برزخ مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و مسئولیت انسانی

برزخ مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و مسئولیت انسانی

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، چهارم اکتبر 2013: … در حال حاضر هم اعتصاب غذای ادعایی مجاهدین در لیبرتی نه تنها هیچ واکنش و تاثیری در اوضاع آنها ایجاد نکرده که به نظر می رسد در آینده وضع را از این هم بدتر خواهد کرد. همه نشانه ها و کدها حاکی از این است که نجات جان ساکنین لیبرتی تنها و تنها در دست رهبری سازمان است. اما جالب اینجا است که در میان مطالبات و خواست های رجوی تنها چیزی که فاقد موضوعیت است همانا …

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

لینک به منبع

برزخ مجاهدین و مسئولیت انسانی

باید از رهبری مجاهدین سوال کرد بر پایه چه منافع مفروض شده اصرار به ادامه این وضعیت دارد.؟؟

مردم عراق قریب یک دهه است غرق در خشونت های فرقه ای و قومی و قبیله ای به سر می برند. هیچ روزی را بدون انفجار و اقدامات انفجاری و انتحاری به شب نمی رسانند. در اقدامات خشونت آمیز روزانه دهها نفر قربانی می شوند. از کودک و پیر و جوان تا سیاستمداران و رهبران قبیله ای و مذهبی و … به عبارتی خشونت و انفجار و خون ریزی و ترور و قتل و کشتار به جزئی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. در چنین شرایطی هیچ چیز غافلگیرکننده، واکنش برانگیز، و غیر طبیعی نیست. صرفنظر از هر داوری و قضاوت درباره عاملین شرایط موجود اما واقعیت تلخ این است که خشونت به هر صورت در عراق نهادینه و مردن به یک امر پیش پاافتاده، معمولی و روزمره تبدیل شده باشد. ارزیابی کلی چنین وضعیتی بر کنار آمدن مردم با این شرایط تاکید دارد. موضع این جامعه وقتی در قبال مرگ شهروندان و خویشاوندان فکری و قومی و عقیدتی و قبیله ای اش اینچنین عادی باشد در مواجه با مرگ غیر خودی ها تکلیف اش روشن است! این انفعال مشروط به این است که نسبت به وضعیت غیر خودی ها و غریبه ها در کشورشان حساسیتی نداشته باشند. در غیر این صورت و در چنین شرایطی ممکن است حتی در فرصت و شرایطی اینچنین ناامن دست به اقدامات تلافی جویانه هم بزنند.

حضور بیست و شش ساله مجاهدین در عراق و با توجه به روابط و مناسبات ویژه آنها با صدام و همچنین مشکلات و چالش هایی که آنها در یک دهه گذشته در عراق ایجاد نموده و بعضا دخالت های مستقیم و غیر مستقیم آنها در اوضاع داخلی، دولت عراق را هم نسبت به حضور مجاهدین در عراق حساس و هم حس انتقامجویی در میان شیعیان و برخی دیگر اقلیت های قومی را باعث شده است. مجاهدین ممکن است حتی در چنین شرایطی مورد حمایت برخی جناح ها و جریانات داخلی عراق باشند، اما بطور مضاعف مورد تنفر قشرها و جناح های بیشتری از مردم عراق هستند. در چنین شرایطی حتی توقع داشتن از دولت عراق برای انجام تعهدات اش در خصوص تضمین جانی و امنیت مجاهدین به دلیل شرایط بحرانی حاکم بر عراق دور از دسترس می نماید. حتی اگر دولت عراق پیشتر تعهد تضمین امنیت جانی مجاهدین را هم داده باشد بطور طبیعی وقتی قادر به حفظ امنیت شهروندان خود نیست نمی تواند به تعهدات جانبی خود در قبال شهروندان غیر عراقی عمل کند. این وضعیت وقتی شکننده تر می شود که رهبری مجاهدین نه تنها حاضر به درک وضعیت موجود و بطور مضاعف موقعیت شکننده و ریسک پذیر خود در عراق نمی شود، که از موضع تقابل و ضدیت با دولت عراق هم خود را بر مردم و دولت عراق تحمیل می کند و هم به اهرمی برای فشار و تهدید بالفعل دولت عراق تبدیل کرده باشد.

در چنین اوضاعی اصرار رهبری مجاهدین به ماندن در عراق حامل دو پیام روشن است. اول اینکه مجاهدین می خواهند به حضور چالش برانگیز خود در عراق به دلیل انتفاعی که از شرایط موجود می برند، ادامه دهند. دوم اینکه رهبری سازمان با علم به ریسک پذیر بودن ماندن در عراق و خطرات جانی که افرادش را تهدید می کند صرفا به قصد قربانی کردن آنها به ماندن در عراق اصرار می ورزد. برای رهبری مجاهدین فهم این حقیقت که اگر تمامی اعضای تشکیلات اش در لیبرتی کشته شوند کک هیچ عراقی هم گزیده نخواهد شد مشکل نیست. رجوی از اوضاع داخلی عراق مطلع است و می داند مردم عراق با خشونت و مرگ و خون ریزی عجین شده و به آن عادت کرده اند؛ و هم می داند که قتل عام تمامی آن ۲۹۰۰ نفر در لیبرتی کمترین واکنشی حتی در میان حامیان ادعایی اش در عراق ایجاد نخواهد کرد! همچنانکه اگر قرار بود حمایت درخور و عملی و حساسیتی ایجاد کند در طی یکی دو سال گذشته و در شرایط آرام تر از امروز ایجاد کرده بود. رجوی بهتر از هرکس و بر خلاف ادعاهای گزاف و دروغین خود بر این حقایق واقف است؛ اما همچنان بر ماندن در عراق پافشاری می کند.

آنچه از صحنه موجود و از لجاجت رجوی می توان نتیجه گیری کرد این که او با تعمد و اشراف بر خطرات پیش رو و فقط به قصد قربانی کردن اعضای خود و بهره برداری سیاسی از خون آنها بر ماندن در عراق اصرار می ورزد. رجوی بهتر از هر کس میداند جامعه بین الملل و آمریکا و ملل متحد و … هیچکدام قادر به تاثیرگذاری بر این شرایط و تضمین جانی ساکنان لیبرتی نیستند. آمریکایی ها در واکنش به آنچه در ۱۰ شهریور اتفاق افتاد آب پاکی روی دست رجوی ریختند. ملل متحد و رئیس آن بان کی مون در آخرین اظهار نظرش در جریان اجلاس سالانه ملل متحد ضمن هشدار بر خروج فوری مجاهدین از عراق تاکید داشته، آمریکایی ها همچنین تنها کاری که از دست شان بر می آمده یعنی قول انجام تلاش های مضاعف برای پذیرفته شدن مجاهدین توسط کشورهای ثالث را داده و بیشتر از این هم کاری از دست شان بر نمی آید. بازگشت نیروهای آمریکا به عراق ناشدنی است.

در حال حاضر هم اعتصاب غذای ادعایی مجاهدین در لیبرتی نه تنها هیچ واکنش و تاثیری در اوضاع آنها ایجاد نکرده که به نظر می رسد در آینده وضع را از این هم بدتر خواهد کرد. همه نشانه ها و کدها حاکی از این است که نجات جان ساکنین لیبرتی تنها و تنها در دست رهبری سازمان است. اما جالب اینجا است که در میان مطالبات و خواست های رجوی تنها چیزی که فاقد موضوعیت است همانا درخواست به خروج فوری از عراق و یا حداقل کمک از کشورهای جهان برای پذیرش ساکنین لیبرتی است. به یک معنی در صحنه موجود یک طرف ساکنین لیبرتی هستند و در سوی دیگر جامعه خشونت زده ای که سالها است به خون و خون ریزی و انفجار و مرگ عزیزان اش عادت کرده است. و البته رهبری سازمان که اصرار به حفظ این صحنه دارد.

مخلص کلام این که حتی با فرض پذیرفتن نقش و نیت جمهوری اسلامی برای نابود کردن مجاهدین، وقتی نمی توان هیچ تضمین حداقلی برای امنیت جانی مجاهدین در عراق متصور شد، باید از رهبری مجاهدین سوال کرد بر پایه چه منافع مفروض شده اصرار به ادامه این وضعیت دارد. کسانی که از موضع حتی انسانی وقایع اخیر را محکوم و آشکارا با رجوی همسویی نشان می دهند، نباید در مواجه با شرایط و صحنه موجود از او درباره اصرارش در ماندن از عراق سوال کنند. می شود از زاویه دیگری به موضوع نگاه کرد. می شود حتی فرض را بر این گذاشت که آمریکا مجاهدین را وجه المصالحه نزدیکی با ایران قرار داده و دست ایران را برای کشتار تمام قد مجاهدین در عراق بازگذاشته است! از این بدتر که نمی توان متصور شد. حتی در چنین شرایطی نیز باید از رجوی پرسید به اتکای چه نفع سیاسی، استراتژیک، ایدئولوژیکی حاضر شده جان ۲۹۰۰ انسان را به خطر مرگ بیندازد؟ مرگ این انسان ها چه خطی از مجاهدین را جلو خواهد برد. وقتی مجاهدین در عرصه بین المللی جز حمایت پولی مشتی سیاستمدار بازنشسته و جنگ طلب و منفعت جو برخودار نیست، از به کشتن دادن این افراد چه نفعی می تواند ببرد. مجاهدین در صحنه موجود سیاسی و با توجه به اتفاقاتی که رخ داده در بدترین وضع ممکن به سر می برند. اگر تا دیروز دل به تشدید بحران میان آمریکا و ایران بسته بودند، امروز شواهد و قرائن زیادی نشان می دهد واهی بوده و مجاهدین باید از صاحب خانه جدید دل بکنند. خلاصه اینکه دیگر نمی توانند به آمریکا به عنوان عنصر خارجی امید داشته باشند. اگر تا دیروز چشم به حمله نظامی آمریکا به سوریه و در خوش بینی مفرط سوری کردن ایران دوخته بودند، می دانند که آمریکایی ها از اساس با حمله نظامی به سوریه مخالف بوده و اتفاقات اخیر بالکل این گزینه را منتفی کرده است. اگر تا دیروز دل به حفظ قرارگاه اشرف بسته بودند و بر طبل بازگشت دوباره به اشرف می کوبیدند، حالا به اذعان خود در لیبرتی محاصره شده و از خطر کشتار جمعی خود حرف می زنند. از این منظر تمامی مفرها و محاسبات رجوی مثل همیشه اشتباه درآمده است.

تنها دارایی رجوی در حال حاضر تشکیلات ۲۹۰۰ نفره او در لیبرتی است. عقل سلیم با هر میزان اشتباه کاری و لجاجت و … در اشل حداقلی حکم می کند رجوی به همین دارایی انسانی اش بچسبد و به هر قیمت آنها را به نقطه امن برساند. اگر فرض بر این است که رجوی از درک این وضعیت عاجز است معنی اش این خواهد بود کسانی که دغدغه انسانی و وجدانی در قبال جان این افراد را دارند باید رجوی را بابت این ندانم کاری ها به چالش بکشند. به جای همسو شدن عاطفی و ملاحظه کاری برای نجات جان این افراد آستین های شان را بالا بزنند. فرض دیگر این است که رجوی با علم و دانسته می داند چه می کند. در این صورت باید به قطعیت و صراحت این رهبری را برای اتخاذ یک تصمیم عقلانی و در جهت نجات جان ۲۹۰۰ انسان تحت فشار گذاشت. این وظیفه پیش از اینکه متوجه منتقدین مجاهدین باشد متوجه کسانی است که به هر دلیل و بهانه فقط مشغول دلبری از رجوی هستند.

همچنین:

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در مطبوعات عراق

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول اکتبر 2013: …  “زیباری” در گفت و گوی مطبوعاتی تصریح کرد: «دولت عراق مسئول ناپدید شدن این 7 تن نیست و ما برای یافتن آنان اقدام کردیم و هشدار بخش سیاست خارجی اتحادیه اروپا دقیق و کارشناسی شده نیست و من با “کاترین اشتون” دیدار خواهم داشت و هیچ دلیلی در این رابطه که دولت عراق مسئول این عملیات است وجود ندارد.» این درحالی است که دولت …

درباره آن هفت نفر مفقوده شده مجاهدین؟!

مجاهدین دبلیو اس، دوم اکتبر 2013: … اتفاقا بعد از افشاگری های مرجان ملک مجاهدین ابتدا همین دعاوی را مطرح کردند و بعد از اینکه نتیجه نگرفتند رفتند در فاز اینکه او از ابتدا نفوذی جمهوری اسلامی بوده است. یا در مورد ابراهیم خدابنده هم ابتدا به ساکن رفتند روی فاز شکنجه و فراخوان برای نجات جان او، و حتی به شهادت اظهارات همسرش به او گفته بودند ابراهیم اعدام شده، اما وقتی معلوم شد، داستان مرجان ملک به نوع دیگری تکرار شده …

رجوی چگونه شکست «استراتژی جنگ آزادیبخش نوین» را توجیه کرد؟

حجت سیداسماعیلی، عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین، ایران دیدبان، دوم اکتبر 2013: … تخلیه قرارگاه اشرف با میل و رغبت شخص رجوی به زبان سیاسی و ایدئولوژیک یعنی قبول شکست استراتژی “جنگ آزادیبخش نوین” و به گردن گرفتن انبوه کشته و زخمی و معلول حداقل در طرف خود مجاهدین و البته با سه دهه خیانت به آرمانهای مردم ایران و مزدوری به صدام حسین بود …