بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است  قسمت سوم

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است  قسمت سوم

محمد عظیم میش مستوقتی دیدند که من کوتاه بیا نیستم گفتن که چه چیزی عوض شده که تو بعد ازسالیان به فکر تماس باخانواده افتاده ای تهدیدات این کار را تو نمیدانی معلوم است که از انقلاب و خواهرمریم فاصله گرفته ای وشروع کردند به یک مشت چرندیات گفتن تا هرطورشده من را وادار به کوتاه آمدن کنند.  گفتم هرفکری که میخواهید درمورد من بکنید بکنید زیاد مهم نیست من فقط میخواهم با دخترم تماس بگیرم اصلا چرا خبرآمدن دخترم به عراق و پشت سیاج اشرف را به من ندادید با وقاحت گفتند برو طلبکاری نکن ،  ما خوبی تو را خواستیم باید ازما تشکر هم بکنی. با ناراحتی وعصبانیت گفتم که معنی صداقت ویک رنگی که ارآن دم میزنید را هم فهمیدم و بعد هم توجه به حرفهای مفتی که طرف مقابل به زبان می آورد ازاتاق زدم بیرون یکی دوروز بعد پیام دادم که تماس من چی شد سرانجام بعد ازنزدیک به یک ماه گفتند فلان روز برو تماس بگیرازاین خبر بسیارخوشحال شدم سرانجام روزموعد فرا رسید. بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است 

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه استعملکردهای رذیلانه سران فرقه رجوی، مجاهدین خلق، علیه جداشدگان در آلبانی

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است  قسمت سوم

اولین تماس

محمد عظیم میش مست ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 04.11.2019

لینک به قسمت اول  دوم

قسمت سوم اولین تماس

با سلام به هموطنان ودوستان عزیز

محمد عظیم میش مست

آقای محمد عظیم میش مست

درقسمت دوم به این موضوع اشاره کردم که سرانجام باتلاش زیادوکمک دوستانم با مخفی کاری تمام توانستم ردی ازدخترم دراینترنت به دست بیاورم با دیدن عکس خودم دردست دخترم درپشت سیاج اشرف درعراق دنیا روی سرم خراب شد . حال عجیبی داشتم ازیک طرف خوشحال ازطرف دیگر غم واندوهی جانکاه تمام وجودم را دربرگرفته بود واقعا نمی دانستم که چه کارباید بکنم. برای اولین بارفکرتماس با دخترم درذهنم جوانه زد آخرشرایط طوری نبود که بشود با هرکسی درد دل کرد باید مراقب می بودم تا برای خودم ودوستانم مشکل ودردسری ازطرف تشکیلات فرقه ایجاد نشود. بادرنظرگرفتن تمامی این امور رفتم سراغ یک دوست و برادر بسارعزیز و قابل اتکا می دانستم که اگرهراتفاقی هم برایم ازجانب فرقه بیفتد تا به آخربا من خواهد ماند وهرقیمتی هم که نیازباشد خواهد داد و هرگز من رانخواهد فروخت.

وقتی داستان را و نیت خودم مبنی برتماس با دخترم را به او گفتم دیدم درگرگون شد و اشک درچشمانش حلقه زد وخیلی قاطعانه به من گفت خوب چرا منتظری برودرخواست تماس بده گوشت هم به مزخرفات تشکیلات و فرمانده هانت بسته باشه دوستم به من گفت د روحله اول تلاش خواهند کرد که تو را ازاین کار بازدارند ولی اگر سماجت کنی وکوتاه نیایی دست آخر مجبور می شوند که کوتاه بیایند فقط نباید جا بزنی و مقهور شانتاژ و مارک و تهمت های مسولینت شوی .

محمد عظیم میش مست: مسعود رجوی شارلاتان سیاسی یا رهبرعقیدتی

خلاصه دوستم اساسی به من روحیه داد من هم تصمیم خودم را گرفتم وبلافاصله درخواست تماس نوشتم وبه فرمانده خودم دادم . میدانستم که به این سادگیها جواب مثبت نخواهند داد چند روزی منتظرماندم دیدم خبری نشد . مجددا پیگیری کرده وخواهان تماس شدم بعد ازچندین بارپیگری به من گفته شد چنین امکانی نیست که بتوانی با خانواده ات تماس بگیری. من که میدانستم که طرف حسابها دروغ می گویند ودرجریان تماس برخی بودم گفتم که چه فرقی بین افراد هست و من هرطورشده باید باخانواده ام تماس بگیرم گفتند با داخل ایران نمی شود تماس گرفت چون رژیم سواستفاده میکند و این کارتو باعث اذیت وآزارخانواده ات توسط وزارت اطلاعات خواهد شد.  گفتم نگران این موضوع نباشید فقط اجازه بدهید که من تماس بگیرم اینجا که دیگر عراق نیست کدوم دشمن کدوم رژیم چرا بیخودی مانع تراشی میکنید؟

هیچ آرایشی شخصیت زشت رجوی را نمی پوشاند

وقتی دیدند که من کوتاه بیا نیستم گفتن که چه چیزی عوض شده که تو بعد ازسالیان به فکر تماس باخانواده افتاده ای تهدیدات این کار را تو نمیدانی معلوم است که از انقلاب و خواهرمریم فاصله گرفته ای وشروع کردند به یک مشت چرندیات گفتن تا هرطورشده من را وادار به کوتاه آمدن کنند.  گفتم هرفکری که میخواهید درمورد من بکنید بکنید زیاد مهم نیست من فقط میخواهم با دخترم تماس بگیرم اصلا چرا خبرآمدن دخترم به عراق و پشت سیاج اشرف را به من ندادید با وقاحت گفتند برو طلبکاری نکن ،  ما خوبی تو را خواستیم باید ازما تشکر هم بکنی.
با ناراحتی وعصبانیت گفتم که معنی صداقت ویک رنگی که ارآن دم میزنید را هم فهمیدم و بعد هم توجه به حرفهای مفتی که طرف مقابل به زبان می آورد ازاتاق زدم بیرون یکی دوروز بعد پیام دادم که تماس من چی شد سرانجام بعد ازنزدیک به یک ماه گفتند فلان روز برو تماس بگیرازاین خبر بسیارخوشحال شدم سرانجام روزموعد فرا رسید.

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی شعله کشیدن عشق و عاطفه است  قسمت سوم

لینک به منبع

***

*

بندهای دام برده داری نوین فرقه رجوی هر روز با ریزش نیرو بیشتر شل میشودبندهای دام برده داری نوین فرقه رجوی هر روز با ریزش نیرو بیشتر شل میشود

خاطرات محمد عظیم میش مست، خروج از زندان های صدام حسین و ورود به جهنم رجوی قسمت سوم و آخرخاطرات محمد عظیم میش مست، خروج از زندان های صدام حسین و ورود به جهنم رجوی قسمت سوم و آخر

همچنین: