برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفدهم

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفدهم

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفدهمغلامعلی میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، اول ژوئیه 2020:… ولی در صحبتهایی که بین نفرات که تبادل می شد این بود اینها را هم برای عراق نگهداری کنیم چون خود عرافیها بر اساس تجربه تانکهای قبلی که تحویل داده بودند رسیدگی به امکانات جنگی که داشتند زیر   صفربود و بخاطروعده های مستمرسرکردگان فرقه نفرات هم که سرنگونی در راه است و رهبری منتطر آماده شدن کارهای نکرده ماست هرچه سریعتر آماده شوید او (رجوی) شیپور راخواهد زد. بااینکه این مرحله را هم به پیش برد وهمه منتطر شیپوربودند. به ناگهان یک روزهمه نفرات را چمع کردند و گفتند که درسته همه چیز آماده است ولی باید همه نفرات در هررسته ای که هستند آموزش تعمیرات همان رسته را فرا بگیرند چون در صحنه عملیات کسی که نیست کمک کار ما باشد چون ما یک نیروی مستقل هستیم باید همین استقلال را تا آخر خودمان باید آنرا به پیش ببریم.سازماندهی وکمیته های مختلف برای همین کار هم شروع شد البته با مربیان و افسران عراقی.بطور نسبی این مرحله هم حدوددوماهی طول کشید. و همه منتطر شیپور بودند؟ تا اینکه یک روز ظهرکه همه در حال استراحت بودند از بلندگوها مارش زده شد به این معنی که همه در سالن جمع شوید . تا سالن هرکس چیزی در ذهنش هم خطورمی کرد ولی به کسی چیزی نمی گفت تا اینکه همه در سالن جمع شدند .متوجه شدم که سالن وتلویزیونها به نحوی چیده شدند که همه فکر میکردیم(همان اعلام شیپوراست)  ولی همه در اشتباه بودیم ولی این بار یک بازی دیگربود. برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی 

گاردین: تروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلقتروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلق

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفدهم

مسعود رجوی : قول سرنگونی و تسخیر  ایران  را صاحبخانه ( صدام حسین) به ما داده است

شیپور سرنگونی را می خواست رجوی بزند یا صدام حسین؟ اما چه شد؟

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 30.08.2020

لینک به قسمت اول و دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم 

لینک به قسمت ششم 

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمتهای هشتم و نهم

لینک به قسمت دهم

لینک به قسمت یازدهم

لینک به قسمت دوازدهم 

لینک به قسمت سیزدهم 

لینک به قسمت چهاردهم

لینک به قسمت پانزدهم 

لینک به قسمت شانزدهم

غلامعلی میرزایی مجاهدین خلق آلبانی

آقای غلامعلی میرزایی اسیر جنگی که بر خلاف قوانین بین المللی توسط صدام به رجوی تحویل شد

در قسمت خاطرات 16 که در پایان آن خاطر نشان کرده بودم ما را به قسمتی که بعد متوجه شدیم لشگر 27 به اصطلاح گفته می شد بردند .در بدوورود یک تعداد زن ومرد که از قبل آن بدبخت ها را هم براساس برنامه ریزی قبلی آنجا منتظر گذاشته بودند تا زمانی که ما برسیم-همان طور که در خودرونظاره گر بودم ومنتظر بودم به کجا می خواهند مارا ببرند در انتهای یک خیابان اصلی به یک پیچ رسیدیم که در ابتدای آن یک ساختمان قلعه ای بلند بود که تعدادی آنجا ایستاده بودند و به محض ورود ما شروع به کف زدن وشعار خوش آمدید را اجرا می کردند راننده  ماشین دو کابین بدون اینکه توجه بکند به راه خودبا سرعت ادامه داد که یک خیابان مستقیم بود و  در حدود 500 متر با همان قلعه فاصله داشت که این محل سالن غذاخوری بود.در آنجا میزچیده شده بود .هرکدام ار مارا براساس برنامه خودشان به قسمتهای سالن بردند که دراطراف هرکدام از ما دونفر نشت و نهار را اگر اشتباه نکنم خورشت قرمه سبری بود. در حین خوردن غذا همان نفرات شروع کردند به صحبت کردن که ما فقط منتظر شما بودیم چون زیاد وقت نداریم ودو هفته ای باید آموزش کامل بگیرید جون وضیعت رژیم خراب است و داریم آماده می شویم برای حمله به ایران که تا آخر این ماه کار رژیم تمامه.

ماهم همینطورگوش میدادیم تا اینکه نهارتمام شد ودوباره مارا به سمت همان قلعه که به حساب محل استراحت نفرات بود رفتیم در بین راه هم محل های مانند آشپزخانه و…را به ما نشان دادند جهت آشنایی البته هر کدام به تنهایی بودیم .تا به محل مورد نظر رسیدیم ازآنجا مارا به آشایشگاهی بردند که درلحظه ورود برای هر ببنده ای این را تداعی می کرد که این محل از قبل زندان بوده چون با سقف بلندی که داشت و  یک پنجره کوچک در گوشه درآن نصب شده بود.درهمان آسایشگاه تعدادی بودند که وارد شدن ماها برایشان بی اهمیت بود (بعدها متوجه شدم که این افراد از فرماندهان فدیمی بودند ولی مشکل دارند واز کار کنار گذاشته شدند)بعد ازدو ساعت یک سری امکانات استراحت هم برای ما آوردند که تخت هایمان را آماده کنیم.  بعد از انجام این کار مارا به یک اسحله خانه یا انبار سلاح بردند که آنجا می خواستند به گفته خودشان سلاح شرف به ما بدهندکه از فردا آموزشهایمان شروع شود.طبق مراسمی که تدارک دیده بودند سلاح وبقیه الزامات جنگی را به ما تحویل دادند.  وسایل را به آسایشگاه بردیم وسلاح را در اسحله خانه گذاشتند.

موقع شام رسید طبق معمول از همان ورود اولیه که گفتم با دونفر اسکورت مارا به سالن غذا خوری بردند.بعد از اتمام شام یک مقداری اوضاع تغییر کرد وبا یک نفر دیکر همراه شدم که این نفرهم از اسیران جنگی بود که توسط خود قرقه در یکی از عملیاتها اسیر شده بود و  بنا بگفته خودش که در همان شب برای من تعریف می کرد می گفت به من گفتند اگر در عملیات فروغ یا همان(مرصاد) شرکت کنی بعد  از عملیات آزاد هستی. ولی بعداز برگشت از عملیات که تمام اسیران را جلودار فرستاده بودند که سرنوشت خیلی از آنها هنوز هم معلوم نیست هرچقدر گفتیم گفتند عملیات دیگری درراه است که بزودی ایران را می گیریم واین قول را صاحب خانه  (صاحب خانه اصطلاحی بود که در بین خودشان به صدام می گفتند) داده است.

عملیات فروغ جاویدان در کمینگاه مرصاد

آن شب تا صبح در همین فکر بودم که چرا این نفراین حرفها پیش من زد و تا صبح نتواستم بخوابم .فردای آنروز مارا سازماندهی کردند بر اساس توانمندی من را توپچی تانک تی 55 گذاشتند و   همان روز آمورشها شروع شد بدون در نطر گرفتن زمان استراحت و…چون می گفتند وقت نداریم در طی دو هفته اموزشها تمام شد .  بعد گفتند   چونکه هرچهار نفر با هم در یک تانک هستید بایستی هر کدام از نفرات هم رانندگی وهم توپچی وهم فشنگ گذاری وهم فرماندهی را آموزش بگیرد.  (در ابتدا گفته بودم که می گفتند لشگر 27 چون من خودم نظامی بودم از قبل هرچه فکر میکردم نه تعداد نفرات به لشگر کلاسیک می خورد ونه سلاحهایی که در اختیار داشتند)  وقتی این موضوع را از یکی از  فرماندهان پرسیدم در جواب گفت که هر کدام از ماها به تعداد صد نفر نیروی نطامی عادی وکلاسیک هستیم.

در آنروزها هنوزصحبتی از طلاق اجباری نبود .ولی زمزمه های بگوش می رسید که تعدادی از مردان یا زنان که همسرانشان در عملیات کشته شدند مسعود رجوی در یک نشت گفته که بایستی با کسانی که ما می گوییم و  مشخص می شود ازدواج ایدولوژیک بکنید مانند مریم در سال 63 و خطبه عقد هم بوسیله مسعود انجام بگیره که این کار بطور مخفیانه با خطبه مسعود وبا حضور مریم وتعدادی از فرماندهان انچام می گرفت که بقیه متوجه نشوند.این روند مدتی ادامه داشت ودر بین نفرات و کسانی که به  هم اعتماد داشتند در خفا گفته می شد .روند آمورش همچنان ادامه داشت تا اینکه دو باره آمدند وسازماندهی را تعغیردادند و بهانه ای دیگر را گفتندکه قرار شده از صاحب خانه تعدادی تانک بگیریم و آموزشهای جدید شروع شد.

خلاصه تعداد زیادی تانک تی 55چینی از عراقی ها گرفتند ومدتها هم نفرات مشغول تحویلگیری ونظافت وآموزش بودند.که البته عنوان می کردند که از دولت عراق خریدیم .  ولی در صحبتهایی که بین نفرات که تبادل می شد این بود اینها را هم برای عراق نگهداری کنیم چون خود عرافیها بر اساس تجربه تانکهای قبلی که تحویل داده بودند رسیدگی به امکانات جنگی که داشتند زیر   صفربود و بخاطروعده های مستمرسرکردگان فرقه نفرات هم که سرنگونی در راه است و رهبری منتطر آماده شدن کارهای نکرده ماست هرچه سریعتر آماده شوید او (رجوی) شیپور راخواهد زد.

بااینکه این مرحله را هم به پیش برد وهمه منتطر شیپوربودند. به ناگهان یک روزهمه نفرات را چمع کردند و گفتند که درسته همه چیز آماده است ولی باید همه نفرات در هررسته ای که هستند آموزش تعمیرات همان رسته را فرا بگیرند چون در صحنه عملیات کسی که نیست کمک کار ما باشد چون ما یک نیروی مستقل هستیم باید همین استقلال را تا آخر خودمان باید آنرا به پیش ببریم.سازماندهی وکمیته های مختلف برای همین کار هم شروع شد البته با مربیان و افسران عراقی.بطور نسبی این مرحله هم حدوددوماهی طول کشید. و همه منتطر شیپور بودند؟تا اینکه یک روزطهرکه همه در حال استراحت بودند از بلندگوها مارش زده شد به این معنی که همه در سالن جمع شوید .تا سالن هرکس چیزی در ذهنش هم خطورمی کرد ولی به کسی چیزی نمی گفت تا اینکه همه در سالن جمع شدند .متوجه شدم که سالن وتلویزیونها به نحوی چیده شدند که همه فکر میکردیم(همان اعلام شیپوراست)   ولی همه در اشتباه بودیم ولی این بار یک بازی دیگربود.

ادامه دارد

لینک به منبع

با زخم های “فرهاد” در کوی “قصرشیرین” (عملیات فروغ جاویدان ، مرصاد)

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفدهم

***

The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian governmentThe shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Kidnaped_Canadian_woman_AlbaniaCanadian family asks Top Channel’s “Fiks Fare for help: “MEK mujahedeens took our daughter”

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted membersAlbania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

US Forces Albania To Take IS Fighters After Hosting MEKUS Forces Albania To Take IS Fighters After Hosting MEK

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

مسعود خدابنده تلویزیون ایران اینترنشنال ژوئن 2018گردهمایی سالانه سازمان مجاهدین در پاریس با ایرج مصداقی و مسعود خدابنده و علیرضا نامور حقیقی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-در-آلبانی-غلامعلی-میرزایی/

مجاهدین خلق آلبانی و مشکلات و تناقضات

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سینجات یافتگان در آلبانی به نقل از بی بی سی، نهم نوامبر 2019:… آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد. آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات 

Mujahedin-e Khalq MEK in AlbaniaMojahedin Khalq MEK Testimonies: How to brainwash young Albanians

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به متن انگلیسی

آقای میرزایی در مصاحبه با رادیو بی بی سی در مورد فرقه مجاهدین در آلبانی روشنگری کرد

من 38 سال است که اجازه ندارم فرزند و همسرم را ببینم

آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد.

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سیAlbania’s Iranian guests. The Mujahedin-e Khalq (MEK), or People’s Mujahedin Organisation of Iran (PMOI) have been a leading opposition voice against the Islamic Republic of Iran, now relocated to Albania

آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. پسر خردسال وی اکنون 38 ساله شده است در حالیکه این پدر و پسر نتوانسته اند یکدیدگر را ببینند از سوی دیگر همسر آقای میرزایی نیز در این دوره رنج مستمر کشیده است . لازم به یادآوری است که  غلامعلی میرزایی که از خردادماه سال 1367 به مدت نزديك به سي سال در تشکیلات فرقه رجوی بود. وی  در همان اوایل سال 1359 در 11 مهر ماه در مرزهای جنوب كشور توسط ارتش صدام حسین اسیر شد و نزدیک به نه سال در اردوگاهای مختلف عراق با سخت ترین شرایط سپري شد و در همین سالها بودکه با یک سری تبلیغات فرقه رجوی که در اردوگاه های و زندان هاي صىدام حسين جهت جذب وکشاندن اسراي جنگي به سمت خودشان بود، جذب فرقه مجاهدین خلق شد.

تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 09.11.2019

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به منبع

***

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتممجاهدین خلق ایران، فرقه مریم رجوی در آلبانی

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند،مجاهدین خلق و مریم رجوی از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (۵۷-۹۷)ا

رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین المللمحمد محدثین شورای ملی مقاومت ایران یا عربستان؟

همچنین: