش خمر سرخ به رهبری او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند. پول پوت که یک مائوئیست بود در سال ۱۹۷۵ با یک کودتا بر علیه سینگهام پادشاه این کشور قدرت را به دست گرفت و در مدت  ۴ سال حکومت خمرهای سرخ،  دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را در کشتزارهای مرگ در گودال‌هایی که در زمین حفر کرده بودند , به رگبار بسته و سپس همانجا به خاک می‌سپاردند. دامنه جنايات خمرها به حدي بود كه گزارش‌ها، نسل‌كشي در اين كشور را تأييد كردند.

پل پوت با ایده‌های رایج بودائیسم و در آمیختن آنها با کمونیسم یک جریان  غیر معمول را بنیان گذاشت که بعدها نیز در جریان کشتارها ضعف فلسفی و عقلانی این جریان بیش از پیش پدیدار گشت.

پل پوت خودش را برادر شماره یک می خواند و در این زمان بود که نام خود را « پل پوت »  گذاشت. کاری که رجوی نیز آنرا کرد و او را در تشکیلات با لقب «برادر» خطاب می کردند.

تحت حکومت پول پوت خانه‌هاي مردم آتش زده شد. اموال آن‌ها به غارت رفت و صدهاهزارنفر بدون آن‌كه گناهي كرده باشند، كشته شدند. ميليون‌ها كامبوجي از ترس خمر سرخ به برنج‌زارها، جنگل‌ها و كوه و دشت پناه بردند كه صدهاهزارنفر از گرسنگي و بيماري كشته شدند.

ديري نپاييد كه سپاهيان خمر سرخ به اميد ساختن يك آرمانشهر كامل منطبق بر ایدئولوژی التقاطی آنان، مردم را از شهرها راندند.  چون اعتقاد داشتند كه پاكي و صداقت را تنها مي‌توان در دهات و مزارع كشاورزي تعميم داد، نه درشهرهاي به گناه آلوده.

[رجوي هم آرمانشهر خود در قرارگاه اشرف و طي چندين سال حضور در آن پياده كرد. خانواده ها را تحت نام انقلاب ايدئولوژيك و به اجبار از هم جدا كرد.  فرزندان آنها را  از والدينشان گرفت و به خارج از عراق فرستاد و مردان و زنان را مجبور كرد كه روزانه چندين ساعت كار طاقت فرسا را در زير آفتاب سوزان عراق انجام دهند و نهايتا نيز رجوي در جنون قدرت ، تعداد زيادي از آنها را در عملياتي تحت نام فروغ جاويدان در سوم مرداد سال ۱۳۶۷ به كشتن داد . . .

رجوی با تلفیق مارکسیسم و اسلام،  دین جدیدی را بوجود  آورد  كه نه اسلام بود و نه ماركسيسم و  انقلاب ايدئولوژيك با هفت بندش خمير مايه آن بود.  رجوي  همه اعضاي فرقه را مجبور كرد كه از قوانين سخت آن پيروي كنند . . . راه اندازی زندان و شکنجه و کشتن افرادی که سالهای سال در خدمت رجوی بودند  محصول ایدئولوژی التقاطی این فرقه بود . بنحویکه جنایات و فشارهای این گروه بر روی اعضاء سازمان  طی سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۱۳ توسط حقوق بشر ملل متحد محکوم گردید.]

گروهپول پوت همچنین تمام گروه‌های اقلیتی و مذهبی را به همین ترتیب کشتند و یا مجبور به یادگیری زبان و رسم‌های خودشان کردند . مدرسه‌ها و تحصیل را ممنوع کردند و مالکیت همه چیز اشتراکی شد . کودکان را با تلقینات کمونیستی بزرگ می‌کردند و حتی فراهم کردن غذا و اعمال خصوصی افراد نیز اشتراکی گشته بود , تحصیل کردگان و صاحب مشاغل را نیز به جرم داشتن همکاری با دولت قبلی کشتند . حکومت هیچ گونه انتقادی را قبول نمی‌کرد و به طور واضح حکومت پل پوت یک جنون عمیق در قرن بیستم بود.

و بالاخره حكومت سياه پل پوت  در سال ۱۹۷۹ با حمله ارتش ویتنام سرنگون شد. خود وي نيز در سال ۱۹۹۸ درگذشت.

[رجوی هم معتقد بود که باید انقلاب ایدئولوژیک را در سرتاسر ایران پیاده کرد او امیدوار بود  وقتی رژیم کنونی را سرنگون کرد این آرزو را محقق کند.

مهدی ابریشمچی از مریدان و از نزدیکان شخص مسعود رجوی در یکی از نشست های عمومی  میگفت« باید در فرداي آزادي ايران  بنیاد خانواده را ویران کرد و هیچ زنی حق ندارد به عقد مردی دربیاید  تا ریشه استثماری که مردان با ازدواج با زنان در حق آنان روا میدارند را از بین برود. » وقتي مهدي ابريشمچي اين حرفها را  در جمع اعضاي فرقه و در سالن اجتماعات قرارگاه اشرف مي زد اعضاي فرقه با كف زدن هاي ممتد حرفهاي او را تائيد ميكردند.

رجوي معتقد  بود  باید مردان  و زنان جدا از هم بوده و در محل های جدا کار و زندگی کنند  .  او قلعه اشرف را نمونه ای  از جامعه ایده آل خود می پنداشت.] 

نمونه دیگر از کسانی که با ایدئولوژی التقاطی بر مردم حکومت کرد و دمار از روزگار مردمش در آورد  دیکتاتور لیبی بود که بهنگام هلاکتش در ميان ملت‌هاي عرب هيچ كس دلش به حال وی نسوخت . . .

قذافی بر پایه  فلسفه  سیاسی و ملی‌گرایانه‌ای که در کتاب سبز تشریح کرده‌ بود، در سال ۱۹۷۷ میلادی نام جمهوری عربی لیبی را به «جماهیریه عربی سوسیالیستی خلق عظیم لیبی»  تغییر داد.  وی در سال ۱۹۷۹ میلادی لقب نخست‌وزیر را کنار گذاشت و از آن پس «برادر، رهبر» و یا «راهنمای انقلاب سوسیالیستی لیبی» نامیده‌ شد. (همان القابی که شخص رجوی هم برای خودش استفاده می کرد.

معمر قذافی کتاب سبز (به عربی: الكتاب الأخضر)  خود را  در  سال ۱۹۷۵ میلادی نگاشت. قذافی در این کتاب دیدگاه‌های خود را پیرامون سیستم‌های حکومت‌داری و همچنین نظرات خود حول تجربه‌های بشری مانند سوسیالیسم، دموکراسی و آزادی بیان نموده ‌است. این کتاب نزد قذافی به مانند یک کتاب مقدس،  ارزشمند بود. (مانند انقلاب ایدئولوژیک نزد رجوی).

كتاب سبز قذافي که التقاطی از  سوسیالیسم و اسلام  و با نفي همه ايدئولوژي‌های پیشین بود،  جامعه ليبي را به يك سردرگمي و آنارشيسم هدايت کرد.  آنچه از ايدئولوژي قذافي در كتاب بي‌محتواي سبز و سخنراني‌هاي طولاني و تكراري او فهميده مي‌شود، نزديكي اين ايدئولوژي به آنارشيسم است که در عصر کنونی  ديگر جايي براي شعارها و چهره‌هاي كاريزماتيك و ايدئولوژي‌هاي حاكم باقی نمی گذارد.

ناگفته نماند که فساد جنسی در دستگاه معمر قذافی نیز همچون دیگر  رهبرانی که دارای ایدئولوژیهای التقاطی  بودند نیز رواج داشت بنحویکه تمامی عناصر حفاظتی و اندرونی وی را زنان تشکیل میدادند که مورد سواستفاده های جنسی زیادی از سوی دستگاه فاسد قذافی و شخص او قرار میگرفت که بعد از سقوط وی افشاگریهای زیادی در این رابطه صورت گرفت. (همانند شورای رهبری در دستگاه مجاهدین).

بنابراین تجربه حكومت پل پوت در کامبوج  با ايدئولوژي التقاطي (تركيب بودائيسم و ماركسيسم)  و  حکومت قذافی  در لیبی  با ایدئولوژی مارکسیسم ، اسلام ،  ناسيوناليسم عربي، انقلابي‌گري و فاشيسم مخلوط شده بود ، نشان ميدهد كه اگر جامعه اي اسير ايدئولوژي های انحرافی  شود و رهبراني كه داعيه دار برقراري بهشت  بر  روي زمين هستند در برابر عملكرد خود به هيچ مرجعي پاسخگو نباشند ،  بخود اجازه خواهند داد تا  بنام عدالت فجايعي هولناكي را  بيافرينند .

نتيجه اينكه:  باید برای جلوگيري از تكرار چنين  فجايعي ،  فرقه و فرقه گرایی را یک تهدید جدی جامعه جهانی تلقی کرد و از هرگونه افشاگری در این رابطه از پای نایستاد تا بار دیگر و در زمانی دیگر و نسلی دیگر  قربانی  آنها نشوند.

بايد مردم را  از خطراتي كه از طرف فرقه ها و بويژه فرقه مجاهدين،  متوجه جوانان و طبقه روشنفكر و تحصيل كرده جامعه ما وجود دارد آگاه كرد . . .

بايد مناسبات فرقه اي و قانونمنديهاي حاكم بر آنها  را بطور عام و مجاهدين را بطور خاص به نسل جوان كشور آموزش داد و آنها را هر  چه بيشتر   با اين تهديدات  آشنا ساخت چرا كه پيشگيري،  بمراتب هزينه  كمتري از درمان را در بر خواهد داشت.

ایدئولوژی التقاطی عباس داوری مجاهدین خلق

نویسنده : سعید پارسا
منبع خبر : سایت راه نو

*** 

ابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلقابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/تحلیلگر-تازه-به-دوران-رسیده-مجاهدین-خل/

تحلیلگر تازه به دوران رسیده مجاهدین خلق

پیام م مسعود رجوی رهبر ایدئولوژیک مجاهدین خلق ایرانراه نو، بیست و نهم آوریل ۲۰۱۹:… در واقع، در متدولوژی (روش شناسی) مسیر مبارزاتی مجاهدین با استفاده از مدارک دست دوم مارکسیستی مانند آثار فلسفی مائو، اصول مقدماتی فلسفه ژرژ پولیتسر و ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی استالین، روش شناخت دیالکتیک،  مورد بحث و آموزش قرار گرفت . بدین ترتیب مجاهدین خلق با پذیرش این مباحث به عنوان اصول شناسایی دینامیک به مثابه علم، زمینه تجزیه و تحلیل آنان از اسلام بر اساس دیدگاهی مارکسیستی بوجود آمد. 

پیام م مسعود رجوی رهبر ایدئولوژیک مجاهدین خلق ایرانمریم رجوی بجای مسعود رجوی. ترکی الفیصل بجای صدام حسین. مجاهدین خلق ایران اینبار در استخدام در موساد

لینک به منبع

«تحلیل گر سیاسی» تازه به دوران رسیده مجاهدین خلق

سایت آفتابکاران وابسته به مجاهدین خلق در تاریخ ۹۸/۰۲/۰۸ مقاله ای تحت عنوان « آلترناتیو در صحنه عمل» به قلم فردی به نام سعید آحمدی را درج کرده است.

این  مقاله با توجه به محتوای بکار گرفته شده ، حکایت  از بی سوادی و البته ناشی بودن نویسنده آن دارد.

یعنی این مقاله بیشتر از اینکه یک متن سیاسی جدی باشد بیشتر به یک طنز سیاسی شبیه است که با عجله تعدادی کلمات در قالب جمله در کنار هم چیده شده است.

نویسنده در این متن تلاش کرده است بدون نام بردن از آلترناتیو مورد نظرش  یعنی مجاهدین،  ویژگیهایی آن را بر شمارد تا از نظر مخاطب شخص بی طرفی به حساب آمده باشد.

ایکاش آقای سعید احمدی همان اراجیفی که مجاهدین در وصف خود بعنوان آلترناتیو بر می شمارند را نگارش نمی کرد.  تا این شکلی باعث مضحکه و خنده مخاطبین نشود.

وی در شروع مقاله اش به علم سیاست متوسل شده  و برخی کلمات را به اجبار از کتاب های آمورشی به آریه  گرفته تا نشان دهد  آنچه که می خواهد در ادامه به زبان بیاورد پایه های علمی هم دارد.  ولی خیلی زود و بشکل ناشیانه و بی ربطی بحث علم سیاست را به موضوع آنچه که وی آنرا «قیام گسترده دیماه ۹۶» می نامد وصل می کند؟؟!!

ایشان میگوید: «در علم سیاست نیروی آلترناتیو تعریف و ویژگیهای خاص خود را دارد. همچون تمامی علوم دیگر اگر یک عنصر مثلا در اینجا یک حکومت ، شرایط و ویژگیهای مشخص و معینی را داشته باشد آنرا دمکراتیک یا دیکتاتوری و یا مثلا الیگارشی یا غیره مینامند. پس از قیام گسترده دیماه ۹۶ که با قیامهای مرداد ۹۷ پیوند خورده و اکنون در اغاز دیماهی دیگر با اعتصاب گسترده گارگران نیشکر هفت تپه و دور دیگر اعتصابات کامیونداران و کارگران فولاد اهواز و بازنسشتگان و معلمان درسراسر ایران جلوه دیگری یافته است . . . ».

بنظر میرسد ایشان تحت تاثیر چرندیات ۴۰ ساله رهبر مجاهدین که هر روز سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را وعده میداده  تلاش میکند از بهم بافتن چند موضوع بی ربط بهم یک تحلیل سیاسی ارائه دهد.

وی سپس ویژگیهای آلترناتیو مورد نظرش را اینطور مطرح میکند:

«نیرویی که میخواهد در مقابل یک رژیم دیکتاتوری مثلا حاکمیت ولایت فقیه بایستد در وهله اول باید خواهان تغییر بنیادی رژیم و سرنگونی آن با تمامی جناحهای به اصطلاح مخملیآن باشد.»

«دومین ویژگی نیروی الترناتیو جامع و مانع بودن ان است یعنی باید از یک سو در بر گیرنده نمایندگان طیفی وسیع از طبقات و اقشار جامعه مثلا دانشگاهیان ، کارگران بازاریان ورزشکاران و هنرمندان وقومیتهای موجود کشور مانند کرد، لر، بلوچ تا آذری و مازندرانی و گیلانی و فارس وغیره باشد. و ازسویی دیگر وپژگی مانع بودن ان است که باید مراقبت نماید تا نیروهای مخالف براندازی که نه در اساس و بنیاد بلکه تنها در برخی ازسیاستها با دیکتاتور اختلاف نظر دارند نتوانند خود را به عنوان نیروی آلترناتیو جا بزنند.»

«سوم انکه نیروی الترناتیو باید مجموعه متشکل و منسجمی باشد که به طورحرفه ای و مستمر و علمی به امر مبارزه با دیکتاتوری بپردازد. »

باید به این الدنگ و آلت دست مجاهدین که هیچ آشنایی با ایدئولوژی مجاهدین ندارد گفت: مجاهدین از همان روز نخست و حتی زمانیکه هنوز شاه سقوط نکرده بود دنبال جمعآوری سلاح از پادگانهای بلاصاحب بودند. چرا که ایدئولوژی رجوی ایجاب میکرد که آنان صرفا بدنبال بدست آوردن قدرت سیاسی باشند.

در واقع، در متدولوژی (روش شناسی) مسیر مبارزاتی مجاهدین با استفاده از مدارک دست دوم مارکسیستی مانند آثار فلسفی مائو، اصول مقدماتی فلسفه ژرژ پولیتسر و ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی استالین، روش شناخت دیالکتیک،  مورد بحث و آموزش قرار گرفت . بدین ترتیب مجاهدین با پذیرش این مباحث به عنوان اصول شناسایی دینامیک به مثابه علم، زمینه تجزیه و تحلیل آنان از اسلام بر اساس دیدگاهی مارکسیستی بوجود آمد.

بدین ترتیب خشونت به بخشی جدایی ناپذیر از ایدئولوژی مجاهدین تبدیل گشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز سازمان خود را قطب و محور انقلاب می دانست و اعتقاد داشت نیروهای انقلابی حاکم، قادر به رهبری مبارزه ضد امپریالیستی؟؟!!  نیستند و بنابراین مردم تنها باید از سازمان مجاهدین خلق پیروی کنند.

دلیل همه اینها هم به رویکرد مارکسیستی – اسلامی این گروه  بر میگشت که  شاه هم آنان را به همین نام خطاب میکرد.

آقای احمدی می دانم تا اینجا هیچ نفهمیدی. بیشتر توضیح می دهم.

بعد از پیروزی انقلاب در حالی که نظام و متولیان قیام ۵۷ از انقلاب، تحت عنوان انقلاب اسلامی نام می بردند  مجاهدین از آن تحت عنوان اسلام انقلابی نام می برد.  بدین صورت تفاوت خود را در ماهیت با انقلاب اسلامی نشان میداد.

انقلاب اسلامی یعنی راهی که هدف آن، اسلام و ارزش های اسلامی است . و انقلاب و مبارزه صرفا برای برقراری ارزش های اسلامی انجام میگیرد. و به بیان دیگر در این راه مبارزه هدف نیست ، وسیله است. ولی از نظر مجاهدین  انقلاب و مبارزه هدف بود  و اسلام  وسیله ای است برای مبارزه.

این فکر که مبارزه اصل است ، ناشی از تفکری است که مجاهدین مثل مادیون در مورد جامعه و تاریخ دارند. به اعتقاد آنان، تاریخ و طبیعت، جریانی به اصطلاح دیالکتیکی را طی کرده و طبیعت زندگی و جامعه جنگ است و جنگ .  و هر کسی علیه وضع موجود مبارزه کند مترقی است و متکامل.

نتیجه اینکه در قدم اول مشکل در جمهوری اسلامی نبود. یعنی اگر بجای جمهوری اسلامی هر جمهوری دیگری هم سرکار می آمد که دموکراتیک هم می بود بازهم رجوی  اگر قدرت سیاسی را در دست نداشت با آن مخالفت میکرد و آنرا دیکتاتور می خواند.  چرا که از نظر مجاهدین بدست آوردن قدرت هدف است و برای رسیدن به این هدف استفاده از هر وسیله ای موجه است.

به همین دلیل رجوی طی چهل سال گذشته  با وقاحت تمام که در تاریخ معاصر بی سابقه است، تمامی مرز سرخ ها را عبور کرد و به هر کثافت کاری و مزدوری دست زد و این همه هزینه و کشت و کشتار و ترور را بر جامعه ایرانی تحت لوای «مبارزه با جمهوری اسلامی» صرفا برای بدست گرفتن قدرت تحمیل کرد.

آقای احمدی ادامه میدهد: «آلترناتیو باید حداقل مرزبندی روشنی با دو دیکتاتوری شاه و شیخ و تمامی جناحها و باندهای به اصطلاح اصلاح طلب و استمرار طلب را دارا باشد. «

«چهارمین ویژگی داشتن سابقه مبارزاتی و تلاش سیاسی واقعی با مرزبندی های روشن و در عرصه عمل اجتماعی برای براندازی حاکمیت دیکتاتوری است.»

بنظرم ایشان فراموش کرده اند بگویند آلترناتیو باید مستقل بوده و هیچ سابقه جنایت و مزدوری و وابستگی به کشورهای بیگانه نداشته باشد. و در جنگ، یک کشور بیگانه را  بر علیه مردمش همراهی نکند. ویژگی که نویسنده به عمد آنرا فاکتور گرفته است تا گند کار بیشتر از این درنیاید.

به این تحلیل گر تازه به دوران رسیده که صرفا حرفهای مجاهدین را نشخوار می کند باید گفت؛ پناه بردن به صدام حسین و جنگیدن در کنار سربازان عراقی، فعالیت های جاسوسی و تبدیل شدن به ارتش خصوصی صدام ، خیلی وقت است که جایگاه  مجاهدین را از یک آلترناتیو ادعایی به سطح یک گروه تبهکار و تروریست در نزد ملت ایران تنزل داده است.

اشتباه نکنید معیارهای یک آلترناتیو چرندیاتی نیست که شما ارائه می دهید بلکه واقعیت های سرسختی است که در ارتباط با مجاهدین طی بیش از ۴۰ سال گذشته در سینه تاریخ ایران ثبت شده است.

بنابراین پاک کردن صورت مسئله دردی از دردهای بی درمان مجاهدین را حل نخواهد کرد.

نامه مسعود رجوی به گورباچف و درخواست وام سیصد میلیون دلاری از او، یکی از رویدادهای شگفت انگیز سازمانی است که از زمان بنیانگذاری در سال ۱۳۴۴ مدعی میهن پرستی، استقلال و نبرد علیه استعمار غرب و شرق بود. این نامه در تاریخ پنجشنبه پنجم دی ماه ۱۳۶۴ برابر با بیست و ششم دسامبر ۱۹۸۵ نگاشته شد و توسط رابطین خاص مجاهدین به دست گورباچف رسید. اما اتحاد جماهیر شوروی به رهبری گورباچف که در مسیر فروپاشی قرار داشت، نه تنها به نامه مسعود رجوی پاسخی نداد، بلکه آن را به آرشیو حزب کمونیست شوروی سپرد و این نامه سال‌ها بعد از فروپاشی شوروی و جزء مجموعه اسنادی است که از طریق اسناد حزب کمونیست شوروی علنی شده است و متن نامه در آرشیو دانشگاه استنفورد موجود است.

بعد هم رفتن مخفیانه به به فرانسه برای دریافت کمک جهت باصطلاح مبارزه با جمهوری اسلامی و . . .

آقای احمدی در ادامه افاضاتشان پنجمین  ویژگی  آلترناتیو را «آمادگی برای هزینه و بها پرداختن در مسیر این مبارزه نام برد»؟؟!!

باید به این بی سواد آلت دست گفت کدام بها؟ اینکه مشتی جوانان  مظلوم و بی خبر از اهداف شوم این فرقه را  از جاهای مختلف جمع کنی و به عراق ببری و یا جوانان ایرانی جویای کار در کشورهای همجوار را که به امید پیدا کردن کار شهر و دیار خود را ترک کرده اند فریب بدهی و بجای اروپا روانه قرارگاه اشرف کنی و هم دوش  سربازان عراقی  در جبهه های جنگ به کشتن شان بدهی،  میشود پرداخت بهاء؟

وی مقاله خود را اینطور به پایان می رساند: «نکته دیگر وزن سیاسی یک نیرو در عرصه داخلی و منطقه ای و بین المللی میباشد. شاید این نکته را باید پذیرفت که بدلیل شدت اختناق و دیکتاتوری حاکم اساسا بسیار سخت است که بتوان در باره وزن سیاسی گروهها و جریانات مختلف اپوزیسیون در داخل کشور نظر داد.»

باید گفت نه خیلی سخت نیست.  طی چهار دهه گذشته بیشتر از هرکسی خود مجاهدین می دانند که بدلیل جنایات بی شمارشان و آلت دست شدن بیگانگان،  از عراق و شیخ سعودی گرفته تا آمریکا و اسرائیل، مردم ایران نه تنها آنان را بعنوان آلترناتیو نمی شناسند بلکه خواهان مجازات آنها بعنوان یک گروه تروریستی که  سال ها نام شان در لیست گروه های تروریستی آمریکا، اروپا و استرالیا  نیز گنجانده شده بودند، هستند.

توصیه آخر  بنده به آقای احمدی اگر وجود خارجی داشته باشند،  این است که دنبال شغل دیگری بروید.  سرنوشت خود را با این دار و دسته جنایتکار و منفور گره نزنید.

اردوگاه آلبانی با اعضای محصور در آن با انواع بیماریها و کمرهای خمیده که هر از چندگاهی سنگ مزار یکی از آنها سفارش داده می شود. محصول بیش از ۴ دهه مزدوری و  خیانت به مردم ایران است. که اینچنین سران مجاهدین تقاص آن را پس می دهند.

«تحلیل گر سیاسی» تازه به دوران رسیده مجاهدین خلق
نویسنده : سعید پارسا

منبع خبر : سایت راه نو

*** 

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_تهدید مجاهدین خلق (فرقه رجوی) برای اعضای خودشان بیشتر از تهدیدشان برای جمهوری اسلامی است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/همسوئی-فرقه-رجوی،-مجاهدین-خلق،-با-اقدا/

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق ایران، با اقدامات ضد ایرانی آمریکا

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق ایران، با اقدامات ضد ایرانی آمریکاراه نو، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۹:… مشروعیت بخشی هرگونه اقدامات ضد ایرانی آمریکا ، اسراییل و عربستان تا برجسته سازی خنده آور عبارت «سپاه عامل سیل است» در شبکه های مجازی بخش مهمی از وظایف محوله مریم رجوی در گرم کردن تنور تهاجم علیه سفره مردم کشورمان بشمار می آید. ریاکاری مریم رجوی هیچ کمک و مساعدتی برای بهبود جایگاه تروریستی آنان حتی نزد اربابان آمریکایی نخواهد نمود.  شناسایی و دستگیری اندک مهره های مورد سوءاستفاده شده در داخل نشان از آن دارد که چنین تشکیلات ۵۰ ساله

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق ایران، با اقدامات ضد ایرانی آمریکا
حدف “فارس” از نام “خلیج فارس” توسط مریم رجوی

لینک به منبع

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق، با اقدامات ضد ایرانی آمریکا

روند نامتعادل، و البته بی نتیجه ولی پرهزینه آشوب سازی از سوی دونالد ترامپ و تیم جنگ طلب وی علیه مردم ایران بی وقفه ادامه دارد.

تصویب گسترده ترین تحریم های ناعادلانه حتی در مسیر دارو و سایر  احتیاجات پزشکی،  تماس مداوم با سران فاسد و دیکتاتور عرب منطقه خاورمیانه برای بزرگنمایی در پیشبرد اهداف ایران هراسی، تحریک اسرائیل در تجاوز بر علیه مردم بی دفاع فلسطین و کشور سوریه، قرار دادن سپاه پاسداران در لیست گروههای تروریستی و افزایش هرچه بیشتر فشارهای سیاسی بر علیه کشورمان از اقدامات و نقشه راه  اصلی امریکا بشمار می آید.

مسائل اجتماعی و مشکلات  اقتصادی ناشی از سیل در کنار دیگر عوامل یاد شده شرایطی را بوجود آورد تا پیاده نظام جبهه شر و زور یعنی فرقه تروریستی مجاهدین به ایفای نقش همواره تاریخی و مخرب خود بر علیه مردم ایران بپردازد.

اکنون مدتی است تشکیلات اورسورواز و «داروس»  آلبانی  مجاهدین با استناد به سختی های واقعه سیل و اثرات تخریبی آن بر امکانات زندگی و رفاه مردم، درصدد بلوا و بی ثبات سازی فضای اجتماعی – سیاسی  شهرهای سیل زده برآمده اند.

واقعیت این هست دهها برابر چنین اتفاقاتی با حجم بسیار بزرگتر در کشورهایی همچون آمریکا و چین و دیگر کشورها به وقوع می پیوندد. همین آوارگی و کشته شدن انسانها و بی خانمانی بر زندگی مردم همان مناطق نیز سایه می افکند و دولتها نیز مطابق تجارب میدانی و راهکارهای تعریف شده به کمک افراد حادثه دیده می شتابند.  ولی در این میان چرا مریم رجوی و گروه بدنام رجوی به مصادره احساسات لحظه ای کلیپ های منتشر شده  معدود مادران و پدران غم دیده و اظهارات آنان در بیان مشکلات زندگی محل حادثه می پردازند؟  اصلا مردم ایران کدام سیگنال مشخصی را برای جایگاه نداشته شما نشان داده اند که داعیه مردم خواهی شما را برانگیخته کرده است؟

صدور بی حاصل اطلاعیه های کلیشه ای مریم رجوی برای رسیدگی به مردم سیل زده !!! در کنار دیگر ادعاهای خشونت طلبانه و خصمانه وی برای حمله به نیروهای نظامی و مردمی اعزام شده جهت مداوای حادثه دیدگان و بهسازی محل و محیط زندگی آنان این روزها چهره کریه و غیرقابل تحمل این عناصر بد ذات را نمایان ساخته است.

نمایش های پر مضحکه مریم رجوی در قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست گروههای تروریستی آمریکا،  یا دعوت وی از سیاستمداران مواجب بگیر انگلیسی در اضافه کردن سایر نهادهای نظامی و امنیتی یک کشور مستقل و عضو ملل متحد در لیست گروههای تروریستی،  و التماس وی از آنان جهت حمله به ایران !! دیگر بار خیانت های این جماعت بی آبرو و تروریست را در اذهان مردم شریف و رنجدیده ایران بیش از پیش برملا نمود.

اینک براستی وجهه وطن فروشی، جاسوسی و ضدمردمی فرقه رجوی چنان شرایطی را بر محور اقدامات بیرونی این گروه تروریستی ایجاد نموده که مقایسه چنین عملکردی یا ادعاهای رهبران آن در دادگاههای محمدرضا شاه همخوانی ندارد.

مشروعیت بخشی هرگونه اقدامات ضد ایرانی آمریکا ، اسراییل و عربستان تا برجسته سازی خنده آور عبارت «سپاه عامل سیل است» در شبکه های مجازی بخش مهمی از وظایف محوله مریم رجوی در گرم کردن تنور تهاجم علیه سفره مردم کشورمان بشمار می آید.

ریاکاری مریم رجوی هیچ کمک و مساعدتی برای بهبود جایگاه تروریستی آنان حتی نزد اربابان آمریکایی نخواهد نمود.  شناسایی و دستگیری اندک مهره های مورد سوءاستفاده شده در داخل نشان از آن دارد که چنین تشکیلات ۵۰ ساله ولی بغایت غیرمردمی چگونه ذلیلانه و با التماس و حتی گفتار درمانی های !! گاها ۲۰ روزه برای ارسال یک تصویر مثلا توهین به نهاد و شخصیت های کشور آنهم نوشته شده با خودکار در یک برگ کاغذ کوچک و با پرداخت فلان مبلغ  وجه پول تلاش کرده است. شاید اطلاع رسانی وزیر اطلاعات ایران در دو روز گذشته بیشتر از این داد و فغان های بعدی این فرقه نکبتی را بلند کند ….

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق، با اقدامات ضد ایرانی آمریکا

نویسنده : سیامک جم
منبع خبر : سایت راه نو

*** 

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق ایران، با اقدامات ضد ایرانی آمریکاسیل طوفان سونامی و زلزله محملی برای ارتزاق فرقه رجوی در مجامع سیاسی

همچنین:
مریم رجوی و آرزوی صفی تا تهران

مریم رجوی و آرزوی صفی تا تهران

مجاهدین خلق مریم رجوی دوستان امریکا نیستندراه نو، بیست و یکم آوریل ۲۰۱۹:… یکی از زشت ترین و وقیحانه ترین عمل  رهبران مجاهدین که همانا از خصوصیات گروههای فرقه ای بشمار میرود،  رو در رو قرار دادن اعضای خانواده است . تا بدین ترتیب مرز فرقه مجاهدین با دنیای آزاد، که خانواده ها در صف مقدم آن هستند، را بیش از پیش مستحکم تر سازد. علی‌اکبر کلاته نیز از این ددمنشی مجاهدین رهایی نداشت.

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق ایران، با اقدامات ضد ایرانی آمریکامیکل روبین: مجاهدین خلق دوست امریکا نیستند. حتی ایرانیان ضد رژیم هم رجوی را نمیخواهند

لینک به منبع

مریم رجوی و آرزوی صفی تا تهران

در سحرگاه روز دوشنبه ۲۶فروردین ۹۸ عضو محصور شده دیگری از تشکیلات مجاهدین در اردوگاه منز آلبانی  بنام علی اکبر کلاته در سن ۵۴ سالگی بر اثر سرطان  جان باخت.

بدین ترتیب با مرگ علی اکبر کلاته بار دیگر دستگاه تبلیغاتی مجاهدین بکار افتاد تا با عرضه جسد بی جان این نگونبخت در بازار مکاره این گروه، دمی بر عمر ناپاک این تشکیلات اضافه کند.

اطلاعیه مربوط به علی اکبر کلاته نیز با اطلاعیه های قبلی مجاهدین در خصوص مرگ اعضای ساکن در لیبرتی و اکنون در آلبانی تفاوت چندانی نداشت. اعلام خبر مرگ این نگونبخت نیز تنها وسیله ای برای تکرار همان اراجیف گذشته و بهره برداری سیاسی توسط رهبران این گروه بود.

بنابراین تنها احساسی که با خواندن اینگونه اطلاعیه ها در ذهن و ضمیر آدمی نقش می‌بندد، مظلومیت اعضای ساکن در آلبانی از یک سو و اوج بی شرمی، پستی و رذالت رهبران این گروه از سوی دیگر است که چگونه علیرغم اینکه خود، عامل اصلی مرگ اعضای ساکن در آلبانی  هستند، ولی از آنان اینچنین در مسیر اهدافشان سواستفاده می‌کنند.

یکی از زشت ترین و وقیحانه ترین عمل  رهبران مجاهدین که همانا از خصوصیات گروههای فرقه ای بشمار میرود،  رودررو قرار دادن اعضای خانواده است . تا بدین ترتیب مرز فرقه مجاهدین با دنیای آزاد، که خانواده ها در صف مقدم آن هستند، را بیش از پیش مستحکم تر سازد. علی‌اکبر کلاته نیز از این ددمنشی مجاهدین رهایی نداشت.

رهبران مجاهدین وقتی احساس کردند که در پشت دیوارهای بلند فرقه قلب هایی هست که هنوز بخاطر علی اکبر می تپد، تیرهای زهرآگین خود را بسوی خانواده این فرد با بی شرمی تمام روانه کردند. و  چه لجن هایی که در نشریه موسوم به «مجاهد» شماره ۷۴۸ مورخ ۱۰خرداد ۱۳۸۴  با وقاحت بی حد و حصر از زبان علی اکبر بر سر خانواده وی نریختند. و چه توهین هایی که علیه خانواده وی نکردند. زهی بی شرمی که از آن با افتخار هم یاد می کنند.

حال سوال اینجاست اگر اعضای ساکن در آلبانی در چنین وضعیت وخیمی بسر میبرند، و نیاز به انبوه رسیدگی های پزشکی و درمانی دارند آیا این نقض حقوق اولیه انسان ها نیست که آنان همچنان در قرنطینه رهبران مجاهدین نگه داشته شوند و  از حداقل درمان های پزشکی محروم باشند؟  آیا رهبران مجاهدین می توانند پاسخ  دهند که در مورد علی اکبر کلاته چه پروسه درمانی را طی کرده اند؟

عملکرد تناقض آمیز رهبران مجاهدین، یعنی قرنطینه کردن اعضای در اردوگاه این گروه در منز آلبانی از یک سو و  ادعای پوچ در درمان آنها از سوی دیگر قابل پذیرش نیست.

مانع از تردد آزادانه اعضا توسط رهبران مجاهدین حتی برای درمان،  نشان از یک واقعیت تلخ تاریخی دارد و آن اینکه برای آنان مرگ این افراد بمراتب سود بیشتری از درمان شان در دیگر کشورهای اروپایی دارد. بهترین راه ، بسته شدن پرونده هر عضو ساکن در اردوگاه آلبانی نهایتا با مرگ در  یکی از بیمارستان های عقب مانده این کشور است.

بدین ترتیب  باید گفت در ورای همه خیمه شب بازی ها و جست و خیزهای میمون وار و مشمئزکننده رهبران مجاهدین چه در پهنه تشکیلات و چه در عرصه جهانی، آنچه واقعیت امروز مجاهدین است نه شعار «صفی تا تهران»، «کانون های شورشی» و انبوه ادعاهای دیگر، بلکه واقعیت تلخی بنام صفی تا قبرستان است که هر روز با آن دسته و پنجه نرم می کنند.

ضمنا یادآوری این نکته هم به رهبران مجاهدین خالی از لطف نیست؛ اگر  آنان تاکنون مرگ را تنها برای اعضای این گروه نسخه پیچی می کردند. اکنون شرایط برای رهبران این گروه نیز علیرغم داشتن زندگی اشرافی فراهم است. چهره ی چروکیده و  چشمان گود افتاده مریم رجوی نشان از این دارد که آفتاب عمر او نیز بر لب بام است و چه بسا زودتر از بقیه در آلبانی نوبتش فرا رسیده و مفقودالاثر شدنش اعلام شود. تا در اوج تنفر مردم ایران،  خاک سرد دیار بیگانگان را تجربه کند.

نویسنده : سعید پارسا
منبع خبر : سایت راه نو

*** 

همسوئی فرقه رجوی، مجاهدین خلق ایران، با اقدامات ضد ایرانی آمریکامریم رجوی و قتل خاشقجی، لابی های اجاره ای و توهم ریاست جمهوری

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

Bolton_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Payed

John Bolton – Defender Of Zion, Promoter Of MEK Terrorism – Fees Revealed

همچنین: