برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دوازدهم

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دوازدهم

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسندغلامعلی میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و یکم دسامبر 2019:… گفت چرا پرچم اسراییل است. اگر اسیر آنها می شدیم از شما بهتربا ما بر خورد می کردند که می گویید مسلمان هستیم .همین را گفت وسپس بردنش بعد ار چند ساعت با بدن نیمه جان اورا اوردند ولی تمام بدنش سیاه شده بود از بس گه اورا با کابل زده بودند.ان شب تا صبح بالای سراو بودیم چون تب کرده بود ونمی توانست بخوابد وتا 48 ساعت هذیان می گفت .البته بقیه هم سهمی از این پذیرایی داشتند ولی بستگی داشت که چه کاری کرده باشی ویا چه چیزی در مصاحبه بیان کرده باشی . دو روزی کذشت که درب را باز کردند ویک سری نفر جدید وارد اتاقی که ما بودیم شدند.نگاهی به نفرات کردم یک  مرتبه یک نفر در بین آنها بیشتر جلب توجهم را به خودش کرد . برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند 

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسندمجاهدین خلق در آلبانی . گروهی که اعضایش نباید به سکس فکر کنند

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دوازدهم

پذیرایی توسط شکنجه گران صدام حسین

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 19.12.2019

لینک به قسمت اول و دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم 

لینک به قسمت ششم 

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمتهای هشتم و نهم

لینک به قسمت دهم

لینک به قسمت یازدهم

مصاحبه ها به ترتیب ادامه داشت وهر کس بنحوی پذیرایی می شد یکی از نفرات از لج ستاره اسراییل را روی کفشش نقاشی کرد وبرای مصاحبه رفت در اول متوجه نشدند مصاحبه که تمام شد وقتی متوجه شدند ارش پرسیدند که این مگر نمی دانی چی است؟کفت چرا پرچم اسراییل است اگر اسیر آنها می شدیم از شما بهتربا ما بر خورد می کردند که می گویید مسلمان هستیم .همین را گفت وسپس بردنش بعد ار چند ساعت با بدن نیمه جان اورا اوردند ولی تمام بدنش سیاه شده بود از بس گه اورا با کابل زده بودند.ان شب تا صبح بالای سراو بودیم چون تب کرده بود ونمی توانست بخوابد وتا 48 ساعت هذیان می گفت .البته بقیه هم سهمی از این پذیرایی داشتند ولی بستگی داشت که چه کاری کرده باشی ویا چه چیزی در مصاحبه بیان کرده باشی .

دو روزی کذشت که درب را باز کردند ویک سری نفر جدید وارد اتاقی که ما بودیم شدند.نگاهی به نفرات کردم یک  مرتبه یک نفر در بین آنها بیشتر جلب توجهم را به خودش کرد . او هم به من مستمرنگاه می کرد و تا اینکه امار گیری کردند وسربازان بیرون رفتند .به نفری که که از قبل در مورد او گفته بودم به آهستگی گفتم این نفر را من میشناسم.گفت فعلا صبرکن ببینیم چه میشود.چند ساعتی تا شب مانده بود در محل خودم نشستم وخاطرات 20روز گذشته را در ذهنم مرور کردم که این آقا را کجا دیدم ؟که به ناگهان یادم آمد..روز 11مهر ساعت 11صبح درست چند ساعت قبیل از حمله نیروهای بعثی (ارتش عراق)یک خودرو لند کروزبا چند سرنشین به موسیان در محلی که ما برای دفاع سنگر زده بودیم امدند و یک نفر که اسمش را تا بحال هم نگفتم که کی بوده وچه کاره بوده انجا خودش را به من معرفی کرد .چون در ان محل من مسول آن قسمت بودم .کاملا در ان چند ساعت یادم امد.

شب شد و شام یکنواخت معمولی را آوردند .بعد که دربها را قفل کردند بعد از سرشماری حدود دو ساعتی گذشت دیدم ان اقا داره به سمت من می اید .خودم را اماده کردم برای اینکه بتواند بشیند .اول که امد صحبت را با اینکه کبریت داری شروع کرد؟بعد از اینکه تعارف کردم که بشیند .نشست وشروع به صحبت کردیم .اول اینکه کجایی هستی و…بعد از او پرسیدم که کجا اسیر شدی؟ گفت همان جایی که تو اسیر شدی موسیان .گفتم شما فلان اقا نیستید؟یکدفعه چهره اش تعغیر کرد وگفت نه .بعد از حمله امدیم ببینیم چند نفر کشته شدند تا جناره هایشان را جمع آوری کنیم که ما هم اسیر شدیم .کفتم این حرف فقط بین من وشماست تمام ودیگر فقط اینجا با هم آشنا شدیم .با گفتن این حرف من بیسار خوشحال شد و تا نزدیک صبح نشستیم واز وقایعی که رخ داده بود تعریف کزدیم.دز ان موقع چراغ ها باید تاصبح روشن می ماند وما هم به راحتی حرفهایمان را زدیم البته با کاغذ سیگار که جلوی دستمان را گرفته بودیم که کسی متوجه نشود .تا پایان اسارت البته اتاقهایمان عوض شد ولی با این آقا که هنوز برای خیلی  ها ناشاخته هست ما با هم دوست بودیم .دو روز بعد از این دو باره یک سری نفر جدید اوردند در بین آنها هم یک نفر را دیدم که اشنا بنظر می امد کلی تا دیدم شناختم .این نفر کسی بود که افسر بود ودر اسلام آباد خدمت می کرد .در خرداد 59 ما که به منتطقه مرزی مهران رفته بودیم این جناب سروان که ان موقع ستوان دوم بود آنجا بود و زمان تحویل وتحول منتطفه که تمام شد موقع خدا حافظی یک یخدان لاکی داشت که می خواست با خودش ببرد من اراو گرفتم با این جمله ..جناب شما که دارید به شهر می روید لااقل این یخدان را به ما بدهید .که بدون هیچ کلمه ای یخدان را به من داد..دو باره شب شد وطبق معمول نیروهای عراقی ریل خودشان را رفتند.اما دو ساعت بعد جناب سروان با همان روش کبریت داری پیش من آمد اولش صحبتهای معمولی را شروع کردیم وسپس دفتیم روی اصل قضیه که او هم همه چیز را به خاطر داشت .ولی یک قرار با هم گذاشتیم که او بگوید دانشجو است .آمده قصر شیرین خواهرش را ببیند عراق حمله کرده و اسیرشده است.

ادامه دارد

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-در-آلبانی-غلامعلی-میرزایی/

مجاهدین خلق آلبانی و مشکلات و تناقضات

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سینجات یافتگان در آلبانی به نقل از بی بی سی، نهم نوامبر 2019:… آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد. آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات 

Mujahedin-e Khalq MEK in AlbaniaMojahedin Khalq MEK Testimonies: How to brainwash young Albanians

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به متن انگلیسی

آقای میرزایی در مصاحبه با رادیو بی بی سی در مورد فرقه مجاهدین در آلبانی روشنگری کرد

من 38 سال است که اجازه ندارم فرزند و همسرم را ببینم

آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد.

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سیAlbania’s Iranian guests. The Mujahedin-e Khalq (MEK), or People’s Mujahedin Organisation of Iran (PMOI) have been a leading opposition voice against the Islamic Republic of Iran, now relocated to Albania

آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. پسر خردسال وی اکنون 38 ساله شده است در حالیکه این پدر و پسر نتوانسته اند یکدیدگر را ببینند از سوی دیگر همسر آقای میرزایی نیز در این دوره رنج مستمر کشیده است . لازم به یادآوری است که  غلامعلی میرزایی که از خردادماه سال 1367 به مدت نزديك به سي سال در تشکیلات فرقه رجوی بود. وی  در همان اوایل سال 1359 در 11 مهر ماه در مرزهای جنوب كشور توسط ارتش صدام حسین اسیر شد و نزدیک به نه سال در اردوگاهای مختلف عراق با سخت ترین شرایط سپري شد و در همین سالها بودکه با یک سری تبلیغات فرقه رجوی که در اردوگاه های و زندان هاي صىدام حسين جهت جذب وکشاندن اسراي جنگي به سمت خودشان بود، جذب فرقه مجاهدین خلق شد.

تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 09.11.2019

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به منبع

***

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتممجاهدین خلق ایران، فرقه مریم رجوی در آلبانی

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند،مجاهدین خلق و مریم رجوی از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (۵۷-۹۷)ا

رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین المللمحمد محدثین شورای ملی مقاومت ایران یا عربستان؟

همچنین: