برده‌داری در فرقه رجوی – بمناسبت روز کارگر

برده‌داری در فرقه رجوی – بمناسبت روز کارگر

برده‌داری در فرقه رجوی - بمناسبت روز کارگرسعید ناصری، یاران ایران، پاریس، دوم می 2021:… در این مقاله خواستم به مناسبت روز جهانی کارگر که همه ساله در روز اول ماه می برگزار میشود به تمام کارگران میهنم و تمام کارگران دنیا و به خودم تبریک بگم و امیدوارم چرا که این روز مبارکی است و این یک پیروزی بزرگی بود که در یکم ماه می سال۱۸۶۶تظاهرات سراسری صورت گرفت در امریکا و کارگزان شریف خواستار هشت ساعت کار در روز شدند بجای چهارده ساعت کاری در روز و به یومن کارگزان ان زمان این قانون و این روز مبارک در دل تاریخ ثبت شد و ماندگار شد. برده‌داری در فرقه رجوی – بمناسبت روز کارگر 

برده‌داری در فرقه رجوی - بمناسبت روز کارگرپاسخ کارگران آذرآب و هپکوی اراک به یاوه گویی های مریم رجوی

برده‌داری در فرقه رجوی – بمناسبت روز کارگر

سعید ناصری،عضو قدیمی جداشده ار فرقه،انجمن یاران ایران،اول می،۲۰۲۱

سعید ناصری

آقای سعید ناصری ، پاریس

در این مقاله خواستم به مناسبت روز جهانی کارگر که همه ساله در روز اول ماه می برگزار میشود به تمام کارگران میهنم و تمام کارگران دنیا و به خودم تبریک بگم و امیدوارم چرا که این روز مبارکی است و این یک پیروزی بزرگی بود که در یکم ماه می سال۱۸۶۶تظاهرات سراسری صورت گرفت در امریکا و کارگزان شریف خواستار هشت ساعت کار در روز شدند بجای چهارده ساعت کاری در روز و به یومن کارگزان ان زمان این قانون و این روز مبارک در دل تاریخ ثبت شد و ماندگار شد

اگر کمی با دقت به تمام کشورها نگاه بکنیم تمام کارگرانی که هر شغلی دارند اعم از شغل سخت یا اسان که ظاهر داستان است این کارگران شریف هرکدام حق و حقوق خودشان دارند که بر اساس کشورها پایه حقوق به لحاظ مالی و احترام به لحاظ حقوقی برای انها در نظر گرفته شده است و و قانون کشور موظف است از این حقوق پاسداری کند حتی در کشورهای دیکتاتوری هم کارگران شریف حق و حقوق و مزایای خودشان را دارند کارگران این حق را دارند که با مشکلاتی مواجهه میشوند در مقابل ان اعتراض کنند و از حق خود دفاع کنند و فکر میکنم این امر بر کسی پنهان نباشد

در متن بالا مختصری اشاره کردم به حقوق کارگری که خواستم به اصل مطلب برسم چرا تیتر را برده داری در فرقه انتخاب کردم به دلایلی که به ا ن اشاره خواهم کرد و خودم و اعضای که درون مناسبات و تشکیلات فرقه بوده اند و با گوشت و پوست خود این برده داری را لمس کرده اند و سالیان سال تحت ظلم بوده اند و فشارهای زیادی را تحمل کرده اند بایستی افشا کرد و روشن ساخت که هر انسانی اعم از کارگر و غیره حق وحقوقی دارد و نباید پایمال شود که متاسفانه در درون تشکیلات فرقه زره ای به احترام به این حقوق گذاشته نمیشود در اینجا باید گفت در فرقه رجوی  در این مقطع از تاریخ ایران استثمار کننده تر و ضد کارگر تر از فرقه شما وجود ندارد و هرگز درهیچ کجای هم مانند شما دروغگو و ضد بشر وجود خارجی ندارد و شما در این مقطع زمانی رکورد دار برده داری بوده اید ننگن بر شما باد

در تشکیلات فرقه ضد کارگری و ضد انسانی رجوی همانا کارگر جماعت حکم فرمانبرداران استثمار شده ای را دارند که بایستی بی چون و چرا هر کاری را که مسئولین فرقه ارداه می کنند انجام دهند، نمونه بارز آن اعضای پایین دست فرقه رجوی که سالهای سال دقیقآ به جای کارگران بی مزد هرگونه کارهای سخت و طاقت فرسا را انجام می دادیم و حق هیچگونه سئوال را هم نداشتیم و تازه دست آخر در نشست های ضد بشری هر روز هم بایستی جواب می دادیم که چرا فلان کار را فلان کس به پایلن نبرده و بعد هم مسئول نشست همان فرد را مفتخور خطاب می کرد.

خلاصه کنم درون تشکیلات فرقه استثمار اعضای خسته و مفلوک بیداد میکند از زن و مرد از تحصیل کرده یا بیسواد از پیر تا جوان هیچ فرقی به حال سران فرقه ندارد

برده داری در آلبانی – منصور براهویی : پس از سی سال خدمت به رجوی گرسنه در غار میخوابیدم

کارهای که من به عنوان یک کارگر درون فرقه انجام میدادم مثال میزنم تا مقداری قابل لمس باشد از کار ساختمانی بوده تا اشپزی و بیل زدن مزرعه از ساعت هفت صبح کار را شروع میکردم و این کار بدون وقفه در گرما و سرما و تشنگی ادامه داشت تا ساعت پنج شیش عصر خیلی وقتها سر درد و بدن درد میگرفتم زمانی که میگفتم خسته هستم یا مریض هستم مورد انتقاد مسولین فرقه قرار میگرفتم و بدترین تهمتها و ناسزاها رامیگفتند و میگفتند تو مفت خور تشکیلات هستی در حالی که همان مسول مربوطه در گرمای عراق زیر کولر گازی در اتاق کار خود نشسته و با انواع نوشیدنی های خنک پا روی پا انداخته و در حال بهره کشی از پایین دستان بودندو این بود تشکیلات ننگین رجوی

آن روزهای سنگین و نکبتبار را هرگز درعمرم فراموش نخواهم کردو وقتی که در نشستهای تهوع آور به افرادی که زیر آفتاب سوزان ساعت ها عرق ریزان جان می کندند و سپس در غروب همان روز خسته و کوبیده توسط یک فرمانده چاپلوس حمال خطاب می شدند، چه تفاوتی بین کارگران در داخل ایران یا کسانی که در یک مجموعه تحت هر عنوانی همان کار کارگران جامعه را انجام می دهند؟ در درون تشکیلات فرقه ای مجاهدین به دروغ عنوان رزمنده یا افسر را تنها برای هر چه بیشتر شیره کش کردن اعضای فریب خورده بکار می بردند و با همین ترفند تا می توانستند تسمه از گرده زن و مرد می کشیدند، تنها مسئولین چاپلوسی که نور چشم رجوی ها بودند در زمستان سرد زیر بخاری دایکین و در تابستان سوزان زیر کولر گازی در اتاق کار خود نقش خان ها را بازی می کردند و تازه طلبکار قشر پایینی هم بودند.

الان که این خاطرات تلخ را به یاد میاورم مو بر تنم سیخ میشود و هزاران لعن و نفرین بر رجوی و تشکیلات ننگینش میفرستم به امید ازادی تمام کارگران در بند رجوی و تشکیلات شکست خورده اش

لینک به منبع

برده‌داری در فرقه رجوی – بمناسبت روز کارگر

***

روز کارگر و اشتغال مسعود رجوی در کوره پزخانه تهرانروز کارگر و اشتغال مسعود رجوی در کوره پزخانه تهران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/روز-کارگر-مریم-رجوی-مجاهدین-خلق/

روز کارگر مریم رجوی و تشکیلات مجاهدین خلق

روز کارگر مریم رجوی ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، بیست و هشتم آوریل 2021:… در این مقطع از تاریخ ایران استثمار کننده تر و ضد کارگر تر از فرقه شما وجود ندارد و هرگز درهیچ کجای هم مانند شما دروغگو و ضد بشر وجود خارجی ندارد. در تشکیلات فرقه ضد کارگری و ضد انسانی رجوی همانا کارگر جماعت حکم فرمانبرداران استثمار شده ای را دارند که بایستی بی چون و چرا هر کاری را که مسئولین فرقه ارداه می کنند انجام دهند، نمونه بارز آن اعضای پایین دست فرقه رجوی که سالهای سال دقیقآ به جای کارگران بی مزد هرگونه کارهای سخت و طاقت فرسا را انجام می دادیم و حق هیچگونه سئوال را هم نداشتیم و تازه دست آخر در نشست های ضد بشری هر روز هم بایستی جواب می دادیم. روز کارگر مریم رجوی و تشکیلات مجاهدین خلق 

نگاهی به عملکرد ضد کارگری فرقه رجویدیدگاه مجاهدین نسبت به کار و طبقه کارگر

روز کارگر مریم رجوی و تشکیلات مجاهدین خلق برده‌داری در فرقه رجوی

گریزی به تشکیلات مجاهدین در آستانه روز کارگر

اول ماه می یا مه روز جهانی کارگر به تمام کارگران جهان خصوصآ کارگران شریف ایران مبارک.

در آستانه روز جهانی کارگر فرقه رجوی اطلاعیه ای صادر کرده و تلاش نموده تا خود را طرفدار کارگر جا بزند، کارگران و زحمتکشان را با توهین گرسنگان خطاب کرده و تلاش کرده خود را یک سازمان ضد استثماری و حامی کارگر غالب کند.

روز کارگر مریم رجوی

مریم رجوی و روز کارگر

ادوارد ترمادو

آقای ادوارد ترمادو

ابتدا بایستی به این فرقه گفت که در این مقطع از تاریخ ایران استثمار کننده تر و ضد کارگر تر از فرقه شما وجود ندارد و هرگز درهیچ کجای هم مانند شما دروغگو و ضد بشر وجود خارجی ندارد.

در تشکیلات فرقه ضد کارگری و ضد انسانی رجوی همانا کارگر جماعت حکم فرمانبرداران استثمار شده ای را دارند که بایستی بی چون و چرا هر کاری را که مسئولین فرقه ارداه می کنند انجام دهند، نمونه بارز آن اعضای پایین دست فرقه رجوی که سالهای سال دقیقآ به جای کارگران بی مزد هرگونه کارهای سخت و طاقت فرسا را انجام می دادیم و حق هیچگونه سئوال را هم نداشتیم و تازه دست آخر در نشست های ضد بشری هر روز هم بایستی جواب می دادیم که چرا فلان کار را فلان کس به پایلن نبرده و بعد هم مسئول نشست همان فرد را مفتخور خطاب می کرد.

استثمار در تشکیلات مجاهدین بیداد می کند، چه از مرد و چه از زن، چه تحصیلکرده و یا غیر، تفاوتی به حال سران فرقه نداشته و ندارد، شخصآ در تعمیرگاهی که مشغول بودنم هیچگونه استراحتی نداشتم، بعضآ از ساعت هفت صبح تا پنج صبح روز بعد از سوی مسئولین فرقه مجبور به تعمیرات اضطراری خودروهای فرقه بودم تا جایی که بعضآ از بی خوابی حالت تهوع داشتم با این حال شب همانروز مورد توهین مسئولین قرار می گرفتم و می گفتند تو مفتخور هستی و کار نمی کنی، همان مسئولین تن پروری که خود در گرمای عراق زیر کولر گازی در اتاق کار خود نشسته و با انواع نوشیدنی های خنک پا روی پا انداخته و در حال بهره کشی از پایین دستان بودند.

آن روزهای سنگین و نکبتبار را هرگز درعمرم فراموش نخواهم کردو وقتی که در نشستهای تهوع آور به افرادی که زیر آفتاب سوزان ساعت ها عرق ریزان جان می کندند و سپس در غروب همان روز خسته و کوبیده توسط یک فرمانده چاپلوس حمال خطاب می شدند، چه تفاوتی بین کارگران در داخل ایران یا کسانی که در یک مجموعه تحت هر عنوانی همان کار کارگران جامعه را انجام می دهند؟ در درون تشکیلات فرقه ای مجاهدین به دروغ عنوان رزمنده یا افسر را تنها برای هر چه بیشتر شیره کش کردن اعضای فریب خورده بکار می بردند و با همین ترفند تا می توانستند تسمه از گرده زن و مرد می کشیدند، تنها مسئولین چاپلوسی که نور چشم رجوی ها بودند در زمستان سرد زیر بخاری دایکین و در تابستان سوزان زیر کولر گازی در اتاق کار خود نقش خان ها را بازی می کردند و تازه طلبکار قشر پایینی هم بودند.

به دلیل شرایط بد اقتصادی عراق کارگران عراقی با دستمزد ناچیزی از سوی فرقه رجوی به کار وادار می شدند و ناهارشان یا نان خالی بود و یا نان و پنیر، در حالیکه اضافه غذای هر یگانی روزانه دور ربخته می شد و اگر پیشنهاد می دادیم که این غذا ها را به کارگران بدهیم ( این پیشنهاد را روزی مطرح کردم )  مسئولین قبول نمی کردند و می گفتند اینها رودار خواهند شد، در حالیکه کارگران عراقی با دل و جان کار می کردند ولی  گرسنه به خانه می رفتند در واقع اگر غذای اضافه را بین کارگران عراقی تقسیم می کردند آنها می توانستند برای فرزندان خود هم ببرند، اما کجا بود وجدان سران فرقه؟

کارگران ایران بخوبی با این شیادی ها و ترفند های لو رفته فرقه به گل نشسته رجوی آشنا هستند و هرگز فریب شیادی های این قشر بی خان و مان را نخواهد خورد، سران فرقه  تقلا می کنند تا از هر مناسبتی که به جامعه ایران ربطی دارد سئواستفاده کنند و برای به قدرت رسیدن خود در ایران کارگران و جوانان میهن را با فریب و نیرنگ به کام مرگ بکشانند، کارگران وقشر جوان ایران بایستی بدانند که برای رجوی ها هیچ چیز به غیر از به قدرت رسیدن و چند صباحی حکومت کردن مهم نیست و چیز دیگری هم در این دنیا برایشان ارزش نداشته و ندارد.

با نگاهی به شرایط اعضای گرفتار در تشکیلات استالینی رجوی در آلبانی و نقص مستمر حقوق اولیه هر فرد و منع ملاقات اعضای خود با خانواده هایشان می توان به تو خالی بودن شعارهای این فرقه پی برد، فرقه ای که حق انتخاب نوع زندگی را از اعضای حود دریغ کرده و اجازه نمی دهد افرادش با ارداه خود تصمیم بگیرد، فرقه ای که به محض کوچکترین انتقاد از سوی هر کسی منطقش تهدید کردن به مرگ و گرفتن انتقام است، فرقه ای که شهوت حاکمیت دارد و برای همین هم با فرمان مسعود رجوی گمشده، همسران را به زور از یکدیگر جدا کرد و باعث فروپاشی صدها خانواده شد و حتی فرزندان آنان را هم از دست والدین بیرون کشید تا به اهداف پلید خود برسد، پس چنین فرقه ای که خود را متآسفانه سازمان می نامد چگونه می تواند حامی قشر زحمت کش کارگر در جامعه باشد؟ اکنون هم با فرا رسیدن روز کارگر تلاش دارد تا با دروغ و نیرنگ از قشر کارگر که زیر آوار تحریم های ظالمانه تحت فشار هستند برای رسیدن به اهداف خود که تنها و تنها حکومت کردن است سئواستفاده کند، اما پرونده سیاه فرقه رجوی برای کارگران شریف ایران بسیار واضع و روشن است، فرقه رجوی در درون ایران و خصوصآ در بین قشر کارگران و زحمتکشان هیچ جایگاه و پایگاهی ندارد.

لینک به منبع

روز کارگر مریم رجوی و تشکیلات مجاهدین خلق برده‌داری در فرقه رجوی 

*** 

روز جهانی کارگر مجاهدین خلق فرقه رجوییادی از ۱۱۹۲ کارگری که به‌دست منافقین شهید شدند

عباس داوری مجاهدین خلق فرقه رجویروز جهانی کارگر و کمیسیون کار! فرقه رجوی

معصومه ملک محمدی و عباس داوریمعصومه ملک محمدی و عباس داوری از کشتار ۱۹ فروردین سال ۹۰ اشرف. زمینه سازان واقعی فاجعه 

زنان برده در کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویدر آستانه روز جهانی کارگر نگاهی به اراجیف تازه عباس داوری 

کسانیکه دست در خون کارگران ایرانی دارند لطفا دم از حقوق کارگر نزنند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/روز-کارگر-و-اشتغال-مسعود-رجوی-در-کوره-پز/

روز کارگر و اشتغال مسعود رجوی در کوره پزخانه تهران

دیدارهای مسعود و مریم رجوی با رهبران سازمان آزادیبخش فلسطینحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و هشتم آوریل 2019:… حدود 52 سال پیش در سال 1346، مسعود رجوی با مجاهدین خلق آشنا و به عضویت این سازمان که همچنان فعالیت های علنی خود را آغاز نکرده بود، درآمد. مسعود دانشجوی رشته حقوق سیاسی و جوانی جویای نام بود که عمده وقت خود را صرف کتاب خوانی و رویاپردازی می کرد. در واقع ورود او به تشکل مجاهدین نیز بیشتر جنبه ماجراجویی و بلند پروازی داشت. 

پوستر روز کارگر مجاهدین خلق فرقه رجوی بعد از انقلاب – تب تندی که زود عرق کردپوستر روز کارگر مجاهدین خلق، فرقه رجوی، بعد از انقلاب – تب تندی که زود عرق کرد

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

روز کارگر و اشتغال مسعود رجوی در کوره پزخانه تهران!

روز جهانی کارگر و احزاب ضدامپریالیستی در ایران

حامد صرافپور

حامد صرافپور

11 اردیبهشت، در اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان “روز جهانی کارگر” گرامی داشته می شود که یادآور اعتراض گسترده کارگران آمریکا در اول ماه می 1886 می باشد. قرار بود در این تاریخ، کاهش ساعات کار کارگران از 14 به 8 ساعت در روز به اجرا درآید که به انجام نرسید و در نتیجه کارگران دست به اعتصاب زدند و در چهارمین روز این اعتصاب گسترده که 90 هزار کارگر در 1200 کارخانه و کارگاه به آن پیوسته بودند، پلیس آمریکا بر روی اعتصاب کنندگان آتش گشود و شماری از کارگران که آمار آن به صورت رسمی منتشر نشد کشته، و 8 نفر نیز به اعدام محکوم شدند. از آن پس اول ماه می به عنوان گرامیداشت اعتصاب کارگران آمریکایی به عنوان روز جهانی کارگر شناخته شد که عمدتاً از سوی سوسیالیست ها و احزاب چپ مورد حمایت قرار گرفت و گردهمایی های گسترده ای به اجرا درآمد. روز کارگر نیز (همانند روز زن) همانطور که از تاریچه آن پیداست، علارغم تمامی تبلیغاتی که در سالهای گذشته انجام گرفته تا غرب را بهشت کارگران جلوه دهد و از این روز علیه کشورهای مستقل و یا با گرایش چپ، سوء استفاده نماید، در اصل روزی است که در آن مهمترین کشور سرمایه داری جهان، به کشتار و سرکوب کارگران شدت بخشید و آشکار نمود که امپریالیسم با همه نمایش های حقوق بشری، ناقص اصلی حقوق کارگران و زحمتکشان است. کشتارها و سرکوب شدید جلیقه زردها در فرانسه طی چند ماه اخیر، بخوبی این واقعیت تلخ را اثبات می کند که دیو سرمایه داری هیچ سنخیتی با حقوق بشر ندارد و هرکجا منافع آن ایجاب کند، شدیدترین سرکوب ها را بر اقشار زحمتکش جامعه به اجرا در می آورد.

انقلاب ضد سلطنتی و عدالتجویانه مردم ایران، همراه بود با رشد و گسترش انواع گروه ها با داعیه ی مبارزه ضدامپریالیستی در حمایت از کارگران ایران و جهان!، گروه هایی عمدتاً کمونیستی و برخی نیز با شعارهای توحیدی که همگی خود را پیرو و ادامه دهنده راه بنیانگزاران گروه خود می دانستند که در نبرد با شاه به عنوان عامل امپریالیسم آمریکا در ایران، به شهادت رسیدند. اما با گذر زمان که شرایط اجتماعی و سیاسی به نفع آنان پیش نرفت و برنامه های تروریستی و خشونت آمیزشان هم به جایی راه نبرد و لاجرم برای ادامه زندگی به دامان غرب خزیدند، این گروه ها نیز به مرور به ارزش های غربی و بورژوازی در غلطیدند و از دفاعیات کارگری ایشان جز شعارهایی بر روزنامه ها باقی نماند و در عمل پیشبرنده خط سیاسی امپریالیسم و صهیونیسم شدند. امروزه می توان صدها نمونه تحرکات سایبری و سیاسی گروههایی چون حزب کمونیست کارگری، حکمتیست ها، کومله، پژاک و در رأس همه مجاهدین خلق را در کمکرسانی به امپریالیسم و جنگ افروزترین شخصیت های شاخص این جبهه ضدکارگری مشاهده نمود. کسانی که از بیژن جزنی و محمد حنیف نژاد به چند باند چاقوکش خیابانی محدود شده اند و یا در بهترین حالت، به مانند مریم و مسعود رجوی به انواع خیانت ها آلوده اند. گذری کوتاه بر رخدادهایی که در مناسبات مجاهدین گذشت، ما را به تفکر بیشتری در جهت شناخت حق و باطل رهنمون می شود.

خودسازی در کوره پزخانه!

حدود 52 سال پیش در سال 1346، مسعود رجوی با مجاهدین خلق آشنا و به عضویت این سازمان که همچنان فعالیت های علنی خود را آغاز نکرده بود، درآمد. مسعود دانشجوی رشته حقوق سیاسی و جوانی جویای نام بود که عمده وقت خود را صرف کتاب خوانی و رویاپردازی می کرد. در واقع ورود او به تشکل مجاهدین نیز بیشتر جنبه ماجراجویی و بلند پروازی داشت و با وجود ورود به تشکلی که با هدف برقراری قسط و عدالت در جامعه و محو نابرابری های طبقاتی بنیانگزاری شده بود و “تضادهای آشتی ناپذیر طبقاتی، تا امحاء استثمار انسان از انسان را بدون بازوان مسلح مجاهدین” قابل حل نمی دانست، با اینحال هرگز نگاه “خودبرتر بینی” را تغییر نداد و در مسیر رسیدن به قدرت مطلقه، از هیچ اقدام بهره کشانه فروگذار نکرد و پایه گذار برده داری نوین شد…

هنگام عضویت مسعود در مناسبات، بیش از دو سال از حیات تشکیلات مجاهدین نمی گذشت و بنیانگزاران سازمان همچنان مشغول جمعبندی شکست انقلاب های مختلف جهان و همچنین تشریح ایدئولوژی و اهداف سازمانی بودند. در این رابطه تیم های مختلفی برای تدوین برنامه ها و مبانی تشکیلاتی-سیاسی-ایدئولوژیکی سازمان ایجاد شده بودند که هرکدام وظایفی بر دوش داشتند. به گفته مسعود، وی به دلیل جدل های فراوان که با افراد داشت و چهره ای به ظاهر روشنفکر که از خود به نمایش می گذاشت، به مرور در تیمی قرار گرفت که به همراه محمد حنیف، ایدئولوژی سازمان را تدوین می کردند، به همین خاطر کار روی تفاسیر قرآن و نهج البلاغه و دیگر کتابهای مذهبی در دستور کار آنان قرار داشت. به موازات آن، کارهای تشکیلاتی و جذب کادرهای حرفه ای نیز از مهمترین کارهایی بود که سازمان به آن می پرداخت.

از آنجا که نیروهای جذب شده به تشکیلات، عمدتاً از اقشار مرفه و یا دانشگاهیان از طبقات متوسط به بالا بودند و به ندرت افرادی از طبقهً پایین ورود می کردند، سازمان برای پیشبرد اهداف ضدسلطنتی و ضدامپریالیستی، نیازمند افرادی بود که درد اقشار پایین دست را حس کرده باشند و بتوانند با عزم و ایمانی راسخ تر به مبارزه علیه شاه و آمریکا بپردازند. لذا برای خودسازی کادرها، دستورالعمل این بود که هر فرد برای مدتی به کارهای سیاه و پرمشقت اشتغال یابد، و از نزدیک با تبعیض و شکاف شدید طبقاتی آشنا شود. در همین راستا، مسعود رجوی در یکی از کوره پزخانه های جنوب تهران مشغول به کار شد که البته برای وی به عنوان یک جوان 19 ساله دانشجو که در خانواده ای مرفه به دنیا آمده بود، چنین کاری بسیار سخت و طاقت فرسا بود و بیش از 3 روز دوام نیاورد و با آوردن بهانه های مختلف از کار سر باز زد.

در امتداد ماجراجویی ها، مسعود مدتی هم به عنوان چترباز در هوانیروز ثبت نام کرد. ظاهراً وی برای جذب دختران به این کار مبادرت کرده بود که در یکی از نشست های عمومی در اوایل دهه 70 به صورت غیرمستقیم به آن اشاره ای داشت و با یک شوخی از آن گذشت. دلیل بیرون آمدن مسعود رجوی از هوانیروز دقیقاً مشخص نیست اما خودش اینگونه عنوان می کرد که سازمان باعث فرود آمدن چتر بلند پروازی های او از آسمان شده است و… به هرحال، وی به مدت سه روز در کوره پزخانه کار کرد و بنا به گفته خودش، در این مدت کوتاه از شدت خستگی و عرق کردن از پای می افتاد و مورد تمسخر کارگران قرار می گرفت، و شاید هم همین موضوع باعث بهانه تراشی و کناره گیری شده باشد.

دیدارهای مسعود و مریم رجوی با رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین

دیدارهای مسعود و مریم رجوی با رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین

روزهای سخت مسعود رجوی

از آن پس مسعود وارد کارهای سخت یدی نشد تا زمانی که از طرف سازمان به فلسطین اعزام گردید تا تحت نظارت سازمان آزادیبخش فلسطین، آموزش های چریکی را بگذراند و به ایران بازگردد. در طی همین ماموریت با برخی از فرماندهان جبهه مقاومت فلسطین از جمله شخص یاسر عرفات آشنا شد و به کشورهای دیگری چون لبنان، سوریه، امارات نیز سفرکرد. بجز حضور در این کارهای نظامی، مسعود در هیچ کار فیزیکی که به بدنش آسیبی وارد نماید، شرکت نکرد و پس از سقوط شاه هم تلاش زیادی برای رفتن به کشورهای اروپایی داشت تا زیاد در رخدادهای پرتنش و خطرناک داخل ایران قرار نگرید اما موقعیت سیاسی سازمان این اجازه را به وی نمی داد و در عوض بلافاصله پس از وارد کردن سازمان مجاهدین به فاز عملیات های تروریستی، جهت آسودگی و بیرون ماندن از دایره پرخطر جنگ شهری، به همراه بنی صدر به فرانسه گریخت. سیر فربه شدن مسعود رجوی به همین دوران خارجه نشینی باز می گردد. در حالی که میلیشیاهای خردسال مجاهد در سخت ترین شرایط خانه های تیمی و زندگی مخفی، یکی یکی ضربه می خوردند، کشته می شدند و یا به زندان می افتادند، مسعود به حدی به آسایش و تفریح روی آورده بود که بخش بهداشت مجاهدین احساس خطر کرد و برای وی رژیم غذایی خاصی در نظر گرفت که تا تعطیل شدن همیشگی اشرف ادامه داشت. در سالهای نخست ورود به عراق نیز برای وی غذاهای مخصوص پخت می شد. با این وجود، وی هرکجا دستش می رسید به سمت موادی که برایش ممنوع بود می رفت و استفاده می کرد. زمستان 74 در یکی از پایگاه های واقع در بغداد، شاهد بودم که وی در محل سرو غذا بناگاه با دیدن یک بشقاب خرما که روی میز سرو گذاشته بودند، با سرعت به سمت آن رفت و قبل از اینکه کسی جلویش را بگیرد چند خرما به دهان انداخت و قورت داد و بعد با خنده گفت به من اجازه نمی دهند بخورم!. مسعود در همین دوران به سیگار کشیدن هم روی آورد و علارغم هشدارهای بهداشتی، از آن دست نکشید و بخش مراقبت سازمان برای مدتهای طولانی و با وجود تحریم هایی که در عراق اعمال شده بود، از آمریکا برای وی سیگارهای ویژه و بسیار گران قیمت ارسال می شد. از شاخص ترین اقدامات مسعود که تناقض آشکاری با شعارهای پیشین داشت، کاخ سازی های متعدد او از سر راحت طلبی بود. هر قرارگاه مهم که در عراق تأسیس می شد، در آن یک خانه شخصی برای چند ترددات چند ساعته مسعود و مریم فراهم می گردید تا مبادا به وی حتی در آن چند ساعت سخت بگذرد. البته در بغداد نیز به صورت اختصاصی از این موهبت برخوردار بود و در دوران جنگ کویت نیز از کاخ های صدام جهت حفاظت خود استفاده می کرد.

اوضاع کارگران و ریاست عباس داوری بر کمیسیون کار

دو دهه بعد از خودسازی سه روزه مسعود در کوره پزخانه، در حالی که ارتش وی در خدمت صدام، فعالیت های مرزی جهت انجام حمله به سربازان ایرانی را آغاز کرده بود، همزمان کارگران زیادی اعم از سودانی، مصری و عراقی در قرارگاه های مجاهدین مشغول به کار شده بودند. این کارگران در کارهای مختلف، دستمزدی برابر با پایین ترین حقوق یک کارگر در خاک عراق دریافت می کردند و در عین حال هیچ امکانات رفاهی در اختیار آنان قرار نمی گرفت. با اینکه مجاهدین از امکانات بسیار وسیعی برخوردار بودند و روزانه انبوهی غذا شامل مقادیر زیادی گوشت و مرغ دور ریخته می شد اما کارگران تنها از مقداری نان و خرما که با خود می آوردند رفع گرسنگی می کردند تا عصر فرا برسد و به خانه شان بازگردند. این مسئله تناقض زیادی برای اعضای مجاهدین بوجود آورد و شخصاً شاهد کسانی بودم که از دور ریز اینهمه غذا و گرسنگی کارگران ابراز ناراحتی می کردند. اعتراض به حدی جدی شد که فرماندهی قرارگاه اعلام کرد غذا دادن به کارگران ممنوع است و اینکار باعث بوجود آمدن مشکلات روابطی خواهد گردید.

در سال 1372 کمیسیون های مختلفی در شورای ملی مقاومت تشکیل کردید که یکی از آنها “کمیسیون کار” با مسئولیت عباس داوری (رحمان) بود که تا به امروز هم تغییر نکرده است. اما چرا عباس داوری وزیر کار مریم رجوی شد؟

داوری در سال 1347 یعنی یکسال پس از عضویت مسعود رجوی به مجاهدین پیوسته بود و پیش از آن مدتی به کارگری اشتغال داشت و سپردن این سمت به وی، نمادی از اهمیت دادن به کارگران در دولت خودساخته مریم رجوی در خارج کشور به حساب می آمد و از جنبه تبلیغاتی نیز حائز اهمیت بود. اما پس از صدرنشینی داوری در کمیسیون کار، نه تنها وضعیت کارگران خارجی مستقر در قرارگاه های مجاهدین بهبود نیافت که از حداقل امکانات رفاهی، انسانی و حقوقی هم محروم شدند، و بیشترین فشار جسمانی نیز برآنان تحمیل شد. در همین دوران بود که پدیده “کودکان کار” 8 تا 17 سال، در قرارگاه های مجاهدین ظهور و بروز پیدا کرد. این کودکان را به صورت عمدی به قرارگاه می آوردند تا از آنان در کارهای بسیار سنگین در نقاطی که برای مجاهدین جنبه امنیتی بیشتری داشت استفاده شود.

برخلاف آنچه در مناسبات مجاهدین بر کارگران می گذشت، مریم رجوی در خارج و داخل عراق پزهای حقوق بشری به خود می گرفت و از روز کارگر برای تبلیغات خارجی استفاده می کرد. نمایش اشکریزان او برای “کودکان کار” بخش قابل توجهی از تبلیغات مجاهدین را به خود اختصاص می داد که خود طنز دیگری از ماجرا را به داستان می کشید. البته بکارگیری کودکان در کارهای سخت و پرخطر توسط مسعود رجوی چیز جدیدی نبود. در سالهای اول انقلاب، وی دهها هزار دختر و پسر 12 تا 17 ساله را به سمت کارزار خیابانی و فعالیتهای تروریستی سوق داد و به خاک و خون کشید. و این در حالی بود که در مجامع بین المللی مدام از حضور نوجوانان در جبهه های جنگ ایران و عراق شکایت داشت و جمهوری اسلامی را متهم به استفاده از کودکان در جنگ می کرد. برای زوج رجوی هیچگاه سن و سال کودکان اهمیت نداشت و آنچه مهم بود اینکه آیا آن کودکان در جبهه خودش بکار گرفته می شوند و یا در جبهه مقابل!، وگرنه واضح بود که نوجوانان ایرانی بخاطر حفظ سرزمین خودشان در برابر اشغال دشمن، از کسی اجازه نمی خواستند و با اصرار از هر راهی برای رسیدن به جبهه استفاده می کردند. آیا طی سالیان گذشته که صدها کودک توسط داعش و القاعده در کشتار مردم سوریه و عراق بکار گرفته شدند هرگز نقد یا محکومیتی از سوی مریم رجوی علیه تروریست ها صورت گرفت؟

عباس داوری از کارگری تا کمیسیون کار درعراق، عربستان و آلبانی

عباس داوری از کارگری تا کمیسیون کار درعراق، عربستان و آلبانی

عباس داوری از همان اوایل حضور مجاهدین در خاک عراق، با استخبارات عراق همکاری داشت و پس از ریاست کمیسیون کار نیز همچنان در بخش روابط خارجی مجاهدین با سازمان اطلاعات عراق کار می کرد. واقعیت این بود که کمیسیون کار، پوششی برای کارهای امنیتی-اطلاعاتی او به حساب می آمد چون مجاهدین در ایران مستقر نبودند که کمیسیونی به اسم کار بخواهد برایشان معنایی داشته باشد. ماموریت اصلی عباس داوری، رد و بدل کردن اطلاعات نظامی ایران به سازمان اطلاعات صدام و گرفتن دستمزد برای مسعود رجوی بود. ویدیوهای بدست آمده از این ملاقات های سری نشان می دهد که وی به طور مستمر با مسئولین استخبارات صدام برای تبادل اطلاعات در تماس بوده است. بعد از سقوط صدام، داوری همچنان در همین بخش، به کاسبی اطلاعات با نیروهای آمریکایی مشغول شد. اینبار وظیفه اش گرفتن اخبار از بازماندگان حزب بعث و افسران سابق استخبارات، و فروش آن به آمریکایی ها بود.
به هرحال، چند سال پیش وی به همراه دیگر مسئولین سازمان، به آلبانی گریخت و شغل سابق خود را با دولتمردان آلبانی ادامه داد. با اینکه عباس داوری طی سالهای طولانی مدام از حق و حقوق کارگران ایرانی و پایین بودن دستمزد آنان سخن می گفت اما هیچگاه کوچکترین اشاره ای به وضعیت اسفبار هزاران کارگر سودانی و عراقی در داخل مناسبات مجاهدین نداشت و هیچ ذکری از خشونت علیه کودکان کار در درون ارتش رجوی نمی کرد. در اوایل دهه هفتاد برخی از کارگران سودانی به دلیل پایین بودن دستمزد خویش دست به اعتراض زدند، اما پاسخ کمیسیون کار شورای ملی مقاومت (با آنهمه داعیه ی کارگری و حقوق بشری)، اخراج همه کارگران از قرارگاه اشرف بود. بعدها فرماندهی اشرف اعلام کرد که در تشکیلات مجاهدین هیچگونه اعتراضی از کارگران خارجی پذیرفته نیست و هرکس معترض است باید اخراج شود چون اعتراض به نفع سازمان نخواهد بود. حدود 8 سال بعد، در پروژه بزرگ سرکوب معترضان توسط مسعود رجوی که تحت عنوان «نشست های طعمه» برگزار شد، عباس داوری موظف گردید کلاس هایی حول اقتصاد و حقوق کارگر برگزار نماید و نظریه «ارزش اضافی» مارکس را در دفاع از کارگران آموزش بدهد!. دیدن وی در حال آموزش نفی استثمار بعد از سالها استثمار هزاران کارگر نگونبخت عراقی و سودانی بسیار دیدنی بود!.

کودکان کار تحت بهره کشی مجاهدین

متأسفانه در طی سالهای 70 تا 80 آمار “کودکان کار” در قرارگاه های مجاهدین خلق رشد چشمگیری داشت به نحوی که در سالهای پایانی، تنها در قرارگاه حبیب شطی مجاهدین در 30 کیلومتری بصره، نزدیک به 100 کودک که چندین نفر آنها در سنین 8 تا 12 ساله بودند، به کارهای سنگین اشتغال داشتند و از آنان در کارهای سخت ساختمان سازی و ایجاد دیوارهای شنی استفاده می شد. آنچه این کودکان را به کارهای طاقت فرسا کشیده بود، فقر روزافزون مردم این کشور بود. در چنین دورانی، نه از “کمیسیون کار” شورای ملی مقاومت رجوی و نه از مریم قجرعضدانلو به عنوان رئیس جمهور مادام العمر این شورا هیچ سخن اعتراضی علیه “کودک بیگاری” و استثمار آشکار آنان در مناسبات مجاهدین بر زبان و قلم نیامد.

نفس بکارگیری کودکان در قرارگاههای مجاهدین، تنها یک زاویه ماجرا را نشان می داد و مهمتر از آن، برخوردهای بشدت استثماری، غیرانسانی و خشن نسبت به آنان بود. این رفتارهای غیرانسانی به گونه ای بود که بسیاری از اعضای مجاهدین به آن تن نمی دادند. نگارنده در این مورد بارها اعتراض مکتوب خود را به مسئولین ذیربط ارجاع داده بودم که واکنش های شدیدی را علیه خودم به دنبال داشت. در طی همین سالیان، برای مدتی مسئولیت کنترل و نظارت بر کار بخشی از کارگران را بردوش داشتم. معمولاً برای هر پروژه حدود 10-12 کارگر مورد استفاده قرار می گرفتند که من در نقاط مختلف چندین بار شاهد گریه کودکان از شدت گرما، تشنگی و فشار شدید کار بودم و همین موضوع مرا بشدت عصبانی و کلافه می کرد و علیه این برخوردهای غیرانسانی به واکنش وامی داشت. لذا چندین بار به صورت شفاهی و کتبی معترض اینگونه رسیدگی به کارگران و کودکان شدم ولی پاسخی دریافت نمی کردم و هرگونه دلسوزی یا رسیدگی های صنفی من برای کارگران، واکنش شدید انتقادی را در بر داشت به نحوی که دیگر نتوانستم چنین مسئولیت هایی را پذیرا شوم و رسماً از این کار سر باز زدم و آنرا مغایر با اهداف اولیه سازمان و یک اقدام استثمارگرانه معرفی کردم که هزینه زیادی برایم در گذر زمان داشت.

روز کارگر در مناسبات مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین به عنوان یک گروه اسلامی متمایل به چپ، به طور تاریخی خود را موظف به حمایت از کارگران و اقشار محروم جامعه می دانسته است و به همین علت هم هر داوطلب پیوستن به مجاهدین موظف بود که درد این طبقه اجتماعی را به صورت ملموس در پروژه های “خودسازی” که ابتدا شرح دادم، حس کند و علیه استثمار طبقات محروم جامعه مبارزه نماید. شعار “پیش به سوی جامعه بی طبقه توحیدی” که مهمترین شعار محوری مجاهدین خلق در سالهای اولیه انقلاب بود، در راستای احقاق حقوق کارگران و زحمتکشان جهان به شمار می رفت و گام کلیدی محو نابرابری ها و تبعیض ها بود. شعاری که مسعود رجوی با اتکا به آن توانست بخش زیادی از جوانان و نوجوانان ایرانی که با شعار “عدالت اجتماعی” به مصاف شاه رفته بودند را جذب، و در بخش های مختلف کارگری نفوذ دهد. اما همانگونه که مجاهدین خلق در عرصه ایدئولوژیکی و سیاسی دچار دگردیسی شدند، لاجرم در مباحث اقتصادی و طبقاتی نیز بسرعت مسیر انحراف را پیمودند و از یک تفکر ضداستثماری به یک تفکر بورژوایی تغییر هویت دادند. شعارهای مختلف مسعود به نفع محرومان و کارگران تا لحظه سقوط صدام ادامه داشت و خود را تنها جنبش ضدامپریالیستی باقیمانده در جهان معرفی می کرد، اما در عمل، نقض آشکار حقوق انسانی کارگران از سالها پیش از سقوط صدام توسط وی آغاز شده بود که گاه به کتک زدن کارگران هم منجر می شد. در زمینه همکاری تمام عیار با امپریالیسم و صهیونیسم، می توان سال 1380 را نقطه عطف این همکاری ها دانست که با سقوط صدام به اوج رسید. مسعود بعدها اعتراف کرد که ماهها پیش از سقوط صدام با آمریکاییها در تماس بوده است!.

بهره کشی از کارگران و سرکوب اعضا، دو روی تفکر استثماری رجوی

همانگونه که “روز زن” در مناسبات مجاهدین (به این دلیل که مریم رجوی داعیه رهبری کل زنان جهان در راستای احقاق حقوق شان داشت) بی معنا بود، روز کارگر نیز ( به این خاطر که مسعود رجوی خود را نماینده کل محرومان جهان و سرمنشأ احقاق حقوق کارگران می دانست) مفهومی نداشت. از سال 1379 دستورالعمل این بود که “هرچقدر بخاطر سازمان از کارگران کار بکشید اشکالی ندارد”!. البته برای بسیاری از اعضای مجاهدین چنین توجیهی هرگز قابل قبول نبود و تناقضات جدی ایجاد می کرد و قادر نبودیم آنرا در عمل پیاده کنیم. بدین گونه تناقض افکار ما با رهبری سازمان مدام عمیق تر می شد و اعقتقاد ب ضداستثماری بودن مسئولین سازمان قدم به قدم زیر سوآل می رفت.

همزمان با فشار روی کارگران خارجی، در مناسبات داخلی نیز اجبارات تشکیلاتی – ایدئولوژیکی به اوج خود رسیده بود و رسماً همه مجاهدین -ولو در بستر بیماری یا مرگ و یا حتی دو روز پس از سخت ترین عمل های جراحی- موظف به شرکت در نشست های “عملیات جاری” برای سرکوب کردن خویش بودند. من خود شاهد نمونه های متعدد برخوردهای فیزیکی و بشدت غیرانسانی با بیماران جهت شرکت اجباری آنان در نشست بودم. سخن در این رابطه بسیار طولانی است، فقط اشاره ای می کنم به هزاران مورد بیگاری گرفتن از مجاهدین بخصوص پس از تخلیه اشرف و انتقال آنان به کمپ “لیبرتی” در بغداد، در جهت سرگرم کردن هزاران فرد مستأصل و روحیه باخته، در کارهای سنگین بارکشی تا از شدت خستگی قادر به تحلیل مسائل سیاسی و حقوقی خود نباشند و مریم قجرعضدانلو بتواند با خیال راحت حضور آنان در عراق را تثبیت، و کشتار تدریجی آنان را زمینه سازی کند و اجازه ندهد پای این نیروها که بالقوه خطر اعتراض جمعی داشتند به خارج کشور برسد.

زنان مجاهد کارگران اجباری و سربازان یکبار مصرف مریم رجوی

زنان مجاهد کارگران اجباری و سربازان یکبار مصرف مریم رجوی

همه این سرکوب ها و بیگاری گرفتن ها که بینه آشکار بردگی نوین است، برآمده از تفکرات بشدت استثماری مسعود رجوی از همان ابتدای حضورش در سازمان مجاهدین بود که آنرا مزورانه و ریاکارانه با رنگ و لعاب مذهبی، حقوق بشری و شعارهای ضدامپریالیستی می پوشاند. امروز سخن گفتن مریم رجوی از حقوق کارگران، در حالیکه طی 16 سال گذشته بیشترین نزدیکی را با بزرگترین استثمارگران جهان داشته است، چیزی جز توهین به شعور خودش و نیروهایش نیست چون برای ما و همه مردم ایران بخوبی آشکار شده که چه کسی شبانه روز در حالی لابی گری برای تحریم میلیون ها کارگر و زحمتکش ایرانی است که بسیاری از داشتن نان شب محروم هستند. لذا باید به تشکل ضدایرانی مجاهدین خلق گفت که کارگران ایران نیازی به حمایت ریاکارانه شما و سایر احزاب چپنمای وابسته به صهیونیسم جهانی که دست در دست دشمن ترین دشمنان ایران هستند، ندارند و اراده آنان بر این است که کشورشان را برخلاف خواست شما، از هر طریق ممکن به پیشرفت و خودکفایی ضروری برسانند. دست ایادی امپریالیسم و صهیونیسم از کارگران ایران دور باد!

حامد صرافپور
روز کارگر – اردیبهشت 1398

(پایان)

برده‌داری در فرقه رجوی 

*** 

مسعود خدابنده: بحث کامل تر “جام زهر” و مقایسه با “شرایط امروز”. بنده و آقای فتاپور دیروز در بی بی سی در مورد آن نظراتی دادیم . بنظرم با توجه به شرایط حرکتی بسیار مدبرانه بود.

Posted by Iran Interlink on Monday, 21 September 2020

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/شارلاتان-بازی-جدید-رجوی-نون-به-نرخ-روز/

شارلاتان بازی جدید رجوی – نون به نرخ روز خوردن

شارلاتان بازی جدید رجوی - نون به نرخ روز خوردنسعید ناصری، یاران ایران، پاریس، پنجم مارس 2021:… اگر قرار بود حرکات خشونت آمیز  و اعتراضات جواب داشته باشد تا حالا اقدامات تروریستی شما به صفت ارتش به اصطلاح آزادی بخش جواب داده بود اما خودتان بهتر از همه می دانید که اولا مردم ایران و بطور خاص مردم وجوانان بلوچ نه تنها دروغ پردازی های شمارا قبول ندارند و دست رد به سینه شما می زنند بلکه از شما به شدت متنفرند. و ثانیا شما بهتر است بجای این کار ها نگران وضعیت تشکیلات پوسیده و در حال فروپاشی خودتون باشید و نگران سلامتی نیروهای سازمان که درگیر بیماری کرونا هستند باشید.  شارلاتان بازی جدید رجوی – نون به نرخ روز خوردن 

شارلاتان بازی جدید رجوی - نون به نرخ روز خوردنبحران کرونا بی‌لیاقتی رجوی را به نمایش گذاشت

شارلاتان بازی جدید رجوی – نون به نرخ روز خوردن 

نون به نرخ روز خوردن و شارلاتان بازی جدید فرقه رجوی

طی روزهای گذشته اتفاقی که در استان سیستان و بلوچستان افتاد دال بر اینکه درگیریهای بوجود امد بین سوخت بران و نیروهای نظامی ایران و در این میان تعدادی متاسفانه کشته و زخمی شدند که این اتفاق دل هر انسان اگاه و شرافتمند را به درد میاورد این اتفاق فکر میکنم بر کسی پوشیده نیست.

و خبری هست که اکثر خبرگزاری ها آن را درج کردند و اگر مقداری پیگیر خبرهای دنیا باشیم این اتفاقات در مهد تمدن و کشورهای دمکراسی و امریگا و انگلیس هرزگاهی رخ میدهد کما اینکه در زمان انتخابات امریکا شاهد این نوع درگیرها داخل ایالاتهای امریکا بودیم یا در فرانسه کشور دمکراسی سال گذشته خوب درگیریهای زیادی رخ داد و در این میان خیلی ها زخمی شدند قطع عضو شدند.

و طبق تجربه من که در تشکیلات فرقه رجوی بودم و چند سالی از عمرم را به باد دادم با وجود تعداد اندک اعضا خوب بارها اعتراضاتی صورت میگرفت که سران فرقه به شدت با ان برخورد میکردند هدف این صحبتها این بود اینکه درتمام دنیا مقاطع زمانی بوده که در کشورهای مختلف صورت گرفته که بعضی ها به خشونت کشیده شده و در اخر این اعتراضات جمع شده اما نکته قابل ملاحظه اینکه مرا در تعجب فرو برد چرا این خبر را در بوق و کرنا کرده چرا  خودش را نخود هر آشی می داند.

و همواره سعی می کند در همه اتفاقات طبیعی و اجتماعی و اقتصادی مردم ایران دخالت کند و اشک تمساح بریزد  و از آنها به سود خودش سواستفاده کند و مردمی را که  بخاطر مشکلات معیشتی و اجتماعی دست به اعتراضات مسالمت آمیز می زنند را دعوت به حرکات خشونت آمیز کند و  به دروغ مدعی بشود که رهبری این اعتراضات را در دست دارد و بعدش خودش را و آن کانون های شورشی نداشته خودش را عامل این تحرکات اعلام کرده و نقش  خودش را در شکل گیری اینگونه تحرکات پر رنگ کند,این در حالی است که همین تشکیلات خود ساخته جوانان بلوچ و کرد و ترک را در تشکیلات ننگینشان سرزنش کرده انها را شکنجه داده و سربه نیست کرده کسی نیست به رهبران فرقه بگه دورویی تا کی سیاست از اب گل الود ماهی گرفتن تا کی دست شما رو شده این اعلامیه ها و اخبارتون دیگر خریداری ندارد.

در اینجا بایستی به صراحت به سران فرقه یاد اوری کرد  اگر قرار بود حرکات خشونت آمیز   در اعتراضات جواب داشته باشد تا حالا اقدامات تروریستی شما به صفت ارتش به اصطلاح آزادی بخش جواب داده بود اما خودتان بهتر از همه می دانید که اولا مردم ایران و بطور خاص مردم وجوانان بلوچ نه تنها دروغ پردازی های شمارا قبول ندارند و دست رد به سینه شما می زنند بلکه از شما به شدت متنفرند. و ثانیا شما بهتر است بجای این کار ها نگران وضعیت تشکیلات پوسیده و در حال فروپاشی خودتون باشید و نگران سلامتی نیروهای سازمان که درگیر بیماری کرونا هستند باشید. 

و همچنین شما به فکر حل و فصل معضل ریزش روز افزون نیرویی تشکیلات پوسیده خودتون باشید و نگران مردم ایران نباشید آنها بهتر از من و شما بلد هستند که مشکلات خودشان را حل نمایند. در اینجا یادمثالی افتادم میگوید زمستان میرود و روسیاهی برای زغال میماند باشد که روزی بایستی جوابگو این همه ترویج خشونت باید باشید اگر عمر تشکیلاتی فرسوده تان قد بدهد.

لینک به منبع

شارلاتان بازی جدید رجوی – نون به نرخ روز خوردن

*** 

همچنین: