با آقای رحمان کریمی در مقوله روشنفکری

با آقای رحمان کریمی در مقوله روشنفکری

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و هفتم اوت 2013: … حتما می دانند خط لیبرالی نفوذی در شورای ملی مقاومت آنقدر نهادینه و مباح و واجب شده که چهار سال پیش توسط رهبر سازش ناپذیر و خاص الخاص ایدئولوژیک یعنی رجوی در حمایت تمام قد از آقایان موسوی و کروبی تجلی پیدا کرد و همین چند ماه پیش هم طی نامه نگاری های رهبری به برخی چهره های سیاسی درون حاکمیت وارد مرحله کاملا استراتژیکی شده است. این …


(Massoud Rajavi and Saddam Hussein)

لینک به منبع

روشنفکر مدرن بر خلاف گذشته جهان را به سیاه و سفید و خیر و شر مطلق تقسیم نمی کند!!

پیری عوارضی دارد که تاثیرش کم و بیش بر همه یکسان است. یکی از این عوارض فراموشی است. از آن دست که مثلا کسی مثل آقای رحمان کریمی وقتی ادعا می کند:

” قصد نداشتم (نداشته) وارد موضوع استعفای آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم، بشوم (بشود).”

فراموش می کند همین یکی دو هفته پیش در این باره نوشته است:

” یک منتقد واقعی و بی شیله پیله و غرض مرض اگر سیاسی باشد باید موقعیت زمانی را ارزیابی کند که کار من در نهایت به کیسه کی ریخته می شود؟ زیرا انتقاد در ملأ صورت می گیرد و رژیم چه بخواهیم و چه نخواهیم ازآن بهره خواهد گرفت. این نکته برای کسی که اختاپوس رژیم برایش یک کلاغ مزاحم قارقار کن شده است، البته اهمیتی ندارد. با چند تا نیشگون کلیشه شده یی خمس و زکات ملی و ضدرژیمی خود را می پردازد و آنگاه می ایستد با تمامی استدلالهای تکراری و سفسطه و مغلطه آمیز خود در برابر دشمن اصلی یعنی مسعود و سازمان مجاهدین خلق.” دوران خمینیسم و خصلتهای ملی و نقش رهبری

و وقتی عین همان جملات را اینگونه باز تکرار می کند :

“روشنفکر اگر از بینش وسیع و دقیق و از احساس مسئولیت واقعی برخوردار باشد ناگزیر است که هر تصمیم و عمل خود را در برابر یک ترازو ببیند که یک کفة آن حاکمیت است و یک کفة آن ضد حاکمیت، یعنی اپوزیسیون. آیا این تصمیمی که من می گیرم در شرایط حساس موجود به سود کدام کفه تمام می شود؟ تحت هیچ عذر و بهانه یی مثلاً دموکراسی، سکولاریسم و حتی یک لیست انتقاد و تقاضا نمی توانم دل خوش کنم که چون من صد درصد ضد رژیم هستم، بنابراین اجازه دارم در گرماگرم معرکه نبرد از جبهه دوست به فضای باز پرمشکوک، نزول اجلال بفرمایم! تجربة تاریخی معاصر نشان می دهد که اینگونه بیرون زدنها به زیان جنبش و به نفع لشکر دشمن تمام می شود. دراین رهگذر هرنوع یقه درانی و سخن پراکنی به ظاهر عوام پسند، مردود و غیرقابل توجیه است. وقتی من ِ نوعی از اپوزیسیون اصلی کنده و خود را به بیرون پرتاب می کنم باید ببینم چه کسانی و چه مراکز و محافلی از من استقبال می کنند و خوشامد می گویند؟”

به یقین پیش از اینکه دچار نسیان شده باشد حتما مخاطبان خود را فراموشکار متصور شده است. یا مثلا وقتی آقای روحانی را متهم به اعمال نظر در خصوص اعلام حمایت شورای ملی مقاومت از اکبر گنجی می کند و می نویسد:

“ایشان یادشان نرود که وقتی «اکبرگنجی» به اصطلاح در زندان و در حال اعتصاب غذا می بود!! در اجلاس شورا پا را در یک کفش کرد که شورا به دفاع از گنجی اطلاعیه بدهد که داد. به عنوان یک هوادار سازمان مجاهدین خلق تلفن زدم و اعتراض کردم. با این تأکید که اگر تا هفت سال دیگر هم اکبر گنجی مرد، به خود می گویم خرفت کرده یی و می رفتم کنار. از زبان خود آقای روحانی و در حضور آقای پرویز خزایی شنیدم که پیشنهاددهنده، ایشان بوده اند. به خود گفتم از سالها پیش مخالفان بیخود نمی گفتند که در شورا یک خط لیبرال هست. خطی که حتی به اکبر گنجی هم دسته گل تقدیم می کند آن هم به حساب کل شورا و مجاهدین خلق.”

حتما می دانند خط لیبرالی نفوذی در شورای ملی مقاومت آنقدر نهادینه و مباح و واجب شده که چهار سال پیش توسط رهبر سازش ناپذیر و خاص الخاص ایدئولوژیک یعنی رجوی در حمایت تمام قد از آقایان موسوی و کروبی تجلی پیدا کرد و همین چند ماه پیش هم طی نامه نگاری های رهبری به برخی چهره های سیاسی درون حاکمیت وارد مرحله کاملا استراتژیکی شده است. این که چرا آقای کریمی می توانند چشمشان را روی برخی حقایق ببندند و روی برخی چهارچشمی زوم کنند، پیش از اینکه ناشی از عوارض پیری باشد از عوارض روشنفکری حزبی است. که البته دوره اش به سرآمده و فاتحه اش خوانده شده است؛ عجیب است آقای کریمی پس از سالها سیروسلوک در عالم روشنفکری حزبی و تجربه پیامدهای آن، هنوز سرنا را از دهان گشادش می زند! روشنفکری را با معیارهای عهد دقیانوسی می سنجد؛ بی توجه به اینکه امروزه این جنس و متاع روشنفکری نه تنها خریداری ندارد که جریان روشنفکری مدرن در حال برائت از این کلیشه ها هستند. چوب این رقم روشنفکری را به شهادت تاریخ نیم قرن گذشته بیشتر از روشنفکران، توده های مردم خورده اند. روشنفکری در دنیای مدرن بر خلاف گذشته نه التزامی جزمی، دگم و تک بعدی و … که لاقیدی و بی تفاوتی به همه چارچوب های از پیش تعیین شده ایدئولوژیکی و … است.

در دنیای مدرن روشنفکر پیش از اینکه مقید به حزب و جناح باشد در تقابل اش با هر نوع وابستگی تشکیلاتی، سیاسی، ایدئولوژیکی موضوعیت پیدا می کند. روشنفکر به فهم و شعور و آگاهی خود وابسته است، به اینکه مناسبات پیرامونی اش را چه در صف حاکمیت چه در مقام اپوزیسیون از خاستگاه های قائم به ذات روشنفکری نقد و با آن مقابله کند. روشنفکری مدرن فارغ از اینکه چه کسی از آزادی حرف می زند نگاه اش به این است که چه گروهی آزادی را در مناسبات و پیرامون خود نهادینه و به رسمیت می شناسد و برای حراست از آن بها می پردازد. آقای کریمی، روشنفکر حزبی و بدتر از آن ایدئولوژیک به همان اندازه در بند است که فرد سیاسی وابسته به یک سازمان و حزب. اینچنین آدمی هر چه باشد روشنفکر نیست.

روشنفکری امروز بر خلاف آن سنت های منسوخ شده جهان پیرامون را با مقراض آقای کریمی مرزبندی و خط کشی نمی کند. در مرزبندی روشنفکر امروز دیگر خودی و غیر خودی به شیوه دوران جنگ سرد معنی ندارد. خودی و غیر خودی نه با مرزبندی های بیرونی که با شاخص های ثابت و لایتغیر وزن می شود. آن روشنفکری که قضاوت اش بر مبنای مرزبندی با غالب و مغلوب باشد، لاجرم چشم بر بسیاری حقایق و زشتی ها می بندد. روشنفکری حزبی بازمانده از اعصار، امروز هم بی اعتنا به اینکه کی، کجا و چه میزان مورد ظلم و تعدی و بی عدالتی قرار می گیرد اول حواسش به این است که موضع گیری اش به نفع و زیان چه کسانی تمام خواهد شد. متوجه اردوکشی و دسته کشی های ایدئولوژیکی قدیمی است. هنوز به این باور نرسیده که ظلم و تعدی و آزادی کشی فی النفسه امر مذموم و زشتی است؛ برای همین است روشنفکرنماهایی مثل شما هنوز به خود جرات نوشتن یک سطر در محکومیت کشتن کودکان غزه نمی دهد.

روشنفکر مدرن امروز بر خلاف گذشته یک چشمش را روی اردوگاه مغلوب نمی بندد تا چشم دیگرش را روی اردوگاه غالب تقویت کند، به خوش آیند حزب و گروه موضع گیری نمی کند. چون موضوع اش مبارزه با ظلم و تعدی و نخبه کشی و آزادی کشی است. روشنفکر امروز چشمش را روی قتل کودکان غزه نمی بندد به این دلیل که با جمهوری اسلامی همسویی نکرده باشد.

نقد آقای رحمان کریمی بر معنا و جریان روشنفکری کهنه و ارتجاعی است! روشنفکر امروز دریافته مرزش را با بیرون از خود نه با ایدئولوژی و کینه توزی و فله ای که با معیارها و ارزش های جهانشمول تعیین کند. مرز روشنفکرانی مثل روحانی و قصیم با امثال آقای کریمی را همین قواعد دنیای مدرن تعیین می کند. تفاوت در روشنگری و روشنفکری است.

آن روشنفکر جزمی و حزبی و ایدئولوژیکی که یک روز بر اساس مرزبندی های ایدئولوژیکی زمینه ساز کودتا علیه دولت مردمی مصدق می شود و فردا روز به محض اینکه ایدئولوژی اش عوض شد، تمام قد در دفاع از شیخ مشروعه خواه نوحه سرایی می کند، معلوم است که نه درد آزادی دارد و نه درد عدالت. درد او ایدئولوژی است. گیرم یک روز ویر مارکسیسم دارد و فردا روز ویر ایدئولوژی دینی می گیرد! نسبت اش با درد و مردم و عدالت و آزادی و پیشرفت و برابری را ایدئولوژی اش تعیین می کند بی اعتنا به اینکه در واقعیت موجود چه دردی از این مردم دوا می شود. نسل آن روشنفکران دینی که یک روز همه چیز را به پروتستالیزه کردن اسلام معطوف می کردند و روز دیگر به پروتستالیزه کردن مارکسیسم باور کنید منسوخ شده است. متاسفانه درد جامعه ما تا کنون پیش از اینکه حاکمان باشند همین روشنفکران ایدئولوژیک – حزبی بوده اند. این روشنفکران به همان اندازه عقب افتاده و پرت هستند که توده های مردم عقب مانده نگه داشته شده. جامعه عقب افتاده به قاعده روشنفکران اش هم عقب مانده هستند. این حرف من نیست. ماحصل تجربه جریان روشنفکری در این ملک و دیار است. اگر شریعتی که در این ملک و دیار نمونه ای از یک روشنفکر ایدئولوژیک است یک حرف درست زده باشد همین است که می گوید: ” روشنفکر در یک کلمه، کسی است که نسبت به وضع انسانی خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی ای که در آن است خودآگاهی دارد و این خودآگاهی جبرا و ضرورتا به او احساس یک مسئولیت بخشیده است.”

بدیهی است منظور این است فرقی نمی کند این مسئولیت به نفع و زیان چه ایدئولوژی و حزب و گروهی باشد، مهم این است که می داند چه می خواهد و چه نمی خواهد. آنچه به زعم شما آقای کریمی خوش نمی آید این است که این مسئولیت چرا جهت دار و الزاما به نفع جریان مورد نظر شما نیست. این که دیگر روشنفکری نیست! ورژن همان مریدانی است که نه می دانند چه می خواهند و نه می دانند چه نمی خواهند. روشنفکر امروز اگر دغدغه نفوس انسانی را دارد برای اش فرقی نمی کند چه کسی و به چه عنوانی قتل نفس می کند. اگر منظورش آزادی است برای اش فرقی نمی کند مردم آزادی را برای چه چیز می خواهند. اگر دردش عدالت است برای اش فرقی نمی کند با چه ایدئولوژی اش دنبال عدالت و برابری است. کار او به قاعده حمایت از هر کنشگری است که وضع موجود را بر نمی تابد و بر اساس باورها و خاستگاه های خودش دنبال تغییر شرایط است. روشنفکر مدرن بر خلاف گذشته جهان را به سیاه و سفید و خیر و شر مطلق تقسیم نمی کند! که اگر بکند دوباره از همان سوراخی گزیده خواهد شد که در یک صد سال گذشته بارها و بارها از آن گزیده شده است. اگر شما این آموزه های مدرن را تاب نمی آورید، پر معلوم است که نتوانید خرده گیری و انتقاد بر رهبری و مجاهدین را تحمل کنید. شما در حالی که جریان روشنفکری حزبی و ایدئولوژیک بیشترین نقد را متوجه خودش می داند و سهم تقصیر خود را در شرایط موجود واکاوی می کند، مشغول نبش قبر معیارهایی هستید که حتی بازخوانی اش در حد خودانتقادی هم باعث شرمساری و خجالت است.

همچنین:

رجوی در نشست شب قدر؛” هرکس که نمی کشد برود و گورش را گم کند.”

2013/08/23 by

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و سوم اوت ۲۰۱۳: … این خط و نشان که در آخرین نشست درون تشکیلاتی موسوم به شب قدر از سوی رهبری سازمان مجاهدین خلق کشیده شده، به نقل محافل و موضوع بسیاری قلم ها تبدیل شده است. خطابی که بدون هیچ توضیحی حکایت از شدت بغض و کین […]

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در آستانه چهل و هشتمین سالگرد حیات

2013/08/22 by

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و دوم اوت ۲۰۱۳: … مجاهدین در آستانه چهل و هشتمین سالگرد تاسیس خود به درخت خشکیده ای می مانند با تک و توک میوه های پلاسیده و خشک شده که افتادن شان از درخت به نسیم و اشاره ای بند است. بر این وضعیت پیش از هر چیز […]

باز هم درباره تلاش های مذبوحانه

2013/08/20 by

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیستم اوت ۲۰۱۳: … دو نوشته پرویز خزایی و فرخ حیدری یکی از موضع تمام قد در حمایت از سازمان و رجوی در سایت آفتابکاران مجاهدین و دیگر در پوش نقد واقع گرایانه و منصفانه در سایت پژواک هر کدام می کوشند تا به نوعی رجوی را از زیر ضرب […]

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و شکنجه

2013/08/18 by

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، هجدهم اوت ۲۰۱۳: … ایرج مصداقی در نامه سرگشاده با عنوان گزارش ۹۲ به رجوی، رهبری مجاهدین را در این خصوص به چالش می کشد. شاید کمتر هوادار و عضو مجاهدین می توانست سقوط مجاهدین به این ورطه هولناک را پیش بینی و باور کند. اما همچنانکه بسیاری رفتارها و مواضع […]

mek_albania_June2013