به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر ، خواننده ای که مسیر درست را انتخاب نکرد

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر ، خواننده ای که مسیر درست را انتخاب نکرد

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیربخشعلی علیزاده، انجمن فراق، اردبیل، دوازدهم ژوئن 2020:… اینگونه نبود که همگان فریب این فرقه را بخورند، برخی هم بودند که به سرعت مسیر پیموده شده را تصحیح نمودند و بعد از پیوستن به فرقه رجوی از فرقه جدا شده و به مسیر درست زندگی خود رفتند، مانند «الهه» که روزگاری برای خودش یکی از سرشناس ترین خواننده های ایرانی بود. وی بعد از جدا شدن از فرقه رجوی در یک گفت وگو از علت جدا شدنش از فرقه رجوی و گروهش چنین گفته بود: «برای مجاهدین هنر هم مثل هر چیز دیگری است. اگر بتوانند از آن سوءاستفاده کنند، دریغ نخواهند کرد. غیر از این برایشان معنی دیگری ندارد. آنها هر کس و هر چیز را در راه اهدافشان مورد سوءاستفاده قرار می دهند و این می تواند مردم باشند یا هنر. آنها همان طور که مردم را به راحتی از بین می برند هنر را هم نابود می کنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها» . به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استیادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر ، خواننده ای که مسیر درست را انتخاب نکرد

به بهانه درگذشت «مرجان» خواننده ای که مسیر درست را انتخاب نکرد جایگاه هنرمندان در فرقه رجوی فقط برای سوءاستفاده است

هفته قبل یکی از اخبارهای مورد توجه افکار عمومی، درگذشت «مرجان» خواننده قبل از انقلاب ایران بود.

وی در اوایل هفتاد سالگی در بیمارستانی در آمریکا به خاطر مشکل قلبی درگذشت. در طول چهار دهه بعد از سرنگونی نظام شاهنشاهی شاهد آن بودیم برخی از خواننده های قبل از انقلاب که به نوعی منافع خود را در تائید و همراهی با فرقه تروریستی و منفور رجوی می دیدند بعد از مدتی در کنار آنان قرار گرفته و شروع به فعالیت های ضد نظام نمودند.

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر

برای نمونه منوچهر سخایی، عماد رام و مرضیه و در نهایت هم «مرجان» و تعدادی چهره های ورزشی و غیره!

اما اینگونه نبود که همگان فریب این فرقه را بخورند، برخی هم بودند که به سرعت مسیر پیموده شده را تصحیح نمودند و بعد از پیوستن به فرقه رجوی از فرقه جدا شده و به مسیر درست زندگی خود رفتند، مانند «الهه» که روزگاری برای خودش یکی از سرشناس ترین خواننده های ایرانی بود. وی بعد از جدا شدن از فرقه رجوی در یک گفت وگو از علت جدا شدنش از فرقه رجوی و گروهش چنین گفته بود: «برای مجاهدین هنر هم مثل هر چیز دیگری است. اگر بتوانند از آن سوءاستفاده کنند، دریغ نخواهند کرد. غیر از این برایشان معنی دیگری ندارد. آنها هر کس و هر چیز را در راه اهدافشان مورد سوءاستفاده قرار می دهند و این می تواند مردم باشند یا هنر. آنها همان طور که مردم را به راحتی از بین می برند هنر را هم نابود می کنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها»

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

ببینید که «الهه» در کوتاه ترین عبارت حاصل تجارب خود را به چه زیبایی بیان نمود. دقیقا دست گذاشته بودند روی اصل قضیه؛ اصل قضیه چه بود؟ اصل قضیه این بود که دیدگاه فرقه رجوی نسبت به هنر و هنرمند چگونه است؟

پاسخ به این سوال کلیدی و حساس باعث تغییر مسیر این هنرمند شده بود، او در مدت خیلی کوتاه متوجه شده بود که تبدیل به یک ابزاری شده است در دستان فرقه رجوی. فرقه در حال سوءاستفاده از نام این هنرمند بود که وی متوجه شد و مانع ادامه این رذالت فرقه رجوی گردید. بعدها هم که برگشت به کشورش و در پایان زندگیش با آرامش تمام سر بر بالین گذاشت و جان به جانان سپرد. اما «مرجان» چه؟ مرضیه چه؟ سخایی چه؟ عماد رام چه؟ و …

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

متاسفانه این افراد تحت تاثیر شعارهای پوچ و تو خالی فرقه رجوی قرار گرفته بودند و گول آنان را می خوردند. من و سایرین رهایافتگان هم گول و فریب شعارهای فرقه را خورده بودیم که عمرمان را تباه کردیم و تا بفهمیم چه شد عمرمان گذشت. اما مهمتر این بود که بلافاصله بعد از متوجه شدن این مسیر اشتباه سریع به خودمان آمدیم و مسیر زندگی خودمان را خودمان انتخاب کردیم.

اما «مرجان» مسیرش را تصحیح نکرد. از اینکه او رفت و در آمریکا مستقر شد معلوم بود که تمایل ندارد در کنار و نزدیک فرقه رجوی باشد ولی در سالگردهایی مانند ۳۰ خرداد، ۱۷ ژوئن، ۳ ژوئیه، ۱۵ شهریور و ۳۰ مهر برای فرقه رجوی برنامه اجرا کرد. هر چند برنامه هایش عمدتا در حد اجرای یک ترانه بود و سریع صحنه را خالی می کرد ولی فرقه رجوی از همین حضور چند دقیقه ای سوءاستفاده کرده و به اهداف خودش نزدیک می شد. دقیقا همان مفهومی که الهه در گفته هایش مطرح کرده بود (سوءاستفاده).

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر

امیدوارم که سایرهنرمندان کشورمان با دید باز و تفکری روشن به آینده خود نگاه کنند و بدانند که می شود با یک حرکت غلط، تلاش های شبانه روزی خودشان را ضایع نمایند و هدر دهند.

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر 

یادداشت از: بخشعلی علیزاده

لینک به منبع

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر ، خواننده ای که مسیر درست را انتخاب نکرد

***

همچنین: (مطلبی انتقادی، مارس 2013)
http://iran-interlink.ca/fa/index.php?mod=view&id=14787

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و مرجان . از فيلمهاي آنچناني تا دفاع از حقوق زنان

… اگر خانم مرجان، چهره بيروني مجاهدين را ديده است، بايستي خطاب به ايشان بگويم كه چهره واقعي آنها درست صد و هشتاد درجه با چهره بيروني شان متفاوت است. به استناد تجربه هيجده ساله خودم كه در اين تشكيلات بوده ام و هزاران نفر ديگري كه از اين تشكيلات جدا شده و به دنياي غير تشكيلاتي روي آورده اند، ممانعت از ابراز هرگونه عقيده و نظر در تشكيلات و محدود كردن نفرات در ارتباط با دنياي آزاد، باعث شده است كه نفرات تشكيلات به يك انسانهاي بي اراده و ماشين تبديل شوند. خانم مرجان، شما كه از چنين زنان مبارزي صحبت مي كنيد آيا مي دانيد كه آنها در چندين لايه فكري و جسمي محصور هستند و ساليان سال است كه آرزوي زندگي مثل يك زن معمولي را دارند، و هر شب بايستي بخاطر كارهاي كرده و نكرده خود صدها فحش و ناسزا تحمل كنند و …

وبلاگ باند رجوی، دهم مارس 2013
http://bandrajavi.blogfa.com/post/260

شهلا صافی ضمیر كه با نام مستعار «مرجان» معروف است از هنرپيشه هاي فيلم فارسي كه با بازي در فيلمهايي چون «سالومه» كاملا عريان جلوي دوربين ظاهر شد و افتخار «هنرپيشه سكسي» را از آن خود كرد، اكنون در خارج از كشور به فعاليت سياسي به هواداري از مجاهدين مشغول است. مرجان، پس از انقلاب چند سالي را در ايران زندگي كرد و سپس با همسر خود راهي فرنگ گرديد.

طي سالياني كه مرجان در خارج از كشور زندگي مي كرد، بدليل محدوديت مالي، هيچگونه سياسي و فرهنگي نداشت. اما سال 84 بالاخره مرجان به صحنه آمد و براي «مريم رجوي» تملق گويي كرد. بقول قديميها «بسوزه بي پولي كه آدم را به چه كارهايي وادار نمي كنه»

در اين سالها مرجان در برخي از برنامه هاي مجاهدين شركت كرده و حتي ترانه اي را هم به «مريم رجوي» تقديم كرده است. اما مصاحبه اي كه اخيرا از «ستاره سكسي سينماي ايران» در سايت همبستگي ملي وابسته به مجاهدين منتشر شده مرا واداشت با نگاهي به اين مصاحبه، اين مطلب را بنويسم.

مرجان در ابتداي مصاحبه خود به «مبارزات زنان» در «رژيم سلطنتي» اشاره كرده و گفته است: «در طول مبارزات خونین ملت ایران با رژیم دیکتاتوری سلطنتی که منجر به پیروزی انقلاب شد، زنان اگر نخواهم ادعا کنم که در صف اول، حتما همدوش و در کنار مردان در تمامی جبهه ها حضوری بسیار فعال داشتند.»!!!

خانم مرجان در حالي به مبارزات زنان در رژيم شاه اشاره مي كند كه خود نيز در اين مبارزه نقش فعالي داشت از جمله فعاليتهاي او را مي توان در فيلمهاي «هرجايي»، «سالومه»، «مادر جونم عاشق شده» و «ضعيفه» و دهها فيلم مشابه ديگر سعي مي كرد با درآوردن كامل لباسهاي خود و ظاهر شدن جلوي دوربين، به مبارزه ضد امپرياليستي خود بپردازد. البته خانم مريم رجوي نيز در زمان شاه به مبارزه مي پرداخته است!!!

سازمان مجاهدین خلق، منفورترین در طول تاریخ ایران

مرجان، كه باور كرده است يك انقلابي است، همچون نظريه پردازان «جنبش انقلابي» مي نويسد: «بعد از پیروزی انقلاب به سرقت رفته سال ۱۳۵۷ و حاکمیت آخوندها شکل گیری جنبش مقاومت یک ضرورت حیاتی برای مقابله با ارتجاع بود. مشارکت زنان در گروه های میلشیا یکی از عوامل بسط و گسترش این جنبش شد تا جاییکه در راهپیمایی با شکوه سی ام خرداد سال ۱۳۶۰ حضور چشمگیر زنان باعث وحشت رژیم شد. اکنون نیز هزار زن اشرفی زندان لیبرتی و شهر اشرف را اکثر این فولاد های آبدیده و معلمان تجربه اندوخته در راه مبارزه با ارتجاع تشکیل می دهند که به عیان تبدیل به نهاد و الگویی برای زنان قهرمان ایران.»

آويختن به «مرجان» از سوي مجاهدين خود بيانگر يك چيز بيشتر نيست و آن هم دريوزگي و افلاس آنهاست. اين جانب شخصا براي تمامي هنرمندان ميهنم احترام خاصي قائل هستم چه كساني كه قبل از انقلاب و چه كساني كه پس از انقلاب فعاليت داشته اند. اما استفاده ابزاري از آنها، آنهم از سوي كساني كه قبل از هر كس ديگري خود را انقلابي ترين گروه روي زمين مي دانند، يك خيانت است. مجاهدين خلق كه مبارزه آنها با رژيم شاه خواستار برچيدن سينماي قبل از انقلاب بودند و فيلمهاي هنري آن روزگار را «فحشا در سينما» مي ناميدند اكنون به يكي از آن هنرمندهاي آن فيلمها آويخته و از او تأييديه مي خواهند.

اگر خانم مرجان، چهره بيروني مجاهدين را ديده است، بايستي خطاب به ايشان بگويم كه چهره واقعي آنها درست صد و هشتاد درجه با چهره بيروني شان متفاوت است. به استناد تجربه هيجده ساله خودم كه در اين تشكيلات بوده ام و هزاران نفر ديگري كه از اين تشكيلات جدا شده و به دنياي غير تشكيلاتي روي آورده اند، ممانعت از ابراز هرگونه عقيده و نظر در تشكيلات و محدود كردن نفرات در ارتباط با دنياي آزاد، باعث شده است كه نفرات تشكيلات به يك انسانهاي بي اراده و ماشين تبديل شوند.

خانم مرجان، شما كه از چنين زنان مبارزي صحبت مي كنيد آيا مي دانيد كه آنها در چندين لايه فكري و جسمي محصور هستند و ساليان سال است كه آرزوي زندگي مثل يك زن معمولي را دارند، و هر شب بايستي بخاطر كارهاي كرده و نكرده خود صدها فحش و ناسزا تحمل كنند و به گفته زناني كه از تشكيلات خارج شده اند، ابتدايي ترين چيزي كه يك زن دوست دارد، مثل آرايش كردن را هم از آنها دريغ مي كنند.

آيا خانم مرجان مي داند صدها تن از اين زنان به عقد و نكاح مسعود رجوي در آمده اند و بصورت تكي يا جمعي به هم خوابگي با مسعود رجوي مي پردازند؟ آيا خانم مرجان مي داند براي اينكه اميد به آينده و زندگي را از آنها بگيرند و تنها به مبارزه و رجوي فكر كنند، رحم آنها را از بدنشان خارج مي كنند؟

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارند

آيا اين رسم انسانيت و مبارزه براي آزادي است؟ خانم مرجان درست است كه شما زير تبليغات مجاهدين اين مطالب را نوشته ايد ولي اگر وجدان انساني در درونتان هست به اين مواردي كه نوشتم فكر كنيد، آن زنان بدبخت و بيچاره كه اكنون يكي پس از ديگري يا با سكته يا با خمپاره و گلوله كشته مي شوند نياز به تعريف و تمجيد ندارند آنها نياز دارند كه تلاش كنيم تا از اين مرداب مرگبار نجاتشان بدهيم. مردابي كه متاسفانه هر تلاششان به فرو رفتن بيشتر در اعماق، منجر مي شود.

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر 

*** 

همچنین: (پاسخی به مطلب انتقادی فوق ، مارس 2013)
http://iran-interlink.ca/fa/index.php?mod=view&id=14836

سخنی صمیمانه با خانم شهلا صافی ضمیر( مرجان )

حساب امثال نوعی شما با حساب مجاهدین بطورکل جدا است

… حال از اینجا خطاب به خانم مرجان باید بگویم بر خلاف خیلی ها که مجاهدین را به دلیل یارگیری بازیگران و خوانندگان قبل از انقلاب مورد سرزنش و شماتت قرار می دهند، از نگاهی متفاوت صورت مسئله را می بینم؛ به این معنی که بجای سرزنش مجاهدین در نزدیکی به امثال شما، مایلم شما و امثال شما را به دلیل نزدیکی با مریم رجوی در یک قاب نقد کنم. به دلایل این کارم در ادامه می پردازم، اما قبلا اصرار دارم روی این نکته پافشاری کنم که وقتی مجاهدین به امثال شما نزدیک می شوند به این معنی است که یقین دارند از این نزدیکی و یارگیری منتفع می شوند؛ می توانند از شما استفاده سیاسی و تبلیغاتی کنند. تفسیرش این است که روی جذب و جلب اعتماد کسانی که به هر دلیل نسبت به شما سمپاتی و علاقه دارند حساب باز می کنند …

س- تسلیمی، مجاهدین دبلیو اس، پانزدهم مارس 2013
http://www.mojahedin.ws/?p=9356

چند روز پیش یکی از سایت های مخالف سازمان به بهانه مصاحبه خانم شهلا صافی ضمیر(مرجان) با سایت همبستگی مطلبی نوشته بود که از جهاتی برایم اهمیت داشت. این مطلب گاهی توهین آمیز به خانم مرجان البته به قصد طعن و سرزنش و چزاندن مجاهدین نوشته و قصدش این بود که القا کند مجاهدین کارشان به جایی رسیده که دست به دامن یک بازیگر فیلمفارسی زمان شاه شده اند. نویسنده با چنین نگرشی سخت و غیر منصفانه خانم مرجان را ترور شخصیتی کرده بود تا ثابت کند مجاهدین چقدر مستاصل و درمانده شده اند. در آغاز عرض کنم روی سخن ام در این یادداشت نه نویسنده مقاله مورد اشاره که خانم مرجان است. ولی پیش از آن لازم می دانم به یک موضوع کلی اشاره کنم؛ در واقع امر هر کدام از ما دارای گذشته ای هستیم، آمیخته به بدی و خوبی وگناه و ثواب. کمتر یافت می شوند آدم هایی که یا سیاه سیاه یا سفیدسفید باشند. در این بین آدم هایی به دلایلی من جمله فعالیت های هنری – ورزشی و … بیشتر در معرض دید و داوری مردم هستند؛ که قضاوت در مورد این افراد به جهت همین دلایل کاری سهل و آسان است. چرا که قضاوت ها عموما و همانگونه که در آن مطلب مورد ذکر می بینیم بر پایه مشاهده محصولات کاری و بعنوان مثال کیفیت و کمیت حضور یک بازیگر زن در فیلم های آنچنانی صورت می گیرد. این قضاوت ها وقتی آلوده به سیاست هم بشود می شود تقریبا آن را حدس زد که تا کجا پیش می روند.

مخلص کلام این که هر کسی گذشته ای دارد. این گذشته یا در معرض دید عموم قرار می گیرد یا در خاطره و ذهن و حافظه خودش می ماند. شاید صاحب همان قلمی که آنگونه خانم مرجان را مورد اتهام قرار داده، در همان زمان که خانم مرجان بازیگر سینما و یا خواننده بوده یکی از آرزوی هاشان عکس گرفتن با ایشان بوده باشد. آنچه این تغییر را بوجود آورده تغییر شرایط زمانی و بعضا ارزش های عرفی جامعه است. این ها چندان برای قضاوت و داوری درونی ( وجدانی نام می بریم) توفیری ایجاد نمی کند؛ این اهمیت دارد که هر کدام از ما در درون فردیت مان دچار لغزش و خطا هستیم و قرار نیست در کوران تغییرات فردی و فکری و اخلاقی و … به خودمان اجازه بدهیم به انگیزه های سیاسی و یا هر چیز دیگر مدام گذشته آن دیگرانی که بیشتر در معرض دید بوده را به رخ شان کشیده و سرزنش و مذمت کنیم و این خود پنهان شده در فردیت مان را بکلی به فراموشی بسپاریم؛ کمااینکه وقتی نویسنده مقاله با چنان صراحتی از زیر و بم برخی فیلم های این بازیگر یاد می کند، پیشاپیش اعلام می دارد خود جزیی از آن جامعه ای که امروز مشغول محاکمه آن است بوده و در این صورت می شود قضاوت کرد آن رویای عکس گرفتن نویسنده با خانم مرجان در آن گذشته مورد بحث چقدر واقعی است! منظورم این است که به گذشته های فردی ما آدم های خاکستری نباید مثل مجاهدین به شکل ابزاری نگاه و قضاوت کرد. اگر اینگونه باشد ما هم به نوعی آلوده ویروس های ضداخلاقی مجاهدین هستیم و خودمان خبر نداریم.

هویت مجاهدین خلق در چهل سال گذشته قسمتهای چهارم و پنجم

حال از اینجا خطاب به خانم مرجان باید بگویم بر خلاف خیلی ها که مجاهدین را به دلیل یارگیری بازیگران و خوانندگان قبل از انقلاب مورد سرزنش و شماتت قرار می دهند، از نگاهی متفاوت صورت مسئله را می بینم؛ به این معنی که بجای سرزنش مجاهدین در نزدیکی به امثال شما، مایلم شما و امثال شما را به دلیل نزدیکی با مریم رجوی در یک قاب نقد کنم. به دلایل این کارم در ادامه می پردازم، اما قبلا اصرار دارم روی این نکته پافشاری کنم که وقتی مجاهدین به امثال شما نزدیک می شوند به این معنی است که یقین دارند از این نزدیکی و یارگیری منتفع می شوند؛ می توانند از شما استفاده سیاسی و تبلیغاتی کنند. تفسیرش این است که روی جذب و جلب اعتماد کسانی که به هر دلیل نسبت به شما سمپاتی و علاقه دارند حساب باز می کنند. البته این حساب و کتاب ها بسته به کسانی که مجاهدین به دام می اندازند نتایج متفاوتی در بردارد. همانطور که می دانید نزدیک شدن مجاهدین به امثال مرضیه و مرتضی و عارف و الهه و ویگن هر کدام به درجاتی و با توجه به درجه محبوبیت گذشته و حال آنها خروجی های متفاوتی بجا گذاشت و شما واقفید که از میان آن همه به جز یک نفر، بقیه در کوتاهترین زمان متوجه آن نگاه ابزاری و سوء استفاده های مالی مجاهدین شدند و بعد هم آنچه مجاهدین بر سرشان آوردند را به زبان آوردند. حتی آنها در ابتدا درک درستی از ماهیت ایدئولوژیکی – سیاسی مجاهدین نداشتند و با انگیزه های کاملا حرفه ای به مجاهدین نزدیک شده بودند؛ که آنهم بخاطر این بود که آنها بواقع آدم های سیاسی نبودند و با شاخص های شغلی و حرفه ای به تور مجاهدین افتاده بودند. اما بتدریج پی بردند که مجاهدین هم از حرفه و شغل آنها و هم از جایگاهی که کمابیش در میان ایرانیان مقیم خارج و داخل داشتند بهره برداری می کنند. در ادامه هم متوجه شدند در چه دام هولناکی افتاده و وقتی هم به خود آمدند اولین کاری که انجام دادند بابت اشتباهی که بدلیل عدم آگاهی بود از مردم پوزش خواستند.

مجاهدین خلق روح اعضای خود را به شیطان واگزار کرده اند

می خواهم یادآور شوم تکلیف مجاهدین با مقولاتی چون مردم و استقلال و آزادی و … روشن و اظهر من الشمس است؛ و آنهایی که مجاهدین را بابت نزدیکی با این بازیگر و آن خواننده زمان شاه به مطایبه و سخره و طعن و نیش می گیرند، باید یادشان باشد حساب امثال نوعی شما با حساب مجاهدین را بطورکل جدا کنند. اگر کسی باید مورد نقد و نصیحت قرار بگیرد، امثال شما هستید. افرادی که مجاهدین را به دلیل نزدیکی به شما مسخره می کنند، توجه ندارند کسانی را ترور شخصیت می کنند که در مقایسه با مجاهدین هزاران بار بیشتر شایسته داشتن نام و هویت و شناسنامه ایرانی هستند. واژه هایی مثل عرق ملی و مردم دوستی بیشتر شایسته آنها است و نه کسانی که برای کسب قدرت حاضر به هر خیانت و جنایتی در حق مردم هستند. از این رو اصرار دارم بر خلاف نویسنده مقاله مذکور به جای شماتت مجاهدین در نزدیک شدن به شما، سفارش کنم حیف است کسانی مثل شما پس از آن همه فراز و نشیب به جای پیمودن درست مابقی زندگی تان، با ایستادن کنار مریم و مسعود رجوی طعن و بدنامی برای خود دست و پا کنید.

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر 

***

همچنین:
لینک به منبع 

الهه بانوی کبير خوانندگان ايراني . مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتون

ماهنامه “گزارش نجات يافتگان” سپتامبر دوهزار و پنج

لینک به متن انگلیسی مصاحبه 

الهه بانوی کبير خوانندگان ايراني . مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتون

الهه يکي از مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران است. او با صدای خود بسياری از آوازهای سنتي، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است. صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پيرنيا، بنيانگزار و مدير برنامه “گلها” در راديو ايران الهه را برای مديريت اين برنامه انتخاب نمود. صدای او بيش از هر خواننده ديگری در برنامه “گلها” پخش شده است.

آن سينگلتون: ممکن است خلاصه ای از زندگي خود  بعنوان يک خواننده را بيان بفرماييد؟الهه: من سالها در رشته خوانندگي اصيل ايراني آموزش ديدم و در آن زمان داوود پيرنيا اين نوع خوانندگي را از طريق برنامه “گلها” که از راديو ايران پخش مي گرديد به شنوندگان آن معرفي نمود. اين ارکستر و خوانندگان برنامه گلها بودند که پايه های موسيقي اصيل ايراني را انسجام بخشيدند. در طي مدت پانزده سالي که اين برنامه پخش مي گرديد، من خواننده اصلي آن بودم. البته بعد از انقلاب ديگر امکان پخش صدای زنان خواننده ميسر نبود و ما ساکت شديم.

آن سينگلتون: با چنين گذشته ای لطفا بفرماييد که چه شد که با مجاهدين خلق مرتبط گرديديد؟

الهه: مدت های زيادی بود که من ديگر امکان خواندن برای مردم ايران را نداشتم. يکي از راههايي که من مي توانستم به خوانندگي ادامه بدهم پيوستن به تبعيدياني بود که در سواحل غربي امريکا مقيم شده بودند ولي اختلافات في مابين آنها بقدری زياد و از طرفي بي ربط و خرده ريز بود که من علاقه ای به پيوستن به هيچ يک از اين گروهها پيدا نکردم.

در سال هزار و نهصد و نود و چهار برخي به من مراجعه کرده و خود را بعنوان “ايرانياني روشنفکر” در اروپا معرفي نمودند که مي خواهند کنسرتي ترتيب داده و از اين طريق از يک طرف مخالفت خود با رژيم آخوند ها را بيان کنند و از طرف ديگر همبستگي خود با مردم داخل ايران و مبارزاتشان برای آزادی و دموکراسي را نشان بدهند. آنها گفتند که از مجاهدين خلق هم حمايت مي کنند. البته من قبلا نام مجاهدين را شنيده بودم ولي چيز زيادی از آنها نمي دانستم. اين افراد آنها را بصورتي به من معرفي کردند که انگار اين ها برای آزادی مي جنگند.

آنها من را به اجرای برنامه در کنسرت دعوت کردند. احساس من هميشه اين بود که صدای من ،بخاطر اين که از طريق شنوندگان برنامه “گلها” معروف شده است، پس متعلق به مردم است و من بايد آن را به هر طريقي که شده به آنها برگردانم. مجاهدين وسيله ای بودند که مي توانست چنين راهي را باز کند. البته من تنها نبودم و خوانندگان مشهور ديگری هم بودند که توافق کردند تا در اين کنسرت ها شرکت کنند.

الهه بانوی کبير خوانندگان ايراني . مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتونآن سينگلتون: ممکن است در مورد روش های نزديک شدن اين افراد به مردم و بخصوص چگونگي رفتارشان با خود شما برای جلب توافقتان برای شرکت در کنسرت توضيح بدهيد؟

الهه: من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتي ای نسبت به پايداری مجاهدين در قبال رژيم ايران احساس مي کنم ولي به شخصه در مسائل سياسي گروه ها دخالت نخواهم کرد بنابراين آنها فقط مي توانند از پرچم ايران در کنسرت استفاده کنند و نه علائم ديگر و من هم در آن کنسرت فقط آواز های کلاسيک ايراني را خواهم خواند و نه هيچ کار ديگری. لازم است ياد آوری کنم که من در تمام مدت خوانندگي ام تا بحال هيچ وقت قرارداد و امضا و اين چيز ها نداشته ام. حرف من هميشه کافي بوده. ولي آنها اصرار مي کردند که کنتراتي رسمي امضا شود. من به اين اعتبار که اين ها آماتور هستند و غيره قبول کردم. قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تاکيد بر غرامتي چند هزار دلاری در صورتي که من حاضر به خواندن نشوم. از آنجا که چنين چيزی تا بحال برای من اتفاق نيفتاده بود قبول کردم. آنها رفتند و من ديگر آنها را نديدم. يک ماه قبل از شروع کنسرت من هنوز هيچ اطلاعي نداشتم و بنابراين شروع کردم به تماس گرفتن ولي بي نتيجه بود. يک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدين خلق و در حمايت از مريم رجوی اعلام شده است!

بعد از اين کنسرت، راديوهای ايراني شروع کردن به بدگويي به من چرا که برای مجاهدين خوانده بودم. مجاهدين هم از طرف ديگر فقط نيمي از دستمزد من را دادند و رفتند. راديو امريکا گفت که من بايد پشت ميکروفون رفته و از ايراني ها در هر کجا که هستند معذرت خواهي کنم. در چنين وضعيتي تمام گروه های آپوزيسيون بجای اين که به کمک من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند. اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بي رحمانه ای که به من مي کردند. من ديگر هيچ پناهگاهي نداشتم.

در چنين وضعيتي، مجاهدين پروژه ای از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من را آغاز کردند. آنها وانمود مي کردند که واقعا برای من اهميتي قائل هستند و نگران من هستند. در اين فاز، من واقعا به چنين محبت هايي نيازمند شده بودم. من حالا مي فهمم که اين روش معمول فرقه ها برای عضو گيری از ميان مردم است. در آن زمان اگرچه من متوجه مي شدم که اين ها دروغ است ولي يک نيازی و يک چيزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم مي کرد و از طرف ديگر بشدت علاقه مند شده بودم که بيشتر در مورد آنها بدانم.

آن سينگلتون: آيا مي توانيد توضيح بدهيد که از نظر شما مجاهدين چگونه بصورت يک فرقه عمل مي کنند؟

الهه: من از طرف آنها دعوت شدم که بعنوان يک خواننده به آنها بپيوندم و البته فکر مي کردم که آنها جنگجوياني برای آزادی هستند ولي خيلي زود واضح شد که آنها يک فرقه بيش نيستند. فرقه ای با محدوده فکري بسيار بسته و متعصب.

بعد از اين که برخي خودشان را در اعتراض به دستگيری مريم آتش زدند به آنها گفتم که ديگر با من هيچ تماسي نگيرند. آنها مثل حسن صباح هستند. نه، بدتر. حسن صباح با مقطوع النسل کردن مردانش آنها را در مقابل غريضه های جنسي شان حفظ مي نمود ولي او هرگز از پيروانش نخواست که خودشان را بخاطر وی بسوزانند. رجوی هيچ رحمي ندارد. او خودش را بالاتر از هر کس و هر چيز مي داند. رجوی ها در بهترين خانه ها خودشان را در دريايي از لباس و غذا و زندگي لوکس غرق کرده اند و بقيه واقعا در حال زجر مستمر به زندگي شان ادامه مي دهند.

دوستي در ميان مجاهدين معني ندارد. آنها حتي در قبال هوادارانشان هم بشدت خشن هستند. فرماندهان به آنها دستوراتي مي دهند که واقعا هيچ معني و منطقي ندارد. آنها دو چهره دارند. يکي چهره خوب بيروني است که سعي مي کنند به جهان خارج نشان بدهند و ديگری چهره عصبي، خشن و فحاش واقعي شان.

بيشترين تنفر من از آنها بخاطر کارهايي است که در عراق کرده اند. من بخاطر آنچه که آنها و عراقي ها با کشور من کردند  از آنها متنفرم.  من بعد ها در داخل آنها متوجه شدم که رجوي هيچ مرزي ندارد. او واقعا برايش فرقي نمي کند که با چه کسي همکاری مي کند، دوست، دشمن، … يک بار من از مريم در رابطه با کارشان با صدام پرسيدم. او به من گفت: “اگر صدام جنگ را نباخته بود و ايران را تصرف کرده بود، وقتي که ما ايران را بدست مي گرفتيم خوزستان را بعنوان جايزه به صدام مي داديم”!

يکي از مسائلي که مشاهده آن از نزديک بسيار حيرت آور بود حسرت بي پايان رجوی ها برای قدرت است. به ياد دارم که يکي از اعضای شورای ملي مقاومت با مسعود رجوی در مورد آنچه که مجاهدين پس از گرفتن تهران خواهند کرد صحبت مي کرد. رجوی که چشمانش در اين زمان برق مي زد به وی گفت: “وقتي ما به ايران برسيم، چند روزی طول خواهد کشيد که خود را به تهران برسانيم. ما در راه يک ميليون بسيجي و يک ميليون پاسدار خواهيم کشت و … آنگاه بايد ببينيم بعد چه بايد بکنيم.”

روابط جالبي بين رهبران سازمان هست. برای همه مشخص است که مريم بشدت دنبال قدرت کامل است و در اين راه به دنبال کنار زدن مسعود است. همسر سابق وی مهدی ابريشمچي هم مي خواهد که وی جايگزين مسعود شود. چرا که نه؟

الهه بانوی کبير خوانندگان ايراني . مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتونبايد بگويم که اگر امريکا بخواهد از آنها حمايت کرده و بطرف ايران هولشان بدهد آنها در ايران به مراتب بد تر از صدام برای امريکايي ها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعاليت های اطلاعاتي بر عليه کشور خودشان داشته اند. من اخيرا يک پرستار ايراني را ديدم که حين توضيحاتي که مي داد و يادش مي آمد، نمي توانست جلوی گريه خودش را بگيرد. او گفت که کارخانه آزمايش ورقه های بزرگ فلزی دست کرده بود که در جنگ بتوان از آنها بعنوان حفاظ استفاده نمود. اين ورقه ها برای حفاظت بيش از سي هزار سرباز مورد استفاده قرار گرفته بود ولي از آنجايي که مجاهدين اطلاعات مربوطه را به عراق داده بودند، عراقي ها منطقه را بمباران کردند و حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر به همين خاطر جان خود را از دست دادند. به همين خاطر است که مي گويم آنها واقعا بيش از آنچه قابل باور باشد بي ريشه هستند.

آن سينگلتون: آيا شما قبل از ارتباط با مجاهدين آنها را مي شناختيد؟

الهه: من راجع به آنها شنيده بودم. ولي به اين صورت که اکنون مي شناسمشان، نمي شناختم. من فکر مي کردم آنها آزاديخواه هستند. ما در مورد جنايات مشترکي که با صدام انجام داده اند نمي دانستيم. بخصوص ما هيچ اطلاعي از رفتار آنها در درون سازمانشان نداشتيم.

امروزه من به اندازه کافي با چشم های خودم ديده ام و تنها چيزی که بايد بگويم و تاکيد بکنم اخطار به ديگران است که به اين فرقه نزديک نشويد. اين ها خائنين و بزهکاراني بيش نيستند. وقتي هم مي گويم بزهکاران، منظورم غلو کرد نيست. من يک بار برای ملاقاتشان به پاريس رفتم. البته آنها سعي زيادی برای رسيدگي به ما کردند ولي يک زن جوان در ميانشان بود که در کنار ما کار مي کرد. دقيقا بخاطرم مانده است!
يک روز عصر که من واقعا خسته شده بودم ولي تفکرات اجازه خواب نمي داد به اطاقم رفتم و قرص خواب خوردم تا آرام بشوم. بعد از مدتي صدايي در اطاق شنيدم و نيمه خواب و نيمه بيدار سرم را بلند کردم و ديدم که اين زن جوان در حالي که دستش توی کيف من است ايستاده است. من آنقدر حالم بد بود که اصلا نفهميدم خواب مي بينم يا بيدارم و به هر حال دوباره به خواب رفتم.

وقتي که صبح بيدار شدم متوجه شدم که پاسپورتم، کارت سبزم، کارت های ديگرم و حدود هزار دلار از کيفم دزديده شده است. با اين وجود اين زن بدون تعارف در مقابلم ايستاده بود و به روی خودش نمي آورد و وقتي که من با وی رودررو شدم يکي از زنان فرمانده شان دخالت کرد و وی را بيرون فرستاد. آنها هيچ وقت اموال من را پس ندادند.

يک بار ديگر بخاطر دارم که من را راضي کردند تا از قرارگاهشان در عراق بازديد کنم. قبل از رفتن به خاطر اين که يکي از کفش هايم پايم را مي زد، يک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم. در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پايم کمي آرام بگيرد و بنظرم اين تکه کاغذ ديده شد. يکي از زن ها که در کنار من نشسته بود بدون هيچ تعارفي سريعا اين تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپديد شد. يک لحظه واقعا خشکم زد. چي؟

بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است. آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامه ای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم. اينجا بود که واقعا همه پرده ها از جلوی چشمانم افتاد. حالا ديگر من مي دانستم که برخي از افراد واقعا خواستار خارج شدن هستند و مي دانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسي نتواند فرار کند و مي دانستم که تمامي داستانهايي که در باره شکنجه و زندان افراد خودشان گفته مي شود حقيقت دارد. من واقعا نگران شده بودم

من بيش از آنچه که لازم باشد ديده ام. من ناظر بسياری از کارهای غير قانوني شان بوده ام ولي مي داني، بدترين کاری که مي کنند که در ظاهر غيرقانوني هم نيست بازی با مغز و قلب مردم بي گناه است.

من بخاطر کمک به مردم ايران به آنها پيوستم و خيلي هم سعي کردم بلکه بتوانم آنها را عوض کرده و يا متوجه واقعياتشان کنم. چه در مورد خودشان و چه در مورد اطرافشان. انگار که حتي خودشان هم نمي توانستند چيزی جز دروغ های توليدی خودشان را ببينند. من حتي مدتي سعي کردم مريم رجوی راضي کنم آن لباس های مسخره ای را که مي پوشد عوض کند. اولين بار که ديدمش لباس يونيفورم نظامي به تن داشت. واقعا با کاری که بايد انجام مي داد بي ربط بود. وقتي که به وی پيشنهاد کردم که سعي کند کمي جالب تر لباس بپوشد، رفت و هزاران دلار خرج لباس های مسخره زرد و صورتي و کيف و پارچه پرده ای کرد. انگار اصلا هيچ ايده ای نداشته باشد. کساني که دوره اش کرده اند هم جرئت ندارند انتقاد که هيچ حتي پيشنهاد بکنند که وی يک مقدار به طرز ديگری رفتار کند. فقط من بودم که جرئت داشتم آن لباس های نظامي را از تنش خارج کنم.

آن سينگلتون: رفتار مجاهدين وقتي که فهميديد که ميخواهيد ترکشان کنيد چگونه بود؟

الهه: اين يک واقعيت است که وقتي انسان در چنگال مجاهدين اسير مي شود راه فراری متصور نيست. درست مثل موش در چنگال گربه. هر وقت بخواهي فرار کني، پنجول روی سرت فرود مي آيد. بعضي وقت ها با چنگالهای بيرون آمده و بعضي وقت ها با نرمي دست و بدون چنگالها. در هر صورت خارج شدن واقعا کار سختي است. يکي از راه هايي که برای نگه داشتن افرادی مثل من استفاده مي کردند توليد بدهي مالي برای فرد بود. آنها هيچ وقت تمام پول قرارداد هايشان را نمي دادند. آنها هميشه قول ميدادند که هفته ديگر، ماه ديگر، دفعه ديگر..

يکي از افراد معروف شورا چندي قبل از خروجم به من گفت: الهه، چرا خودت را خلاص نمي کني. افرادی مثل من نمي توانند خارج شوند بخاطر اين که صد در صد وابسته به رجوی شده ايم و برای مينيمم هايمان هم به او نيازمنديم. ما يک قران هم نداريم ولي تو حداقل خانه و فاميل خودت را داری و وابسته نيستي. تا زمان برايت باقي است فرار کن”. من با شنيدن اين کلمات واقعا متاسف و متاثر شدم.

الهه بانوی کبير خوانندگان ايراني . مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتونيک روز مريم را درپاريس ملاقات کردم و به او گفتم: “ببين. قفسي که من را داخل آن گذاشته ايد حتي طلايي هم نيست. چوبي است. من نمي توانم مردم را ببينم آنها هم نمي توانند من را ببينند”. تنها واکنش اين زن اين بود که فقط به من خيره نگاه کند. از آنها خواستم بدهي شان به من بابت قراردادها و کارهايي که انجام شده است را بدهند. هنوز که چيزی پرداخت نشده.

هر وقت من در مورد پولي که به من بدهکار بودم سوال مي کردم و بايد بگويم طي سالها به مبلغ زيادی تبديل شده بود آنها مي گفتند نمي توانيم بپردازيم. زمان کوتاهي بعد از شروع جنگ عراق محمد محدثين را ديدم که به من گفت: “ببين الان نفرات ما در عراق زير حمله هستند و ما هم هيچ پول نداريم”. چهار روز بعد پليس فرانسه به خانه مريم رجوی در پاريس ريختند و در ميان انبوهي از لباس گرانقيمت و کامپيوتر حدود هشت ميليون دلار نقد کشف کردند. فکرش را بکنيد. دفعه بعد که محدثين را ديدم واقعا از خجالت سرخ شده بود ولي هنوز هم که هنوز است طلبم را دريافت نکرده ام.

سال گذشته بالاخره به اين نتيجه رسيدم که ديگر کافي است. من يک نامه رسمي به آنها فاکس کردم که مستقيما مريم رجوی را خطاب قرارداده بودم. ولي الان بيش از يک سال است که هنوز حاضر به اعلام جدايي من نشده اند و بنظر مي رسد که نمي خواهند قبول کنند. آنها به تلفن کردن هايشان ادامه دادند و مي گفتند بيا و طلب و پولت را بگير. يک بار گفتند که من بايد مريم را درپاريس ببينم تا بدهي شان را بدهند. وقتي آنجا رسيدم ديدم که باز ميهماني شام گرانقيمتي را تدارک ديده اند که باصطلاح بخاطر من بود. آنها تعدادی از همسايه های اور سور اواز را دعوت کرده بودند و حتي دانيل ميتران را هم باز آورده بودند برای شام. در آن شب مريم مرتب سعي مي کرد که نزديک من بنشيند و با من عکس و فيلم بگيرد ولي من متوجه شدم و از او دوری جستم. طبعا باز هم من بدون دريافت پولم از آنجا خارج شدم.

درواقع  من يک مقدار ترس هم داشتم. مي دانستم که حتي در حال حاضر هم آنها از روش های اطلاعاتي و استراق صمع و غيره بر عليه افرادی که مشکوک به مخالفت با آنها باشند استفاده مي کنند. آنها بدين صورت از تلفن استفاده مي کنند که به فردی زنگ زده خودشان را فرد ديگری معرفي مي کنند تا بتوانند اطلاعاتي در مورد شخص مورد نظرشان بدست آورده و البته آن را ضبط کنند. اين کار فقط در مورد ايرانيان انجام نمي گيرد بلکه از اين روش بر عليه غربي ها هم استفاده مي کنند. با سازمان های حقوق بشری، با مراکز دولتي و غيره. قربانيان مجاهدين فقط ايراني ها نيستند. من همچنين کشف کردم که آنها برنامه هايي را دنبال مي کنند که باعث “توليد حادثه” برای برخي افراد بشوند. من همين الان خيلي نگران هستم. آنها قادر به هر کاری هستند. آنها شبکه گسترده ای را در اروپا ايجاد کرده اند که مي تواند به راحتي و بدون سر وصدا به من يا فرزندانم صدمه بزنند. من هنوز بصورت جدی نگران خودم و بچه هايم هستم.

آن سينگلتون: فکر مي کنيد ارتباط شما با مجاهدين بر نظر مردم نسبت به شما تاثير گذاشته باشد؟

الهه: من معتقدم که تاريخ خودش قضاوت خواهد کرد. ما همه در طول زندگي خود اشتباهاتي را انجام داده و مي دهيم. همه ما بالا و پايين رفتن هايي را تجربه مي کنيم بخصوص الان که تاريخ معاصر ايران شاهد تغييرات عظيم و همچنين سختي هايي برای بسياری از مردم بوده که همه ما بايد با ماکزيمم توانمان آنها را تحمل مي کرديم. آنچه که به آن اطمينان دارم اين است که آنچه از من خواهد ماند صدای من است و در سالهای بعد از من مردم از صدا و آوازهای من لذت خواهند برد. اين ها متعلق به ايران و جهان موسيقي است. مجاهدين هم خارج از اين که من چقدر در آن دخيل بوده ام در تاريخ سر جای خودشان نشانده خواهند شد. من معتقدم که تاريخ آنها را همانطور که ما شناختيمشان، بعنوان دروغ گويان زبون و خائنين به وطنشان مورد قضاوت قرار خواهد داد.

آن سينگلتون: آخرين سوال اين که نظر شما در مورد نگرش سازمان مجاهدين به هنر چيست؟

الهه: برای مجاهدين هنر هم مثل هر چيز ديگری است. اگر بتوانند از آن سوء استفاده کنند ، دريغ نخواهند کرد. غير از اين برايشان معني ديگری ندارد. آنها هر کس و هر چيز را در راه اهدافشان مورد سوء استفاده قرار مي دهند و اين مي تواند مردم باشند يا هنر. آنها همانطور که مردم را به راحتي از بين مي برند هنر را هم نابود مي کنند و البته هنرمند را هم به همراه آنها.

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/جسد-مسعود-رجوی-کجاست-؟-چالش-فرقه-در-درون/

جسد مسعود رجوی کجاست ؟ چالش فرقه در درون و بیرون

جسد مسعود رجوی کجاست ؟ چالش فرقه در درون و بیرونبخشعلی علیزاده، انجمن فراق، بیست و چهارم فوریه 2020:… خبرنگار دیدارش را به دیدار یک خبرنگار دیگر در سال  2003 در عراق و در کمپ موسوم به «اشرف» ارجاع داده است. وی قصد داشت مصاحبه هایی را با افراد مورد دلخواه خودش انجام بدهد  ولی در آن دوره (در مقطع ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵) به کسانی که  اسم آورده  برای مصاحبه خصوصی با خبرنگار را اجازه دیدار نداده بودند. وی معتقد است فرقه رجوی می خواست  با این دیدار آن خاطره بد را از سابقه خود شسته و یک چهره کاریزما از خودش نشان بدهد، لذا چند عضو را آماده کرده بودند که به طور خصوصی با خبرنگار دیدار و گفتگو نماید. اما خنده دارترین موضوع  و در واقع مهم ترین سوالی که در این دیدار می شود این بوده که: «مسعود رجوی کجا زندگی می کند؟» آیا او زنده است یا نه (یعنی به درک واصل شده است؟) . جسد مسعود رجوی کجاست ؟ چالش فرقه در درون و بیرون 

جسد مسعود رجوی کجاست ؟ چالش فرقه در درون و بیرونادی راما نخست وزیر آلبانی: میهمانداری از مجاهدین خلق حرکتی حقوق بشری بود ولی اکنون به معضلی امنیتی تبدیل شده است

جسد مسعود رجوی کجاست ؟ چالش فرقه در درون و بیرون

سئوال خبرنگار «نیویورک تایمز» فرقه رجوی را به چالش کشید«مسعود رجوی» کجا زندگی می کند؟ / خبرنگاری که تمام رشته های فرقه رجوی را پنبه کرد

همانگونه که مطلع هستید خبرنگار نیویورک تایمز (پاتریک کینگ سلی) بعد از مدت ها پیگیری و سماجت برای ورود به کمپ اشرف ۳ که دست کمی از زندان گوانتانامو ندارد توانست وارد کمپ شود و دیدار دو ساعته ای طی دو روز متوالی داشته باشد.

جالب اینجاست که این خبرنگار دیدارش را به دیدار یک خبرنگار دیگر در سال  2003 در عراق و در کمپ موسوم به «اشرف» ارجاع داده است. وی قصد داشت مصاحبه هایی را با افراد مورد دلخواه خودش انجام بدهد  ولی در آن دوره (در مقطع ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵) به کسانی که  اسم آورده  برای مصاحبه خصوصی با خبرنگار را اجازه دیدار نداده بودند. وی معتقد است فرقه رجوی می خواست  با این دیدار آن خاطره بد را از سابقه خود شسته و یک چهره کاریزما از خودش نشان بدهد، لذا چند عضو را آماده کرده بودند که به طور خصوصی با خبرنگار دیدار و گفتگو نماید.

اما خنده دارترین موضوع  و در واقع مهم ترین سوالی که در این دیدار می شود این بوده که:

«مسعود رجوی کجا زندگی می کند؟» آیا او زنده است یا نه (یعنی به درک واصل شده است؟)

 

از طرف سوال شوندگان، سکوت و سکوت و باز هم سکوت! فقط به خبرنگار گفته می شود که نمی توانیم در این مورد صحبت بکنیم.

برای خبرنگار قابل هضم نیست، البته برایش جالب است کسی که مدعی رهبری یک جنبشی دارد برای سالیان متمادی از ترس جانش از نظرها پنهان شده و آن وقت می خواهد نقش رهبری کننده یک جنبش را ایفا نماید.

در گزارش خبرنگار نیویورک تایمز آمده است: دو حامی آمریکایی این فرقه یعنی رودی جولیانی و جان بولتون با گرفتن ده ها هزار دلار سخنرانی های چند دقیقه ای برای تجمعات فرقه رجوی در آمریکا و اروپا انجام داده اند. دقت بفرمائید، ده ها هزار دلار.

این موضوع را یکی از معروف ترین خبرنگارهای جهان در حال گفتن است که بسیار حائز اهمیت است. حرف هایش بی دلیل و بی مدرک نیست تا اعتبار روزنامه اش زیر سوال برود و اتفاقا هیچگاه هم از طرف فرقه رجوی این موضوع تکذیب و یا تائید نشده است ولی اگر که دروغ بود تا الان صد بار اصلاعیه شورای ملی مقاومتشان گوش فلک را کر کرده بود.

اما در هر مقطعی عناصر و سران فرقه رجوی به شکل مسخره آمیزی  مدعی شده اند که این افراد معروف سیاسی  که برای فرقه رجوی می آیند و سخنرانی های بعضا آتشین می کنند از حامیان رجوی و راه و آرمان تروریستی اش می باشند.

در حالی که اگر یک بار و فقط یک بار پول این افراد داده نشود امکان ندارد که آنان به نفع فرقه رجوی کلامی بگویند چه برسد که حمایت کرده و بخواهند در اثبات آنان قدمی بردارند.

یک جای دیگر از گزارش این خبرنگار مربوط می شود به سوت و کور بودن محلی زندگی افراد فرقه که به شدت خلوت و خالی از سکنه برایش تداعی شده است. وی می گوید که در طی دو دیدار متوالی از این کمپ کمتر از دویست نفر را دیده است در حالی که عناصر فرقه مدعی بوده اند که تعدادی بالغ بر ۲۵۰۰ نفر در این کمپ زندگی می کنند.

خب جناب خبرنگار نمی شود که پوشک پوشان را جلوی دوربین آورد و جلوی انظار جهانیان گذاشت، این را به چه زبانی باید به شما گفت؟

اما جالب اینجاست که طبق گفته خبرنگار نیویورک تایمز، فرقه رجوی چند تن از افسران سابق ارتش آمریکا را که در عراق سابقا با عناصر فرقه حشر و نشر داشتند و ظاهر قضیه هواخواه این فرقه بوده اند خواستار مصاحبه با این خبرنگار در آمریکا شده اند.

 

طبق معمول دلارها به حساب بانکی آن افراد سرازیر شده بود  ولی خبرنگار از دیدار با آنها سر باز زده و خواسته بود با افسری  که خودش تشخیص می داد صحبت کند ، لذا رفته سراغ فردی به نام «کاپیتان متیو وودساید»  یکی از افسران سابق نیروی دریایی آمریکا که در بین سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ ناظر بر نیروهای آمریکایی مستقر در کمپ اشرف بوده است. این سروان سابق نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به خبرنگار می گوید: « در زمانی که من در کمپ اشرف حضور داشتم سران، بعد از چندین ساعت و یا چند روز اجازه دیدار خانوادگی به افرادش را می دادند که از جاهای مختلف به عراق می آمدند و می خواستند که با عزیزانشان دیدار کنند اما با تاخیرهای بسیار زیاد و سنگین اجازه صادر می شد، همین افسر سابق نیروی دریایی آمریکا می گوید: شرایط طوری بود که افراد فرار می کردند، شرایط به خصوص برای زنان بسیار سخت تر بود و او شاهد فرار دو تن از زنانی بوده که در آن زمان از این کمپ جهنمی فرار کرده بودند. کاپیتان وودساید، در بیان بسیار جالبی که نشان دهنده حقیقت محض این فرقه تروریستی و آدم کش و جنایتکار است ، اینگونه بیان می کند: «من آن سازمان را کاملا سرکوبگر می دانم ، من متعجب هستم که آنها در آلبانی حضور دارند.»

بله خوانندگان محترم سایت فراق ، همانگونه که می بینید خبرنگار معروف نیویورک تایمز یک لگد محکمی به فرقه تروریستی رجوی زده و آنان را از بالای آبشار به پائین پرتاب کرده است.

اما عزیزان خواننده  خدمت شما به صورت بسیار فشرده از داخل این فرقه جهنمی بگویم زمانی که خبرنگار و یا مثلا یک چهره نسبتا سرشناس قرار است از مقر آنان دیدار و احیانا مصاحبه ای انجام دهد؛ چون این چیزها برنامه ریزی شده هستند، بنابراین آماده سازی های زیاد و بعضا سنگینی دارند. از تمیز و مرتب کردن محل های احتمالی دیدارها گرفته تا اینکه  تعدادی را مشخص می کنند که آماده صحبت و مصاحبه  باشند به ویژه افرادی که از آمریکا آمده و یا در آمریکا خانواده و یا فامیل درجه یک دارند ، و تعدادی مکان های دیگر مثل از اروپا آمده ها که همگی جهت نمایش و خیمه شب بازی است تا  نشان بدهند خیلی مدره بوده و انسان های متمدن و به روزی می باشند.

اگر واقعا کسی مثل این خبرنگار بدون هیچ مسئله ای و بدون هیچ جانبداری و بدون هیچ خصومت و هیچ نشانی از عداوت و کینه  وارد کمپ فرقه رجوی گردد، در همان قدم های اول به واقعیت اصلی و اساسی فرقه رجوی پی می برد و آن اینکه مقر و مکانی که واردش شده  بیشتر شبیه زندان و اسارتگاه پیچیده است و کسانی که در درون این مکان زندگی می کنند بیشتر شبیه به اسرای جنگی هستند تا تعدادی که ظاهرا دنبال اهداف صلح طلبانه باشند.

در خاتمه باید عرض کنم طبق تجربه چندین ساله ای که در مناسبات فرقه داشته ام و از نزدیک مشاهده کرده ام معمولا اینگونه مصاحبه ها و دیدارهای خبرنگاران از مراکز استقرار فرقه رجوی از نتیجه خوب و خوشی برخوردار نمی شود ، لذا اصلا واردش نمی شوند و استقبالی هم از حضور خبرنگاران نمی شود مگر افرادی مثل این خبرنگار که سماجت نمایند و بخواهند دیدار از داخل کمپ داشته و با افراد حاضر در کمپ صحبت های خصوصی انجام بدهند. یعنی در یک کلام این گونه خبرنگاران دردسرهای بزرگی هستند برای این فرقه منحوس و تروریستی.

یکی از اقدام های جالب این خبرنگار دیدار با افراد جداشده از فرقه رجوی بود که در آلبانی مستقر هستند و زندگی سختی را می گذرانند. افراد جداشده برای این خبرنگار روشنگری های بسیار جالبی کرده بودند که خبرنگار نیویورک تایمز نتوانسته بود از کنار آنان بی خیال عبور نماید و در گزارشش به آنان نپردازد.

 

کاری که این خبرنگار طی دیدارش از کمپ نگهداری اسرای ایرانی در آلبانی  کرد این بود که تمام رشته های فرقه رجوی را پنبه کرده  و آنان را در این مقطع مهم زمانی مفتضح نمود. زیرا رجوی و عناصرش در این مقطع مهم نیاز مبرم به نشان دادن چهره ای مثبت از خود داشتند  که به جامعه آلبانی در قدم نخست و سپس در جامعه اروپا و بعد در آمریکا نشان بدهند که بسیار چهره متمدنانه ای داشته و از حقوق بشر به شدت حمایت و پشتیبانی می نمایند اما ناگهان با دیدار و گزارش این خبرنگار نقشه های پلید آنان نقش بر آب شده و چهره ضد بشری آنان برملا می گردد.

خطاب به سران ضد بشری سازمان مجاهدین خلق می گویم اگر حقوق بشر خوب است و لازم وضروری، چرا مانع از دیدار خانواده ها با فرزندانشان می شوید؟ مگر این کمتری و پایه ای ترین حقوق شهروندی یک انسان در جامعه جهانی نیست؟ از چه چیز واهمه دارید که مانع از دیدار پدر و مادرهای پیر می شوید؟ یعنی اینقدر بزدل و ترسو هستید که جرات نگاه کردن به صورت مادران و پدران پشت شکسته را ندارید؟ تحمل دیدار مادر و فرزندش را ندارید؟

گزارش از: بخشعلی علیزاده

انتهای پیام / فراق

جسد مسعود رجوی کجاست ؟ چالش فرقه در درون و بیرون

به بهانه درگذشت مرجان ، شهلا صافی ضمیر 

لینک به منبع

***

Bakhshali Alizadeh : Memories with Mujahidin Khalq Organisation MKO Bakhshali Alizadeh : Memories with Mujahidin Khalq Organisation MKO

شعارهای مضحک رجوی در نیویورکمجاهدین خلق و مریم رجوی از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (57-97)ا

همچنین: