بمناسبت فاجعۀ هفت تیر ، خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر ، خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی

بمناسبت  فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیست و نهم ژوئن 2019:… فاجعۀ انفجار 7 تیر سرآغاز یک جنگ داخلی وحشتناک و خونین و  ضد ملی و ضد ایرانی شد که در تاریخ کشورمان بی سابقه بود. این جنایت وحشیانه به قدری پلید و محکوم بود که خود فرقۀ رجوی که بوضوح مرتکب  و عامل مستقیم آن بود نتوانست انجام آن را رسما و علنا به عهده بگیرد ولی این که همۀ سازمانها وگروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی حتی آنها که مسلحانه علیه این نظام می جنگیدند این جنایت را محکوم کرده و یا با آن مخالفت و از آن ابراز برائت کردند بمناسبت  فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی 

بمناسبت  فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی دستور قتل محمدرضا کلاهی را مریم رجوی و ترکی الفیصل داده اند. شک نکنید 

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی 

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

از سالهای 50 که ما در دانشگاه و بیشتر از آن در زندانهای شاه با سازمان مجاهدین آشنا شدیم معروف بود که اختلاف مشی  و مبارزۀمسلحانۀ این سازمان با مشی و مبارزۀ مسلحانۀ چریکهای فدائی در این است که سازمان مجاهدین غیر از موارد درگیری و دفاع تنها بهعملیات مسلحانه علیه مستشارهای آمریکایی یا سران نظامی سرکوبگر درجه اول رژیم شاه معتقد است و ترور نیروی داخلی مانند ترورسرمایه داران را که چریکهای فدایی انجام می دادند قبول ندارد و حتی قتل یک پاسبان را هم مجاز نمی شمارد هر چند که در کتاب «دموکراسی خیانت شده» که توبه نامه و التماس نامۀ فرقۀ رجوی برای آمریکایی ها می باشد و در سالهای خارجه نشینی بعد از سال 60توسط فرقۀ رجوی انتشار یافته است انجام هرگونه عملیات مسلحانه بوسیلۀ سازمان مجاهدین در زمان شاه به طور کامل و ذلیلانه ای  انکارشده است. ولی رهبری رجوی که این سازمان را بعد از پیروزی انقلاب ایران تبدیل به یک فرقۀ نمود با 180 درجه چرخش در اصول و خطمشی سازمان بیشترین عملیات مسلحانه و ترورها را به قتل نیروی داخلی آنهم از میان غیرنظامی ترین افراد نظام که شامل طبقات پایین وکسبه و صاحبان مشاغلی ساده مانند خیاط و بقال و کفاش وو… هم می بود اختصاص داد.

فاجعۀ انفجار 7 تیر سرآغاز یک جنگ داخلی وحشتناک و خونین و  ضد ملی و ضد ایرانی شد که در تاریخ کشورمان بی سابقه بود  طوریکه هیچ نامی به آن جز انتقامگیری و ترورکور وحشیانه نمی توان گذاشت چرا که بسیاری قربانیان آن هیچ سمتی در نظام نداشتند و در میان آنان پزشکان و صاحبان مشاغل عادی بسیاری به چشم می خورند. این جنایت وحشیانه به قدری پلید و محکوم بود که خود فرقۀ رجوی که بوضوح مرتکب  و عامل مستقیم آن بود نتوانست انجام آن را رسما و علنا به عهده بگیرد ولی این که همۀ سازمانها وگروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی حتی آنها که مسلحانه علیه این نظام می جنگیدند این جنایت را محکوم کرده و یا با آن مخالفت و از آن ابراز برائت کردند و تنها سازمانی که ازهمان اول و بعد هم همه ساله تا همین سالهای اخیر در رسانه های خود در سالگرد آن ابراز شادمانی می کرد فرقۀ رجوی بود و این  به وضوح به عهده گرفتن این جنایت توسط اینفرقه به شمار می رود. حتی در برخی موارد افراد و نیروهایی در داخل خود به اصطلاح «شورای ملی مقاومت» این فرقه چنانکه خود رجوی در یکی از نشستهای علنی اش در زمانصدام حسین در اشرف به ما گفت سرفصل  را 7 تیر می دانستند نه 30 خرداد  که مسعود رجوی با عصبانیت این نظریۀ آنها را رد کرد و گفت:  «تازه بعضی از این آقایان می گویندشما با این کارتان بزرگترین خدمت را به رژیم جمهوری اسلامی کردید و این رژیم را تثبیت و آینده دار نمودید»!! بعد با طعنه و تمسخری آمیخته با سوزش از این آتش اختلاف و تضاددرونی شورای خود ساخته اش گفت: «بله؟ بله؟ حالا ما شدیم خدمتگزار رژیم؟»!! سپس با خشم و ناراحتی شدید افزود: «با این حرفشان می خواهند بگویند که ما مجاهدین مقصر وآغازگر بودیم»!!.

همه یادشان هست که تیتر اول نشریۀ «مجاهد» ارگان فرقۀ رجوی همه ساله در سالگرد این فاجعه «إن أوهن البیوت لبیت العنکبوت» و «رقم خوردن بی آیندگی رژیم با کشته شدنبهشتی» بود که اکنون با گذشت 38 سال از این فاجعه ثابت شد که کدامیک از طرفین بی آینده شدند؟!!

در حالیکه همه ساله در سالگرد این فاجعه تلویزیون فرقۀ رجوی  سرود قسم را با صحنه هایی از انفجار 7 تیر پخش می کرد اکنون سالهاست که بعد از سقوط ارباب بزرگش صدامحسین که تأمین کنندۀ هزینه های این فرقه با ماهی 3 میلیون بشکه نفت بود و با خلع سلاح و پوچ از آب درآمدن شعر و شعارهایش و ثابت شدن بی پایگاهی مطلقش در داخل ایران که بویژه بعد از حوادث انتخابات سال 88 و شعارهای مردم در اعتراضات و خیزشهای اخیر کاملا به ثبوت رسید، دیگر از آن کرکری خواندنها و شور و شادیها در سالگرد این فاجعهخبری نیست بلکه دیدیم چند سال پیش سخنگوی خارجی این فرقه سید المحدثین در تریبونهای استعماری و امپریالیستی در پاسخ سؤال اربابان کنونی فرقه در مورد مسئولیت انفجاردفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در روز 7 تیر سال 60 برای اولین بار مسئولیت فرقۀ رجوی را به سادگی در عین تحسین و تمجید این عملیات منکر می شود!! اگر کار خوبی بود چرا مسئولیت آن را منکر می شوید؟ اگر کار غیر شما بود چرا تا کنون کسی طرف انجام دهندۀ آن را نشناخته و کسی غیر از شما هر سال برای آن سالگرد و جشن و شادمانی برگزار نمی کرد؟!! و هیچگاه هم مسئولیت خودتان در قبال آنرا انکار و رد نمی کردید و بلکه به آن افتخار هم می کردید؟! حالا چه شده و چه اتفاقی افتاده و ماشین جنایت چه کسی به روغنسوزی افتاده که بعد از بیش از سه دهه منکر مسئولیت خودتان در قبال آن می شوید؟!

این در حالی است که خود مسعود رجوی بارها و بارها در نشستهای عمومی در اشرف چه در زمان ظهور! از مهدی ابریشمچی و چه در زمان غیبت کنونی اش! از عباس داوری میپرسید:  «یادت هست من در شب بعد از 30 خرداد 60 در نشستی که با مرکزیت داشتیم پرسیدم آیا با یک عاشورا به قیمت از دست دادن همه موافقید؟ که همه به علامت موافقت دستبلند کردید؟». مسعود رجوی با این خطاب و سؤالش که اعترافی آشکار به قصدش برای منفجر کردن مقر حزب جمهوری اسلامی  با استفاده از نفوذی اش در حزب و اطلاع کاملش ازعواقب آن و  به راه افتادن یک انتقامکشی و جنگ داخلی خونین و وحشتناک به دنبال آن به علت عدم اختفای هواداران و رها شدن و آواره شدن آنان در کوچه ها و خیابانهای شهرهامی باشد می خواست شرکای جرمی برای خود از میان چند نفر اعضای مرکزیت آن روز برای خود دست و پا کند در حالیکه چه کسی نمی داند وقتی چنین سؤالی از طرف شخصرجوی می شود احدی از حضار نشستش جرأت پایین نگه داشتن دستش را ندارد! بگذریم از اینکه هر گز این جنایت رجوی علیرغم تشبیه دجالگرانه اش هیچگونه تشابه و ربطی بهعاشورا و نبرد رویارو و قهرمانانۀ کاملا دفاعی امام حسین ندارد.

در پایان باید بگویم که هر گز فرقۀ رجوی نمی تواند چنگال خونینش را با این ترفندها و تشبیه ها و بازیهای لفظی «من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود»!! از لوث ارتکاب این جنایتو جنایتهای بی شمار بعدیش چه در ایران و چه در عراق  با بهره برداری از اعدامها و جنایتهای رژیم حاکم بشوید و تطهیر کند چنانکه هر گز نخواهد توانست خودش را از عواقب  و نتایج طبیعی و قانونی و تاریخی این فجایع که در رأس آنها به کشتن دادن بهترین نیروهای انقلاب و جنبش مردم و ریختن آنها به کام دشمنشان و وارد کردن بزرگترین ضربه به همۀ نیروها و جریانهای آزادیخواه و دموکراسی طلب مستقل ایرانی و در نتیجه بقای حاکمیت رژیم و تثبیت پایه های آن در این دهها سال برهاند و از مسئولیت آنها و مسئولیت نتایج ورویدادها و اعدامها و انتقامجویی های ناشی از آنها  شانه خالی کند.

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی 

لینک به منبع 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/هفت-تیر،-انفجار-خشم-خلق-یا-پایه-ریزی-ترو/

هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۵:… محکوم کردن اینگونه جنایت های تروریستی چه در مرزهای شرقی کشورمان و چه در مرزهای غربی باشد یا در کشورهای یمن و سوریه و عراق، نیازمند یک تفکر دمکراتیک است. چیزی که در فرقه رجوی نمیتواند باشد. لذا اگر می بینیم که در این سالها هر حرکت تروریستی مورد حمایت مستقیم و آشکار مریم رجوی قرار گرفته عبث نیست. این جانیان مردم فریب …

sarrafpour03012015برق موضعگیری سخنگوی مجاهدین!!!!! (اصرار رجوی بر مشروع کردن خون کهنسالان کمپ لیبرتی، چرا؟)

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟

درست ۳۴ سال قبل در چنین روزی، تحولی عظیم در ایران رخ داد که آغازی بود بر ده ها سال کشتار و جنگ و ترور…مسعود رجوی بعد از به هرج و مرج کشیدن خیابان های تهران و سایر شهرها، دست به اقدامی خطرناک و بدعتی نامیمون زد که آثار منفی آن تا به امروز ادامه دارد و سرانجام آن ناپیداست و هنوز هم بدنبال خون و خونریزی است.در همان روزها ۱۶ ساله بودم و چند هفته ای بود در خانه خواهرم در ونک سکونت داشتم. تازه از خانه خارج شده بود که فوراً برگشت و به ما گفت که حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرده اند. من از جا پریدم و سوار اتوبوس خط ونک راه آهن شدم و به آن سمت حرکت کردم. در میانه راه دخترانی را می دیدم که سوار اتوبوس شده و بشدت گریه می کردند. نمی دانم از سر سادگی و بی ریایی آنان بود که به بهشتی و بقیه جان باختگان اعتقاد قلبی داشتند و یا از روی علاقه سیاسی آنان بود. به نوعی درد آنان را حس می کردم اما من به اصطلاح مجاهد بودم و آنها در نقطه مقابل من قرار داشتند. دردشان را حس می کردم چون اگر رجوی کشته شده بود من هم مثل آنها میگریستم. آن زمان در دلم حسی دیگر بود. یک حس شادی!. اتوبوس به محل حادثه نزدیک شده بود. فریاد هزاران نفر به هوا بلند بود که از ته دل ناله می کردند. پاهای قطع شده بر دوش شان بود. لحظاتی دلم گرفت. برایم خوشایند نبود. دیگر آن احساس شادی اولیه را نداشتم. تلاش میکردم شاد باشم اما نمی توانستم. چیزی در دلم اجازه نمی داد…

ماه ها پیش از آن تشکیلات به ما گفته بود که بزودی جنگی بزرگ خواهیم داشت و رجوی چند روز قبل بدون اینکه به ما گفته باشد و یا از کسی نظرخواهی کرده باشد مبارزه مسلحانه (تروریستی) را آغاز کرده بود. هزاران هزار دختر و پسر نوجوان و جوان را بدون اینکه در آن تصمیم نقشی داشته باشند آواره خیابان و روانه زندان و قتلگاه کرده بود…

هفت تیر نقطه عطف دیگری بود. حدود دو ماه بعد هم دفتر نخست وزیری منفجر شد. از آن پس همه شهرها و خیابان های ایران صحنه انفجار و حرکت های ترویستی بود. نه خانه ها امن بود و نه مساجد و خیابان. موسی خیابانی از آن به عنوان “انفجار خشم خلق” یاد کرد. بعدها مسعود رجوی در نشست های مختلف از آن با افتخار یاد می کرد… سی سال و اندی بعد از این حوادث تروریستی شاهد کشتارهایی مشابه در همه جای خاورمیانه هستیم. سردمدار اصلی آن عملیات های تروریستی (مسعود رجوی) امروز مدعی است که جمهوری اسلامی مسبب و عامل وضعیت و شرایط بحرانی خاورمیانه است!. به نظر می آید که مریم قجرعضدانلو که امروز چهره ای دمکراتیک به خود گرفته به یاد نمی آورد که اولین بمبگذاری ها و اولین عملیات های تروریستی و انتحاری توسط شوهرش بنیاد گذاشته شد و او بود که هر روز در جایی از این سرزمین بمبگذاری می کرد و به جوانان درس ساختن انواع بمب ها می داد تا خودروها را بمبگذاری کرده و یا هرکسی را که مورد شک واقع می شد مورد اصابت گلوله قرار دهند.

آیا ارتباطی بین سکوت مریم رجوی در قبال جنایت های داعش و آغاز چنین حرکت هایی در ایران یافت نمی شود؟ آیا تاکنون شده این زن یک عملیات تروریستی را محکوم کرده باشد؟‌ آیا شده که داعش را تروریست خطاب کنند؟ آیا شده که به کنیزی بردن هزاران زن ایزدی توسط داعش و حزب بعث توسط او محکوم شده باشد؟

محکوم کردن اینگونه جنایت های تروریستی چه در مرزهای شرقی کشورمان و چه در مرزهای غربی باشد یا در کشورهای یمن و سوریه و عراق، نیازمند یک تفکر دمکراتیک است. چیزی که در فرقه رجوی نمیتواند باشد. لذا اگر می بینیم که در این سالها هر حرکت تروریستی مورد حمایت مستقیم و آشکار مریم رجوی قرار گرفته عبث نیست. این جانیان مردم فریب همیشه از “جیش العدل، جیش النصر، داعش، حزب بعث، گروه های ترویستی وابسته به عربستان در خوزستان و کردستان، جبهه النصره، ارتش آزاد و…” حمایت کرده و آنان را جوانان انقلابی و نیروهای مردمی یا عشایر انقلابی خوانده اند.

جامعه جهانی و بخصوص دولت فرانسه امروز باید از این فرقه تروریستی بپرسد که چه اختلاف ماهوی با داعش و القاعده دارند؟ مریم و مسعود رجوی در ۱۱ سپتامبر از کشته شدگان القاعده به نام شهید یاد می کردند. اینها تصادفی نیست. از یک ماهیت سرچشمه می گیرد. همراهی دولت فرانسه با آل سعود و فرقه رجوی نیز نمی تواند اندیشه ما را به خود مشغول نکند که اینها همگی از یک قماش هستند. ولی مردم کشورهای مختلف جهان نباید در این رابطه دولت های خود را مورد سوآل قرار ندهند چرا که نتیجه آن همین اقدامات تروریستی در فرانسه و تونس و کویت و… خواهد بود و خاک آن به چشم همه ملت ها پاشیده خواهد شد.

حامد صرافپور

۷ تیر ۱۳۹۴

۲۸ ژوئن ۲۰۱۵

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرا-کسی-در-غرب-معمای-قتل-محمد-رضا-کلاهی/

چرا کسی در غرب معمای قتل محمد رضا کلاهی را از مریم رجوی سوال نمی کند؟

مسعود خدابنده، اول فوریه ۲۰۱۹:… محمد رضا کلاهی هیچ گاه تن به خواسته های رجوی و انقلاب و الاخ نداد و اصلا به کتش نمیرفت و قابل هضم نبود. مسعود کشمیری هم ایضا. اینها تا زمانی که یادم هست عملا در حبس (بخاطر نداشت جایی در بیرون مجاهدین و تحت تعقیب بودن) زندگی می گذراندند و خر حمالی ها را تحمل می کردند. شخصا معتقدم که هر دو اینها را که اگر چه بشدت … 

مسعود خدابنده Massoud Khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult. 

http://mesconsult.com

چرا کسی در غرب معمای قتل محمد رضا کلاهی را از مریم رجوی سوال نمی کنند؟

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر

این روزها بحث کشته شدن محمد رضا کلاهی در هلند مجددا بالا گرفته است. از یک طرف مقاماتی که با مواجب و بی مواجب دمشان به امریکای ترامپ وصل است میخواهند از آب گل آلود تروریسم افسار گسیخته خود ساخته در اروپا ماهی بگیرند و پوئن سیاسی علیه اروپا به ثبت برسانند. از طرف دیگر مقامات دادستانی و قانونی هلند اعلام می کنندکه هیچ ردی از رابطه قاتلین با مقامات ایران پیدا نکرده اند.

امریکایی ها (منظورالبته مامور سازمان سیا پمپئو و میز ایرانش است که اخیرا وزارت خارجه امریکا را هم به بخشی از سازمان سیا و زائده ای از موساد تبدیل کرده می باشد) این مسئله را همراه با جعلیات دیگری که با استفاده از مجاهدین خلق تولید کرده اند در کارناوالشان در ورشوی لهستان الم خواهند کرد. مریم رجوی هم که بعنوان کلفت دوم آشپزخانه جان بولتن و نتانیاهو جایگاهش مشخص است و باید بیرون درب بماند، دستور شلوغ کاری در هشتم فوریه در پاریس را دریافت کرده و دنبال می کند. لابی های اسرائیلی هم از دو هفته پیش فعال شده و به کوه ساختن از کاه دروغین “دستگیری دو مامور ایران در آلبانی” و طرح های رنگ و وارنگ جیمزباندی دیگر مشغولند.

مشکلات سیاسی و گرفتاری امریکا در مواجه شدن با دیوار قطور اروپا و افول این کشور بالاخص در دو دهه گذشته بجث دیگری است (البته از من خرافاتی اگر بپرسید تاثیر نحسی رابطه با جرثومه هایی مثل رجوی را هم نمیشود نادیده گرفت).

بگذریم،

من چند نکته بخاطرم هست که صرفا جهت ثبت مجددا مینویسم (قبلا یکبار بصورت خلاصه در سی امین سالگرد سی خرداد و هفت تیر در بی بی سی و رادیو امریکا عرض کرده ام)

لینک به مطلب در بی بی سی سال ۲۰۱۱:

ورود سازمان مجاهدین خلق به ‘فاز نظامی’ و پیامدهای آن

(مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن ۲۰۱۱)

مصاحبه در همین مورد با رادیو امریکا سال ۲۰۱۱:

– محمد رضا کلاهی (کریم رادیو) وقتی که بعد از متواری شدن با قاچاقچی “آشنای مجاهدین” در “محور بانه سردشت” از “مرز عراق” رد شد و در مقر حزب دموکرات (زیر دره گلابی ها در کناره سردشت) به ما پیوست (من برای نصب رادیو مجاهد رفته بودم) اصلا و اساسا فردی “مجاهد” نبود. کما این که بعدها مسعود کشمیری هم  که آمد چنین نبود. هر دو اینها را بنده چند روز وقت گذاشتم که سرودهای سازمانی و ایضا نوع نماز خواندن و دعا کردن “مجاهدینی” آن زمان را آموزش بدهم. کسانی که آن زمان آنجا بودند و بعدا خودشان را از قید “فرقه گرایی و دوز و کلک و دروغ” رها کردند حتما یادشان هست (مثلا آقای شاهسوندی و آقای وفا یغمایی) حتی اگر تمایلی نداشته باشند که در این مورد چندان هم صحبت کنند

– محمد رضا کلاهی بعد از رفتن ما به عراق (نیروهای ایران دو سال بعد از شروع کار رادیو مجاهد ما را از رودخانه زاب به خاک عراق عقب راندند) مسئولیت رادیو و سیستم های مخابراتی را بعهده گرفت و من به پاریس برگشتم .تا جایی که من یادم هست محمد رضا کلاهی هیچ گاه تن به خواسته های رجوی و انقلاب و الاخ نداد و اصلا به کتش نمیرفت و قابل هضم نبود. مسعود کشمیری هم ایضا. اینها تا زمانی که یادم هست عملا در حبس (بخاطر نداشت جایی در بیرون مجاهدین و تحت تعقیب بودن) زندگی می گذراندند و خر حمالی ها را تحمل می کردند. شخصا معتقدم که هر دو اینها را که اگر چه بشدت مذهبی ولی تا حدود زیادی “خام” بودند، رجوی و یارانش “خر” کردند. (نمیدانم با چه وعده و وعیدی ولی میدانم که “خر” شدند و بعد هم پشیمان و البته پشمیانی بی سود).

اینها بعد از ترورهایی که انجام دادند مجبور به قرار گرفتن در صف رجوی شدند و نه قبل از ترورهای از سر “خریت و خامی”.

بطور مشخص میگویم: رجوی در درون جمهوری اسلامی “نفوذی” نداشت بلکه در آن روزها این نفرات “خریداری شدند”.

این را بدین خاطر میگویم که مشخص باشد کلاه برداری و آلت دست کردن محمد رضا کلاهی و مسعود کشمیری نمیتوانست کار مامورینی در سطح مسعود رجوی و یارانش (که خیلی هم عقل درست و حسابی نداشته و ندارند) باشد. بلکه دستهای حامی رجوی بودند که با در اختیار داشتن سیستم های لازم هم امکانات را محیی کرده اند و هم اساسا علم و دانش این کارها را داشته اند. همان دستهایی که توانستند بعد از شکست رجوی در سی خرداد شصت وی را با خلبان شاه و جنگنده فانتوم از کشور خارج و در فرانسه مستقر کنند. همان دستهایی که راه حل و روش پولشویی را یادش دادند. همانهایی که بعدا دستور دادند زیر پرچم صدام علنی شود. همانهایی که همین روزها شاهدیم با استفاده از این گروه هشتصد هزار یورو را برای رساندن به حزب راست افراطی (ضد اروپایی) خود پولشوئی کرده اند و …

اما،

نکته ای که این روزها ذهن من را مشغول می کند رابطه همین افسار بدستان با مجاهدین خلق و مریم رجوی است. چنان صحبت می کنند که انگار مریم رجوی (که حداقل چهل سالی است که جزو مامورین حلقه به گوش و نازنین خودشان است) اصلا و اساسا نمیداند محمد رضا کلاهی کیست و چیست و در هلند بوده یا نبوده! عجیب نیست؟

در رابطه با محمد رضا کلاهی و مرگ وی پاشنه درب سفارت ایران در هلند را از جا در می آورند و زیر چشم پلیس کشور به ساختمان دیپلماتیک حمله می کنند و برای همه هشتاد میلیون ایرانی داخل و خارج از کشور رای غیابی صادر می کنند ولی حاضر نیستند از رفیقه شان مریم رجوی یک بار بپرسند این فرد چه شد؟ چرا از هلند سر در آورد؟ مامور بود؟ بریده بود؟ ردش را چرا پاک نکردید؟ چرا به امنیت هلند اطلاع ندادید؟ یا دادید و از ترس موساد و سیا سکوت می کنند؟ آن وعده و وعیدی که به او دادید تا دست به بمب ببرد به کجا رسید؟ چرا رفت؟ چرا حرف نمیزد؟ باور کنیم که شما فردی مثل کلاهی را گذاشتید همینطور درب را باز کند و برود؟ آن هم وقتی زیر سایه صدام بودید؟

مزخرف هم حدی دارد.

تا جایی که اطلاعات و برآوردهای من از مجاهدین خلق سابق (سازمان تروریستی نظامی “مسعود و صدام”) و مجاهدین خلق امروز (سازمان تروریستی اطلاعاتی “مریم و شاهزاده ترکی الفیصل”) نشان میدهد، شک ندارم که این فرد (و ایضا قتلهای دیگر همچون مسعود دلیلی در کشتار داخل کمپ اشرف و ایضا خفه کردن مالک شراعی در حوضچه کشاورزی در آلبانی و ….) چیزی جز “پاک کردن رد جنایات با حذف شاهدین جنایت” نیست. از نظر من هر عقل سلیمی، حتی عقل دشمنان قسم خورده ایران و ایرانی و تحلیلگران موساد و سیا که طبعا کارکشته های تحقیق و رد یابی هستند می تواند بوضوح ببیند که اولین و آخرین مظنون این قتل ها شخص مریم رجوی (و افسار بدستش ترکی الفیصل) است که هم از آخور “چسباندن جنایت به رژیم و مختل کردن کار اروپا” میخورند و هم از توبره “حذف فیزیکی تک تک شاهدین و مامورین جنایات”، برای نو کردن و به روز کردن “برند” سازمان مجاهدین خلق در روند استفاده ابزاری بعدی.

البته این را هم مثل روز می بینم که آنهایی که سگ را در آلبانی رها کرده و سنگ را در بلژیک بسته اند ممکن است امروز احساس “خر مرد رندی” چشمانشان را تیره کرده باشد ولی اگر اسامه بن لادن به قلاده بدستانش وفا کرد این سگ هم وفا خواهد کرد.

یک سوال هم دارم.

راستی به  مجاهدین مریم رجوی که هر دو سالی یکبار جبهه عوض می کند و برای جناحی چهچه میزنند و بر اساس قیمت و نرخ روز استراتژی و تاکتیک مشخص می کنند (با در دست داشتن نیروهایی که این روزها مرگ را بر زندگی ذلت بارشان صد بار ترجیح میدهند)، وقتی زمانش رسید، چقدر خواهد گرفت تا درجا باز ضد امپریالیست شده همزمان وسط لندن، پاریس و نیویورک بمب منفجر کند؟

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر

(پایان)

***

محمد رضا کلاهی عامل ترور و انفجار مجاهدین خلق مریم رجویهلند: ارتباطی میان ترور علی معتمد و ایران پیدا نشده است

گفتگوی تلویزیون بی بی سی با مسعود خدابنده – ۲۰۱۱
بررسی وضعیت پادگان اشرف و تلاش بان کی مون برای یافتن محل جدید 

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلالمانیتور، واشنگتن: واکنش های خشمگینانه نسبت به دعوت کنگره از مریم رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سالگرد-شهادت-بنیانگذاران-سازمان-مجاه/

سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران

مسعود رجوی مسبب اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانقربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیست و نهم می ۲۰۱۹:… در سالگرد ۴ خرداد سال ۵۱ درود می فرستیم به روانهای پاک محمد حنیف نژاد راهگشا و بنیانگذار شهید سازمان مجاهدین خلق ایران و یاران وفادارش؛ شهیدان بنیانگذار سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان و دو عضو مرکزیت سازمان، مجاهدان شهید محمود عسکری زاده و رسول مشکین فام؛ الگوهای نخستین فدا و صداقت و پایداری و صلابت ؛ پیشتازانی که به قول پدرطالقانی ” راه جهاد را گشودند”، پیشگامانی که در شام تیره آن روزگار «مشعل»ها را برافروختند و «امید تاریخ فردا» شدند، مجاهدانی که «غبار از رخ دین زدودند» و از «توحید و از نوک پیکان رزم»، «ره انقلابی نوین را گشودند». سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران

سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانچهار خرداد٬ سالروز تیرباران بنیانگذاران سازمان

قربانعلی حسین نژاد

سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران

سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین و نگاهی به خیانت غاصبان رهبری به سردمداری رجوی

کودتاگران اپورتونیست چپ نمای دیروز و راست گرای امروز چگونه رهبری سازمان مجاهدین را غصب کردند

ننگ بر کودتاگران و خائنان و غاصبان نا حق و فریبکار رهبری سازمان در چهل سال گذشته و در رأس آنها مسعود رجوی و درباریانش باد که به خون این شهدای والا مقام بویژه بنیانگذاران شهید سازمان خیانت کردند.

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین خلق

در سالگرد ۴ خرداد سال ۵۱ درود می فرستیم به روانهای پاک محمد حنیف نژاد راهگشا و بنیانگذار شهید سازمان مجاهدین خلق ایران و یاران وفادارش؛ شهیدان بنیانگذار سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان و دو عضو مرکزیت سازمان، مجاهدان شهید محمود عسکری زاده و رسول مشکین فام؛ الگوهای نخستین فدا و صداقت و پایداری و صلابت ؛ پیشتازانی که به قول پدرطالقانی ” راه جهاد را گشودند”، پیشگامانی که در شام تیره آن روزگار «مشعل»ها را برافروختند و «امید تاریخ فردا» شدند، مجاهدانی که «غبار از رخ دین زدودند» و از «توحید و از نوک پیکان رزم»، «ره انقلابی نوین را گشودند» و رو در روی جباران حاکم و مرتجعان دین فروش، این پیام را به ارمغان آوردند که مرزبندی حقیقی نه بین «بی خدا» و «باخدا» به گونه یی صوری، بلکه بین استثمار شونده و استتثمارکننده در صحنه عمل اجتماعی و سیاسی ترسیم می شود و عاقبت نیز در سحرگاهان ۴خرداد۵۱، با خون سرخشان که توسط دژخیمان دیکتاتوری شاه بر زمین ریخته شد، حقانیت عقیده و آرمان خود را مهر کردند.

واقعیت این است که اهمیت فدای بزرگ آنان را وقتی می توان خوب فهمید، که تا اندازه یی به فضای سیاسی آن موقع ایران اشراف داشته باشیم. دورانی که بعد از خیانتهای حزب توده به مصدق در سال۱۳۳۲، فضا آکنده از یأس و ناامیدی و بی عملی بود. روزهای سختی که مردم و به ویژه روشنفکران علاوه بر معضل مشخص نبودن راه، با مشکل مهمتری رو به رو بودند و از فقدان نور امید، گرمای فدا و مایه گذاشتن و شکافتن راه با پرداخت بهای آن رنج می بردند.

ولی افسوس که رهبران کودتاگر سالهای بعد که به ناحق رهبری سازمان مجاهدین را غصب کردند از شهرام و بهرام و دیگر اپورتونیستهای خائن و جنایتکار سال ۵۴ گرفته تا بزرگ اپورتونیست چپ نمای استالینیست فرورفته در لجن راست ترین راستهای جهانخوار و خائن و دزد بزرگ امیدها و اعتمادهای دهها هزار جوان ایرانی و یک نسل میهنمان یعنی مسعود رجوی فراری سوراخ موشی کاری کردند که حاصل تمام آن رنج و تلاش و خون و فدای بیکران بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق و دهها هزار جوان عضو و کادر و هوادار سازمان در این سی و اندی سال به جیب دشمن ترین دشمنان آنها یعنی ارتجاع هار آخوندی ریخت و آنها را به حاکمیت رساند و بعد هم در این سی سال هر چه بیشتر در حاکمیتشان برقرار تر ساخت. ای ننگ بر کودتاگران و خائنان و غاصبان نا حق و فریبکار رهبری سازمان در چهل سال گذشته و در رأس آنها مسعود رجوی و درباریانش باد که به خون این شهدای والا مقام بویژه بنیانگذاران شهید سازمان خیانت کردند و خودشان آشکارا در سال ۶۴ بعد از شعبدۀ موسوم به انقلاب ایدئولوژیک که دقیقا کودتای ایدئولوژیک بود اعلام کردند که ما دیگر آن سازمان مجاهدین بنیانگذاری شده توسط حنیف و سعید و اصغر نیستیم و سازمان جدیدی را که در حقیقت سازمان رجوی بایدش نامید بنیانگذاری کرده ایم. عین جملۀ مهدی ابریشمچی از سردمداران خائن اپورتونیستهای راست در سخنرانیش در شرح سناریوی تئائر «انقلاب ایدئولوژیک» که در صفحۀ ۲۲ نشریۀ «مجاهد» شمارۀ ۲۴۱ مورخۀ ۱۵ فروردین سال ۱۳۶۴ منتشر شده است: «ما اونی که بودیم نیستیم، افتخار می کنیم، نسبت به اونهاییکه این راه رو نرفتند سر هستیم»!! و از آن زمان رهروان و وفاداران صدیق بنیانگذاران به پیشگامی مجاهد نستوه پرویز یعقوبی و یارانش که بسیاری در نبرد با ارتجاع حاکم به شهادت رسیدند در حفظ میراث جاودان بنیانگذاران از غارت کودتاگران اپورتونیست راست به سرمداری مسعود رجوی این خائنان را اخراج شدگان از سازمان توصیف و اعلام کردند.

در زیر خاطره ام را از روز پنجشنبه چهار خرداد سال ۵۱ که سحرگاه آن روز بنیانگذاران سازمان مجاهدین و دو عضو مرکزیت آن توسط رژیم شاه به جوخۀ تیرباران سپرده شدند و فضای آن روز دانشجویی و روشنفکری مذهبی بازگو می کنم:

عصر روز پنجشنبه ۴ خرداد ۵۱ که دانشجوی سال سوم دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران بودم وقتی روزنامۀ کیهان را خریدم تیتر یک بالای صفحۀ اولش را که در عکس فوق می بینید خواندم که زیرش اسامی تیرباران شدگان را نوشته بود یادم می آید که دهها بار این اسمها را با خودم زمزمه کردم تا خوب به خاطر سپردم . آن موقع تنها محل گردهمایی و دیدار و ارتباط هواداران سازمان مجاهدین با یکدیگر حسینیۀ ارشاد و کلاسهای دکتر شریعتی بود و افراد تشکیلاتی سازمان هم بسیاری از قرارهایشان را آنجا می گذاشتند و دکتر شریعتی هم در سخنرانیها و فعالیتهایش همواره ارزش والا و احترام مجاهدین را پاس داشته و پاکترین و زلالترین احساسات و عواطف خود را نثار آنان می کرد. خوب یادم هست که جمعه ۵ خرداد سال ۵۱ یعنی فردای روز پنجشنبه ۴ خرداد که سحرگاه آنروز سه بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران محمد حنیف نژاد و سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان و دو تن از اعضای کمیتۀ مرکزی سازمان یعنی رسول مشکین فام و محمود عسکری زاده به دست دژخیمان رژیم شاه تیرباران شده و به شهادت رسیدند، طبق برنامۀ هفتگی از قبل ریخته شدۀ درسهای شادروان دکتر شریعتی قرار بود ادامۀ کلاس درس اسلام شناسی باشد که جمعه ها در حسینیۀ ارشاد برگزار می شد، تمام سالن اصلی و بالکن پر از جمعیت دانشجویان این کلاس بود، دکتر دو ساعت تأخیر کرد ولی همه مان این همه مدت را با توجه به شرایط آن روز و حدس اینکه برنامۀ دیگری باشد و یا تظاهرات و درگیری روی دهد نشستیم که ناگهان دکتر شریعتی را دیدیم بعد از آنهمه تأخیر نه از در اصلی بلکه از در پشتی حسینیه کنار سن خود را به تریبون رساند و بی مقدمه در حالیکه بغض گلویش را گرفته بود شروع کرد به شرح مبارزات خونین و شهادتهای شیعیان در تاریخ و قتل عامها و اعدامهای آنها به دست خلفای اموی و عباسی از جمله قتل فجیع ابن سکیت. در این میان وسط صحبتهای دکتر یک دفعه یکی از خانمها از بالکن که محل خاص زنان بود فریاد کرد: استاد اجازه می فرمایید؟ تا کی باید حرف بزنیم باید عمل کنیم دیروز ۵ تن از… صحبتهای آن خواهر با کف زدنهای جمعیت قطع شد.. بعدها گفته شد که آن خواهر یکی از افراد خانوادۀ رضایی های شهید بوده است… انبوهی تراکت از بالای سر ما از بالکن زنان بر سالن اصلی ریخته شد که اسامی شهدای دیروز سازمان مجاهدین خلق یعنی بنیانگذاران و اعضای مرکزیت را نوشته بودند.. دکتر در این مدت صحبتش را قطع کرد و مشغول روشن کردن و کشیدن سیگار شد. دکتر شریعتی در مدتی که با هم در زندان کمیتۀ مشترک ساواک و شهربانی هم سلول بودیم به من می گفت شماها چون رویتان به طرف تریبون بود بالکن را نمی دیدید ولی من از پشت تریبون دیدم که بلافاصله پاسبانها ریختند بالکن که آن خواهر را بگیرند ولی همۀ زنها بلند شدند و قاطی هم شدند تا اینکه نتوانستند او را شناسایی کنند و رفتند.

علت تأخیر دو ساعتۀ آنروز دکتر را بعدها در خاطرات یکی از اعضای نهضت آزادی که نامش اکنون یادم نیست خواندم که نوشته بود: صبح زود آنروز جمعه (فردای ۴ خرداد ۵۱ شهادت رهبران سازمان مجاهدین خلق) دیدم در می زنند رفتم در را باز کردم دیدم دکتر شریعتی با چشمی اشکبار و خشمگین وارد شد و گفت نمی دانم چرا نهضت سکوت کرده؟ از دیروز باید در اعتراض به این اعدامها اطلاعیه داده می شد و به هر قیمتی نهضت هودارانش را به یک گردهمایی فرامی خواند… آنروز دکتر از صبح زود به خانه های تک تک اعضای نهضت آزادی از جمله شادروانان مهندس بازرگان و دکتر سحابی رفته و گریه کنان و خشمگین اعتراض خود را به سکوت نهضت آزادی در قبال این اعدامها و شهادتها ابراز کرده بود.

سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران بمناسبت فاجعۀ هفت تیر 

لینک به منبع

***

تراب حق شناسمهدی اصلانی، کیهان لندن: تراب حق‌شناس؛ مردی خلاصه‌ی خود که معتقد بود اصطلاح «مارکسیست اسلامی» پربیراه نبود
تراب حق‌شناس از «بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران» و «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر»

محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایرانآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

 خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانبتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

 خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانمیرباقر صداقی: چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه

مجید شریفپرچمداری که نه کاشف بود و نه فروتن (گفتگوی مهر نامه با سعید شاهسوندی در باره تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق و نقش تقی شهرام در آن )

مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/پیام-مسعود-رجوی-از-قبر،-تماما-مداحی-قدر/

پیام مسعود رجوی از قبر، تماما مداحی قدرت سپاه پاسدارن و شکست آپوزیسیون

پیام مسعود رجوی از قبر، تماما مداحی قدرت سپاه پاسدارن و شکست آپوزیسیون قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیست و نهم آوریل ۲۰۱۹:… مرحوم رجوی: اپوزیسیون تماما « بازار مکارۀ» اطلاعات رژیم شده!! و «بچۀ شاه» (رضا پهلوی) و سلطنت طلبان و همگی جذب سپاه پاسداران شده اند!!! غیراز مجاهدین بقیه همه از عبای آخوندها آویزان شده اند!!مرحوم رجوی: سپاه پاسداران تروریست اعلام شده چون قاتل آمریکایی ها است!! پس هر کس آمریکایی بکشد تروریست است!! [ بجز «مجاهد پرکینه»!!] . رجوی: تنها راه سرنگونی رژیم جنگ آمریکا است و مخالف جنگ، مزدور رژیم است. 

پیام مسعود رجوی از قبر، تماما مداحی قدرت سپاه پاسدارن و شکست آپوزیسیون از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

لینک به منبع

پیام رجوی از قبر! تماما مداحی قدرت سپاه پاسداران و رژیم و اعلام شکست خود و همۀ اپوزیسیون!

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد سابق رهبری سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

قربانعلی حسین نژاد، پاریس

قربانعلی حسین نژاد، پاریس

رجوی: اپوزیسیون تماما « بازار مکارۀ» اطلاعات رژیم شده!! و «بچۀ شاه» (رضا پهلوی) و سلطنت طلبان و همگی جذب سپاه پاسداران شده اند!!! غیراز مجاهدین بقیه همه از عبای آخوندها آویزان شده اند!!

رجوی: سپاه پاسداران تروریست اعلام شده چون قاتل آمریکایی ها است!! پس هر کس آمریکایی بکشد تروریست است!! [ بجز «مجاهد پرکینه»!!]

رجوی: تنها راه سرنگونی رژیم جنگ آمریکا است و مخالف جنگ، مزدور رژیم است [یعنی افراد ما در آلبانی فقط کشک می سایند و بعد از آنهمه سال «ارتش آزادی بخش» سازی و شعاردهی در عراق تازه منتظرند که] «کانونهای شورشی در داخل ایران تبدیل به ارتش آزادیبخش ملی بشوند»!! [ و تا آن موقع هم عموسام کار خودش را به خوبی انجام داده است!!]

اعتراف سران فرقۀ رجوی در این پیام از زبان سرکردۀ مقبورش به ابتذال و مسخره بودن شوی سالانۀ مریم قجر در ویلپن پاریس و بی توجهی ایرانیان و رسانه ها به آن به دنبال تلاش تروریستی ساختگی فرقه در سال گذشته برای جلب توجهات به این شوی مسخره،  آنجا که در این پیام دستور تعطیل کردن  شوی امسال را صادر کرده و می گوید به جای آن در خیابانها راهپیمایی کنند تا بلکه رسانه ها متوجه شده و انعکاسی به آن بدهند!!

رجوی: هر جنبنده ای امثال مهستان و سکولارها بخواهد «آلترناتیو سازی مجازی» (یعنی با نشستهای انترنتی) کند باید به «قبر»ستان اینجانب (فرقۀ رجوی) بپیوندد و الا رژیمی است!!

رجوی: ما را در عراق «حبس خانگی کردند»!! (نمی گذاشتند از عراق بیرون برویم!!)… و شورای حکومتی عراق دست نشاندۀ رژیم از همان روز بعد از پایان جنگ به خواست رژیم! حکم اخراج ما از عراق را صادر کرد!! [یعنی می خواستند ما را از حبس در بیاورند ما می گفتیم بیرون نمی رویم!!!]

در همین پیام: وعدۀ بازگشت به خشونت و ترور بعد از توبه و تعهد چندین باره در اشرف عراق در پیشگاه نیروهای عموسام (ارباب و صاحبخانۀ جدید به قول رجوی) مبنی بر کنار گذاشتن هرگونه سلاح و خشونت!!

رجوی: مردم سیلزده ایران ساعت به ساعت با پیامهای مریم روحیه می گیرند!!!

رجوی: کشته های سیل شهدای راه آزادی ایران هستند!!!

در یک اطلاعیۀ مضحک دیگر از قول «سخنگوی مجاهدین» مجهول الهویه: «خامنه ای از لیست گذاری سپاه پاسداران ترسید و فرمانده سپاه را تعویض کرد!!» در حالیکه همۀ تحلیلگران بی طرف می گویند این پیام قدرت از سوی خامنه بوده نه ضعف زیرا شخص تندروتری را به جای فرمانده معزول منصوب کرده است.

قبل از گوش دادن به پیام شماره ۱۲ که اخیرا به نام رجوی مقبور الاثر توسط بازماندگانش تدوین و نوشته شده و توسط سعید حسینی از گویندگان تلویزیون فرقۀ رجوی خوانده می شود فکر نمی کردم این پس مانده های پیر و پاتال رهبری فرقه تا این حد شعور و حافظۀ خودشان را از دست داده باشند که در یک پیام کوتاه اینقدر تناقض و تحلیل مضحک و مسخره بگنجانند.

اولا اگر رجوی زنده است و به اصطلاح رهبر مقاومت مردم ایران!! است چه دلیلی دارد که با صدای خودش به این مردم پیام نمی دهد؟ یعنی حضرتشان به این مردم سیلزده که اینهمه سنگ آنان را به سینه می زند اینقدر ارزش قائل نیست که با صدای خودش به آنان پیام بدهد؟

ثانیا این دیگر چه توهینی به شعور مردم و البته به شعور و شخصیت اعضای بیچاره اسیر این فرقه (چون مردم که اصلا حرفهای او را گوش نمی کنند) و حتی توهین به اعضای شورای دست ساز رجوی است که او را زنده وانمود کرده ولی از ظهور و حتی  پخش صدای او خودداری می شود ولی در عین حال القاب سابق خود یعنی رهبری و رئیس شورا را همچنان یدک می کشد و این نهایت توهین و تحقیر و خوار شمردن افراد و زیردستان می باشد.

از قول رجوی در این پیام در مورد لیست گذاری سپاه پاسداران توسط آمریکا بهترین مدح و ثنا و مجیزگویی ها در قالب تهاجم و دشنام را برای سپاه به عمل آمده است زیرا با توصیفاتی که در این پیام از سپاه آمده آن را قدرتمندترین نیروی نظامی منطقه و پایدار و مقاوم طی سی و اندی سال علیرغم همۀ آمریکایی کشی ها توسط آن دانسته که آمریکا همیشه در برابرش کوتاه آمده و به جای اینکه سپاه را تروریست اعلام کند طی این سالیان همیشه سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) را تروریست اعلام کرده بود. در حالیکه سپاه هیچیک از آن عملیات آمریکایی کشی در لبنان و سودان را رسما بر عهده نگرفته و تنها مورد ستایش و تأیید قرار داده است ولی سازمان مجاهدین تمام اعمال قتل و ترور توسط این سازمان از قتل مستشاران آمریکایی در ایران گرفته تا قتل مقامات نظامی و امنیتی و دولتی هر دو رژیم قبل و بعد از انقلاب ایران و قتل افراد عادی به اتهام وابستگی به رژیم را رسما و با صدور اطلاعیه با امضای خودش را برعهده گرفته است.

در این پیام همچنین از قول رجوی تنها علت تروریست شمردن سپاه پاسداران رژیم توسط آمریکا قتل نیروهای نظامی آمریکایی توسط این سپاه اعلام شده و از آمریکا طلبکاری شده که چرا طی اینهمه سالیان قتل آمریکایی ها یعنی اعمال تروریستی سکوت کرده و سپاه را تروریست اعلام نکرده است؟! خوب اگر قتل نظامیان آمریکایی عمل تروریستی است سازمان مجاهدین که به اعتراف خودش در این راستا پیشتاز بوده و سالها هم بعد از انقلاب در نشریاتش و سرودهایش به قتل نظامیان آمریکایی افتخار می کرد و همۀ ما سالها در پایگاههای سازمان در ایران و خارج سرود «نبرد با آمریکا» و ترانه سرود «سر کوچه کمینه مجاهد پر کینه آمریکایی بیرون شو خونت روی زمینه» را که از سرودهای رسما منتشر شدۀ سازمان بودند خوانده و شنیده ایم.

در این پیام از قول رجوی نقل می شود که: «مردم سیلزده ایران ساعت به ساعت با پیامهای مریم روحیه می گیرند»!!! و «شوراهای مردمی تشکیل شده توسط کانونهای شورشی مجاهدین هستند که به مردم کمک می رسانند»!!! واقعا چنین متوهم و خودبین را تاریخ بشر به یاد ندارد. یعنی این فرقه اینقدر از واقعیتهای جامعۀ ایران بی خبر و پرت است؟ مگر امکان دارد؟ مسلما این شعر و شعارهای مسخره و مضحک تنها و تنها برای روحیه دادن به بی خبران وامانده در اسارت این فرقه در آلبانی می باشد و بس.

رجوی در این پیام ارسالی از قبر! می گوید: «کشته های سیل شهدای راه آزادی ایران هستند»!!! این یکی را وقتی شنیدم دیگر برایم مثل روز روشن شد که جمله و حرف مال رجوی نیست و ساخته و پرداختۀ مخ های علیل آلزایمر گرفتۀ سران پیر فعلا در قید حیات این فرقه می باشد. آخر کدام فردی که الفبای سیاست را فقط خوانده باشد این حرف را می زند؟ و نمی داند که شهید راه آزادی کسی است که با انتخاب آگاهانه و آزادنۀ خود قدم در راه مبارزه و جنگ با دشمن آزادی گذاشته و کشته شده است؟

رجوی موهوم در این پیام نوشته و پخش شده توسط سران فرقه می گوید: اپوزیسیون تماما « بازار مکارۀ» اطلاعات رژیم شده!! و «بچۀ شاه» (رضا پهلوی) و سلطنت طلبان همگی جذب سپاه پاسداران شده اند!!!» و «غیر از مجاهدین بقیه همه از عبای آخوندها آویزان شده اند»!! واقعا اگر رجوی وزیر اطلاعات رژیم بود مگر غیر از این حرف را می زد؟ فکر نکنم خود اطلاعات رژیم ایران این قدر خودش را بزرگ و توانمند و گسترده بداند.

رجوی ادعایی سران فرقه در این پیام خود تنها راه سرنگونی رژیم را جنگ آمریکا می داند و مخالف جنگ را مزدور رژیم می شمارد و این یعنی که افراد ما در آلبانی فقط کشک می سایند و بعد از آنهمه سال «ارتش آزادی بخش» سازی و شعاردهی در عراق تازه منتظرند که چنانکه در این پیام عینا آمده: «کانونهای شورشی در داخل ایران تبدیل به ارتش آزادیبخش ملی بشوند»!! یعنی تا آن موقع هم عموسام کار خودش را به خوبی انجام داده است!!.

سران فرقۀ رجوی و در رأس آنان مریم قجر در این پیام به ظاهر آمده از قبر رجوی با اشارۀ آشکار به نشستهای هفتگی انترنتی مهستان جنبش سکولار دموکراتها که برای تشکیل یک آلترناتیو مناسب تلاش می کنند می گوید: هر جنبنده ای «آلترناتیو سازی مجازی» (یعنی با نشستهای انترنتی) کند باید به «قبر»ستان اینجانب (فرقۀ رجوی) بپیوندد و الا رژیمی است!!. با این حرف وقتی بساط آلترناتیو سازی رجوی از سی و اندی سال پیش تا کنون دیگر بکلی جمع شده و از شورا پورایش دیگر کسی نمانده و حتی نزدیکترین افراد به ظاهر شورایی و در حقیقت از رده های بالای مجاهدین امثال گنجه ای و محمد اقبال هم از دم و دستگاه رجوی کنار رفته و پی زندگی خود رفته اند، پس می گوید من که نیستم هیچکس هم نباید باشد!! بفرمایید، این را می گویند مقاومت؟ یا مخادمت و خدمت به رژیم و تثبیت خوان و تسبیح خوان رژیم؟!! یعنی رجوی می گوید دیگر آلترناتیو بی آلترناتیو و این رژیم جایگزینی هرگز نخواهد داشت و سرنگون نخواهد شد و همۀ اپوزیسیون ول معطلند!!

در این پیام همچنین از زبان رجوی آمده است: ما را در عراق «حبس خانگی کردند»!! (یعنی نمی گذاشتند از عراق بیرون برویم!!)… در همین حال در فرازی دیگر از این پیام می گوید: «شورای حکومتی عراق دست نشاندۀ رژیم از همان روز بعد از پایان جنگ به خواست رژیم! حکم اخراج ما از عراق را صادر کرد»!! تناقض آشکار در یک پیام با فاصله چند جمله را می بینید؟ آیا این محصول مغزهای پوکیدۀ آلزایمری سران پیر فرقۀ رجوی در آلبانی نیست؟ حتما آن اعضای نگونبخت اسیر فرقه و هوادارانش حتی آنانکه از حد اقل سواد سیاسی برخوردار هستند خواهند پرسید: اگر شما را حبس خانگی کرده بودند پس دیگر چرا می گویی حکم اخراجتان را صادر کردند و این حکم اخراج را توطئۀ رژیم می دانی؟؟!! آیا این به این معنی نیست که می خواستند ما را از حبس در بیاورند ما می گفتیم بیرون نمی رویم؟!!!. پس آنهمه بسیج وکیل و حقوقدان برای هر نفر ۳ وکیل از اول سقوط صدام و اشغال عراق برای اینکه همه مان را یکجا پناهندۀ عراق بدانند و برای همیشه در عراق بمانیم چه بود؟ علیرغم اینکه همۀ خیرخواهان و دلسوزان مجاهدین می گفتند از عراق بیایید بیرون.

بگذریم، اینها همه یک طرف؛ و اظهارات «سخنگوی مجاهدین» مجهول الهویه! در یک اطلاعیه منتشر شده در سایت اصلی فرقۀ رجوی طرف دیگر و آن سوی سکۀ بلاهت و کودنی و بیسوادی سیاسی سران فرقه، آنجا که می گوید: «خامنه‌ای به این وسیله نخستین رسید دریافت کلان‌ضربه پس از لیست‌گذاری سپاه را علنی کرد» یعنی خامنه ای از این لیست گذاری ترسید و در نتیجۀ ترس او از آمریکا فرمانده سپاه پاسداران را تعویض کرد!! در حالیکه همۀ تحلیلگران بی طرف می گویند این پیام قدرت از سوی خامنه بوده نه ضعف زیرا شخص تندروتری را به جای فرمانده معزول منصوب کرده است.

اما نکتۀ جالب تر اعتراف سران فرقۀ رجوی در این پیام از زبان سرکردۀ مقبورش به ابتذال و مسخره بودن شوی سالانۀ مریم قجر در ویلپن پاریس و بی توجهی ایرانیان و رسانه ها به آن، به دنبال تلاش تروریستی ساختگی فرقه در سال گذشته برای جلب توجهات به این شوی مسخره، می باشد آنجا که در این پیام دستور تعطیل کردن  شوی امسال را صادر کرده و می گوید به جای آن در خیابانها راهپیمایی کنند تا بلکه رسانه ها متوجه شده و انعکاسی به آن بدهند!! چرا که دیگر امسال نمی تواند سناریوی ساختگی تروریستی سال گذشته را برای فریب دولتها و رسانه ها به منظور جلب توجه به این شوی تکراری و فراموش شده را دوباره به افکار عمومی قالب کند و آن برگش دیگر سوخته است، از این رو حالا سران فرقه سناریوی دیگری برای «نوسازی» این فرقه به صورت راه پیمایی در خیابانها یا «لندن گردی» و «پاریس گردی» طراحی کرده اند.

در کل واقعا که هر دم از تراوشات بلاهت بار ذهنهای سران فرقۀ رجوی بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد!…

(پایان)

(مسعود رجوی، سپاه پاسداران بمناسبت فاجعۀ هفت تیر )

*** 

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلقسرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted membersAlbania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it 

همچنین: