ایمن کردن خوزستان – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت هشتم)

ایمن کردن خوزستان – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت هشتم)

ایمن کردن خوزستان - خاطرات عبدالرحمان محمدیانرحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و چهارم اوت 2021:… چند لحظه بعد عراقیها شروع کردند و تمامی جنگل را بی هدف می زدند رگبار تیربارهای سنگین و گلوله تانکها به درختان می خوردو موجی از شاخه ها ی درختان را به اطراف می پراکند، عقب نشینی ما طوری بود که همه باهم نبودیم وهر گروه مسیر جداگانه ای داشت و درختان و پوشش انبوه گیاهی هم مارا از دید دشمن مخفی و انها مجبور به شلیک کور بودند. حجم آتش زیاد بود وگاه ما زمین گیر می شدیم و یا ناخواسته زمین می خوردیم. لحظه ای شلیک قطع نمی شد اما ما بعد مدتی به یک گودال رسیدیم که بما امکان در امان بودن از شلیک را می داد. آنجا با بقیه نفرات و فرمانده گروهان خودمان مواجه شدیم. فرمانده در همان جایی که بود داد زد بچه ها دست مریزاد عملیات موفق بود و پل عراقی همراه چند زرهی منهدم شده است، حال همین جا پناه بگیرید تا دستورات بعدی برسد. ایمن کردن خوزستان 

ایمن کردن خوزستان - خاطرات عبدالرحمان محمدیاناسیر جنگی صدام حسین در عراق دیروز، اسیر خصلت فرقوی مجاهدین خلق در آلبانی امروز

خاطرات رحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و رجوی ـ قسمت هشتم

روز دهم مهر 1359

انهدام پل شناور عراق بر روی کرخه

زمین گیر کردن کردن کامل ارتش عراق و ایمن کردن خوزستان

شکست کامل حمله ارتش عراق در محورفکه -عین خوش

رحمان محمدیان، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 23.08.2021

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم

لینک به قسمت ششم

لینک به قسمت هفتم 

رحمان محمدیان

آقای رحمان محمدیان ، آلبانی

گفتم که دم صبح و در اولین روشنایی ما به دورازه شهر شوش رسیدیم و نسبت برنامه توجیه نسبی شدیم و حالا آماده می شدیم که وارد درگیری شویم.

بما نیمساعت وقت داده شد که صبحانه خورده و آماده حرکت شویم. ما کوله ها را به بقیه دوستان سپردیم و بعد نیم ساعت آماده حرکت بودیم. گروه ما که متشکل از تعدای آرپی جی زن و یک تفنگ 57 و دوتیربار ام ژ 3 بودیم همراه و فرمانده که یک گروهبان بود همراه راهنمای محلی راه افتادیم و بی سروصدا و ازکناره شهر عبور و وارد درختان انبوه خودرو شدیم. این درختان خار دار و انبوه بود و باید با احتیاط از لای آنها عبور می کردیم. بعد از نیم ساعت به نزدیک رود رسیدیم و امواج خروشان آنرا ازلابلای درختان می دیدیم. توقف داده شد و با کمی جابجا شدن به رودخانه مشرف شدیم. ما  یکی یکی با اشاره وراهنمایی گروهبان همراه در نقطه ای مشخص مستقر شدیم. وقتی نوبت من شد و درمحل مستقر شدم لحظاتی بهتم زد و تازه به وخامت اوضاع در حد فهم آنزمان پی می بردم. باورم نمی شد که اگر فقط نیم ساعت دیگر اقدامی نکنیم چه ضربه ای خواهیم خورد. چیزی در حد معجزه بود که نفرات ما متوجه این کار عراق شده و داشتیم بموقع با آن مقابله می کردم. یک پل شناور نظامی در یک جایی که رود می پیچید و عرضش کم می شد برپا کرده بودند دوقایق از شمال و مخالف جریان آب با سیم بگسل وصل شده بود که کار مهار پل را در برابر امواج انجام می داد تا پل ثبات داشته باشد تعدادی زرهی دیده می شد که  لابلای درختان منتظر پایان کار پل و اجازه عبور هستند. یک نفربر چرخ دار آماده عبور بود. هدف انها عبور و ایجاد سرپل امن برای عبور سایر نیروها بود تا بتوانند سریع شهر شوش دانیال را اشغال و جاده دزفول به اهواز را در کنترل بگیرند. اگر این اتفاق می افتاد عواقب وحشتناکی برای نیروهای ایران داشت و چه بسا خوزستان را در کنترل می گرفتند.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

فرمانده ما آمد و تک به تک نفرات را در چند دقیقه توجیه کرد. بما گفته شد که ما نیروی پائینی و آخرین نیرویی هستیم که صحنه را ترک می کنیم تا گروهای دیگر مخصوصا گروه وسطی بتواند عقب نشینی کند. گفته شد وقتی اولین شلیک انجام شد شما هم با دقت شلیک کنید. پل باید منهدم شود! بمن گفته شد تو با شنیدن اولین شلیک باید به بقیه پوشش بدهی که راحت و با دقت شلیک کنند و آخرین نفر هم محل را ترک می کنی چون بقیه باید زیر پوشش شلیک تو عقب نشینی کنند من بتو زمان قطع اتش را می گویم باید تاکتیکی و منقطع شلیک کنی که هم خلا آتش نداشته باشی وهم مهمات تمام نکنی، پس رگبارهای کوتاه هدف دار ومتسمر داشته باش.

نفس درسینه ها حبس بود ومنتظر اولین شلیک از جانب تیمی بودیم که همراه سروان رهبر و درسمت شمالی بود. نفربر چرخ دار که فکر می کنم اوراتو بود حرکت و روی پل امد من فکر می کردم شاید دیر شده است و نفرات هنوز اماده نشده اند اما خودش تاکتیک بود و گذاشتند تا نفربر تقریبا به انتهای پل رسید و یک نفربر دیگر آماده عبور و در ابتدای پل قرارگرفت و بقیه زرهی ها هم حرکت و بیشتر نزدیک و بیشتر در دید قرار گرفتند.

اولین شلیک انجام شد اما به آب خورد و لی موجی ایجاد کرد ویک از قایق ها تعادلش بهم خورد. شلیک دوم به پل خورد و پشت آن رگبارها شروع شد چند آرپی جی به پل خورد و یک تفتگ 57 نفربرکرانه دور را زد. قایق ها واژگون و نفر بر دوم در کرانه نزدیک هم با یک شلیک خسارت دید و شلیک دوم آنرامنهدم کرد عراقیها غافلگیر و دست پاچه شده بودند برای چند لحظه امکان واکنش نداشتند و رگبار آرپی چی و 57 برآنان می بارید وتیربارها هم مستمر شلیک می کردند من خیلی سریع خشاب دوم را جا زدم و مستمر با کمی تغیر زاویه آتش شلیک می کردم. عملیات موفق بود و گروه ها شروع به عقب نشینی کردند نفرات کناری من هم یکی یکی می رفتند ولی من ادامه می دادم چند لحظه بعد صدایی آمد که داد میزد محمدیان حالا و من بلند شدم و پشت نفرات راه افتادم و احساس خوشی داشتم، چقدر خوش بود که دشمن را ناامید و به او خسارت زدیم.

چند لحظه بعد عراقیها شروع کردند و تمامی جنگل را بی هدف می زدند رگبار تیربارهای سنگین و گلوله تانکها به درختان می خوردو موجی از شاخه ها ی درختان را به اطراف می پراکند، عقب نشینی ما طوری بود که همه باهم نبودیم وهر گروه مسیر جداگانه ای داشت و درختان و پوشش انبوه گیاهی هم مارا از دید دشمن مخفی و انها مجبور به شلیک کور بودند. حجم آتش زیاد بود وگاه ما زمین گیر می شدیم و یا ناخواسته زمین می خوردیم. لحظه ای شلیک قطع نمی شد اما ما بعد مدتی به یک گودال رسیدیم که بما امکان در امان بودن از شلیک را می داد. آنجا با بقیه نفرات و فرمانده گروهان خودمان مواجه شدیم. فرمانده در همان جایی که بود داد زد بچه ها دست مریزاد عملیات موفق بود و پل عراقی همراه چند زرهی منهدم شده است، حال همین جا پناه بگیرید تا دستورات بعدی برسد.

من هم کنار یکی از بچه ها و در پناه دیواره بپشت دراز کشیدم و نفس نفس زنان گفتم که خیلی خوب شد اینجا کجاست؟ صدای مهربان حمید را شنیدم که گفت اینو بگیر! نگاه کردم و دیدم سیکار است که برایم روشن کرده است ازاو گرفتم و با یک پک عمیق دود را فرو دادم. چند دقیقه بعد شلیک ها کم شد و فرمانده گروهان داد زد حرکت و گروه ها براه افتادند. کمی که رفتیم به یک منطقه باز رسیدیم؛ نمای شهر شوش و مناره حضرت دانیال را می دیدیم. تازه فهمیدم که در آن چند دقیقه چقدر دویدیم و از تیر رس دور شدیم.

زندان در زندان مجاهدین شاخص اوج بی اعتمادی

شب را ما در محوطه دانیال نبی بودیم و همراه زوار غذا خوردیم. من غدایم را بردم و با یک خانواده شریک شدم و شب راهم پیش آنها خوابیدم و مادر خانواده با مهربانی چادرش را روی من انداخت.

فردا صبح دستور تجمع رسید و من از آن خانواده خداحافظی و به تجمع پیوستم. در تجمع فهمیدیم که چند تا زخمی داشته اما کشته ندادیم و تعدادی هم مجروح سرپایی داشتیم که بر اثر برخورد شاخه درختان بوده است. آن شب شهر شوش آرام بود و فقط چند گلوله پراکنده به حاشیه جنوبی اصابت کرده و تلفات هم نداشته است.

شمارس کردیم و از گروهان ما یک نفر کم بود و کسی هم نمیدانست کجاست  اما غروب همانروز بوسیله اهالی به گروهان وصل شد و معلوم شد راه را اشتباه رفته و سر از یک روستا در آورده و بعد اورا رساندند.

یک گروهان از گردان ما به حفاظت شهرو قلعه اختصاص داده شد و در کنار قلعه شهر موضع گرفت.  بقیه گردان ما و گردان دیگر در کناررود کرخه موضع اتخاذ کردیم و شروع به کندن سنگر کردیم چرا که معلوم نبود که چه مدت آنجا خواهیم بود ؟

اما عراقی ها ناجوانمردانه در روزهای بعد شهر شوش را زیر اتش توپخانه قرار دادند و مردم آواره شدند و تعدادی هم کشته شدند.

معلوم شد که روز قبل چونکه شتاب داشتند و می خواستند که غافلگیرانه عمل کنند فقط با زرهی آمده و توپخانه نداشته اندولی حالا توپهای آنها شهر رابصورت کور می زد.

چند روز اول ما به رودخانه تردد نداشتیم و عراقیها راهم نمی دیدیم ما در ضلع جنوبی و کرانه سمت شوش یک پیچ رودخانه بودیم و عراقیها در سمت دیگر و لی در قسمت شمالی بودند و همدیگر را را زیر نظر داشتیم. چند روز اول با دیدن همدیگر شلیکها شروع می شد ولی بعد از چند روز یاد گرفتیم که اجازه بدهیم افراد چه ما وچه آنها گاهگاهی از رود استفاده و آب برداریم.

ادامه دارد…

لینک به منبع

پایان جنگ تحمیلی و نقش بازیگران سیاسی منطقه

ایمن کردن خوزستان – خاطرات عبدالرحمان محمدیان

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسیر-جنگی-یا-مجاهد-لم-یرتابو/

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابورحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم سپتامبر 2020:… همه میدانند داخل یک فرقه که تمامی اصول انسانی و مبارزاتی حول یک نفر و برای حفظ یک نفر هست صحبت از اراده و امثال آن معنی ندارد. شما تاریخچه همه فرقه را بخوانید افراد خوب و خیلی بظاهر مستقل دست به اعمالی زده اند که اشخاص درحالت عادی و نرمال اصلا از نزدیک شدن به آن اعمال ابا داشته و آنرا راقبول ندارند. حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟ اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ - از عراق تا آلبانیمجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

سرکرده فرقه مجاهدین خلق ! پاسخ بده!

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟

2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

چرا اسامی همین 123 نفر را که مدعی هستی ، ننوشته ای؟

آیا ترس از آینده نداری که همین هاهم دانه دانه جدا شوند؟

رحمان محمدیان، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 22.09.2020

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو

حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟.

حتما خیلی کسان بارها از زبان همه جداشدگان از فرقه رجوی شینده اید که این فرقه اصلا بهایی برای اعضایش قائل نیست و اینرا هرکس که جرأت کرده حرف بزند گفته است. اینرا آنهایی که در این فرقه بوده ا ند با گوشت و پوستشان حس و لمس کرده اند اما مبنای این حرف چیست؟

آیا کسی که ناظر قضیه است هیچ از خودش سوال کرده است که چرا همه این حرف را می زنند ؟

البته  هرکس که از این فرقه جداشده به فراخور تجربه اش با این فرقه دلایلی می آورد! که هرکدام برای ناظربی طرف قابل تامل است. جالبی قضیه اینکه هیچگاه این فرقه نمی تواند فاکتهایی که این افراد ذکر می کنند انکار کند چون همه واقعی هستند ولی در عوض فرقه به نفرحمله و سریعا اورا به اطلاعات ایران می چسباند وبقول خودشان رژیم مالی می کند، تابا ترور شخصیت فرد را وادار به سکوت  کند.

اما اصل حرف چی می شود؟

یعنی با هوچیگری و شانتاژو اینکه او عامل اطلاعات است و این قبیل حرفها اصل قضیه فراموش می شود و دردعوای وارونه نظرهای بسوی دیگری جلب شود. یعنی فرقه با یک جاخالی صحنه را عوض و دعوا را به میدان جدیدی می کشاند که خودش انتخاب کرده تا مخاطب را سردرگم کند و خودش بدون پاسخ به این اتهام با زیر آبی در برود!

یک نمونه از این هوچیگری ها جدید این است که تعدادی از اسرای جنگی سابق( لفظی که فرقه برای ما که قسمتی از عمرمان را در اردوگاههای جنگی عراق گذرانده این بکار می گیرد) را به تلویزیون آورده و اخیرا هم از زبان آنان بیانیه ای صادر کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.

من همه این افراد را می شناسم و با تعداد زیادی از آنان هم سالیان دراز در یک قسمت و هم محفل بوده ام. یکی از آنان می گفت که گفته شده است که سازمان مارا اسیر و نمی گذارد با خانواده مان دیدار کنیم انگار ما خودمان اراده نداریم! حرف منطقی و درستی که باید به آن توجه کرد.

اما ایا اراده و شخصیت افراد دراین سازمان امکان  بروز دارد و اساسا صحبت این مقولات درست است؟

گفتم که من این افراد را می شناسم و میدانم که بعضی از آنان بچه های صادق و با استعدادی هستند که اگر دنبال زندگی خودشان بودند شایدجزء موفق ترین افراد در جامعه بودند اما مگر در فرقه ای که همه چیز را درراستای حفظ تشکیلاتش می خواهد و هرکس هم استعدادی دارد باید در این راستا خود را بیازماید می شود انتظار اراده و استعداد از افراد داشت چون این افرادمحاط در مناسباتی هستند که فرد و افراد اصلا مطرح نیستند و بقول رجوی: هرکس فقط حق دارد که خود را در انقلاب مریم نشان بدهد و شخصیتش را فقط در این راستا می تواند بروزدهد.

خود این افراد خوب می دانند که مثل روز بر همه آنان که حتی یکروز در این فرقه بوده اند روشن است که این افراد چطور به این مصاحبه ها می آیند و چه سناریوهایی برای آنان می چینند وگرنه آیا خودشان خودجوش به این مصاحبه آمده اند و بیانیه امضاء کرده اند؟.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانیاسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

اگر چنین است ایا خودشان تصمیم گرفته اند که بیایند و به خانواده شان توهین و واقعا از صمیم قلب خواستار دیدار با پدرومادروخواهر و برادرشان نیستند؟ شما باور می کنید منکه آنها را می شناسم و میدانم که در همان زمان که رجوی دیدار با خانواده را حرام و خانواده را (خانواده الدنگ )خواند تعدادی از آنان برای مادر و خواهرانشان در خفا گریه می کردند! اما ببینید وابستگی به این سازمان که عواطف را برای انقلابی عیب میداند چقدر است که جرأت نشان دادن این عواطف را نداشته و در نشست های هیستریک  که خودشان بهتر می دانند وادار می شدند که این عواطف را کتمان و حتی آنرا عیب وننگ بدانند و رسما هم باید اعلام می کردند وگرنه واویلا؛ سوژه نشست می شدند و تف و لعنت و توهین می شنیدند.

شما به این می گویید اراده ؟

چرا خودتان را گول می زنید؟

حالا این بیانیه جدید فرقه که معلوم است که کلی روی ان کار شده؛ وجدانا چند جلسه شما راجع به آن که باید بنویسید توجیه شده اید و میدانم و خودتان هم می دانید که چقدر بشما توهین کرده اند که چرا ساکت نشسته اید بی غیرتها سازمان زیر ضرب است بیایید امضاء کنید و… آیا دروغ می گویم ؟

جالب است که رجوی با طعنه به این افراد اسیر جنگی سابق می گوید و در مناسبات هم همیشه با چشم تحقیر به آنها نگاه می کند اما وقتش که می شود باید به فرمان عمل کرده و بیایند و از سازمان دفاع کنند البته با ریل کار و دردستگاهی که کنترلش در دست رجوی باشد.

از زمان پیوستن تعدادی از افرادی که در اردوگاه اسرای جنگی بودند به این فرقه؛ همیشه این تحقیر بالای سراین افراد بود. وگاه در نشستها از زبان افراد بقول خودشان بیرون می زد و افراد را مساله دار می کرد. تازه این در علن بود که خیلی مواظب بودند این تضاد فعال نشود. در خفا که من بارها از زبان بالاترها شنیده ام که می گفتند که این اردوگاهی ها مناسبات مارا خراب کرده اند و بارها شنیدیم که رجوی در نشست مثلا فرماندهان به آنان گفته بود که ما اشتباه کردیم اینها را داخل مناسبات آوردیم و ضررش را داریم هرروز پس می دهیم اما دیگر کاری نمی شود کرد چون همه کارها بگردن این ها است ولایه ای هستند که بدون آنها تمام کارها در سازمان می ماند. چون سیاه ترین وپرزحمت ترین کارها با اینها پیش می رود.

من بارها از افراد کم سابقه تر وحتی از تحت مسولین خودم شنیدم که می گفتند که اینقدر فضای منفی نسبت به شما در سازمان وجود دارد چطور مانده اید وتحمل می کنید؟ چون این افراد می گفتد هرگاه چه رسمی و چه غیر رسمی با مسولین بالا راجع به شما صحبت می شود از شما به عنوان اردوگاهی و غیر تشکیلاتی و دزد و … یاد می شود در صورتی که همه زحمت سازمان روی دوش لایه شمااست!

واقعت هم همین بود وهست. این دوستان می دانند که در سازمان فقط از این لایه خواسته شد که پروژه لمپنیزم بخوانند و می گفتند چون شما پروسه اردوگاه داشته اید آلوده هستید باید خود را در انقلاب مریم با خواندن این پروسه تطهیر کنید. آیا این هم دروغ است؟

بارهامگر در این سازمان گفته نمی شد تا قبل از آمدن اردوگاهی ها ما در مناسبات دزدی نداشتیم و هیچ جایی قفل نداشت اما با آمدن اینها همه جا را مجبور شدیم چند قفله بکنیم.

 این درحالی است که من خودم در همان روزهای جذب این افراد به شریف ( مهدی ابریشمچی ) گفتم نباید همه را قبول کرد بعضی از این افراد نه سابقه خوبی دارند و نه اخلاق می فهمند چیست! بمن گفت مهم نیست بیایند توی سازمان؛ درست می شوند ما آنها را تربیت و تغییر می دهیم ! یعنی برای بالا بردن تعداد افراد هرکس را آنهم باوعده ووعید وارد کردند بعد همه را خراب کردند و تقصیر و اشتباه خودشان را با تحقیر این افراد می پوشاندند و تروخشک باهم می سوخت. درحالیکه تعدادی از افراد به آنها گفتند هرکسی را نیاورید ولی گوش نکردند.

همه میدانند داخل یک فرقه که تمامی اصول انسانی و مبارزاتی حول یک نفر و برای حفظ یک نفر هست صحبت از اراده و امثال آن معنی ندارد. شما تاریخچه همه فرقه را بخوانید افراد خوب و خیلی بظاهر مستقل دست به اعمالی زده اند که اشخاص درحالت عادی و نرمال اصلا از نزدیک شدن به آن اعمال ابا داشته و آنرا راقبول ندارند.

حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟.

و سوالم از این دوستان هم این است واقعا خودتان تصمیم گرفتید این را بنویسید و واقعا می خواهید گزارشگر سازمان ملل شما را ببیند و بعد شما بگویید ما ازپدرومادر و خانواده خودمان بیزاریم و نمی خواهیم دیدار کنیم. این دروغ خودتان باور کرده اید؟ منکه شما را می شناسم و میدانم این دروغ است و بازهم می گویم که شما وادار شده اید که اینرابنویسید وبگویید و لطفا نگویید ما خودمان اراده داریم و…

لینک به منبع

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلقگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده. واقعیتهایی از مریم رجوی، مسعود رجوی و مجاهدین خلق از درون

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

***

همچنین: