برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سیزدهم

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سیزدهم

خاطرات غلامعلی میرزاییغلامعلی میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، سیزدهم ژانویه 2020:… نزدیک به دو ماه گذشته بود که هنوز از صلیب سرخ خبری نبود و هیچکس از خانواده یا جایی خبری  نداشت ولی گاها زمزمه هایی از بعضی از سربازان به گوش می رسید که احتمال دارد دولت عراق اجازه بدهد صلیب سرخ از اردوگاه ها بازدید کند (چون هنوز دولت عراق کمیته صلیب را به رسمیت نمی شناخت یعنی عضو پیمان ژنو نبود) درهمین دوران به بهانه های مختاف اذیت وکتک زدنهای بی دلیل وجود داشت به عنوان مثال شب زمان آمارگیری افسر فرمانده عراقی می آمد با تعدادی افسر وسرباز ودرجه دار به بهانه ای شروع می کردند به کتک زدن با کابل آنهم در آن هوای سرد . یا زمانهای هوا خوری در حال قدم زدن بودیم که چند سرباز ودرجه دار جمع می شدند و به طور ناگهانی چند نفر را صدا می کردند و می بردند کتک می زدند. یک بار به هر کدام از اسیران یک پلیور پرتقالی داده بودند . چون هنوز زمستان بود و آب گرم هم برای استحمام نبود انواع مریضی های پوستی شروع شده بود . من با یکی ار دوستانم گفتیم قبل از اینکه این پلیور را بپوشیم برویم سرمان را با تیغ بزنیم و … برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سیزدهم 

خاطرات غلامعلی میرزاییمجاهدین خلق در آلبانی . گروهی که اعضایش نباید به سکس فکر کنند

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سیزدهم

در انتظار بازدید صلیب سرخ از اسارتگاه صدام حسین

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 03.01.2020

لینک به قسمت اول و دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم 

لینک به قسمت ششم 

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمتهای هشتم و نهم

لینک به قسمت دهم

لینک به قسمت یازدهم

لینک به قسمت دوازدهم 

چون این اتاق جدید بود وهنوز کامل نشده بود روزانه افراد مختلفی را که بیشتر شخصی و از منطقه موسیان یا مهران ، قصرشیرین  و سوماربه اسارت گرفته بودند را می آوردند که  اکثرا  پیر و کهنسال بودند .

در همین روزها بود که لباسهای که از قبل مانند دشداشه (لباس عربی) و پالتو سربازی روسی  وپوتین های سنگین روسی داده بودند آمدند همه را جمع کردند (البته پوبین ها که بیرون بود قبل ار اینکه بگویند جمع کرده بودند وسپس درب را باز کردند) و بقیه وسایل را گرفتند . بجای آنها دمپایی ولباس فرم ارتش اردن را دادند . بعد متوجه شدیم که اینها (عراقیها )گفتند اگر اینها پوتین داشته باشند فرار می کنند.

در این مدت وضیعت غذا واشل آن تغییر نکرده بود چون به محض اینکه خودرو آیفا حمل غذا می خواست وارد اردوگاه بشود سربازان عراقی هجوم می آوردند و هرچه می خواستند از سهمیه اسیران می بردند . بعد که جلوی آشپزخانه هم بار تخلیه می شد آنها به ترتیب می امدند ومواد غذایی را می بردند برای خودشان در صورتی که آشپز از خودمان بود ولی نمی توانستند چیزی بگویند  . چند روزی گذشت در نهابت تصمیم گرفتیم برویم با تعدادی ار افسران که یکی از انها خلبان ارشد بود صحبت کردیم که با این شرایط چکار کنیم  که افسر خلبان گفت من همین امشب یا امروز که فرمانده عراقی آمد برای آمار گیری امد در خواست ملاقات به او می دهم که مسئولیت همه الزامات غذایی را خودمان به عهده می گیریم و مواد خام را بدهید. در آن موقع آشپز از اسرا بود ولی درجه داران وافسران وکادرهای عراقی در اشپز خانه نظارت می کردند (البته بیشتر دزدی بود تا نظارت) یک الی دوروز گذشت که افسر خلبان آن تعداد نفری را که با او صحبت کردیم صدا زد و گفت من با فرمانده عراقی صحبت کردم که بر اساس قوانین صلیب سرخ همه چیز باید در اختیار اسرا باشد که او هم بعد از کلی اما واگر قبول کرده که خود افسر خلبان به عنوان فرمانده اردوگاه اسرا باشد و بقیه مسولیتها  را خودش (افسرخلبان) بین نفرات تقسیم کند.

او بقیه افسران را هم جمع کرد و مسولیتها را تقسیم کرد که یک ستوان یکم شد مسول اشپزخانه و من به عنوان معاون او باشم که در تحویل گیری وپخت وتوزیع غذا نظارت داشته باشیم و حضورعراقیها با اجازه فرمانده اسرا باشد .

افسر خلبان مسولیتهای دیگر را هم بین نفرات تقسم کرد که از فردای انروز خودمان در موقع ورود خودرو حضور داشته باشیم و براساس بار نامه وسایل را تحویل بگیریم.

فردای آنروز بر اساس گفته فرمانده عراقی که قول داده بود کارما شروع شد ولی در هنگام تحویل گیری بار بازهم سربازان آمدند که از وسایل بردارند که همانجا افسر خودمان به فرمانده عراقی اطلاع داد  و سربازان با دیدن افسر خودشان کنار کشیدند.

خودرو را با بارنامه تحویل گرفتیم ودر اشپزخانه چیدیم . ولی افسرخودمان نکته ای را اشاره کرد که اگر سربازان عراقی برای وسیله ای مراجعه کردند اول به او اطلاع دهیم . با اجازه او در حدی که نیاز دارند با حضور خودش آن وسیله را بدهیم آنهم به این جهت که در آینده مشکلی برای ما ویا دیگران به خاطر این ایجاد نکنند.

نزدیک به دو ماه گذشته بود که هنوز از صلیب سرخ خبری نبود و هیچکس از خانواده یا جایی خبری  نداشت ولی گاها زمزمه هایی از بعضی از سربازان به گوش می رسید که احتمال دارد دولت عراق اجازه بدهد صلیب سرخ از اردوگاه ها بازدید کند (چون هنوز دولت عراق کمیته صلیب را به رسمیت نمی شناخت یعنی عضو پیمان ژنو نبود) درهمین دوران به بهانه های مختاف اذیت وکتک زدنهای بی دلیل وجود داشت به عنوان مثال شب زمان آمارگیری افسر فرمانده عراقی می آمد با تعدادی افسر وسرباز ودرجه دار به بهانه ای شروع می کردند به کتک زدن با کابل آنهم در آن هوای سرد . یا زمانهای هوا خوری در حال قدم زدن بودیم که چند سرباز ودرجه دار جمع می شدند و به طور ناگهانی چند نفر را صدا می کردند و می بردند کتک می زدند. یک بار به هر کدام از اسیران یک پلیور پرتقالی داده بودند . چون هنوز زمستان بود و آب گرم هم برای استحمام نبود انواع مریضی های پوستی شروع شده بود . من با یکی ار دوستانم گفتیم قبل از اینکه این پلیور را بپوشیم برویم سرمان را با تیغ بزنیم و استحمام با آب سرد هم بکنیم بعد این پلیور را بپوشیم. بدلیل تعداد زیاد نفرات وکمبود حمام که عمومی هم بود ما گذاشتیم کمی خلوت شود سپس اقدام کردیم در حالی که داشتیم دوش آب سرد می گرفتیم وآخر کار مان بود صوت پایان آنتراکت را زدند . در همین حین چند سرباز عراقی امدند داخل با همان وضیعت با بدنهای خیس شروع کردند به زدن با کابل که بی حس شده بودیم .بعد ازاین با عجله لباس پوشیدیم امدیم بیرون . ولی چون سرد بود کتک اساسی هم خورده بودیم پلیور را برعکس پوشیده بودیم وهمین باعث شد موقعی که آمدیم بیرون چند سرباز دیگر متوجه شدند وبهانه گرفتند وشروع کردند به زدن با کابل به سروصورت در حالی که باران هم امده بود وزمین گل ولجن بود یکی از آنها گفت که با همین لباسها سینه خیر بروید ودر همان حال هم با کابل می زدند تا اینکه یکی ازافسران خودمان امد و با آنها صحبت کرد و بعد از آن با همان لباس گلی به داخل اتاق رفتیم.

ادامه دارد…

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق ایران را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت سیزدهم

لینک به منبع

***

صدای جنازه مسعود رجوی هر روز جوانتر ، جفنگیاتش هر روز وقیح تر

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-در-آلبانی-غلامعلی-میرزایی/

مجاهدین خلق آلبانی و مشکلات و تناقضات

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سینجات یافتگان در آلبانی به نقل از بی بی سی، نهم نوامبر 2019:… آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد. آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات 

Mujahedin-e Khalq MEK in AlbaniaMojahedin Khalq MEK Testimonies: How to brainwash young Albanians

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به متن انگلیسی

آقای میرزایی در مصاحبه با رادیو بی بی سی در مورد فرقه مجاهدین در آلبانی روشنگری کرد

من 38 سال است که اجازه ندارم فرزند و همسرم را ببینم

آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد.

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سیAlbania’s Iranian guests. The Mujahedin-e Khalq (MEK), or People’s Mujahedin Organisation of Iran (PMOI) have been a leading opposition voice against the Islamic Republic of Iran, now relocated to Albania

آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. پسر خردسال وی اکنون 38 ساله شده است در حالیکه این پدر و پسر نتوانسته اند یکدیدگر را ببینند از سوی دیگر همسر آقای میرزایی نیز در این دوره رنج مستمر کشیده است . لازم به یادآوری است که  غلامعلی میرزایی که از خردادماه سال 1367 به مدت نزديك به سي سال در تشکیلات فرقه رجوی بود. وی  در همان اوایل سال 1359 در 11 مهر ماه در مرزهای جنوب كشور توسط ارتش صدام حسین اسیر شد و نزدیک به نه سال در اردوگاهای مختلف عراق با سخت ترین شرایط سپري شد و در همین سالها بودکه با یک سری تبلیغات فرقه رجوی که در اردوگاه های و زندان هاي صىدام حسين جهت جذب وکشاندن اسراي جنگي به سمت خودشان بود، جذب فرقه مجاهدین خلق شد.

تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 09.11.2019

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به منبع

***

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتممجاهدین خلق ایران، فرقه مریم رجوی در آلبانی

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند،مجاهدین خلق و مریم رجوی از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (۵۷-۹۷)ا

رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین المللمحمد محدثین شورای ملی مقاومت ایران یا عربستان؟

همچنین: