با فشار خانواده ها، اسرای فسیل شده منتقل شدند و شیری در کار نبود!

با فشار خانواده ها، اسرای فسیل شده منتقل شدند و شیری در کار نبود!

 سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هجدهم سپتامبر 2016:… من بعنوان کسی که 17 سال از بهترین ایام زندگی ام را دراین مناسبات جهنمی ازدست داده ام، با ضرس قاطع میگویم که شیری درکار نبود وبجای آن انسان های مسخ شده ومفلوکی درقفس اشرف ولیبرتی بودند که اینک با فشار سنگین خانواده ها به قفس دیگر ونامطمئن تری ( نامطئن برای رجوی ونه اسرا) بنام آلبانی منتقل شده اند که اگر شانس داشته باشد و این  …

DURRES – MUXHAHEDINET IRANIANE MEK

https://youtu.be/QMF6vf417vI

لینک به منبع

با فشار خانواده ها، اسرای فسیل شده منتقل شدند و شیری در کار نبود!

 سیروس غضنفری و خانوادهرسانه های باند رجوی برای توجیه شکستی که با خالی کردن کمپ اشرف وسپس لیبرتی متحمل شدند، شب و روز ندارند که به خوانندگان خود القا نمایند که این عمل عین پیروزی بود!

البته ایرادی به این کار رجوی ها هم نمیتوان گرفت که در لیبرتی زمینگیر شده بودند و بود ونبودش خیری برای رجوی واربابان سلطه گر نداشت وچاره ای جز تخلیه ی این کمپ ورفتن به نقاطی که دیگر نمیتوانند بعنوان ستون پنجمی وارد جنگ احتمالی تجاوزگران به ایران باشند ، نداشتند!

آنها همانطور که در لیبرتی پاسیو بودند، درآلبانی هم گرفتار این مشکل خواهند شد و حتی ممکن است باند رجوی دچار ریزش بیشترنیروهایش هم بشود!

با این وصف رسانه های این باند مافیایی و شاگردان خلف ماکیاول ، درمطلبی با عنوان ” شیر از قفس جهید” ، آورده اند:

” همه میدانیم ودیدیم که برای پایان پیروزمند پروژه انتقال امن وسلامت ساکنان لیبرتی به کشورهای اروپایی وآلبانی چه شادی وسروری توسط هم میهنان ایرانی چه در خارج وچه در داخل راه اندازی شده وچه کارناوالها که در کشورها راه نیداختند هر ایرانی بیطرف و با شرفی که فقط رژیمی نباشد خوشحال شد که سرمایه های تاریخ آینده کشورمان مانند شیر از قفس جهید وبه مکان امن برای ادامه مبارزه منتقل شد “.

این شادی وسرور، مختص خانواده هایی بود که گروگان هایی دردست رجوی دارند وما هایی که جدا شده وازرفع خطر بالفعل جانی برای این دوستان سابق مان خوشحالیم. اما باتوجه به تعداد ناچیز آنها و وزن مخصوص ناچیزشان در مقایسه ی با جمعیت کل ایران، حادثه ی عمومی مهمی بشمار نمی رود وموضوع آن قدر کم اهمیت بود که حتی رسانه های شاخه های دیگر اپوزیسیون، زحمت درج یک خبر خشک وخالی دراین مورد را هم بخود ندادند!

با وجود اینکه تمامی این اسرای رجوی صاحب خانواده هایی درداخل ایران بوده وبرای آنها سخت عزیزند و تنهااین خانواده ها وما جدا شده ها آرزوداریم که فرزنداشان ودوستان نگون بخت سابق مان ازحالت فسیلی واسارت محض خارج شده وبه زندگی انسانی برگردند، بازهم ادعای اینکه اینها سرمایه های مردم ایران هستند، یک ادعای بشدت خنده دار است!

دربهترین حالت، این اسرای رجوی به کومای موقت برده شده وجمادی گردیده اند که کمک خانواده ها وبشریت ترقی خواه بشرط وجود شرایط مناسب، میتوانند مانند یک پزشک حاذق عمل کرده و زندگی انسانی را بتدریج به آنها بازگردانند وگرنه اگر آنها دراین حال بمانند، ارزش جمادی معادل 3 تن طلا، مس یا … را ندارند!

بدین ترتیب، آنها شیری نبودند که ازقفسی جهیده وقدم به فضای آزاد بگذارند ودربهترین حالت، کالاهایی هستند که هنوز بدرستی ساخته وصاحب ارزش نشده اند و حتی قابلیت عرضه وفروش را بدست نیآورده اند!!

این ضعف کالایی دوستان عزیز وسابق من بود که قابلیت عرضه شدن خود درعراق را ازدست داد و ازآنجا رانده شد!!

همچنین:

” …مشاوران گیج ومنگ اطلاعاتی وامنیتی هم هر روز وعده تمام کردن مجاهدین را به او میدادند اما شیر از قفس جهید “.

از اینکه این سازمان ها چه میکردند، من اطلاعی ندارم اما بعنوان یک عضو بسختی جدا شده ونجات یافته، براین امر واقفم که سازمان مجاهدین خلق را مسعود رجوی وبانو تمام کرده بود و تنها شبحی بی یال ودم واشکم از آن باقی مانده بود که نام بهتری جز باند مافیایی رجوی برآن نمیتوان داد!

آیا اطلاعاتی ها وامنیتی ها، درصدد تمام کردن این گروه مافیایی بودند؟!

اگر جواب مثبت است ، به اطلاعتان برسانم که کار تمامی سرویس های اطلاعاتی وامنیتی در سراسر جهان، تلاش برای ازبین بردن گروه های مافیایی بوده واگر سیستم ایران نیز چنین کرده ، کار خوبی کرده ودستش ازاین بابت درد نکند!

دیگر اینکه :

واما سایت دیدبان باز بند وزارت را آب داد … (و) پیشنهاد داده حالا که شیر از قفس جهید بریم خارج بریم اروپا بریم آلبانی خانواده ها را هم ببریم ودست به دامان کمیساریا بشیم واینجوری این سازمان را متلاشی کنیم “.

البته من اطلاعی ازاینکه سایت دیده بان مال کیست، ندارم ونمیدانم که دراین مورد چه نوشته واگر واقعا نوشته که ” شیر ازقفس جهید ” دست تان انداخته ومزاح نموده است!

من بعنوان کسی که 17 سال از بهترین ایام زندگی ام را دراین مناسبات جهنمی ازدست داده ام، با ضرس قاطع میگویم که شیری درکار نبود وبجای آن انسان های مسخ شده ومفلوکی درقفس اشرف ولیبرتی بودند که اینک با فشار سنگین خانواده ها به قفس دیگر ونامطمئن تری ( نامطئن برای رجوی ونه اسرا) بنام آلبانی منتقل شده اند که اگر شانس داشته باشد واین فشار خانواده ها حفظ وبلکه تشدید شده ودوستان نجات یافته هم حمایت قاطعی ازآنها بکنند، امکان جهیدن ازاین قفس را خواهند داشت و تازه درآن موقع باید بفکر کسب پناهندگی و تامین معاش باشند وسپس اگر با پایداری ومداومت برمشکلات بزرگ خود غلبه کرده وپا درعرصه ی زندگی انسانی واجتماعی بگذارند، اطلاق صفت شیر به آنها ، واقعی تر میشود!

سیروس غضنفری
عضو نجات یافته از دست باند رجوی

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26752

تصور برگزاری چنین جشن هایی ازطرف مریم، طبیعی است!

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، یازدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  باند رجوی برای عدم ترک اشرف و سپس لیبرتی چند گزینه را درمد نظر داشت: ۱- اتفاق خاصی نمیافتاد و رجوی به آرزوهای بچه گانه ای که فوقا مشروح افتاد، میرسید. این البته بهترین حالت برای رجوی بود! ۲- عده ای از کسانی که منفعل شده ودارند به ایام فرتوتی می رسند وحاوی اطلاعات زیادی هستند که داشتن این اطلاعات خوب نبود ، چه بهتر که درصحراهای … 

مسعود رجوی مجاهدین خلق کشتار افراد گروگان گرفته شدهحاج مسعود رجوی درب قرارگاه های فرقه ات را در عراق تخته کردن. خون شهدا چه میشود ؟

لینک به منبع

تصور برگزاری چنین جشن هایی ازطرف مریم، طبیعی است!

بمناسبت انتقال بقیه ی اسرای رجوی ازکمپ لیبرتی عراق که علیرغم میل مریم خانم انجام شد، شورای ملی ؟! مقاومت ایران؟! بیانیه ای صادر کرده که دراصل نقل قول سخنان مشمئز کننده و دائمی مریم تابان میباشد!

دراین بیانیه آمده است :

” روز شنبه ۲۰شهریور (۱۰ دسامبر) گروه کثیری از ایرانیان، طی مراسمی با حضور شخصیتهای فرانسوی، اروپایی و عربی در اور سور اواز مقر شورای ملی مقاومت ایران، پایان موفقیت آمیز انتقال مجاهدان از کمپ لیبرتی در عراق به اروپا را جشن گرفتند. خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران، این انتقال را یک شکست استراتژیک برای رژیم توصیف کرد که زنگهای دوران تغییر و دوران تهاجم و پیشروی را به صدا در آورده است “.

این نوع جشن ها، بارها بخاطر حمایت این یا دیپلمات یا پارلمانتاریست های اغلب از زیر مجموعه ی ” السابقون” غربی و عربی واتفاقا بمنظور دیگر ومتضاد با این یکی ترتیب میافت و این شرکت کنندگان دشمن مردم ایران یا حق الزحمه گیران ، به درخواست خانم رجوی مطالبه میکردند که کمپ ترانزیت لیبرتی به مقام کمپ دائمی تبدیل شده ورجوی حکومت ” واتیکان وار” ومستقلی را درخاک عراق داشته باشد و در زمانی که دست داد، نیروهایش را دراختیار کشورهائی قرار دهد که وارد خاک ایران شوند!

درکنار این مسئله، به رجوی امکان داده میشد تا درامور عراق دخالت کرده واین دخالت را بحدی برساند که بعثی ها با نام ” عشایر انقلابی ” مجددا به حکومت برسند واو سوار خر مراد شده و عملیات وخیانت های ناتمام دوران صدام برعلیه ایران را تداوم بخشد!

حال چگونه شده که این برنامه با آنهمه هزینه ی مربوطه شکست خورده، بعدها معلوم خواهد شد .

اما جشن برای یک شکست واضح چه مقوله ای است که تنها دردستگاه فکری باند رجوی معنی ومفهوم دارد!

بازهم:

“… در این ۱۴سال به یمن پایداری مجاهدین و اعضای آن در اشرف و لیبرتی و کارزارهای بی‌وقفه سیاسی و بین‌المللی، طرحهای نابودی و متلاشی‌کردن مقاومت در‌هم شکست و جنبش آزادی مردم ایران، یک گام کیفی از رژیم پیشی گرفت و طرح رژیم که می خواست با انهدام فیزیکی مجاهدین، بقای خود را تضمین کند، شکست خورد”.

باند رجوی برای عدم ترک اشرف و سپس لیبرتی چند گزینه را درمد نظر داشت:

۱- اتفاق خاصی نمیافتاد و رجوی به آرزوهای بچه گانه ای که فوقا مشروح افتاد، میرسید. این البته بهترین حالت برای رجوی بود!

۲- عده ای از کسانی که منفعل شده ودارند به ایام فرتوتی می رسند وحاوی اطلاعات زیادی هستند که داشتن این اطلاعات خوب نبود ، چه بهتر که درصحراهای عراق واین کمپ ها بمیرند وخیال رجوی را ازافشاگری های خطرناک برای همیشه راحت کنند!

۳- با توجه به اوضاع اسفناک عراق ، امکان حملات مبهم ومشکوک – که حتی ممکن بود با دسیسه ی خود این فرقه هم باشد- عده ای از این اسرای رجوی کشته می شدند و این امر بهانه های حقوق بشری وتبلیغی بدست این باند ماکیاولیست میداد و ضرر چندانی هم به رجوی نمیزد که هیچ ، خیر هم توش بود!!

اما پارامتر مهمی بنام اعضای خانواده ها هم درکار بود که با مراجعات ونامه نگاری های متعدد خود، اعصاب رجوی ها را برهم زده وقدرت تصمیم گیری را که درحول وحوش سه مورد ذکر شده ی بالا بود ، ازآنها سلب میکرد و دستپاچگی حاصل ازاین اقدامات شجاعانه ی خانواده ها واصرار دولت عراق بر اعاده ی مالکیت خود براراضی تحت تصرف فرقه ی رجوی، همگی دست بدست هم دادند تا رجوی ها نتوانند به امیال پلید تر خود دست یابند وحالا دنبال دست یابی به امیال پلید خود در آلبانی واروپا خواهند بود که آینده نشان خواهد داد که تا چه میزان عملی است!

همچنین:

” … رژیم به ظاهر، خواستار اخراج اشرفیها از عراق و دور شدن آنها از کنار مرزهای ایران بود، اما خواست واقعی آخوندها نابودی یا تسلیم آنها به حاکمیت آخوندها بود. احکام جعلی قضایی در عراق، توطئه‌های استرداد و قالب کردن برگه‌های قرمز علیه مجاهدین به انترپل، زمینه‌سازی برای همین بود. اما مجاهدین با پایداری در دل یک محاصره بی‌رحمانه، پرچم مبارزه برای آزادی و سرنگونی رژیم ولایت فقیه را برافراشته نگهداشتند و در کانون مهیب‌ترین بحران‌های خاورمیانه سرمایه معنوی و مبارزاتی و استراتژیکی ملت ایران را حفظ کردند “.

اما خانواده های ذیربط ، در باطن این مورد را که شما منکر آن هستید، میخواستند وکسی دراین میان نمی خواست که این اسرا دست بسته تحویل ایران داده شوند و برعکس بصورت متحد ومتفقانه ای بنا داشتند که ملاقات هایی انجام شود و سپس از ادامه ی مغزشویی ها ی مرسوم جلوگیری کرده وبه فرزندان خود این امکان را فراهم کنند که سررشته ی زندگی خود را دریک محیط آزاد وبدور ازتلقینات ذهنی مخرب ، دردست گیرند.

احکام مورد اشاره ی شما، اتفاقا دردوران حضور آمریکائی ها دراشرف صادر شده بود که مقامات آمریکائی حاضر درعراق، مانع اجرای این احکام شدند که مسلما، بعدها هم اینترپل نیز نمیتوانست کاری انجام دهد که با وجود این ، حکومت عربستان به کمک آمریکا احتیاط کرده وبا استفاده از پاسپورت های جعلی وهواپیماهای خاص، اقدام به خروج این نوع افراد ( تحت تعقیب قضائی) نمود!!

دراین میان، حداکثر شاهکار گردانندگان باند رجوی این بود که توانسته بودند که مدارک بعضی ازکشته شدگان و ازدنیا رفتگان را حفظ کرده و درانتقال جانیان تحت تعقیب ، مورد استفاده قرار دهند.

کاری نامحتاج به قهرمانی و پایداری و از دست هر قاچاقچی متخصص دراین مورد هم میآید!

ساکنان لیبرتی، اراده وقدرتی برای مقاومت نداشتند ومانند موجودات به دام افتاده وانسان های زندانی تحت مراقبت شدید، به روز شماری مشغول بودند !!

دراین مورد، ملت ایران باید خیلی بدبخت باشد که سرمایه های معنوی اش انسان های مسخ شده وبی اراده ای باشد!!!

نهایت اینکه:
” وی زنجیره پیوسته و قدرتمند حمایت از اشرفیها در پنج قاره را ستود و گفت این نیروی وجدان در سراسر جهان بود که به یاری مقاومت آمد و جلوی بسا فاجعه های بزرگتر را گرفت” .

اگر لیست این حامیان با توضیحات کافی دراختیار مردم ایران قرار گیرد، آنها با دیدن نام های خبیثی مانند جان مک کین ها و ترکی الفیصل ها، ازاین سازمانی که مورد حمایت این جانیان مرتجع قرار گرفته، ابراز نفرت خواهند کرد!!

سیروس غضنفری عضو نجات یافته ی فرقه ی رجوی

*** 

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23080

نقدی درباره یاوه گوییهای فرقه رجوی 

سیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، دوازدهم ژانویه ۲۰۱۶:…  اگر مسعود رجوی اهل سیاست وتحلیل بود امروز جدا شده ها را تهدید نمیکرد ویا با حمله به خانواده های اسیران دربند، آنها را یک مشت پاسدار ونیروهای سپاه قدس معرفی نمیکرد. روشن است که مسعود رجوی از روی ترس وشکست های سیاسی وتشکیلاتی به این روزافتاده است. اوبا همه دست خیانت داد تا به کرسی ریاست برسد اما نشد …

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمتهای ۴۰ و ۴۱

لینک به منبع

نقدی درباره یاوه گوییهای فرقه رجوی

اینجانب سیروس غضنفری ساکن تبریز(استان آذربایجان شرقی ) حدود ۱۷ سال در مناسبات فرقه رجوی بودم که چند ماه است درسایت های این فرقه علیه بنده یاوه گویی می کنند !

مسعود خان این بار نیز به جای انتقاد از خود وبه عهده گرفتن اشتباهات خود می خواهد شکست های خود را به گردن من ودیگر دوستان رها شده بیاندازد که این یک نادانی سیاسی است!

اگر مسعود رجوی اهل سیاست وتحلیل بود امروز جدا شده ها را تهدید نمیکرد ویا با حمله به خانواده های اسیران دربند، آنها را یک مشت پاسدار ونیروهای سپاه قدس معرفی نمیکرد.

روشن است که مسعود رجوی از روی ترس وشکست های سیاسی وتشکیلاتی به این روزافتاده است. اوبا همه دست خیانت داد تا به کرسی ریاست برسد اما نشد وآخرین بار و درزمانی که گروهی از مردم ایران درمنا کشته می شدند، همسرایشان با سفیر عربستان دست دوستی داد ! عربستانی که حکومت وهابی اش نزد ملتها نفرین شده است .

درفحشنامه ای که برعلیه من منتشر شده، آمده است:

” حیوان گوش خواری مانند آخوند .. ،سخنگوی قوه قضائیه رژیم میشود، باید سیروس غضنفری بی سواد و لوده مسول انجمن نجات استان آذربایجان غربی بشود ” .

دراین مورد باید گفت که این از بی سوادی شما است که نمیدانی من درتبریز زندگی میکنم ومرکز آذربایجان غربی ارومیه است ونه تبریز ! خواهشاً کمی جعرافیا را بخوانید !

من بی سواد اگر یادتان باشد درکنار شما بودم وآن هم حدود ۱۷ سال! در۲۱ سالگی از اردوگاه شما سردرآوردم. اگر شما لیاقت داشتید به جای بیگاری وآموزشهای منفی و وقت پر کن، به من سواد یاد می دادی ومن هم حداقل می گفتم سازمان به من لطف کرد ومن بی سواد را به درجه دکترا رساند! اگر من بیسواد ماندم بخاطر آن است که وظیفه ای جز اطاعت از رهبری نداشتیم!!

شما بیان می کردید دوباره بین ایران وعراق جنگ خواهد شد ولی من گفتم چنین نخواهد شد وبه همین خاطر آقای جواد خراسانی بمن دستور داد که نظر شما را تائید کنم .

درروزهای آخر که صدام سقوط کرد شبی به آقای جهانگیر که حالا هم پیش شماست گفتم که بغداد به اشغال آمریکا در آمده که شما باورنکردید وگفتید شخص انقلاب کرده باید حرف مسعود را قبول کند نه آن که مثل فرمانده فتح اله اعتراض کند و از تمام مسئولیت سلب ودرنشست عمومی مود حمله وحشتناک مریم رجوی قراربگیرد که مثلا درقرارگاه اشرف رئیس شعبه سپاه پاسداران را تشکیل داده و… ایشان هم بند شما درزندان بود واز ایران شما را فراری داد ودرآخر با او چه کردید مگر مریم درهمان نشست از او نخواست برود ایران وایشان را با آن سابقه تشکیلاتی برادران اش نگهداری کنند؟؟!!

حتی خانم مریم به ما گفته بود که اگر مردید درآن دنیا سوال کردند رهبر تو کیست؟ بگوید مسعود خان است تا درهای بهشت به روی شما باز خواهد شد وبه بهشت می روید وما که میدان مین هارا باز کردیم وبه نام هزار معبر نام گرفتم واین از بی سوادی من بود که درآن میدان مین ها بودم وکسی که قرار بود باین راحتی به بهشت برود، البته که احتیاج به سواد نداشت!!!

درقسمتی ازاتهام نامه برعلیه من آمده است:

” این که وزارت اطلاعات و بویژه بخش التقاط به استخدام مزدورانی از این دست می پردازد نشان دهنده اوج افلاس و درماندگی رژیم مخصوصا بعد از برجام و برشام و بویژه جنگ اوج یابنده گرگها در آستانه انتخابات در مورد هژمونی و رهبری نظام میباشد. متوسل شدن وزارت اطلاعات به تفاله ها وتغذیه از فضولات درونی مجاهدین نشاندهنده اوج درماندگی یک نظام جنایتکارمیباشد . بویژه این که ریزش نیرودرهمه قسمت های این رژیم درسراشیب سقوط هر روز بیش از پیش نمایان میشود. بنا به گزارشاتی که بدست ما رسیده است ، از هم اکنون کم کاری و تمرد و بازخرید درهمه ارگانهای رژیم به نسبت قبل افزایش پیدا کرده است . درهمین گزارشات تاکید شده است که : ریزش و پاسیویزم و وارفتگی و حتی خودکشی ویا تصفیه در همه قسمت های وزارت اطلاعات بویژه بخش التقاط شتاب گرفته است بصوری که این عارضه بعنوان یک مساله مبرم به سردمداران گزارش شده تا برای این مساله چاره جویی شود “.

مسعود خان واقعاً ریزش نیرو درداخل خودتان باعث شده به من وامثال من حمله کنید؟ وگرنه ریزش نیرو دررژیم قاعدتا باید شما را خوشحال کند ونه عصبانی که ازفرط آن به خانواده ها وجدا شده ها حمله بکنید وچون چنین کرده اید، موضوع چیز دیگر است! واتفاقا این تشکیلات شماست که بنام تفاله های جنبش انقلابی ایران خوانده میشود ولطفا نام خود را روی ما نگذارید!

مسعود خان مگرریزش نیروی شما آنقدر است که آنها را رژیم ایران بتوانند جایگزین نیروهای ریزش کرده خود کند؟ آیا گنجایشی دراین بین وجود دارد یا دارید مانند همیشه هذیان میکویید؟!

در ادعانامه باند رجوی علیه من آمده است:

” سیروس غضنفری یک اسیر جنگی ایران وعراق بود که در زندانهای عراق دوران اسارتش را میگذراند. درسال۱۳۶۸ مجاهدین برای رهایی و آزادی آن دسته از اسرایی که به دلیل جنگ ضد میهنی و خانمانسور و سیاست بنیادگرایانه خمینی در زندانهای عراق بسر می بردند، این امکان را فراهم کردند که بتوانند داوطلبانه علیه جنگ ضد میهنی و پیشبرد سیاست صلح شورای ملی مقاومت به ارتش آزادیبخش پیوسته و شرافتمندانه درمبارزه با رژیم ولایت فقیه شرکت نمایند “.

آری من در سال ۲۱/۴/۱۳۶۷ در جبهه بیداد توسط نیروهای عراق اسیر شدم بعد از ده روز که توسط دولت وقت عراق درشهرهای عراق برای نمایش قدرت نظامی خود گردانده شدیم، آخر سر در کمپ موصل ۳ ،اسکان داده شدیم . شرایط اردوگاه عراق طوری بود که زمینه را آماده می کرد تا فکری برای بیرون رفتن از آنجا بکنی تا از آن فشار رها شوی و همچنین وجود تبلیغات در آن محیط باعث شد برای رهایی از اسارت، حرف های شیرین و فریب دهنده افراد سازمان را بپذیرم و به سازمان بپیوندم .

در سال۲۱/۴/۱۳۶۸ درست یک سال بعد از اسارت من به همراه یک سری از دوستان اسیر به سازمان پیوستم و غافل از اینکه در آینده چه سرنوشتی در انتظار مان است قدم به قرارگاه اشرف گذاشتم در همان روز حدود ساعت ۸ عصر در جلو درب اشرف بودم و احساس می کردم بعد از این دیگر آزاد هستم و اسیر هیچ کس نیستم ولی نمی دانستم که از یک اسارت، پا به اسارتی دیگر می گذارم که ۱۶ سال از بهترین سال های عمر خود را دردورغ بافی های شما بگذارانم وآخر هم دست خالی وبا مارک ضد آمریکایی بودن، مارا تحویل آمریکای ها بدهند!!

این لجن پراکنی برعلیه من بصورت زیر ادامه پیدا میکند:

“ااز اسرایی که به ارتش آزادیبخش پیوستند، تعدادی با افتخاربه عهدی که با خدا و خلق صادقانه بسته بودند آری گفتند وهم اکنون در لیبرتی درسخت ترین شرایط و زیر بمباران و محاصره بعنوان یک مجاهد درسنگر مقاومت و شرف به راه خود ادامه میدهند. تعدادی به دنبال کار و زندگی خود رفتند ولی تعداد انگشت شماری مانند سیروس غضنفری راه مزدوری و خیانت به مردم را پیشه ساختند و با دادن همه نوع تعهد و شرکت در همه گونه جنایت طوق بندگی آخوندهای جنایتکارو کثیف را به گردن خود انداختند که نشاندهنده ماهیت ماهوی این افراد با نظام ولایت فقیه میباشد” .

آری مسعود خان آن اسرایی که گفتید، عمدتا درسه مرحله ریزش کردند والان شاید ۳۰۰ نفر درکنار شماهستند درحالی که ابتدا حدود ۳۰۰۰ نفر بودند.

یک سری درمرحله اول مناسبات را دید وسریع به همان اردودگاه عاقی ها برگشتند ویک سری درطول زمان از مناسبات جدا شده وبه دنبال زندگی خود رفتند اما سری سوم از این اسرای پیوسته از روی فشار خودسوزی کردند ویا خود کشی کردند.

آری مسعود خان این اسرا همانهایی بودند که شما به آنها مارک لمپن زدید وآنها را با این کلمات سرکوپ می کردید وبهترین زمان عمرشان را درآن مناسبات از آنها گرفتید!

یادم است که موقع خروج ما گفتید آنها سربازان نظامی رژیم ایران بودند وامروز به همان کشور بازگشتند .

آری مسعود خان !

کریم پدرام ۳۲ ساله با ۱۰ سال سابقه تشکیلاتی در مجاهدین ، فرماندهی هفتم و مرکز ۴۲ با شلیک گلوله ازکلاش به زندگی خودش پایان داد. گفتید که شلیک ناخواسته بوده است. اما در نشستهای درونی و به طور خاص در تابستان سال ۸۰ خودکشی او کاملاٌ روشن شده بود!

خُدام گل محمدی ۳۳ ساله. با ۱۵ سال سابقه تشکیلاتی در سازمان مجاهدین. از سال ۷۴ تا سال ۸۱ دست کم ۴ یا ۵ بار رسماٌ درخواست کناره گیری و رفتن از عراق را کرده بود. آخرین بار در ماه رمضان ۸۱ دوباره اعلام کناره گیری میکند اما پذیرفته نشد و به او گفته شد: مشکلاتت را در جمع باید حل کنی. خدام در اسفند ماه ۸۱ ساعت ۹:۳۰ شب پشت سالن ورزشی فرماندهی هفتم خودش را به آتش کشید. گفتند خودسوزی ناخواسته بوده است. پس از آن حادثه از سرنوشت او هیچ خبری نشد. تنها به کسانی که شاهد رویداد بودند تاکید شد که این خبر به جایی درز نکند.

دراین اتهام نامه آمده است:

” پس از مدتی از مجاهدین اخراج و به اردوگاه تیف که از جانب آمریکایی ها برای انحلال نرم مجاهدین راه اندازی شده بود فرستاده شد . درتیف همه اطلاعات خودش را از مجاهدین در اختیارآمریکایی ها قرارداده بود.درتیف به خدمت وزارت اطلاعات در آمد و سپس به وسیله وزارت اطلاعات به ایران برده شد و بعنوان پادو وزارت اطلاعات به استخدام رسمی در آمد ” .

مسعودخان من حدود ۱۶ سال در کمپ های شما بودم . آن مدت برای من یک عمروآنهم ازبهترین سال هایش بود( ز ۲۰سالگی تا ۳۷ سالگی) .

من درآن زمان به عراق پناهنده نشدم قرار بود یک کاغذ را امضاء کنیم که من قبول کنم پناهنده عراق هستم وشما به آن آمریکایهای که دوست من هم بودند ونه شما؟! بدهید ومن آن کار را نکردم ودو روز بعد خانم مهناز شهنازی مراصدا کرد که به همراه احمد دانشور به اتاق خانم مهناز رفتیم و خانم مریم سنجابی آن زمان مسئول یگان ما بود.

خانم مهناز با اشک تمساح ریختن برای ما گفت که من برای رفتن تو از مناسبات راضی نیستم چون شما به هزار معبر شهرت یافته اید ومیدانستی که ازمدتها پیش نظر من این بود که عراق دیگر جای ماندن نیست چه بهتر خودتان بچه هارا به اروپا ببرید تا اینکه خودشان برود ومن از او خواستم درعرض یک هفته اگر مرا به خارجه بردید من به آن تیف نمی روم وایشان قبول نکرد!

مسعود خان من از تشکیلات فرقه ای شما جدا شدم یعنی آن دستور را قبول نکردم وبرای من که از آن تشکیلات رها شدم فرق ندارد شما اخراج کنید یا من از مناسبات فرقه جدا شده باشم . دراصل من نجات پیدا کردم کاش من آن روز که دربیمارستان اسدی بستری بودم اخراج می شدم مثل فرهاد که از همان جا از تشکیلات جدا شد.

دیگر اینکه مجاهدین دیگر اطلاعات واسرار مگویی نداشتند که من به آمریکایی ها بدهم. خواهر فهمیه اروانی شما با آن لباس غربی وآن سگ درآغوش خود که همیشه درکنار آمریکایی ها بود وبا آنها مشغول صرف ناهار وشام و رقص وگپ زدن بود!آیا آلزایمر گرفته واینها را فراموش کرده اید؟! شاید درآینده هم بگوید ما از روی فشار این جدا شده ها بود که این کار را کرده وخلع سلاح هم شدیم!!

ضمنا، اگر وزارت اطلاعات درتیف حضور داشت چرا فهیمه وحسین شما هم بدانجا رفت وآمد می کردند؟ پس آنها هم با اطلاعات همدست بودند؟! ویا اگر اطلاعات درتیف حضور داشت پس آمریکایی ها با رژیم زد وبند داشتند! پس چرا شما به آن آمریکای ها قربانی سرمی بریدید؟!

من اسیر بودم وبه خاطر آن با مامورین صلیب سرخ دیدار کردیم درهمان لیبرتی که الان اسرای شما ساکن هستند وتوسط آنها به کشور وارد شدیم ومثل شما هم کرسی ومقامی نمی خواستیم !!

دران فحشنامه گفته میشود:

” خانواده ها سعی میکنند که با آنها روبرو نشوند وقتی که تلفن میزنند به بهانه های مختلف از جواب دادن خود داری میکنند، آنها را سر میدوانند، درخیلی موارد به آنها اعتراض میکنند و از آنها میخواهند که دیگر به آنها زنگ نزنند چند مورد مزدورانی مانند غضنفری وپور احمد وشبانی را در خیابان کتک زده اند. وبه فرموده وزارت با نشان دادن زن وبچه وخانه وراحتی میخواهند بقیه هم مثل آنها تن به جنایت ومزدوری وخدمت به ملا ها بدهند”.

اول اینکه خانواده ها با همت بزرگ خود یک NGO درست کردند ودرآنجا به نسبت وقت آزادی که دارند، حضور دارند ونیاز نیست من به خانواده ها زور بگویم ویا آنها را شکنجه کنم. آنها خودشان دنبال فرزند خود برادروخواهر خود هستند. درهر استان انجمن نجات است اما چرا شما از این NGO ترس دارید ؟؟

این را می دانم که این خانواده ها بودند که لرزه به جان شما انداختند وقبل از آمدنم به ایران این انجمن ها بودند والان هم فعالیت می کنند.

آقای رجوی ما که الان ۱۱ سال تمام درایران به سرمبریم تا حالا خانواده ها به ما بی احترامی نکرده است وهر جا ما را دیدند، شرمنده خودشان کردند ومورد هم نداشتیم که درخیابان مارا کتک زده باشند!!؟؟ چون من نبودم که علیه خانواده دو جلد کتاب توهین آمیز نوشتم و شما بودید که دست باین خیانت زدید!!

ما به خاطر همین خانواده ها بوده که تلاش می کنیم : افشاگری های داشته باشیم ویا نامه نگاریها به ارگانهای با صلاحیت تا آنها به فرزندان خود برسند . خانواده ها ازما خیلی راضی هستند که از مناسبات فرقه ای شما رها یافتیم والان هم درایران زندگی می کنیم وشرایط ایران مثل مناسبات شما نیست که به فضای مجازی دسترسی نداشته باشیم . درایران اکثریت مردم به اینترنت و… دسترسی دارند ومن هم بعنوان یک شهروند از آن استفاده می کنم وچنانکه درفیس بوک ودیگر آید ی ها حضور دارم .

تهدید نخ نما شده ی باند رجوی چنین ادامه می یابد:

” مردم بومی وخانواده ها میگویند در روز حسابرسی ما میدانیم که با امثال سیروس غضنفریها و هادی شعبانی ها ، پوراحمدها و… و خاتمی ها و … چگونه رفتار کنیم . آن روز دیر نیست ” .

شما نگران من ودیگر دوستان منشعب نباشید .برعکس شما هستید که درمیان این مردم بومی نفرین شده هستید واگر زنده ماندید باید حساب پس دهید!

سیروس غضنفری

عضو نجات یافته فرقه رجوی وارتش باصطلاح آزادیبخش

***

هفت گناه مجاهدین خلق فرقه رجوی (پشت صحنه ستون پنجم استخبارات عراق در زمان جنگ)

https://youtu.be/ThX9j6-FRMY

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22259

چهره واقعی تشکیلات فرقه رجوی را ریشه ای تر بشناسید – قسمت سوم

سیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۵:… آنهائی که با فرقه مجاهدین آشنائی دارند و یا نشریات آنها را خوانده‌اند خوب می‌دانند که در هیچ‌کجا نمی‌توانند مطلبی پیدا کنند که دال بر پذیرش شکست یا اشتباه از سوی رهبری مجاهدین باشد. نشریات مجاهدین مملو از “پیروزیهای مقاومت” است. تو گوئی در فرهنگ لغتِ آنها واژه ی شکست وجود ندارد. مجاهدین خوب میدانند که …

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم

چهره واقعی تشکیلات فرقه رجوی را ریشه ای تر بشناسید – قسمت سوم

چهره واقعی مجاهدین خلق فرقه رجویبدینسان انسانهای آزادیخواه ولی کم تجربه‌ای که روزی در سودای آزادی و عدالت اجتماعی و مبارزه با ارتجاع حاکم جذب مجاهدین شده بودند، حالا با سپردن “همه‌چیز” خود به رهبر عقیدتی به افرادی استحاله میشوند که ننگ زندانبانی و آزار همرزمان سابق خود را نیز باید پذیرا شوند. در کانون این نگرش، هر چه بیشتر در سرکوب مخالفین رهبری فرقه از خودت جدیت نشان دهی و بیشتر به آنها “تهاجم” کنی، رهبری را بیشتر خوشنود کرده‌ای، و هر چه بیشتر عنصر تخریبی خود را فعال کنی و بر “دیگران” تیغ بکشی پاداش بیشتری از رهبری دریافت میکنی. این است معنای تهی شدن از ارزشهای انسانی و “خودسپاری” به رهبر عقیدتی. از این پس دیگر این خودِ حقیقی فرد نیست که عمل میکند بلکه انسان مسخ‌شده‌ای ست که “روی دو پای رهبری” راه میرود. در این سیستم ارزشی، کسب خوشنودی رهبر، بالاترین ارزش و در نقطه ی مقابل، تردید در رهبری او از بدترین گناهان است.

در این دستگاه فکری هر کس و هر چیز تا آنجا ارزش دارد که در خدمت این ایدئولوژی و دستگاه رهبری ان باشد. در این میان آنچه که بیش از هر چیز دیگری قربانی میشود همان ارزشها و سنتهای انسانی هستند که روزی خود انگیزه ی جذب به فرقه بودند. ولی حالا این انسان طور دیگری فکر میکند، به دنیا و مسائل آن فقط از دیدِ محدود و منطق فرقه می‌نگرد، آرزویش رساندن رهبری به قدرت در “پایتخت شیر و خورشید” است، و اگر هم جنب و جوشی میکند و شعار مرگ بر … میدهد نه برای این است که … آزادی‌ها را کشته و آزادیخواهان و دگر اندیشان را اعدام کرده، نه برای این است که اندیشه ی (او) ارتجاعی‌ست؛ بلکه برای این است که … حق رهبرئی را دزدیده که به زعم آنها “مال رهبریٰ” مجاهدین بوده، و اگر میخواهد در ایران انقلاب کند برای این است که میخواهد “شیعیان ایران را به رهبری واقعی خود وصل کند.” پس در این مسیر هرچه مانع است باید برداشته شود، هر دستی مجاز است که شکسته شود، هر دهانی میتواند دوخته شود، و هر دروغی مجاز هست که گفته شود. به این ترتیب، برخلاف رسم فرقه‌های کلاسیک، برای عرض ارادت به این رهبری، شرط نزدیکی جغرافیائی به فرقه ضرورتی ندارد. چنین مریدی میتواند در “شهر اشرف!،” در پاریس، یا در ایالت ماساچوست امریکا باشد, چرا که حالا دیگر این نحوه ی نگرش، منطق، و تفکرِ فرقه‌گونه‌ست که بر اعمال چنین فردی حاکم است که از او موجودی گرفتار ساخته، نه در “جوار خاک میهن” بودنِ او. هر چند که برای رهبری مجاهدین، در حصار نگه داشتن قربانیان و قطع ارتباط با دنیای خارج به طور فیزیکی نیز ارجحیت مضاعف و استراتژیک دارد.

برگردم به اصل موضوع.

در راستای نمایش قدرت و شکست‌ناپذیری فرقه مجاهدین و رهبری، آنها از چند متد مشخص استفاده میکنند: پرهیز مطلق از اعتراف به شکست، تبلیغات مستقیم، سرکوب روانی اعضإ ، بزرگنمائی کاذب، و هیاهو برای پیروزیهای واهی. پایه ی مشترک همه ی این روشها امّا یکی بیشتر نیست: فریب

آنهائی که با فرقه مجاهدین آشنائی دارند و یا نشریات آنها را خوانده‌اند خوب می‌دانند که در هیچ‌کجا نمی‌توانند مطلبی پیدا کنند که دال بر پذیرش شکست یا اشتباه از سوی رهبری مجاهدین باشد. نشریات مجاهدین مملو از “پیروزیهای مقاومت” است. تو گوئی در فرهنگ لغتِ آنها واژه ی شکست وجود ندارد. مجاهدین خوب میدانند که اعتراف به شکست – ولو شکست مقطعی و تاکتیکی- در یک دستگاه فکری مطلق گرا که همه‌چیز را سیاه و سفید می‌بیند چه عواقب ناگواری برایشان در پی خواهد داشت. در صورت چنین اعترافی پایه‌های اعتمادِ مطلقِ اعضای فرقه به رهبری عقیدتی به لرزه خواهد افتاد و حصار فکری مبتنی بر نآاگاهی تَرَک برخواهد داشت. از این رو پرهیز مطلق از اعتراف به شکست از خط قرمزهای چنین دیدگاهی محسوب میشود که عبور از آن میتواند شکافی پر ناشدنی بین مریدان و رهبری فرقه ایجاد کند.

توضیح: واژه‌های داخل گیومه همه یا بر گرفته از ادبیات حاکم بر مجاهدین هستند و یا نقل قول از رهبری آنهاست.

برگرفته ازایمیل دریافتی

خلاصه نویسی و ویرایش :سیروس غضنفری

***

آقای اولاند، فرانسه بخاطر مردم خودش هم که شده دست از حمایت از فرقه تروریستی رجوی بردارد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20184

ماه عسل باند رجوی با سعودیها و… ، پایانی تلخ خواهد داشت!

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هشتم اوت ۲۰۱۵:…  کار اینقدر برای این گروه مافیایی سخت بوده که درمواردی نوشته های خود را با ملاحظه ی گاف دادن های بزرگ ازصفحات اینترنت برداشتند! غافل ازآنکه آن قسمت از مردم هوشیار ونکته سنج، این نوشته ها را کپی کرده وحفظ نموده اند! مسعود رجوی بعد از تاخیر ناموجه چند روزی پیامی صادر کرد وآنهم برای توجیه اسرایش که این برخورد او با مسئله ای با این …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

ماه عسل باند رجوی با سعودیها و… ، پایانی تلخ خواهد داشت!

مصاحبه با سیروس غضنفری، عضو سابق ازتش آزادیبخش

س- با وجود مشغله ی فراوان، حضور مرتب شما در دفتر انجمن، سراغ گیری از حال و جواب به سئوال هایمان ، مایه تقدیر است.

ج- خواهش میکنم. من عمر گرانقدر ۱۷ ساله ای را درفرقه ی رجوی که بناحق خود را سازمان مجاهدین خلق مینامد، ازدست داده ودرعوض آن صاحب تجربیات ارزشمندی شده ام که انتقال این تجربیات به نسل جوان، شاید که مانع برخی کج روی های آنان گردد ومن همواره دعوت شما را باجان و دل میپذیرم!

س- آینده ی سیاسی فرقه ی رجوی بعد ازتوافق نامه ی اتمی ایران با ۶ قدرت برتر جهانی را چگونه ارزیابی میکنید؟

ج- این توافق درحکم یکی ازمیخ های اصلی ای خواهد بود که برتابوت فرقه گرایی رجوی زده شده است.

شما ملاحظه میکنید که باند رجوی ، بعد ازاین توافق وعلیرغم اینکه بسیاری ازآنها گفته اند که این توافق مقدمه ی سرنگونی رژیم است، خود نیز باین ادعای خود اعتقادی نداشته ، وچاره ی موقتی این مشکل بزرگ خود را با روی آوردن به فحاشی دانسته و فکر میکند با این کار اورژانسی ، مانع تشتت نیروهای دربندش میشود.

علاوه براین، نظر همه ی گماشتگان رجوی دراین مورد یکسان نیست ونمونه ی بارز این عدم همگونی در تحلیل، نوشته ی علیرضا جعفر زاده است که معتقد است برنده ی این مذاکرات رژیم ایران بوده است.

تشنج درصفوف رجوی ها بقدری زیاد است که فراموش میکنند که این نظریات کج ومعوج ودرمواردی با فرق ۱۸۰ درجه ای را با ویرایش بهتر وکم تناقض تری منتشر نمایند!

آنها با ادعای اینکه توافق بعمل آمده با فصل هفتم منشور شورای امنیت سازمان ملل متحد همخوان نیست واعتبار ندارد ومضحک تر اینکه این توافق نامه امضاء نشده وارزش ندارد؟!، نهایت افلاس ودرماندگی خود دراین مورد را نشان دادند!

خانم مریم رجوی که درسخنرانی هایش برای اسرای بی اختیار لیبرتی ، بلبل زبانی میکند ( درقبرستان خاموش نفس کش میطلبد) ، این بار چنان سراسیمه شد و متضاد حرف زد که این برخورد او نمایانگر پیروزی ایران وبطور کلی صلح منطقه ای بوده وما میدانیم که زندگی اینگونه گروههای فرقوی دربلبشوئی ، تشتت وجنگ است!

کار اینقدر برای این گروه مافیایی سخت بوده که درمواردی نوشته های خود را با ملاحظه ی گاف دادن های بزرگ ازصفحات اینترنت برداشتند!

غافل ازآنکه آن قسمت از مردم هوشیار ونکته سنج، این نوشته ها را کپی کرده وحفظ نموده اند!

مسعود رجوی بعد از تاخیر ناموجه چند روزی پیامی صادر کرد وآنهم برای توجیه اسرایش که این برخورد او با مسئله ای با این اهمیت، بدان معنی است که اوضاع را آنطور حدس نمیزده که رخ داد وآمادگی برای ایام ” پسا مذاکرات ” نداشت و بخاطر این معضل ( نداشتن قدرت تحلیل) قافیه را یسختی باخته است!

آنها در مورد روابط متقابل آمریکا واسرائیل دچار همان کج فهمی هستند که متاسفانه دیگرانی نیز درایران ، هستند!

بموجب این نظر ساده لوحانه، این اسرائیل است که سیاست های آمریکا را تعیین میکند ، درصورتی که اسرائیل بعنوان یک پایگاه عظیم نظامی غرب ومخصوصا آمریکا ، درمنطقه عمل میکند و بدون اذن ارباب، حتی جرات آب خوردن هم ندارد!

ریشه ی این اشتباه درآنست که با روی هم قرار گرفتن سیاست های جناح محافظه کارتر وافراطی تر آمریکا با رژیم صهیونیستی آنها دچار این واهمه میشوند که درهیئت حاکمه ی آمریکا ، محافظه کاران سنتی قدرت بزرگی بحساب نمیآیند واقلا زمام قوه مجریه را بهمراه تقریبا نصف مجالس این کشور دراختیار ندارند !

بدین جهت بود که باند رجوی به عبث میکوشید ومیکوشد که با تمرکز بی قواره بر روی اسرائیل وعربستان ، به اهداف خود که همان متشنج نگه داشتن اوضاع منطقه است، دست یابد!

رجوی و پادوانش هنوز نمیدانند که حتی درصورت پیروزی کنگره ی افراطی دربرابر اوبامای محافظه کار ، اعضای دیگر شورای امنیت، راه برگشته را دوباره نخواهند پیمود و سازوکارهایی درخدمت منافع ملی خود تدارک ندیده و دوباره خواهند گذاشت که آن فرصت استثنایی چند سال پیش آمریکا در شورای امنیت ، دوباره بنفع نئوکان های آمریکا، صهیونیست های اسرائیل و مرتجعین عربستان تجدید شود!

تحرکات اخیر روسیه وکشورهای اروپایی درآمد وشد به ایران وانجام مذاکرات جدی اقتصادی، نشان میدهد که آنها انتظار بازگشت به حالت قبلی را ندارند.

رجوی که صدام خود را ازدست داده وموقعییت خطرناک خودرا احساس میکند، این بار میخواهد روابطی شبیه روابط اش با صدام، با عربستان ایجاد کند !

این روابط هرچه گسترده تر وموفق هم که باشد، از هرحیث وهر جهت ، به پای روابطی نمیرسد که با صدام برقرار بود.

حکومت نزدیک بین عربستان با اتخاذ سیاست های ناموجه، اعتبار گذشته ی خود دربین مسلمین ایران را ازدست داده وحتی این مسئله به انزجار مردم ایران ازعربستان منتهی شده وبنابراین نزدیکی هرچه بیشتر رجوی به عربستان، دلخوری وعصبانیت بیشتر اکثریت مردم ایران را بسوی خود جلب خواهد کرد که این امر بمنزله ی یک خود کشی سیاسی برای هرگروهی است!

من با آسودگی وجدان وبصراحت بشما میگویم که این ماه عسلی که رجوی سرگرم طی روزهای ظاهر دلچسب آن با عربستان است ، پایانی تلخ برای او دارد!

با عطف نظر به فعال شدن رفت وآمدهای سطح بالای منطقه ای ، بنظر می رسد که عربستان با وجود مشکلات قومی وسیاست های تبعیض آمیز داخلی و نیز تهاجمات نظامی اش که خارج ازقد وقواره ی ارتش آماتور اوست، نرمش بیشتری در مذاکرات جدی حاضر نشان خواهد داد ودرمعامله با دولت ها، عذر گروه هایی را که بخاطر منافع حقیر گروهی خود به آن سمپاتی نشان میدهند، خواهد خواست!

رجوی اگر یک رهبر سیاسی بود، توصیه های بیست سال پیش وزیر کشور پاکستان را آویزه ی گوش خود قرار میداد وچنان نمیکرد که کرد وحالا هم میکند!

وزیر کشور وقت پاکستان به هیئت نمایندگی شورای باصطلاح ملی مقاومت گفته بود که دولت ها ترجیح میدهند که طرف حساب ومذاکراتشان نماینده ی یک دولت باشد وهمکاری دولت ها با گروه های سیاسی درحد سوء استفاده ازآنها ورها کردنشان بعد از گذشت تاریخ مصرف آنها میباشد!

س- مجددا ازتقبل زحمت حضور دردفتر انجمن و روشنگری های خوبتان تشکر میکنیم.

ج- من نیز بنوبه ی خود ازاستمرار فعالیت های خیرخواهانه ی شما ودادن تریبونی به کسی که قسمت مهم زندگی اش در تشکیلات رجوی تباه شده وحرف هایی برای گفتن دارم، تشکر میکنم.

مصاحبه کننده: فرید

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgمسعود خدابنده، هافینگتون پست: مذاکرات سوریه برنده مطلق ندارد ولی تروریسم بازنده مطلق آن خواهد بود

***

همچنین:

ماه عسل باند رجوی با سعودیها و… ، پایانی تلخ خواهد داشت!

سیروس غضنفریانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هشتم اوت ۲۰۱۵:…  کار اینقدر برای این گروه مافیایی سخت بوده که درمواردی نوشته های خود را با ملاحظه ی گاف دادن های بزرگ ازصفحات اینترنت برداشتند! غافل ازآنکه آن قسمت از مردم هوشیار ونکته سنج، این نوشته ها را کپی کرده وحفظ نموده ان

مجاهدین خلق، منظر سازمان، دیدگاه منتقدین (مصاحبه با سیروس غضنفری)

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هفتم ژوئن ۲۰۱۵:…  اگر به سایت ها ی این فرقه مراجعه کنی سه مورد خواهی دید : اولی، اخبار است که اساساً با درستی ونادرستی آن کاری فعلا ندارم. دومی ، مواضع شان درمورد خانواده است که با انواع مختلف بنمایش میگذارند. به عنوان مثال دیدگاه مسعود رجوی درباره خانواده ،با

فرار اعضا یا شکستن حصارها

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، نوزدهم می ۲۰۱۵:…  چند روز پیش مطلع شدیم که دو تن از اعضای ناراضی و بستوه آمده سازمان در اقدامی شجاعانه موفق به فرار از کمپ ترانزیت شده اند ضمن تبریک صمیمانه به این دوستان آرزومندیم تحولات و اتفاقات مبارک و چشمگیر