باز نشخوار ناسزاهای همیشگی به خواهر در هذل نامۀ جدید محمد اقبال

باز نشخوار ناسزاهای همیشگی به خواهر در هذل نامۀ جدید محمد اقبال

Atefeh_Mohammad_Eghbalقربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، دوم آوریل 2016:… حتی اگر ایران انترلینگ سایت رسمی و با آرم اطلاعات باشد و مقاله ای از یک رسانه نقل کند هیچکس مخصوصا امروز در  عصر پیشرفت ارتباطات فرهنگی و فکری و آگاهی ها و استدلال و منطق که بسیار پیشرفته تر از زمان شریعتی است جز لمپنهای رجوی نمی گویند که پس این مقاله نویس شد یک اطلاعاتی!!!. هرچند بر خلاف داخل سازمان که شریعتی را ملعون می خواندند … 

محمد اقبال تروریسم فرانسهلمپنیزم افسارگسیخته رجوی ها و چماقدار-تروریست های این زوج تبهکار

لینک به منبع

باز نشخوار ناسزاهای همیشگی به خواهر در هذل نامۀ جدید محمد اقبال

نوشتۀ: قربانعلی حسین نژاد مترجم ارشد سابق بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

محمد اقبال عاطفه اقبال

محمد و عاطفه اقبال

محمد اقبال از رباتهای رجوی در اور سور اواز فرانسه در مقاله ای در سایت «همبستگی» از سایتهای رسمی فرقۀ رجوی با عنوان « آقا دست می زنند آب هم می خورند!!» با لینگ زیر:

http://hambastegimeli.com//63182-

باردیگر هذل نامه ای با نشخوار ناسزاهای همیشگی اش علیه خواهرش خانم عاطفه اقبال به بهانۀ مقالۀ اخیر ایشان در وبلاگ شخصی خودشان (نوشته های عاطفه) با عنوان: «برگزاری جشن نوروز مجاهدین در پوش انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی!!» به تاریخ 6 فروردین 95 و در لینگ زیر:
http://neveshtehayatefeh.blogspot.fr/2016/03/blog-post_25.html

نوشته و منتشر کرده است.

واقعا یک کلمه حرف حساب و جواب مستدل و منطقی در نوشته های این رباتهای رجوی مثل همین محمد اقبال پیدا نمی شود همه اش فحش و ناسزا و تشبیه و نسبت دادن به اطلاعات آخوندی و خراب کردن با واژه های خراب و خراب شده و… به او می گویم:

 حضرت اقبال تو اگر واقعا نویسنده و دست به قلم و سابقا سخنگوی مطبوعاتی سازمان در عراق و یک فرد سیاسی و مطبوعاتی و از اعضای اولیۀ «شورا» هستی بفرما جواب درست و منطقی و با مدرک و دلیل آن هم محترمانه به مقالۀ خواهرت عاطفه اقبال بنویس. این را می گویند نویسنده و الا می شود لمپن. حضرت آقا اقبال اولا چرا نگفتی که اصل مقالۀ خواهرت خانم اقبال در کجا منتشر شده؟ چرا می خواهی عوامفریبی بکنی و خواننده را گول بزنی و می گویی سایت ایران انترلینگ منتشر کرده است؟! اصل مقاله در وبلاگ شخصی و مستقل خود خانم عاطفه اقبال منتشر شده و حتی نه در سایت کمپین انتقال.

اگر صرف چاپ و انتشار دست دوم یک مقاله با ذکر منبع در یک روزنامه یا نشریه و سایتی دلیل بر وابستگی نویسنده به آن سایت یا نشریه ویا هر رسانه و یا ارباب آن باشد پس چرا وقتی روزنامۀ کیهان شاه در سال 54 مقالاتی از همان مرحوم دکتر شریعتی منتشر کرد همه ما طرفداران شریعتی گفتیم امکان ندارد دکتر شریعتی خودش این مقالات را به کیهان داده باشد و همه فهمیدند که خود کیهان برداشته منتشر کرده و خودش هم گفته بود که کیهان آلوده می خواسته خودش را به من بمالد تا مرا هم آلوده کند ولی نتوانست چون همه می فهمند. وتا امروز هم این کار کیهان شاه گردی به محبوبیت شریعتی ننشاند. آیا کسی آنروز و امروز از جمله خودت گفتید که پس شریعتی مزدور اطلاعات شاه شد؟؟!!! لذا حتی اگر ایران انترلینگ سایت رسمی و با آرم اطلاعات باشد و مقاله ای از یک رسانه نقل کند هیچکس مخصوصا امروز در عصر پیشرفت ارتباطات فرهنگی و فکری و آگاهی ها و استدلال و منطق که بسیار پیشرفته تر از زمان شریعتی است جز لمپنهای رجوی نمی گویند که پس این مقاله نویس شد یک اطلاعاتی!!!. هرچند بر خلاف داخل سازمان که شریعتی را ملعون می خواندند(از جمله شخص رحمان همیشه پیش من می گفت: شریعتی ملعون) تو با ریاکاری او را اینجا و برای مقبول کردن مقاله ات مرحوم وضد ارتجاع توصیف کرده ای در حالیکه تو خودت او را در داخل تشکیلات سازمان و بارها در نشستهای رجوی برای خوش آیند او که شادروان شریعتی را هووی اجتماعی و فرهنگی خودش می دانست و می کوبید  لجن مال می کردی و تو و رحمان با نقل صحبتهای او با شما و به علت مخالفتش با مشی مسلحانۀ مجاهدین در حضور هزاران نفر در حقیقت او را هم مرتجع و سازشکار و ضد انقلاب معرفی می کردید. فکر کنم در جایی هم در مقاله ای همین قضاوت را در مورد او کرده بودی با تهمت و توهین زشت به او که خودت حتما یادت هست حالا خودت را برای بهره برداری از شهرت اجتماعی شریعتی می خواهی مدافع آن مرحوم جلوه بدهی. بلی که مرحوم دکتر شریعتی از همان زمان شاه با خط مشی سازمان مخالف بود و آن را با توجه به بستر فرهنگی مذهبی جامعۀ ما و پایگاه آخوندها در آن زمان به سود آخوندها و به حکومت رسیدن آنان می دانست که دقیقا هم چنین شد و این را بارها به خود من موقعی که مدت چهار ماه با آن شادروان در زندان کمیته در تهران هم سلول بودیم بازگو کرد.  (به مقالۀ خاطراتم با شادروان دکتر شریعتی در زندان و بیرون) در لینگ زیر مراجعه کنید:

http://peyvande-rahaee.fr/index.php/typography/180-2015-06-18-22-52-27

اما در مورد نوشتۀ خواهرت در رابطه با انجمن پوششی قلابی چرا خواننده مقاله ات را فریب می دهی و نمی نویسی خواهرت پرسیده که اگر این انجمن واقعیت دارد و فرانسویها انجمنی برای کمک به پناهندگان ایرانی تشکیل داده اند بفرمایید آدرس انترنتی و دفترش و تلفنش را معرفی کنید و بنویسید بیلان کارش چه بوده به کدام پناهنده کمک کرده تا بدانیم واقعیت دارد چرا جوابش را ندادید؟! بگذریم از اینکه تشبیه حرف خانم اقبال به حرفهای کافی علیه شریعتی چقدر بی مزه و بی ربط و پوچ و حاکی از نهایت انحطاط فکری و پریشان ذهنی محمد اقبال در نتیجۀ محصور ماندن در «هفت حصار» رجوی  و عقب ماندن از حرکت تاریخ و زمان در بستر تحولات اجتماعی و فکری ایران و توهین به تمام نسل انقلاب ایران وتحویل آن به «ارتجاع» می باشد.

مگر خودت و من که در بخشهای سیاسی و روابط سازمان در عراق سالها باهم کار کردیم نمی دیدیم که چقدر انجمنها و شوراها و جمعیتهای عراقی خودمان در اشرف درست می کردیم و حتی اسمهایشان را هم خودمان ار فارسی به عربی ترجمه می کردیم و برایشان آرم و سربرگ هم درست می کردیم مثل «انجمن وکلای مستقل عراقی دفاع از حقوق بشر در عراق» که با پول دادن به یک وکیل عراقی جهت امضای آن به راه می انداختیم که مطلقا یک واو هم در دفاع از حقوق بشر عراقیان و مردم عراق نمی نوشت و نمی نویسد و تمام بیانیه هایش را که به فارسی توسط رحمان و حسین داعی الاسلام نوشته می شد من خودم به عربی ترجمه می کردم و با امضا و سربرگ و آرم ساختگی خودمان منتشرش می کردیم و صدها انجمن پوششی قلابی و بیانیه های جعلی به اسم عراقیان برای سرنگون کردن دولت جدید عراق که من در مقالاتم به عنوان دخالتها در امور عراق که زمینه ساز کشتار اشرفیان شدند تمامش را افشا کرده ام.

آیا تو که خواهر خودت را که سالها در ایران به علت حمایت از سازمان زندان و شکنجه دیده و سالها در همین فرانسه برای سازمان کار کرده و حالا انتقاد دارد مزدور اطلاعات می خوانیو هر چه علیه رهبری سازمان نوشته می شود را دیکته شده از سوی اطلاعات می گویی بهترین خدمتگذار اطلاعات آخوندی نیستی؟ آخر وقتی یک انجمن «فرانسوی» (به ادعای شما؛ در حالیکه ساختۀ اور نشینان می باشد و ایرانی است) در یک شهر فرانسوی آفیش می چسباند که فلان جا برنامه به مناسبت عید ملی یک کشور شرقی داریم این نیاز به اطلاعات رژیم آخوندی دارد که بیاید تاورنی و آفیش را پاره کند؟ مگر در میان خود فرانسویها افراد و گروههایی نیستند که به شدت از این حرکت یک فرانسوی بیزار می شوند و طبیعی است که پاره اش کنند (مثلا طرفداران حزب ناسیونالیست افراطی)؟! این شما و سازمانتان _فرقۀ رجوی – است که با نسبت دادن هر شخصی منتقد علیه شما و هر حرکتی علیه شما در هر جای جهان به اطلاعات اینقدر اطلاعات رژیم را بزرگی و قدرت می بخشید.

 خودت در همین مقاله ات به وضوح صحت حرفهای خواهرت خانم اقبال را ثابت کرده ای که در همین پاریس یک برادر و فرزند برادر از یک خانواده و در یک شهر بعد از سالها دوری از هم (25 سال در عراق) در یک کشور آزاد و دموکراتیک یعنی فرانسه نه مثل عراق و آلبانی و… یعنی خودت و فرزندت احسان که به علت سوگلی بودناز جهنم و خطرات مرگ در عراق توسط سازمان به فرانسه منتقل شدید نمی روید در همین پاریس با خواهرت و عمه اش دیدار کنید یا تماس بگیرید تنها به علت اختلاف در عقیده و مرام و انتقاد به سازمان و رهبری آن. تو اگر نویسندۀ اهل استدلال و منطق هستی و نه لمپن و اهل دشنام و ناسزا و حرف مفت؛ بفرما یک مدرک و دلیل و سند معقول و مقبول و همه فهم ذکر بکن و بنویس با زمان و مکان و اسامی مستند و یا اگر عکس و نوشته است منتشر کن تا ثابت بکنی خواهرت عامل اطلاعات رژیم در فرانسه است و یا از خودش چیزی ندارد و همه اش را اطلاعات رژیم بهش دیکته می کند!!! آیا واقعا مرغ پخته هم از این حرف خنده اش نمی گیرد؟! آخر توی به اصطلاح مجاهد سیاسی نویسنده و و.. هزار ادعای نابجای دیگر این قدر شعور نداری که داری اطلاعات رژیم را قوی تر و باسوادتر و مسلط تر به همه عالم و آدم نشان می دهی و خواهر عاقل و بالغت را بعد از دهها سال در سازمان و در سیاست و اهل قلم ونویسندگی بودن این قدر تحقیر و توهین می کنی و نه تنها به سازمان خودت بلکه به همۀ شخصیت انسانی با آن دشنامهای تکراری با کلمات بی ربط(حیوان لیبرتی!!! تو محصول وحشی لیبرتی هستی که به جان و روان خواهرت با آن کلمات زشت افتاده ای یا خواهرت که اصلا رنگ لیبرتی را هم ندیده؟!!!) و در عین حال تهوع آور و ترمهای خاص خودت و شایستۀ خودت که دیگر واقعا چندش آور شده اند تف می اندازی بله اول هم داری با این حرفها خودت و سازمانت و رهبری ات را تف مال و لجن مال و تخریب می کنی و خوب هم در این کار موفق هستی این را یقین بکن ولی هیچکس با این لجن نامه هایت بویژه خواهرت خانم عاطفه اقبال خراب نمی شود و گردی به چهرۀ محبوبش در میان خانواده های نگران مجاهدین نمی نشیند.

 خانم اقبال از همان اولین سال تأسیس کمپین انتقال نه یک بار بلکه چندین بار اسامی صدها عضو کمپین را رسما منتشر کرده است و حتی به صورت الفبایی و این را همه می دانند و تنها تو و پسرت که مثل دیگر اسرای فرقه در آن موقع محبوس زندان رجوی ساختۀ لیبرتی بودید و به جز به فرموده و فرمایشی حق خواندن هیچ نوشته ای را در انترنت نداشتید از آن اطلاع ندارید و الا چنین دروغ آشکاری را می دانستی که به سود خودت نیست و نمی نوشتی.

این هم شد حرف که خانم اقبال چرا برداشته یک مقالۀ فلانی را از یک نشریۀ دیگر منتشر کرده؟ آقای نویسنده و سیاستمدار محترم اگر حرف داری روی محتوای مقاله داشته باش نه نویسنده هرکس است اصلا شیطان اکبر و اصغر است آیا درست نوشته یا غلط؟ یعنی واقعا خودت نمی دانی و سازمانت را نمی شناسی که «مجاهدین نفرات انتقالی جدید به آلبانی را ایزوله و کنترل می کنند… و بیرون از دسترس مقامات آلبانی قرار می دهند. آنها آزاد نیستند که مثل یک شهروند آزاد در آلبانی باشند»؟؟ یا خودت را به کوچۀ «چپ نمایی» سابق رجوی می زنی؟ هر کس چند روزی با فرقۀ رجوی زندگی کند این وضعیت را به خوبی می داند. مگر خود تو و پسرت در همین فرانسه آزاد هستید؟ مگر همیشه تحت کنترل و ایزوله حتی از خانواده تان نیستید؟ تا چه رسد به یک کشور بسته مثل آلبانی.

مگر خودت در بغداد در حدود سالهای 72 یا 73 که در پایگاه سیفی بودیم (جهت اطلاع خواننده من و آقای محمد اقبال بیست سال حد اقل در فرانسه و عراق و بیشتر در عراق در یک اتاق و با هم برای سازمان کار سیاسی و مطبوعاتی کرده ایم) به من مگر نگفتی (عین جملات خودت است و من هیچوقت فراموش نمی کنم) که: «غلام من هیچوقت در عمرم به صورت جدی و واقعی و از ته دل آرزوی مرگ نکرده بودم ولی الآن واقعا و جدی و از ته دل آرزوی مرگ دارم»، چرا؟ هر دو داخل تشکیلات سازمان بودیم و بویژه ما بخشهای سیاسی و روابط هیچگونه مشکل مادی و کم و کسری در راحتی و خورد و خوراکمان نداشتیم .

 چرا این حرف را می زدی؟ مگر دلیلی جز رها شدن از فشارهای روحی و روانی و تحقیرها و ناسزاها که در نشستهای عملیات جاری و دیگ و دیگچه ها بر من و تو و ما جلوی دیگران وارد می کردند داشت؟ خوب یادم است که این حرف را دو روز بعد از توهینهایی بود که مهناز میمنت مسئول آن موقع روابط در نشستمان به تو کرد و تو به حق نشست را برهم زدی و فریاد به حق کردی که من اصلا نمی دانم در این سازمان چیستم و چه موقعیتی دارم؟ یعنی بهت می گفتند که عضو هم نیستی چون شورایی هستی ولی ایدئولوژیک مجاهدی و از هر طرف با همۀ کار شبانه روزیت مثل همه مان فحش می خوردی و می خوردیم. بعد هم با ترفندهای تشکیلاتی ثابت مجبورت کردند در نشست فردایش توبه کنی و «غلط کردم» (با همین عبارت) بگوییکه معلوم است تبعات روانی این برخورد آرامت نمی گذاشت و زنده بودن و نفس کشیدن را هم برایت تلخ و دردناک کرده بود که می خواستی از آن راحت ور ها بشوی. آیا این آزاد گذاشتن بود؟؟!!!

خودت خوب می دانی که خواهرت عاطفه نمی گوید همۀ افراد مجاهدین خودشان فکر داعشی دارند می گوید این رهبری شان است که همان افکار ارتجاعی داعش را در رابطه با خانواده به آنها القا می کند. مگر با خود تو با هم در آن نشست رجوی که از مخفیگاه امنش برایمان با صدای خودش صحبت می کرد نبودیم که در سال 89 در اشرف در مورد خانواده ها که دم در اشرف آمده بودند گفت: هر سگ و گربه ای هم پدر و مادر دارد، سگ و گربه که بزرگ شدند مگر می شناسند پدرشان و مادرشان کدام سگ یا گربه است؟ اصلا دنبال پدر و مادر می روند؟! یعنی ارتجاع تا این حد که از انسان توقع دارد مثل حیوان بشود و علاوه بر آن خودش هم اعتراف می کرد که آنها واقعا خانواده های افراد هستند وافراد به آنها عاطفه دارند و احتمال رفتن افرادی برای دیدار با پدر و مادرهایشان که صدای فریادهای جگر خراششان را می شنیدند وجود داردولی حالا می گویید اصلا خانواده نیستند همه آن پیرمردها و پیرنان هفتاد هشتاد ساله اعضای سپاه قدس و اطلاعات رژیم هستند که آمده اند لیبرتی را شناسایی بکنند بعد هم فرزندانشان را بکشند!!! در حالیکه اصلا نمی دانند لیبرتی کجای عراق قرار دارد و با راهنمایی عراقیان که خودشان لیبرتی را به شما داده اند و جای جایشان را بهتر از خود شما می شناسند و همۀ حرکاتتان را هم طبق اعلام خود سازمان با دوربینهای قوی زیر نظر دارند به آنجا آمده اند.

تو یک کلمه بگو رهبری فرقه تان از چه می ترسد که افرادش را نمی گذارد با خانواده هایشان دم در مقر سازمان دیدار کنند و برگردند به مقر؟؟ از یک تلفن و شنیدن یک حرف بیرون از سازمان هم می ترسند که تحت تأثیر قرارش بدهند؟ به به عجب «انقلاب کرده هایی»؟. همین خواهرت خانم اقبال خیلی خوب یک بار نوشته بود که اگر شما به مجاهد «گوهر بی بدیل» اعتماد دارید چرا می ترسید با خانواده اش حتی اگر عضو وزارت اطلاعات و آخوند باشد دیدار و بحث و صحبت کند و روی انها تأثیر بگذارد پس معلوم است از تآثیر آنها روی او می ترسید؟ این است تولید سازمان و رجوی و به اصطلاح «انقلاب درونی» اش بعد از سی سال؟!!.

دختر من مونا که یک نامه اش را در اتاق کارمان در اشرف در سال 84 دادم تو خودت خواندی و به شدت متأثر شدی و گفتی این بچه با این نوشته اش اشک مرا در آورد اطلاعاتی است؟؟!! او و همسرش که هر دو کار آزاد دارند و حتی برخلاف میلیونها ایرانی که از دولت حقوق می گیرند و سازمانتان بحق آنها را تشویق به گرفتن حقوق بیشتر هم می کند اصلا حقوق گیر دولت نیستند کجا می توانند اطلاعاتی باشند؟ در حالیکه بعد از بارها دستگیری و اذیتش توسط گشتهای مختلف رژیم به علت کمی عقب بودن روسری اش در عراق خودش را آزاد دیده و رو سری اش را جلوی در لیبرتی در انتظار خواهرش برداشته و همپالگی های شما عکس او و همسرش را در همین حال برداشته و منتشرش کرده اید و می گویید اینها مأموران اطلاعات رژیم هستند (با بریدن عکسهای مسئولان کمیساریا و سازمان ملل که مشغول صحبت باآنها بودند).

خانواده های مجاهدین که در ایران زندگی می کنند مگر با چه امکاناتی جز امکانات رژیم که در حقیقت امکانات ملت ایران می باشد می توانند (مثل تمام مردم ایران) به عراق و به دم درب لیبرتی با آنهمه کنترل بروند؟ مگر ما وقتی زندانی سیاسی زمان شاه بودیم و خانواده های مان را پاسبانهای شاه می آورند پشت میله ها کدام سازمان سیاسی و رهبران آنها می گفتند با خانواده ملاقات نکنید؟!!

در مورد آن 400 نفر از خانواده ها که سازمانتان ادعا کرده در خارج خواستار دیدار با عزیرانشان در لیبرتی هستند ولی عراق ویزا و راه نمی دهد چرا به جای دشنام و تهمت و ناسزا و تمسخر و دروغ جواب خواهرت را نداده ای؟ برای اینکه جواب نداری. آقا جان او می گوید چرا اسامی و اعضای خانواده ها را که در خارج هستند و زیر تیغ رژیم هم نیستند و در حالیکه اسامی افراد و شخصیتهای حامی خودتان را همیشه لیست کرده و اعلام می کنید اعلام نمی کنید؟ این را خودت هم خوب می دانی که کسی نمی پذیرد که بگویی من امضاها را دیده ام. خوب هر عاقلی می پرسد چرا منتشر نمی کنید؟

وانگهی آیا دقیقا همین تعداد خانواده از خانواده های لیبرتی در خارج هستند و دنبال دیدار با عزیرانشان می باشند یعنی 401 نفر نیستند؟؟!! اقلا مثل ترفند بخش روابط ما در اشرف که بیانیه های سه میلیون عراقی و پنج میلیون عراقی را رحمان و معصومه ملک بحث می کردند که خوب نیست عدد تمام باشد باید یک دو سه صدی کم یا زیاد بکنیم که باور بکنند بعد با آنکه با عنوان سه میلیون و پنج میلیون به من برای ترجمه!! به عربی برای انتشار به اسم عربها!! می دادند یعنی هنوز ترجمه نشده تعداد امضا کنندگان مشخص بود!! یهو میدیدیم یکی شد دو میلیون و هشتصد هزار (معروف به بیانیۀ دو و هشت) و دیگری شد پنج میلیون و دویست هزار!! اقلا شما می نوشتید مثلا 392 نفر از خانواده ها یا 402 نفر!! معلوم است که تجربۀ روابط را که تو خوب در جریانش بودی وقتی به فرانسه آمدی خوب به دست اندکاران بخش تقلبات اور که قبل از تو آمده بودند منتقل نکرده ای!!! وانگهی عراق می گویید ویزا نمیدهد آلبانی چطور آیا آلبانی هم ویزا نمی دهد و دولتش وابسته به رژیم آخوندی است؟!!

یعنی آیا یکی از این 400 نفر خانوادۀ خارجه نشین هیچ عضوی از خانواده شان در میان آن هزار نفر که به آلبانی منتقل شده اند نیست؟ بفرمایید یک نمونه نشان بدهید که یک نفر از این خانواده های تشکیلاتی شما که عین حرفهای روز و خط مشخص شدۀ سازمان را می زنند و به جای اینکه خواستار انتقال از جهنم مرگ عراق به کشور ثالث شوند خواستار ماندن عزیزانشان در جهنم عراق یعنی کشته شدن می شوند ( و الا چه کسی نمی داند در عراق جنگ زده و بحران زده تأمین امنیت حتی برای مردم خودشان امکان پذیر نیست) به آلبانی رفته باشند و با عزیزشان دیدار کرده باشند یا یک نفرشان بگویید فلان ساعت و فلان روز به فلان سفارت خانۀ عراق مراجعه کرد ولی ویزا بهش ندادند. کجا عراق اعلام کرده که به ایرانیان خارج برای رفتن به عراق و زیارت عتبات ویزا نمی دهیم؟ مگر نمی شود به بهانۀ زیارت عتبات رفت عراق و خواستار دیدار با فرزند در لیبرتی شد؟ مگر کی عراق گفته خانواده باید ضد فرقه رجوی باشد نه موافق آن؟! بله شما اصلا حتی به خانواده های تشکیلاتی خودتان هم اعتماد ندارید و می ترسید دست فرزندشان را بگیرند و با خودشان به خارجه و به خانه شان ببرند.

و در آخر در مورد منبع مالی واقعی سازمان (فرقۀ رجوی( بگویم: آقا محمد اقبال (عارف جان) من و تو عمری در روابط خارجی سازمان بودیم و کار کردیم می دانیم که تمام این کمک گیریهای مردمی!! از خارجی و ایرانی و جمع آوری پول مثل همیاری سیمایی یا کار مالی اجتماعی یا توسل به این گونه ترفندهای تبلیغاتی همان گونه که خانم اقبال نوشته هدفی جز پوشاندن و تحریف اذهان از منبع دلارهای میلیاردی صدام داده از پول نفت عراق که هنوز هم با سرمایه گذاریهایی انبوه دلار و یورو برای مریم قجر می زاید ندارند. اگر هم تو به علت اینکه کمتر از من در کار ترجمه از فارسی به عربی بودی اطلاع از این بذل و بخششهای صدام حسین نداشتی اینجانب به عنوان مترجم ارشد سازمان در عراق و مترجم نامه های شخص رجوی به صدام و چک ترجمۀ گزارشها و صورت جلسه های ملاقات؛ درخواستهای رجوی مبنی بر اضافه کردن سهمیۀ کوپنهای نفت در هر سال را خودم ترجمه می کردم و یا در جریان قرار می گرفتمکه بعد از آخرین دیدار رجوی با صدام در شهریور سال 79 به روزی صد هزار بشکه یعنی در ماه سه میلیون بشکه برای فروش در بازارهای جهانی (به صورت کوپن) افزایش یافت علاوه بر میلیون میلیون بشکه در هر بار که عراقیها اضافه تولید بر یادداشت تفاهم نفت در مقابل غدا و دارو که با سازمان ملل امضا شده بود داشتند و به رجوی تقدیم می کردند. و در مهر سال 81 نیز شش ماه قبل از شروع جنگ شاهد بودم که هیجده میلیون بشکه سهمیۀ شش ماه را یکجا گرفتند. علاوه بر کمکها و امدادهای غیبی و حضوری دیگر اربابان رجوی مانند عربستان و قطر و اسرائیل و آمریکا اندکی قبل و سالها هم بعد از صدام به فرقه تان که با تسلیت مریم قجر در سوگ ملک عبد الله و تعریف و تمجیدش از «ارتجاع عرب» سابق! و «پرده دار کعبه» و «خادم الحرمین» لاحق! و پدرخواندۀ فکری و مالی و تسلیحاتی داعش مهر خورد و به اثبات رسید و همگان از زبان اشهد مریم قجر شنیدند که چگونه از پوشش خوب و مقدس! دلارهای نفتی پیچیده شده در «تکه ای از پردۀ کعبه» اهدایی ملک عبد الله به «آقای مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران»!!! سپاسگزاری کرده و شکر نعمت اربابان جدید را بجا آورددرست در تقلید از سپاسگزاریهای همسر همیشۀ فراری و به غیبت کبری رفته اش مسعود رجوی از «صاحبخانۀ جدید» عراق یعنی آمریکا به توصیف خودش در پیامی به ما در اشرف در همان سال نخست اشغال عراق که انبوهی تناقضات ذهنی در میان افراد به بار آورد که در گزارشهای عملیات جاری خود نوشتند : گفتم چطوری برادر اشغالگر یک کشور را صاحبخانه توصیف می کند؟!!.

بله آقای عارف خان!! آیا فهمیدی و یادت آمد که چه کسانی «پشت ما را خاراندند»؟ و پشتیبان و «پشت خار» اصلی و بزرگ سالهای ما در عراق کی بود؟ آیا آنهمه اسلحه و تانک و توپ و مهمات که خود رجوی در آخرین نشستش به ما در اشرف گفت تا دلتان بخواهد سید الرئیس یعنی صدام حسین از آنها به ما داده است و تمام آن سلاحهای مردم و کشور عراق را خیانتکارانه و با افتخار تسلیم اشغالگران عراق و دشمنان مردم عراق کرد و بعد هم چون سنبه پر زور بود گفت و توجیه کرد که «برای حفظ شما دامن هم می پوشیم»!! ولی بعد در برابر عراقیها آنهمه را از مجاهدین به کشتن داد!! و قبل از آن هم خودت در مانورهای اشرف شاهد بودیو انبوهی کمک آموزشی دولت صدام حسین به صورت مربی های ارتش عراق را که خودت کلاسهای درسشان را برای «رزمندگان ارتش آزادیبخش» ترجمه می کردی و سه هزار افسر و درجه دار و سرباز عراقی را صدام از ارتش خودش تمام وقت در خدمت ما در آورده بود (از تیراژ نشریۀ مجاهد عربی که من و تو با هم فقط برای نظامیان عراقی در خدمت مجاهدین در می آوردیم معلوم بود) آیا همۀ اینها «ناخنهای انگشت» خودمان بودند؟!! تا پشتمان را بخارانند؟!! کاش همان انگشتهای عربی عراقی صدامی اقلا پشتمان را تا آخر می خاراندند و پشت ما را در عملیات شکست فضاحت بار فروغ علیرغم وعده های خودشان خالی نمی کردند و بعدها هم راه عملیات را با زیر پا نهادن منافع ملی خودشان! که امید و توقع بیهودۀ همیشۀ رجوی از بیگانه ها چه عراق و چه آمریکا بود به رویمان باز می گذاردند اما در حالیکه مطلقا انگشتانمان بعد از فروغ آب دوغ رجوی به پشتمان نمی رسید که بخاراندش ارباب بزرگ رجوی، آمریکا از راه رسید و بلافاصله تمام ناخنهای ما را یعنی سلاحهای صدامی را (عجب ناخنی که حتی آن هم مال ما نبود که پشتمان را بخاریم!!!) گرفتو انگشتانمان را قلم کرد و یک تعهد گرفت که «خشونت موقوف» که رهبری عقیدتی (ولایت فقیه رجوی) دستور داد همیشه در جیبمان داشته باشیم و بعد هم گفت: تا آخر تعیین تکلیف وضعیت و استاتوی نهایی تان من خودم پشتتان را هر جا باشید و تا هر وقت منافع خودم در استفاده از شما به عنوان برگ بازی ایجاب می کند می خارانم و شما دیگر نیازی به ناخن ندارید. حالا ببینیم بعد از عراق در آلبانی چقدر پشت «رزمندگان لشکر (پناهجوی!!) فدائی ارتش آزادی»!! و «مؤسسان چهارم ارتش»!! شیران بی یال و دم و اشکم را و تا چه زمانی خواهد خاراند؟! باید به رجوی گفت: آش و تا مرگ به همین خیال باش!!.

جوابهایم تمام اما خطاب به نوچه ها و رباتهای رجوی از جمله محمد اقبال می گویم اگر ادعای درست آزادی و آزاد بودن در اندیشه و تفکر و نوشتن و جواب منطقی و مستدل دادن دارید بفرمایید این گوی و این میدان به تک تک نوشته های من به همین میزان و هر چقدر هم خواستید بیشتر پاسخ معقول و منطقی و مستدل بدهید آن هم مثل من با نام و عکس و پروفیل علنی و واقعی تان نه فحش و ناسزا و تهمت و مقایسه و تشبیه و تمسخر که از هر کودکی و هر لمپن و چالواداری و هر بیسوادی هم بر می آید آن هم با اسمهای ساختگی و چهره های پنهان!!.

 حسین نژاد (غلام).

نوشته محمد اقبال در سایت همبستگی ملی مجاهدین 
لینک به منبع

محمد اقبال: آقا دست می زنند آب هم می خورند!!

اواخر دهه چهل شمسی که سخنرانی های مرحوم دکتر علی شریعتی شور و حالی در نسل جوان و تشنه آن دوران ایجاد کرده بود… آخوند سوپر مرتجعی بود به نام احمد کافی که به نمایندگی از سایر آخوندهایی که سخنرانیهای ضد ارتجاعی شریعتی جایگاهشان را به خطر انداخته بود، عوام را در «مهدیه» (خیابان امیریه تهران) جمع می کرد و علیه شریعتی و حسینیه ارشاد داد سخن سرمی داد. افاضات این آخوند بسیار بی محتوا بود ولی با فریاد و شعبده بازی و عمامه زمین زدن سعی می کرد حرفهایش به خورد عوام بدهد. جریان ارتجاعی وقت نیز با تکثیر نوارهای صحبتهای وی و توزیع آنها در شهرهای مختلف با موافقت ضمنی ساواک شاه، تلاش می کرد که بیشترین بسیج را علیه مرحوم شریعتی و حسینیه ارشاد ترتیب دهد. این آخوند «کافی» که قبل از پیروزی قیام ضد سلطنتی در تابستان سال 57 در تصادفی کشته شد، از جمله برای این که به زعم خود مردم را علیه حسینیه و دکتر شریعتی تهییج و تحریک کند، در چند «منبر» گفته بود: «آقا، جوانان را در جایی که اسمش را گذاشته اند ”حسینیه” جمع می کنند و ”تریبون” می گذارند و در ایام عزاداری امام حسین کف می زنند و آقای سخنران در روز عاشورا آب می خورد !!! عوام بیچاره هم فکر می کردند که خلاصه بساط رقص و بشکن و کف زدن به راه است و آب خوردن در ملأ عام! آن هم در روز عاشورا!!!

قضیه از این قرار بود که در حسینیه ارشاد خوب وقتی شریعتی وارد می شد یا وقتی نکته قابل توجهی را می گفت برخلاف مجالس روضه خوانی حضار که عموما از قشر جوان بودند، دست می زدند. روی تریبون یا همان میز سخنرانی هم یک لیوان آب گذاشته بودند که اگر سخنران دهانش خشک شد قدری بنوشد! . البته بعدها معلوم شد جوسازی های آن آخوند مرتجع همه مقدمه یی بوده برای بستن حسینیه ارشاد توسط ساواک و نهایتا دستگیری خود شریعتی. این مقدمه را داشته باشید به آن می رسیم.

جشنهای نوروزی مقاومت در نوروز امسال (1395) از لیبرتی (که اشرفیان قهرمان واقعا گل کاشتند) گرفته تا پاریس و تا کنگره آمریکا و مجلس عوام انگلستان و تا برگزاری مراسم عید نوروز از سوی ایرانیان در چندین کشور اروپایی و مناطق مختلف آمریکا، نسبت به سالهای گذشته بی سابقه و بسیار چشمگیر بود. آنچنان که صدای رژیم و دم و دنبالچه هایش در سایتهای اطلاعات آخوندی را درآورد.
یکی از این مقالات سایت ایران اینترلینک اطلاعات آخوندی به قلم عاطفه اقبال (ماماچه پلیدک، حیوان لیبرتی) می باشد در لینک زیر:

برگزاری جشن نوروز مجاهدین در پوش انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی!!

مقدمه مقاله ماماچه پلیدک را در زیر می آورم و خواهش دارم که خوانندگان عزیز با همان لحن آخوند کافی (یا هر روضه خوان دجالی که می شناسند مثل فلسفی و .. ) بخوانند:

“امشب یک آگهی در سایت محلی روزنامه پاریزین دیدم در رابطه با جشن نوروز که قرار است یکشنبه شب در سالن جشن شهرداری در شهر تاورنی حومه شمالی پاریس برگزار شود.این آگهی به ظاهر از طرف یک انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی داده شده بود. برای همین توجهم را جلب کرد. با توجه به اینکه با پناهندگان بسیاری در تماس هستم که نیاز به کمک و دفاع از حقوق قانونی شان دارند، در پیگیری هایم هیچ کجا نامی از چنین انجمنی در این منطقه نشنیده بودم. برای همین سبز شدن این انجمن – یکهویی! – برای برگزاری مراسم نوروز و فروختن فرش و تنقلات ایرانی و غذا و…. برایم جای سئوال داشت. علاقمند شدم که اگر چنین انجمنی وجود دارد حتما به مراسم بروم و پناهندگانی که نیاز به کمک دارند را به این انجمن معرفی کنم تا کمکشان کنند…»…

درست عین سخنرانی های آخوند کافی، از سراپای متن، دجالیت آخوندی می بارد، باور کنید هیچ دستی در متن نبرده ام، درست عین سخنرانی کافی است. «روزنامه پاریزین»، «تاورنی»، «حومه شمالی پاریس»، «انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی»، در تماس بودن حیوان لیبرتی با پناهندگان بسیار!!، «حتما به مراسم بروم» و پناهندگان را به این انجمن معرفی کنم!! و مقادیر دیگری کلمه قلمه سلمبه. حالا اگر کسی نداند که تاورنی شهری است در استان وال دواز همان استان شهر اور سواز که مقر مرکزی مقاومت در فرانسه در آن قرار دارد و ایرانیان و هواداران بسیاری از مجاهدین از سال 1360 در این استان ساکنند (و خود ماماچه پلیدک هم در دوران هواداری خود از ابتدا در همین استان ساکن شده) یا نداند که در فرانسه بسیار معمول است چند نفر با هم برای هدف خاصی یک انجمن تشکیل دهند، یا گرفتن سالن به نام یک انجمن از عادی ترین امور است و نه در فرانسه بلکه در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی همه ساله مراسم نوروز «تحت پوش» همین انجمنها برگزار می شده فکر می کند که عجب جنایت و جرمی واقع شده است!!؟؟.

اما محتوای داستان همان سوزش است. به این عبارت آخوندی هم نگاه کنید: «از جشن های لیبرتی و اور و غیره می توان فهمید که چگونه پول باد آورده در پشت شان [پشت مجاهدین] خوابیده است»… هرکس که کمترین آشنایی با مقاومت ایران داشته باشد خوب می داند که هیچ پول بادآورده یی در میان نیست و هرچه هست با اصل کس نخارد و کمکهای تک تک هم میهنان تأمین شده است. خوب اطلاعات آخوندی خط می دهد که «ماماچه در مورد جشن بنویس» و حیوان لیبرتی هم مأمور است و معذور، باید بنویسد. این را هم اینجا بگویم که حسب اطلاع، مأموران اطلاعات آخوندی همزمان آفیش های نصب شده در شهر تاورنی و اطراف برای اطلاع رسانی جشن نوروز را که در اماکن مجاز نصب شده بود، را کندند که موضوع از سوی مسئولین مربوطه در دست پیگیری است.

اما چاه باطل که ته ندارد؛ قبل از این، همین ماماچه پلیدک در آخر خط رذالت و ذوب در اطلاعات رژیم پلید آخوندی یک مقاله وزارت اطلاعات به قلم دو عضو لو رفته دیگرش مسعود خدابنده و آن سینگلتون در ”هافینگتون پست” با هدف اختلال در انتقال ساکنان لیبرتی به کشور ثالث را ترجمه و با امضای «عاطفه اقبال از طرف کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث» در وبلاگ خود درج کرده است (تاریخ درج: 16 اسفند 94 برابر با 6 مارس 2016):

http://campaignliberty3.blogspot.fr/2016/03/blog-post.html

و زیرش هم لینک مقاله دو همدست و همکار خود در اطلاعات آخوندی را گذاشته.

اگر حرفها و پرت و پلاها و اتهامات باطل و بی اساس را به کنار بزنیم حرف مقاله اطلاعات آخوندی با امضای مسعود خدابنده (نویسنده-autor) و آن سینگلتون (همکار- Co-autor) و عاطفه اقبال (مترجم و منتشر کننده) به طور خلاصه و در یک کلام این است: «… مجاهدین نفرات انتقالی جدید به آلبانی را ایزوله و کنترل می کنند… و بیرون از دسترس مقامات آلبانی قرار می دهند. آنها آزاد نیستند که مثل یک شهروند آزاد در آلبانی باشند…». نتیجه اخلاقی این خواهد شد که بهتر است ساکنان لیبرتی به همان ایران تحت حاکمیت آخوندی برگردند. و دور نیست که شاهد تأسیس «کمپین برای انتقال فوری منتقل شدگان از لیبرتی به آلبانی، به ایران» از سوی ماماچه پلیدک-حیوان لیبرتی باشیم.

قبل از آن وی در نوشته دیگری با عنوان «چهارصد خانواده ی بی نام و نشان!» که مشخص است بسیار از نامه 400 تن از اعضای خانواده های ساکنان لیبرتی گزیده شده است، به لجن پراکنی پرداخته و نامه را جعلی خوانده بود. این در حالی بود که اسامی امضا کنندگان، هم نزد مقامات مسئول مربوطه موجود است هم توسط خود من و سایر دست اندرکاران رؤیت شده است.

حیوان لیبرتی در حالی این را نوشته بود که نام یک نفر، حتی یک نفر از اعضای کمپین وزارت اطلاعات برای ساکنان لیبرتی را منتشر نکرده بلکه برعکس از مثالها و کدهایی که در نوشته اش آورده بود هم معلوم بود که استناداتش به خودش و همان اطراف خودش است. در همین نوشته کذایی سه تا کد آورده که نقل می کنم:.

یکم. نوشته است: «یکی از خانواده ها میگفت زمانی برای اینکه حال فرزندمان را که در عراق بیمار بود جویا شویم برای مجاهدین نامه ای نوشتیم و چون همه خانواده با آن موافق بودند بجای نام تک تک، نام فامیلی خانواده را زیر نامه گذاشتیم برای اینکه نشانگر تقاضای همه خانواده باشد…». منظور ماماچه پلیدک همان نامه با امضای «خانواده اقبال» است که برای فرزند کوچولوی خود یعنی نگارنده این سطور نوشته بودند و بعدا خود ماماچه اذعان کرد که نامه را او نوشته و خانواده یی در میان نیست!! این را در مقالات قبلی به تفصیل شرح داده ام.

دوم. «مادر دیگری می گفت با ما تماس گرفته اند و میگویند بیایید بروید از سفارت عراق تقاضای ویزا کنید!! میگویم چرا برویم عراق در چنین شرایط بمباران و جنگ!؟ شما تمام تلاشتان را برای بیرون آوردن آنها بگذارید تا ما در کشورهای اروپایی به دیدار آنها برویم…». من این یک مورد را نمی شناسم ولی مشخص است که مهمل بافی است.

سوم: «مادر هشتاد و چند ساله ای چند شب پیش به من می گفت: به نوه ام که با سختی بسیار در دامن خودم بزرگ کرده و تمام مشکلات آنرا به همراه تک تک اعضای خانواده متحمل شدم اجازه دیدار و حتی یک تلفن به من و یا عمه ها و دایی هایش را نمی دهند! با اینکه در چند قدمی من در اینجا نزد مجاهدین زندگی میکند! نمی گذارند به دیدن من و دیگر اعضای خانواده بیاید! میگویند که خودش شماره تلفن شما را دارد اگر بخواهد زنگ می زند!!…». من دقیقا در جریان این امر هستم و می دانم که آن نوه «کوچولو موچولوی» سی و هفت هشت ساله، اولا تنها کمتر از دو سال نزد مادربزرگش بوده و با توطئه و تهدید عمه جانهای الدنگش، پدرشان مجبور شده آنها را به جای دیگری منتقل کند. دوم این که آن نوه «کوچولوی سی و هفت هشت ساله» اتفاقا هم با مادر بزرگ هشتاد و چند ساله خودش تماس گرفته و به دیدار او رفته و هم با داییش، البته با عمه جان های فرومایه و هم پالگیهای او در حالی که شماره تلفنشان را هم دارد تماس نگرفته است. جالب است بدانیم که همین مادربزرگ هشتاد و چند ساله نوه دیگری هم دارد که چندین سال است به آمریکا رفته و وقتی به پاریس می آید نه سری به مادر بزرگ هشتاد و چند ساله می زند و نه حتی یک بار تماس تلفنی می گیرد که سهل است حتی با پدر و مادر خود نیز ارتباطی ندارد. این به کنار، حتی در صفحه فیس بوک مادرش هم می بینیم که مادرش نیز در روز تولد وی مدتها است هیچ دسترسی به وی ندارد و می گوید «… جان هرجا هستی تولدت مبارک»!

خوب این تنها سه فاکت از اعضای خیالی کمپین وزارت اطلاعات بود جهت اطلاع کسانی که ممکن است فکر کنند تعداد اعضای کمپین ممکن است به تعداد انگشتان یک دست برسد.

ماماچه پلیدک در لجن نامه دیگر خود (قبل از نوشته فوق الذکر) که در صدر مطالب ایران اینترلینک اطلاعات آخوندی منتشر شده بود، طابق النعل بالنعل تبلیغات وزارت بدنام و رژیم پلید حاکم بر ایران را نشخوار کرده و مجاهدین خلق را با گروه داعش مقایسه می کند و به دروغ خاطراتی را از درون مجاهدین خلق نقل کرده است که سعید شاهسوندی شاگرد جلاد اوین و نوچه لاجوردی سالها پیش آنها را کهنه کرده است. در این لجن نامه عاطفه همه پرده ها را حتی در مورد تک به تک اعضای مجاهدین خلق در لیبرتی که ادعای نجات جانشان را دارد کنار زده و تک به تک آنها را افرادی همچون اعضای داعش می داند.

آری این است سرنوشت پلیدکی که پشت به یاران سابق کرد و در دشوارترین روزهای این مقاومت خونین، به آنان خنجر زد و در هیچ مناسبتی از نمک پاشیدن به تن مجروح و خونین این مقاومت و اعضای آن به ویژه اعضای خانواده خویش فروگذار نکرد و اکنون دست در دست مسعود خدابنده و آن سینگلتون، حتی فرهنگ نگارشش هم بوی گند ارتجاع آخوندی را می دهد و تبدیل به فرهنگ روضه خوانهایی همچون کافی و … شده است.

(پایان)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016همه از مرگ میترسند حاج مسعود رجوی از ملاقات خانواده ها با عزیزانشان

حاج مسعود رجوی از اسرای جنگی ایران در فرقه ات زیر شکنجه برگه نفوذی میگرفتی در راستای سرنگونی بود?

مسعود رجوی و فروغ جاویدان تنها عملیاتهای که حاج مسعود رجوی با موفقیت انجام میداد عملیاتهای فرار بود 

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24358

برگزاری جشن نوروز مجاهدین در پوش انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی!! 

عاطفه اقبالعاطفه اقبال، وبلاگ “نوشته های عاطفه”، بیست و نهم مارس ۲۰۱۶:… ینگونه جشن ها که آگهی شان را در روزنامه های فرانسوی نیز چاپ میکنند معمولا بمانند مراسم هایی که در ویلپنت و اور و سالن های بزرگ کشورهای اروپایی برای شخصیت های خارجی می گیرند مجلل نیست و زیاد ریخت و پاش ندارد. در این گونه مراسم ها بیشتر هدف این است که در پوش دفاع از پناهندگان ایرانی با فروش فرش و تنقلات و اجناس دست ساز … 

مریم رجوی، حجاب اجباری گند فرقه گرایی. سخنرانان و تماشاچی ها اجاره ای

لینک به منبع

برگزاری جشن نوروز مجاهدین در پوش انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی!!

سوء استفاده از پناهندگان برای شوی مریم رجوی در پاریس

عاطفه اقبالامشب یک آگهی در سایت محلی روزنامه پاریزین دیدم در رابطه با جشن نوروز که قرار است یکشنبه شب در سالن جشن شهرداری در شهر تاورنی حومه شمالی پاریس برگزار شود.این آگهی به ظاهر از طرف یک انجمن دفاع از پناهندگان ایرانی داده شده بود. برای همین توجهم را جلب کرد. با توجه به اینکه با پناهندگان بسیاری در تماس هستم که نیاز به کمک و دفاع از حقوق قانونی شان دارند، در پیگیری هایم هیچ کجا نامی از چنین انجمنی در این منطقه نشنیده بودم. برای همین سبز شدن این انجمن – یکهویی! – برای برگزاری مراسم نوروز و فروختن فرش و تنقلات ایرانی و غذا و…. برایم جای سئوال داشت. علاقمند شدم که اگر چنین انجمنی وجود دارد حتما به مراسم بروم و پناهندگانی که نیاز به کمک دارند را به این انجمن معرفی کنم تا کمکشان کنند. اما چند سطر پائین تر با خواندن نام دو خواننده و نوازنده عضو شورای مقاومت مجاهدین متوجه شدم. انجمنی برای کمک و دفاع از پناهندگان ایرانی در کار نیست، بلکه این نیز یکی دیگر از انجمن های پوششی مجاهدین – از مجموعه هزار اشرف – برای برپایی مراسم های مجاهدین بدون نام بردن از آنها و اهداف سیاسی شان میباشد! حالا یک دفعه فکر نکنید که مجاهدین چون در میان ایرانی های خارج کشور پایگاه ندارند، میترسند اسم خودشون رو مستقیم روی مراسم هاشون بگذارند! اصلا اینطور نیست. این رعایت اصل مخفیکاری انقلابی است که مراسم مجاهدین با نام یک انجمن آنهم از نوع دفاع از پناهندگان ایرانی !! برگزار شود. این مراسم ها هم در واقع در زمره همان مبارزات انقلابی تنها آلترناتیو! برعلیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی است. فقط یک جشن ساده نیست که فرانسوی ها با فرهنگ و نوروز ایرانیان آشنا شوند و یک چلوکبابی بخورند… نوازندگان تار بنوازند…خوانندگان بخوانند و تاجران، فرش و تنقلات بفروشند! اشتباه نکنید، تمام اینها جزو همان مبارزات انقلابی و از نتایج هزار اشرفی است که یکی یکی در حال ساخت است و بساز و بفروش های اطراف سازمان هم کار ساختن این اشرفها را بعهده دارند در راستای تحقق سرنگونی که فعلا بنا به اصل رعایت مخفیکاری انقلابی” س” آنرا از سفره هفت سین امسال حذف کرده اند!

اما پناهندگان ایرانی دلشان را زیاد صابون نزنند! این مراسم ها برای فرانسوی ها است و نه پناهندگان ایرانی، برای همین هم در روزنامه فرانسوی به زبان فرانسه چاپ شده و در هیچ کدام از سایت های مجاهدین برای اطلاع پناهندگان ایرانی و فارسی زبانان درج نشده است.

اینگونه جشن ها که آگهی شان را در روزنامه های فرانسوی نیز چاپ میکنند معمولا بمانند مراسم هایی که در ویلپنت و اور و سالن های بزرگ کشورهای اروپایی برای شخصیت های خارجی می گیرند مجلل نیست و زیاد ریخت و پاش ندارد. در این گونه مراسم ها بیشتر هدف این است که در پوش دفاع از پناهندگان ایرانی با فروش فرش و تنقلات و اجناس دست ساز ایرانی پول جمع کنند! قبلا به اسم خانواده شهدا و کودکان آنها در ایران کمک مالی در خیابانها جمع میکردند. امروزه پناهنده ایرانی دست آویز قرار گرفته شده! اما البته که مجاهدین به اینگونه پولها احتیاجی ندارند و از جشن های لیبرتی و اور و غیره می توان فهمید که چگونه پول باد آورده در پشت شان خوابیده است. اما به چنین مراسم هایی برای توجیه آن پولهای باد آورده نیاز دارند. بیچاره آن فرانسوی های خیرخواهی که فکر میکنند با خریدن این اجناس به پناهندگان بی پناه ایرانی کمک میکنند! غافل از اینکه پول این فروشها به جیب همان فروشندگان هواداری می رود که برای منافعشان به سازمان آویزان شده اند و در چنین مراسم هایی دعوت می شوند که غرفه های مختلفی را به نمایش بگذارند! وگرنه مجاهدین از آن یازده میلیون دلار هایی که یک قلم در محل اقامت رئیس جمهور برگزیده شان بصورت نقد پیدا شد، کم ندارند!

برنامه همین یکشنبه از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۷ شب، ۵ اورو بدهید برای ورودی و از هنرهای بیشمار خوانندگان و بخصوص استاد! فوق فوق دکترا! آهنگساز! خواننده! نوازنده تار! – تار می زنه اونهم از نوع نابش! – و شام انقلابی استفاده کنید. و با چهره های معروف قمپزیسیون عکس گرفته و در فیسبوک بگذارید!

لینک به آگهی تبلیغ در روزنامه محلی پاریزین

عاطفه اقبال – ۲۶ مارس ۲۰۱۶

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23070

از حرف تا عمل راهی نیست! ننگ ما ننگ ما مادر الدنگ ما 

عاطفه اقبال، وبلاگ “نوشته های عاطفه”، یازدهم ژانویه ۲۰۱۶:… اعدام علنی این مادر توسط پسرش، مطمئنا برای زهر چشم گرفتن از خانواده های اعضای داعش است که میخواهند به هر شکل فرزندانشان را از خطر مرگ نجات دهند. خط سرخ داعش نیز ترک کردن شهر “رقه ” میباشد. اعضای داعش باید بمانند و تا آخرین نفر برای ایدئولوژی رهبرشان کشته شوند. شهر رقه، شهر شرف آنها است! و در این راه خانواده …

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیعاطفه اقبال: حق دیدار

لینک به منبع (نوشته های عاطفه)

لینک به همین مطلب در سایت پژواک ایران

از حرف تا عمل راهی نیست! ننگ ما ننگ ما مادر الدنگ ما

مبارزه کن!وقتی می نویسی مبارزه کن!

وقتی می نویسی،

نشان بده که در حال مبارزه هستی!

واقعیت گرایی تهاجمی! واقعیت دوشا دوش تو است،

پس تو نیز دوشا دوش واقعیت مبارزه کن!

بگذار زندگی حرف بزند….

کار تو برکشیدن نقاب از چهرۀ واقعیت است…

برتولت برشت

رهبران سازمان مجاهدین خلق ایران شورای ملی مقاومت ایران

از حرف تا عمل راهی نیست!

ننگ ما ننگ ما مادر الدنگ ما

دو روز پیش خبرگزاری ها خبر شوک آوری را منتشر کردند که جای تامل بسیار دارد. پنجشنبه ۸ ژانویه یک*۱مجاهد داعش مادر خود را به دلیل اینکه او را به بیرون آمدن از گروه داعش تشویق کرده بود، در ملاء عام با شلیک گلوله در سرش اعدام کرد! این اتفاق دهشتناک در شهر ” رقه ” سوریه رخ داد. شاهدان عینی جزئیات آنرا به خبرنگاران توضیح داده اند. مادر چهل ساله تلاش می کرده که پسر بیست ساله اش را از خطراتی که در کمین آنها است با خبر کند. او به پسرش میگفته که آمریکا قصد نابودی این گروه را دارد و آنها باید برای نجات خود این شهر را ترک کنند.

او از پسرش خواسته بود که به همراه او برای نجات جانش شهر رقه را ترک کند. اما پسر مجاهد( جهادیست) بیست ساله، ایدئولوژیکمان وظیفه دارد، سخنان مادر را به عنوان یک عمل انقلابی به سازمانش گزارش کند. حکم صادر میشود. جرم مادر *۲بریدگی و خیانت اعلام شده! و حکم بریدگی و خیانت از نظر داعشیان اعدام است و این اعدام باید توسط پسر صورت گیرد تا برای دیگران درس عبرت شود! اینگونه است که پسر بیست ساله مرید رهبرعقیدتی اش، در حضور صدها نفر از مردم در وسط خیابان گلوله ای در سر مادر می نشاند و او را اعدام انقلابی میکند! تا دیگر هیچ مادری هوس نجات فرزند به سرش نزند! در جایی خواندم که به این فرد که این چنین مجاهدانه و عاشقانه مادرش را در راه رهبر عقیدتی قربانی کرده است، لقبی شبیه ” مجاهد صدیق” اطلاق شده است!

*۳روزنامه فرانسوی مترو نوشت : اینگونه اعدامها در ملاء عام برای ایجاد وحشت در میان مردم و ترساندن مخالفان داعش میباشد.

اعدام علنی این مادر توسط پسرش، مطمئنا برای زهر چشم گرفتن از خانواده های اعضای داعش است که میخواهند به هر شکل فرزندانشان را از خطر مرگ نجات دهند. خط سرخ داعش نیز ترک کردن شهر “رقه ” میباشد. اعضای داعش باید بمانند و تا آخرین نفر برای ایدئولوژی رهبرشان کشته شوند. شهر رقه، شهر شرف آنها است! و در این راه خانواده هایشان به شکلی از طرف رهبر ” الدنگ” محسوب می شوند! میتواند شعار آنها این باشد : “چو رقه نباشد تن من مباد!” یا ” رقه رقه شهر شرف! ” اینها طنز نیست. واقعیت است. شباهت ها حیرت آور میباشد! مگر در جریان تشکیل کمپین برای انتقال ساکنان لیبرتی به کشور ثالث چه گذشت؟ آیا خانواده هایی که در این رابطه خواستار نجات جان فرزندانشان بودند مورد بدترین تهاجم ها و تهمت ها از طرف مجاهدین و رهبران عقیدتی شان قرار نگرفتند!؟ آیا اعضای مجاهدین را به بدترین شکل ممکن در مقابل خانواده هایشان قرار ندادند!؟

براستی شباهت ها را می بینید! آنجا که اسلحه و قدرت اعدام وجود ندارد. مخالفان را ترور شخصیت می کنند تا زهر چشم بگیرند. آنجا که قدرت به دست می آید و اسلحه شرف هر مجاهد می گردد. قدرت چنان چشمها را کور می کند که حتی از مادر خود نمی گذرند! اینگونه است که ایدئولوژی نابود کننده می شود. آنها که مجاهدت نه در راه انسانیت بلکه در راه ایدئولوژی و رهبر عقیدتی که فقط به خدا پاسخگو است را برمی گزینند، عاقبت اینگونه می شوند! براحتی گلوله در سر مادر، پدر، خواهر و برادر خود خالی میکنند و کار جنایتکارانه خود را انقلابی می دانند!

تاریخچه چنین اعمال شنیعی در ایران به دهه شصت بعد از به حاکمیت رسیدن خمینی جنایتکار برمیگردد. ماجرای ملا حسنی، امام جمعه ارومیه که پسر خود را به دست پاسداران جانی سپرد تا اعدام شود. یا مادری که در تهران در سال شصت پسر هجده ساله خود که هوادار مجاهدین بود را لو داد و در راه رهبر عقیدتی اش خمینی باعث اعدام او شد! یا مادر طریق الاسلام که ویدئوی ضبط شده گفتگوی او با پسرش که از اعضای راه کارگر بود را در تلویزیون جمهوری اسلامی به تماشا گذاشتند که چگونه پسرش را به جرم مخالفت با خمینی، مستحق اعدام می دانست! یا برادران پاسداری که خواهران خود را در زندان شکنجه می دادند و عاقبت خود به آنها تیر خلاص می زدند! آنچه در رژیم جمهوری اسلامی و در عصر طلائی خمینی جلاد در رابطه با خانواده ها گذشت، بسیار جلادانه و خونین بود. اما با همه اینها، جمهوری اسلامی نتوانست این رفتار ننگین را حتی در خانواده های نزدیک به خودش بصورت سیستماتیک جاری کند. بدلیل اینکه حرمت خانواده در میان مردم، به خمینی و آخوندها، این اجازه را نمیداد. جامعه هرگز چنین شناعت و بی حرمتی را به حریم خانواده نپذیرفته و هیچ حکومتی نتوانسته با روابط و علائق خانوادگی بازی کند. امروزه نیز مادران و پدران زندانیان سیاسی و یا خانواده آنهایی که به دست این رژیم جنایتکار کشته شده اند، از حرمتی ویژه نزد مردم برخوردارند. خانواده ها همیشه در جامعه حامی فرزندانشان با هر عقیده سیاسی بوده و به آنها بدور از این دعواها عشق ورزیده اند. چه خانواده هایی که فقط برای نجات جان فرزندانشان از تمامی زندگی و اموال و آشنایان خود دست کشیدند تا بتوانند محمل و هاله حفاظتی بدور فرزندان مبارزشان ایجاد کنند و آنها را از دست رژیم های دیکتاتور نجات دهند. و این فقط مختص جامعه ایران نمی شود. این نمونه را من بطور عینی در خانواده خود دیده ام. اگر تک تک ما از اعدام و ترور رژیم ولایت فقیه نجات یافته ایم فقط و فقط به یمن فداکاریهای مادرم و پدرم بوده و بس. آنها پس از کشته شدن عارف برادرم در تظاهرات سی خرداد شصت فقط و فقط برای حفظ جان تک تک دیگر فرزندانشان تمام خانه و زندگی خود را پشت سر گذاشته و برای حفظ جان ما به زندگی مخفی روی آوردند.

با اینحال در میان آنها که خود را تنها آلترناتیو این رژیم می نامند، چنان رفتار ننگین، رو در رویی با خانواده ها به اعضا تحمیل شده و بکار گیری اعضا بر علیه خانواده های خود چنان سیستماتیک شده که نفرتی عمومی را نسبت به این عملکرد دامن زده است. مجاهدین بدلیل اینکه دستشان در پاسخگویی منطقی به منتقدین و مخالفین خود خالیست، چاره کار را در رو در رو کردن اعضای خود با خانواده هایشان یافته اند! براستی عضو سازمانی که طی آموزشهای طولانی مدت، رهبر و سیاست های او برایش مقدس شده و حاضر شود هر چه را که رهبر بگوید انجام دهد چه تفاوتی با آن عضو داعش دارد؟ آیا تفاوت یک عنصر آگاه و مبارز با یک مرتجع نباید در آگاهی و تصمیم گیری فردی خود و انتخاب هایش باشد؟ آنکه دستور می گیرد و عمل میکند! بدون اینکه از خود هیچ اراده ای داشته باشد چگونه مبارزی است؟ و با چه مکانیزمی میخواهد آن رژیمی که دقیقا خود به آن شبیه شده را سرنگون کند؟ براستی از حرف تا عمل چه مسافتی را باید طی کرد تا بتوان در سر مادر، پدر، خواهر و برادر خود گلوله شلیک کرد! ؟

یادم می آید در بحبوحه انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، نشستی در اور تشکیل شد که تعداد محدودی در آن شرکت داشتند.هنوز ازدواج مسعود و مریم بصورت رسمی صورت نگرفته بود. وارد اطاق کوچکی شدیم. متعجب از اینکه چه خبر است؟ ناگهان مهدی ابریشمچی سراسیمه با ظاهری آشفته وارد شد، پشت بلندگو رفت و گفت : زن مرا مسعود بلند کرده است! برای همین من بعنوان اعتراض انشعاب کرده ام. هر کس باید انتخاب کند یا با من است یا با مسعود! در بالای اطاق دو سری صندلی در مقابل هم گذاشته بودند. ابریشمچی رفت در سمت چپ نشست. چیزی نگذشت که تعدادی از اعضای بالای دفتر سیاسی و مرکزیت آنزمان وارد شدند و یک به یک انتخاب کردند و در کنار ابریشمچی قرار گرفتند و گفتند که ما علیه مسعود هستیم! لحظه ای بعد مینا خیابانی که بتازگی با مهدی ابریشمچی ازدواج کرده بود! وارد شد، پشت بلندگو قرار گرفت و گفت : من هم مثل شما همین امروز در جریان قرار گرفتم و انگشترم را به مهدی پس می دهم و طرف مسعود را میگیرم. مینا به سمت راست رفت و آنجا نشست. داستان این نشست طولانی است ولی اگر بخواهم بصورت خلاصه بگویم، در انتهای امر تک تک نفراتی که در سمت مخالف مسعود نشسته بودند از جمله مهدی ابریشمچی بلند شدند و به سمت راست یعنی سمت مسعود رفتند. صحنه به شکلی چیده شده بود که همه چیز واقعی می آمد. بحث کلی این بود که حتی اگر مسعود زن مهدی را بلند کرده باشد نباید نسبت به او مسئله دار شد بلکه باید خود را زیر علامت سئوال برد! یک سئوال بطور خاص در این جلسه مطرح شد که آیا حاضرید حتی مهدی ابریشمچی را در صورت مخالفت با مسعود بکشید!؟ – با توجه به اینکه آنزمان مهدی ابریشمچی چهره محبوبی در سازمان محسوب می شد. – کسانی که در آن نشست شرکت داشتند از بخش های مختلف بطور خاص انتخاب شده بودند تا با از سر گذراندن این آزمایش وارد مراحل و رده های بالاتر در طی تحولی که قرار بود با انقلاب ایدئولوژیک رخ دهد، بشوند. هرگز چهره فاطمه فرشچی را آنروز از یاد نمی برم. فاطمه زنی بسیار ساده، بی آلایش و دوست داشتنی بود. او مثل ابربهار گریه میکرد و میگفت که آخر من چگونه می توانم برادرانم را بکشم؟ چرا اینرا از من می خواهید؟ هر چه مهدی خدایی صفت که در کنار مهدی ابریشمچی بود سعی میکرد او را آرام کند. آرام نمیشد تا آخر هم نتوانست انتخاب کند و آخر جلسه مهدی ابریشمچی بطور خاص با او صحبت کرد که این فقط یک امتحان وفاداری بود! این جلسه و برخورد تک تک افراد بصورت مفصل در خاطرات منتشر نشده ام، ثبت شده است. ولی با بیان این خلاصه میشود صدای اولین گامهای انقلاب ایدئولوژیک که کوبیدن مهر فرمانبرداری مطلق بدون اندیشه و فکر از رهبر عقیدتی بر تمامی تشکیلات بود،را شنید. بعدها شنیدم که چندین نشست از این قماش در سطوح مختلف تشکیلات انجام شده است.

دشمنی با خانواده نیز از همان سالها شروع شد. بجای پاسخگویی و گفتگو و بحث منطقی، قلع و قمع مخالفان را جنگ سیاسی نامیدند! اگر از خانواده این مخالفان کسی در میان اعضای مجاهدین بود باید به میدان می آمد و موضع گیری میکرد. لقب ” عمو جان فرومایه ” هدیه شهرزاد حاج سیدجوادی در آن روزها به عمویش بود. حاج آقا عالمی پیرمرد محترمی که زندگیش را رها کرده و به همراه آنها آمده بود را خائن نامیدند و از خانه ای که به او داده بودند بیرون کردند، پیرمرد شب را تا صبح در خیابان گذراند و عاقبت پسرش او را در زیر پلی در پاریس یافت. پدرم را به آن جلسه شرم آور در اور دعوت کرده بودند تا شاهد محکومیت حاج آقا عالمی توسط پسرش باشد! آنشب پدرم با خشم و ناراحتی از آن جلسه شرم آور به خانه بازگشت و در حالی که آنچه را که گذشته بود تعریف میکرد، به پیشانی اش میزد و سر تکان میداد! دلیل دعوت پدر و خانواده ها به چنین جلسه ای نیز جز پراکندن رعب و وحشت و زهرچشم گرفتن از آنها نبود! بعدها به اینجا رسیدند که در جلسه ای با حضور یک پدر و مادر برای دختر جوانی که از مجاهدین جدا شده و به نزد خانواده اش در پاریس بازگشته بود، در اور حکم اعدام صادر کردند. اما طبق معمول گفتند که مجاهدین خوش قلب هستند و این حکم را اجرا نخواهند کرد! البته عاقلان می دانستند که خانه نشینی بی بی از بی چادری است! مجاهدین نیز حکم اعدام داده و سپس بزرگمنشانه! عفو ملوکانه صادر میکردند! آنهم در پاریس پایتخت کشوری که مدتها است بساط گیوتین و طناب های دار در آن برچیده شده! این پدر و مادر که از حامیان سرسخت و قدیمی مجاهدین بودند و از هیچ چیز در راه آنها فروگذار نکرده بودند، زندگیشان را جمع کرده، دست بچه هایشان را گرفتند واز فرانسه به آنطرف دنیا رفتند تا دیگر سخنی از اعدام و عفو ملوکانه نشنوند! دقیقا همانطور که از ایران تحت حاکمیت جهوری اسلامی گریخته بودند. به پدری دیگر در همین پاریس توسط پسرش پیام فرستادند که یا باید دو پسرت که از مجاهدین جدا شده اند را از خانه بیرون کنی یا ما خرجی ماهانه ات را دیگر نمیدهیم. و وقتی با مخالفت سرسخت پدر روبرو شدند برای مدتها پول ماهانه خانواده ای که خود، آنها را با بهانه های واهی وادار به ترک ایران کرده بودند را قطع کردند تا جایی که به گفته مادر خانواده، ماهها آنها بدون برق و تلفن زندگی می کردند!

تیغشان از پدر رضایی هم نگذشت. از قرار پدر در پاریس بدون اجازه حضرات به دیدار چند تن از دوستانش که مغضوب مجاهدین بودند، رفته بود. پدر رضایی همیشه با پسرش محسن که او را بعنوان کنترل کننده پدر گذاشته بودند، دعواهای لفظی داشت. به حرمت دیگر افراد خانواده رضایی ترجیح میدهم وارد دلایل آن نشوم. هرگز یادم نمی رود آن نشست درونی در عراق که مسعود رجوی به همراه خانم برگزیده در بالای سن نشسته بودند. در آن نشست، آن چیزی که انتظار نداشتیم اتفاق افتاد و برای من بعنوان یک مجاهد خلق در آنزمان، چنانکه برای بسیاری از دوستان بسیار دردآور بود. مسعود رجوی، محسن را پشت بلندگو فرا خواند و از او خواست از کارهای ضدانقلابی پدر رضایی بگوید! با تعجب تمام شنیدیم که محسن رضایی میگوید : بله! پدرم خون مجاهدین شهید را میخورد… دست در خون مجاهدین دارد و از اسم آنها اعتبار گرفته ….! وگرنه خودش که کاره ای نبوده است!! ….او چنان به پدر رضایی که در ذهن ما سمبلی از یک پدر مبارز بود، در میان جمع توهین کرد که من قادر نیستم تمامی این سخنان بیشرمانه را بیان کنم. بدنبالش فاطمه رضایی پشت بلندگو آمد و در حالی که گریه میکرد حرفهای برادر را تکرار کرد و از پدر در بارگاه رهبران عقیدتی تبری جست! هدف از نشست این بود که اگر پدر رضایی ناگهان بصورت علنی از اختلافاتش با مجاهدین پرده برداشت، اینها از قبل پیش دستی کرده و در اذهان ما خرابش کرده باشند. پدری که تا آنزمان مجاهدین بطور صمیمی ” آقاجون ” می نامیدند تا صفت خاص بودن او را نشان بدهند، ناگهان تبدیل شد به “حاج خلیل رضایی” ! بله ” آقا جون” پدر، رضا و احمد و مهدی و صدیقه و … هم مورد خشم رهبران عقیدتی قرار گرفته بود! میدانم که این ضربه، پدر را در میان بچه های آنزمان مجاهدین بدنام نکرد. بلکه چیزی در درون ما شکست. برای ما آقاجون، سمبل حقانیت ” مهدی رضایی” گل سرخ انقلاب آن زمان بود و رهبران سازمان با بی حرمتی به او، اولین ضربه های نابودی را با دستهای خود به ریشه هایشان می زدند. اولین فاصله های من و بسیاری دیگر با مجاهدین، از چنین نشست هایی شروع شد. آنها البته در وجه بیرونی سعی میکردند با هزار شیوه بقول خودشان پدر را حفظ کنند! مسعود رجوی برای او دست خط و نامه و هدیه می فرستاد. انگار نه انگار که در نشست درونی مجاهدین هر چه تهمت و توهین بوده، نثار این پیرمرد شریف کرده اند! بنا به آن ضرب المثل پرمعنای فارسی ” قربون برم خدا رو – یک بام و دو هوا رو ! “

گفتنی ها در این زمینه زیاد است. و ثبت شده در خاطراتی که روزی منتشر خواهد شد. اما همین خلاصه کافیست که بدانیم مجاهدین حتی به پدر درد کشیده خانواده ای همچون خانواده رضایی ها که در میان جامعه تبدیل به سمبل مبارزه شده بود، رحم نکردند. براستی چرا کتاب پدر رضایی که اسماعیل وفا یغمایی در آن سالها با زحمت بسیار در مصاحبه صوتی با پدر به نگارش کشیده بود، هرگز منتشر نشد؟ آیا بدلیل اسناد و نامه های انتقادی پدر رضایی که در دست چندی از دوستانش وجود دارد، نیست؟ تنها بعد از مرگ پدر بود که او دوباره تبدیل شد به “پدر مجاهدان”! و همان پسر و دختری که او را به نوشیدن خون مجاهدین متهم کرده بودند، پشت بلندگو رفته و از او در مراسم تدفینش تمجید کردند!؟

یادم هست، مسعود رجوی در نشست های درونی که بعد از انقلاب ایدئولوژیک برگزار میشد این جمله عیسی مسیح را به کرات تکرار میکرد : ” آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم… و هر که پدر یا مادر خویش را بیش از من دوست بدارد؛ لایق من نباشد و هر که پسر یا دختر خویش را بیش از من دوست بدارد، لایق من نباشد…..

و براستی که این چنین کرد! اساسا یکی از اهداف اصلی انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین همین بود. آمده بودند تا کانون خانواده ها را چه در درون سازمان و چه در بیرون سازمان از هم بپاشند. آمده بودند که فرزند را در برابر پدر و مادر، و پدر و مادر را در برابر فرزند، و خواهر و برادر را رو در روی هم قرار دهند! تا ولایت مطلقه خود را بر روی اعضا حفظ کنند. در آینده در این رابطه بیشتر خواهم نوشت.

در اعدام یک مادر بدست پسر داعشی اش که روز گذشته صورت گرفت، میتوان عملکرد یک ایدئولوژی بسته را دید که چگونه با مکانیزم اطاعت بی چون و چرا از رهبران عقیدتی نهایتا به قتل های خانوادگی می انجامد! براستی چه فرقی بین این قتل ها با آن قتل های ناموسی در ایران یا دیگر کشورهای اسلامی وجود دارد؟ آنجا ناموس یعنی حفظ بکارت زن! اینجا ناموس یعنی حفظ رهبران عقیدتی!، هر ایدئولوژی که بتواند اعضای خود را به ترور شخصیت یا ترور فیزیکی دیگران و بطورخاص اعضای خانواده خود وادارد. یک ایدئولوژی بغایت ارتجاعی و جنایتکارانه است. خواه ایدئولوژی خمینی باشد. یا ایدئولوژی داعش و یا ایدئولوژی مجاهدین! براستی آیا کسانی که هر تهمت و افترایی را به برادر و خواهر و مادر و پدر به جرم مخالفت با مجاهدین مجاز می شمارند، اگر بتوانند به مانند داعش این مخالفان را اعدام نخواهند کرد؟ هر ایدئولوژی و هر ادعایی در عمل محک میخورد. نوشته های مجاهدین که از زبان برادر، بر علیه خواهر یا برادر خود بدترین دشنام ها را می نویسند و خواهان اشد مجازات برای آنها میشوند! یا *۴زنی که همسرش را بدلیل اینکه سلامتی او را پیگیری کرده به بدترین دشنام ها می بندد! و*۵زن دیگری که به میدان می آید تا به فرموده رهبر به همسر بیمارش که آخرین روزهای عمرش را می گذراند خائن بگوید و برای او جرائم اخلاقی بتراشد! یا مادری به پسر بیست ساله اش که در بالین پدر رو به مرگ، به سر می برد، فقط به دلیل درخواست دیدار مادر، در لحظاتی چنین طاقت فرسا، اتهام ارتباط با وزارت اطلاعات می زند! بیش از هر چیز دیگر معرف ایدئولوژی رهبران عقیدتی آنها است. براستی این ایدئولوژی با ایدئولوژی آن داعشی چه تفاوتی دارد؟ آنجا پسری بیست ساله مادرش را به جرم اینکه او را به ترک گروه برای نجات جانش فرا خوانده به اعدام محکوم و گلوله بر سرش می زند. اینجا مادری پسر بیست ساله اش را ترور مجازی می کند! آیا اعضای وفادار به رهبر عقیدتی! اگر دستشان برسد به فرمان رهبر، گلوله در سر خانواده های مخالف رهبرشان خالی نخواهند کرد؟ این سئوالی جدی است! دقیقا مثل آنهایی که در دهه شصت به فرمان خمینی جلاد اینکار را انجام دادند! براستی تفاوت ها را در کجا میتوان دید؟ چگونه میتوان دعوایی که امروزه بین دو طرف با روش هایی کاملا مشابه، برای تصاحب قدرت صورت میگیرد را با نام مبارزه به خورد مردم داد! آیا سئوالی که در آن نشست کذایی سال ۶۴ از بسیاری از مجاهدین شد، را می توان یک شوخی یا نمایش تلقی کرد؟ حوادث اینروزها در دنیای مجازی ثابت کرده است که اتفاقا باید آنرا بسیار جدی گرفت! از آنروزی که خمینی مرتجع، مجاهدین آنروز را منافق نامید و خون و مال آنها را مباح شمرد. چقدر طول کشید تا آنها را به جرم خیانت به گلوله ببندد و در پای ایدئولوژی که آنرا اسلام عزیز می خواند، سر ببرد؟ آنروز خمینی در قدرت بود. امروز مجاهدین در قدرت نیستند و اجازه حمل سلاح را نیز ندارند. ولی با اینحال با بدترین شیوه ها بر مخالفانشان حمله کرده و یکه تازی می کنند!

آنانکه اجازه می دهند در برنامه تلویزیونی در حضور یکی از بالاترین مسئولین مجاهیدن یعنی مهدی ابریشمچی خواهان بند از بند پاره کردن منتقدین شوند و مورد تشویق قرار گیرند! چه چیزی را برنامه ریزی می کنند!؟ آنها که رهبر عقیدتی شان بدون هیچ حرمتی خانواده ها را بجرم اینکه خواستار نجات عزیزانشان از قتلگاه عراق شده اند، الدنگ می نامد! و اعضایش را رو در روی خانواده هایشان قرار می دهند! در چه راهی گام گذاشته اند!؟ براستی کتاب تدوین شده بنام مسعود رجوی رهبر عقیدتی مجاهدین با تیتر ” خانواده های مجاهدین یا مزدوران ارتجاع” را چگونه باید تعبیر کرد؟ به غیر این است که برخورد های تک تک کسانی که در این سازمان عضویت دارند و رو در روی خانواده هایشان قرار گرفته اند را باید تحت تاثیر آموزشها و دستور مستقیم رهبران عقیدتی دانست! اینهمه دشمنی با خانواده ها چرا؟ براستی چرا مجاهدین چنین خبری که اکثر خبرگزاریها در صدر اخبارشان اعلام کرده اند را در سایت های متعدد خود تا این لحظه منتشر نکرده است؟ چرا خانم برگزیده که برای هر اتفاقی در هر دهات دور افتاده ای نیز اطلاعیه صادر میکند، به محکومیت علنی این اعدام نفرت انگیز دست نمی زند؟ آیا علت، شباهت حیرت آور آن با عملکرد امروزه مجاهدین نیست؟

بین مادری که فرزند هجده ساله خود را به اوین می برد و برای اعدام تحویل پاسداران می دهد، و پسر بیست ساله ای که مغز مادرش را به جرم خیانت به سازمانش با گلوله متلاشی میکند، و مادری که به پسر بیست ساله اش بر بستر مرگ پدر دشنام میدهد و ترور شخصیتی می کند، هیچ تفاوتی در ماهیت نیست. با همین شیوه ها است که پتانسیل های بالقوه سرانجام روزی به بالفعل تبدیل میشوند. رژیم جمهوری اسلامی نیز راه جنایت را یک شبه طی نکرد!

شک نکنیم! اینها یک هشدار است. تجربه نشان داده است که از حرف تا عمل راهی نیست.

عاطفه اقبال – ۹ ژانویه ۲۰۱۶

http://eghbalatefeh.blogspot.fr/

منبع خبر : خبرگزاری فرانسه به نقل از گروه دیده بان حقوق بشر سوریه

*۱- Djaihadiste

*۲- Apostasie = Trahison, reniement, abandon d’un parti, et …

*۳- Ces exécutions visent à répandre la terreur au sein de la population et à intimider les opposants de l’ÉI.

*۴- همسر اسماعیل وفا یغمایی

*۵-همسر عباس رحیمی و مادر سپهر رحیمی

– بعدها در مطلبی بنام ” خانواده ها” این موارد را بیشتر باز خواهم کرد.

(پایان)

***

هیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)هیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)

ابراهیم محمد رحیمی لندن نامه سپهر محمدرحیمی به کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد

کمپ لیبرتی خانواده گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجویارشیا ارشادی: از درخواست همه خانواده ها بدون گزینش پشتیبانی کنیم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22792

چهارصد خانواده ی بی نام و نشان!

عاطفه اقبال، کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث، وبلاگ یادداشتها، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۵:… چرا خانواده هایی که وکیلشان با کمسیاریای بغداد تماس گرفته هیچ منعی را از طرف دولت عراق و کمیساریا اعلام نمیکنند و فقط میگویند مجاهدین مانع تماس با موکلشان می شوند! چرا نامه های رسمی این وکلا به مریم رجوی تا بحال پاسخ نگرفته! چرا نامه خانواده هایی که با پست سفارشی به این خانم برگزیده …

رحوی بدنبال ویزاتسریع در صدور ویزای عراق. خانواده ها جهت تهیه ویزای عراق تماس برقرار کنند

لینک به منبع

(توهین هایی که در این مطلب علیه برخی خانواده ها عنوان شده است طبعا خواستگاه و الزامات نویسنده را مشخص می کند. ایران اینترلینک با پوزش از تمامی خانواده های گروگانها و قربانیان فرقه تروریستی رجوی این مطلب و مطالب مشابه را صرفا جهت اطلاع عموم باز نشر می کند. همچنین باطلاع میرسانیم که خانواده ایی که خواستار تسریع در گرفتن ویزای عراق باشند می توانند با بنیاد خانواده سحر در بغداد و یا ایران اینترلینک در انگلستان تماس برقرار فرمایند)

چهارصد خانواده ی بی نام و نشان!

هفته پیش، مجاهدین *نامه ای بنام خانواده های ساکنان لیبرتی منتشر کردند که در آن از قول این خانواده ها! خواهان گرفتن ویزا برای رفتن به عراق و دیدن عزیزانشان شده بودند. لازم به توضیح است که چندی قبل از انتشار این نامه، مسئولین مجاهدین در کشورهای مختلف بصورت ناگهانی با تعدادی از خانواده ها تماس گرفته و از آنها خواسته بودند که از سفارت عراق تقاضای ویزا کنند! خانواده هایی که همان زمان این مسئله را به کمپین اطلاع دادند از این متعجب بودند که بعد از اینهمه سال که لقب ” الدنگ ” از طرف رهبر مجاهدین در رابطه با هر گونه سئوال از وضعیت سلامتی عزیزشان، دریافت کرده بودند، چه شده که اینبار به آنها پیشنهاد رفتن به عراق می شود!

چند تن از آنها میگفتند : ما تلاش میکنیم عزیزمان را از عراق بیرون بیاوریم، اینها بجای تلاش برای انتقال آنها میگویند خانواده هم به عراق برود! آنهم پدران و مادران مسنی که میدانند در عراق سراسر جنگ و انفجار یکروز هم دوام نخواهند آورد! از طرفی خوب می دانند که این تقاضا شدنی نیست برای همین این چنین با دست باز به خانواده پیشنهاد رفتن به عراق و دیدن عزیزانشان را می دهند! بسیاری از این خانواده ها کاملا متوجه اهداف سیاسی این درخواست بودند و آنرا به درستی به مضحکه گرفته و به آن ” نه” گفته بودند. بعد از اینکه نامه مجاهدین بنام “خانواده ها” منتشر شد آنها بخوبی متوجه شدند که حدسشان درست بوده و این تماس فقط در جهت یک بهره برداری سیاسی در رابطه با احساسات خانواده ها در قبال فرزندشان بوده است وگرنه مجاهدینی که خانواده را دشمن اصلی روابط تشکیلاتی – ایدئولوژیک خود میدانند، یکشبه دلسوز خانواده های ساکنان لیبرتی نمیشوند

چند نکته در این نامه به چشم می خورد، اول اینکه هیچ اسمی در زیر آن نیامده است! در حالیکه مجاهدین بعد از استعفای آقایان روحانی و قصیم در چشم بهم زدنی نام پانصد تن از مجاهدین عضو شورا که چند تنی مثلا مستقل هم در میان آنها وجود دارند را زیر یک نامه سرشار از فحاشی و افترا ردیف کردند، در حالیکه اکثریت این امضاها متعلق به کسانی بود که در عراق بودند و یا بجای پاسخ منطقی به نامه آقای مصداقی امضای ۲۸۷ نفر از هواداران خود را پای یک نوشته سراسر افترا و دشنام گذاشتند. چگونه است که نمیتوانند حتی نام یک خانواده را به حمایت از سیاست های مجاهدین در رابطه با ساکنان لیبرتی منتشر کنند!؟ براستی چرا مجاهدین که اینهمه به “کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث ” تهمت و افترا میزنند قادر نیستند یک اعتراض نامه با نام و نشان خانواده های هوادار منتشر کرده و این کمپین را محکوم کنند!! نکند این درخواست هم گرا دادن به دشمن است! انتشار نامه از طرف زندانیان سیاسی که در زندانهای رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در معرض اعدام قرار دارند گرا دادن به دشمن برای اعدام آنها محسوب نمیشود! یا پخش شایعه کاذب، بودن مسعود در اشرف و لیبرتی گرا دادن به دشمن برای موشک باران لیبرتی و اعدام دست بسته ساکنان باقی مانده در اشرف محسوب نمی شود! نشان دادن عکس وجب به وجب سنگرهای لیبرتی توسط نماینده های آمریکایی در کنگره آمریکا گرا دادن محسوب نمی شود! ولی درخواست اطلاع دادن نام زخمی ها به خانواده هایشان و درخواست اسامی این چهارصد خانواده مجهول! گرا دادن به دشمن است! در مورد عقل سالم کسانی که این اطلاعیه ها را می نویسند باید به درستی شک کرد!

پاسخ ما به مجاهدین این است : شما لازم نکرده از طرف خانواده های خیالی بدون اسم و امضا درخواست اعزام نماینده های خودتان را به نام خانواده به عراق بکنید. هنوز وضعیت مشابه در ابتدای حمله آمریکا به عراق یادمان نرفته است. در موقعیتی به این مسئله با جزئیات آن اشاره خواهم کرد که چگونه نماینده های شما از قبیل خواهر خانم برگزیده و یا آن بساز و بفروش که خودش کسی را هم در عراق نداشت، به قصد پیام رسانی، جایگزین دیگر خانواده ها که آماده رفتن به عراق برای نجات جان عزیزانشان بودند، شدند! و یا نوجوانانی را که خانواده شان در عراق بود به بهانه دیدن خانواده ولی در اصل برای سربازگیری آنجا می فرستادید! قصدتان از پذیرش خانواده هایی هم که از ایران می آمدند فقط عضوگیری نیروهای جوان و سوء استفاده تبلیغاتی از بقیه اعضای خانواده بود. چناچه امروزه هنوز تعدادی از آنها در زندانهای رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بسر میبرند.بعدها بیشتر در این مورد خواهم نوشت.

در پاسخ به بیانیه جعلی شما به نام خانواده ها به جرات می گویم: ، اکثریت خانواده های ساکنان لیبرتی خواستار رفتن به عراقی که هر روز زندگی در آن دشوارتر می شود و در جنگ و آتش و خون می سوزد نیستند، بلکه خواهان انتقال هر چه سریعتر عزیزانشان از عراق به کشوری امن هستند. همان چیزی که با استراتژی طولانی کردن ماندن در عراق به هر قیمت از طرف شما تناقض جدی دارد. و تا بحال باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر در اشرف و لیبرتی شده است. نه ! آنها نمیخواهند از جسد عزیزانشان در عراق برای شما پلی خیالی تا تهران درست کنند! تا کسی دیگر اینبار به مانند خمینی جنایتکار روی موج خونشان برای دستیابی به قدرت سوار شود.درخواست شما بسیار مسخره و مضحک و فرار به جلو در برابر فشار خانواده ها و افکار عمومی بر علیه سیاست ماندن در عراق و انتقال قطره ای می باشد. چه کسی را می خواهید گول بزنید؟

یکی از خانواده ها میگفت زمانی برای اینکه حال فرزندمان را که در عراق بیمار بود جویا شویم برای مجاهدین نامه ای نوشتیم و چون همه خانواده با آن موافق بودند بجای نام تک تک ، نام فامیلی خانواده را زیر نامه گذاشتیم برای اینکه نشانگر تقاضای همه خانواده باشد. آقای “محسن رضایی” دبیر شورای مجاهدین که مشابهت نامش با سردار رژیم جمهوری اسلامی” محسن رضایی” از قرار او را به مشابهت رفتاری با او هم کشانده در نامه ای کتبی با نام خود و عنوان منشی دبیرخانه شورا و مهر شورا به این خانواده پاسخ داده بود : نامه ی بدون امضای شما را دریافت کردیم!! – نامه موجود است – حالا به مجاهدین باید گفت ما نیز نامه ی بدون امضای چهارصد نفره شما را دریافت کردیم !! نامه این خانواده نام فامیل خانواده را داشت. نامه شما هیچ نام ونشانی ندارد! و باید به آن به عنوان یک سند مضحک نگاه کرد.

مادر دیگری می گفت با ما تماس گرفته اند و میگویند بیایید بروید از سفارت عراق تقاضای ویزا کنید!! میگویم چرا برویم عراق در چنین شرایط بمباران و جنگ!؟ شما تمام تلاشتان را برای بیرون آوردن آنها بگذارید تا ما در کشورهای اروپایی به دیدار آنها برویم. جالب این جا است. آنهایی که عزیزشان در چند قدمی شان در اور یا پایگاه های دیگر اروپایی هستند، قادر به دیدار آنها نیستند و مجاهدین اینک تقاضای ویزای عراق برای آنها میکنند!

مادر هشتاد و چند ساله ای چند شب پیش به من می گفت : به نوه ام که با سختی بسیار در دامن خودم بزرگ کرده و تمام مشکلات آنرا به همراه تک تک اعضای خانواده متحمل شدم اجازه دیدار و حتی یک تلفن به من و یا عمه ها و دایی هایش را نمی دهند! با اینکه در چند قدمی من در اینجا نزد مجاهدین زندگی میکند! نمی گذارند به دیدن من و دیگر اعضای خانواده بیاید! میگویند که خودش شماره تلفن شما را دارد اگر بخواهد زنگ می زند!! عجبا ! از کی تا بحال اعضای مجاهدین اختیار تصمیم گیری های این چنینی را پیدا کرده اند؟ تشکیلاتی که به آب خوردن و رویاهای شبانه نفراتش هم کار دارد آنها را در این زمینه آزاد گذاشته است!؟ بر فرض محال اگر هم اینطور باشد باید بگویم، این چه ایدئولوژی است که اعضای خودش را اینگونه تربیت کرده که حتی به دیدار مادر بزرگ مسنی که آنها را با سختی بزرگ کرده، نمی روند و تماس نمی گیرند. ولی از آنطرف هنوز موشکباران لیبرتی و شمارش اجساد تمام نشده در میان خرابه ها ترانه فحاشی ضبط میکنند و در آن آتش خون بعنوان خبر سلامتی به خانواده ها می فرستند! شرم کنید از اینهمه دروغ گفتن!

شما اول به خانواده هایی که فرزندشان در آلبانی و یا در کشورهای دیگر هستند و ویزا آنجا را هم براحتی میتوان گرفت، اطلاع رسانی کنید که چگونه به دیدار عزیزانشان بروند و اجازه دیدار فرزندشان را بدهید و به هزار شکل مانع آنها نشوید! ویزای عراق پیشکشتان! کدام عقل سلیمی میتواند این نامه تولید شده توسط بخش “جنگ سیاسی” شما بنام “خانواده های نگران”! را باور کند!؟ آیا فرزندان این چهار صد خانواده ! بعد از حمله موشکی به کمپ لیبرتی با آنها تماس گرفتند که بگویند ما زخمی نشده ایم و سالم هستیم، نگران نباشید!؟ یا فقط آن خانواده های برگزیده ی مجاهدین ! موفق با تماس با فرزندانشان می شوند! راستی اگر این نامه از طرف خانواده ها که بسیار نگران عزیزانشان هستند نوشته شده، چرا هیچ اشاره ای به انتقال سریع که خواسته اول هر خانواده ای است، نشده!؟ نکند حمایت این چهارصد خانواده هم همانند حمایت پنج میلیون عراقی از مجاهدین اشرف است که قرار بود در صورت حمله از اشرف محافظت کنند و دیوار گوشتی دور آن بسازند! ولی در روز حمله حتی یک نفر هم در آن حوالی پیدایش نشد!

نوشته اید: خانواده هایی که از داخل ایران و مسلما چون در داخل ایران زندگی میکنند با مهر و تائید و ویزای رژیم جمهوری اسلامی به عراق برای دیدار فرزندانشان سفر کرده اند ساکنان لیبرتی – یعنی فرزندان خودشان را – شکنجه روانی !! میکنند. این شکنجه روانی به چه شکل است؟ چرا از جزئیات آن سخن نمیگوئید؟ – ** منظور خانواده هایی که قبلا در مقابل کمپ اشرف بودند، نیست. – مسلما تعدادی از این دو سری خانواده که به عراق آمده اند و مقابل لیبرتی درخواست دیدن فرزندانشان را دارند، از طرف رژیم جهل و جنایت ولایت فقیه آمده و تعدادی دیگر نیز یا زیر فشار آنها و یا با استفاده از امکانات رژیم برای دیدن فرزندشان آمده اند. ولی به هر شکل که باشد هیچ خانواده ای خواستار آسیب رساندن به فرزندش نیست. این چگونه ایدئولوژی است که ادعای انقلابی بودن دارد ولی نمیتواند پدر و مادر پیری که عشق دیدار فرزند دارند را جذب خود کند و تنها راه چاره را در دشنام گویی و دفع آنها می بیند؟ آیا براستی سازمانی که روزی ادعای قدر قدرتی میکرد و میگفت همه خمینی زدگان را در ایران فردا جذب ایدئولوژی خود خواهد کرد، امروز از چند خانواده وابسته به رژیم آنچنان می ترسد که نمی تواند اعضای سازمانش را که بیست تا سی سال در درون مجاهدین آموزش ایدئولوژیک دیده اند، چند ساعت یا حتی چند دقیقه به دیدار آنها بفرستد!؟ مجاهدینی که زمانی پاسداران و شکنجه گران رژیم را با عفو مسعود! علیرغم اعتراض اعضای مجاهدین در میان خود می پذیرفتند و میگفتند ما با ایدئولوژی مان روی آنها تاثیرگذار خواهیم بود. امروز از تاثیر گذاری بالعکس یک خانواده بر روی عضو مجاهد آموزش دیده اش می ترسد!؟ مگر در رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی خانواده های مجاهدین موفق به دیدار فرزندشان در زندان نمی شوند!؟ شما اگر پایتان روی اعضای خودتان سفت است و فقط بعد از کشته شدن، آنها را به مقامهای مجاهدین قهرمان و صدیق ملقب نمیکنید! حتی اگر تک به تک این خانواده ها از طرف رژیم آمده باشند که فرزندشان را به جدایی از مجاهدین متقاعد کنند. شما از این فرصت به محک زدن ایمان نیروهای خودتان و تاثیر آموزش های سی ساله مسعود خواهید رسید! در غیر این صورت یعنی شما از رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و آخوندهای حاکم بر این کشور ویران شده هم عقبتر رفته اید؟ و آموزشات ایدئولوژی – تشکیلاتی سی ساله تان پشیزی نمی ارزد! در اینصورت جای بسی تاسف است!

از زبان خانواده ها می گوئید که اعضای لیبرتی از داشتن وکیل محروم هستند! عجب است! شما که تا بحال ادعا داشتید هر کدام از اعضای لیبرتی سه وکیل معتبر بین المللی دارند و بما میگفتید که آنها نیاز به وکیل دیگری ندارند! چه شد که یک مرتبه صد و هشتاد درجه موضع عوض کرده اید؟ اگر براستی اینطور است چرا بصورت قانونی شکایت نمی کنید؟ پس چگونه از خانواده هایشان برای پول دادن به وکلای فرزندانشان کمک مالی جمع میکردید؟ شرم کنید! چگونه است که برخلاف حرف شما، هر وکیل مستقلی از طرف خانواده اقدام کرده است توانسته با موکلش در صورتی توافق خود او، تماس بگیرد و کارش را دنبال کند! چرا خانواده هایی که وکیلشان با کمسیاریای بغداد تماس گرفته هیچ منعی را از طرف دولت عراق و کمیساریا اعلام نمیکنند و فقط میگویند مجاهدین مانع تماس با موکلشان می شوند! چرا نامه های رسمی این وکلا به مریم رجوی تا بحال پاسخ نگرفته! چرا نامه خانواده هایی که با پست سفارشی به این خانم برگزیده! نامه می فرستند را برگشت می دهید! اگر براستی اینطور است اجازه دهید ساکنان لیبرتی با وکلایی که از طرف خانواده هایشان تعیین شده و پول آنرا نیز خودشان پرداخت می کنند، تماس بگیرند و پای ورقه آنها را بعنوان وکیل خود امضا بکذارند تا اگر شما نمیتوانید کاری در جهت انتقال انجام دهید. خانواده ها به کمک وکیل آنها را خارج کنند. به کشور ثالث هم که آمدند ماندن یا بیرون آمدن از مجاهدین به عهده خودشان است و هیچ اجباری بر آنها نیست. اگر ریگی به کفش ندارید با این مسئله موافقت کنید تا مشخص شود، آیا واقعا دولت عراق از تماس وکلا جلوگیری میکند و یا این مسئله سیاسی است و مسئله قراردادها و معاملات یواشکی! پشت صحنه است!؟

براستی چرا تعداد خانواده ها را چهارصد و اندی نوشته اید!؟ یعنی تعداد امضاها برای شما معلوم نبود؟ یا تعداد امضاها هم گرا دادن به دشمن محسوب می شد؟ براستی اگر اسامی خانواده های داخل ایران مشکل دارد که البته برای شما امنیت آنها اهمیتی ندارد برای اینکه شما حتی نامه های زندانیان سیاسی را منتشر میکنید. چرا اسامی آنها را که خارج از کشور در امن و امان هستند، چاپ نمیکنید! نکند از هوادار شما بودن شرم دارند!؟

شما براحتی برای فریب دادن دیگران دروغ می گوئید. این چهارصد امضا نیز از جعلیات شما است. زیر فشار افکار عمومی و اجبار کشورهای غربی ناچار شده اید به انتقال تن دهید و اینک می خواهید آنرا خواست و طرح خود معرفی کنید. در پشت صحنه کمیساریا را با شیوه های مختلف تحت فشار می گذارید تا جمله ای در رابطه با همکاری شما در بیانیه بگنجاند تا بتوانید خود را مبتکر انتقال معرفی کنید. با هزار دوز و کلک می خواهید منتقل شدگان را از نظر مالی وابسته به خود نگه دارید و نمک گیرشان کنید. در این رابطه بعدها بیشتر خواهم نوشت. از این شهر شرف! شما هزاران نفر را بعد از جدا شدن به ایران فرستاده اید تا بقول خودتان اعتبار حرفهایشان از دست برود. چند صد جدا شده دیگر که به هیچوجه در دام رفتن به ایران که تاکتیک شما برای رژیم مالی کردنشان بود، نیفتادند در اینجا و آنجا در عراق و آلبانی و ترکیه و یونان و اقصا نقاط جهان با بدترین وضع مالی و پرونده حقوقی پراکنده شده اند و در سرگردانی بسر می برند و هیچ پناهی ندارند. و شما جز کارشکنی کاری در رابطه با اینها انجام نمی دهید. در جلوی صحنه از امنیت ساکنان اشرف و لیبرتی دم می زنید ولی در پشت صحنه، انتقال ساکنان اشرف را با در آمدن از لیست تروریستی آمریکا تاخت میزنید و یکذره هم به امنیت آنها در این جا به جایی فکر نمیکنید. بعد که خرتان از پل گذشت دوباره دم از بازگشت به اشرف می زنید تا همه را مدتی دیگر سرکار بگذارید! زمانی که به لیبرتی وارد می شوید با اعتراضهای مکرر، کمیساریا را وادار می کنید، تی وال هایی که آمریکایی ها برای حفاظت بنگال ها گذاشته بودند را بردارند. بعد از چندی دوباره همه را به اعتراض برای بازگرداندن آنها فرا می خوانید.

به هیچ هشداری در رابطه با وضعیت خطرناک اشرف توجه نمیکنید و صد نفر از اعضایتان را بخاطر یکسری آهن پاره آنجا در میان گرگها باقی می گذارید و به آنها لقب ” حافظان اموال”! میدهید! با علم به اینکه می توانند در آنجا تکه پاره شوند. وقتی به آنها با دستهای بسته تیرخلاص می زنند. اعتصاب غذا را برای ساکنان لیبرتی برنامه ریزی میکنید تا باز هم از جان آنها مایه گذاشته شود! امنیت ساکنان لیبرتی دغدغه شما نیست بلکه وسیله تبلیغاتی شما برای اطلاعیه دادن و جولان دادن در صحنه سیاسی است. ساکنان لیبرتی برای شما فقط حکم مهره های پیاده شطرنج را دارند که براحتی مورد معامله قرار گرفته و می گیرند. براستی خوب نفرات خودتان را سرکار گذاشته اید! ولی کور خوانده اید دیگر شگردهایتان کسی را نمی فریبد ولی مثل کبک سر در برف فرو برده و نمی بینید.

کاش دوستی که صحبت های مهدی ابریشمچی مبنی بر خط قرمز خروج از عراق و گفتگوی اعتراضی چند تن را در شب مراسم اولین کشته شدگان اشرف در اور که بسیاری از جمله من حضور داشتند را ضبط کرده ، این نوار صوتی را در اختیار عموم قرار دهد تا معلوم شود که این دایره فریب و نیرنگ چگونه با نیروهای خودش هم بازی میکند. بسیاری در آن نشست بودند و دیدند و شنیدند که استراتژی ماندن در عراق به هر قیمت و بهای خونین آن از ساکنان اشرف چگونه از زبان برادر بسیار شریف! توصیف شد. یا وقتی مریم رجوی در اور در آن جمع محدود در توصیف خط ماندن در عراق گفت : “ما صد و بیست هزار شهید دادیم! هزار و چهارصد تا هم روش! مشکل ما که این نیست!!” راستی خانم برگزیده! اگر نجات جان انسانها مشکل شما نیست! پس مشکل شما چیست ؟ پس چرا آن کاردار بی سفارتتان ادعا میکند: از ابتدا ما خودمان می خواستیم همه را انتقال بدهیم! مبتکر انتقال هم خودمان هستیم! کم مانده با بی شرمی بگوید، اصلا از اول ما خودمان کمپین برای انتقال فوری آنها زدیم! همان کاردار را میگویم که به همراه دوست دیگر شو+ رایی اش مامور شده بود که در کمپین ما به خیال خود نفوذ کند و کنترل را در دست بگیرد ولی با رو شدن دستشان، هر دو را بیرون انداختیم! – مدارکش موجود است- براستی اگر با انتقال مخالفتی ندارید و خودتان نمیخواهید که انتقال قطره ای باشد چرا به پیشنهاد چهل نفره کمیساریا برای انتقال ساکنان جواب رد داده بودید و گفته بودید بیش از چهارده نفر هر هفته نخواهید فرستاد. بعد از افشا شدن این مسئله، ناچارا به انتقال چهل نفره هفتگی تا آخر دسامبر تن دادید! میتوان دهها مورد این چنینی را بیان کرد. ولی همین موردها به اندازه کافی روشنگر عملکرد شما است.

پدر طالقانی در این سخنان بسیار خوب امثال شما را توصیف کرده است : ” یک دیکتاتور دین را به استخدام می گیرد. شرف و انسانیت را به استخدام خود می گیرد. دروغ می گوید. فریب می دهد. خدا را شاهد می گیرد که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم. ولی روحیه اش لجوج ترین و کینه ورزترین مردم است نسبت به خلق! وقتی سوار کار نشده وعده میدهد؛ وقتی سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمی کند. این خاصیت یک دیکتاتور است. ” ***

متاسفم از اینکه توصیفی که پدر طالقانی در مورد آخوندها و این رژیم جهل و جنایت کرده بود اینک در مورد شما هم صدق میکند. متاسفم که در رو در رویی با هم ، به هم رسیده اید. در گفتار، در عملکرد، در استراتژی خون و شهید پروری و در دروغ و فریب و ریا!

در خاتمه می خواهم بگویم شرم کنید از تهمت و افترا زدن به من و خانواده های عضو کمپین، با پنهان شدن در زیر نامهای مستعار و یا در پوش خانواده! به جایی نخواهید رسید. در همان ابتدای تاسیس کمپین نوشته بودم :بکار بردن شیوه های دوران فئودالی با تحت کنترل گرفتن خواهر توسط برادر ممنوع! از خدا و پاپ اعظم هم که علیه من نامه بگیرید و چاپ کنید، باز هم مرعوب نخواهم شد.

گذشت آنزمانی که یکنفر در هیئت قلدر خانواده، نسخ از دیگر اعضای خانواده بگیرد و آنها بدون اجازه او جرات حرف زدن و انتخاب نداشته باشند. از شیوه های طالبانی دست بردارید. اگر جرات و حرفی برای گفتن دارید! از پوش برادر و خواهر و همسر و …. از زیر نامهای مستعار بیرون بیایید. بفرمائید بنامهای واقعی خودتان بنویسید. و جرات کنید این تهمت های بدون مدرک و سند را به نام مجاهدین انتشار دهید تا پاسخ خود را بگیرید. ولی بالا بروید پایین بیایید. به هیچ کدام از هرزنامه های شما که با نام مستعار و یا در پوش خانواده باشد پاسخ نخواهم داد. گفته اید کمپین با استراتژی مجاهدین در افتاده و کمر به نابودی مجاهدین بسته است! دوباره اعلام میکنم بله، کمپین با استراتژی مجاهدین در نگه داشتن ساکنان لیبرتی و سابقا ساکنان اشرف در عراق بدرستی در افتاده و آنرا تا این لحظه افشا و به چالش کشیده است. ولی با توجه به اینکه از همان ابتدای تاسیس کمپین اعلام کرده ایم به دلیل اینکه اهداف ما سیاسی نیست و صرفا انسانی و حقوق بشری است. کاری به نابودی مجاهدین نداریم. بنظر میرسد مجاهدین با موضع گیری ها و عملکردشان، خود از عهده این مقوله بهتر از دشمنانشان برآمده اند!

در پایان چند سطر از شعر یکی از شاعران خوش نام را با کمی دستکاری تقدیم این “نامهای مستعار و مجازی” می کنم :

من از شب های تاریک ریا و مکر می‌ترسم

نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می‌ترسم

مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست

ولی از نامهای مستعار عده ای اشباح میترسم

من از صد دشمن دانای لا مذهب نمیترسم

ولی از این هواداران ناآگاه میترسم

خدای من، نمیدانم چرا از تو نمیترسم

ولی از بعضی از اعضای این شو+را میترسم

عاطفه اقبال – ۱۹ دسامبر

*لینک اطلاعیه مجاهدین بنام  خانواده ها

** منظور کسانی که رژیم جنایتکار ولایت فقیه بنام خانواده ها پشت درب کمپ اشرف در سال ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ آورده بود، نیست. آنزمان در مقابل اشرف رژیم کاری تبلیغاتی  را در رابطه با ساکنان اشرف دنبال میکرد و استقرار بلندگو، سنگ زدنها و دشنام دادن ها کاملا هدایت شده برای آزار ساکنان اشرف  بود. در این سالها با توجه به اینکه هنوز کمپین تشکیل نشده بود من به شخصه بارها در فیسبوکم این عمل را محکوم کردم و خواستار جمع آوری این بساط شدم. در آن زمان رژیم مشخصا توسط ماموران اطلاعاتی خود عمل میکرد و تهدیدهای گوشخراش پشت بلندگو آنها مبنی به آتش کشیدن اشرف و اعدام تک تک ساکنان آن هنوز در ویدئوها موجود است.

***سخنرانی آیت الله طالقانی در کاخ سعد آبادمنتشر شده در روزنامه کیهان ۲۵ مرداد

****

خانواده ها کمپ لیبرتی سپتامبر 2015لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

همچنین:

روزگار غریبی است نازنین

عاطفه اقبالعاطفه اقبال، از طرف کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  امروز نامه دکتر کریم قصیم را خواندم و به سالهای درد و رنج و خون در ایران بازگشتم. سالهای دربدری و مبارزه ای سخت و بی امان که با تمام وجودمان به آن قیام کرده بودیم. اعضای خانواده من که هر کدام نقشی
 
 
عاطفه اقبالعاطفه اقبال، پژواک ایران، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: … براستی این اطلاعیه یواشکی! به چه منظور در یک سایت حاشیه ای و ناشناخته به صورت دزدکی منتشر شده است!؟ و با وجود فضای تهدید جدی بر علیه ساکنان لیبرتی که در این اطلاعیه به آن اشاره شده حتی یک کلمه به مسئله انتقال فوری آنها از عراقی که در جنگ د
 
 
عاطفه اقبالعاطفه اقبال، پژواک ایران، دوم ژوئن ۲۰۱۴: … این نامه را در ژوئن سال ۲۰۰۹ برابر با خرداد ۸۸ زمانی که با مجاهدین رابطه ای متقابلا نزدیک و صمیمانه ای داشتیم، نوشتم و به محسن رضایی، بعنوان یکی از مسئولین مجاهدین و دبیر شورا دادم که بدست مریم رجوی برساند. هنوز هیچ کشتاری در رابطه با ساکنان ا