این مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

این مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدوحید از تبریز، کانون ایران قلم، سوم مارس ۲۰۱۶:… پس میبنید که شما بیش ازدیگران آزادی عمل داشتید وحتی اجازه پیدا کرده بودید که سازمان مسلح موازی با ارگان های نظامی- انتظامی ایجاد کنید! این فعالیتهای وسیع وآزاد، به ماه های بعد ازانقلاب مربوط است وگرنه شما بعنوان یک جریان چریکی درجه دوم ، نقش بغایت کمتر از رقبای خود درروزها وماه های قبل ازانقلاب داشتید که خوشبختانه میلیون ها نفر ازمردمی که …

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

این مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ خورشیدی

با تشکر از آقای وحید … از تبریز به خاطر مطلب ارسال شده

با تمام طول تفضیلی که به نوشته اش داده و خواسته که مثلا اوضاع یکصد ساله ی ایران را بطور مختصر تحلیل کند ، آقای اسماعیل محدث نتوانسته نوشته هایش را تحت کنترل خود درآورده و درسرانجام کار درد اصلی رجوی را که عبارت از حفظ کمپ لیبرتی است ، مطرح کرده است که صدالبته باین صغری وکبری چیدن ها که خودش درمیان آنها گیر کرده ، احتیاجی نداشت واگر داشت، ازبابت نمره دهی وجبی به نوشته ها بوده که گویا این شیوه ی مرضیه؟! در تشکیلات رجوی مرسوم است !

اینجانب برای کم کردن زحمت خواننده ، نخواستم که متن ۵صفحه ای اورا تماما نقل کنم وبنابراین به قسمت هایی ازآن بسنده کرده ومورد تنقید قراردادم.

اسماعیل محدث درمقاله اش با عنوان ” مسیر پیروزی در نبرد رهائیبخش مردم ایران “ نوشته است:

” … رضا خان میرپنج که در نوع خود ایران دوست بود و در طول حکومتش اقداماتی در راه توسهٔ ایران انجام داد، در نهایت زیر آوار آز سیری ناپذیر و دیکتاتوری خشن و سمپاتی نسبت به رایش سوم گیر کرد و همانطور که به کمک انگلیسی ها به قدرت رسیده بود به همان گونه از آن برکنار شد “.

ازایران دوستی رضا خان همین بس که مجلس شورای ملی بسختی ایجاد شده توسط مردم را ازکار انداخت و گفت درب اینجا را مانند طویله ای میبندم!

رضا شاه از پیشروی نظام نوپای مشروطه که مردم بهای گزافی برای استقرار آن پرداخته بودند ، جلوگیری کرد وبدین ترتیب نشان داد که نه ایران دوست، بلکه عاشق بیش ازدوهزار آبادی بوده که آنها را بازور تفنگ به مالکیت خود درآورده و بعنوان یک قزاق که برای دریافت حقوق ماهیانه اش هم مشکل داشت، تبدیل به بزرگترین زمیندار جهان شد وبهتر بود که بجای ” رضاشاه کبیر ” به ” قزاق زمیندار کبیر” لقب مییافت!

این نوع تحلیل کردن مسائل ازآن کسانی است که در پیچیدگی های زمان غرق شده وازآفت بزرگ مطالعه نکردن بیمار شده وگوشه ی چشمی هم به سلطنت طلبی دارند والبته چرا نباید داشته باشند؟ مگر سلطنت طلبی بمراتب بهتر از رجوی پرستی الی النهایه نیست؟؟!!

با این تفضیل، این گام اسماعیل محدث درحرکت به جلو را باید بایشان تبریک گفت ومفهوم تکامل را بهتر درک نمود!

دوباره میخوانیم:

” خمینی که اختلافش با شاه اساساً بر سر تقسیم اراضی و مخصوصاً حق رأی زنان بود، در ماه گذاشته شد و با بوق کرنا و هویزر و بی بی سی در میان استقبال بی سابقهٔ به خصوص مردمی که با «انقلاب سفید» از دهات و ایالات به حاشیهٔ شهرها کشانده شده بودند به ایران تب کرده پا گذاشت “.

آیت اله خمینی ، عمدتا بخاطر مواضع تندی که درمورد کاپیتالاسیون گرفت وبه دولتمداران ومامورین توصیه کرد که نگذارید یک گروهبان اروپایی بر یک امیر ارتش ایران دستور دهد و دربرابر قوانین ایران حق مصونیت داشته باشد، دستگیر و به تبعید رفت وگرنه کسانی که صرفا به حق رای زنان و … اعتراض داشتند، مورد تعقیب شاه قرار نگرفتند !

وانگهی، این بنیانگذار جمهوری درهمان گام اول ایجاد جمهوری اسلامی، حق رای زنان را برسمیت شناخته ونشان داد که مخالف رای زنان نبوده است!

مصداق ” آفتاب آمد دلیل آفتاب ” راازنوشته ی این هموطن مشاهده کنیم:

“نیروئی توانست بیش از دیگران از فضای نسبتاً باز چند ماه اول استفاده کند سازمان مجاهدین خلق ایران بود. صدها هزار دختر و پسر جوان به مجاهدین می پیوستند تا در مسائل سیاسی کشورشان شرکت کنند و مملکت را آباد کنند. سازمان مجاهدین هم این خیل عظیم انسان تشنهٔ آزادی را در تشکلهای میلیشیائی سازمان دهی کرد…”.

پس میبنید که شما بیش ازدیگران آزادی عمل داشتید وحتی اجازه پیدا کرده بودید که سازمان مسلح موازی با ارگان های نظامی- انتظامی ایجاد کنید!

این فعالیتهای وسیع وآزاد، به ماه های بعد ازانقلاب مربوط است وگرنه شما بعنوان یک جریان چریکی درجه دوم ، نقش بغایت کمتر از رقبای خود درروزها وماه های قبل ازانقلاب داشتید که خوشبختانه میلیون ها نفر ازمردمی که شاهد این انقلاب بودند وهزاران روشنفکر درمیان آنها وجود دارد ، ازاین مسئله اطلاع کافی دارند ومثلا میدانند که مردم دراوایل انقلاب فکر میکردند که رجوی رهرو دکتر شریعتی وعین اوست وسازمان شما با سوء استفاده ازاین بی اطلاعی های نوجوانان وجوانان ، موفق به کسب نیروی کمّی قابل توجه و -متاسفانه با کیفیت نازل – شد که این کیفیت نازل درکنار ضعف های شخصیتی زیاد مسعود رجوی، سازمان را بدانجا رساند که اینک نظاره گرش هستیم!

این قسمت نوشته ی این مرید رجوی ، قابل تامل تر است:

” … مثلاً وقتی آخوند فخرالدین حجازی آن تعریف و تمجیدهای اعجاب انگیز را در حضور خمینی از او کرد، خمینی به او هشدار داد که «من خوف این را دارم که مطالبی که آقای حجازی فرمودند درباره من، باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان، برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه می‌برم از غرور. من اگر خودم برای خودم نسبت به سایر انسان‌ها یک مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فکری است و انحطاط روحی. من در عین حال که از آقای حجازی تقدیر می‌کنم که ناطق برومندی است و متعهد، لکن گله می‌کنم که در حضور من مسائلی که ممکن است من باورم بیاید، فرمودند “.

این موضع آیت اله خمینی ، بسیار منطقی وغیر قابل انتقاد است وایکاش رجوی یک هزارم این مناعت طبع را داشت تا نگذارد هزاران نفر مثل شما دروادی هپروت گرفتار شده و تمامی امکانات قدمی وقلمی خود را درخدمت این جوجه مستبد وکوتوله ی سیاسی قرار میدادید!

مسعود رجوی بجای الگو قراردادن این نوع برخوردهای پخته ودوراندیشانه، بشما توصیه کرد که جسم وجان، قلم ودم خود را صرفا دراختیار او قرار دهید و به مزخرفات مریم رجوی که گفته بود (شک به خدا که شما اورا نمی بینید ، کمتر ازشک به رجوی که میبینید ش ، مجازات وعقوبت دارد)، گوش فراداده وآنرا با جان ودل درمناسبات فرقوی خود بپذیرید!!!

توجیه یک حماقت اززبان محدث اینگونه انجام میگیرد:

” …روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مجاهدین خلق توانستند در فضای واقعاً رعب انگیز آن روزها تظاهراتی سازمان دهی کنند که در آن بیش از نیم میلیون نفر از مردم تهران شرکت کردند. پاسداران رژیم عقب افتادهٔ آخوندی به دستور شخص خمینی با سلاح گرم به جان تظاهرات کنندگان بی دفاع افتاده و بسیاری از آنان را به خاک انداختند. عمر سیاسی رژیم جمهوری اسلامی با حمام خون ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به پایان رسید. اپوزیسیون اصلی رژیم آخوندی، که دو سال و نیم با شکیبائی با او مدارا کرده بود، مجبور شد جواب مشت را با مشت بدهد “.

البته این میتینگ احمقانه ی انتحاری ربطی به مردم تهران نداشت وبرعکس، شاهدان عینی هاج واج باین تصمیم گیری ابلهانه وخائنانه ی رجوی فقط نگاه میکردند!

با تحلیل بی مایه ای که ازتراوشات مغز بیمار شخص مسعود رجوی بود، سازمان تصور میکرد که این میتینگ را تبدیل به شورش کرده وهمراه مردم شرکت کننده در شورش، بطور مسلحانه رادیو وتلویزیون را دراختیار میگیرند و تغییر قدرت را اعلام میکنند که چنین نشد!

برخلاف قانونمندی های انقلاب وتغییر، رجوی براین تصور کودکانه بود که انقلاب وتغییر حکومت مانند حمل نخود و کشمش درجیب، آسان وقابل دسترس است ومردم حاضرند هروقت که رجوی اراده کند، دست به تغییر رژیم بزند!

راست گفته اند که طرف در یک زیر زمین متروک ونمور خوابیده وخواب ” کلاه فرنگی- نام سابق ویلای مدرن ” را میبند:

” در میان طوفان استثنائی خاورمیانه موضوع به واقع حیرت انگیز وجود مقاومت ایران و به خصوص حضور رزمندگان سلحشور این مقاومت درست در نقطهٔ مرکزی این طوفان می باشد. در نگاه اول زنده بودن این عنصر ارزشمند مترقی در آن جهنم سوزان بعد از قیامت سرائی که در منطقه اتفاق افتاد به معجزه شبیه است و حاصل درایت بالای رهبری و شجاعت حیرت انگیز اعضاء آن می باشد. قبل از هر چیز باید اذهان و اعتراف شود که درک و فهم و هضم این موضوع اصلاً ساده نیست. زنان و مردان سلحشوری که از تهران به اشرف و از اشرف به لیبرتی رسیده اند، به کمک درایت و آینده بینی حیرت آور رهبرشان، برای تغییر دنیا از تغییر جدی خودشان آغاز کردند”.

کدام نقطه ی مرکزی برادر؟

اصلا کسی حضور بی ربط وخنثای گروگان های رجوی را مورد توجه قرار دارد ؟

خودتان طرح دعوای الکی کرده و خودتان به قضاوت مینشینید و نمیدانید ویا بنفع خود نمی بینید که بدانید، این رزمدنگان اخته شده ی مجاهد ، تنها درمرکز توجه خانواده های خود قراردارند وهیچ تحلیل گری برروی آنها حساب سیاسی و … بازنمیکند!

درضمن، درایت رجوی دراین بوده که یک سازمان سیاسی را تبدیل به مجموعه ای ازافرادی روبوت گونه نموده ودرصحرای عراق زمینگیر کند. همین!

وحید ازتبریز

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدکل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی!

*** 

هچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20576

وضعیت اسف بار سازمان مجاهدین خلق در آستانه پنجاهمین سالگرد تاسیس ناشی از چیست؟ 

مهدی سجودی، ایران قلم، بیست و نهم اوت ۲۰۱۵:… رجوی بخاطر خود خواهی و قدرت طلبی و کیش شخصیت مفرطی که دارد ؛ نه تنها بر خلاف اصل انتقاد و انتقاد از خود که جزو اصول اولیه سازمان مجاهدین خلق بود ؛ هیچ انتقاد و نظر مخالفی را نمی پذیرد بلکه منتقدان و مخالفان خودش را به قتل تهدید می کند و فرمان قتل آنها را صادر می کند و همچنین خودش را رهبر …

محمد حنیف نژادشما همان مجاهدین دوران شاه نیستید ،خودتان را قاطی ماجرا نکنید!

لینک به منبع

وضعیت اسف بار سازمان مجاهدین خلق در آستانه پنجاهمین سالگرد تاسیس ناشی از چیست؟

در سال چهل و چهار محمد حنیف نژاد و دو تن از یارانش که دانشجو بودند و از نهضت آزادی انشعاب کرده بودند سازمان مجاهدین خلق را با هدف مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و حکومت دست نشانده شاه تاسیس نمودند این سازمان ایدیولوژی اسلام را مشی خود قرار داد و به همین دلیل از حمایتهای مالی و تبلیغاتی و معنوی عامه مردم و علمای سرشناس قرار گرفته بود.

ولی در سال پنجاه بدون اینکه وارد عمل شوند ضربه نظامی خورده و سران سازمان توسط ساواک دستگیر شدند و بعد هم بنیان گزاران سازمان اعدام گشتند و در سال پنجاه و چهار بدلیل ضعف ایدیولوژیکی دچار انشعاب شد و ضربه ایدیولوژیکی خورد. اما جدا از ضربه نظامی در سال پنجاه و ضربه ایدیولوژیکی در سال پنجاه و چهار ؛ مهمترین و بزرگترین ضربه ای که سازمان مجاهدین خلق خورد ؛ خیانت رجوی به بنیان گزاران سازمان بود که منجر به اعدام آنها گشت و رجوی با فرصت طلبی و شیادی خاص خودش از فقدان رهبری سوءاستفاده کرده و ایشان در حالیکه بخاطر ترسو بودن و داشتن خود خواهی و قدرت طلبی مفرط ؛به هیچ وجه از صلاحیت رهبری سازمان برخوردار نبود ؛ خود را به عنوان رهبر سازمان مجاهدین خلق آن هم از نوع عقیدتی اش به نیروهای سازمان قالب کرد و این شروع انحراف از مسیر اصلی و اهداف و آرمان هایی که بنیان گزاران بخاطر آن سازمان را تاسیس کرده بودند گردید و همچنین شروع سیر نزولی و افت محبوبیت سازمان در بین مردم ایران گشت.

بله رجوی در این سالیان با خیانت ها و جنایاتیکه علیه مردم ایران مرتکب شده است وضعیت سازمان مجاهدین را به نقطه اسف بار کنونی رسانده است و مهمترین خیانتها یی که رجوی تاکنون مرتکب شده است به قرار زیر می باشد:

یکم: خیانت به بنیان گزاران سازمان :

رجوی در زندان رژیم شاه بدون اینکه یک سیلی بخورد به رهبری سازمان خیانت کرده و آنها را لو داد و باعث اعدام آنها گشت و بعدش هم بخاطر دو ویژگی اصلی که دارد؛ یعنی قدرت طلبی مفرط و هوس رانی ؛ با شیادی خاص خودش رهبری سازمان را مصادره کرد و سازمان را نه تنها از اهدافش دور کرد بلکه صد و هشتاد درجه عکس آن اهداف و آرمان ها حرکت کرد. بطور مثال سازمان مجاهدین خلق برای مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا تاسیس شده بود و امریکا را ببر کاغذی می دانست و از استقلال سیاسی برخوردار بود و تکیه گاه آن مردم ایران بود ولی رجوی بجای مبارزه با امپریالیسم و آمریکا بقول خودش سیاست موازی با آمریکا را در پیش گرفته و یا بقول مریم رجوی که گفته بود به توصیه خانم هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا حاضر شده اند که با انتقال نیروهای سازمان از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی موافقت کنند و همچنین رجوی بجای اینکه تکیه بر مردم ایران داشته باشد. آویزان قدرتهای بیگانه و دشمنان ایران نظیر صدام حسین وافراطی ترین جناحهای جنگ طلب در حزب جمهوری خواه آمریکا و کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی و اسراییل گردید و هم سو با سیاست های آنها علیه مردم ایران موضع‌گیری کرده و عمل می کند و از هیچگونه استقلال سیاسی برخوردار نبوده و نیست

دوم: خیانت به مردم ایران:

رجوی وقتی در فرانسه اوضاع را بر وفق مرادش ندید با صدام حسین علیه مردم ایران پیمان صلح و دوستی امضاء کرده و به عراق رفت و استراتژی خودش را سوار جنگ ایران و عراق نمود و با تشکیل ارتش به اصطلاح آزادی بخش که در حقیقت ارتش کوچکی برای صدام حسین بود به مزدوری برای صدام حسین پرداخت و در مناطق مرزی مشغول سرباز کشی گردید و یا اینکه در زمان خاتمی با اعزام تیم های عملیات تروریستی به داخل کشور مشغول خمپاره باران مناطق مسکونی و غیر نظامی و کشتن افراد غیر نظامی گردید و لذا به همین دلیل نه تنها از پایگاه مردمی برخوردار نیست بلکه به شدت مورد تنفر و انزجار آحاد ملت ایران قرار دارد

سوم: خیانت به مردم عراق :

رجوی برای اثبات نوکری و مزدوری تمام عیار ش به صدام حسین از هیچ جنایتی علیه مردم عراق کوتاهی نکرده است. این خیانت ها و جنایت ها علیه مردم عراق از اشغال زمین های کشاورزی اهالی استان دیالی عراق شروع شد تا شرکت در عملیات کردکشی و سرکوب شیعیان جنوب عراق و تا بعد از سرنگونی حکومت صدام حسین هم با حمایت از بقایای حزب بعث عراق و گروه تروریستی داعش تحت عنوان عشایر انقلابی در امور داخلی و سیاسی عراق دخالت می‌کند و در جهت عکس مردم عراق و دولت منتخب شان موضع‌گیری کرده و حرکت می‌کند. لذا به همین دلیل مورد تنفر شدید اکثریت مردم شریف عراق و دولت منتخب شان قرار دارد و مردم عراق و دولت منتخب شان خواستار خروج کامل سازمان از عراق می باشند

چهارم: خیانت به جنبش مبارزاتی مردم ایران :

رجوی بخاطر خود خواهی و قدرت طلبی و کیش شخصیت مفرطی که دارد ؛ نه تنها بر خلاف اصل انتقاد و انتقاد از خود که جزو اصول اولیه سازمان مجاهدین خلق بود ؛ هیچ انتقاد و نظر مخالفی را نمی پذیرد بلکه منتقدان و مخالفان خودش را به قتل تهدید می کند و فرمان قتل آنها را صادر می کند و همچنین خودش را رهبر عقیدتی مادام العمر و زنش را هم رییس جمهور مادام العمر می داند و مدعی هست که تنها آلترناتیو هست. لذا به همین دلیل نه تنها از هیچ جایگاهی در بین اپوزیسیون داخل و خارج کشور برخوردار نیست بلکه بخاطر خیانت به جنبش آزادی خواهی زنان و مردان در ایران مورد تنفر جنبش آزادی خواهی و اپوزیسیون داخل و خارج کشور قرار دارد .

پنجم: خیانت به نیروهای سازمان :

رجوی در طول این سالیان فقط به فکر قدرت طلبی بوده است و هر جا هم که احساس خطر جانی کرده است فرار را بر قرار ترجیح داده است و نیروهای سازمان را ملک شخصی خود می داند و هیچ ارزشی برای جان نیروهای سازمان قایل نبوده و نیست و برای پیشبرد اهداف سیاسی و مقاصد خود همواره آنها را گوشت دم توپ کرده و به کشتن داده است. بنابراین در این رابطه ما شاهد بودیم که رجوی در سال شصت با اعلام مبارزه مسلحانه نیروهای بی دفاع سازمان را رها کرده و به پاریس گریخت و در آنجا خیانت به نیروهای سازمان را استارت زد و بعدش هم در عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان تعداد زیادی را به کشتن داد و بعدش هم با راه اندازی طلاقهای اجباری تحت عنوان انقلاب کذایی مریم زنان و مردان را تحت شدیدترین فشار های روحی و جسمی قرار داد و بعدش هم وقتی که صدام حسین سرنگون شد رجوی احساس خطر جانی کرد و به مخفیگاه رفته و رییس‌جمهور بر گزیده اش را هم به همراه چهار صد تن از سو گلی هایش به فرانسه فرستاد و نیروهای سازمان را در زیر مهیب ترین بمباران هوایی در جنگ عراق و آمریکا در بیابان های عراق تنها گذاشت که بر اثر این بمباران هوایی عده زیادی کشته و زخمی شدند و بعد هم که خلع سلاح شد به بهانه حفظ اشرف و حفظ اموال اشرف و اصرار بر ماندریستی در عراق پرداخت و زمینه عملیات تروریستی را فراهم کرده و تعداد زیادی از نیروهای گرفتار سازمان را به کشتن داد. همچنین رجوی نه تنها حاضر نیست تا بین این نیروها با خانواده های شان دیداری صورت بگیرد بلکه با زبان چاله میدانی خاص خود ش خانواده را خانواده الدنگ خطاب می کند و بر علیه خانواده ها کتاب نوشته است. بنابراین بخاطر همین کلی از نیروهای سازمان ناراضی هستند و تعدادی جدا شده اند و عده‌ای هم فرار کرده اند و اکنون از این سازمان به اصطلاح مجاهدین و تنها آلترناتیو و ارتش به اصطلاح آزادی بخشش هزار و خرده ای نیرو باقی مانده است که اکثریت شان سالخورده و بیمار هستند و تعداد زیادی هم تا کنون به کشور آلبانی منتقل شده اند و بقیه هم در کمپ لیبرتی در کشور ناامن عراق در انتظار انتقال به کشورهای امن ثالث هستند.

بله خوانندگان محترم ؛ بعد از نیم قرن در آستانه سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق وضعیت سازمان مجاهدین بطور همه جانبه اسف بار هست و اکنون در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است و مسبب اصلی این وضعیت اسف بار کسی جز آقای رجوی نیست که با توهمات ابلهانه اش و با قدرت طلبی مفرطی که دارد سازمان مجاهدین را به سازمان مسعود و مریم تبدیل کرده است و از صفت یک سازمان سیاسی و انقلابی خارج شده و کاملا بصورت فرقه ای اداره می شود و با اقدامات تروریستی اش و اصرار بر ادامه استراتژی شکست خورده و به بن بست رسیده خشونت و ترور سازمان را به این نقطه بر گشت ناپذیر رسانده است که هیچ آینده روشنی ندارد و به سمت نابودی کامل پیش می رود.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20165

اشتباهات بزرگ فرقه رجوی

مهدی سجودیمهدی سجودی، ایران قلم، پنجم اوت ۲۰۱۵:… رجوی بعد از اینکه صدام حسین را از دست داد سعی کرد در این مدت سیزده سالی که مناقشه هسته‌ای ایران با قدرت های بزرگ غربی در جریان بود سوار این تضاد شده و هم سو با سیاست های اسرائیل و جناحهای جنگ طلب در حزب جمهوری خواه آمریکا خواستار تحریم های اقتصادی شدید تر و جنگ و ویرانی علیه مردم ایران گردید …

متن کامل  تهدیدات مزدور فراری مسعود رجوی علیه جداشدگان و منتقدین  در اروپا و امریکا  (همزمان با گشایش کمپ و خروج ۲۳۰ تن دیگر از لیبرتی)

لینک به منبع

اشتباهات بزرگ فرقه رجوی

همانطور که مطلع هستید فرقه رجوی در شرایط بسیار اسف باری از لحاظ سیاسی و اجتماعی و نظامی و تشکیلاتی و نیرویی و ایدیولوژیکی و استراتژیکی قرار دارد و در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است و مسبب اصلی این وضعیت بحرانی و بسیار وخیم هم شخصی رجوی است که بدلیل عدم صلاحیت رهبری و خود کامگی و خود خواهی ها و توهمات ابلهانه و قدرت طلبی مفرطی که دارد ؛ این سازمان را که توسط بنیان گزاران با هدف مبارزه با امپریالیسم تاسیس شده بود ؛ به چنین وضعیت اسف باری کشانده است. بله رجوی با اندیشه فرقه گرا یا نه اش ؛ سازمان مجاهدین خلق را از صفت یک سازمان سیاسی و انقلابی خارج کرده و تبدیل به سازمان مسعود و مریم نموده است. لذا اکنون این سازمان به همت رهبری ایشان به یک باند مافیایی خطرناک و تروریستی با افکار قرون وسطایی و عملکرد فرقه گرا یا نه تبدیل شده است که بجای اینکه تکیه بر مردم ایران داشته باشد ؛ آویزان قدرتهای خارجی گشته است و بجای مبارزه هم مشغول مزدوری برای اسرائیل و عربستان سعودی و سرویس های اطلاعاتی و امنیتی کشورهای غربی می باشد.

حالا با این مقدمه ای که حضور خوانندگان محترم عرض کردم می پردازم به موضوع اصلی که چه اشتباهات بزرگی سازمان تحت رهبری رجوی مرتکب شده است که وضعیت سازمان را به این نقطه رسانده است؟

از نظر من اشتباهات بزرگی که رجوی مرتکب شده است و وضعیت سازمان را در آستانه فروپاشی کامل قرار داده است بقرار زیر میباشد:

۱) شروع فاز نظامی و آغاز مبارزه مسلحانه در سی خرداد سال شصت :

بعد از اینکه رجوی به همت مردم ایران که علیه رژیم پهلوی به پا خواسته بودند ؛ از زندان آزاد شد ؛ با سوء استفاده از شرایط باز سیاسی بعد از سرنگونی حکومت شاه شروع به رشد بادکنکی کرد ؛ رجوی که به دلیل توهمات و قدرت طلبی مفرطی که داشت و در حالیکه از عهده رهبری سازمانش بر نمی آمد ؛ فکر می کرد که توان رهبری انقلاب نو پای مردم ایران را دارد. لذا به بهانه حمایت از بنی صدر اولین رییس جمهور ایران ؛ با راه اندازی تظاهرات در سی خرداد سال شصت ؛ فاز نظامی و مبارزه مسلحانه را شروع کرد و با عث کشته و زندانی شدن تعداد زیادی از نیروهای هوادار بی دفاع سازمان شد و خودش هم که احساس خطر جانی کرده بود فرار را بر قرار ترجیح داده و به پاریس گریخت.

۲) رفتن به عراق و سوار شدن روی جنگ ایران و عراق :

رجوی بعد از اینکه وعده های سرنگونی شش ماهه رژیم ایران پوچ از آب در آمده و دیگر در فرانسه اوضاع بر وفق مرادش نبود ؛ و همچنین در حالیکه صدام حسین دیکتاتور سابق عراق با ایران در حال جنگ بود و این جنگ ضد میهنی را همه گروههای سیاسی و حتی سلطنت طلبان محکوم کرده بودند ؛ ایشان با امضای قرار داد صلح با عراق برای مزدوری صدام حسین و سوار کردن استراتژی شکست خورده اش را روی جنگ ایران و عراق به عراق رفت.

۳) عملیات فروغ جاویدان تحت عنوان عملیات سرنگونی:

رجوی بعد از آمدن به عراق برای اثبات نوکری و مزدوری تمام عیار ش برای صدام حسین ؛ ارتش به اصطلاح آزادی بخش که در حقیقت ارتش کوچکی برای خدمت به صدام حسین بود را تاسیس کرد و با شرکت در جنگ ایران و عراق؛ به سرباز کشی در مناطق مرزی و سرکوب شیعیان جنوب عراق و کرد کشی در کردستان عراق مشغول شد و این اوج خیانتش به مردم ایران و مردم عراق بود و رجوی می گفت رژیم ایران تن به صلح نمی دهد و صلح طناب دار رژیم ایران می باشد. ولی بعد از اینکه قرار شد آتش بس بر قرار شود و رجوی دید که تحلیل های آبکی اش مثل همیشه اشتباه در آمد ؛ بدون اینکه نیروهای سازمان از کمترین آمادگی نظامی برای حتی یک عملیات ساده نظامی بر خورد دار نبودند ؛ تحت عنوان عملیات سرنگونی و عملیات فروغ جاویدان به تنور جنگ ریخت و بیش از هزار پانصد تن از کادرها و نیروهای سازمان را به کشتن داد

۴) دشمنی هیستریک و افسارگسیخته رجوی علیه کانون گرم خانواده :

رجوی بعد از شکست بزرگ نظامی در عملیات فروغ جاویدان ؛ محبوبیت خود را در بین نیروهای سازمان به مقدار قابل توجهی از دست داد و کلی از نیروهای سازمان مسئله دار شده و تشکیلات استالینی اش دچار ریزش نیرویی گردید. لذا رجوی برای برون رفت از این بن بست و توجیه شکست خود در عملیات نظامی فروغ جاویدان ؛ سعی کرد اشکال شکست خود را به گردن نیروهای سازمان بیندازد و گفت که چون نیروهای سازمان به خانواده وابستگی داشتند و بجای اینکه به من و مریم عشق بورزند ؛ به خانواده عشق می ورزیدند. در نتیجه در عملیات سرنگونی شکست خورده ایم. لذا رجوی تحت عنوان انقلاب کذایی مریم دشمنی خود با کانون گرم خانواده را استارت زد و با راه اندازی طلاقهای اجباری و تفتیش عقاید و مغز شویی و سرکوب و خفقان شدید در تشکیلات سازمان سعی کرد نیروهای سازمان را متقاعد کند که به جای عشق و علاقه نسبت به خانواده باید به من و مریم عشق بورزید و این دشمنی رجوی با کانون گرم خانواده وقتی به اوج رسید که صدام حسین سرنگون شد و خانواده های نیروهای گرفتار در کمپ اشرف برای ملاقات با فرزندان خود جلوی درب کمپ اشرف آمدند و رجوی احساس خطر کرد و پی برد که اگر خانواده ها با فرزندان خودشان ملاقات کنند طلسم فرقه گری اش شکسته می شود و دیگر نیروهای سازمان از او فرمانبرداری نخواهند کرد و ریزش نیرویی بطور قابل توجهی بالا می رود. لذا در اینجا بود که دشمنی اش نسبت به خانواده ها به اوج رسید و علیه خانواده ها کتاب نوشته و با فرهنگ چاله میدانی خاص خود خانواده ها را الدنگ نامید و مریم رجوی هم کانون گرم خانواده را کانون فساد می نامد و یا مهدی ابریشم چی یکی از سرکردگان فرقه رجوی و معادن رجوی در طراحی های عملیات تروریستی می گوید خانواده را باید منفجر کرد. بله این دشمنی رجوی با کانون گرم خانواده یکی از بزرگترین اشتباهاتش بوده و هست. چون که این دشمنی و مخالفت ش با ملاقات خانواده ها با فرزندان خودشان باعث تخلیه کامل کمپ اشرف شد و الان هم حضور خانواده ها در پشت در کمپ لیبرتی و مخالفت رجوی با تنها خواسته قانونی شان یعنی ملاقات با فرزندان خود باعث خروج کامل سازمان از عراق خواهد گردید.

۵) اصرار بر استراتژی ترور و خشونت و اصرار بر ماندن در عراق:

رجوی علی رغم اینکه بهتر از هر کسی می داند که این کشتی استراتژی شکست خورده اش به گل نشسته است ولی همچنان بر ادامه این استراتژی به بن بست رسیده اصرار می ورزد و در همین رابطه تا کنون با اصرار ورزیدن روی این استراتژی ترور و خشونت و ماندن در عراق کلی از نیروهای سازمان را در کمپ اشرف و کمپ لیبرتی به کشتن داده است و اکنون هم علی رغم اینکه شرایط فعلی عراق بسیار نا امن می باشد از خروج نیروهای گرفتار سازمان در کمپ لیبرتی عراق جلوگیری می کند و تنها بر اثر فشار های بین المللی و ارگانهای حقوق بشری و کمیساریای عالی پناهندگان حاضر شده است با فاصله زمانی زیاد تعداد کمی را در گروههای پانزده نفره به کشور آلبانی منتقل کنند و این گونه دارد وقت تلف می کند.

۶) سرمایه گذاری روی مناقشه هسته‌ای :

رجوی بعد از اینکه صدام حسین را از دست داد سعی کرد در این مدت سیزده سالی که مناقشه هسته‌ای ایران با قدرت های بزرگ غربی در جریان بود سوار این تضاد شده و هم سو با سیاست های اسرائیل و جناحهای جنگ طلب در حزب جمهوری خواه آمریکا خواستار تحریم های اقتصادی شدید تر و جنگ و ویرانی علیه مردم ایران گردید و در این رابطه برای نشان دادن مخالفت خود با پیشرفت مذاکرات هسته‌ای ایران با کشورهای پنج بعلاوه یک و کار شکنی در این رابطه ؛ پشت سر هم انواع و اقسام سایت های اتمی در ایران کشف می کرد و خلاصه اینکه کاملا در مقابل منافع ملی مردم ایران قرار گرفت ؛ همان خلق قهرمانی که به دروغ سنگ حمایت از آنرا به سینه می زند و به دروغ مدعی می باشد که می خواهد برای آنها آزادی را به ارمغان بیاورد.

***

همچنین:

آهای مسعود رجوی! ما پول خون فرزندانمان را می دهیم

مهدی سجودیمهدی سجودی، ایران قلم، بیست و هشتم آوریل ۲۰۱۵:… تصور من این است که باید فعالان حقوق بشر بیش از گذشته بر روی زندان لیبرتی و همچنین قرنطینه های این فرقه در تیرانا ـ آلبانی متمرکز شوند. این شازده پسر که خودش در مخفگاههای کشورهای عربی یا اروپایی زندگی میکند هدفش از نگه داری این افراد در عراق چیست ؟ آیا مسعود رجوی قر
مهدی سجودیمهدی سجودی، یازدهم آوریل ۲۰۱۵:… البته مشخص است که شما هیچ پاسخی برای این تناقض آشکار و این همه سردرگمی شدید که دچارش شده اید ندارید. ولی برای همه بسیار واضح و آشکار است که گروه تروریستی رجوی دو فرق اساسی با سایر گروههای سیاسی دارد. یکی اینکه بدلیل عملکرد فرقه گرا یا نه اش از صفت یک سازمان سیاسی و انقلابی خارج شده
مهدی سجودیمهدی سجودی، ایران قلم، سی ام مارس ۲۰۱۵: … فرقه جنایتکار و ضدایرانی رجوی ، سالهاست هزاران خانواده را از دیدار بستگان ،عزیزان وخویشاوندان محروم نموده است ؛ قوانین ضدانسانی حاکم برمناسبات این فرقه حتی افراد اسیر را از دراختیار داشتن عکس افراد خانواده و بستگان منع نموده است تا بتواند هرآنچه این غفلت
مهدی سجودیمهدی سجودی، ایران قلم، چهاردهم مارس ۲۰۱۵:… چرا رجوی هنوز خیلی از قربانیان را در عراق نگه داشته ، با اینکه می داند و می فهمد که این افراد دیگر قابل کنترل تشکیلاتی نیستند؟ آیا واقعا فقط بخاطر این نیست که درب نوندونیش گل گرفته نشود؟ آیا فقط به این دلیل نیست که به پشتوانه حضور آنها در عراق و کمپ لیبرتی برا دولتهای