بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی

بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی

حنیف حیدرنژاد، سایت حیدر نژاد، شانزدهم فوریه 2015:…  بن بست هائی که سازمان مجاهدین در آن گرفتار آمده است، خودساخته اند. رهبری سازمان مجاهدین با بی مسئولیتی حاضر نیست به اشتباهات خود اعتراف کرده و سیاست دیگری اتخاذ کند. کسی هم در سطوح رهبری مجاهدین شهامت به نقد کشیدن مسعود رجوی را ندارد. از همین رو اشتباهات سه ده گذشته تکرار و بازتکرار می شوند. دستگاه تبلیغاتی …

رجوی و گروگانهاایرج مصداقی: مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (۱)
لینک به قسمت دوم
بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (۲)

بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی

ب) راه حل های پیشِ روی رهبری مجاهدین

بن بست هائی که سازمان مجاهدین در آن گرفتار آمده است، خودساخته اند. رهبری سازمان مجاهدین با بی مسئولیتی حاضر نیست به اشتباهات خود اعتراف کرده و سیاست دیگری اتخاذ کند. کسی هم در سطوح رهبری مجاهدین شهامت به نقد کشیدن مسعود رجوی را ندارد. از همین رو اشتباهات سه ده گذشته تکرار و بازتکرار می شوند. دستگاه تبلیغاتی مجاهدین نیز بر اساس رهنمود های مسعود رجوی هر شکست را یک “پیروزی بزرگ” معرفی می کنند.

نقد و تحلیل های منتقدین و مخالفین مجاهدین و تاکید آنها بر نقش مسعود رجوی و رهبری سازمان مجاهدین در آنچه که در بالا به آن اشاره شد در تقریبا دو سال گذشته، یخ قطور انجماد فکری و دیوار ترس و سانسور درونی در بین هوادارن و نیروهای سازمان مجاهدین را به میزان قابل توجهی شکسته و تا حدی نیز توجه بخشی از افکار عمومی را به خود جلب کرده است. رهبری مجاهدین زیر این فشارها ناگزیر به واکنش شده است. اساس این واکنش ها بر دامن زدن به “جوّ رعب و وحشت و اختناق” استوار است. به صحنه آمدن مسعود رجوی در سخنرانی 11 آبان ماه 1393 [1]نشان می دهد که او از عملکرد سازمان تحت رهبری اش در به سکوت کشاندن صدای مخالفین و منتقدینش راضی نبوده و تاثیر آن بر برخی از افراد در شورای ملی مقاومت، همچنین تاثیر آن بر نیروهای مجاهدین در عراق و آلبانی و نیز در پایگاه های این سازمان و هواداران آن در کشورهای غربی را آنچنان با اهمیت دیده، که ناگزیر شده خودش به این موضوع بپردازد. در فرهنگ درونی مجاهدین به این می گویند “پرداخت رهبری”. یعنی آن همه اطلاعیه های کمیسیون ضد تروریسم شورای ملی مقاومت، مصاحبه های مهدی ابریشم چی با تلویزیون مجاهدین و صد ها نوشته مختلف برعلیه منتقدین و مخالفین که در رسانه های مجاهدین یا وابسته به مجاهدین منتشر می شوند، آنقدر بی اثر بوده اند که رجوی راه حل را در به میدان آمدن خودش دیده است.

1. گریزگاه استراتژیک

در تقابل با روشنگری منتقدین و آزاد اندیشانی که نوشته ایشان موجب روشنگری بوده و در درون و بیرون تشکیلات مجاهدین موجی از سوال را متوجه دستگاه رهبری آن، بویژه مسعود رجوی نموده است، رجوی در تلاش برای یافتن گریزگاهی برای فرار از این فشارهاست. استراتژی او در مقابله با این منتقدین و مخالفین و روشنگری های آنها اهداف زیر را دنبال می کند:

– مسکوت گذاشتن وضعیت ساکنین کمپ لیبرتی در عراق و کار شکنی های رجوی در انتقال آنها به کشورهای ثالث، منحرف کردن افکار عمومی از سرنوشت ساکنین کمپ لیبرتی که با مرگی تدریجی و فرسایشی و خطر حمله های مرگبار روبرو هستند، منحرف کردن افکار عمومی از مسئولیت رهبری مجاهدین در ادامه این وضعیت، منحرف کردن افکار عمومی از این موضوع که چرا سازمان مجاهدین امکان ارتباط خانواده ها با اعضای این سازمان در عراق و آلبانی را فراهم نمی کند.

– باز کردن یک جبهه جدید “جنگ” روانی و تبلیغی بر علیه منتقدین و مخالفین رهبری سازمان مجاهدین و منسوب کردن آنها به رژیم تا از این طریق این جنگ را “مبارزه” با رژیم جمهوری اسلامی جا بزند.

– منحرف کردن افکار عمومی و نیروهای خودی و هواداران سازمان مجاهدین از شکست “جنگ آزادیبخش” و پایان کار “ارتش آزادیبخش”.

– منحرف کردن افکار عمومی از نقش مسعود رجوی و پاسخگو بودن او در قبال سیاست های این سازمان و پرسش هائی که از او می شود. این هدف، هدف اصلی در مرحله کنونی می باشد.

1.1. ابزارها و راهکارها در برخورد با منتقدین و مخالفین

برای عملی کردن اهداف فوق، رجوی، دستگاه رهبری سازمان مجاهدین و نیروهای وابسته به آن در مقابله با نقد و تحلیل ها و نوشته های مخالفین و منتقدین سازمان مجاهدین و مسعود رجوی- راهکارهای زیر را دنبال می کنند:

– عدم پاسخگوئی منطقی و مستدلل به انتقادات و پرسش ها[2]

– “حداکثر تهاجم” از طریق فحاشی، توهین و تهمت زدن و ترور شخصیت

– شخصی کردن تهاجمات و بالا بردن میزان بار احساسی و عاطفی این حمله های لفظی و نوشتاری برای به واکنش کشاندن احساسی منتقدین و مخالفین و از مسیر خارج کردن فرد منتقد

– “نسَق گیری” از دیگر افرادی که در درون سازمان مجاهدین یا شورای ملی مقاومت بوده، اما معترضند و چه بسا در فکرند که از مجاهدین جدا شده و قصد دارند که در آینده اعتراضشان را علنی کنند.

– تهدید به مرگ و “به مجازات رساندن” منتقدین و مخالفین

– تولید و انتشار نوشته ها و “اسناد” گزینشی با هدف تخریب شخصیت افراد

– جلوگیری از سرایت “جنگی” که مسعود رجوی بر علیه مخالفین و منقدین به راه انداخته به رسانه های عمومی و میلیونی و محدود نگه داشتن آن در دایره مجاهدین و هوادارانش

– نوشتارهای انبوه و کلیشه ای از طریق مقاله یا حتی کامنت گذاری در برخی سایت ها و صفحه های فیسبوک با نام افراد ناشناس (سربازان گمنامِ فدائی رهبر) از طریق طرح موضوعاتی که در بالا به آن اشاره شد.

– ترغیب یا زیر فشار گذاشتن افرادی در شورای ملی مقاومت یا حتی در درون سازمان مجاهدین به نوشتن متن های کلیشه ای (برائت از منتقدین و مخالفین، اعترافنامه). از آنجا که این نوشته ها در اساس فاقد هرگونه محتوای جدی است، و فقط به تعریف از رجوی یا شعار دادن یا خط و نشان کشیدن برای مخالفین و منتقدین محدود شده، به نظر می رسد هدف از این نوشته ها گرفتنِ دست نوشته و “سند” از نویسندگان آن باشد تا اگر در آینده همین افراد بخواهند جدا شده و اعتراضشان بر علیه رهبری سازمان مجاهدین و مسعود رجوی را علنی کنند، آن نوشته ها را بر علیه آن افراد استفاده کنند. (در این مورد به نوشته هایی که در سایت همبستگی ملی و آفتابکاران منتشر می شود، مراجعه شود[3])

پ) واکنش به فحاشی ها و اتهام پراکنی ها

از آنجا که هدف اصلی دستگاه تبلیغاتی سازمان مجاهدین از فحاشی ها و اتهام پراکنی ها و حمله های شخصی بر علیه افرادی که بطور علنی در نقد و تحلیل سازمان مجاهدین یا مسعود رجوی مطلب منتشر می کنند منحرف کردن افکار عمومی از نقش مسعود رجوی و مسئولیت و پاسخگوئی او می باشد، باید از برخوردهای شخصی و عکس العملی که اغلب با تحریک مسائل عاطفی همراه می باشد خودادری کرد. باید از “دهن به دهن شدن” با مقاله نویسان گمنام یا حتی افراد شناخته شده پرهیز کرد و هرچه بیشتر بر نقش مسعود رجوی و پاسخگو بودن او تاکید کرده یا خواستار آن بود که باید فردی که نمایندگی رسمی رجوی یا سازمان مجاهدین را به عهده دارد پاسخ دهد.

ت) نگاهی به برخی خصوصیات شخصیتی مسعود رجوی

مسئولیت سیاست گذاری های سازمان مجاهدین و نتایج ویرانگر و خونبار آن بر عهده دستگاه رهبری این سازمان می باشد. اما نقش مسعود رجوی “خاص الخاص” است. زیرا او در طول نزدیک به چهار دهه گذشته نفر اصلی تصمیم گیرنده و “خط دهنده” بوده است. در طی این سالیان او مسئولیت های زیر را به عهده داشته است: «مسئول اول سازمان مجاهدین، مسئول شورای ملی مقاومت، فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران» و مهم تر و بالاتر از همه «رهبر عقیدتی و خاص الخاص مجاهدین». مسعود رجوی اگر چه باهوش و در زمینه هائی بسیار با استعداد است، اما فردی نالایق، غیر مسئول، غیر پاسخگو، خودبزرگ بین و متوهم است. او “تاکتیکسین” ماهری است. با “زبان بازی” تلاش در جذب شخصیت ها و نیروهای سیاسی می کند. (ارتباط با بنی صدر و بسیاری افراد و شخصیت ها و هنرمندان که به شورای ملی مقاومت جذب شدند.)

بسیار حسابگر و فرصت طلب است و زمانی که به هدفی که مورد نظرش است برسد، آدم ها و نیروهای سیاسی دیگر را مثل “دستمال مصرف شده” به زمین انداخته و آن را لگد مال می کند. (رفتاری که با جدا شدگان از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت می کند: توهین و تهمت و فحاشی به آنها و تبلیغ گسترده برای تخریب چهره و شخصیت آنها[4])

مسعود رجوی نه تنها دروغگو، بلکه بسیار فریبکار است. یعنی با فکر و برنامه قبلی مسیر تحولات را طوری سمت و سو می دهد که به هدفش برسد، حال آنکه هدف اصلی اش را در پس ادعاها و شعارهای دوست داشتنی پنهان می کند. (انقلاب ایدئولوژیک را تحت پوشش رهائی زن تبیلیغ کرد، حال آنکه هدف اصلی تثیبت رهبری مطلق خودش و حذف رقیبان درونی از یک طرف و فرار از پاسخگوئی در قبال شکست های نظامی و سیاسی بود که فرماندهی اش را خودش به عهده داشت. یا نمونه دیگر: جدا کردن کودکان از والدینشان و اعزام آنها به کشورهای دیگر را تلاش برای نجات جان کودکان از وضعیت جنگی در عراق اعلام کرد. حال آنکه بعد از عملی کردن طلاق ایدئولوژیک در درون تشکیلات، از دید رجوی بچه ها دیگر اضافی بوده و “مزاحم” محسوب می شدند، چرا که می توانستند موضوعی برای دیدار پدر و مادرها و تماسشان با همدیگر شوند و این را رجوی ممنوع کرده بود.[5])

مسعود رجوی فردی نالایق است و ادامه رهبری او بر سازمان مجاهدین فقط موجب خونریزی و کشته شدن افراد بیشتر خواهد شد. (سه دهه استراتژی های شکست خورده/ دستگیری و زندان و اعدام نیروهای مجاهدین/ جدا شدن از مردم ایران و اتکا به نیروهای جنگ طلب یا مرتجع منطقه ای و جهانی/ او با این سیاستهایش عملا موجب طولانی شدن عمر رژیم جمهوری اسلامی شده است/ همبستگی نیروهای اپوزسیون را هرچه بیشتر ناممکن کرده است/ با رواج و گسترش یک فرهنگ توتالیتاریستی در درون سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت و تبلیع یک فرهنگ تقدس گرایانه شیعی که تلاش دارد فریبکارانه با پوشش “دمکراتیک” آن را به بیرون عرضه کند [سخنرانی های مریم رجوی] و با سرایت دادن این فرهنگ از طریق کارهای تبلیغی و نوشتاری به ناخودآگاه جمعی ایرانیان، عملا فرهنگی ضد دمکراتیک را رواج داده و به ترمزی در سرنگونی جمهوری اسلامی و روند تحولات دمکراتیک برای ایران تبدیل شده است/ با سیاست هایش به سرخوردگی دسته جمعی و سیاست گریزی در بین نیروهای سیاسی، جوانان و مردم عادی هر چه بیشتر دامن زده است و به همان میزان به ادامه عمر رژیم جمهوری اسلامی کمک کرده است.)

ث) سخن پایانی

نقد و بررسی و تحلیل مواضع سازمان مجاهدین و مسعود رجوی و ارزیابی نتایج سیاست هائی که در سه دهه گذشته او مسئولیتش را به عهده داشته است باید به دور از هیجان سازی باشد. باید حتی الامکان با فاکت و نمونه و اسناد همراه بوده و از انتقام گیری و خالی کردن بُغض شخصی به دور و با رعایت انصاف انجام شود.

نقد و تحلیل سازمان مجاهدین باید کمک کند تا پایان عمر رژیم جمهوری اسلامی- چه آن را سرنگونی بنامیم یا فروپاشی و …- سریع تر شود. بررسی تجارب مربوط به این سازمان باید مانع خونریزی بیشتر در فعالیت های سیاسی – چه در حال حاضر و یا در آینده – گشته و عمق آگاهی در کار و فعالیت سیاسی و پای بندی به روش های دمکراتیک را تقویت کند.

همچنین حاصل این تحلیل و نقدها باید مانع از شکل گیری تمامیت خواهی و قدرت گیری در یک رهبر و یک تشکیلات سیاسی شود. این نقد و تحلیل ها باید فرهنگ شفاف سازی و پاسخگو بودن رهبران و تشکیلات سیاسی به نیروهای خودی و به افکار عمومی را تقویت کرده و فرهنگ مدارا و احترام به یکدیگر را گسترش داده و ضرورت شناخت و گسترش پولورالیسم و احترام به تنوع اندیشه ها و جدائی دین از سیاست را هر چه بیشتر روشن ساخته و آن را تقویت کند.

* توضیح: در قسمت دوم این نوشته در ترتیبِ زیرنویس های ارجاع داده شده ی 5، 6،7 و 15 اشتباهی رخ داده بود. از این بابت پوزش می خواهم اشتباه از من بوده است.

هرسه قسمت این مقاله، با هم در یک جا و در فرمات پ د اف را اینجا ببینید.

حنیف حیدرنژاد/ قهرمان حیدری

بهمن 1393

http://www.hanifhidarnejad.com

[1] همان منبع فوق/ زیرنویس شماره 29

[2] بخشی از این سوالات را ایرج مصداقی در گزارش 93، صفحه 9 تا 28 تنظیم کرده است

http://pezhvakeiran.com/pfiles/goazersh_be_mardom_vakonesh92_2014n.pdf

[3] سایت همبستگی ملی

http://www.hambastegimeli.com/%D8%AF%D9%8A%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%87%D8%A7

سایت آفتابکاران

http://www.aftabkaran.com/Archive_maghalat.php

[4] پيرامون استعفای غير مترقبه دو تن از اعضا

http://www.hambastegimeli.com/home/%DA%AF%D8%B2%D9%8A%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/42765-2013-06-30-20-17-09

همچنین: فرا خواندن مجدد چاکران ولایت به اقامه دعوا و پیگرد قضایی در مورد ادعای مرگهای مشکوک، طلاقهای اجباری و کلاهبرداری مالی

http://www.hambastegimeli.com/home/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7/55068

در همین حال نگاه شود به استعفانامه دوستانه و محترمانه آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-52475.html

[5] نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد / حنیف حیدرنژاد، صفحه 30

http://www.pezhvakeiran.com/pfiles/negahi_be_FroghJavidan_Hanif_Heidarnezhad.pdf

***

محمد حنیف نژادشانزدهم آذر سالروز مبارزه با امپریالیسم یا فرصتی برای خودنمایی مجاهدین

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقحنیف حیدر نژاد: نگاهی به فروغ جاویدان، ۲۵ سال بعد- قسمت نهم و پایانی

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16178

مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، ششم فوریه ۲۰۱۵:… این یک اتهام بسیار جدی است که دو سازمان بین المللی، یعنی صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا از آقای سالاری در گفتگو های خصوصی از او خواسته باشند که «از صفوف نبرد در ارتش آزادیبخش دست کشیده و به نزد زن و فرزند خود در ایران برود». تصور اینکه این ادعای …

گزارش کمپ لیبرتی 6مسعود رجوی_ از گله وشکایت از ارباب جدید ( امریکا ) تا تقاضای اسلحه برای سالمندان لیبرتی ( ! )

لینک به منبع

مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها

سازمان مجاهدین خلق اخیرا در ارتباط با درگذشت دو تن از افراد این سازمان در آلبانی و در عراق نکاتی را مطرح کرده که سوال برانگیز است. اطلاعیه های منتشر شده بسیارکلی و فاقد جزئیات بوده و در زمینه ی ادعاهای مطرح شده ی مورد نظر در این نوشته سند و مدرکی ارائه نشده است.

در مطلب منتشر شده در مورد اصغر شریفی آمده است “اصغر شریفی که در حمله موشکی ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ از ناحیه سر و صورت و گردن مورد اصابت واقع و به ‌شدت مجروح شده بود، از ۲۵ روز قبل از شهادت، در حالت کما به‌سر می‌برد. هم‌چنان که در اطلاعیه شماره ۳ دبیرخانه شورای ملی مقاومت درباره حمله موشکی در ۲۵خرداد ۹۲ آمده است، اصغر پس از جراحت شدید از لیبرتی به بیمارستان یرموک بغداد منتقل شد اما به گفته پزشکان عراقی بیرون آوردن ترکشها از جمجمه، امکانپذیر نبود. او به همین خاطر با سر دردهای شدید و مستمر مواجه بود و سرانجام با یک ماه تأخیر با تلاشهای بسیار به آلبانی منتقل گردید و تحت درمان قرار گرفت.”

سوال: منظور از اینکه اصغر «سرانجام با یک ماه تاخیر با تلاش های بسیار به آلبانی منتقل شد» دقیقا چه می باشد؟ «یک ماه تاخیر» برای انتقال از عراق به آلمانی به چه دلیل؟ چه کسی یا چه نهادی مسئول این تاخیر بوده است؟ اسناد و مدارک در مورد این ادعا کجا است؟

در مطلب منتشر شده در مورد علی سالاری نیز آمده است “صبح امروز چهارشنبه ۱۵ بهمن ۹۳، مجاهد خلق علی سالاری در اثر ابتلا به سرطان و نداشتن دسترسی آزادانه به معالجه و درمان در لیبرتی جان باخت. نماینده مجاهدان لیبرتی از یک ماه پیش مستمراً خواهان انتقال بیمار به خارج از عراق بود. مشاور حقوقی لیبرتی نیز بار دیگر در ۱۴ بهمن که حال بیمار رو به وخامت گذاشت خواستار تسریع در انتقال او برای معالجه شده بود.” در جای دیگر نیز آمده است “صلیب‌ سرخ، سرویس‌های آمریکایی، مأموران عراقی و یونامی بارها در دیدارهای خصوصی و انفرادی با این مجاهد خلق از او خواسته بودند که از صفوف نبرد در ارتش آزادیبخش دست کشیده و به نزد زن و فرزند خود در ایران برود. اما او پیوسته بر انتخاب آگاهانه و همیشگی خود برای آزادی میهن و مردمش در صفوف ارتش آزادی‌بخش، پای فشرده و به‌دعوتهای تسلیم و ندامت قاطعانه دست رد زد.”

سوال ۱٫ آنگونه که در اطلاعیه آمده از یک ماه قبل از فوت آقای سالاری برای «انتقال بیمار به خارج از عراق» اقدام شده بوده است. از کدام ارگان درخواست شده بوده است؟ اسناد و مدارک آن کجاست. به درخواست ارائه شده چه کسی پاسخ داد و پاسخ داده شده چه بوده است. اگر هم پاسخی داده نشده چرا در این اطلاعیه به جزئیات اشاره نمی شود؟

باید توجه داشت که موضوعِ جان انسان ها مطرح است و هر نوع کوتاهی، سهل انگاری و تعمد در به عقب انداختن رسیدگی های درمانی به آن افراد می تواند قانونا مورد پیگرد قرار بگیرد. اگر سازمان مجاهدین در ادعاهای خود جدی است باید اسناد و مدارک در این مورد را برای اطلاع افکار عمومی منتشر کند. اطلاع این موضوع به افکار عمومی و نیز پیگیری های قانونی مانع از آن خواهد شد تا افراد دیگری در آینده به همان دلایل قبلی کشته شوند. مراجعه به افکار عمومی و مراجع قضائی مانع می شود تا در آینده آن نهادها باز هم در انجام وظایفشان کوتاهی کرده یا عمدا مانع تراشی کنند. عدم انتشار اسناد مرتبط در مورد ادعاهای سازمان مجاهدین اما، تنها این شک را تقویت می کند که این سازمان فریبکاری می کند. یک فریبکاری و کار تبلیغی کثیف بر روی خون و جسد انسانهائی که اینک دیگر زنده نیستند و مرده اند.

سوال ۲٫ این یک اتهام بسیار جدی است که دو سازمان بین المللی، یعنی صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا از آقای سالاری در گفتگو های خصوصی از او خواسته باشند که «از صفوف نبرد در ارتش آزادیبخش دست کشیده و به نزد زن و فرزند خود در ایران برود». تصور اینکه این ادعای سازمان مجاهدین درست است، بسیار سخت است. این سازمان هیچ مدرک و سندی در این مورد ارائه نمی دهد. آیا از سوی آقای سالاری در همان زمان و یا از سوی سازمان مجاهدین خلق بر علیه این رفتار خارج از عرف از سوی نهادهای فوق اعتراضی شده است؟ اگر آری، اسناد آن کجاست و نتیجه اش چه بوده است. اگر نه، چرا بر علیه آن اعتراضی نشده است و از کجا می توان ادعاهای سازمان مجاهدین را پذیرفت؟

سوال ۳٫ آیا درخواست سازمان صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگای سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا برای خارج شدن از صفوف ارتش آزادیبخش و بازگشت به ایران و نزد خانواده، تنها به مورد آقای سالاری محدود می شود یا در مورد افراد دیگری هم تکرار شده است؟ اگر در مورد افراد دیگری هم تکرار شده باشد، نشان از یک اقدام سیستماتیک می باشد که اتهام مطرح شده از سوی سازمان مجاهدین بر علیه آن نهاد ها را بسیار سنگین تر می کند. در این حال باز این سوال مطرح خواهد شد که در صورتی که موارد دیگری هم بوده است، آیا سازمان مجاهدین رسما به آن اعتراض کرده است. اگر آری نتیجه آن چه بوده است؟ پاسخ داده شده از سوی آن نهادها چه بوده است و اسناد و مدارک مرتبط با این موضوع کجاست و چرا انتشار نیافته است؟ اگر اسناد و مدارکی وجود ندارد از کجا می توان ادعاهای سازمان مجاهدین را پذیرفت؟

در اطلاعیه های مربوط به علی سالاری و اصغر شریفی به نقل از مریم رجوی به خانواده های آنها و مردم بندرعباس و قم تسلیت گفته شده است.

سوال اینجاست: چرا تا زمانی که افراد این سازمان در عراق و آلبانی هنوز نمرده و زنده هستند خانم رجوی و سازمان ایشان به درخواست های خانواده های آنان برای ارتباط با عزیزانشان پاسخ نمی دهد، اما همینکه این افراد بعد از دوره های طولانیِ درد و رنج فوت می کنند خانواده های آنها و همشهریان شان عزیز و محترم می شوند؟

به نظر می رسد اقدام اخیر سازمان مجاهدین در نوشتن چند خط در اطلاعیه های فوق مبنی بر اینکه ما برای سلامتی و خروج بیماران اقدام کرده بودیم، ولی دیگران مانع تراشی کردند، واکنشی می باشد به تلاش های منتقدین و مخالفین و جداشدگان از سازمان مجاهدین و شورای مل مقاومت و نیز عکس العملی نسبت به فعالیت های «کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث» که همگی بر نقش رهبری مجاهدین در نگه داشتن عمدی نیروهای سازمان مجاهدین در عراق و تعلل در انتقال آنها به کشورهای ثالث تاکید کرده و به آن معترض می باشند.

اگر رهبری سازمان مجاهدین در ادعاهای خود مبنی بر مقصر بودن صلیب سرخ جهانی، کمیساریای عالی پناهندگان و … صادق است باید تمام اسناد و مدارکی که در این زمینه دارد را منتشر و در اختیار افکار عمومی قرار دهد.

سازمان مجاهدین باید ارتباط خانواده ها و بستگان مجاهدین ساکن در کمپ لیبرتی در عراق و پایگاه های این سازمان در آلبانی را برقرار کرده و مانعی بر سر راه این ارتباط ایجاد نکند. مانع تراشی ها و ممنوعیت های ایجاد شده از سوی سازمان مجاهدین در این مسیر این شک را تقویت می کند که رهبری این سازمان در ادعاهای خود صادق نبوده و -بخشی- از افراد این سازمان در عراق و آلبانی نه با میل خود، بلکه به اجبار یا تحت فشار در آن سازمان نگه داشته شده اند. اگر چنین باشد، مسئولیت کشته شدن و مرگ این افراد در درجه اول با رهبری سازمان مجاهدین می باشد و تلاش این رهبری برای انداختن مسئولیت کشته شدن یا مرگ این افراد به دوش دیگران، تنها یک فریبکاری آشکار و فرار از قبول مسئولیت می باشد.

حنیف حیدرنژاد

۱۶ بهمن ۱۳۹۳/ ۵ فوریه ۲۰۱۵

http://www.hanifhidarnejad.com

***

همچنین:

جایتکار خوب، جنایتکار بد!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۵:… ادعای رهبری سازمان مجاهدین، در مورد مخالفت و “مبارزه” با رژیم جمهوری اسلامی برای دفاع از حقوق بشر یک دروغ و فریب بزرگ بیش نیست. دروغی که مریم رجوی آن را مستمرا در سخنرانی ها و بیانیه ده ماده ای اش فریاد می کند. زیرا تجلیل از حاکم جنایت

مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، پانزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  وقتی در گذشته ی سی ساله اخیر سازمان مجاهدین، بارها و بارها “حفظ نیرو” و خارج کردن آنها از خطر مرگ به بهانه ها و اشکال مختلف در دستور کار قرار داشته است، چرا این بار مسعود رجوی که خود در محلی امن مخفی شده است، خروج ساکنین کمپ لیبرتی از عرا�

حذف مخالفین با شلیک به قلب آزادی بیان!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، نهم ژانویه ۲۰۱۵:…  در جدیدترین نمونه نیز مسعود رجوی، رهبرعقیدتی سازمان مجاهدین خلق در پیام صوتی یازده آبان ۱۳۹۳ خود با صدائی برافروخته و ایجاد هیجانِ متناسب با “عاشورای حسینی” و با “تمسک به زیارت عاشورا”، مخالفین و منتقدین خود را «لعنت» کرده و به آنان «در این س�