به بهانه پروازآقا ابراهیم (عباس رحیمی)

به بهانه پروازآقا ابراهیم (عباس رحیمی)

مهرداد ساغرچی، کانون آوا، سی ام ژانویه 2016:… طبق فرمان رجوی از دهه هفتاد به این سو تمام زندانیان سیاسی وقتی وارد سازمان میشدند باید با رده کاندیدای عضو وارد تشکیلات میشدند و پروسه زندان افراد بعد از ده سال حضور در سازمان در سابقه افراد برای تعیین سطح تشکیلاتی در نظر گرفته میشد. این یکی از کثیف ترین سیاستهای رجوی برای اینکه هیچ رقیبی برای خودش و شورای رهبری اش پیدا نشود بود …

Mokhtar Shalalvand's photo.ایرج مصداقی: کارزار غیرانسانی جماعت رجوی علیه بیماری عباس محمدرحیمی (+ نقش اخلاق – ویدئو)

مزدوران شورای ملی مقاومت رجوی حسین فرشید منشور وارسته پرویز خزاییاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

لینک به منبع

پیامهای تسلیت و به یاد عباس رحیمی در سایت پژواک ایران:
(برای ملاحظه تمامی متون مرتبط به صفحه اختصاصی عباس رحیمی در پژواک ایران مراجعه فرمایید)

به بهانه پروازآقا ابراهیم (عباس  رحیمی)

راستش وقتی خبرراخواندم درلحظه اول فکرکردم او را نمیشناسم. خیلی متاثر شدم و تا اینکه عکس او را دیدم. آخر ما در سازمان افراد را به اسم مستعار میشناختیم. ابراهیم نامی بود که خود برگزیده بود. انسانی سرزنده و خندان و کاملا سرکش. تا مدتها حتی نمیدانستم که چقدر او میداند. وقتی به سازمان آمد و از پذیرش به مقر ما منتقل شد آنچنان خاکی افتاده حال بود که هرگز نمیدانستی که این مرد زندان و درد کشیده است. سازمان هم طبق سنت همیشگی اش برای خراب و خرد کردن چنین کسانی نشست های روزانه او را با کسانی که به تازگی وارد سازمان شده بودند و از لحاظ سنی جای فرزند او بودند میگذاشت.

در همان روزهای نخست تمام افراد هم نشستی او شیفته او شده بودند و او را آقا ابراهیم صدا زدند نامی که برای او دردسر ساز شد. بعد جنجالی در یکان مربوطه برقرار شد. بعضی از بچه های تازه ورود که به ا و و نحوه صحبت کردنش و شوخی های شیرنیش علاقه زیاد پیدا کرده بودند از بس که اقا ابراهیم گفت نگید اقا ابراهیم خودشان سید رحیم را برایش انتخاب کردند. حالا دیگر بعد از هر نشستی صدای خنده لایه های تازه ورود با سید رحیم بلند بود. البته این چیزی نبود که از چشم ماموران سازمان دور بماند. اقا ابراهیم به سرعت با تغییر سازماندهی روبرو شد. نشست لایه ای او هم تغییر کرد. او یک لایه بالاتر یعنی با اعضا هم نشست شد. اما خیلی زود دوباره همان آدم خوش مشرب و خندان کار خودش را کرد. همه کارهای او برای مسولین سازمان مثل خاری بود. سبیل های او هم خودش داستانی داشت. همیشه میگفت چه در زندان و چه در خارج از زندان باعث دردسرش میشده، در سازماندهی بعدی بود که اقا ابراهیم با من در یکان و دسته قرار گرفت. خوب بیشتر با او آشنا شدم. نشست هایی که در سازمان اجرا میشد از نظر او شیوه انتقاد کردن و گفت فاکت از نوع انقلابی نبود. او این را خنجر زدن و آدم فروشی میدانست. همه کسانی که آقا ابراهیم رو میشناختند میدانستند که ابراهیم هرگز به کسی انتقاد نکرد. و این تبدیل به بزرگترین پرونده برای او در سازمان شد. سازمان باید شخصی مثل او را شاخش را میشکست همان شیوه ای که با هر کسی که کوله باری از سابقه و یامبارزه داشت. در یکان ما یکی دیگر از زندانیان سیاسی گذشته بود به اسم موسی که الان نام خانوده گی اش رو فراموش کردم. موسی وقتی که اولین بار آقا ابراهیم را داد یادم میاد که گفت یا خدا تو دیگه از کجا پیدات شد. شاید دو ساعت در آسایشگاه با صدای خنده این دو نفر ما هم خندیدیم. به آقا ابراهیم گفتم با هم چقدر در زندان بودید که گفت به اندازه ایکه این بچه بزرگ شد. بعد هم داستان های خنده دار اونها از زندان شروع شد که پایانی نداشت. اگر شما آقا ابراهیم را میدیدید فکر نمیکردید که از زندان خودش به عنوان یک درد و رنج یا کرسی و خلاصه به رخ کشیدن سابقه وجود داشته باشد، من حتی نمیدانستم که او از خانواده ای با پنج شهید و خودش هم چقدر در اسارت بوده است. تا اینکه پروژه سرکوب و زمین زدن افراد جدید به خصوص کسانی که زندانی سیاسی بودند شروع شد.

طبق فرمان رجوی از دهه هفتاد به این سو تمام زندانیان سیاسی وقتی وارد سازمان میشدند باید با رده کاندیدای عضو وارد تشکیلات میشدند و پروسه زندان افراد بعد از ده سال حضور در سازمان در سابقه افراد برای تعیین سطح تشکیلاتی در نظر گرفته میشد. این یکی از کثیف ترین سیاستهای رجوی برای اینکه هیچ رقیبی برای خودش و شورای رهبری اش پیدا نشود بود. به این ترتیب با خرد کردن نیروهایی که به نام او و سازمانش برای خودش و نفرات خاصش یعنی شورای رهبری مشروعیت کسب میکرد تا زمان بگذرد و شورای رهبری از خمره بیرون کشیده اش صاحب سابقه هم بشوند.

به این ترتیب اولین نشست با چند زندانی شروع شده بود که یکی از آنهامشخصا خیلی تلاش داشت ثابت کند در جائیکه قرارگرفته حقش نیست ، کاری که با او کردند زهر چشمی جالب بود که نهایتا او را مجبور کردند که در پشت میکروفن بگوید زنده ماندن من در زندان علتش دفاع نکردن از آرمانم بوده است ، اما سازمان میخواست کلمه خیانت را از او بشنود که با هر فشار نشد بعد نوبت به موسی رسید که موسی هم واقعا نمیدانست چه بگوید چون موسی دوازده سال زندان بود فکر کنم از شصت تا هفتاد و دو و این که سالیان چگونه بر او گذشته بود نمیدانم اما مطمئن بودم که نمیتواند برای خودش پرونده خیانت درست کند به هر حال موسی را به این نقطه رساندند که تو بعد از سال هفتاد و دو چرا به عراق نیامدی و این خودش یعنی بریدن از مبارزه و یادش به خیر وروحش شاد که موسی نهایتا گفت من به اندازه کافی تلاش نکردم فقط یک بار در پاکستان گیر افتادم که انهم داستانی داشت ولی موسی چون با خواهر کوچکترش به عراق آمده بود آنرا به عنوان جبران تلقی میکردند البته پدر موسی تاجر چای بود و از قرار معلوم باید درخواست پول از پدر برای سازمان میکرد که آنهم دیگر داستان را خیلی کش ندادند، تمام این داستانها برای نشاندن اقا ابراهیم بر روی کرسی داغ بود، جایی که به قول خودشان باید شاخ افراد اینچنین را شکست، آقا ابراهیم از ابتدا پشت میکروفن قرار گرفت و خودش را یک شخص معمولی که فقط به سعادت مردم فکر میکرده میدانست تا آنروز من نمیدانستم که در فکر او چی میگذرد، آن روز وقتی بحث کرد و از انقلاب و مردم و آزادی و زندگی گفت تازه فهمیدم این آقا ابراهیم واقعا مردیست بزرگ. انسانی پر از احساسات و عشق و همینطور آگاهی ، مسول نشست یکی از وحشی ترین مسولین سازمان بود زنی بی رحم و بی احساس و پراز عقده ، لحظاتی که در مقابل ابراهیم کم آورده بود یادم هست. در وسط حرفهای آقا ابراهیم پرید گفت تو بگو بعد از زندان ازدواج کردی ؟ برای یک لحظه همه سالن ساکت شد ابراهیم خیلی تعجب کرده بود وکمی رنگش پرید اما در یک لحظه گفت بله من ازدواج کردم ویک بچه هم دارم که اندازه همه دنیا دوستش دارم. این جمله یعنی بمبی در داخل سالن انداختن که برای او خیلی گران تمام شد. اما واقعا آقا ابراهیم حالت خنده اش در صورتش بود. آنچه که تهمت و ناسازا بود به اوگفتند که تماما افراد قدیمی سازمان و مسولین حرف میزدند. واقعا کسی از لایه عضو سازمان جرات نمیکرد به کسی که مشخص شد با این سن و سال و سابقه طولانی در مبارزه حرفی بزنه در این نشست من با آقا ابراهیم رفیق شدم و یادم هست که پشت سر او رفتم و برای صحبت کردن پشت میکروفن در حالیکه در نوبت بودم و کسی دیگر از میکرفن دیگری صحبت میکرد گفتم سید رحیم بگو میرم فکر میکنم گزارش مینویسم تمامش کن، نگاهی که به من کرد و چشماش برقی زد از آنجا یادم هست دقایقی بعد با این جمله سید رحیم تمام شد که گفت من میرم گزارش مینویسم و این در نشست های سازمان یعنی تو حرف سازمان و مسولین و سایرین رو قبول کردی و یعنی شکست خوردی!دقایقی بعد در سالن عمومی رفته بود دیدم سید رحیم با دو لیوان چایی آمد و من گفت سید رحیم کار درست میکنی واسمون و با خنده گفت کارت درسته. این کلمه بعدا تکیه کلام او و موسی و جمع کوچک ما بود. از وقتی فهمید که من هم اسیر سازمان بودم و حالا تو تشکیلات هستم رابطه اش با من تغییر کرده بود. خیلی صمیمی تر شده بودیم. بعد از چند روز دوباره نشست بود که همه سوژه ها گزارشهایشان راداده بودند. در نشست سمیرا شمس بود که به سید رحیم گفت این گزارش تو به درد در کوزه میخورد . سمیرا شمس یکی از لات ترین و عقده ای ترین افراد شورای رهبری سازمان بود. سید رحیم کلمه ای حرف نزد. هرچه داد زدند و گفتند او جوابی نداد و نشست بدون نتیجه ای که سازمان میخواست تمام شد. بیرون نشست نمیدانم چرا احساس کردم برای اولین بار غم در چهره آقا ابراهیم ما نشسته بود. بی اختیار به او گفتم آقا ابراهیم کارت درسته که یک مرتبه صدای ترکیدن خنده اش در امد البته این هم بعدا به عنوان فاکت محفل من با او برای ما دردسر شد. اما لحظات خنده و تمسخر این سیستم از همانجا برای کسانی مثل من فکر میکردم شاید به دلیل اینکه اسیر سازمان بودم همیشه باید یک نگاه دیگری به داشته باشند واین را حق خودم میدانستم که به من اعتماد نکنند اما وقتی کسانی به عباس رحیمی و موسی که تمام زندگی شان به نام سازمان به باد رفته بود نیز شامل اینرحمت بی حدرهبری میشد که مورد فحش وتهمت وناسزا قرار بگیرند به خودم میگفتم که این کودک خانه زاد است که اینچنین طرد میشود وای به حال کودکان خیابانی.!!

بعدازآن جریان آقاابراهیم رامنتقل کردند به یکانی دیگر تا اینکه در جریان اولین ملاقات خانواده ها که آنموقع هنوز صنعت جاسوس کردن خانواده ها توسط سازمان شروع نشده بود تعدادی از خانواده ها اجازه پیدا کردند که به داخل اشرف بیایند و من در پارکی که در اشرف درست کرده بودیم ملاقات عباس اقا با خانواده اش رادیدم. فکر کنم پسری ده دوازده ساله داشت و بعد از ملاقات توانستم به صورت کوتاه صحبتی با او داشته باشم که میگفت نمیتوانم باور کنم که این بلا بر سر ما آمده است. آقا ابراهیم در هیچ کجای تشکیلات هرگز کارها و برنامه سازمان تایید نکرد و فقط مجری بود. او همیشه از مناسبات طبقاتی و انتقادی زشتی که هدفش خرد کردن شخصیت افراد بود نفرت داشت و هرگز در هیچ نشستی به کسی انتقادی نکرد. هر جا هم حرفی میزد در قالب شوخی یا نصیحت بود و همین رفتارش خاری بود در چشم جاسوسان رجوی و مامورانش. بعد از مدتی هم از مناسبات فاسد سازمان خارج شد و به سوی خانواده اش رفت. من دیگر خبری از او نداشتم تا همین چند روز گذشته که از شنیدن مرگش خیلی غمگین شدم. به خانواده اش تسلیت میگویم و گواهی میدهم آقا ابراهیم یا سید رحیم همیشه زندگی را عشق میدانست و هرگز کینه و خشم نداشت. او مردی بود اصیل و به اینکه بچه جنوب شهر است افتخار میکرد. او همیشه لبخند داشت و کسی را نمیشناسم از او خاطره تلخی داشته باشد. عباس در میان ماست و همیشه در یاد و خاطره ما زنده است

ابراهیم محمد رحیمی لندن سپهر محمد رحیمی: از شما می پرسم. چه کسی “الدنگ” است؟

منصور نظری: حقوق انسان در قاموس فرقه رجوی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23078

مبارزه، خشونت ، مجاهدین ، ایدئولوژی، مرگ

مهرداد ساغرچی، کانون آوا، دوازدهم ژانویه ۲۰۱۶:… درخاورمیانه سازمان مجاهدین یکی از قدیمی ترین سازمانهای ایدوئولوژیک و مذهبی و رادیکال منطقه بوده است. سازمانی که از سی سال پیش باین سو فقط با شعار جنگ و مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی توانسته به حیات خودش ادامه دهد البته با حمایتهای گسترده حکومتهای ضد ایرانی و ایدئولوگ منطقه توانسته بماند، وگرنه این سازمان نه در هرگز در سیاست و خط …

کیهان لندن: لیبرتی، سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

لینک به منبع

مبارزه، خشونت ، مجاهدین ، ایدئولوژی، مرگ

با تبریک سال نو مسیحی به همه دوستان و خوانندگان و همینطور به مسیحیان دنیا و بخصوص مسیحیان ایران

سال ۲۰۱۵ سالی بود که از هر نظر میتوان آنرا سرفصل برای غروب و افول ایدئولوژیها و همینطور سرآغازی جدیدی از تغییر بزرگ در کره خاکی بود. شاید در نگاه اول جنگ ها و مهاجرتهای اجباری و همینطور آوارگی و ویرانی که در اخبار و تصاویر روزانه بود بسیار ناامید کننده و ناراحت کننده به نظر میرسید اما در پس این جدال خونین که در تصویرهای تلویزیون و رسانه ها دیده شد نوید دیگری بود. نویدی که مردم دنیادر اقصی نقاط دنیا با واکنش خود نشان دادند که انسان امروزی دیگر خشونت و افکار انحرافی درهر نام و نشان و با هر ایدئولوژی که باشد نمیپذیرند. درخاورمیانه جنگی نیابتی مذهبی که با پشتیبانی حکومتهای ایدئولوگ منطقه بخصوص عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس و همینطور جنگ شیعه و سنی از طرف ایران و عربستان به اوج خود رسید. آتشی که هم اکنون شعله های آن کم کم به بانیان آن نزدیک میشود. حال دیگر مفهوم مبارزه برای افراد معمولی معنای دیگری پیدا کرده است. مهاجرت مردم جنگزده سوری و عراقی وافغانی و برخی کشورهای آفریقایی از یک سو نشان داد که این جمعیت کثیر خواهان هیچ گونه جنگ با هر نام و ایدئولوژی نیستند. از سوی دیگر با پذیرش ملیونی مهاجران در کشورهای اروپایی بخصوص آلمان ، مردم جهان غرب نشان دادند که در هنگام مصیبت و سختی در کنار هم نوعانخودشانهستند فارغ از هر گونه نژاد و رنگ و مذهب ، و این برگ زرینی از صفحه تاریخ آنها خواهد بود که دراین روزها به مردم آواره خوش آمد گفتند . در این سوی زمین یعنی در اروپا نیز مردم بهای خشونت و افکار انحرافی خشونت آمیز را دادند و بانیان ایدئولوژی مرگ و نابودی با به خاک وخون کشیدن مردم کوچه و خیابان ، نشان دادند که هیچ اشتراکی با تمدن و انسانیت ندارند و آنچه در اعماق پلیدشان هست فقط نابودی و قدرت طلبی و واپس گرایی است، و البته که مردم فرانسه و کل اروپا و جهان با واکنش های خود نشان دادند که آنچه که تاکنون برای رسیدن به دموکراسی و جهان آزاد پرداخت کرده اند ، را پاس میدارند و هرگز قدمی در مقابل جانوارانی با تفکر داعش و حامیانشان ، کوتاه نخواهند آمد. همچنین در بزرگداشت های مختلف با هر آنچه که بوی مرگ و خشونت میدهد مخالفت خود را اعلام کردند، اما این همه دستاورد که با خونهای بسیار و رنج ها و آواره گی های بسیار بدست آمده حتما که در آینده بیشتر نمایان خواهد شد. روزی که تمام مردم کشورهای خاورمیانه یک صدا خواهند گفت که ما نمیخواهیم به هیچ کشوری ایدئولوژی صادر کنیم ونمیخواهیم همنوعان خود را به خاطر اعتقادات مذهبی ویا ملیت متفاوت سرکوب کنیم. آن روزها دور نیست. درخاورمیانه سازمان مجاهدین یکی از قدیمی ترین سازمانهای ایدوئولوژیک و مذهبی و رادیکال منطقه بوده است. سازمانی که از سی سال پیش باین سو فقط با شعار جنگ و مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی توانسته به حیات خودش ادامه دهد البته با حمایتهای گسترده حکومتهای ضد ایرانی و ایدئولوگ منطقه توانسته بماند، وگرنه این سازمان نه در هرگز در سیاست و خط مشی و اصول حرکت سیاسی ذره ای درست حرکت کرده و نه توانایی و هوش چنین چیزی در رهبری و تشکیلات این سازمان بوده است. تمامی صحنه های خودش را با عملیات انتحاری ویا مسلحانه و با تبلیغات دروغ بی پایان و همینطور بر پایه موقعیت های ناپایدار منطقه ای که ناشی از سیاستهای اشتباه طرفهای درگیر منطقه مثل جنگ ایران و عراق و یا جنگ افغانستان و یا پروژه اتمی ایران و تحریمهای بین المللی علیه ایران و همینطور آشوبهای منطقه ای مثل سوریه و عراق باعث شده بود که از این شکافهای استفاده های بسیار فرصت طلبانه برای رهبری مجاهدین ایجاد شود وبه این بهانه که هر لحظه میتواند آلترناتیوی دموکراتیک!!در ایران باشد با قدرتهای مختلف بازی قایم موشک انجام داد. اما ظهور داعش با حمایت های غیر مستقیم برخی کشورهای عربی و همینطور برخی جناحهای جنگ طلب بین الملی باعث شد که همه چیز از پرده برون افتد. حال با وجود بیش از سی سازمان تروریستی اسلامی در نقاط مختلف جهان دیگر هیچ کشوری حاضر نیست که از این افکار و اعمال که حتی در حیوانات هم وجود ندارد حمایت کند، لاجرم مجاهدین تمام محاسبات سی ساله شان مبنی بر خاک همجوار ایران برای عملیات نظامی شان نقش بر آب شد، حال بعد از تنش ها بین عربستان و ایران بیشتر به این تعیین تلکیف گروههای مثل مجاهدین نزدیک میشویم، مجاهدین درسالیان اخیر اثبات کردند بدون عراق و ماندن در آن هیچ امیدی به ادامه نشان دادن خود نداشته اند و تا توانسته اند با پرداخت خون از بدنه سازمان برای ماندن و مجدد مسلح شدن در عراق تلاش کرده اند، اما دیگر چنین چیزی غیر ممکن شده است با صحبتهایی که در بالا داشتیم باید گفت سال ۲۰۱۶ پایان حضور بیش از دو دهه مجاهدین در عراق خواهد بود و با خارج شدن مجاهدین از عراق یکی از طرفهای پر و پا قرص ایدئولوژی خشونت از صحنه دور خواهد شد و از طرف دیگر با سیاست غرب در قبال ایران برای مصالحه و گفتگو بر سر مساله هسته ای میرود که حامیان جدی و اصلی تروریست و خشونت در بیست سال گذشته دستهایشان رو شود و بر خلاف ادعای مجاهدین که البته با پشتیبانی نامحسوس سعودی ها که تا توانستند تمام گناه تروریست ها و حامیانشان را بر گردن ایران بیندازند حال میبینیم مشخص میشود تمامی آنچه که در تبلیغات سعی بر پوشاندن آن بود این که هر آنچه که در دنیا اتفاق افتاده و ابعاد جهانی پیدا کرده از حادثه یازده سپتامبر تا اتفاقات پاریس و همینطور نابودی تقریبی کشور سوریه و عراق جنگی نیابتی از سوی سعودی ها بوده و تاکنون هم با هزینه های کلان توانسته اند این را در افکار جهانی ثبت کنند اما به نظر میرسد دیگر شواهد بیش از آن است که بتوان با پول آنرا پوشاند. اگر از یکسری شعارهای ایران و آنچه جنبه استفاده تبلیغاتی داخلی دارد بگذریم نقش ایران بسا کوچکتر و کم رنگ تر از آن بوده است که تا به حال به نمایش گذاشته شده است. البته سیاستها غلط دولتهای وقت در ایران نیز به این ابهامات کمک فراوان کرده بخصوص در هشت سال گذشته، اما حال باید گفت بی تردید سال جدید میلادی بسیاری از مسائلی که سالیان در ابهام بوده است نمایان میشود دراین راستا جدا شدگان مجاهدین که کوله بار سنگین رنج و درد سالیان را در کارنامه خود دارند نیز با قلم و سخن خود همچنان روشنگری خواهند کرد . جداشدگان از سازمان در هر کانون یا سایتی رسالت خودشان که همانا دفاع از حقوق اولیه بشر و بخصوص خانواده های اسرای در دست مجاهدین و همینطور اسرای در دست سازمان هست و همینطور گفتن حقایق برای نسل جدید ، وظیفه انسانی و اخلاقی خود را انجام خواهند داد،

کانون آوا نیز با تلاش مستمر در رساندن اخبار و گزارشات و انعکاس نظرات همه کسانی که در این راستا فعالیت میکنند به وظیفه خود ادامه خواهد داد ودست همه کسانی را که در این زمینه کمکی کنند میفشارد

(پایان)

***

همچنین:

سه مطلب از آقایان ترمادو، ساغرچی و سجودی در رابطه با حمله موشکی به کمپ ترانزیت لیبرتی

کانون آوا و کانون ایران قلم، دوم نوامبر 2015:… پیام مسعود رجوی اینبار به شکل مضحک و بی سر وته می ماند و گوئی افراد گرفتار در لیبرتی را به تمسخر گرفته بود، رجوی در پیام خود نفرات موجود در لیبرتی را به موجوداتی تشبیه کرده که گوئی فاقد اندیشه هستند و گوئی اگر خط و خطوط رهبر فراری نباشد آنان

گفتگو با مهرداد ساغرچی (+ محکومیت حمله به لیبرتی)

ایران فانوس، سی ام اکتبر 2015:…  البته سازمان و رهبری اش هیچگاه برای پاسخ به تناقضات مختلف خودش را مسول ندانسته و نمیداند و همه چیز را با هوچی گری و آی دزد آی دزد، سعی در برگرداندن افکار دیگران داشته اند. سازمانی که مدعی مبارزه برای صلح و آزادی هست، هرگز نمیتواند خودش یک توجیه منطقی برای سرکوب

نیمه پاسخی به حرفهای نیمه تمام آقای سامع

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، بیست و نهم سپتامبر 2015:… آقای سامع بدانند در روزهایی که سازمان مشغول وصل ارتباط شیوخ عراقی با فرماندهان آمریکایی در شرق قرارگاه مشغول کار سیاسی بودند، در غرب قرارگاه با بلند گو برای نفرات خودشان سرود قدیمی مرگ بر امریکا مینواختند که نکند نیروها سئوال کنند که چه