بازنمایی زنان مجاهد در فیلم ‘سیانور’ا

بازنمایی زنان مجاهد در فیلم ‘سیانور’ا

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_History3مهرک کمالی، بی بی سی، پانزدهم آوریل 2017:… چند سال پیش تراب حق شناس در خارج از کشور و قبل از او لطف الله میثمی در ایران دو متن کلیدی از تاریخ مجاهدین خلق منتشر کردند. حق شناس خاطرات لیلا زمردیان را با عنوان “به داستان زندگی من گوش کنید” در سایت اندیشه و پیکار گذاشت و میثمی تحلیلی خودانتقادی از بهرام آرام را به نام “تحلیل مختصری از انفجار خانه … 

ابراهیم خدابنده مراسم بزرگداشت مجید شریف واقفیبزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف

لینک به منبع (بی بی سی)
لینک به منبع (سایت ایران قلم)

بازنمایی زنان مجاهد در فیلم ‘سیانور’

مهرک کمالی ـ بی بی سی
استاد ایرانشناسی دانشگاه ایالتی اوهایو

سیانور

سیانور اختلافات میان دو طیف در سازمان مجاهدین خلق و درگیری میان چهره‌های کلیدی این سازمان از جمله تقی شهرام، مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی را در متن یک ماجرای عاشقانه نافرجام به تصویر می‌کشد

تقی شهرام، بهرام آرام، و مجید شریف واقفی سه عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران در سال های ۵۳ و ۵۴ بودند. دو نفر اول تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین از اسلام به مارکسیسم را اعلام می کنند که نفر سوم، شریف واقفی، و همفکران او مرتضی صمدیه لباف و سعید شاهسوندی تغییر ایدئولوژی را نمی پذیرند. شریف واقفی و صمدیه لباف به دست وحید افراخته و تیم او – که مهم ترین شخصیت زن فیلم سیانور،هنگامه، هم عضو آن است – ترور می شوند. در این ترورها، شریف واقفی کشته می شود و صمدیه به دست ساواک می افتد که دیرتر اعدامش می کنند. کنش و واکنش بین اعضای گروه در آن زمان خط داستانی فیلم سیانور را می سازد.

چند سال پیش تراب حق شناس در خارج از کشور و قبل از او لطف الله میثمی در ایران دو متن کلیدی از تاریخ مجاهدین خلق منتشر کردند. حق شناس خاطرات لیلا زمردیان را با عنوان “به داستان زندگی من گوش کنید” در سایت اندیشه و پیکار گذاشت و میثمی تحلیلی خودانتقادی از بهرام آرام را به نام “تحلیل مختصری از انفجار خانه پایگاهی خیابان شیخ هادی و انفجار بمب در دست رفیق محمد ابراهیم جوهری” در نشریه چشم انداز ایران (۲۹ شهریور ۱۳۸۹) چاپ کرد.

ردپای انتقاد از خود بی رحمانه لیلا زمردیان و بهرام آرام را به روشنی می توان در سناریوی فیلم سیانور به کارگردانی بهروز شعیبی (۱۳۹۴) دید.

شخصیت های اصلی فیلم، تقی شهرام و همخانه اش هما با نام سازمانی هنگامه، مجید شریف واقفی و همسرش لیلا زمردیان، بهرام آرام و همسرش سیمین صالحی، مرتضی صمدیه لباف، و وحید افراخته هستند. می بینید که من هم اسم مردان را اول می آورم چون مشهورترند. داستان فیلم اما حول نقش پررنگ زنان مجاهد، سیمین و لیلا و هما (هنگامه)، به واسطه روابطشان با مردان تاریخساز می چرخد. در این نوشته، تصویری را که فیلم از زنان به دست می دهد با آنچه از این دو سند درمی یابیم مقایسه می کنم.

سیمین را فقط در یک صحنه می بینیم: صحنه ای که همه شخصیت های فیلم به جز شریف واقفی و صمدیه لباف در خانه ای مشغول جمع و جور کردن هستند. تقی شهرام در همان حینی که دارد فرمان قتل شریف واقفی را می دهد با لحنی زننده از آبستنی سیمین که مانعِ انجام وظایف سازمانی اش می شود حرف می زند: “کودکستان وا کردیم. اون از شوهر خانوم (اشاره به لیلا) اینم از وضعیت جنابعالی.” وقتی سیمین می گوید: “من که حرفی ندارم. اگه بگی می تونم تو تیم باشم.” شهرام پاسخ می دهد “شما به فکر سیسمونیت باش. هنگامه هست.”(دقیقه – ۵۹ ۵۸:۵۰ فیلم). این صحنه به احتمال زیاد از بخشی از گزارش بهرام آرام گرفته شده که به آبستنی سیمین صالحی، همسرش، اشاره می کند. بر خلاف روایت فیلم، آبستنی سیمین با همدلی مجاهدین همخانه اش روبروست. چیزی که دست و پای آنها را می بندد دگم های تشکیلاتی و مبارزاتی است و نه کمبود احساسات انسانی. بهرام آرام در متنی که پیش از این به آن اشاره کردم، در مورد برخورد با سیمین شدیدا از خود انتقاد می کند:

“در مورد رفیق سیمین نیز برای این ‌که نشان دهم که با او در گروه، به ویژه از طرف من برخورد عاطفی صورت نمی ‌گیرد، عملاً گاه بیش از حد معمول از او کار می ‌کشیدم. بدون این‌ که سایر رفقای تیمی در این زمینه به من انتقاد فعالی بنمایند و این انتخاب در واقع نهایت و اوج این چپ ‌روی بود. رفیق سیمین خودش نیز با خویش برخوردی چپ‌ روانه داشت و از گرفتن مسئولیتش به علت حاملگی اظهار نارضایتی می‌ کرد و ما به عوض این ‌که او را با استدلال قانع کنیم که تو می‌ بایستی استراحت کنی (و این کار به راحتی برای من امکان ‌پذیر بود) پیش خود استدلال می‌ کردم که او با فشار کارها را انجام دهد، بهتر است، چرا که در این صورت احساس بیهودگی ننموده و روحیه ‌اش مجموعاً بهتر خواهد بود. در حالی که در اینجا نیز نمی ‌بایستی با این برخورد غیراصولی‌ وی با خودش که دقیقاً از من تأثیر پذیرفته بود تن می‌دادم.” (آرام، تحلیل مختصری از …)

آرام صادقانه می پذیرد که چپ روی های مداوم هم مشکلی شخصی و هم مشکلی سازمانی بوده است. برخورد بدون مبنای شهرامِ فیلم سیانور، بدون ارتباط با پیش و پس از آن، انگار فقط فیلمبرداری شده است که بر ضد زن و خانواده بودن فکر مجاهدین تاکید کند. این تاکید، اگر هم روا باشد، به این صحنه ی بخصوص تحمیل شده است، به ویژه آن که بیننده در هیچ صحنه ی دیگری سیمین را نمی بیند.

مجاهدین خلق تقی شهرام فیلم سیانور

تقی شهرام و عبدالمجید معادیخواه در دادگاه انقلاب

در فیلم زن دیگری هم هست: لیلا زمردیان. لیلا را بیشتر از سیمین می بینیم. او مسئول مستقیم هما (هنگامه) و همسر و همخانه ی شریف واقفی است اما با او همراه نیست و برای رقبای او – تقی شهرام و بهرام آرام که مارکسیست شده اند – خبر می برد. تصویر فیلم از شریف واقفی انسان آزاده ای است که وقتی صمدیه لباف از او می پرسد لیلا را چکار می کنی؟ می گوید: “اونم مثل بقیه بچه ها. خودش باید انتخاب کنه. این که دیگه ربطی به زن و شوهریمون نداره.” مرتضی به خبرچینی لیلا اشاره می کند و می گوید: “بی رودربایستی بهت بگم مجید، من از لیلا می ترسم …اگه بره سمت تقی …” وقتی مرتضی از مجید می خواهد با لیلا حرف بزند و از او بخواهد تکلیفش را روشن کند، مجید سکوت می کند (دقیقه ۴۸:۴۹ تا ۴۹:۲۲ فیلم). مشکل فیلم در این صحنه و صحنه های بعدی مربوط به لیلا این است که از بحران فکری – ایدئولوژیک و روحی – روانی او برای مذمتِ سازمان مجاهدین استفاده می کند بدون اینکه عمق این بحران را نشان دهد. سطر به سطر متن نامه یا انتقاد از خود به جا مانده از لیلا نشاندهنده درگیری شدید درونی و بیرونی اوست؛ درگیری که شریف واقفی هم در تشدید آن سهم وافری دارد.

نامه لیلا که گویا سه یا چهار روز قبل از ترور شریف واقفی به دست رهبران وقت سازمان مجاهدین مارکسیست لنینیست، تقی شهرام و بهرام آرام، رسیده انتقاد از خود یا خاطره نویسی ای است که در آن زمان در سازمان های چریکی ایران متداول بوده است. لیلا که تمام دوران اختلافات مجید و رهبران دیگر سازمان با وی زندگی می کرده از برزخی پرده برمی دارد که در آن زیسته؛ گاه حق را به مجید داده گاه به سازمان؛ گاه مجید را نفی کرده و گاه سازمان را؛ و بیشتر خود را سرزنش کرده که چرا نتوانسته جایی در هیچ یک از دو سوی نبرد بیابد. دو سوی نبرد تکلیف انتخابی فوق انسانی بار او کرده اند و به گناه بی تصمیمی، هر دو تنهایش گذاشته اند.

دوره فضای خاکستری و منطق فازی و نگرش طیفی نیست؛ نمی توان بین دو صندلی نشست؛ نمی شود جبهه ها را به هم ریخت. اما لیلا از تشویش هایش می گوید، تشویش هایی که هر دو طرف به وادادگی تعبیرش می کنند. لیلا می نویسد:

“با مطالعه فقط کتاب سیر تحولات فلسفه و فلسفه مارکسیسم تقریبا قبول کرده بودم که ماده بر فکر تقدم داشته ولی مسئله تکامل و جهت دار بودن آن و مسئله وحی و قیامت و یا اینکه ماده چطور نیرویی است و … شک داشتم و اینها مسائلی بود که برایم سوال بود و حل نشده بود. هنوز مسئله قیامت و خدا در اعماق ذهنم بود… به هر جهت در برخورد با مسائلی که مجید مطرح می کرد احساس مسئولیتم نسبت به خدا و قرآن و ترس از خیانت به اسلام … رشد می کرد و رنجم می داد. به همان اندازه که صداقتم به سازمان در نگفتن مسئله رنجم می داد. آرزو می کردم یک مقدار دانش بیشتری می داشتم و حداقل ایدئولوژی می داشتم تا با آن عمل خودم را تحلیل کنم و به سمتی که اعتقاد دارم بروم و عذاب وجدان ناراحتم نکند.” (زمردیان، به داستان زندگی …)

مجاهدین خلق فرقه رجوی مجید شریف واقفی سیانور

گرهگاه آنجاست که لیلا باید بین همسر-رهبرش(مجید شریف واقفی) و سازمانش یکی را به عنوان نماینده مذهب و ایدئولوژی خرده بورژوایی کنار بگذارد و دیگری را به عنوان نیروی پیشاهنگ مارکسیستی برگزیند

گرهگاه آنجاست که لیلا باید بین همسر-رهبرش و سازمانش یکی را به عنوان نماینده مذهب و ایدئولوژی خرده بورژوایی کنار بگذارد و دیگری را به عنوان نیروی پیشاهنگ مارکسیستی برگزیند. “خودسازی انقلابی” و “انتقاد و انتقاد از خود” باید به لیلا کمک می کردند به وظیفه اش در برابر خلق عمل کند. کمونیست های روس، چینی، ویتنامی، و کره ای از این راه رفته و پیروز شده بودند. اگرچه احساس دوگانه اش را خوب می فهمید و می کوشید با خودش و با هر دو طرف درگیری صادق باشد، همه چیز محدود به ذهن و عمل او نبود. در مقابل، مجید و رقبایش انگار برای نابودیش مسابقه گذاشته بودند. خودش ترجیح می داد از شریف واقفی دور شود تا کمتر در جریان کارهای او باشد و مجبور نباشد طبق روال تشکیلاتی، فعالیت های غیرسازمانی یا ضد سازمانی اش را گزارش دهد:

“جریان به اینجا رسید که چون می دیدم درکنار هم ماندن منجر به این می شود که روزبه روز اطلاعات من نسبت به کارهای مجید بیشتر خواهد شد و تقریبا مرا در مقابل شما به همکاری کامل با آنها می کشاند. من از این لحاظ وحشت داشتم… ابتدا ترجیح می دادم که همراه مجید و رفقایش بروم و آنها مرا بپذیرند اما به دروغ وارد شما نشوم. آن را مطرح کردم … و صریحا (مجید) این را گفت که هرگز نمی توانند مرا با خود ببرند زیرا در من گرایش به سمت شما بیشتر است.” (زمردیان، همان)

با تحلیل های القا شده از طرف مجید، لیلا به این نتیجه می رسد که “اینها همه مال این است که در من اصلا ایدئولوژی وجود ندارد یک موجود به تمام معنی بدبخت و متلاشی هستم.” (همان) هر دو طرف درهایشان را به روی او بسته اند و به او قبولانده اند که خودش مقصر است و آنها محق “هم به شما خیانت کردم و هم به مجید و رفقایش و می دانم اگر من هم مثل مجید و رفقایش دارای ایدئولوژی آنها بودم رنج نمی بردم که دارم به شما خیانت می کنم.” (همان)

مجاهدین خلق فرقه رجوی سیانور زمرددیان

در متن نامه، لیلا قربانی ای است که می خواهد هم با سازمان و هم با شریف واقفی صادق باشد اما وقتی از نگرانی ها و مسئولیت هایش با شریف واقفی حرف می زند، سیلی می خورد

از تاریخ ارسال این نامه به رهبران وقت سازمان تا جان باختن لیلا حدود یک سال و هشت ماه فاصله است، فاصله زمانی که با ترور مجید شریف واقفی آغاز می شود. در این مدت می دانیم که لیلا با بی اعتنایی و بایکوت همرزمانش مواجه بوده است. در مقابلِ این تصویر پیچیده که در فیلم سرسری برگزار می شود، سیانور صحنه های سطحی و گذرایی از عشق لیلا و مجید می سازد تا بیش از پیش مجید را تبرئه کند. حیف از آن روان زخم خورده پر احساسِ متن “به داستان زندگی من گوش کنید” که تبدیل شده به حرف کلیشه ای مجید درباره کتابِ هدیه لیلا: “می دانی چند بار این کتاب را خوانده ام؟”. در متن خودش، لیلا قربانی ای است که می خواهد هم با سازمان و هم با شریف واقفی صادق باشد اما وقتی از نگرانی ها و مسئولیت هایش با شریف واقفی حرف می زند، سیلی می خورد:

“… در حالیکه گریه می کردم او ابتدا موضع خشمگینی و عصبانی گرفت و گفت اصلا در تو ظرفیت و صلاحیت هیچ چیزی نیست من فکر می کردم تو می فهمی و تشخیص می دهی که این کار به نفع سازمان و خلق است در صورتی که منافع فردی باعث می شود تو که منافع خلق را مطرح می کنی احساس نکنی. آنقدر عصبانی بود که بصورت من سیلی زد و بسیار عصبانی شد و دیگر با من حرف نزد.” (زمردیان، همان)

در فیلم لیلا قربانی مکر تقی شهرام، گرفتار موازین سخت سازمانی، و درگیر یک ایدئولوژی اختناق آفرین است و مجید شریف واقفی فرشته ای است مسلمان طرفدار رحمت و رافت. در واقعیت، هر دو طرف برای نابودی لیلا مسابقه گذاشته اند.

سومین زن فیلم، هما (هنگامه) داستانی تر از دو تای دیگر است و فیلم تا حد زیادی حول او می گردد. هنگامه ی مجاهد با یک دانشجوی دانشگاه پلیس به نام امیر فخرا نامزدی می کند. هنگامه هنوز از طرف پلیس شناخته نشده و می تواند علنی میان مردم باشد و کار کند. لیلا، مسئول مستقیم هنگامه، از طرف تشکیلات به او می گوید که باید از امیر جدا شود چون او دانشجوی پلیس و غیرقابل اطمینان است. لیلا می گوید مبارزه اقتضا می کند که همه بخصوص در تصمیم حساسی مثل ازدواج مراقب امنیت و تابع سازمان باشند. ازدواج خودش با مجید شریف واقفی را مثال می زند که کاملا بر اساس منویات سازمانی بوده است.

به دستور سازمان، هنگامه از امیر جدا و با کامران، یکی از همرزمانش، ازدواج تشکیلاتی می کند و صاحب دختری به نام پگاه می شود. کامران دوست قدیمی امیر فخرا هم هست. کامران به زندان می افتد، مشی چریکی را رد می کند، از زندان آزاد می شود و به زندگی معمولی برمی گردد. الان یک ساندویچ فروشی دارد که خانه اش هم هست و با پگاه آنجا زندگی می کند. با کنار کشیدن کامران از کار سیاسی-نظامی، سازمان به هنگامه دستور می دهد کامران و پگاه را کاملا فراموش کند. کامران هم نمی گذارد پگاه بفهمد مادری دارد. هنگامه به تدریج در تشکیلات مجاهدین بالا و تا همخانگی تقی شهرام پیش می رود. تا اینجا، هنگامه از همسرش، دخترش، و عشقش به خاطر سازمان و مبارزه گذشته است.

مجاهدین خلق فرقه رجوی فیلم سیانور

فیلم موفق بود اگر نشان می داد که زنان چریک فقط با تنفر از سرمایه داری، امپریالیسم، و رژیم شاه شناخته نمی شدند، آنها علیه توقعاتی که جامعه از زن خوب – همسر، مادر، خواهر در خدمت خانواده – داشت برمی خاستند. لیلا و سیمین و هنگامه واقعی دانسته یا ندانسته درگیر نبرد برای تعریف جدیدی از زن ایرانی بر اساس مسئولیت های اجتماعی اش بودند

با حمله پلیس به خانه تیمی، هنگامه زخمی و آواره به آپارتمان امیر پناه می برد و امیر زخمش را درمان می کند. در خانه امن، هنگامه کم کم زندگی معمولی با دغدغه های عادی را به خاطر می آورد. امیر برایش پیراهنی زنانه و زیبا می خرد. هنگامه به یاد دخترش می افتد که برای او مادری نکرده است. امیرکه حالا افسر پلیسی است که در پرونده مجاهدین مارکسیست لنینیست و قتل شریف واقفی درگیر است، می کوشد هنگامه را از فضای بسته مبارزه مخفی دور و ضعف هایش را به او یادآوری کند: “تو وقتی بازی رو باختی که فکر کردی همه چیز زندگیتو باید تقی شهرام بهت بگه. بهت گفت عشق نداشته باش، گفتی چشم. بهت گفت شوهر نداشته باش، گفتی چشم. بهت گفت بچه نداشته باش، گفتی چشم. بهت گفت حتی خدا هم نداشته باش، بهش گفتی چشم.”

هنگامه با صدای بلند از خودش و زنان مبارز دیگر دفاع می کند: “من می خواستم بچه ام تو یه جامعه سالم بزرگ شه. … تو چی فکر می کنی راجع به ما؟ فکر می کنی نمی تونستیم راحت زندگی کنیم؟ فکر می کنی من نمی خواستم مادر باشم؟ لیلا نمی تونست یه زن عادی باشه؟” با این همه، فکر دیدن پگاه، دخترش، رهایش نمی کند. جلوی مغازه ی کامران می رود که پگاه را ببیند. کامران مانع می شود. امیر از کامران می خواهد تا بگذارد هنگامه دخترش را ببیند و وقتی با امتناع او روبه رو می شود می پرسد: “اگه یه روز ازت بپرسه مادر یعنی چی، چی داری بهش بگی؟” و کامران با کمال بی رحمی جواب می دهد: “این قدر مادر زیر این خاک هست که دستش رو بگیرم ببرم سر قبر یکی شون.” و پلانی از پگاه می بینیم که در درگاه مغازه ظاهر می شود، هنگامه رو به روی مغازه ایستاده است اما پگاه نمی داند او مادرش است.

فیلم در فرصتی که به ما می دهد تا هنگامه را ببینیم به ما القا می کند که او بیشتر پادوی سازمان است تا عضوی تعیین کننده، شبیه بیماری روانی که امنیت را در تابعیت می جوید. فیلم به ما می گوید که او می توانسته مادر، همسر، و عاشق باشد اما همه را گذاشته و مجاهد شده است و این گناه اوست.

لیلا را به خاطر بیاورید که در منگنه تقی شهرام و مجید شریف واقفی مانده بود؛ اینجا هم هنگامه در منگنه تقی شهرام و کامران مانده است: نقش کامران در نابودی هنگامه کم از شهرام نیست. فیلم، اما تصویری مسیح وار از شریف واقفی و کامران می سازد و لیلا و هنگامه را گناهکار جلوه می دهد. فیلم گرفتار توالی حوادث، ریتم سرگرم کننده، و روایت سازی خود است.

تسلیم دردناک لیلا و سیمین و هنگامه به فضای سرکوبگر ایدئولوژیک و مردانه پیچیده تر از آن است که یک فیلم شبه پلیسیِ شبه اکشن بتواند آن را ترسیم کند. فیلم موفق بود اگر نشان می داد که زنان چریک فقط با تنفر از سرمایه داری، امپریالیسم، و رژیم شاه شناخته نمی شدند، آنها علیه توقعاتی که جامعه از زن خوب – همسر، مادر، خواهر در خدمت خانواده – داشت برمی خاستند. لیلا و سیمین و هنگامه واقعی دانسته یا ندانسته درگیر نبرد برای تعریف جدیدی از زن ایرانی بر اساس مسئولیت های اجتماعی اش بودند.

***

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سی

لینک به ویدئو در سایت بی بی سی

**

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

**

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدیناز بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

یادی از مرحوم منفور مسعود رجوی. جوار میهن و بر افروختن آتش ها بر کوهستان ها چه شد؟

یا خودش می آید یا خبرش

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28382

دار و دستۀ مسعود رجوی در سینمای ایران (امکان مینا، سیانور، ماجرای نیمروز … )ا

مجاهدین خلق فرقه رجوی در سینمای ایران 2ایران قلم (به نقل از خبر آنلاین)، هشتم فوریه ۲۰۱۷:… سال گذشته دنبال‌کنندگان جشنواره فجر و اهالی رسانه دو فیلم سیاسی با موضوعی مشترک را در ایام برگزاری جشنواره فیلم فجر تماشا کردند. یکی «امکان مینا» که درباره‌اش نوشتیم و دیگری فیلمی به کارگردانی بهروز شعیبی کارگردان جوان سینمای ایران که آثار موفقی چون «دهلیز» و سریال «پرده نشین» را از او … 

محمد حنیف نژادعلی جهانی: چهار خرداد سالروز اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق و نقش رجوی 

مسعود رجوی دادگاه شاه بتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

لینک به منبع (در ایران قلم)

لینک به منبع (در خبر آنلاین)

دار و دستۀ مسعود رجوی در سینمای ایران

فیلم‌های «امکان مینا»، «سیانور» و «ماجرای نیمروز» حرکت تازه سینما به سمت ژانر سیاسی است

نژلا پیکانیان ـ  ۰۸٫۰۲٫۲۰۱۷

https://youtu.be/IswKMcjBYhc

فرهنگ > سینما – در یک سال گذشته سه فیلم سیاسی با موضوع فعالیت های سازمان مجاهدین ساخته شده است، «ماجرای نیمروز» به کارگردانی محمدحسین مهدویان جدیدترین فیلمی است که به این موضوع پرداخته است.

نژلا پیکانیان: شاید تا چند سال پیش اثری جدید به جز آنچه در سال‌های قبل در ژانر سیاسی و درباره فعالیت‌های سازمان مجاهدین در سینمای ایران ساخته شده بود کمتر پیدا می شد، اما در سال‌های اخیر علاقه کارگردان‌ها به سمت و سوی موضوعات سیاسی رفت. پرداختن به این موضوع از جشنواره سال گذشته فیلم فجر کلید خورد و کمال تبریزی با فیلم سینمایی «امکان مینا» و بهروز شعیبی با فیلم «سیانور» آغازگر روایت قصه و فعالیت های این گروه بعد از چندین سال در سینمای ایران بودند. بعد از گذشت یک سال جشنواره سی و پنجم نیز رنگ یک فیلم سیاسی با موضوع سازمان مجاهدین را به خود دید.

محمدحسین مهدویان که سال گذشته فیلم تحسین شده «ایستاده در غبار» را در جشنواره داشت امسال در دومین تجربه بلند سینمایی‌اش سراغ همین موضوع رفت و فیلمی خوش ساخت را کارگردانی کرد. البته در میان فیلم‌هایی که با این موضوع ساخته شده اند و تعدادشان به انگشتان دست هم نمی رسد آثار دیگری از جمله «پادزهر» ساخته بهرام کاظمی و «تعقیب سایه‌ها» به کارگردانی علی شاه‌حاتمی نیز بودند که به طور غیر مستقیم به ترورهای سال های اول انقلاب پرداختند.

به بهانه نمایش فیلم «ماجرای نیمروز» در روزهای جشنواره سی و پنجم در این گزارش نگاهی داشتیم به تمام آثاری که در طول این سال‌ها با موضوع فعالیت های سازمان مجاهدین ساخته شدند. در کنار فیلم‌های سینمایی با این موضوع ساخته شده‌اند نام چند فیلم مستند نیز به چشم می‌خورد که در پایان نامشان ذکر شده است.

مجاهدبن خلق فرقه رجوی در سینمای ایران

توهم/ سعید حاجی میری/ سال ۱۳۶۴

دهه شصت آغاز توجه کارگردان‌های سینمای ایران به موضوع مجاهدین در آثارشان بود. در همان سال‌های ابتدایی دهه شصت بودند فیلمسازانی که حتی به طور غیرمستقیم فعالیت‌های گروهک تروریستی منافقین را دستمایه ساخت آثارشان قرار دادند. اما اولین فیلمی که به طور مستقیم به این گروه تروریستی و فعالیت‌هایشان پرداخت، «توهم» ساخته سعید حاجی میری بود. حاجی میری در سال ۱۳۶۴ سراغ این موضوع رفت و «توهم» را با فیلمنامه‌ای از خودش تهیه کرد. داستان «توهم» درباره دو تن از اعضای سازمان مجاهدین است که در یک خانه تیمی پناه گرفته‌اند. یکی از آنها نسبت به مواضع فکری وسیاسی سازمان تردید دارد، اما دیگری همچنان بر ادامه راه راسخ است آن دو به دنبال حادثه‌ای خیال می‌کنند که به محاصره نیروی انتظامی گرفتار شده‌اند، تلاش می‌کنند تا اسناد درون سازمانی را در آتش بسوزانند و با نیروهایی که به آن‌ها هجوم آورده‌اند مقابله کنند. در این کشاکش آن که نسبت به سازمان در تردید است، می‌گریزد و دیگری دوست رابط خود را که وارد خانه شده است به اشتباه از پا درمی‌آورد. جلیل فرجاد، سید محمدرضا عالی پیام، ملیحه نظری، علی جاویدان، رضا بنفشه خواه و محسن صادقی در این فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداختند و جلال مقامی نیز مدیریت دوبلاژ این اثر را بر عهده دارد. «توهم» تابستان امسال بعد از چندین سال از شبکه افق به روی آنتن رفت.

بایکوت/ محسن مخلباف/ سال ۱۳۶۴

یکی از مهمترین آثار سینمای ایران که در دسته‌بندی ژانر سیاسی قرار می‌گیرد فیلم سینمایی «بایکوت» به کارگردانی محسن مخلباف است، داستان «بایکوت» درباره جوانی به نام واله معصومی است که عضو یک گروه مارکسیستی است و علیه رژیم شاه فعالیت می‌کند، او در نهایت توسط ساواک دستگیر می‌شود. آشنایی با یک زن و شوهر مبارز سیاسی مسلمان و برخوردهای هم‌حزبی‌هایش بیرون از زندان باعث می‌شود که واله نسبت به ایدئولوژی خود دچار تردید شود. در نهایت، او اعدام می‌شود و اعضای حزب از او یک قهرمان حزبی می‌سازند. مخلباف در این فیلم احزاب سیاسی دوره پهلوی و فعالیت‌هایشان را بررسی می‌کند. حضور مجید مجیدی کارگردان مطرح این سال‌های سینمای ایران به عنوان بازیگر در این فیلم یکی از نکات جالب توجه است. در کنار مجیدی محمد کاسبی و زهره سرمدی نیز در فیلم مخلباف ایفای نقش کردند.

مجاهدبن خلق فرقه رجوی در سینمای ایران

دست‌نوشته‌ها/ مهرزاد مینویی/ سال ۱۳۶۵

تنها فیلم کارنامه هنری مهرزاد مینویی که به عنوان تدوینگری شانخته شده در سینمای ایران مطرح بود «دست‌نوشته‌ها» نام دارد. مهرزاد مینویی قبل و بعد از کارگردانی این فیلم سینمایی که موضوعش درباره فعالیت‌های سازمان مجاهدین است به حرفه تدوین و مونتاژ مشغول بود. تا اینکه در سال ۱۳۶۵ تصمیم گرفت اولین و آخرین فیلمش را با موضوعی سیاسی کارگردانی کند. نکته جالب اما فیلمنامه این اثر است که به قلم بهروز افخمی به نگارش درآمده است. داستان «دست نوشته‌ها» درباره فردی به نام حسین معتمد است که قبلاً عضو کمیته انقلاب اسلامی بوده. او به دلیل نقض مقررات از کمیته اخراج شده و حالا راننده تاکسی است. جرم او این بوده که در جریان یک تعقیب و گریز، از اتومبیل شخصی یک رهگذر استفاده کرده و بعد همین موضوع منجر به خسارات جانی و مالی شده است. از یک خانه تیمی سندی به دست می آید که نشان می دهد نقشه ترور حسین معتمد کشیده شده است. کمی قبل از آن، جوانی به نام منصور انتصاری به معتمد مراجعه می کند و می گوید که مأمور اجرای طرح ترور اوست، اما چون خودش از سازمان بریده، حاضر به کار نیست. او قصد دارد اطلاعاتش را در اختیار معتمد بگذارد، اما آنچه می داند، کمکی به یافتن سرنخ مطمئنی نمی کند. معتمد اجازه می دهد که منصور به نقش خود در سازمان ادامه دهد تا با تعقیب او بتواند سرنخ های بیشتری پیدا کند. در همان حال، کمیته نیز که در تعقیب ماجراست، معتمد را از دخالت در موضوع برحذر می دارد تا قانون، خود به موضوع رسیدگی کند. منصور توسط سازمان کشته، و معتمد دستگیر و به یک خانه تیمی برده می شود. خانه توسط مأموران کمیته محاصره می شود. معتمد به کمک یکی از توابین که در خانه تیمی نفوذ کرده از داخل و مأموران کمیته از خارج، عده ای را کشته و بقیه را دستگیر و خانه را تصرف می کنند. داستان معمایی و حادثه‌ای این فیلم در اواسط دهه شصت مورد توجه توجه قرار گرفت. نکته جالب توجه دیگر در این فیلم نیز نقش‌آفرینی جلیل فرجاد است که در فیلم دیگری (توهم) نیز با موضوع سازمان مجاهدین ایفای نقش کرده. به جز فرجاد، امیر وطن زاد، منوره جوهری، شاپور بخشایی و… نیز در این فیلم بازی کرده اند.«دست نوشته ها» برنده جایزه بهترین تدوین از پنجمین جشنواره فیلم فجر شد.

مجاهدبن خلق فرقه رجوی در سینمای ایران

امکان مینا/ کمال تبریزی/ سال ۱۳۹۴

کمال تبریزی بعد از چند دهه فیلمسازی سال گذشته سراغ موضوعی سیاسی رفت و فیلم «امکان مینا» با موضوع فعالیت‌های پشت پرده سازمان مجاهدین را کارگردانی کرد. «امکان مینا» ساخته‌ای سیاسی از تبریزیبا فیلمنامه ای  از فرهاد توحیدی بود، فیلمی که خیلی‌ها آن را اثری ضعیف و شعاری از تبریزی دانستند. «امکان مینا» در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای اولین بار به نمایش در آمد و از مرداد ماه امسال نیز فرصت اکران عمومی پیدا کرد. با وجود اینکه فیلم تبریزی در جشنواره در چندین رشته نامزد دریافت جایزه شد اما در اکران عمومی نتوانست موفقیتی کسب کند. داستان این فیلم درباره زوجی جوان به نام مهران و مینا است که در ابتدا زندگی آرامی دارند و در کنار هم خوشبت‌اند. مهران که خبرنگار خبرگزاری است و مدام با دبیرش به دلیل عدم چاپ حقایق مشکل دارد، براثر بمباران منطقه‌ای که همسرش در آن جا مشغول به تحصیل در آموزشگاه دخترانه و آماده‌سازی خود برای شرکت در کنکور است متوجه فعالیت‌های مشکوک وی می‌شود و مخاطب در ادامه داستان متوجه عقاید مینا و همکاری‌اش با گروهک منافقین می‌شود. مینا ساداتی و میلاد کی‌مرام بازیگران اصلی فیلم تبریزی بودند.

https://youtu.be/U9Aai8OsJuM

مجاهدبن خلق فرقه رجوی در سینمای ایران

سیانور/ بهروز شعیبی/ سال ۱۳۹۴

سال گذشته دنبال‌کنندگان جشنواره فجر و اهالی رسانه دو فیلم سیاسی با موضوعی مشترک را در ایام برگزاری جشنواره فیلم فجر تماشا کردند. یکی «امکان مینا» که درباره‌اش نوشتیم و دیگری فیلمی به کارگردانی بهروز شعیبی کارگردان جوان سینمای ایران که آثار موفقی چون «دهلیز» و سریال «پرده نشین» را از او دیده‌ایم. «سیانور» نام اثر شعیبی بود، فیلمی که به زعم برخی خوش ساخت‌تر از اثر کمال تبریزی بود و فعالیت‌های سازمان مجاهدین بستر اصلی قصه آن. بسیاری از منتقدان و اهالی رسانه «سیانور» را اثری پخته در ژانر سیاسی دانستند و فضاسازی این فیلم نیز یکی از نقاط قوت آن به حساب می‌آید. قصه این فیلم سینمایی که مسعود احمدیان فیلمنامه ‌اش را نوشته در دهه ۵۰ می‌گذرد و محور اصلی آن زندگی عاشقانه یک زوج است که در آن دوره زمانی به تصویر کشیده می‌شود. این فیلم به بخش‌هایی از زندگی مجید شریف واقفی نیز می‌پردازد. شریف واقفی یکی از موسسان و افراد پشیمان شده سازمان مجاهدین بود که پیش از تغییر ایدئولوژیک سازمان از اسلام گرایی به مارکسیسم، توسط رهبران منافق این فرقه در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ به شهادت رسید.

مجاهدبن خلق فرقه رجوی در سینمای ایران

ماجرای نیمروز/ محمدحسین مهدویان/ سال ۱۳۹۵

محمدحسین مهدویان سال گذشته فیلم تحسین شده «ایستاده در غبار» که به زندگی حاج احمد متوسلیان می‌پرداخت را به عنوان اولین تجربه بلند سینمایی‌اش کارگردانی کرد. محمود رضوی نیز در جشنواره سال گذشته تهیه کنندگی فیلم «سیانور» که درباره فعالیت‌های سازمان مجاهدین بود را بر عهده گرفت. این دو چهره امسال با همکاری هم فیلم «ماجرای نیمروز» را روانه جشنواره سی و پنجم کردند. «ماجرای نیمروز» که بعد از نمایش در برج میلاد توجه بسیاری از منتقدان و اصحاب رسانه را به خود جلب کرد درباره فعالیت‌های سازمان مجاهدین است. اثری خوش ساخت از مهدویان که به روزهای پرالتهاب دهه شصت پرداخته است و ترورهای اوائل دهه سصت که به دست سازمان مجاهدین صورت می‌گرفته را به تصویر کشیده است. مهدویان کارگردان این اثر در گفتگویی درباره انگیزه‌اش درباره به تصویر کشیدن این موضوع سیاسی گفته:«یکی از علاقمندی های من ساخت فیلم های تاریخی به خصوص تاریخ معاصر است. معتقدم سینمای ایران حق مطلب را نسبت به تاریخ معاصر کشور ادا نکرده است و جوانان ما نسبت به آن هیچ اطلاعاتی ندارند. باید در سینما آثار تاریخی خوبی ساخت و من دوست دارم درباره دهه های مختلف تاریخ کشور به خصوص از تاریخ معاصر فیلم بسازم. بی شک اگر بتوانم باز هم فیلمی درباره تاریخ معاصر خواهم ساخت. در زمینه نگارش فیلمنامه تحقیقات بسیاری داشتیم و با استفاده از ارتباطات آقای رضوی با افرادی صحبت کردیم که شرایط تحقیق مناسب برای ما را بوجود آوردند.» احمد مهرانفر،مهرداد صدیقیان، جواد عزتی، هادی حجازی فر، مهدی پاکدل و … از بازیکران این فیلم‌اند که به خوبی از پس نقش‌هایشان برآمده‌اند.

مستند‌هایی درباره مجاهدین

در کنار تمام آثاری که درباره فعالیت و زندگی اعضای سازمان مجاهدین ساخته شده، مستندهای زیادی نیز با این موضوع تولید شده‌اند. یکی از مهمترین و پرمخاطب ترین این مستندها «فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه» است که دربارهٔ زندگی خانوادگی مصطفی محمدی (یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق) و تلاش او برای بیرون آوردن دخترش سمیه از اردوگاه اشرف است. همچنین مستند «زیر پوست اشرف» نیز آخرین روزهای حضور منافقین در پادگان اشرف را به تصویر می‌کشد. مستند «ردپای گرگ ها» هم که از تلویزیون پخش شد، نیز فعالیت‌های مجاهدین خلق است را مورد بررسی قرار داده است. یکی دیگر از آثار مطرح مستند با این موضوع «رویای سیاه» است که به زندگی ابوالحسن بنی صدر و فعالیت‌های پشت پرده او می پردازد. البته آثار بسیار دیگری نیز در حوزه مستند درباره مجاهدین ساخته شده که تعداد زیادی از آنها نیز مورد توجه قرار گرفتند و در این گزارش تنها به ذکر نام چند مستند بسنده کردیم.

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28341

ماجرای نیمروز به سانس فوق‌العاده رسید/ پیش‌ بینی مدیر سینما آزادی (+ تیزرهای تبلیغاتی)ا 

ماجرای نیمروز 1خیرگزاری فارس و فیلم نت نیوز، پنجم فوریه ۲۰۱۷:… در خلاصه داستان این فیلم آمده است:«در محله های پر آشوب تهران، در پیچاپیچ خیایان ها و کوچه ها و در پستوی خانه ها سرگردان و حیران. آیا این جستجو را فرجامی هست؟» از عوامل تولید «ماجرای نیمروز» می توان به فیلمنامه:محمد‌حسین مهدویان و ابراهیم امینی، مدیر فیلمبرداری:هادی بهروز، طراح گریم:محسن دارسنج … 

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

«ماجرای نیمروز» به سانس فوق‌العاده رسید/ پیش‌ بینی مدیر سینما آزادی

فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز» ساخته محمد‌حسین مهدویان با اقبال بی‌سابقه‌ در سینما آزادی مواجه شد و سانس فوق‌العاده برای آن در نظر گرفته شد.

رضا سعیدی‌پور مدیر پردیس آزادی در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی خبرگزاری فارس درباره اعلام سانس فوق العاده برای فیلم «ماجرای نیمروز» گفت: فیلم «ماجرای نیمروز» امروز با اقبال خاصی از سوی مخاطبان سینما آزادی مواجه شد و ما با این اقبال مجبور شدیم سانس فوق‌العاده برای این فیلم در ساعت ۱۲:۱۵ دقیقه در نظر بگیریم.

وی ادامه داد: با توجه به اقبال گسترده‌ای که از این فیلم صورت گرفته به عقیده من این فیلم یکی از پرفروش‌های سال ۹۶ خواهد بود.

سعیدی پور درباره حضور مدیران سازمان سینمایی در سینما آزادی گفت: روز گذشته محمد مهدی حیدریان مشاور وزیر و حبیب ایلی بیگی معاون ارزشیابی و نظارت برای بازدید به سالن آزادی آمدند و از وضعیت سالن‌ها و نوع نظم و حضور مخاطبان در این سالن بازدید کردند.

اولین تیزر فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز»

فیلم نت نیوز، 
لینک به منبع

ماجرای نیمروز 2

اولین تیزر فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز»، دومین ساخته‌ی محمد‌حسین مهدویان در آستانه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر رونمایی شد.

به گزارش فیلم‌نت نیوز؛ اولین تیزر فیلم سینمایی ماجرای نیمروز ساخته محمد حسین مهدویان در آستانه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر رونمایی شد. این فیلم هم اکنون در مراحل فنی قرار دارد و قرار است در بخش سودای سیمرغ سی‌و‌پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآید.در اولین تیزر ماجرای نیمروز که توسط سجاد پهلوان زاده ساخته شده است، از  گریم مهدی پاکدل در این فیلم هم رونمایی شده است.

در این فیلم مهرداد صدیقیان، احمد مهرانفر، هادی حجازی‌فر، مهدی زمین‌پرداز، حسین مهری، محیا دهقانی، لیندا کیانی، امیراحمد قزوینی، امیرحسین هاشمی و جواد عزتی با حضور مهدی پاکدل به ایفای نقش می پردازند.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است:«در محله های پر آشوب تهران، در پیچاپیچ خیایان ها و کوچه ها و در پستوی خانه ها سرگردان و حیران. آیا این جستجو را فرجامی هست؟»

از عوامل تولید «ماجرای نیمروز» می توان به فیلمنامه:محمد‌حسین مهدویان و ابراهیم امینی، مدیر فیلمبرداری:هادی بهروز، طراح گریم:محسن دارسنج، طراح صحنه و لباس:بهزاد جعفری و تهیه کننده:سید محمود رضوی اشاره کرد.

همزمان با آغاز اکران‌های مردمی، تیزر متفاوت «ماجرای نیمروز» رونمایی شد

فیلم نت نیوز، 

لینک به منبع

ماجرای نیمروز 1

تیزر جدید و متفاوت «ماجرای نیمروز» ساخته محمدحسین مهدویان به تهیه‌کنندگی سید محمود رضوی همزمان با آغاز نمایش این فیلم در سینماهای مردمی جشنواره فجر رونمایی شد.

به گزارش فیلم‌نت نیوز، این تیزر با عکس هایی از سحاب زری باف و مجید طالبی توسط حسین جمشیدی گوهری ساخته شده است.

در این فیلم مهرداد صدیقیان، احمد مهرانفر، هادی حجازی‌فر، مهدی زمین‌پرداز، حسین مهری، محیا دهقانی، لیندا کیانی، امیراحمد قزوینی، امیرحسین هاشمی و جواد عزتی با حضور مهدی پاکدل به ایفای نقش می‌پردازند.

در خلاصه داستان این فیلم آمده است: در محله‌های پر آشوب تهران، در پیچاپیچ خیابان‌ها و کوچه‌ها و در پستوی خانه‌ها سرگردان و حیران. آیا این جستجو را فرجامی هست؟

محمدحسین مهدویان سال گذشته با فیلم تحسین شده «ایستاده در غبار» در جشنواره فیلم فجر حضور داشت.

*** 

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

روز جهانی کارگر مجاهدین خلق فرقه رجوییادی از ۱۱۹۲ کارگری که به‌دست منافقین شهید شدند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28326

نقد فیلم منحصر به فرد جشنواره فجر – «ماجرای نیمروز»؛ روایتی خیره‌کننده از تاریخ 

 majaraye_Nomrooz_MKO_MEK_Mojahedin_Khalqفردا نیوز، چهارم فوریه ۲۰۱۷:…  مهدویان با حذف قطب مخالف ماجرا (یعنی سازمان مجاهدین خلق) سعی می‌کند این عدم قضاوت را تا لحظه آخر فیلم حفظ کند. مهدویان این نکته را به خوبی فهمیده که ورود به دنیای اعضای سازمان مجاهدین خلق او را وادار به موضع‌گیری می‌کند، پس او از نمایش آن‌ها چشم‌پوشی می‌کند تا مجبور نشود درباره آن‌ها قضاوتی داشته باشد. به جای آن مهدویان … 

ماجرای نیمروز مجاهدین خلق منافقین فرقه رجویFilm recalling MKO’s reign of terror in Iran screened at Fajr (aka; Mojahedin Khalq, MEK, NCRI, Rajavi cult, …)

لینک به منبع

نقد فیلم منحصر به فرد جشنواره فجر

«ماجرای نیمروز»؛ روایتی خیره‌کننده از تاریخ

ماجرای نیمروز یک اثر باشکوه است. نه به خاطر کارگردانی منحصربه فردش و نه به خاطر مستندنمایی یک داستان حادثه‌ای. به این دلیل فیلم بزرگی است که ما را به عنوان مخاطب سینما به نوع دیگری از دیدن دعوت می‌کند.

«ماجرای نیمروز»؛ روایتی خیره‌کننده از تاریخ/ فیلمی که به جشنواره فجر آبرو داد

سرویس فرهنگی فردا؛ مازیار وکیلی: ماجرای نیمروز یک اثر باشکوه است. نه به خاطر کارگردانی منحصربه فردش و نه به خاطر مستندنمایی یک داستان حادثه‌ای. ماجرای نیمروز به این دلیل فیلم بزرگی است که ما را به عنوان مخاطب سینما به جور دیگر دیدن دعوت می‌کند.

مهدویان داستان حساس و تاریخی‌اش را چنان نفس‌گیر و با حوصله روایت می‌کند که این داستان‌های بارها شنیده شده را با اشتیاق می‌بلعیم. مهدویان تمام این پازل را با چنان شکوه و دقتی کنار هم می‌چیند که نمی‌توان جور دیگری تصورش کرد. مهدویان به خوبی می‌داند از فرم چگونه استفاده کند تا تماشاگر را روی صندلی میخکوب نماید. نماهای فیلم که انگار یک‌سری نمای گزارشی بی‌کیفیت هستند نه تنها بافت و معماری آن زمان را به خوبی بازسازی می‌کند بلکه به فیلم چنان التهاب فزاینده‌ای می‌بخشد که در سینمای ایران بی‌سابقه است.

مهدویان به خوبی فهمیده برای روایت تاریخ نباید رمانتیک بود. تاریخ یک روایت واقعی است. نباید با تاریخ و روایت آن عاطفی برخورد کرد. مهدویان قبل از اینکه یک مورخ باشد یک راوی است. او سعی می‌کند آن دوران ملتهب را با چنان دقت نظری روایت کند که ما آن را با تمام وجود حس کنیم. تاریخ برای مهدویان نه یک نوستالژی که صرفاً ماده خامی است که باید آن را به تماشا نشست. از دل چنین تفسیری است که بی‌طرفی و عدم قضاوت مهدویان را ملاحظه می‌کنیم.

مهدویان با حذف قطب مخالف ماجرا (یعنی سازمان مجاهدین خلق) سعی می‌کند این عدم قضاوت را تا لحظه آخر فیلم حفظ کند. مهدویان این نکته را به خوبی فهمیده که ورود به دنیای اعضای سازمان مجاهدین خلق او را وادار به موضع‌گیری می‌کند، پس او از نمایش آن‌ها چشم‌پوشی می‌کند تا مجبور نشود درباره آن‌ها قضاوتی داشته باشد. به جای آن مهدویان با تمرکز روی تیم اطلاعاتی به طور کامل حال و هوای آن دوران و نگاه‌های مختلفی را که درباره برخورد با اعضای سازمان مجاهدین خلق وجود داشته را نمایش می‌دهد.

مهدویان موفق می‌شود احساسات را از تمام فیلمش بگیرد و همین عدم احساسات گرایی است که فیلم را تا این حد تکان‌دهنده از آب درآورده. اجرای بی‌تاکید از فجایع تنها یک بازی فرمی ساده نیست، بلکه نشان‌دادن عریان واقعیت است. چند صحنه از فیلم این واقعیت چنان روی سر تماشاگر آوار می‌شود که او نمی‌تواند از زیر بار این فشار راحت بیرون بیاید. برای مثال نگاه کنید به لحظه ترور لیندا کیانی به عنوان یکی از اعضای بریده سازمان به دست خواهرش. یا لحظه‌ای که حجازی‌فر از صدیقیان می‌خواهد چشمان بچه را بگیرد تا کشتاری را که منافقان به راه انداخته‌اند نبیند.

ماجرای نیمروز 1

پس فرم فیلم‌برداری و تدوین فیلم نه یک جذابیت فنی صرف که تنها راه چاره برای بازنمایی تاریخ است. حتی معدود لحظاتی که اعضای گروه احساساتی می‌شوند اصلا روی این احساسات تاکید نمی‌شود. در واقع مهدویان موفق شده با طراحی بصری باشکوه خود عاطفه و احساسات را از تصاویر و روایت تاریخی‌اش بگیرد و آن را مماس با واقعیت آن زمان و حتی امروز روایت کند.از طرف دیگر مهدویان سعی می‌کند تمام دیدگاه‌های آن دوران را نمایندگی کند. از خشونت کاراکتر حجازی‌فر بگیر تا تعقل کاراکتر زمین‌پرداز همه و همه نمایندگان دیدگاه‌های پرآشوب آن دوران هستند.

حالا می‌توان مهدویان را در کنار نعمت‌الله یکی از معدود ایماژیست‌های سینمای ایران دانست که دوربین و طراحی بصری آثارشان صرفاً برای زیبایی نیست. بلکه این فرم کاملاً ارتباط تماتیکی با روایت و داستان آن‌ها دارد و از دل متن است که فرم آن‌ها ساخته می‌شود.

اما ماجرای نیمروز محلی برای درخشش مجدد هادی حجازی‌فر هم هست. او کاراکتر فیلمش را از یک شخصیت محکم فراتر می‌برد و با خشونت و بدویتی که به شخصیت می‌بخشد آن را بدل به یک انسان زمینی کامل می‌کند. یک بمب ساعتی دو پا که هر لحظه آماده انفجار است. مهدویان با رمانتیک‌زدایی از تاریخ موفق می‌شود روایت موثق و درخشانی از تاریخ به مخاطب عرضه کند.

ماجرای نیمروز خیلی فیلم بزرگی است. انقدر بزرگ که این چند صد کلمه گوشه‌ای از دنیای پیچیده‌اش را هم توضیح نمی‌دهد. پس منتظر اکران آن می‌مانیم تا با حوصله و صبر بیشتری درباره این فیلم حرف بزنیم. فیلمی که از همین تماشای اول ابعادش فراتر از سینمای ایران به نظر می‌رسد. فقط می‌ماند یک حسرت بزرگ. حسرتی که باعث می‌شود فیلم مهدویان از یک شاهکار سینمایی کامل یک گام فاصله داشته باشد. و آن حسرت ماجرای عاشقانه‌ای است که در فیلم وجود دارد و با اتمسفر آن ناهمخوان است.

ماجرای نیمروز 2

کاش مهدویان از این روایت شبه رمانتیک چشم‌پوشی می‌کرد تا اثرش همین یک دست‌انداز کوچک را هم نداشته باشد. آن‌موقع می‌شد به راحتی از یک شاهکار بدون اشکال حرف زد. با ماجرای نیمروز کار دیگر فیلم‌سازان برای روایت تاریخ معاصر خیلی سخت شده. حالا دیگر بازنمایی بصری دقیق آن دوران کافی نیست، بلکه فیلم‌سازان باید سعی کنند از این روایت درخشان تاریخی قدمی فراتر روند که خیلی بعید است بتوانند چنین کاری را انجام دهند.

سیانورآغاز اکران آخرین فیلم بهروز شعیبی؛ از امروز سیانور را در سینما ببینید

امکان مینا سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویَرفتار سازمان مجاهدین باعث شد تا هر منتقدی انگِ برانداز بخورد (ریشه مجاهدین و داعش یکی است) 

Kamal Tabrizi 2“Mina’s Choice” gives warnings to families about danger of Daesh: director

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27513

نقد “امکان مینا” و “سیانور” در برنامه “هفت” تلویزیون (فیلم سیاسی چیست؟)ا 

haft-synema-afkhamiخبرگزاری دانشجو، تهران، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۶:…  بهروز افخمی در ابتدای این برنامه شهادت جمعی از زائران اربعین حسینی را تسلیت گفت و بیان داشت: اتفاقی که دیروز افتاد نشان داد خون خواهان حسین (ع) و عزاداران عاشورایی همچنان به انقلاب ۱۴۰۰ سال پیش ادامه می دهند و هنوز آمادگی برای فداشدن و قربانی شدن در راه این انقلاب دارند … 

مجید شریف واقفی

مجید شریف

سعید شاهسوندی، چشم انداز ایران: ادای دین به مجید شریف‌واقفی… 

لینک به منبع

در برنامه هفت مطرح شد:

برنامه هفت سیما افخمیکرم‌پور: خوانش ایدئولوژیک مانع پیشرفت سینمای سیاسی است! / افراد دارای خوانش ایدئولوژیک دشمن جامعه هستند!

کرم پور خطاب به آذر پندار گفت: شما با نگاه ایدئولوژیک خود خوانش خود را می خواهید در همه زمینه وارد کنید. آقای آذرپندار شما و شبه روشنفکرانی که نمی گذارند شماها حرف بزنید دشمن جامعه هستید! با قیچی خود نمی گذارید کسی حرف بزند. همین برخورد شما یکی از معضلات شکل گیری سینمای سیاسی است.

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو؛ برنامه سینمایی «هفت» بامداد شنبه ۶ آذرماه با موضوع سینمای سیاسی روی آنتن زنده شبکه سه سیما رفت.

خون خواهان حسین نشان دادند هنوز انقلاب حسینی را ادامه می دهند!

بهروز افخمی در ابتدای این برنامه شهادت جمعی از زائران اربعین حسینی را تسلیت گفت و بیان داشت: اتفاقی که دیروز افتاد نشان داد خون خواهان حسین (ع) و عزاداران عاشورایی همچنان به انقلاب ۱۴۰۰ سال پیش ادامه می دهند و هنوز آمادگی برای فداشدن و قربانی شدن در راه این انقلاب دارند و همچنان با فرزندان ابوسفیان در حال جنگ هستند. شهادت جمعی از هموطنان خود را در عراق به دست گروه داعش را تسلیت عرض می کنیم.

کرم پور: سینمای سیاسی، نقد قدرت است

«هفت» در ادامه در میزگردی با حضور مهدی کرم پور و مهدی آذرپندار به بررسی سینمای سیاسی در ایران پرداخت. کرم پور در ابتدای سخنانش بیان داشت: اساسا زمانی که از سینمای سیاسی صحبت می کنیم، در واقع درباره نقد قدرت صحبت می کنیم. به یاد ندارم در تاریخ سینمای ایران هیچ زمان فرصت و اجازه این داده شده باشد تا نقد حاکمیت صورت گیرد. هرچند سینمای پروپاگاندا و در جهت تبلیغ سیاست های حکومت بوده است و از سوی مقابل سینمایی که کارش غر زدن است، نیز کم و بیش حضور داشته است.

آذرپندار: سیستم فرهنگی ظرفیت برخورد با سینمای سیاسی را ندارد

در ادامه مهدی آذرپندار بیان داشت: کم رونقی سینمای سیاسی دلایل عمده ای دارد که یک بخشیش به حکومت و سیاست های حاکمیتی مربوط می شود. بخش دیگر آن به جشنواره های خارجی و سیاست جشنواره ای مدیران سینمایی مستقر مربوط می شود. چون اهل دردسر نیستند و فیلم خوب را فیلم جشنواره پسند، شاعرانه و لطیف تعبیر می کنند. جشنواره های خارجی نیز به آن دسته از فیلم های سیاسی استقبال نشان می دهند که اساسا فیلم اجتماعی هستند و چند تکه سیاسی نیز در بستر آن بیان شده باشد. نظیر فیلم های جعفر پناهی. از این سو سیستم فرهنگی ما نیز ظرفیت ندارد. بهروز شعیبی با جنس تولیدات قبل خود نشان می دهد به نوعی از سینمای اخلاقی و دینی علاقه دارد، اما به ناگهان با تولید یک فیلم سیاسی مثل «سیانور» از سوی اکثر محافل سینمایی طرد می شود.

در ادامه کرم پور بیان داشت: من این فیلم ها را به عنوان سینمای سیاسی محسوب نمی کنم. بیشتر به سینمای پروپاگاندا شبیه هستند. اما چون بیشتر نگاه هایمان حزبی و جناحی است، حتی ممکن است خوانش دولت ها نیز از یک فیلم متفاوت باشد. چون نگاه به این سینما نگاه سیاسی است نه اینکه فیلم ها، فیلم های سیاسی باشد.

هنرمندان حامی دولت نمی توانند فیلم نقد سیاسی بسازند

آذرپندار نیز پاسخ داد: به هر صورت فارغ از نگاه پروپاگاندا یا علیه حاکمیت به طور کلی به این جنس فیلم ها توجهی نمی شود. گاهی به برخی فیلم ها استقبال زیادی می شود و گاهی به برخی فیلم ها توجهی نمی شود. لذا من فکر می کنم بخشی از معضل به درون محافل سینمایی بازگردد. در ایران بخشی از بدنه هنرمندان در آستانه هر انتخابات همراه دولت ها می شوند و طبیعتا در دوره آن دولت فیلم سیاسی نمی سازند. هرچند در زمان دولت های مخالف نیز زمینه تولیدات سیاسی چندان فراهم نیست، اما باز رونقش بیشتر است.

آذرپندار ادامه داد: بررسی ادوار مختلف جشنواره فجر نشان می دهد نگاه دولت ها به سوژه های سیاسی متفاوت است. مثلا در جشنواره گذشته فیلم «بادیگارد» که به نوعی فیلم سیاسی محسوب می شود و تصویر رئیس جمهور را در فیلمش نشان می دهد، از سوی هیئت داوران نادیده گرفته می شود. یا فیلم «سیانور» و….

دوقطبی سیاسی، معضل سینمای سیاسی

کرم پور با اشاره به فضای دوقطبی سیاسی در ایران گفت: سینمای سیاسی آسیبی دارد که می تواند آن را از عمق به سطح ببرند. امروز وقتی در تاکسی سوار می شوید تحلیل های عمیق تری از سوی عموم مردم درباره مسائل سیاسی می بینید، اما وقتی به عرصه سینما می آید این دوقطبی علیه یا له موضع فیلم، حرف فیلم را قیچی می کند.

این کارگردان افزود: نادیده گرفته شدن «سیانور» از سوی جشنواره ها ممکن است ناشی از سلیقه داوران باشد. من این را قبول ندارم. در همان جشنواره به فیلم «امکان مینا» توجه می شود و در رشته های مختلف کاندیدا می شود.

آذرپندار پاسخ داد: مسئله نوع رویکردهاست. وقتی کارگردان فیلم «امکان مینا» خود ابراز می کند من برای اولین بار یک زن و شوهر را در فیلمم روی یک تختخواب نشان دادم، این فیلم دیگر سیاسی نیست! فیلمی با این همه نما از تهران ۹۴ و ۹۵ و بسیاری از بدیهیات غلط در طراحی صحنه، چطور می شود این همه نامزد می شود؟

در ادامه کرم پور درخصوص استقبال مردم از فیلم های سیاسی بیان داشت: در سال هایی فضای کشور ملتهب است و لذا فیلم هایی ساخته می شود، که مورد استقبال مردم قرار می گیرد. احتمال دارد نمایش مجدد آنها در حال حاضر حتی مورد استقبال کسی قرار نگیرد. مثلا فیلم های محسن مخملباف در دوره ای مورد استقبال زیادی قرار می گرفت که اگر انها را الان ببینید، می گویید این چه فیلم های بدی بودند که استقبال می شدند.

همچنین آذرپندار اظهار داشت: من فکر می کنم این موضوعات و مضامین نیستند که تعیین کننده استقبال فیلم توسط مردم باشند. درواقع نمی توان گفت فیلم های تاریخی یا سیاسی یا اجتماعی الزاما مورد توجه مردم قرار خواهند گرفت یا خیر… . این رویکردها هستند که ملاک انتخاب مردم اند. برای مثال دو فیلم «سیانور» و «امکان مینا» در یک موضوع واحد با دو رویکرد مختلف ساخته می شوند اما برخورد حاکمیت و مردم با فیلم ها متفاوت است.

بایکوت در سینمای سیاسی

در ادامه افخمی بیان داشت: به هرحال نمی توان به نوعی نادیده گرفته شدن را برای فیلم های سیاسی در کشور انکار شد. به نظر نوعی دست پشت پرده وجود دارد که نمی خواهد برخی فیلم ها ساخته شوند. کسی که از جریان طرفدار و حامی دولت فعلی است فیلمی درباره یک مسئله سیاسی می سازد که در بسیاری از رشته ها کاندید می شود و کسی که این نزدیکی را ندارد فیلم بهترش کنار گذاشته می شود. این بیشتر تائید کننده این تئوری ست که برخی نگاه ها و مسائل بایکوت می شوند.

آذرپندار: نمی‌توان هم فیلم اپوزیسیون ساخت هم فیلم برای محرم در تلویزیون!

مهدی آذرپندار با انتقاد از مواضع دوپهلوی برخی کارگردانان سینمای ایران گفت: ما کسی مثل آقای فرمان آرا را داریم که وقتی مخالف حاکمیت است واقعا در همین موضع می ایستد اما برخی فیلم سیاسی با متلک های سیاسی علیه حاکمیت می سازند اما همان زمان فیلم مناسبتی برای ماه محرم برای تلویزیون تولید می کنند. این میانه راه رفتن و دو طرفه بودن بد است. شما در فیلم «پل چوبی» یک داستان عاشقانه را در بستری از سیاست با تیکه های سیاسی روایت کردید. خب بلند بگویید واقعا قصدتان همین بوده است.

کرم پور: خوانش خطی، جناحی و ایدئولوژیک شما دشمن سینمای سیاسی ست!

کرم پور پاسخ داد: شما استدلال های درست می کنید، استنتاج های غلط می کنید. آنچه دیدید را غلط تعریف می کنید. چون شما صرفا خوانش خود را می بینید. این دشمن سینمای سیاسی است. گروه شما و روشنفکران هر دو یک برخورد را دارید. یک نگاه ایدئولوژیک، خطی و جناحی که صرفا خوانش خود را دارد. فیلم «پول چوبی» من اصلا فیلم سیاسی نیست و یک جمله درباره تقلب در آن وجود ندارد. این برداشت شما از فیلم من است. من با همان عقایدی که برای محرم فیلم می سازم، با همان عقاید برای مسائل سیاسی فیلم می سازم. اشارات سیاسی فیلم در بستر یک روایت عاشقانه و برای شکل گیری این درام است.

آذرپندار بیان داشت: من می گویم ما فیلم سیاسی ساختن را بد ندادیم و اگر متلک سیاسی می اندازیم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم فیلم سیاسی ساخته ایم. فیلم «پول چوبی» شما پر از متلک، زندانی سیاسی و … است. این قابل انکار نیست. فیلم شما، نظیر فیلم هایی همچون «کازابلانکا»، «بر باد رفته» و… یک فیلم عاشقانه در بستر سیاسی روایت می شود.

کرم پور: شما دشمن جامعه هستید!

کرم پور اظهار داشت: این فیلم هایی که نام بردید سیاسی نیستند. من عقیده دارم وقتی شبه روشنفکران با سانسور خود اجازه اظهارنظر به امثال مهدی آذرپندار نمی دهند، ظلم می کنند و از سوی دیگر تندروها و افراطی هایی را داریم که من کرم پور را هم در دسته روشنفکران قرار می دهند! شما با نگاه ایدئولوژیک خود خوانش خود را می خواهید در همه زمینه وارد کنید. آقای آذرپندار شما و شبه روشنفکرانی که نمی گذارند شماها حرف بزنید دشمن جامعه هستید! با قیچی خود نمی گذارید کسی حرف بزند. همین برخورد شما یکی از معضلات شکل گیری سینمای سیاسی است.

در ادامه افخمی بیان داشت: شاید مبنای تعریف شما از فیلم سیاسی محدودتر است. اما بسیاری از منتقدان و کارشناسان فیلم هایی مثل «بر باد رفته» را سیاسی می دانند. نه اینکه همه فیلم ها سیاسی اند قابل دفاع اند و نه اینکه هیچ فیلمی را سیاسی ندانیم!

کرم پور: سانسور در دو سر طیف حزب اللهی- روشنفکری وجود دارد

کرم پور بیان داشت: مهم جناحی نیست که از آن دفاع می شود. ما درباره یک گونه سینمایی حرف می زنیم. فیلمسازی که فیلم سیاسی می سازد با کمی لرزیدن ممکن است به دام فیلم پروپاگاندا بیافتد. این یک مرزی دارد. البته فیلم پروپاگاندا را نیز فیلم بدی نمی دانم. معتقدم سانسور در دو سر طیف حزب اللهی و روشنفکری وجود دارد و این همان چیزی است که فیلمساز از اظهارنظر دو جریان علیه خودش، می ترسد. من دوسال فیلمم متوقف شد.

وی افزود: حتی جرات نمی کنم فیلمم را در بستر یک اتفاق سیاسی روایت کنم و بگویم آن چیزی که این میان مهم است عشق است. همه گروه های سیاسی باید زمینه را فراهم کنیم که همه درباره همه مسائل فیلم بسازند. و در این صورت احتمال فروش خوب این فیلم ها نیز وجود دارد. هرچند ظرفیت دولت آقای احمدی نژاد در برخی زمینه ها نشان داده شد بیشتر است. حداقل مدیران سینمایی او این را نشان دادند.

تجربه فشار روشنفکران بر سینما

آذرپندار نیز بیان داشت: در دولت قبل فیلم های سیاسی متعددی ساخته شد، حتی تصویر احمدی نژاد در گورستان به نمایش درآمد، اما نه تنها توقیف نشد بلکه مورد حمایت قرار گرفت. اما سانسور در جریان روشنفکری بیشتر است. می خواهید من تجربه بازیگرانی بگویم که با فیلمنامه من مشکلی ندارند اما بعد از صحبت با دیگران به ناگهان روز تولید شانه خالی می کنند و قید بازی در فیلم را می زنند؟!

این منتقد سینما افزود: این شدت از سانسور که در حین تولید مانع از بازی بازیگر شود، فقط و فقط مخصوص نظام های در حال فروپاشی ست. امروز جریان روشنفکری در حال نابودی ست که دست به چنین کارهایی می زند. من آرزو می کنم زمانی برسد که بازیگران بعد از رسیدن فیلمنامه به دست شان برای بازی در آن فیلم آزاد باشند. متاسفانه فشار از طرف کسانی است که اسم خودشان را سینماگر گذاشته اند.

وی ادامه داد: چهارتا نقد علیه یک فیلمساز را با فشار سنگین حین تولید نمی توان مقایسه کرد. من طرفدار شفافیت هستم. می گویم شفاف باشید. با همان نگاهی که برای سینما فیلم می سازند، برای تلویزیون چرا نمی سازند؟ چرا شفاف بیان نمی کنند. برخی مضامین مثل اسیدپاشی در سینمای ایران فرصت فیلم شدن پیدا می کنند اما موضوعاتی مثل حادثه منا یا انفجار در دفتر نخست وزیری بلکل کنار گذاشته می شوند.

کرم پور: ان شاالله به زودی شاهد فروپاشی جریان روشنفکری باشیم!

در ادامه کرم پور بیان داشت: من در این زمینه با شما موافقم. ان شالله به زودی شاهد فروپاشی این جریان باشیم. من خیلی خوشحالم که شما به سینما آمدید و فیلم تان را ساخته اید تا حرف خود را بزنید. به همگی این فرصت داده شود تا آن زمان بتوان گفت سینمای سیاسی رشد می کند.

وی بیان داشت: من فیلم هایی را که در نقد حاکمیت هستند، فیلم های سیاسی می دانم. فیلمی که بر جامعه اش اثرگذار است و حرف مردم را می زند نه حرف دولت ها را یک فیلم سیاسی محسوب می شود.

آذرپندار: «آژانس شیشه ای» فیلم اپوزیسیون نیست

آذرپندار نیز خاطرنشان کرد: این به ساختار حکومت ها هم بستگی دارد. اگر دولت ها برخواسته از دل مردم باشند اشکالی ندارد در حمایت از حکومت نیز فیلم بسازیم. البته راه نقد همیشه باز است. فیلمی مثل «آژانس شیشه ای» به هیچ وجه اپوزیسیون نیست، پوزیسیون است. اما حرف مردم را می زند و نقد می کند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت و موفق بود.

نهایتا افخمی بیان داشت: پس بطور کلی فیلم سیاسی، فیلمی است که رویکرد انتقادانه داشته باشد و نظر به اصلاح داشته باشد.

۶ ماه تمرین برای ضبط پلان- سکانس ۱۴۵ دقیقه ای «جاودانگی»

«هفت» در ادامه با حضور جواد نوروزبیگی، مهدی فردقادری و مارال فرجاد از عوامل فیلم سینمایی «جاودانگی» به گفتگو درباره این فیلم پرداخت.

مهدی فردقادری، کارگردان «جاودانگی» درخصوص این پلان- سکانس ۱۴۵ دقیقه ای گفت: ما ۶ ماه برای این فیلم تمرین می کردیم و فیلم را ۱۲ بار تا انتها ضبط کردیم. این فیلمی که می بینید، یکی از آن ۱۲ بارهاست. برخی پلان ها هم که خیلی دوست شان داشتیم خراب شد و مجبور شدیم کنار بگذاریم. در شب های اول کار کمی سخت بود اما به مرور بهتر شد تا اینکه در شب ششم اولین پلان درست را برداشت کردیم. برای تمرین در این مدت ۶ ماه در دفتر آقای نوروزبیگی اتاق ها را به شکل واگن های قطار تبدیل کرده بودیم و در آن تمرین می کردیم.

فرجاد: قصه کوپه های دیگر را نمی دانستیم

در ادامه مارال فرجاد، یکی از بازیگران این فیلم بیان داشت: حس بازیگران از روز اول این بود که شاید اولین برداشت مناسب باشد و نمی دانستیم که برداشت ها خوب نشده است. قرار بود یک ماه در قطار بمانیم ولی این مدت خیلی کمتر شد. ما قصه واگن های دیگر و خانواده های دیگر را نمی دانستیم و به ما نگفتند به این دلیل که تمرکزمان بر بازی و نقش خود کم نشود. به هر صورت تجربه «جاودانگی»، تجربه تئاتر در سینما بود و این اتفاق خوبی بود.

فردقادری بیان داشت: من تجربه فیلم کوتاهی به همین صورت داشتم که «جاودانگی» نمونه بلند همان فیلم کوتاه است. در آن فیلم به این تجربه رسیدم که بهتر است بازیگران قصه خانواده های دیگر را ندادند تا تمرکزشان از بین نرود و حس کنند که در یک نمایش زنده تئاتر در حال بازی هستند.

وی افزود: قصه ای این فیلم قصه ای بود که به من می گفت نباید کاتی زده شود. چون روایت فیلم شبیه به یک رویاست که ممتد است و بدون هیچ مکثی در حال اتفاق است. چون قصه فیلم درباره پیرمردی است که به او گفته اند ۳ روز دیگر عمرش به پایان می رسد، و به مرور خاطرات گذشته اش می پردازد.

سانس های «هنر و تجربه» باید مختص فیلم های «هنر و تجربه» باشد

فردقادری با انتقاد از شیوه اکران فیلم در گروه «هنر و تجربه» گفت: شاید مهمترین اختلاف سلیقه ما با دوستان مسئول این گروه این باشد که به نظرم فیلم هایی که در گروه های دیگر اکران می شوند نباید به «هنر و تجربه» بیایند. مهم نیست یک سانس به این فیلم ها بدهیم یا ۱۰۰ سانس. یا نگاهمان بحث اقتصادی ست که فکر می کنم با حمایت دولت این نگاه نیست، یا سانس ها باید برای این جنس فیلم های تجربی بماند. از طرفی تبلیغات فیلم های «هنر و تجربه» باید بیشتر شود و مورد حمایت بیشتری قرار گیرند.

فردقادری ادامه داد: وضعیت نمایش فیلم در شهرستان ها کمی دچار مشکل شده است. مثلا در شهر اصفهان سینما سوره متعلق به حوزه هنری است و اگرچه فیلم در سایت سینماتیکت برای اکران در این سینما قرار گرفت، اما هیچگاه به فروش بلیط نرسید و نهایتا از این سینما کنار گذاشته شد. کاش دوستان توضیحی درباره علت این تصمیم شان بیان می کردند.

در ادامه جواد نوروزبیگی، تهیه کننده «جاودانگی» بیان داشت: وقتی مهدی فردقادری فیلمنامه این فیلم را برایم آورد نزدیک به ۵۰۰ صفحه بود فکر کردم بعید است که یک فیلم سینمایی باشد، چون تقریبا ما این میزان از متن را برای یک سریال داریم. اما با آنچه در فیلم «ماهی و گربه» دیدم، علاقمند شدم در این اثر همکاری کنم و تجربه خوبی بود.

این تهیه کننده نیز با انتقاد از شیوه اکران «هنر و تجربه» گفت: من نیز این نقد را به آقای علم الهدی گفتم، این حق بچه های «هنر و تجربه» است که سانس های این فیلم ها را به فیلم های پرفروش ندهند. اما ایشان دلایل خودشان را داشتند که من قانع نشدم. به هرحال فیلمی مثل «فروشنده» در حال اکران در همه سینماها هست و باید سالن های «هنر و تجربه» را وقف همین فیلم ها کرد.

نوروزبیگی ادامه داد: درباره ممیزی فیلم، چون فیلم به صورت پلان- سکانس فیلمبراری شده است امکان سانسور و حذف بخشی از فیلم وجود ندارد. هرچند به یکی دو بخش از فیلم اشکال وارد کردند و من خیلی نگران شدم. اما نهایتا با همکاری و لطف دوستان شورای نمایش چشم پوشی کردند تا اساس فیلم زیر سوال نرود. من بعد از این فیلم به این تجربه رسیدم که حتما بار بعد برای ساخت یک سکانس-پلان به شدت دقت می کنم که درگیر ممیزی نشود.

نوروزبیگی: بلیت های پیش فروش «سلام بمبئی» به اتمام رسیده است

وی درخصوص پروژه سینمایی «سلام بمبئی» نیز که تهیه کنندگی آن را برعهده دارد، گفت: تجربه همکاری با سینمای هند در پروژه «سلام بمبئی» نیز تجربه بزرگی بود و فیلم سختی بود امیدواریم اکران خوب و پرفروشی داشته باشیم. تقریبا تمام بلیط های سینماهایی که پیش فروش شان آغاز شده است، تمام شده اند و به فروش رسیده اند.

نوروزبیگی درباره افتتاحیه فیلم «سلام بمبئی» و بلیت ۳۰۰ هزار تومان آن گفت: تاکنون بیش از نیمی از ۶۰۰ بلیت سالن برج میلاد به فروش رفت. اگر مخاطب احساس کند هم فیلم می بیند و هم برنامه های متنوع دیگر برگزار می شود، استقبال می کند و این اتفاق خوبی است. هرچند دلهره داشتم اما الحمدلله استقبال شد. به هرحال باید بخشی از هزینه های میلیاردی سفر مدعوین خارجی فیلم تامین شود. الان چیزی در حدود ۱۸۰ میلیون تومان از هزینه مراسم از این طریق تامین شده است. برخی دوستان پیشنهاد دادند که دوشب این نمایش را در برج میلاد ادامه دهیم، که من مخالفت کردم و گفتم دردسر می شود.

معرفی یک فیلم: امکان مینا (کمال تبریزی)

https://youtu.be/vB9zXOuNb50

معرفی یک فیلم: سیانور (بهروز شعیبی)

https://youtu.be/qP8qyl2Alko

***

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
 
 
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
 
 
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی