بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)

بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)

حنیف حیدرنژاد (قهرمان حیدری)، سایت حیدر نژاد، دوازدهم فوریه 2015:… رهبری سازمان مجاهدین خلق چندین دهه است که در یک بن بست استراتژیک گیر کرده و راه برون رفت ندارد. عمق و ابعاد این بن بست به مرور زمان بیشتر شده است. مسعود رجوی رهبرعقیدتی و بالاترین مسئول در هرم رهبری سازمان مجاهدین خلق هر زمان تلاش کرده تا گریزگاهی برای خود از بحران یا بن بستی که با آن روبرو شده بیابد …

رجوی و گروگانهاایرج مصداقی: مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

لینک به منبع

بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)

رهبری سازمان مجاهدین خلق چندین دهه است که در یک بن بست استراتژیک گیر کرده و راه برون رفت ندارد. عمق و ابعاد این بن بست به مرور زمان بیشتر شده است. مسعود رجوی رهبرعقیدتی و بالاترین مسئول در هرم رهبری سازمان مجاهدین خلق هر زمان تلاش کرده تا گریزگاهی برای خود از بحران یا بن بستی که با آن روبرو شده بیابد و منتظر بماند تا شاید به مرور زمان تحولات سیاسی در منطقه و جهان به گونه ای بچرخد که او بتواند در فرصتی مناسب سوار بر موج این تحولات، خود را از بن بست خارج کند. این گریزگاه، نقشِ سوپاپ اطمینانی را بازی می کند که رجوی می تواند به واسطه آن – بطور موقت هم که شده- فشارهای درونی و بیرونی بر روی خود را کاهش یا مسیر آن را منحرف نموده تا از روشن شدن حقیقت و پاسخگوئی به تبعات آن فرار کند. اما این بن بست ها کدامند و گریزگاهی که مسعود رجوی برای مقابله با منتقدین و مخالفین خود و جدا شده های از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت[1] در شرایط حاضر آن را دنبال می کند چیست؟ مروری سریع، مختصر و تیتروار به آنها:

الف) بن بست های رهبری سازمان مجاهدین خلق

مهمترین بن بست هائی که رهبری سازمان مجاهدین خلق در سه دهه گذشته در آن ها گرفتار شده بطور مختصر عبارتند از:

1. بن بست سیاسی

هدف سیاسی اعلام شده مسعود رجوی در مبارزه بر علیه رژیم جمهوری اسلامی از 30 خرداد سال 1360 به بعد سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و اعلام “دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی”[2] بود. بعدها دامنه ی این هدف با اعلام مریم رجوی به عنوان “رئیس جمهور برگزیده مقاومت” برای دوره انتقال، در شهریور سال 1372 و نیز با اعلام “جهه همبستگی ملی”[3] با هدف جذب شخصیت ها و تشکل های مختلف سیاسی در آبان سال 1381 گسترده تر هم شد. مسعود رجوی در همان آغاز بعد از شروع جنگ مسلحانه، از موعد شش ماهه سرنگونی حرف می زد. اما خود او و بعد ها مریم رجوی بارها در مصاحبه ها و سخنرانی های درونی یا عمومی، این مهلت را تغییر داده و هر باز زمانبندی های دیگری را برای تحقق این خواست اعلام کردند.

هدف مشخص شده از سوی مسعود رجوی برای تحقق اهداف فوق، عبارت بود از: ایجاد یک سازمان سیاسی- به ظاهر مستقل از سازمان مجاهدین- به نام شورای ملی مقاومت به عنوان یک ائتلاف سیاسیِ در برگیرنده طیف وسیعی از گرایشات متنوع سیاسی و ملی و مذهبی ایرانیان که مقر یا فرماندهی آن در پاریس تعیین شده بود. در این راستا تثبیت این آلترناتیو به عنوان نماینده مشروع مردم ایران و جلب حمایت قدرت های جهانی برای حماینت از این “آلترناتیو” و قطع روابط با جمهوری اسلامی ایران.

در سال های بعد، سرمایه گذاری اصلی رجوی بر روی این موارد بود: “شقه کردن رأس نظام”، که منظور از آن به جان هم انداختن جناح بندی های درونی رژیم با یکدیگر بود. این موضوع اغلب از طریق کارهای تبلیغی دنبال می شد. / ارتباط و همکاری با قدرت های جهانی و منطقه ای برای جلب حمایت آنها از مجاهدین و تشویق آنها به ضدیت با رژیم. / فعالیت گسترده تبلیغی بویژه در بین سیاستمداران خارجی با این هدف که نشان دهد سازمان در درون ایران و نیز در بین ایرانیان در خارج از کشور حضور داشته و فعالیت می کند و از پشتیبانی مردم ایران برخوردار است.

1.1. اهداف سیاسی اعلام شده به کجا رسید و چه مقدار از آن محقق شد؟

بعد از33 سال که از شروع مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین با رژیم جمهوری اسلامی می گذرد، مسعود رجوی در دستیابی به اهداف فوق ناموفق بوده است. رژیم سرنگون نشده است. آلترناتیو دمکراتیک مدعی رجوی که قرار بود جانشین نظام سیاسی حاکم در ایران شود، نه تنها به قدرت نرسید، بلکه شورای ملی مقاومت به تدریج از هم پاشیده و عملا به زائده ی سازمان مجاهدین تبدیل شده است[4]. جبهه همبستگی ملی را هم هیچ کس جدی نگرفت و خود مجاهدین نیز بعد از هیاهوهای اولیه و کار تبلیغی پیرامون آن، بی سر و صدا پرونده اش را مسکوت گذاشتند. به لحاظ بین المللی سازمان مجاهدین برای سال های طولانی در لیست “سازمان های تروریستی” قرارگرفت و ارتباط سیاسی احزاب خارجی با این سازمان یا حتی مسافرت های رسمی مریم رجوی که قبل از سقوط صدام مخفیانه به فرانسه آمده و در آنجا مستقر شده بود، به کشورهای مختلف محدود شد.

در صحنه اجتماعی ایران نیز سازمان مجاهدین دچار انزوا شده است. هیچ حضور ملموسی در ایران و در بین ایرانیان ندارد و در گردهمائی هائی که در خارج از ایران برگزار می کند نیز نیروهای شرکت کننده اغلب غیر ایرانیانی هستند که با پرداخت پول به این برنامه ها جلب می شوند.[5] سازمان مجاهدین نیروی تاثیرگذاری بر روند تحولات سیاسی داخل کشور نبوده و در اساس بیگانه با مردم و واقعیت حاکم بر جامعه است.

نتیجه: هدف اصلی رهبری سازمان مجاهدین کسب قدرت سیاسی به هر قیمت است. مسئله اصلی این رهبری منافع ملی مردم و کشور ایران نیست. بر روی مردم ایران اتکاء نمی کند، بلکه تلاش دارد تا از راه های مختلف و از طریق جلب توجه و حمایت قدرت های منطقه ای یا نیروهای جنگ طلب در کشورهای غربی در موازنه سیاسی مربوط به ایران به بازی گرفته شود. بدین ترتیب عملا خود را تا حد ابزاری در معادلات ایران پائین کشیده است.

2. بن بست نظامی

اهداف اعلام شده نظامی در سه دهه گذشته در مبارزه با جمهوری اسلامی که از سوی مسعود رجوی اعلام می شد، متفاوت اما همه در یک چیز مشترک بودند. ساقط کردن و درهم شکستن توان و قدرت نظامی رژیم. شکستن دیوار اختناق و بازوهای نظامی رژیم که رعب و وحشت را بر همه جا حاکم کرده اند و بالاخره نابودی همه دستگاه های نظامی، انتظامی، امنیتی، اطلاعاتی و همه نهادها و بنیادهای برآمده از این رژیم و هرکسی که در این مسیر مانع اجرای این هدف شود.

در آغازِ شروع جنگ مسلحانه و پس از 30 خرداد 1360 این هدف باید از طریق “زدن سران” رژیم و بی آینده کردن آن و همزمان، پیشبردِ “جنگ مسلحانه چریک شهری” محقق می شد. بعدها فرمان و رهنمود “قطع سرانگشتان رژیم” که منظور کشتن پاسدارن و بسیجیان و حزب اللهی های شناخته شده در هر شهر و محل بود نیز به آن اضافه شد. با دستگیری و اعدام شمار زیادی از هوادارن مجاهدین و با لو رفتن بسیاری از خانه های تیمی و تیم های عملیاتی و سرانجام با کشته شدن موسی خیابانی به عنوان فرمانده مجاهدین در داخل کشور به همراه اشرف ربیعی و تعداد دیگری از کادرهای رهبری سازمان مجاهدین در بهمن 1360 و متعاقب آن کشته شدن برخی دیگر از کادرهای رهبری مجاهدین در اردیبهشت 1361 (محمد ضابطی/ بخش اجتماعی) و مرداد 1361 ( سیاوش سیفی/ بخش روابط) در دو خانه ی تیمی دیگر، به تدریج عملیات چریک شهری نظامیِ پراکنده مجاهدین که در اساس فاقد هرگونه ارزش نظامی بوده و تنها استفاده تبلیغی و کاربرد روانی داشت فروکش کرده و خاموش شد. در خانه های تیمی که در بالا به آن اشاره شد ده ها نفر از کادرهای رهبری و فرماندهی سازمان حضور داشته که تا آخرین گلوله با پاسداران رژیم جنگیدند، اما خود را تسلیم نکردند.

در مرحله دیگر، عملیاتِ نظامی مجاهدین در اساس شامل عملیات “پیشمرگان مجاهد خلق” در منطقه کردستان بود. این عملیات تا شهریور 1363 ادامه داشت. در این زمان رژیم منطقه ی “آلان” به عنوان آخرین منطقه آزاد در دست نیروهای مخالف رژیم در منطقه سردشت را نیز اشغال کرد و پس از آن، عملیاتِ نظامی پیشمرگه ای/ پارتیزانی در کردستان ایران نیز خاتمه یافت.

در سال های 1363 و 1364 مسعود رجوی خط جدیدی در مبارزه مسلحانه را دنبال می کرد. این خط اساسا بر اعزام نیروهای آموزش دیده در عراق به داخل کشور استوار بود. هدف رجوی این بود که نشان دهد تشکیلات او هنوز در ایران حضور داشته و حتی می تواند عملیات نظامی کند. این نیروها از طریق تلفن از پاریس هدایت می شدند که در نتیجه ی آن اغلب این نیروها و پشتیبانانشان در داخل کشور به دلیل کنترل خطوط تلفن از سوی رژیم، شناسائی و دستگیر و زندان یا اعدام شده یا طی درگیری در تورهای بازرسی کشته شدند.[6] دقیقا نمی دانم، اما این خط تقریبا یک سال و نیم دنبال شد و بهای سنگین آن هم نابودی زندگی ده ها نفر(شاید هم با احتساب پشتیبانان تیم های عملیاتی در داخل ایران، صد ها نفر) بود که جان خود را از دست دادند. دلیل اصلی به زمین ریخته شدن این خون ها را باید در بلندپروازی های دور از واقعیت رجوی دید که در طرح ریزی های غیر مسئولانه از طریق فرماندهی دور با جان انسانها به مثابه مهره های شطرنج بازی می کرد. همچنین باید به ناکارآمدی دستگاه اطلاعاتی رجوی در پیدا کردن منشاء ضربه ها نیز اشاره کرد. این خط با وجود تجربه شکسته خورده اش، چند سال بعد و در شروع ریاست جمهوری خاتمی با اعزام نیروهایی از عراق برای “خمپاره اندازی” به مراکز نظامی و اداری رژیم در تهران برای مدت کوتاهی از سر گرفته شد. نتیجه آن نیز دستگیری و کشته شدن نیروهای عملیاتی اعزام شده به ایران بود. برخی از این نیروها در مسیر ورود به کشور در مرز کردستان یا سیستان و بلوچستان مورد شناسائی قرار گرفته و در درگیری ها کشته شدند. برای رجوی اما، سرنوشت این افراد و کشته شدن یا دستگیری و شکنجه و اعدام آنها اهمیت نداشت، مهم این بود که او لیست “شهیدان” را طولانی تر کرده و در هر صورت در تبلیغاتش می توانست ادعا کند که در ایران حضور داشته و هنوز “مبارزه” می کند. این خط چند سال بعد با اعزام چند تیم عملیاتی برای ترور لاجوردی و صیاد شیرازی مجددا دنبال، اما به دلیل قرار گرفتن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی، رجوی ادامه آن را متوقف نمود.

با شکست همه تلاش های فوق، پروژه بزرگ جدیدی که رجوی در موازنه ی نظامی در پیش گرفت، تاسیس، آموزش و تجهیز “ارتش آزادیبخش ملی ایران”[7] در عراق با حمایت صدام حسین، دیکتاتور عراق در خرداد 1366 بود. شعار اصلی و استراتژیک سازمان از این به بعد این شد: “جنگ آزادیبخش، ارتش آزادیبخش”. در این زمان رجوی از پاریس به عراق آمده بود.

بر اساس استراتژی “جنگ آزادیبخش”، ارتش آزادیبخش با طی دوره های آموزشی و با انجام عملیات کوچک، به تدریج آموزش های خود را تعمیق داده، نیروها را کارآزموده تر کرده و هر زمان مطابق با پیشرفت کار، آموزش و سازماندهی جدیدی در اختیار می گرفت. رجوی به دنبال آن بود تا به طریق مصنوعی و از راه دور با کار تبلیغی و ایجاد هیجان در بین مردم در ایران، به ناآرامی های اجتماعی دامن زده تا بتوان به دنبال آن پیوند بین “عنصر اجتماعی” یعنی مردم و “عنصر نظامی”، یعنی همان نیروهای ارتش آزادیبخشِ مجاهدین را برقرار نمود. در چهارچوب این تئوری با بهم پیوستن این دو نیرو به همدیگر، “طلسم اختناق” شکسته و زمینه حضور میلیونی مردم در خیابان ها برای نبرد نهائی و سرنگونی رژیم فراهم می شد.

ده ها عملیات کوچک و بزرگ “ارتش آزادیبخش” در طول مرز ایران و عراق در سالهای 1366 تا 1367 که با پشتیبانی توپخانه و لجستیک ارتش عراق همراه بود موجی از شوق و امید در بین نیروهای مجاهدین ایجاد کرده بود. جوانان صادق و با استعدادی که شور آزادی ایران را در سرداشته و هیچ توقع و خواسته شخصی نیز برای خود نداشتند در شرایط سخت و گرمای سوزان بیابان های عراق هر سختی را بر خود هموار کرده و با پذیرش دیسپلین ارتش و تمرینات سخت، به مسعود رجوی به عنوان رهبر و فرمانده خود اعتماد کرده و جان خود را در اختیار او گذاشته بودند به این امید که به مرور زمان بتوانند هدف اصلی، یعنی سرنگونی رژیم را محقق کنند. در این زمان برای نخستین بار زنان مجاهد نیز به نیروهای نظامی پیاده ی عملیاتی پیوسته و در یکان های ویژه خود آموزش دیده و در کنار مردان مجاهد وارد عملیات جنگی شدند. جذب نیرو از خارج و داخل ایران افزایش یافته و تعدادی از اسیران هر عملیات نظامی ارتش آزادیبخش نیز پس از عملیات، به این ارتش می پیوستند.

در این زمان و در حالی که نیروهای نظامی رژیم در امتداد مرز ایران و عراق بعد از هشت سال جنگ فرسوده شده و نسبت به ادامه این جنگ بی حاصل مسئله دار شده و انگیزه خود برای مقاومت را از دست داده بودند، نیروهای مجاهدین در هر عملیات با تحمل تلفات کم، پیروزی های چشمگیری به دست می آوردند.

در 27 تیرماه 1367 خمینی بطور غافلگیر کننده ای قطعنامه 598 سازمان ملل[8] را پذیرفت و به آتش بس با عراق تن داد. مسعود رجوی با این استدلال که تا مرزهای عراق بسته نشده، “باید دو پا به داخل ایران پرید”، طرح عملیات جدیدی با هدف فتح تهران را اعلام کرد: “عملیات فروغ جاویدان”. عملیات فروغ جاویدان در شرایطی تدارک و آماده سازی شد که نیروهای مجاهدین هنوز از خستگی عملیات قبلی – “عملیات چلچراغ”- که حدود یک ماه قبل در 29 خرداد انجام شده بود، فارغ نشده بودند. با فرمان مسعود رجوی و به فاصله چند روز در گرمای تند و شدید تیر و مرداد ماه در عراق، نیروهای مجاهدین خود را برای عملیات فروغ جاویدان آماده کردند. شرح مفصل این عملیات: نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد / حنیف حیدرنژاد[9]

عملیات فروغ جاویدان در سوم مرداد 1367 شروع و سه روز ادامه داشت. در پایان عملیات حدود از 1200 نفر از نیروهای سازمان مجاهدین کشته و مفقود شدند.

از این زمان به بعد نیروهای مجاهدین در خاک عراق قفل شده و دیگر امکان عملیات نظامی در امتداد مرزهای ایران و عراق را نداشته و عملا دیگر استراتژی ارتش آزادیبخش به پایان رسیده بود. اگر چه در فروردین 1370 و در عملیات موسوم به “مروارید” نیروهای مجاهدین با نیروهای رژیم و نیروهای کورد عراقی که از سوی رژیم ایران پشتیبانی می شدند درگیری های شدیدی داشتند، اما این درگیری ها در خاک عراق بوده و خصلت تدافعی داشت.

چند سال بعد با سقوط صدام حسین در سال 1382/ 2003 و استقرار نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده آمریکا در عراق، “ارتش آزادیبخش ملی ایران” نیز در یک توافق رسمی با فرماندهی آمریکا تن به خلع سلاح داده و همه تسلیحات و تجهیزات خود را به نیروهای آمریکائی تحویل داد.[10] نیروهای ارتش آزادیبخش تک به تک در مصاحبه با نیروهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی آمریکا شرکت کرده، اثر انگشت داده و نهایتا تک به تک موقعیت پناه جوی تحت پوشش سازمان ملل را پذیرفتند. چند سال بعد نیز سازمان مجاهدین خلق در توافق با دولت عراق، سازمان ملل متحد و دولت آمریکا، قرارگاه اشرف را تخلیه و حد فاصل فوریه تا اکتبر2012 همه نیروهای خود که نزدیک به 3000 نفر بودند (بجز 100 نفر) را به کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل نمود.[11]

2.1. اهداف نظامی اعلام شده به کجا رسید و چه مقدار از آن محقق شد؟

مسعود رجوی بعد از سه دهه نتوانست سرنگونی رژیم از طریق جنگ مسلحانه را محقق کند. دستاوردهای نظامی رجوی جدا از اهمیت مقطعی و کوتاه مدت برخی از آنها، در اساس و در دراز مدت ارزش نظامی نداشته و نتوانست تعادل و موازنه ی نظامی بر علیه رژیم را به نحو تعیین کننده، پایدار و دراز مدت بهم بزند. نیروهای بسیاری از هر دو طرف کشته شدند، خانواده های بسیاری عزادار شدند و از زمانی که رجوی به اتحاد عمل سیاسی با صدام حسین مبادرت کرد، عملا مشروعیت سازمان مجاهدین در اذهان عمومی ایرانیان زیر سئوال رفت، به نحوی که با تبلیغات رژیم و پس از چند سال، محبوبیت مجاهدین در بین ایرانیان به شدت کاهش یافته و مردم نسبت به آنها بدبین و بی اعتماد شدند. شکست های نظامی مجاهدین به عنوان قوی ترین نیروی نظامی و تشکیلاتی در مقابل رژیم باعث سرخوردگی بیشتر مردم شد و روحیه انفعال یا تسلیم را در ناخودآگاه عمومی جامعه تقویت کرد. همکاری با صدام حسین، هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ نظامی یک خطای بزرگ استراتژیک بود.

بعد از عملیات فروغ جاویدان عملا استراتژی جنگ آزادیبخش به پایان رسید و نیروهای داخل تشکیلات نیز دچار سوال شده بودند. رجوی بجای آنکه مسئولیت خودش در فرماندهی و رهبری و شکست این استراتژی را بپذیرد، ابتدا از طریق نشست های موسوم به “تنگه و توحید” و سپس با طرح “انقلاب ایدئولوژیک درونی” و “بند” های مختلف آن، مسئولیت این شکست را به دوش نیروهای بدنه سازمان منتقل کرده و آنها را به دلیل آنکه به قدرکافی در او “ذوب” نشده بودند سرزنش کرد.[12]

عملیات فروغ جاویدان به لحاظ نظامی و سیاسی یک خطای بزرگ استراتژیک بود. پس لرزه های آن ابتدا ریزش نیروها بود، اما پیوند دادن آن به انقلاب ایدئولوژیک و تاثیرات منفی آن نهایتا باعث شد تا صلاحیت خود مسعود رجوی زیر سوال برود.

طی سه دهه، شکست استراتژی نظامی رجوی در هر زمان موجی از ریزش نیروها را به دنبال داشت به نحوی که رجوی هر بار برای آنکه جلوی این ریزش ها بگیرد، با مکانیزم های مختلف، فشار در درون تشکیلات بر روی نیروها را بیشتر کرد.

پس از سقوط صدام حسین، با مستقر شدن نیروهای آمریکائی در اطراف قرارگاه اشرف موج گسترده ای از نیروهای مجاهدین از آن جدا و به کمپ تحت نظارت نیروهای آمریکائی، کمپ “تیف” رفتند.[13] سعید جمالی که خود در کمپ تیف بوده در تماسی خصوصی مجمع افرادی که به تیف آمده بودند را 1100 نفر و تعداد آنانی که از تیف به ایران رفته اند را حدود 800 نفر ارزیابی می کند. می توان حدس زد بخشی از آن افراد یا به همکاری با نیروهای اطلاعاتی رژیم مجبور شده یا داوطلبانه به همکاری با رژیمی که بیش از دو دهه با آن می جنگیدند روی آوردند.

نتیجه: نیرو و تشکیلاتی که قرار بود موازنه ی نظامی برعلیه رژیم را طی شش ماه آنچنان بر هم بزند که رژیم را ساقط کند، اینک سالهاست که بدون سلاح و وسیله دفاعی در کمپ لیبرتی درعراق (یا به قول خود مجاهدین در «زندان لیبرتی») گرفتار و اسیر شده است. افراد ساکن در آن اغلب بین 50 تا 65 سال سن داشته و عملا توان نظامی تاثیر گذار ندارند. یک سوم ساکنین کمپ لیبرتی از “ناتوانی” و بیماری های شدید جسمی رنج می برند. در شرایط بحرانی عراق آنها همه در معرض کشته شدن قرار دارند، همانگونه که تا کنون ده ها نفر از آنها در کمپ لیبرتی و 52 نفر از آنها در قراگاه اشرف کشتار شده یا با آتشباری و بر اثر جراحت بعدیِ ناشی از حمله های موشکی جان داده اند.

پایان کار استراتژی نظامی مجاهدین که فرماندهی کل قوای آن با مسعود رجوی بود را می توان اینچنین تصویر کرد: ارتش “آزادی بخش” ی که قرار بود خلقی را از جهنم جمهوری اسلامی نجات داده و “آزاد” کند، اینک – در سال 1393/2015- با صدور اطلاعیه های پی در پی اعلام می کند که توان درمان بیماران خود را ندارد، آب ندارد یا حتی نمی تواند فاضلاب های کمپ محل زندگی نیروهایش را تخلیه کند. در حالی که دیگر “ارتش آزادیبخش ملی ایران” وجود خارجی نداشته و عملا منحل شده و استراتژی “جنگ آزادیبخش، ارتش آزادیبخش” شکست خورده است، مسعود رجوی از پذیرش و اعلام این واقعیت و از پذیرش مسئولیت آن خودداری می کند.

حنیف حیدرنژاد/ قهرمان حیدری

بهمن 1393 / فوریه 2015

http://www.hanifhidarnejad.com

[1] در این نوشته و دیگر نوشته های نویسنده منظور از منتقدین، مخالفین و جدا شده های از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت آن افرادی می باشند که بر مخالفت و ضدیت خویش با رژیم جمهوری اسلامی استوار ایستاده و مخالفت با سازمان مجاهدین یا شخص مسعود رجوی را دلیلی برای رفتن به طرف رژیم یا همکاری با آن و انجمن ها و نهادهای وابسته به آن نمی دانند.

[2] میثاق تاسیس شورای ملی مقاومت

http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/mojahedine_khalgh–shura_barnameye_movaghat.pdf

[3] تاریخچه شورای ملی مقاومت

http://www.iranncr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=460:2010-06-06-19-36-50&catid=9&Itemid=108

[4] شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیر دمکراتیک و زائده سازمان مجاهدین خلق

http://www.hanifhidarnejad.com/Hidarnejad/index.php?option=com_content&task=view&id=11697&Itemid=247

[5] صحنه هايى از ورود جمعيت به گردهمايی بزرگ مقاومت در ويلپنت

http://www.youtube.com/watch?v=GeXgTnimIOs

همچنین: تظاهرات خلق قهرمان آنگولا بر علیه روحانی در سازمان ملل متحد

https://www.youtube.com/watch?v=sBNg5jvW3TY

[6] گزارش 93 / واکاوی و بررسی فرهنگ و رفتار توتالیتاریستی مسعود رجوی، صفحه 114 و 115

http://pezhvakeiran.com/pfiles/goazersh_be_mardom_vakonesh92_2014n.pdf

[7] ارتش آزادیبخش ملی ایران تأسیس شد

http://www.mojahedin.org/events/4954/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A3%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%AF

[8] قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DB%B5%DB%B9%DB%B8_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA

[9] نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد / حنیف حیدرنژاد

http://www.pezhvakeiran.com/pfiles/negahi_be_FroghJavidan_Hanif_Heidarnezhad.pdf

[10] درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (12)، سعید جمالی

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-56935.html

[11] ساکنان کمپ لیبرتی در عراق گروگان سیاست بازی رهبری مجاهدین؟ حنیف حیدرنژاد

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-53643.html

[12] نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد / حنیف حیدرنژاد، صفحه 70

http://www.pezhvakeiran.com/pfiles/negahi_be_FroghJavidan_Hanif_Heidarnezhad.pdf

[13] درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (15) ـ «تیف» و برشی از «درون»3

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-57541.html

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16178

مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، ششم فوریه ۲۰۱۵:… این یک اتهام بسیار جدی است که دو سازمان بین المللی، یعنی صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا از آقای سالاری در گفتگو های خصوصی از او خواسته باشند که «از صفوف نبرد در ارتش آزادیبخش دست کشیده و به نزد زن و فرزند خود در ایران برود». تصور اینکه این ادعای …

گزارش کمپ لیبرتی 6مسعود رجوی_ از گله وشکایت از ارباب جدید ( امریکا ) تا تقاضای اسلحه برای سالمندان لیبرتی ( ! )

لینک به منبع

مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها

سازمان مجاهدین خلق اخیرا در ارتباط با درگذشت دو تن از افراد این سازمان در آلبانی و در عراق نکاتی را مطرح کرده که سوال برانگیز است. اطلاعیه های منتشر شده بسیارکلی و فاقد جزئیات بوده و در زمینه ی ادعاهای مطرح شده ی مورد نظر در این نوشته سند و مدرکی ارائه نشده است.

در مطلب منتشر شده در مورد اصغر شریفی آمده است “اصغر شریفی که در حمله موشکی ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ از ناحیه سر و صورت و گردن مورد اصابت واقع و به ‌شدت مجروح شده بود، از ۲۵ روز قبل از شهادت، در حالت کما به‌سر می‌برد. هم‌چنان که در اطلاعیه شماره ۳ دبیرخانه شورای ملی مقاومت درباره حمله موشکی در ۲۵خرداد ۹۲ آمده است، اصغر پس از جراحت شدید از لیبرتی به بیمارستان یرموک بغداد منتقل شد اما به گفته پزشکان عراقی بیرون آوردن ترکشها از جمجمه، امکانپذیر نبود. او به همین خاطر با سر دردهای شدید و مستمر مواجه بود و سرانجام با یک ماه تأخیر با تلاشهای بسیار به آلبانی منتقل گردید و تحت درمان قرار گرفت.”

سوال: منظور از اینکه اصغر «سرانجام با یک ماه تاخیر با تلاش های بسیار به آلبانی منتقل شد» دقیقا چه می باشد؟ «یک ماه تاخیر» برای انتقال از عراق به آلمانی به چه دلیل؟ چه کسی یا چه نهادی مسئول این تاخیر بوده است؟ اسناد و مدارک در مورد این ادعا کجا است؟

در مطلب منتشر شده در مورد علی سالاری نیز آمده است “صبح امروز چهارشنبه ۱۵ بهمن ۹۳، مجاهد خلق علی سالاری در اثر ابتلا به سرطان و نداشتن دسترسی آزادانه به معالجه و درمان در لیبرتی جان باخت. نماینده مجاهدان لیبرتی از یک ماه پیش مستمراً خواهان انتقال بیمار به خارج از عراق بود. مشاور حقوقی لیبرتی نیز بار دیگر در ۱۴ بهمن که حال بیمار رو به وخامت گذاشت خواستار تسریع در انتقال او برای معالجه شده بود.” در جای دیگر نیز آمده است “صلیب‌ سرخ، سرویس‌های آمریکایی، مأموران عراقی و یونامی بارها در دیدارهای خصوصی و انفرادی با این مجاهد خلق از او خواسته بودند که از صفوف نبرد در ارتش آزادیبخش دست کشیده و به نزد زن و فرزند خود در ایران برود. اما او پیوسته بر انتخاب آگاهانه و همیشگی خود برای آزادی میهن و مردمش در صفوف ارتش آزادی‌بخش، پای فشرده و به‌دعوتهای تسلیم و ندامت قاطعانه دست رد زد.”

سوال ۱٫ آنگونه که در اطلاعیه آمده از یک ماه قبل از فوت آقای سالاری برای «انتقال بیمار به خارج از عراق» اقدام شده بوده است. از کدام ارگان درخواست شده بوده است؟ اسناد و مدارک آن کجاست. به درخواست ارائه شده چه کسی پاسخ داد و پاسخ داده شده چه بوده است. اگر هم پاسخی داده نشده چرا در این اطلاعیه به جزئیات اشاره نمی شود؟

باید توجه داشت که موضوعِ جان انسان ها مطرح است و هر نوع کوتاهی، سهل انگاری و تعمد در به عقب انداختن رسیدگی های درمانی به آن افراد می تواند قانونا مورد پیگرد قرار بگیرد. اگر سازمان مجاهدین در ادعاهای خود جدی است باید اسناد و مدارک در این مورد را برای اطلاع افکار عمومی منتشر کند. اطلاع این موضوع به افکار عمومی و نیز پیگیری های قانونی مانع از آن خواهد شد تا افراد دیگری در آینده به همان دلایل قبلی کشته شوند. مراجعه به افکار عمومی و مراجع قضائی مانع می شود تا در آینده آن نهادها باز هم در انجام وظایفشان کوتاهی کرده یا عمدا مانع تراشی کنند. عدم انتشار اسناد مرتبط در مورد ادعاهای سازمان مجاهدین اما، تنها این شک را تقویت می کند که این سازمان فریبکاری می کند. یک فریبکاری و کار تبلیغی کثیف بر روی خون و جسد انسانهائی که اینک دیگر زنده نیستند و مرده اند.

سوال ۲٫ این یک اتهام بسیار جدی است که دو سازمان بین المللی، یعنی صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا از آقای سالاری در گفتگو های خصوصی از او خواسته باشند که «از صفوف نبرد در ارتش آزادیبخش دست کشیده و به نزد زن و فرزند خود در ایران برود». تصور اینکه این ادعای سازمان مجاهدین درست است، بسیار سخت است. این سازمان هیچ مدرک و سندی در این مورد ارائه نمی دهد. آیا از سوی آقای سالاری در همان زمان و یا از سوی سازمان مجاهدین خلق بر علیه این رفتار خارج از عرف از سوی نهادهای فوق اعتراضی شده است؟ اگر آری، اسناد آن کجاست و نتیجه اش چه بوده است. اگر نه، چرا بر علیه آن اعتراضی نشده است و از کجا می توان ادعاهای سازمان مجاهدین را پذیرفت؟

سوال ۳٫ آیا درخواست سازمان صلیب سرخ جهانی و کمیساریای عالی پناهندگای سازمان ملل متحد و نیز نمایندگان رسمی دولت ایالات متحده آمریکا برای خارج شدن از صفوف ارتش آزادیبخش و بازگشت به ایران و نزد خانواده، تنها به مورد آقای سالاری محدود می شود یا در مورد افراد دیگری هم تکرار شده است؟ اگر در مورد افراد دیگری هم تکرار شده باشد، نشان از یک اقدام سیستماتیک می باشد که اتهام مطرح شده از سوی سازمان مجاهدین بر علیه آن نهاد ها را بسیار سنگین تر می کند. در این حال باز این سوال مطرح خواهد شد که در صورتی که موارد دیگری هم بوده است، آیا سازمان مجاهدین رسما به آن اعتراض کرده است. اگر آری نتیجه آن چه بوده است؟ پاسخ داده شده از سوی آن نهادها چه بوده است و اسناد و مدارک مرتبط با این موضوع کجاست و چرا انتشار نیافته است؟ اگر اسناد و مدارکی وجود ندارد از کجا می توان ادعاهای سازمان مجاهدین را پذیرفت؟

در اطلاعیه های مربوط به علی سالاری و اصغر شریفی به نقل از مریم رجوی به خانواده های آنها و مردم بندرعباس و قم تسلیت گفته شده است.

سوال اینجاست: چرا تا زمانی که افراد این سازمان در عراق و آلبانی هنوز نمرده و زنده هستند خانم رجوی و سازمان ایشان به درخواست های خانواده های آنان برای ارتباط با عزیزانشان پاسخ نمی دهد، اما همینکه این افراد بعد از دوره های طولانیِ درد و رنج فوت می کنند خانواده های آنها و همشهریان شان عزیز و محترم می شوند؟

به نظر می رسد اقدام اخیر سازمان مجاهدین در نوشتن چند خط در اطلاعیه های فوق مبنی بر اینکه ما برای سلامتی و خروج بیماران اقدام کرده بودیم، ولی دیگران مانع تراشی کردند، واکنشی می باشد به تلاش های منتقدین و مخالفین و جداشدگان از سازمان مجاهدین و شورای مل مقاومت و نیز عکس العملی نسبت به فعالیت های «کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث» که همگی بر نقش رهبری مجاهدین در نگه داشتن عمدی نیروهای سازمان مجاهدین در عراق و تعلل در انتقال آنها به کشورهای ثالث تاکید کرده و به آن معترض می باشند.

اگر رهبری سازمان مجاهدین در ادعاهای خود مبنی بر مقصر بودن صلیب سرخ جهانی، کمیساریای عالی پناهندگان و … صادق است باید تمام اسناد و مدارکی که در این زمینه دارد را منتشر و در اختیار افکار عمومی قرار دهد.

سازمان مجاهدین باید ارتباط خانواده ها و بستگان مجاهدین ساکن در کمپ لیبرتی در عراق و پایگاه های این سازمان در آلبانی را برقرار کرده و مانعی بر سر راه این ارتباط ایجاد نکند. مانع تراشی ها و ممنوعیت های ایجاد شده از سوی سازمان مجاهدین در این مسیر این شک را تقویت می کند که رهبری این سازمان در ادعاهای خود صادق نبوده و -بخشی- از افراد این سازمان در عراق و آلبانی نه با میل خود، بلکه به اجبار یا تحت فشار در آن سازمان نگه داشته شده اند. اگر چنین باشد، مسئولیت کشته شدن و مرگ این افراد در درجه اول با رهبری سازمان مجاهدین می باشد و تلاش این رهبری برای انداختن مسئولیت کشته شدن یا مرگ این افراد به دوش دیگران، تنها یک فریبکاری آشکار و فرار از قبول مسئولیت می باشد.

حنیف حیدرنژاد

۱۶ بهمن ۱۳۹۳/ ۵ فوریه ۲۰۱۵

http://www.hanifhidarnejad.com

***

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

کمپ لیبرتی ژوئیه 2014در سماجت برای به کشتن دادن اسرای لیبرتی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15836

کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به “مزدوران وزارت اطلاعات” و چند سوال

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۵:… این اطلاعیه چندین سوال ایجاد می کند. پاسخ رهبری سازمان مجاهدین می تواند به شفاف سازی بیشتر کمک کند. عدم پاسخ به این سوالات می تواند نشان دهنده آن باشد که رهبری مجاهدین خواهان روشن شدن “همه حقیقت” نیست، بلکه بر اساس منافع مقطعی خود تنها به انتشار آن بخش از اسناد و اطلاعات مبادرت می کند که به صورت “جهت دهی شده” به …

رجوی و گروگانهانگاهی سریع به پیام یازده آبان ۱۳۹۳ مسعود رجوی

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

لینک به منبع

کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به “مزدوران وزارت اطلاعات” و چند سوال

کمیسیون “امنیت و ضد تروریسم” شورای ملی مقاومتِ مجاهدین در اطلاعیه ای که چهارم بهمن ۱۳۹۳ منتشر کرده است آقایان اسماعیل وفا یغمائی، کریم قصیم و محمد رضا روحانی از اعضای سابق این شورا را “ماموران وزارت اطلاعات” معرفی کرده است که در طول ده ها سال از این شورا مبالغ میلیونی پول و مستمری ماهیانه دریافت کرده اند.[۱] در این اطلاعیه در مورد اسماعیل وفا یغمائی آمده است که او “در سه دهه گذشته صدها هزار دلار بابت تأمین کلیه مخارج زندگی و سرودن شعر و ترانه و سفرهای متعدد و متنوع، حتی پول توجیبی، از مجاهدین دریافت کرده است.” دقت شود! صدها هزار دلار.

در مورد آقایان قصیم و روحانی نیز آمده است که آنها “در مجموع یک میلیون و ۲۰۰ هزار دلار” از شورای ملی مقاومتِ مجاهدین پول گرفته اند.

در این اطلاعیه تصویر برخی رسیدهای دریافت و پرداخت پول ضمیمه شده است.

این اطلاعیه چندین سوال ایجاد می کند. پاسخ رهبری سازمان مجاهدین می تواند به شفاف سازی بیشتر کمک کند. عدم پاسخ به این سوالات می تواند نشان دهنده آن باشد که رهبری مجاهدین خواهان روشن شدن “همه حقیقت” نیست، بلکه بر اساس منافع مقطعی خود تنها به انتشار آن بخش از اسناد و اطلاعات مبادرت می کند که به صورت “جهت دهی شده” به دنبال آن است تا از طریق آنها یک هدف مشخص سیاسی (در اینجا تخریب شخصیت چند مخالف سیاسیِ رهبری مجاهدین) را محقق کند. روشی که در آن با اِعمال قیومیت بجای مردم و خوانندگان، بجای آنها تصمیم می گیرد که کدام بخش از اسناد منتشر بشود یا نشود. روشی که اساسا هدف آن “مانیپولاتسیون” یا دستکاری و سمت و سو دادن به اذهان عمومی بوده و در بطن خود جائی برای قدرت تشخیص و انتخاب آزاد مردم قائل نبوده و به دنبال آن است تا پیشاپیش یک نتیجه گیری مشخص را در ذهن مردم جا بیاندازد.

سوالات:

۱٫ منابع درآمد مالی سازمان مجاهدین و شورای مقاومت ملی ایران چیست؟ بیلان مالی سالیانه این دو تشکیلات شامل ریز پول های وارد شده به حساب های بانکی آن ها و منبع و مبداء آن ها چه می باشد؟ ریز پول های هزینه شده چه می باشد؟

توضیح: احزاب سیاسی یا بنیادهای خیریه وابسته به احزاب سیاسی در کشورهای اروپائی موظف هستند سالیانه گزارش مالی و مالیاتی خود را به اداره مالیات ارائه دهند. معمولا بطور سالیانه یک گزارش کلی مالی این احزاب و سازمان ها برای اطلاع عموم منتشر شده و یا آنانی که مایل باشند می توانند به آن دسترسی پیدا کنند. همچنین خبرنگاران مستقل می توانند در مورد بسیاری از جزئیات پول های وارد و هزینه شده تحقیق کنند. همچنین هر زمان که شک و ظّنی وجود داشته باشد یا اسناد و مدارکی موجود باشد که باعث شک و تردید نسبت به منشاء و منبع عایدی و هزینه ها باشد، ادارات مختلفی می توانند قانونا حساب های بانکی و دفاتر مالی و مالیاتی این احزاب یا سازمان ها را مورد بازرسی و کنترل قرار دهند. البته احزاب، سازمان ها، انجمن ها یا اشخاصی که نمی خواهند تن به این سیستم کنترل دهند، از طُرق مختلف اقدام به پول شوئی کرده یا بویژه تلاش می کنند نقل و انتقالات مالی را از طریق بانک انجام نداده و ردَی از خود باقی نگذاشته و پیوسته به صورت فعال و خلاقانه در جستجوی راه های فرار یا دور زدن از این کنترل ها می باشند. مسلما اگر سازمان مجاهدین خلق مشکلی در این زمینه نداشته باشد و ادارات دولتی در کشورهای مختلف از همه ی “دخل و خرج های” این سازمان، آنهم با تمام جزئیات مطلع باشند، قائدتا نباید با انتشار گزارش مالی و شفاف سازی بیشتر، آنهم برای اطلاع رسانی به “خلق قهرمان ایران” مخالفتی داشته باشد. مسلما سازمان مجاهدین همانگونه در کشورهای غربی مرسوم است می تواند در گزارش مالی خود برای حفظ اشخاص حقیقی که به این سازمان کمک مالی می کنند، اسامی آنها را منتشر نکند.

۲٫ ریز جدول “صدها هزار” دلاری که توسط سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت به آقای اسماعیل وفا یغمائی پرداخت شده است کجاست؟ اگر اینچنین لیستی وجود ندارد، پس چگونه می توان ادعای پرداخت “صدها هزار دلار” به او را باور کرد؟ اگر چنین لیستی وجود دارد، چرا حال که بخشی از این اسناد را منتشر کرده اید، همه اسناد را منتشر نمی کنید؟ آیا از آقای یغمائی که زمانی عضو مرکزیت سازمان و سپس عضو شورای ملی مقاومت شما بوده هیچگاه در مورد پول های خرج شده توسط او که به قول شما بخشی از آن برای “سفرهای متعدد و متنوع” بوده است، گزارش خواسته اید؟ اگر آری، این گزارش ها کجاست، آن ها را منتشر کنید. اگر نه؟ اولا: چگونه می توان ادعاهای شما را باور کرد؟ دوما: چرا پولی که که به قول خودتان متعلق به “خلق قهرمان و برآمده از رنج و شکنج اسیران و خون شهیدان” بوده است را بدون حساب و کتاب به او داده اید؟ این یعنی فساد مالی و بی مسئولیتی. در این زمینه چه توضیحی دارید؟

۳٫ در مورد آقایان کریم قصیم و محمد رضا روحانی نیز سوالات آمده در شماره دو، آنهم عطف به مسئولیت های شورائی آنها به عنوان روسای کمیسیون محیط زیست و کمیسیون ملیت ها تکرار می شود. چه پاسخی دارید؟

۴٫ لیست مقرری و مستمری و پول های پرداخت شده به کلیه اعضای شورای ملی مقاومت را عطف به سوالات آمده در شماره دو و بر اساس موضع و مسئولیت هریک از آنها منتشر کنید. اگر نمی کنید چرا از انتشار آن خودداری می کنید؟

۵٫ جدا از اعضای شورای ملی مقاومت، لیست مقرری و مستمری و پول های پرداخت شده به کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی دیگر (چه ایرانی یا غیر ایرانی) که از شما پول می گیرند را عطف به سوالات آمده در شماره دو و بر اساس وظیفه و کاری که به آن افراد محول شده است منتشر کنید. مثلا اشخاصی که در حمایت از شما سخنرانی می کنند، مطلب نوشته یا سایت های مختلف اینترنتی را اداره می کنند. اگر چنین کاری نمی کنید چرا و به چه دلیل؟

۶٫ در اسناد منتشر شده در مورد آقای قصیم و روحانی پول های پرداخت شده “نقد” داده شده است. در اسناد مربوط به مورد آقای یغمائی بجای لغت “نقد” از واژه “پرداخت” استفاده شده، که همان مضمون را دارد. چرا این نقل و انتقالات در سیستم بانکی انجام نشده است، آنهم برای سال های طولانی؟

۷٫ در توضیح مربوط به آقای روحانی آمده است که او در یک “دیدار خصوصی بطور جداگانه و انفرادی با مسئول شورا، درخواست کمک مالی و تأمین زندگی خود و خانواده اش را از «رهبر عقیدتی مجاهدین» به عمل آورد که با سخاوتمندی بسیار پذیرفته شد و به مدت ۲۰ سال ادامه یافت.” آقای مسعود رجوی، «مسئول شورای ملی مقاومت و رهبر مقاومت و رهبر عقیدتی مجاهدین» از کجا به خود اجازه داده که چنین “سخاوتمند” عمل کند؟ مگر تصمیم گیری ها و امورات یک سازمان و تشکیلات که در آن زمان هر روز از پیکرش خون بر زمین می ریخت بر اساس “سخاوتمندی” این یا آن مسئول بوده است؟ چه تعداد دیگر از این گونه تصمیم گیری های “سخاوتمندانه” از طرف مسعود رجوی انجام شده است؟ لیست این تصمیم گیری ها را منتشر کنید تا میزان سخاوتمندی ایشان، باز هم بیشتر روشن شود. اگر لیستی از چنین تصمیم گیری ها را منتشر نمی کنید، دلیل آن چیست؟ همین الان در مورد چه تعداد دیگر از اعضای شورای ملی مقاومتتان سند و مدرک جمع می کنید؟ آیا انتشار این اسناد برای ترساندن بقیه افراد ناراضی و معترض است تا در صورت علنی کردن اعتراضشان، با انتشار اسنادی که از آنها در اختیار دارید به اصطلاح آنها را “بی آبرو” کنید؟

۸٫ در پایان اطلاعیه آمده است اینکه “هزینه هائی که سه دهه توسط مجاهدین تامین می شد، اکنون چگونه و با چه ما به ازائی جایگزین شده است، موضوع بحث جداگانه ای است. اما اقتضای ندامت از تمامی مواضع پیشین و پیدا کردن منابع مالی جدید، در هر مرام و مسلک انسانی، برگرداندن مبالغ دریافتی از مجاهدین بود.” سوال این است: نظر به آنکه شورای ملی مقاومتِ مجاهدین در اطلاعیه های مختلف بر “مزدوری و ارتباط و همکاری” آقایان یغمائی، قصیم و روحانی با وزارت اطلاعات رژیم جنایتکار حاکم بر ایران تاکیده کرده است و نظر به اینکه اطلاعیه اخیر در قسمت پایانی از آنها خواهان بازگرداندن این پول ها شده است، چرا سازمان مجاهدین خلق که خود را جدی ترین مخالف جمهوری اسلامی می داند و پیوسته بر افشای فعالیت های این رژیم در خارج از کشور تاکید می کند، در کشورهای محل سکونت این افراد بر علیه این افراد اقدام قانونی نمی کند؟ اگر سازمان مجاهدین اسنادی در مورد همکاری این افراد (و دیگر جداشدگانِ از این تشکیلات و مخالفین رهبری سازمان مجاهدین) با وزارت اطلاعات رژیم حاکم بر ایران دارد نه تنها وظیفه دارد، که باید بر علیه این افراد اقدام قانونی کند و اکنون که خواهان آن است این افراد پول های این سازمان را به آن برگردانند، باید بجای طرح این خواست در یک اطلاعیه، آنهم با لحنی موعظه گرانه، اقدامات قانونی جدی بر علیه آنها را به اجرا دربیاورد. اگر سازمان مجاهدین چنین اقدامی نکند یعنی ادعاهای این سازمان بی پایه و اساس است و تنها جنبه تبلیغی داشته و قصد آن دارد تا از یک طرف به تخریب چهره این افراد بپردازد و از طرف دیگر “نَسَق کِشی” دیگر اعضایِ شورای ملی مقاومت و دیگر جداشدگان و ناراضیان درونی این تشکیلات را دنبال می کند.

حقیقت را نمی شود لایه لایه کرد و هربار تکه ای از آن را به صورت گزینشی و به میل و صلاحدید خود “به خُورد” افکار عمومی داد. لازمه ی شفافیتِ صادقانه، بازکردن همه پرونده و علنی کردن “تمامی حقیقت” در معرض افکار عمومی است. اگر رهبری سازمان مجاهدین خلق از “تمامی حقیقت” ترس ندارد، باید از علنی شدن هر چه بیشتر جزئیاتِ مسائل استقبال کند و به این پرسش ها و بسیاری پرسش های دیگر پاسخ دهد. در غیر اینصورت ادعاها و اتهام پراکنی های بی پایه و اساس او بر علیه جداشدگان، منتقدین و مخالفین این رهبری، تنها بخشی از یک فریبکاری بزرگ است.

حنیف حیدرنژاد

۶ بهمن ۱۳۹۳/ ۲۶ ژانویه ۲۰۱۵

http://www.hanifhidarnejad.com

1. فرا خواندن مجدد چاکران ولایت به اقامه دعوا و پیگرد قضایی در مورد ادعای مرگهای مشکوک، طلاقهای اجباری و کلاهبرداری مالی

***

محمد حنیف نژادشانزدهم آذر سالروز مبارزه با امپریالیسم یا فرصتی برای خودنمایی مجاهدین

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقحنیف حیدر نژاد: نگاهی به فروغ جاویدان، ۲۵ سال بعد- قسمت نهم و پایانی

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

همچنین:

جایتکار خوب، جنایتکار بد!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۵:… ادعای رهبری سازمان مجاهدین، در مورد مخالفت و “مبارزه” با رژیم جمهوری اسلامی برای دفاع از حقوق بشر یک دروغ و فریب بزرگ بیش نیست. دروغی که مریم رجوی آن را مستمرا در سخنرانی ها و بیانیه ده ماده ای اش فریاد می کند. زیرا تجلیل از حاکم جنایت

مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، پانزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  وقتی در گذشته ی سی ساله اخیر سازمان مجاهدین، بارها و بارها “حفظ نیرو” و خارج کردن آنها از خطر مرگ به بهانه ها و اشکال مختلف در دستور کار قرار داشته است، چرا این بار مسعود رجوی که خود در محلی امن مخفی شده است، خروج ساکنین کمپ لیبرتی از عرا�

حذف مخالفین با شلیک به قلب آزادی بیان!

حنیف حیدر نژاد، سایت حیدر نژاد، نهم ژانویه ۲۰۱۵:…  در جدیدترین نمونه نیز مسعود رجوی، رهبرعقیدتی سازمان مجاهدین خلق در پیام صوتی یازده آبان ۱۳۹۳ خود با صدائی برافروخته و ایجاد هیجانِ متناسب با “عاشورای حسینی” و با “تمسک به زیارت عاشورا”، مخالفین و منتقدین خود را «لعنت» کرده و به آنان «در این س�