ایرج مصداقی: مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی از مسئولان مجاهدین خلق + («بدون شرح» اما با شرحي مفصل)

ایرج مصداقی: مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی از مسئولان مجاهدین خلق + («بدون شرح» اما با شرحي مفصل)

آریا ایران،  پاریس، یازدهم می 2013: … بعد از پاسخ غیر مستقیم رجوی به ایرج مصداقی،روز گذشته سایت های وابسته به مجاهدین پاسخ ۴ سال پیش ابوالقاسم رضایی(محسن)،مسئول کفن و دفن مجاهدین  به ایرج مصداقی را منتشر نمودند.بلافاصله ایرج مصداقی در سایت پژواک پشت پرده این نامه و جعلیات مجاهدین در برخی مسائل از جمله انتخابات سال ۸۸ را رو کرد.با توجه به فحاشی که هر دو طرف نسبت به هم و دیگران رد و بدل …

لینک به منبع

بعد از پاسخ غیر مستقیم رجوی به ایرج مصداقی،روز گذشته سایت های وابسته به مجاهدین پاسخ ۴ سال پیش ابوالقاسم رضایی(محسن)،مسئول کفن و دفن مجاهدین به ایرج مصداقی را منتشر نمودند.بلافاصله ایرج مصداقی در سایت پژواک پشت پرده این نامه و جعلیات مجاهدین در برخی مسائل از جمله انتخابات سال ۸۸ را رو کرد.با توجه به فحاشی که هر دو طرف نسبت به هم و دیگران رد و بدل نموده اند ،جالب اینجاست که مدعی “پرنسیپ اخلاقی نیز هستند.ببینید وقتی دوستان و همقطاران سابق با هم چنین می کنند،چه بلایی سر مردم آورده و چه نسخه های طلایی برای مردم ایران پیچیده اند! از آنجا که این بده بستان حاوی مسائل روشنگرانه است در این ستون می آورم تا خوانندگان سایت مستفیض شوند؛

مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸

سازمان مجاهدین خلق در دیماه ۱۳۸۸ و در بحبوحه‌ی اعتراضات مردمی به صورت نمایشی تظاهراتی را در «اشرف» در ارتباط با «عاشورا» به راه انداخت و به گونه‌ای جلوه داد که گویا تظاهرات مزبور در ایران انجام گرفته و مردم شعارهای کوبنده‌ای را علیه رژیم و خامنه‌ای و … داده‌اند!

همان موقع به خاطر احساس مسئولیتی که در ارتباط با جنبش مردم در داخل کشور داشتم مقاله‌ی زیر را نوشته و جهت نشان دادن حسن نیتم، برای مجاهدین ارسال و در آن تأکید کردم که چنانچه در عرض ۲۴ ساعت کلیپ‌های جعلی مربوطه را از روی یوتیوب برندارید اقدام به انتشار مقاله‌ام خواهم کرد.

ابوالقاسم رضایی عضو سازمان مجاهدین و دبیر شورای ملی مقاومت به شکلی سراسیمه پاسخ نامه‌ام را داد و من دوباره نامه‌ای خطاب به او نوشتم. سازمان مجاهدین و «ستاد اجتماعی مجاهدین» بلافاصله ویدئو کلیپ‌های مزبور را از روی یوتیوب برداشتند و التیماتوم من تا حدودی کارساز شد. اما کلیپ‌های مربوطه در سایت جرس که من اطلاعی به آن‌ها ندادم همچنان باقی ماند.

سایت همبستگی ملی وابسته به سازمان مجاهدین خلق در یک فرار به جلو بدون ذکر جزئیات و اشاره به نامه‌های من به منظور مخدوش کردن افکار عمومی و به ویژه انحراف اذهان هواداران این سازمان که در جریان ماوقع نیستند و مجاهدین از ناآگاهی آن‌ها سوء استفاده می‌کنند مبادرت به انتشار نامه‌‌ی آن زمان ابوالقاسم رضایی خطاب به من کرده است.

http://hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=41646:9-1388-1&catid=258:2011-02-22-13-26-15&Itemid=367

به منظور تنویر افکار عمومی، مقاله‌ مربوطه و نامه‌‌ی خودم به ابوالقاسم رضایی و پاسخ وی را در زیر می‌آورم. هرچند مجاهدین کوچکترین پرنسیبی را رعایت نکرده و توضیحی در مورد مقاله‌ی مربوطه و پاسخ من به نماینده‌‌شان نداده‌اند اما من مقابله به مثل نمی‌کنم. چرا که زشتی را نبایستی با زشتی پاسخ داد. آقایان محمدرضا روحانی، کریم قصیم و مهدی سامع در جریان مکاتبات هستند. من، هم مقاله‌ی مربوطه و هم نامه ابوالقاسم رضایی و هم پاسخ خودم به وی را همان موقع برایشان ارسال کردم.

مقاله‌ای که در ارتباط با تهیه و انتشار کلیپ تظاهرات نمایشی مجاهدین نوشتم در زیر آمده است:‌

«ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور چه می‌‌کند؟

با وجود آن که صدها فیلم و اسلاید از تظاهرات‌های قهرمانانه مردم تهران و دیگر شهرستان‌ها بر روی اینترنت وجود دارد «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» با یک شبیه سازی کودکانه و برای عقب نماندن از قافله با به کارگیری تعدادی بازیگر که بعضی‌ از آنها چهره‌هایشان را پوشانده‌اند تا فیلم حقیقی جلوه کند مبادرت به تهیه فیلم‌های کوتاهی کرده و روی اینترنت انتشار داده است!

در این فیلم‌های ساختگی که آرم این «ستاد» را بر خود دارند بازیگران ادای تظاهرات‌های داخل کشور را درآورده و به گونه‌ای جلوه می‌دهند که گویا در ایران در حال شعار دادن و نوحه خواندن هستند!

این فیلم‌ها بعداً برای سایت «جنبش راه سبز» جرس، ارسال شده است. ظاهراً به این سایت باورانده شده که فیلم‌ها، مربوط به تظاهرات عزاداران حسینی در مشهد است و بازیگران مزبور جوانان مشهدی!

با تحقیقاتی که کردم اسامی چند نفر از بازیگران در این فیلم‌ها برای من مشخص شده است. متأسفانه بایستی بگویم که این فیلم‌ها در گوشه‌ای از کمپ اشرف تهیه شده است.

ای کاش «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» به کارهای مهم‌تر از این می‌پرداخت یا حداقل به سیاست چند ماه اخیر خود بسنده می‌کرد که فیلم‌، عکس‌ و اخبار منتشر شده در سایت‌های خبری و یوتیوب و … را با تاخیری گاه چند روزه با زدن آرم خود بر رویشان باز پخش می‌کرد. ای کاش فقط به زیرپا گذاشتن کپی رایت بسنده می‌کرد و به چنین شیوه‌های نازلی دست نمی‌یازید.

در حالی که مردم تهران و دیگر شهرستان‌ها زمین را زیر پای خامنه‌ای و مزدورانش به لرزه درآورده‌‌اند،

در حالی که زنان قهرمان تهران با دلاوری و از خود گذشتگی خواب را به چشمان خامنه‌ای حرام کره‌اند،

در حالی که تهران در آتش خون و جنون می‌سوزد و ده‌ها هزار تن از مردم، خیابان‌های تهران را به صحنه‌های واقعی نبرد با مزدوران رژیم تبدیل کرده‌اند، دست زدن به چنین اعمالی چه سودی برای جنبش مردم در داخل کشور دارد؟

آیا این است معنای رهبری جنبش مردم که در خارج از کشور فیلم و تئاتر سینمایی درست کرده و به خلایق بی خبر از همه جا به عنوان تظاهرات مردمی در داخل کشور قالب کنیم؟

آیا مشکل مردم ایران با ساختن چند فیلم تقلبی که صدتا واقعی‌ترش روز شب در ایران و در زیر رگبار گلوله و در مقابل حمله گله‌های وحشی پاسداران و بسیجی‌های مسلح به چماق و زنجیر و قمه اتفاق می‌افتد حل می‌شود؟

آیا کمبود جنبش ایران، خلق تصنعی چنین صحنه‌هایی است؟

آیا مجاهدین نمی‌توانستند مانند سال‌های گذشته با اسم و رسم و آرم خودشان چنین شعارهایی را در اشرف سر دهند؟ آیا حتماً بایستی ادای در ایران بودن را در می‌آوردند؟

در حالی که جانیان رژیم از تمامی امکاناتشان برای زیرسؤال بردن مبارزات مردم و جنایاتی که از سوی مزدورانشان در زندان‌ها و خیابان‌ها اتفاق افتاده استفاده می‌کنند، آیا دست زدن به چنین شیوه‌های ناپسند و نخ‌نمایی آب ریختن به آسیاب دشمن نیست؟

این اعمال تحت مسئولیت چه کسانی انجام می‌گیرد؟

مگر ندیدید که دشمن با سناریوی ساختگی سعیده پورآقایی چگونه تلاش کرد تمامی جنایاتش در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان‌ها را زیر سؤال ببرد؟

این نوع صحنه‌های ساختگی چیزی نیست جز نمک پاشیدن به زخم‌ مردم داغدار و عزادار.

پاره‌ای از فیلم‌های مورد نظر را که با آرم «ستاد اجتماعی داخل کشور مجاهدین» انتشار یافته در زیر مشاهده می‌کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=69lZL4M1O5c&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=8EiWBrbj4SI&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=oGEQQ8R6WjM&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=OzA04Ciga6E&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=KF-nySUvCMQ&feature=related

[مجاهدین در حال حاضر لینک‌های مزبور را برداشته‌اند تا به زعم خود رد پایشان را گم کنند.]

همین فیلم‌ها در سایت جرس و در یوتیوب با آرم سایت « جنبش راه سبز» انتشار یافته است:

http://www.youtube.com/watch?v=0mxHENCuFqI&feature=player_embedded

http://www.youtube.com/watch?v=LpV56s3SNz8

بسیاری از سایت‌های گروه‌های سیاسی با خوشحالی و شعف فیلم این سینه زنی را انتشار دادند. جای تأسف است که به این راحتی فریب می‌خوریم.

در این برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های بعدی و به منظور منسوخ کردن استفاده از چنین شیوه‌های زشتی

کمترین وظیفه مجاهدین انتقاد از خود و تنبیه و بازخواست عاملان و مجریان این صحنه‌پردازی‌های زشت و ناپسند است.

ایرج مصداقی

۸ دیماه ۱۳۸۸

irajmesdaghi@yahoo.com

www.irajmesdaghi.com

بعد از تحریر:

سایت راه‌کارگر با ساده‌انگاری کلیپ تهیه شده در اشرف توسط مجاهدین را به عنوان «عاشورای سرخ» انتشار داد بدون آن که متوجه شوند فریب خورده‌اند. »

پاسخ سراسیمه‌ی محسن رضایی به ایرج مصداقی و توجیهات مجاهدین در ارتباط با فیلم مذکور

«آقای ایرج مصداقی

تهدیدنامه ننگین وپر فضیحت شما که درصحنه سیاسی بالفعل چیزی جز دم تکان دادن برای رژیم پلید آخوندی به منظور دست بازی هر چه بیشتر برای کشتار مجاهدان اشرف نیست در ساعت ۱۷۱۵ روز چهارشنبه ۹دیماه(۳۰دسامبر۲۰۰۹) از سوی من رؤیت و قرائت گردید.بگذریم که با شارلاتانیسم در حالی که در بالای ایمیل شما ساعت ارسال ۹ و ۵دقیقه بامداد صبح همین امروز به چشم میخورد آنرا مزورانه ۸دی امضا کرده اید(مشابه همین حقه بازی که حاکی از بی پرنسیپی است را در آذرماه۱۳۸۸ در مصاحبه ای که با خودتان علیه مجاهدان اشرف ترتیب داده بودید مرتکب شدید و آنرا با تاریخ « بهمن تا اسفند ۱۳۸۷» بر روی سایت خود گذاشتید در حالی که به دلایل متعدد از مفاد آن پیداست که پس از آزادی ۳۶گروگان اشرفی و رؤیت نوارهای بازگشت فاتحان تحریر شده که برای شما بسیار گزنده بوده است).

اما دراین اولتیماتوم احمقانه به کشف یک فقره دیگر از انحرافهای مجاهدین نائل شده اید که دیگر سکوت در برابر آن جایز نیست که گوییا «ستاد اجتماعی داخل کشور مجاهدین» در چشم داغدار مردم میهن خاک پاشیده و نمایش تظاهرات جعلی درایران ترتیب داده است و شما تا آخرشب ۹دیماه صبر میکنیدواگر توضیحی دریافت نکردید آنرا جهت «تنویرافکار عمومی» صبح دهم دیماه انتشار خواهید داد!

۱-شیوه رذیلانه تهدیدو اولتیماتوم دادن آنهم به مجاهدین از جانب بریده نادمی که از قتل عام زندانیان سیاسی جان بدر برده و بر روی خون شهیدان پناهندگی و سیتی زن گرفته ودر ساحل امن اکنون به شغل کثیف کشف« انحرافات» همرزمان پیشین روی آورده است , شیوه منفور شناخته شده ایست ونیازمند توضیح بیشتر نیست. در دنائت و رذیلت در حق زندانیان سیاسی قتل عام شده همین بس که نوشته ای «اکثریت کسانی که اعدام شدند هم انزجارنامه نوشته بودند!». البته معلوم نیست که چرا مانند شما جان بدر نبردند!!

۲-همچنانکه مجاهدین پیوسته خطاب به آنانی که مستقیم یا غیر مستقیم تحت هر بهانه ای و در هر پوشی کارد جلاد را بر پیکر قربانی تیز میکنند گفته اند, به تاکید میگویم که هر غلطی میخواهید بکنید و بلادرنگ هر چه رامیخواهید منتشر کنید.در مسیر رذیلت وخیانت نه اولین کس ونه آخرین کس هستید.

۳-بسیار شایان تامل است که تهدیدنامه شما دقیقا همزمان با پخش صحنه سازی های رژیم علیه قرارگاه اشرف در رابطه با قیام عاشورا و فتوی مهدورالدم خواندن مجاهدین از سوی آخوند علم الهدی است.

تلویزیون شبکه یک رژیم آخوندها دیروز پس از اعلام اینکه اطلاعات بدنام ۱۰ تن از مجاهدین را در جریان قیام عاشورا دستگیر کرده است, عده ای را با چهره هایی که درنمایش تلویزیونی به عمد تار یا در شکل و شمایل های عجیب و غریب نشان میداد به صحنه آورد تا بگویند که در اشرف بوده و در آنجا « کلاسهای توجیهی» به همین منظور داشته اند. همزمان تلویزیون رژیم تصاویری از اشرف نشان میداد که در روز ۱۵ دسامبر توسط خبرنگارانش از اشرف گرفته شده بود اما در زیر نویس نوشته شده بود « تصاویر دوربین مخفی از: عراق ـ پادگان اشرف». سپس مزدوران رژیم یکی پس از دیگری به صحنه امدند تا گواهی بدهند که عکس و فیلم و تراکتها و شعارهارا از اشرف دریافت کرده اند. یک زن گفت« طی تماسهایی که گرفته میشد از من خواسته میشدش که توی تظاهرات شرکت کنم و برای سرنگونی تلاش کنیم». دیگری گفت « از من خواسته میشد که به عنوان خبرنگار توی تظاهراتها باشم و براشون گزارشهای خبری که از داخل بود را ارسال کنم». یک مرد گفت:« به عنوان گزارشگر سیمای آزادی یک سری خبر میگرفتم, فیلم میگرفتم و ارسال میکردم».

نفر بعدی گفت به من شعار « مرگ بر ولایت فقیه» را برای مطرح کردن آن در تظاهرات دادند و نفر بعد گفت« بیشتر شعارهایی که میدند به سمت رژیم و به سمت رهبری بود».

در پایان نمایش, اطلاعات آخوندی نتیجه گرفت « منافقین از خلأیی که توسط برخی جریانهای فتنه ایجاد شده بود استفاده کرده و طرح شعارهای ساختارشکنانه و ضددینی کردند».

در همین روز پاسدار لاریجانی, رئیس مجلس ارتجاع خواهان «اشد مجازات» شد. لاریجانی کسی است که در سفر اخیر خود به عراق اغلب ساکنان اشرف را «جنایتکار» خواند و از دولت عراق خواست آنها را به رژیم مسترد کند.

امروز( ۹ دی) علم الهدی نماینده ولی فقیه و امام جمعه مشهد صراحتاً گفت « حرکت روز عاشورا دقیقا حرکت محاربه بود…حرکت روز عاشورا فرمانده اش منافقین بودند دلیل داریم…چون شعارهایی که منافقین روی سایتشان از ۱۶ آذر گذاشتند آشوبگران عاشورا آن شعارهای منافقین را سردادند پس اینها دستیار منافقین بودند فرمانده حرکت روز عاشورا منافقین بودند . امام بزرگوار در جریان عملیات مرصاد فرمودند منافقین محاربند و هر کس در داخل کشور با منافقین اعلام همکاری و همراهی بکند او هم ملحق به آنها محارب است و مهدور الدم است . منافقین فرمانده عملیات روز عاشورا بودند اینها نه تنها اعلام همکاری کردند بلکه اینها پیاده نظام منافقین شدند . سرباز منافقین شدند توی عرصه آمدند آنها محارب بودند پس به ملاک حکم امام در عملیات مرصاد کسانی که روز عاشورا این غائله را برپا کردند محاربند. به این سران فتنه این جمعیت میلیونی این امت اعلام می کند چون رهبر معظم انقلاب برای شما راه توبه را بازگذاشتند در یک ضرب الاجلی که باید دستگاه قضایی کشور معین کند شما باید توبه کنید , به دامن رهبر برگردید و اگر توبه نکردید شما محاربید و این مردم و این نظام با شما به عنوان محارب برخورد می کند».

۴- آقای عزیز, مجاهدین آنطور که ادعا کرده ای نیازمند ترتیب دادن تظاهرات جعلی درایران نیستند. اگر هم شما به این بهانه «قصد تنویر افکار عمومی نظام » درباره خودت را داری, این را دیگر با اولتیماتوم کودکانه باما قاطی نکن! زیرا هیچ کشفی نیست که کلیپی که در یوتیوب گذاشته شده چهره های مجاهدان اشرف است و این را هر اطلاعاتی و بریده مزدوری به سادگی میتواند تشخیص بدهد. در روز جمعه ۴ دی این فیلم بر روی فیس بوک گذاشته شده است در حالیکه هیچ رد ونشانی هم ندارد. اما وکلای اشرف با توجه به سوابق , دربرابر بهانه گیری و توطئه های رذیلانه مزدوران رژیم علیه ساکنان اشرف و اینکه رژیم و عوامل آن نتوانند ادعا کنند مجاهدان اشرف این کلیپ را بر روی یوتیوب گذاشته اند به تاکید سفارش کرده اند که مسئولیت گذاشتن این فیلم بر روی یوتیوب مشخص باشد. به همین خاطر از روز شنبه ۵ دی زیر نویس «ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور» زده شده است تا مسئولیت مشخص باشد و هیچکس در هیچ کجا ادعا نکرده است که این صحنه مربوط به داخل ایران است و بهمین خاطر اسم هیچ شهرو مکانی هم در زیر آن نیست. بنابراین غرض و مرض شما از این بهانه جویی سخیف واضح است. عمامه بر زمین زدن و سینه چاک دادن با شیوه آخوندی که دیگر «سکوت در مقابل انحرافهایی از این دست بیش از این جایز نیست» بیشتر به نمایش های روحوضی این ایام نظام علیه قیام کنندگان شبیه است.

آیا گمان نمیکنی که برای جنبشی که آنهمه « وااسلاما» ی خمینی و آخوندی را به پشیزی نخریده است, چنین ژست سخیفی شایسته نیست.

۵-منظور از سوابق مورد توجه حقوقدانان و وکلای اشرف , دعاوی همیشگی رژیم در این باره است که « سازمان مجاهدین اقدام به معرفی وتشکیل ستادی به نام ستاد داخله نمود که کار آن هدایت و رهبری اینگونه تحرکات در داخل ایران بود ومسئولین آنها در اشرف عبارت بودند از: سپیده ابراهیمی ( مسئول ستاد) و حسین ربوبی ( معاون) که بعد ها مسئولیت ستاد به فهیمه اروانی سپرده شد و چند نفر دیگر از مسئولین رده بالا در سازمان» (سایت وزارت اطلاعات بنام پرونده سیاه- ۲۵ خرداد ۱۳۸۸).

همچنین :«سالها در بوق کردند که “ستاد داخله” در داخل است و ربطی هم به عراق ندارد. من که گفتم جوابم را سالها است گرفته ام ولی آیا این که بچه های اشرف سوال کنند که پس این “ستاد” چه شد غیر مشروع است و باید برای فرار از واقعیت “سوال” کننده را به هزار و یک ترفند سرکوب کنیم؟» (نامه مسعود خدابنده مامور اطلاعات مسئول “ایران اینترلینک”[وزارت اطلاعات] وسایت نگاه نو ۱۰ دی ۱۳۸۴[وزارت اطلاعات]». بنابراین کشف انحرافات کذایی عملاً گام برداشتن به موازات کسانی که خواهان کشتار مجاهدان اشرف بوده و هستند و وقایع ۶ و ۷ مرداد گذشته نمونه گویای آن است. تف بر آنان باد!

۶- نمونه دیگر از جاده پر ننگ و فضیحتی که شما درآن قدم گذاشته ای نوشته های آذرماه ۱۳۸۸ شماست که گفته ای آنهارا در بهمن و اسفند ۱۳۸۷ نوشته بوده ای:

اولاً- وارد شدن به موضوع ارتباطات آقای مسعود رجوی با مجاهدان اشرف که اطلاعات آخوندها و سپاه تروریستی قدس و دولت معلوم الحال عراق و تمامیت رژیم پلید آخوندی بدنبال آنست و ارائه تحلیل در اینمورد , یک آکت پلیسی و نشان از فرومایگی فوق العاده کسی است که می نویسد: « طبیعی است که آمریکایی‌ها و عراقی و از طریق آن‌ها رژیم از محل زندگی مسعود رجوی مطلع باشند. او وقتی چند روز پیش از طریق تلفن با مجاهدین مستقر در اشرف صحبت می‌کند یعنی آمریکایی‌ها و عراقی‌ها می‌دانند او کجاست. امکان ندارد ارتباط تلفنی با اشرف بدون اطلاع از محل تماس وصل شود».«۶ سال است که هیچ تصویری از رهبری مجاهدین که داعیه رهبری انقلاب نوین مردم ایران را دارد به نمایش گذاشته نشده است».

یادآوری میکنم که طی ۷ سال گذشته, نه فقط هواداران مجاهدین, بلکه هیچ ایرانی آزاده وبا شرفی به خود اجازه نداده است که وارد چنین آکتهایی شود که تنها و تنها مطلوب اطلاعات بدنام آخوندی است. اگر نمیدانی لطفاً این را بدان که این قبیل کارها, چیزی جزاشعه دادن وگرانفروشی به گشتاپوی آخوندی نیست. از آنجا که نوشته ای « مسعود رجوی در عراق نیست و مژگان پارسایی نیز با «کد» آوردن از مقامات آمریکایی روی آن تأکید کرده بود» ,حتماً میدانی که خواهر مجاهد مژگان پارسایی بعنوان جانشین آقای مسعود رجوی در اشرف در همانزمان و در همان متن که از آن نقل قول کرده ای در روز ۲۳ آذر ۱۳۸۵ این را هم « در واکنش به ردیابیهای تروریستی ولی فقیه ارتجاع و مزدوران رژیم آخوندی دربارهٴ محل کار و استقرار آقای مسعود رجوی» خاطرنشان کرده است که « مجاهدین نه در شهر اشرف و نه در هیچ کجای دیگر جهان مطلقاً و در هیچ شرایطی، به سوالاتی از این قبیل، که قبل از هر کس و بیش از هر کس، مورد نظر دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم بر ایران است، پاسخ نمیدهند. تا کور شود چشمان ولی فقیه ارتجاع و پاسدار هزار تیر و وزارت بدنام اطلاعات و نیروی تروریستی قدس و تمامی مزدوران و همدستان رژیم آخوندی». خانم پارسایی به همه هواداران مجاهدین و نیروهای مقاومت ایران یادآوری کرد« در هر کجا که هستند به محض روبرو شدن با سوالاتی دربارهٴ محل کار و استقرار رهبر مقاومت، بدانند که آبشخور ابتدایی و مقصد انتهایی تروریستی آن، همانا ولی فقیه ارتجاع و پاسدار هزارتیر و رفسنجانی و خاتمی هستند که در فاز انحلال و سرنگونی رژیمشان، بیش از هر چیز و بالاتر از هر چیز خواهان از بین بردن تنها جایگزین دمکراتیک و رهبری همین مقاومت می باشند».

ثانیاً- در دفاع از جنایتهای حکومت عراق علیه مجاهدان اشرف نوشته ای« بدون شک عراق در جهت اعمال حاکمیت‌اش بر اشرف پیش خواهد رفت. هیچ دولتی نمی‌پذیرد که در گوشه‌ای از قلمرواش حاکمیت نداشته باشد و یا در آن چند و چون بیاورد. در اروپا هم کسی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. من و شما هم بودیم چنین اجازه‌ای به کسی نمی‌دادیم ».

این موضعگیری ننگین به بهانه اعمال حاکمیت که راه را برای کشتار و جنایت هموار می کند, در تعارض آشکار با قوانین بین المللی است و جواب آن را در سراسر جهان هزاران حقوقدان و پارلمانتر و شخصیت سیاسی داده اند . بنابراین فقط به نقل قولی از اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت به تاریخ ۲۵دی۱۳۸۷ که اکنون ایرج مصداقی یکی از مصادیق آن است اکتفا میکنم: « اجلاس شورا… از گفتار و رفتار کسانی هم که مدعی ”مخالفت” با رژیم هستند ولی در بزنگاه هر درگیری جدی بین مقاومت و رژیم ضدبشری، با تمرکز حملات زهرآگینشان روی مقاومت و تبلیغ بریدن از مبارزه و ترک میدان نبرد، عملا جاده صاف‌کن و راهگشای رژیم برای تحقق توطئه های تروریستی یا پرونده سازیهای پلیسی‌اش می شوند، به شدت ابراز انزجار کرد. اعضای شورا خاطر نشان کردند که دراین جریان، هم‌چنین، افراد حقیری که به جای اذعان به ذلت سیاسی و اخلاقی خود… با هارترین باندها و ارگانهای نظام ولایت فقیه همسو شده‌اند و، با پشت سر گذاشتن همه مرزهای دنائت، با کارزار تبلیغاتی دژخیمان نظام علیه قهرمانان اشرف و پرچمداران شرف و آزادی مردم ایران هم آوایی میکنند، رسوا شدند».

ثالثاً- یاوه گویی درباره سیاست و استراتژی مجاهدین و ترهاتی از این قبیل که « با سن‌های بالای چهل سال چه کاری می‌تواند بکند؟» شایان پاسخگویی نیست چرا که حتماً صدها نمونه آن را در رسانه ها و مطبوعات رژیم و سایتهای بدنام دیده ای و تازگی ندارد.

رابعاً – باور نداشتن تو و امثال تو به « حمایت ۵ میلیون و دویست هزار عراقی از مجاهدین» هم تازگی ندارد و در این زمینه هم در انتهای صفی هستی که در ابتدای آن از روز اول وزارتی ها ناباوری خود را اعلام کردند.

خامساً- یاوه گویی های زیر هم بکرات توسط مقامات ریز و درشت آخوندی و مزدوران آنها نوشته شده و تازگی ندارد:

-«به جای این که از صبح تا شب نیروهای خود را وادار سازند که به سر و کول خود بزنند و تیغ به خودشان بکشند و به هزار کرده و نکرده اقرار و اعتراف کنند به مسائل مهم‌تر بپردازند؛ از خودشان بپرسند و پاسخ دهند که چه چیزی در حرکت ما اشتباه بود که حیات و ممات‌مان به دست دولت آمریکا و عراق افتاد؟ … چرا استراتژی ما را بایستی آمریکایی‌ها تعیین کنند؟ ».

-« مردم به هیچ‌یک از نیروهای سیاسی از مجاهدین گرفته تا بقیه اعتماد ندارند… این فاصله هر روز بیشتر می‌شود. همین یکی از دلایل ماندگاری رژیم است».

-« باز هم تاکید می‌کنم گشایش سیاسی در کار مجاهدین نخواهد بود…».

-« البته که تشکیلات در عراق بهتر حفظ می‌شود. هیچ جریان سیاسی حاضر نیست ۳۵۰۰ نیروی متشکل آبدیده را به سادگی از دست بدهد. می‌خواهند تا آن جا که ممکن است این تشکل را دست نخورده حفظ کنند..».

۷-دست انداختن پیشوایان تاریخی و آرمانی مجاهدین و ائمه تشیع و لجن پراکنی های زیر نیز فقط نشان از تعفن بریده توابی دارد که در دنیای بورژوایی استحاله شده و به چیزهایی می آویزد که سی و پنج سال قبل از او اپورتونیستهایی که در یک مقطع با متلاشی کردن مجاهدین راه خمینی را هموار کردند, به آن آویخته بودند.

-« استراتژی را در هر دوره امام تعیین می‌کند و این استراتژی می‌تواند متفاوت و حتا در تضاد با استراتژی دوره قبل هم باشد. بنابر این امکان این که استراتژی جدیدی متفاوت از دوره قبل برای مبارزه با رژیم ریخته شود هست. مجاهدین به «امامت» و «ولایت» اعتقاد دارند و «انقلاب ایدئولوژیک» جاری کردن آن در کلیه سطوح سازمان بود ».

-« اما برای مدت کوتاه و یا بلند شعارهای دیگر امامان نیز می‌تواند سرلوحه قرار گیرد. مجاهدین هنگام تحویل سلاح به آمریکایی‌ها و همکاری با آن‌ها مطمئناً استراتژی امام حسین و عاشورا را نمی‌رفتند. آنجا صلح امام حسن و استراتژی امام حسن پیش رو بود و یا بعد از آن وقتی مجاهدین محصور در اشرف به فراگیری موسیقی و کامپیوتر و دیگر علوم پرداختند استراتژی امام محمدباقر را می‌رفتند».

-« حتی غیبت مسعود رجوی و انتخاب نایب و «ما به ازا» در اشرف (مژگان پارسایی) به نوعی الگو گرفته از غیبت امام زمان و نواب خاص امام زمان است. در نگاه شیعه اعمال همه امامان درست و اصولی است. امام یعنی معصوم و غیرپاسخگو. پاسخگویی‌اش تنها در قبال خداوند است» (این فرومایگی هم جدید نیست و از سال ۱۳۶۴ تا بحال ۲۴سال دیر رسیده ای !!).

-« شیعیان از یک طرف معتقد هستند که عمر باعث مرگ فاطمه همسر علی شد با این حال علی بعد از مرگ فاطمه، دخترش را به همسری عمر در آورد و نام یکی از فرزندانش را عمر گذاشت. شیعیان با آوردن عذر بدتر از گناه سعی می‌کنند بگویند دختر علی نبوده و دخترخوانده‌اش بوده. علی نیز با خواهر عمر ازدواج کرد.

حسن به هر دلیل پس از اقدام به جنگ از نیمه راه بازگشت و با معاویه و دستگاه اموی صلح کرد؛ شرط مهم‌اش این بود که معاویه بعد از خود خلیفه و جانشین تعیین نکند که کرد. دلیل‌ صلح هرچه که می‌خواهد باشد، مهم این است که این کار به وقوع پیوست. حسین در کربلا جنگید و کشته شد و پا پس نگذاشت؛ شیعیان رفتار متناقض حسن و حسین را این گونه توجیه می‌کنند که صلح امام حسن زمینه ساز عاشورا بود. هیچ منطقی را هم ارائه نمی‌کنند…».

-«زین‌العابدین از میدان جنگ به میدان نیایش رفت و دست به دعا برداشت؛ دوران بیماری او که باعث نجاتش در واقعه کربلا شده بود به نوع دیگری ادامه یافت، شاید آن هم نوعی مبارزه بود. محمدباقر شکافنده علوم بود و تحصیل و آموزش علم را پیشه کرد؛ جعفر صادق مرزهای ایدئولوژیک را بنیان گذاشت، به عمرش ۵ خلیفه اموی و ۲ خلیفه عباسی را دید، علنی هم زندگی می‌کرد، عوامل حکومت به او دسترسی هم داشتند، مخفی یا در قلعه‌های دست نیافتنی و … هم نبود. این دو حرکت می‌تواند زمینه سازی و کادرسازی و … تلقی شود. موسی کاظم دوران سخت زندان را گذراند. امام رضا با مأمون و خلافت عباسی پیمان بست و ولیعهدی خلیفه جور و فاسد را پذیرفت. توجیه‌اش هرچه می‌خواهد باشد چنین کاری صورت گرفت. فرزندش جواد، دامادی مأمون را پذیرفت. شیعیان معتقدند مأمون امام رضا را کشت. بنابراین امام جواد به وصلت خانوادگی با قاتل پدرش تن داد. وی در ۷ سالگی به امامت رسید و در ۲۵ سالگی وفات یافت. این که امت چگونه از کودک ۷ ساله پیروی می‌کند و کودک هفت ساله معصوم و بری از اشتباه است بماند. علی النقی در دوران خلافت هفت خلیفه عباسی زیست در هشت سالگی امام معصوم شد و در شانزده سالگی فرزندش به دنیا آمد. اگر خطری بود که هفت خلیفه آن هم در عهد خشونت و کشت و کشتار اجازه نفس کشیدن به او نمی‌دادند…».

-« حسن عسگری می‌گویند در میان سپاه و لشکر خلیفه تحت نظر بود. بعضی‌ها هم می‌گویند شبکه مخفی داشته است و … امام یازدهم مدتی از عمرش در رقابت و مقابله با برادرش «جعفر کذاب» گذشت. می‌گویند زمینه غیبت فرزندی را که گفته می‌شود اساساً وجودخارجی نداشته فراهم می‌کرد. مهدی، امام غایب است و غیبت صغرا و کبرای او ظاهراً تا قیام قیامت ادامه دارد. البته می‌توان بر خلاف صریح قرآن هم حرکت کرد. چرا که پیغمبر به صراحت می‌گوید من می‌میرم چنانچه شما هم می‌‌میرید ولی شیعیان می‌‌گویند امام زمان ۱۲۰۰ سال است که زنده مانده و بعد از این هم زنده می‌ماند. پیغمبر می‌گوید من بشری هستم مثل شما. اما امام زمام بشری مثل ما نیست. چگونگی‌اش را هم کسی نباید سؤال کند تردیدی نیست که در این نگاه شأن امام زمان از پیغمبر بیشتر است…».

۸- جالب اینکه علیرغم کشفیاتی که از زمان توده- نفتی ها در ایران سابقه دارد, به گونه ای که خواننده ات را هم با قیاس به نفس ابله تصور کرده ای , تازه نوشته ای: « نمی‌خواهم وارد بحث‌های ایدئولوژیک بشم، فقط اشاره‌ی کلی کردم و این که نقش امام در زندگی مردممان را نشان دهم».

اگر غرض و مرضی درکار نبود و اگر کسی بواقع دچار ابهامات سیاسی و یا استراتژیک و حتی ایدئولوژیک بود, بدون شک مجاهدین مانند ۴۵ سال گذشته, مواضع و پاسخ های خود را ارائه میدادند و با او به گفتگو می نشستند. راهی که در سالیان گذشته برای تو هم بسته نبود. اما اکنون با توجه به مجموعه رذیلت های فوق, از هر گونه ارتباط و تماس با بریده نادمی تا این حد وقیح و نمک ناشناس که چند نعل علیه آنها بجانب رژیم ضد بشری ولایت فقیه می تازد, معذورند.

ابوالقاسم رضایی

چهارشنبه شب ۹ دیماه ۱۳۸۸

ساعت ارسال: ۵/۲ بامداد پنجشنبه

پاسخ فوری ایرچ مصداقی به نامه‌‌ی محسن رضایی

آقای ابوالقاسم (محسن) رضایی

اتهامات زشت، سخیف و غیرانسانی شما که شیوه مألوف است تأثیری در من ندارد و مرا از طریق حق و انصاف خارج نمی‌کند. اگر جایی باز هم لازم باشد بنا به ندای وجدانم از مجاهدین و حق‌شان دفاع می‌کنم. از این راه‌ به جایی نمی‌رسید. مشکل شما در جای دیگری است بایستی آن را حل کنید.

توقع انصاف و مروت از شما ندارم این تنها چیزی است که در شما یافت می‌نشود.

علیرغم تمامی تلاشی که بخرج دادید و آسمان و ریسمانی که بهم بافتید شما در تاریخ مورد نظر من، به نامه‌‌ ام پاسخ دادید اگرچه توجیهات غیرواقعی و غیرمنطقی خود را نیز همراه آن کردید. این پاسخ به خواسته من است هرچند منظور مرا که تصحیح راه غلط شماست برآورده نمی‌کند.

از این که پاسخ نامه‌ام را دادید به رسم ادب تشکر می‌کنم.

خشم شما را درک می‌کنم. اتهامات و زیر پا گذاشتن ابتدایی‌ترین اصول اخلاقی و بی پرنسیبی شما را می‌گذارم به حساب درماندگی‌تان در پاسخ به استدلال‌هایی که در پرسش و پاسخ‌هایم مطرح کرده بودم.

از این که با نوشتن فحش‌نامه عقده‌های درونی‌تان را بیرون ریخته و کمی راحت شده‌اید خوشحالم. باور کنید من از رنج و مصیبت شما خوشحال نمی‌شوم.

متأسفم بگویم نوشته‌ی شما شخصیتتان را برملا می‌کند. تاریخ نسبت به چنین کیفرخواست نویس‌ها و پاپوش‌دوزانی قضاوت مثبتی نکرده است. کمی در سرنوشت پیشنیان مطالعه کنید. «فاعتبرو یا اولی‌الابصار» فقط برای وابستگان رژیم نازل نشده است.

من به شما التیماتوم ندادم بلکه زیرکانه روی فرهنگ غیرپاسخگوی شما دست گذاشتم و البته به هدفم رسیدم. خوشحالم در این رابطه شما پاسخ دادید. من به خودم فرصت دادم.

همین که نامه‌‌ام باعث شد خواب را بر خود حرام کنید و عجولانه و بدون تفکر و پیامدهای احتمالی آن تا نیمه‌های شب نشسته و پاسخ نامه‌ام را بدهید می‌گذارم پای این که تمایل ندارید نامه‌ام انتشار عمومی یابد.

من عادت کرده‌‌ام تنها سیاهی‌ها را نخوانم. سفیدی‌های نامه را نیز می‌خوانم. برای شما بهتر بود دو جمله می‌نوشتید و دوستانه دلایل‌تان را برای عدم انتشار نامه‌‌ام ذکر می‌کردید.

به درخواست ضمنی‌تان عمل می‌کنم و از انتشار مطلبم خودداری می‌کنم.

موضوع مسبوق به سابقه است. یادتان هست سال گذشته از من خواستید مطلبم راجع به کتاب محمود رویایی را منتشر نکنم و من ۹ ماه در انتشارش تعلل به خرج دادم و عاقبت رفتار شما باعث شد آن را انتشار دهم. لابد که این موضوع را تکذیب نمی‌کنید و مدعی نمی‌شوید بعد از وقایع مرداد ۸۸ و نوار فاتحان آن را نوشته‌ام. این بار نیز به خاطر پیام مستتر در نامه‌تان چنین می‌کنم و از انتشار مطلبم خودداری می‌کنم. نمی‌دانم چرا در نامه‌تان به آن مطلب بلند که در سه شماره انتشار یافت اشاره نکردید . در پای آن هم نوشته‌ام که تاریخ نگارشش أذر ۸۷ است.

راه را شما بستید. یادتان هست به شما راجع به مصاحبه‌ کینه‌توزانه رادیو ایران زمین در استکهلم تلفنی گفتم؟ شما در ژنو بودید قول دادید که در اسرع وقت با من تماس می‌گیرید. الان پنج- شش ماه می‌گذرد.

من کتابی را که رژیم در ایران علیه مجاهدین در آورده به دست آوردم و برای محمد محدثین نامه نوشتم و به اطلاع او رساندم و تأکید کردم چنانچه مایل است بگوید تا یک نسخه از آن را که در مرحله ویراستاری است برایش ارسال کنم. شش روز بعد از آن که به نامه‌‌ام پاسخ نداد مطلبم را انتشار دادم. در آن‌جا اشتباه کردم تبعات عدم پاسخگویی به نامه‌ام را ذکر نکردم. چون اصلاً به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که جواب خیرخواهی را هم ندهید. من از آنجایی که راه‌ها را بسته دیدم مطلب نوشته شده‌ام را انتشار دادم.

آقای رضایی کافر همه را به کیش خود پندارد. لطفاً از پرنسیپ صحبت نکنید کالایی است کمیاب در نزد شما.

من مطلبم را در شب هشتم دیماه نوشتم و مانده بودم با آن چه کار کنم. صبح ۹ دیماه آن را به پیوست نامه‌ای برای شما و آقای سید‌المحدثین ارسال کردم. برای همین هم نوشتم تا آخر شب ۹ دیماه اگر پاسخ ندادید آن را انتشار می‌دهم. مگر در جایی نوشتم که هشت دیماه برای شما ارسال کردم؟ دست از این مچ‌گیری‌های نابخردانه بردارید که جز شرمندگی حاصلی ندارد.

اما در مورد ادعای دیگرتان.

در مورد پرسش‌ و پاسخ‌ها و تاریخ آن اشتباه می‌کنید.

نه به قصد متقاعد کردن شما برای پافشاری بر روی حقیقت می‌گویم: به یاد و خاطره همه شهیدان قسم که آن را در تاریخ ذکر شده نوشتم. به صداقت و یکرنگی قسم که در شما کمتر سراغ دارم اکثر این سؤالات را بارها از طریق ایمیل و حضوری و نامه به ویژه از ایران دریافت کردم.

به صفا و صمیمیت و حق نان و نمک همدیگر را خوردن که در شما کمتر سراغ دارم قسم، من این نوشته را بعد از موضوع ۳۶ تن ننوشتم و به وجدان سوگند که من نوار فاتحان را ندیده‌ام. حوصله دیدن این گونه فیلم‌ها را ندارم. چند جمله‌ای از آن را بچه‌ها به من گفته‌اند. تأکید آن‌ها این بود که با دیدن آن به یاد هاله نور افتاده بودند.

اگر منظورتان این است که موضوع جشن پیروزی را بعد از دیدن آن نوشته‌ام به خطا رفته‌اید. شما در طول این سال‌ها کم اشتباه نکرده‌اید این هم می‌گذارم بغل آنها.

راستش در این چند ساله در همین استکهلم کم جشن‌های شما را ندیده‌ایم . فکر می‌کنید تنها همین مورد بود که شما جشن گرفته‌اید؟

به آزادگی رفقای شهیدم سوگند که من پیش از این موارد، مطلبم را نوشته بودم.

من نشست‌های موجود در اشرف که تاریخ آن پیش از نگارش نامه مسعود رجوی به خبرگان رژیم بود را هم ندیدم. دوست نداشتم ببینم. اما از این طرف و آنطرف راجع به آن شنیده‌ام.

به شرافتم و به خون همه بچه‌هایی که در راهرو مرگ با آن‌ها بودم سوگند که یک سؤال را آن هم به خاطر رعایت حال شما و مخمصه‌‌ایی که در آن گیر کرده‌اید حذف کردم. تاریخ پرسش سؤال و پاسخ من هم دقیقاً نیمه بهمن ۸۷ بود و من تازه از بروکسل برگشته بودم. پرسش کننده هم از دانشجویان … ( به هنگام انتشار به دلایل امنیتی حذف کرده‌ام) بود. پرسش او راجع به احتمال اعتصاب غذا بود که مسعود رجوی در بروکسل وعده آن را داد و من نظرم در مورد آن را در بهمن ۸۷ نوشته بودم.

شما و آقای محدثین بهتر از هر کس به بخشی از مفاد پاسخ‌های من واقفید. یادتان رفته با خودتان در مورد ارتش قیام وتضاد آن با ارتش آزادیبخش ملی صحبت کردم؟ من پاسخ شما را هم به یاد دارم. شما گفتید چرا این دو را در راستای هم نمی‌بینی؟ گفتم نیست که ببینم.

یادتان رفته سر موضوع استراتژی امام رضا و … به شما و بهنام[محمد سید‌المحدثین] گفتم؟

یادتان رفته به شما گفتم بدترین احتمال پخش کردن‌تان در عراق است و نه انتقال به خارج؟

یادتان رفته به شما گفتم بیرون آمدن از لیست اروپا باعث می‌شود رژیم به ابعاد توطئه‌هایش در عراق بیافزاید؟

شما که با نظرات من آشنا هستید!

یادتان رفته به موضوع دادگاه انگلیس و شهادت ۵ نفر در حضور بهنام [سید‌المحمدثین] اشاره کردم؟

آیا برنامه گذاشتن مشترک با سلطنت طلب ها را به شما نگفتم؟

یادتان رفته بهنام [سید‌المحدثین] گفت کاشکی همان موقع مطلبی می‌نوشتی و از ما بطور علنی انتقاد می‌کردی؟!

یادتان هست من چه پاسخی دادم؟

آیا کمتر از سه هفته قبل از حمله آمریکا به عراق، به شما در نیمه‌های شب در استکهلم که مدعی بودید با کلاشینکف‌هایمان به ایران می‌رویم نگفتم دنیای خارج از ذهنی هم وجود دارد؟

آیا شما بطور ضمنی حمله آمریکا را نفی نکردید؟

آیا به شما نگفتم که فروغ ۲ در کار نیست و شما در حال انتقال به خارج از کشور هستید و نه رفتن به داخل ایران؟

آیا شما نگفتید چرا رژیم این همه ترسیده است؟‌ گفتم خیالبافی است. رژیم می‌خواهد آبگوشت درست کند آبش را بار گذاشته می‌خواهد گوشتش را که شما باشید فراهم کند.

ده‌تا مثال برایتان نزدم؟ نگفتم رو به خارج حرکت می کنید و نه رو به داخل؟

آیا افرادی از مجاهدین را که در اروپا بودند مثال نزدم و نگفتم که با وجود این افراد در خارج از کشور قصد حمله‌ای در کار نیست؟

نگفتم اگر آمریکایی‌ها آمدند دم اشرف و گفتند سلاح‌هایتان را بدهید چه می‌کنید؟ نگفتید با کلاش‌هایمان می‌رویم ایران؟

نگفتم اگر آمریکایی گفت حق نداری پایت را از اشرف بیرون بگذاری چه می‌کنید؟

شما پاسخ دادید، مگر ما می‌گذاریم کار به آنجا ها بکشد؟ تکلیف را یک سره می‌‌کنیم؟ این بود یکسره کردن تکلیف؟!

مگر همان موقع که تعداد رزمندگان ارتش مشخص نشده بود به شما نگفتم این آمارهای غیرواقعی حاکی از وجود ده‌ها هزار رزمنده در ارتش را به من ندهید.

مگر همان موقع به شما نگفتم که رزمنده بالای چهل سال به چه درد می‌خورد و الان می‌گویم رزمنده پنجاه ساله به درد جنگیدن نمی‌خورد و شما بهتر از هرکس به آن واقف هستید.

مگر همان ۷ سال پیش راجع به ۱۱ سپتامبر و عدم محکومیتش از سوی شما صحبت نکردم؟

ای کاش نوار گفته‌های من و شما وجود داشت و یا همان موقع آن‌چه را که به شما گفتم می‌نوشتم و انتشار می دادم.

مگر در حضور شما و بهنام [سید‌المحدثین] نگفتم که مجاهدین و شورای ملی مقاومت هیج‌یک از عملیات‌های تروریستی ۱۱ سپتامبر و بعد از آن را که القاعده انجام داده محکوم نکرده‌اند. مگر روی موضوع نیویورک، استانبول، اندونزی، لندن و کنیا تأکید نکردم.

مگر به شما نگفتم که شما فقط عملیات اسپانیا را محکوم کردید چون به اشتباه فکر می‌کردید که این عملیات توسط «اتا» انجام گرفته است. مگر نگفتم این گاف بزرگی است که رژیم متوجه آن نشده و تا کنون روی آن مانور نداده است؟

سخنگوی شما در آمریکا [علیرضا جعفر زاده] رسماً حضور مسعود رجوی در عراق را نفی کرد. نماینده شما رسماً اعلام کرد که وی از ابتدای اشغال عراق خاک این کشور را ترک کرده است. آیا فیلم ‌آن را ندیدید؟

اگر می‌خواستم جدیداً با خودم مصاحبه کنم که به ده‌ها فاکت قیام اخیر می‌توانستم اشاره کنم و مقصودم بهتر رسانده می‌شد. چرا مطلب قبلی را منتشر کنم؟ هنوز هم ابایی ندارم که این کار را بکنم.

اگر شما در ایران به قدرت می‌رسیدید حق پناهندگی مجلس اعلا عراق را به رسمیت می‌شناختید؟ اجازه می‌دادید علیه شما و دولت عراق فعالیت کند؟ من اجازه چنین کاری را نمی‌دادم و نمی‌دهم.

این حقوق پناهندگی را که می‌گویید خود شما برای دوستانتان به رسمیت شناختید؟

آیا وقتی صدام حسین رزمندگان سابق ارتش را که نمی‌خواستند به هردلیل با شما باشند با رژیم معاوضه می‌کرد از حق پناهندگی آنان دفاع کردید؟ مگر نمی‌گفتید عراق حق پناهندگی را به رسمیت نشناخته، مگر نمی‌گفتید ورود غیرقانوین به خاک عراق هشت سال زندانی دارد، مگر خود شما به من این حرف‌‌ها را نزدید؟

اگر امروز ساکنان اشرف را به جرم ورود غیرقانونی به خاک عراق بگیرند و زندانی کنند شما می‌پذیرید؟

اتهام «دم تکان دادن برای رژیم» از آن دست اتهامات زشتی است که بارها از جانب شما مورد مصرف قرار گرفته است و حتماً آخرین بار نخواهد بود. در همان مطلبم نیز به درستی روی این حقیقت دست گذاشتم که حتی یک نفر پیدا نمی‌کنید که به مجاهدین انتقاد کرده باشد و با اتهامات سخیف شما روبرو نشده باشد. آقتاب آمد دلیل آفتاب. به صراحت نوشتم که مصاحبه‌ مسعود رجوی در این مورد غیرواقعی است. تردیدی روی آن ندارم خودم بهترین نمونه هستم.

اما راجع به اتهامات دیگرتان

«- بریده نادمی که از قتل عام زندانیان سیاسی جان بدر برده و بر روی خون شهیدان پناهندگی و سیتی زن گرفته ودر ساحل امن اکنون به شغل کثیف کشف« انحرافات» همرزمان پیشین روی آورده است , شیوه منفور شناخته شده ایست ونیازمند توضیح بیشتر نیست.»

همانطور که حضوراً به شما و بهنام [سید‌المحدثین] هم گفتم شما قبل از ردیف کردن چنین اتهامات سخیفی بایستی فکری به حال زنده ماندن آقای رجوی در سال ۵۰ و ۵۴ (کشتار فداییان و مجاهدین روی تپه‌‌های اوین) و بعد از اشغال عراق بکنید.

اتهام «جان به در بردن» متوجه ایشان هم هست. اما بدانید تنها اذهان زشت و منحرف است که از زنده ماندن افراد اظهار ناراحتی و رنج و عذاب می‌کنند. برخلاف شما من از زنده ماندن هیچ کس که در اردوی مردم است ناراحت نمی‌شوم.

این شما نیستید که ناراحت هستید مزدوران رژیم و خود وزارت اطلاعات بیش از شما از زنده ماندن من و امثال من در رنج و عذاب هستند.

شما توابین خطرناک زندان را فرماندهان ارتش کردید. چون مجیزتان را گفتند. البته عین این حرف‌ها را مزدوران رژیم و کسانی که ده‌‌ها سال در دستگاه شما تربیت شده‌اند هم در مورد من می‌زنند. یک فقره‌اش را که محمد کرمی مزدور امروز رژیم و همراه بیست ساله شما زده، ملاحظه کنید. درست فرهنگ شما را دارد. به حال شما تأسف می‌خورم. باور کنید خوشحال نیستم. چرا یک انسان بایستی این همه سقوط اخلاقی کند.

«راستی ایرج مصداقی چه کسی است

حتما این سوال خیلی از هموطنان هم شده که این ایرج مصداقی چه کسی است که فرقه رجوی وقتی که میخواهد صدای اعتراض جدا شده ها را یا مخالفین و معاندین خود را سرکوب کند با نام ایرج مصداقی ویا پشت این نام است که انها را تهدید ویا شانتاژ میکند که بترساند و برعلیه فرقه کسی حرفی نزنند حالاعیاران پرده از چهره این فرد برمی دارد تا تمامی هموطنان این فرد را بشناسند. اقای ایرج مصداقی از هواداران فاز سیاسی این فرقه است که در سال ۱۳۶۰ دستگیر میشود و در زندان های تهران بوده است وی تا سال ۷۰ در زندان به سر می برده است در زندان اوین وی فردی پا سفت نبود زیاد لب پر می خورد اوج شاهکارهای وی یا به تعبیر درست رجوی کار وی در سال ۱۳۶۷ بود .داستان از این قرار بود که بعد از عملیات خودکشی سال ۶۷ که فرقه رجوی به ان نام فروغ جاویدان گذاشت در زندان های رژیم خمینی خونخواران و لاشخورها وکفتارها به جان زندانیان بی دفاع واسیر افتادند . در یک به اصطلاح دادگاه یک دقیقه ای از زندانیان سوال می کردند که منافقین را قبول داری یا نه سر موضع هستی یا نه نظرت در رابطه با منافقین چی است و……. از این قبیل سوالات . هر کس به هر نحوی جواب می داد که سازمان را قبول دارد در یک سمت قرار می دادند و کسانی که سازمان را رد و محکوم می کردند در سمت دیگر قرار می گرفتند که همان لاشخور ها و کفتارها بودند و زندانیان اسیررا که از حسینیه اوین دسته دسته برای اعدام می بردند در محل جوخه اعدام انهارا که به خط می کردند و خونخواران شب پرست که لحظاتی بعد می خواستند سینه این فرزندان بی دفاع را اماج گلوله ها قرار بدهند . در کنار جوخه اتش اقایان ایرج مصداقی – اصفر مهدی زاده – (که هم اکنون در فرقه رجوی است )- ( ا…- ش… و م …- ک…. و ع …. س و….. …… این افراد چونکه از فرقه رجوی جدا شده اند و دنبال زندگی خود رفته اند از بردن نام کامل انها معذورم ) این اقایان یا به عبارت بهتر این لاشخورها و کفتارها شروع به شعار دادن می کردند و خونخوران شب پرست سینه فرزندان این مرزو بوم را اماج گلوله قرار می دادند در واقع شعار اقایان فرمان اتش بود . پس از ان مزد خود را گرفت که همانا چند صباحی زنده ماندن بود و در سال ۱۳۷۰ از زندان ازاد شد وبه ترکیه رفت و مجدد به فرقه رجوی وصل شد و به اروپا رفت . در اروپا فرقه رجوی مسله پناهندگی اورا حل کردند وی مجدد شروع به فعالیت کرد . در سال ۱۳۷۳ وی مدتی به کار مالی اجتماعی در سوئد پرداخت و پس از ان به بخش پشتیبانی شورای ملی مقاومت در پاریس به دفتر شورا رفت . و اقای ایرج مصداقی که دستانش تا مرفع اغشته به خون است مدتی است در پشت اتجمن های پوشالی ساخته فرقه رجوی اشک تمساح برای افراد جدا شده که در تیف مستفر بودند می ریزد و همین فرقه جنایت کار رجوی بود که با توطعه ها که کردند تمام افراد تیف را در شهرهای عراق و ترکیه و یونان اواره کرد و حالا هم دست از سر انان برنمی دارند هموطنان عزیز پشت این ماسک ایرج مصداقی و انجمن های پوشالی که وی از انها نام می برد کسی نیست بجز فرقه جنایت کار رجوی و در راس ان مریم عضدانلو قجر (قاجار) باید یک دست مریزاد و احسنت به اقای ایرج مصداقی گفته شود . این عنتر خوب از لوتی خودش یاد گرفته است که چگونه دست در خون داشته باشد. سعود رجوی لوتی در زندان های اوین – کمیته مشترک – قزل حصاردر همکاری با عوامل ساواک در لو دادن و فروختن همرزمانش از هیچ چیز فروگذار نکرد از محمد حنیف نژاد و سعید محسن گرفته تا مارکسیست ها و مذهبی ها تا بتواند خودش را از اعدام نجات بدهد و چند صباحی بیشتر زنده بماند حالا عنتر او هم کار و خط لوتی خودش را رفته است . از قدیم گفته اند مال بد بیخ ریش صاحبش است. »

http://mohamadkarami.wordpress.com/2009/03/09/91/

متأسفانه به این عنصر زبون و توی سری خورده به هنگام پاپوش دوزدی برای زندانیان جان به در برده از کشتار ۶۷ نگفته بودید که من در اوین نبودم و در گوهردشت بودم. به او درست اطلاع رسانی نکرده بودید که در دوران ۶۷ کسی را تیرباران نکردند بلکه همه را دار زدند.

آقای ابوالقاسم رضایی تنها شما نیستید که در کار توطئه چینی و پرونده سازی علیه من کوشا هستید:

… [نام فرد مزبور را به دلایل امنتی هنگام انتشار نامه‌ام حذف کرده‌ام] هم به یکی از عوامل شناخته‌ شده و مهم دستگاه اطلاعاتی رژیم نامه نوشته و خواستار پرونده سازی علیه من شده بود. من سند آن را دارم بخشی از سند به شرح زیر است. به سبک کار و فرهنگ مشترک شما و ایشان توجه کنید:

«راستی یک جانوری پیداشده به نام ایرج مصداقی از جناتیکاران منافقین و اینجا با پول سازمانی کتب چند جلوی [جلدی] نوشته و متولی امور زندان ها شده ادعا می کند در سال ۶۷ سر دادگاه را کلاه گذاشته و مثل یک قهرمان زنده مانده است.به نظرم تمامما [تماماً] جعلی است چقدر خوب بود اگر سندی از نوع قهرمانی این اقا پیدا می شد و پته اش راروی آب می ریخت.»

نگاه می‌کنید ایشان هم درست مثل شما به مدد وزارت اطلاعات رژیم تلاش می‌کند که «پته» من را روی آب بریزد.

لطفاً در مورد پناهندگی فرافکنی نکنید. این شما هستید که از قبل خون و رنج من و امثال من به «پاسپورت پناهندگی و ساحل امن» رسیدید. من نان رنج خودم را می‌خورم. شما نان چه چیزی را می‌خورید؟ نمردیم و فهمیدیم پاریس و کنار رود سن و اورسورواز هم میدان نبرد است و استکهلم «ساحل امن».

هنوز که هنوز است شما و امثال شما از دوران هفت ساله زندان مسعود رجوی در زندان زمان شاه که در مقابل زندان‌های خمینی هتل بود می‌گوئید، آنوقت مدعی می‌شوید که من بر روی خون شهیدان پناهندگی گرفته‌ام. شما و دوستانتان از روی چه چیزی پناهندگی گرفته‌‌اید؟ چنان حرف می‌زنید انگار در این ۳۰ ساله شما را گذاشته بودند در چرخ گوشت و من و امثال من را در حریر خوابانده بودند!

شما و مسئله داشتن نسبت به بریدگی و …!!!

اجازه دهید پرده دری نکنم و نگویم که رئیس کمیسیون قضایی شورای ملی مقاومت [سنابرق زاهدی] در زمان شاه کرباسچی [شهردار تهران] را لو داد و در دادگاه از انقلاب سفید شاه و میهن سخن گفت و به سرعت آزاد شد و به سر کار و زندگی‌اش برگشت.

از نظر من «دنائت و رذیلت» را بایستی در جاهای دیگری جستجو کرد. لطفاً همه چیز و همه کس را قیاس به نفس نکنید.

اما خصائل منفی انسانی بیشتر در کسانی است که دروغ می‌گویند و تاریخ جعلی خلق می‌کنند و در اثبات دروغ‌هایشان پافشاری می‌کنند.

من که تردیدی ندارم اکثریت بچه‌ها انزجارنامه را پذیرفته بودند و می‌پذیرفتند. رژیم جنایتکار به انزجارنامه راضی نمی‌شد. خوب است به نامه منتظری به خمینی و حرف‌های حاکم شرع خوزستان هم رجوع می‌کردید؟ می‌رفتید به نوشته رضا شمیرانی که در سایت همبستگی ملی خودتان هم انتشار یافت رجوع می‌کردید که می‌گفت خط بچه‌های بند ابدی‌های اوین پذیرش انزجارنامه بود.

در طول سال‌های ۶۰ تا ۶۷ ده‌ها هزار نفر بعد از مراحل مختلف بازجویی و تحمل زندان و … آزاد شدند. همه آن‌ها بدون استثنا نوشتن انزجارنامه را پذیرفته بودند. من بسیاری از شهیدان بزرگ مقاومت را می‌شناسم که حتی پیش از اعدام مصاحبه‌ی تلویزیونی برای پرونده‌هایشان کردند. نیازی نمی‌بینم در این جا اسم بیاورم. مقاومت این دسته افراد ستودنی بود. بعید می‌دانم اصلاً توان درک این مسائل را داشته باشید.

بعد از گذشت هفت سال در سال ۶۷ ما در اوین و گوهردشت تنها ۷۵ نفر ملی کش داشتیم که نوشتن انزجار نامه و مصاحبه را نپذیرفته بودند. یعنی بقیه در طول این سال‌ها پذیرفته بودند و به ویژه همه‌ی زندانیانی که در سال‌های قبل و بعد از ۶۷ به مجاهدین پیوستند. تازه بخشی از این ۷۵ نفر انزجار نامه را قبول داشتند مصاحبه و حضور در مسجد محل و … را که شروط اضافی رژیم برای آزادی‌شان بود نمی‌پذیرفتند.

بقیه زندانیانی که با آنها هم بند بودم و بهتر از شما با آن‌ها و نظراتشان آشنا هستم برای آزادی از زندان اکثریت به قریب به اتفاقشان مشکلی در نوشتن انزجارنامه نداشتند. کسی که برای آزادی از زندان انزجارنامه می‌نویسند حتماً برای نجات جانش این کار را می‌‌کند.

خط دهنده اصلی زندانیان مجاهد در اوین جعفر اردکانی [یکی از زندانیان دوران شاه] بود که پیش از آن مصاحبه تلویزیونی هم کرده بود. او جز اولین سری مجاهدینی بود که در اوین اعدام شد. درنده خویی رژیم را شما نشناخته‌اید.

مقاومت نسبی من کمتر از کسانی که در طول این سال‌ها به شما پیوستند نبوده است. تازه بماند که بعضی‌هایشان که امروز هم در کنار شما هستند کابل زن شعبه بودند و همراه بهزاد نظامی. دلم نمی‌خواهد پرده دری کنم. شما حتی در سیمای آزادی افرادی را اسطوره کردید که نفوذی رژیم در ما بودند. نگذارید پرده دری کنم. زندانیان خود بهتر از هر کس به این امور آشنا هستند.

نوشته من چه ربطی دارد به صحنه پردازی‌های رژیم؟ اتفاقاً شما با این اعمال زشت‌تان آب به آسیاب رژیم می‌ریزید و گزک به دست او می‌دهید. بفرمایید یک نمونه اش را در همین جا ملاحظه کنید؟

شما هستید که با انتشار عکس جعلی یک دختر لبنانی اتو به دست رژیم داده‌اید که جنایاتش علیه زنان و به ویژه در روز عاشورا را زیر سؤال ببرد.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79271

مثال‌هایی که شما در مورد توطئه‌های رژیم برای کشتار دستگیر شدگان و سرکوب بیشتر زدید چه ربطی دارد به موضوعی که من رویش دست گذاشتم؟ اتفاقاً رژیم می‌تواند در راستای همان توطئه‌هایش همین فیلم شما را هم بهانه‌ی یک سناریوی جدید علیه مردم ایران کند.

حرف من اتفاقاً همین است که شما در چنین شرایطی که رژیم در حال توطئه علیه مردم است و جان بسیاری از جمله بچه‌های داخل کشور به خطر افتاده دست به چنین اعمال غیرمنطقی می‌زنید.

پیشتر هم گفتم که انصاف و مروت در نظام فکری شما جایی ندارد. هر کسی که خرده هوشی داشته باشید و بهره‌ای از عقل و درایت داشته باشد به ادعای شما می‌خندد که من «قصد تنویر افکار عمومی نظام» راجع به خودم را دارم. شرم و حیا احساسی انقلابی است. حتی کم آن هم خوب است. تنها برای کسی که مرزهای انسانی را پشت سر گذاشته، ردیف کردن اتهاماتی از این دست میسر است.

آقای رضایی دست از این توجیهات کودکانه در مورد تهیه فیلم مزبور بردارید. رزمندگان اشرف چرا صورت‌هایشان را پوشانده‌اند؟ چرا مثل هر سال در روز عاشورا تظاهرات نمی‌کنند؟ چه نیازی است که شبیه سازی تظاهرات‌های ایران را بکنند؟

چه اصراری داشتید که چنین فیلم‌های شبهه‌انگیزی را روی نت بگذارید که وکلایتان چاره‌اندیشی کنند؟

آقای رضایی موضوع مهری امیری و فضاحت‌های مربوط به آن یادتان رفته است؟

برای رد گم کنی برای «فرح‌ کریمی» [نماینده پارلمان هلند که مجاهدین او را مزدور رژیم معرفی می‌کردند و در وبلاگ‌ انحرافی خود برای رد گم کنی برای او تبلیغ می‌کردند] و … هم تبلیغ می‌کردید یادتان رفته است؟

پیام‌ خانم رجوی برای تظاهراتی که در ایران وجود خارجی نداشت یادتان رفته است؟

ترتیب دادن مصاحبه جعلی با صدای آمریکا در مورد چهارشنبه سوری و وصل مهری امیری از اشرف به او و ادعای این که زنی قهرمان وسط تهران است یادتان رفته است؟

پیام فرستادن ایشان از اشرف برای کنگره آمریکا تحت عنوان این که سخنگوی انجمن دفاع از زنان ایران و در تهران است یادتان رفته است؟

من که اسنادش را برایتان ارسال کردم و حضوراً هم توضیح دادم. [نه رضایی و نه سید‌المحدثین هیچ دفاعی نداشتند و فقط تأکید می‌کردند که من بیش از آن‌ها در جریان امور هستم]

شما این بار مسئولیت محل تظاهرات را به دوش سایت جرس انداختید. به آن ها قبولاندید که این تظاهرات در مشهد اتفاق افتاده است. حداقل تصور من این است. من که لینکش را برایتان فرستادم. خودتان را به کوچه علی چپ نزنید. بیخود «عمامه زمین نزنید» و هیاهو به راه نیاندازید.

ادعای این که ستاد «داخل کشور» و یا ستاد اجتماعی در داخل کشور است خنده دار است. هیچ موقع نبوده است. کد آوردن از عنصر کثیفی مثل مسعود خدابنده مقصود شما را برآورده نمی‌کند.

شیوه‌ی شما درست نعل به نعل از روی دست رژیم کپی‌برداری می‌شود. اتفاقاً رژیم هم برای فرار به جلو همیشه با همین دست اتهامات ما را همسو با آمریکا و صهیونیست و … معرفی می‌کند.

بارها و بارها در چند ماه گذشته اطلاعیه‌ها و اخباری را که خودم تنظیم کردم و یا انتشار دادم بدون آن که حتی یک واو آن را پس و پیش کنید به نام «ستاد اجتماعی» و «ستاد داخله» و … انتشار دادید. اطلاعیه‌های رسمی «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» را عینا برداشته و به عنوان گزارش رسیده به ستاد اجتماعی مجاهدین انتشار می‌دهید.

کار ستاد اجتماعی مجاهدین این است که بنشیند و فیلم‌های انتشار یافته بر روی اینترنت را با تأخیر به نام خودش دوباره انتشار دهد.

آقای عزیز از این ادعاها که مجاهدین نیازمند ترتیب دادن تظاهرات جعلی در ایران نیستند دست بردارید. لااقل ده‌ها اطلاعیه خودم در مورد انجمن‌هایی که وجود خارجی در ایران نداشتند نوشتم و در همه موارد هم به «خواهر مرضیه» داخله به تأکید گفتم من نه تنها به این امور اعتقادی ندارم، و هوادار مجاهدین هم نیستم، اما به خاطر دوستی و آشنایی که با شما دارم و تقاضایی که شما می‌‌کنید این کار را می‌کنم. لااقل از این حرف‌های واهی نزد من نزنید.

شما انجمن جعلی «دفاع از حقوق زنان» در ایران تشکیل دادید و مهری امیری نامی که در اشرف نشسته بود را کردید سخنگویش! شما به دروغ برای او سابقه‌ی زندان تراشیدید. من که اسنادش را برایتان ارسال کردم. چنانچه یادتان رفته دوباره ارسال کنم.

یادتان رفته مدعی تظاهرات جعلی این انجمن در پارک لاله بودید؟ مریم رجوی برایشان پیام ‌داد و شما از درون اشرف با شماره تلفن ماهواره‌ای سر مجید خوشدل را شیره مالیدید و با او مصاحبه ترتیب دادید و مدعی شدید که از صحنه تظاهرات در تهران با او صحبت می‌کنید؟ حرمت دوستی او با من باعث شد که در این مورد هیاهو نکند.

من که اسنادش را برایتان به همراه شماره تلفن ماهواره‌ای اشرف ارسال کردم.

آقای عزیز «عمامه بر زمین زدن و سینه چاک دادن با شیوه آخوندی» اتفاقاً شیوه‌ای است که شما در نامه‌تان از آن استفاده کرده‌اید. شما هستید که مثل روضه‌خوان‌های بالای منبر سر بریده حسین را وسط می‌کشید. قیاس به نفس نکنید.

خوب است وکلای اشرف نشسته‌اند دائم یوتیوب را چک می‌کنند و بلافاصله به مجاهدین خبر می‌دهند. باریکلا به وکلای اشرف و این همه تیزهوشی‌شان. یک بار دیگر همین توجیهات بی‌سر و ته‌تان را بخوانید به قول خودتان مرغ پخته هم به خنده می‌افتد.

آقای رضایی شما سرتان را مثل کبک زیر برف برده‌اید و فکر می‌کنید کسی شما را نمی‌بیند. ارتباط مستقیم آقای رجوی با اشرف و بروکسل برقرار است و کسی از محل ایشان خبر ندارد؟ روزها و روزها با اشرف تماس مستقیم می‌گیرند و کسی از آن مطلع نمی‌شود؟ یعنی رژیم عراق نمی‌تواند جلوی ارتباط مستقیم را بگیرد؟ قطع کردن یک سیم کاری دارد؟ ‌آیا ردیابی محل صدا و ارتباطات چند ساعته و چند روزه کاری دارد؟

با زدن اتهامات سخیف از پاسخگویی فرار نکنید. دردی را درمان نمی‌کنید. پیله‌های دورتان را پیچیده تر می کنید.

من که پیشتر هم در حضور شما و بهنام [سید‌المحدثین] گفتم که مسعود رجوی در عراق نیست و شما به یکدیگر نگاه کردید.

مژگان پارسایی برای شما سردار سرداران است و حرف‌هایش واجب‌الاطاعه و نه برای من. او مختار است هرچه می‌خواهد بگوید. من تأکید کردم او نیز تلویحا تأیید کرده است که مسعود رجوی در عراق نیست. بقیه نظرات او برای خودش محترم است و نه من. چه کسی به شما و ایشان و یا هر کس دیگر این حق را داده که برای دیگران مشخص کنید راجع به چه چیز فکر و یا پرسش کنند.

من در مورد جای مسعود رجوی که بدون تردید برای آمریکایی ها و عراقی ها مشخص است سؤال نکردم. من تنها می‌دانم که او در اولین روزهای اشغال عراق این کشور را ترک کرده است. این که در کجا به سر می‌برد برای من مهم نیست. عدم حضور او در عراق برایم معنا دارد.

در مورد نسبت دادن دفاع از جنایت‌ حکومت عراق در ارتباط با ساکنان اشرف و یا زمینه سازی در مورد آن هم متأسفانه آگاهانه دروغ می‌گویید.

من برای محکوم کردن جنایت دولت عراق دو بیانیه سایت گزارشگر و دیدگاه را امضا کردم و در امضا‌گیری روی آن مشارکت داشتم. من بلافاصله در مصاحبه تلویزیونی با تلویزیون ماهواره‌ای آسو ست متعلق به کومله شرکت کردم و این جنایت را محکوم کردم و دلایلم را بر شمردم. در تظاهرات‌های آن روزها شرکت کردم. متأسفانه شما مواردی را که مثل روز روشن است نفی می‌کنید و نعل وارونه می‌زنید. این کار خوب نیست. اگر به روز جزا و پاسخگویی معتقدید کمی درنگ کنید.

اما اضافه می‌کنم همچنان معتقدم حضور در اشرف دیری نخواهد پایید. من مرده شما زنده، امیدوارم بعداً‌ اگر صحت نظر من مشخص شد یک عذرخواهی کوچک پیش وجدان خودتان از من بکنید.

آقای رضایی دبیرخانه شورای ملی مقاومت چیزی نیست جز نوشته‌های خودتان آن را برای من خرج نکنید. حتی اعضای شورای ملی مقاومت هم انتساب آن به خود را تکذیب می‌‌کنند.

تردیدی ندارم در مورد آمار حمایت بیش از ۵ میلیون عراقی از مجاهدین غلو می‌‌کنید. مثل آمار حضور ۹۰ هزار نفر در گردهمایی سی خرداد در سالنی که حداکثر ۶-۷ هزار نفر گنجایش دارد و همه مجبورند از دو در که دیکتور دارد و به خوبی همه کنترل می‌شوند وارد ‌آن شوند.

در این گونه موارد من به عقلم رجوع می‌کنم نه به آمارهای شما. خوب است در همان مقاله در مورد یکی از آ‌مارهایتان که مدعی بودید دقیقاً نظرسنجی کردید توضیح مکفی دادم. تصور می‌کردم لااقل دیگر در یک نامه خصوصی آن هم به من لااقل روی چنین مواردی تکیه نمی‌کنید. باور کنید من هوش و درایت شما را بیش از این فرض می‌کردم. متأسفم هر روز عقب می‌روید. باور کنید مشاهده این وضع برای من خوشایند نیست. راجع به آمار انتخابات مزبور در گفتگوی حضوری به شما و بهنام گفتم، شما هیچ پاسخی ندادید.

شما که حمایت کتبی ۵ میلیون و خورده‌ای عراقی را کسب می‌کنید خوب در انتخابات عراق شرکت کنید. حتما پیروز می‌شوید. چرا اجازه می‌دهید مزدوران رژیم حکومت را به دست بگیرند؟ اگر به لحاظ حقوقی نمی‌توانید کاندیدا شوید به عراقی های حامی‌تان که جان می‌دهند برای شما بگویید که به چه کسی رأی دهند. نمایندگان خود را به مجلس بفرستید.

شما که دارای چنین دم مسیحایی هستید چرا نمی‌توانید حمایت کسر کوچکی از ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشور را کسب کنید. چه تعداد از این ایرانی ها از شما حمایت می‌کنند؟

شما که حمایت هزاران حقوق دان عراقی را کسب کردید، حمایت ده حقوقدان ایرانی در خارج از کشور را کسب کنید. آقای روحانی تلاش زیادی کردند نتوانستند حمایت بیش از یک نفر یعنی آقای [هوشنگ] عیسی‌بگلو را جلب کنند. اگر خودتان را بکشید بعید است این تعداد از انگشتان دو دست بیشتر شود.

همین آقای عیسی‌بگلو اگر مواضع مشعشع شما راجع به من و امثال من را بداند تردیدی ندارم که به رویتان نگاه هم نخواهد کرد. این گوی و این میدان.

این نظر من است که خط اصلی استراتژی شما را در شش ساله گذشته آمریکایی‌ها تحمیل کرده‌اند. آنها بودند که خلع سلاحتان کردند. آ‌ن‌ها بودند که فاتحه ارتش را خواندند و رزمندگان را به تعدادی آواره سیاسی تبدیل کردند که شما خواهان به رسمیت شناخته شدن حق پناهندگی‌شان هستید. آن‌ها بودند که شما را مجبور کردند به جای بازوی پراقتدار خلق به قیام توده‌ای بسنده کنید.

ایرج مصداقی
۱۰ دیماه ۱۳۸۸»

توضیح:

۱- مواردی که در [] آمده را در هنگام انتشار نامه‌ها به متن اضافه کرده‌ام.

۲- از آن‌جایی که ابوالقاسم رضایی به منظور جلوگیری از انتشار مقاله‌ام مجبور شده بود سراسمیه و بدون وقت کافی جواب نامه‌ام را بدهد، پرنسیپ و عدالت حکم می‌کرد که من نیز جواب نامه‌اش را بلافاصله و بدون تعمق کافی بدهم تا انصاف رعایت شده باشد. من برخلاف مجاهدین، به رعایت اصول اخلاقی و انصاف حتی در ارتباط با دشمنم پای بند هستم. وگرنه برای رد ادعای ابوالقاسم رضایی و مجاهدین می‌توانستم موارد متعددی را در پاسخم ذکر کنم ولی به همین اندک بسنده کردم. البته بر اساس معیارهای اخلاقی که دارم قصد نداشتم نامه‌های مربوطه را که خصوصی بود علنی کنم ولی اقدام زشت و ناپسند مجاهدین مرا وادار ساخت که موضوع را کامل بیان کنم «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. »

ایرج مصداقی ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
سایت پژواک

***

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، یازدهم می 2013:  «بدون شرح» اما با شرحي مفصل

لینک به منبع

در سايت مجاهدين مطلبي با نام «بدون شرح» منتشر كرده اند در حالي كه زير آن مطلبي با دو الي سه صفحه اي به چاپ رسانده اند. تا آنجا كه در فرهنگ عامه مرسوم است اصطلاح «بدون شرح» براي عكس يا كاريكاتوري بكار برده ميشود كه خود عكس گوياي همه مطلب باشد و نيازي به توضيح و شرح اضافه اي نباشد. اين نكته هم مثل هزاران نكته ديگر در فرهنگ مجاهدين مسخ شده و به سخره گرفته مي شود. از فاصله تيتر تا متن مطلب دروغي به اين بزرگي به خورد خواننده داده ميشود. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل…

اما در مورد اصل مطلب، به نظر مي آيد كه نامه آقاي مصداقي به رجوي، بسيار بسيار باعث سوزش شخص رجوي و تمامي كاسه ليسان و بندگان درگاه واقع شده است. تاكنون از افراد «بادمجان دور قاب چين» تنها حسن حبيبي، در اين مورد مطلب نوشته است و مطلب اين جناب «عقب افتاده» اصلا هيچ ربطي به نامه آقاي مصداقي كه تماما با استناد به شواهد و مدارك و فاكتهاي تاريخي بيان شده است، ندارد. ظاهرا اين احساس به حسن حبيبي تزريق شده كه از «رهبري» دفاع كند و گرنه فكر نكنم به عقل خود اينجناب رسيده باشد.از طرفي رجوي سعي مي كند موضوع را مهم جلوه ندهد و واكنش رسمي نشان ندهد، چنانچه اطلاعيه شورا با عنوان «توضيح» كه سعي مي كرد بدون هيچ عنوان و خطابي، بصورت ضمني به موضوع بپردازد، و در يك واكنش ديگر با عنوان «بدون شرح» فحشنامه ابوالقاسم رضايي را كه پنج سال پيش خطاب به آقاي مصداقي را به چاپ برساند، از طرفي هم اقبال عمومي از نامه مذكور و مستدل و منطقي بودن تمام حرفهاي آن باعث مي شود كه رجوي نتواند سكوت كند. بايستي در آينده نزديك شاهد واكنش شخص رجوي به اين موضوع باشيم.

پرداختن به اصل نامه موضوع بحث ديگري است كه در آينده به آن خواهم پرداخت اما آنچه كه الان مورد بحث است، عدم پاسخگو بودن شخص رجوي است. چرا نبايستي به يك نامه با سئوالات مشخص كه از جانب يكي از شناخته شده ترين هواداران سابق خود، كه اكنون يك فعال سياسي و حقوق بشري در ميان رسانه هاست و بيش از ده سال از عمر خود را در زندان به جرم هواداري از رجوي بسر برده ، نوشته شده است، پاسخ بدهد؟

آيا اين وظيفه يك نيروي «انقلابي» نيست كه به ابهامات و سئوالات ايجاد شده پاسخ بگويد و افكار عمومي را نسبت به عملكرد رهبري خود تنوير كند؟ آيا چسپاندن مارك «دشمن» به افراد سئوال كننده نشان دهنده بي ظرفيت جريان مجاهدين نيست؟ در يك قياس بسيار ساده، مي توان ديد كه رژيم جمهوري اسلامي نيز دقيقا همين كار را مي كند، تمامي مخالفين و منتقدين خود را به عوامل خارجي منسوب كرده و آنها را سركوب مي كند. مجاهدين كه قرار است آلترناتيو اين جمهوري اسلامي باشند، اگر منتقدان خود را اينطور برانند پس چه فرقي با حكومت فعلي دارند؟ تجربه انقلاب گذشته و سقوط رژيم شاه به خوبي نشان ميدهد كه ملت ايران اينبار هرگز گول اين ارجيف را نخواهند خورد و اگر قرار باشد، رژيم فعلي را نفي كنند، به چيزي شبيه آن رضايت نخواهند داد.

———-

همچنین:
بازتبیین عنصر خارجی و فرقه رجوی – مجاهدین خلق بر این امید هستند که مواضع اسرائیل و آمریکا را تا حد امکان برای انتخاب گزینه نظامی یک کاسه کنند
سخنان جان کری در کنگره آمریکا و دست گل تازه رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی) –  مسئله این است که این برادران مجاهد خلق!! چاره ای جز این که خودشان را به حماقت بزنند، ندارند
نقطه عبور مجاهدین و آمریکا از گذشته. نمی توان براه افتادن دفتر و دستک مجاهدین در چندصدمتری کاخ سفید را توفیقی برای آنها تلقی کرد..
پیام اصلی ۱۲ فروردین رجوی: از عراق رفتنی نیستیم؟! آنچه قابل پیش بینی نیست زمان نهایی تعیین تکلیف مقامات عراقی با مجاهدین است.


Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen