به گور بردن آرمانها یا طرحش در آینده با مردم؟

به گور بردن آرمانها یا طرحش در آینده با مردم؟

سایت نه به تروریسم و فرقه ها، هفتم نوامبر 2017:… دكتر ابوالحسن بني‌صدر(عضو و بنیانگذار): ايجاد شوراي ملي مقاومت, براساس اصول راهنمايي كه در ميثاق آمده‌اند, به‌معناي آن بود كه گروه‌هاي شركت‌كننده در آن, طرز فكر مغاير با آن اصول را امضا كرده‌اند. بنابراين متعهد شده‌اند كه تجربه انقلاب ايران را ادامه دهند و همان اصول را پذيرفته‌اند كه انقلاب ايران به خاطر متحقق‌ گرداندنشان رخ داد. با درس گرفتن از تجربة … 

دکتر بنی صدر می 2015دیدار و گفتگوی سه تن از منشعبین سازمان مجاهدین خلق، اعضای  انجمن «نه به تروریسم و فرقه ها» با آقای دکتر بنی صدر

احمد وحدانی داوود باقروند ارشد قربانعلی حسین نژاد سکولارهاشرکت و سخنرانی هیأتی از جداشدگان فرقۀ رجوی در پنجمین کنگرۀ سکولاردموکراتهای ایران در کلن

لینک به منبع

به گور بردن آرمانها یا طرحش در آینده با مردم؟

 م-هاشمی تیرانا آلبانی (مستعار)

«واشنگتن بيش از هر چيز از انسان‌های واقعی که خودفروش نيستند، متنفر است.»

پل گریک، معاون وزیر مالیه  ریگن

دو روز آخر ماه اکتبر امسال واقعه مهمی در شهر کلن آلمان بوقع پیوست، و آن تشکیل پنجمین کنگره سالانه سکولار دمکراتهای ایران با محتوای وحدت در کثرت بود. در طی دو روزی که سخنرانان بسیاری از تمامی طیفهای سیاسی جامعه ایرانی ساکن اروپا و آمریکا و کانادا در آن شرکت کردند بعلاوه شرکت و استقبال زنان و جوانان چه آندسته که فعالانه به سخنرانی و ابراز نظر پرداختند و چه آندسته که شرکت نمودند و در مباحث کناری با بقیه جهت آشنایی با افکار و ایده های حاضر در کنگره به تبادل نظر پرداختند و چه آندسته از شرکت کنندگانی که بتازگی از ایران آمده بودند تجمعی منحصر بفرد بود که تابحال طی نزدیک به چهار دهه که از حاکمیت رژیم میگذرد سابقه نداشته است.

ما چه آنگونه که بطور مستقیم کنگره را از طریق اینترنت دنبال کردیم و چه آنگونه که در گزارشات گروههای شرکت کننده از این کنگره خواندیم تماما بیانگر این واقعیت بود که همه شرکت کنندگان نه تنها با نبود هیچ آلترناتیوی برای رژیم در خارج کشور بعد از چهل سال موافق بودند بلکه به ضرورت تشکیل یک آلترناتیو ملی و غیر وابسته به کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ و البته سکولار دمکرات پی برده و مسئولانه بدنبال آن بودند.

در گذشته ما شاهد تلاشهای بسیاری بوده ایم که آلترناتیوی ساخته شود. از جمله آخرین تلاشها مربوط به “شورای ملی ایران” که توسط افراد و شخصیتهایی سلطنت طلب تحت عنوان جمهوریخواه که چهار سال پیش تشکیل شد بود. اهداف این شورا عبارت بود از:

“شورای ملی ایران” برای انتخابات آزاد یک نهاد سیاسی است که با ائتلاف سازمان‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌ها و فعالین مدنی، سیاسی و… ایرانی، در ابتدا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برگذاری انتخاباتی آزاد برای رسیدن به دموکراسی در ایران تلاش می‌کنند و برای ایجاد یک آلترناتیو سکولار دموکراتیک و آینده‌ای مبتنی بر موازین اعلامیه جهانی حقوق بشر تأکید دارند.(نقل از ویکیپدیا)

این تلاش  علیرغم اینکه انعکاسات بسیاری در رسانه های بین اللملی مانند بی بی سی و صدای آمریکا … به خود اختصاص داد و در سایت و فیس بوک خود به انعکاس اخبار مبارزات مردم ایران پرداخت، طبق گزارش رادیو صدای آمریکا مبنی بر اینکه: “شاهزاده رضا پهلوی رئیس شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد در ایران در جریان برگزاری مجمع ملی شورای ملی ایران که روز شنبه ۲۵ شهریور1396 برگزار شد، اعلام کرد که از ریاست این شورا کنار می رود.” هرچند که انحلال آن اعلام نشد ولی با توجه به اینکه در طی چهار سالی که ازتاسیس آن میگذرد فعالیتی نداشت و نتوانست هیچ گروهی را به خود جلب کند عملا به کارش پایان داد. که استعفای رضا پهلوی را نیز نباید با همین بی ثمر بودن آن بی ارتباط دانست.

تلاش عمده دیگر مربوط است به “شورای ملی مقاومت ایران” که در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ تشکیل شد. این شورا که امیدهای بسیار را نیز در ابتدا برانگیخت و شخصیتها و سازمانهایی را نیز به خود جلب نمود که در اوج فعالیتها عبارت بودند از:

  1. سازمان مجاهدین
  2. حزب دمکرات کردستان ایران جدا شده
  3. حزب کار ایرن به نمایندگی حمید رضا چیتگر جدا شده
  4. سازمان اتحاد برای آزادی کار به نمایندگی دکتر مرتضی محیط جدا شده
  5. جبهه دمکراتیک ملی ایران به نمایندگی دکتر هدایت الله متین دفتری جدا شده
  6. جمعیت دفاع از دمکراسی و استقلال ایران، به نمایندگی جلال گنجه ای جدا شده
  7. استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی کشور به نمایندگی محمد علی شیخی
  8. کانون توحیدی اصناف به نمایندگی آقای مازندرانی عضو قدیمی سازمان مجاهدین
  9. شورای متحد چپ به نمایندگی مهدی خانبابا تهرانی جدا شده
  10. سازمان چریکهای فدایی خلق اقلیت به نمایندگی مهدی صامع تحت حمایت مالی سازمان
  11. آقای ناصر پاکدامن جدا شده
  12. حسین باقر زاده             جدا شده
  13. منوچهر هزارخانی تحت حمایت مالی سازمان
  14. اصغر ادیبی- فوتبالیست تحت حمایت مالی سازمان
  15. مهدی ممکن جدا شده
  16. احمد سلامتیان جدا شده
  17. محمدرضا روحانی جدا شده
  18. کریم قصیم جدا شده
  19. داود باقروند ارشد جدا شده
  20. اسماعیل وفا یغمایی جدا شده

اما با رهبری هژمونی طلبانه و مناسبات دیکتاتوری درونی آن، بعلاوه اختلاف نظرهای شدید بر سر همدستی با صدام حسین بعنوان رئیس کشوری که در حال جنگ با ایران بود و مردم ایران او را اشغالگر بخشی از میهن خود میدانستند و فرزندانشان را برای دفاع از آن به جنگ میفرستاند و در نتیجه صدام را  قاتل فرزندانشان میپنداشتند از همان سالهای اول فروپاشید و عملا پوسته ای و نامی بیش باقی نمانده است. هرچند که طبق گزارش مسئولین بالای مجاهدین و عضو شورای ملی مقاومت  که در کنگره پنجم سکولار دمکراتهای ایران در کلن آلمان نیز شرکت داشتند، آقای رجوی از روز اول اساسا قصد و هدفش از تشکیل این شورا نه همکاری و تقسیم قدرت سیاسی بلکه استفاده از این شورا با نامهای برجسته ای چون رئیس جمهور اول آقای بنی صدر و حزب دمکرات کردستان ایران، جبهه دمکراتیک ملی، و…بود. و چهار دهه گذشته نیز تماما گواه همین رویکرد سازمان مجاهدین به این شورا بوده است.

چون ائتلاف سیاسی یعنی تقسیم رهبری و پذیرش این تقسیم از جانب نیروهای سیاسی شرکت کننده در آن . شرط اول و اساسی هر ائتلاف سیاسی پذیرش واقعیت وجودی نیروهای شرکت کننده در آن ائتلاف و پذیرش حق حیات مساوی برای برنامه ها و پروژهای اجتماعی این نیروها در سازندگی نهادهای اجتماعی می باشد . وجه تعیین کننده در یک ائتلاف رهبری جمعی و مشارکت عمومی نیروهای شرکت کننده در اتخاذ تاکتیک ها و تصمیم گیریهای ضروری برای دستیابی به هدف می باشد و از سوی دیگر بیانگر ذهنیت دموکرات و پلورالیستی نیروهای شرکت کننده در آن ائتلاف در برگیرنده روحیه تحمل ، رواداری ، مسامحه ، بردباری و پذیرش دگراندیشی در عرصه سیاسی اجتماعی می باشد.

برخی دلایل تلاشی این شورا از زبان اعضای این شورا در زیر آمده است.

دكتر ابوالحسن بني‌صدر(عضو و بنیانگذار):
ايجاد شوراي ملي مقاومت, براساس اصول راهنمايي كه در ميثاق آمده‌اند, به‌معناي آن بود كه گروه‌هاي شركت‌كننده در آن, طرز فكر مغاير با آن اصول را امضا كرده‌اند. بنابراين متعهد شده‌اند كه تجربه انقلاب ايران را ادامه دهند و همان اصول را پذيرفته‌اند كه انقلاب ايران به خاطر متحقق‌ گرداندنشان رخ داد.

با درس گرفتن از تجربة 28 مرداد, اين‌بار, تنها يك جبهه در برابر كودتاي ]حاكميت[ تشكيل مي‌شد كه با رژيم … از طريق مردم رويارو مي‌شد.

بنابراين هر گروه و هركس كه ميثاق را نقض مي‌كرد, دست خود را رو كرده و از مردم و مبارزة عمومي, جدايي جسته بود.

آقاي رجوي و گروه او شوراي ملي مقاومت را از سازمان‌هايي كه قرار بود, تشكيل ندادند. در پاريس او گفت به آنها مراجعه كرده و آنها حاضر به شركت در آن نشده‌اند. بعدها كه امكان تماس به‌دست ‌آمد, معلوم شد راست نگفته است.

هر سه اصل ميثاق را نقض كرد؛  با آن‌كه در ميثاق تصريح شده است كه هركس و هر سازمان و با هر روش حق دارد مبارزه كند و اگر هم عضو شورا نباشد, شورا به او به ديدة همراه مي‌‌نگرد, روش خود را تنها راه مبارزه گرداند و همة آنها را هم كه تن به هژموني مطلق اين گروه ندادند , “اخراج” كرد.

هدف را كه آزادي بود با تحصيل قدرت به هر قيمت جانشين كرد؛ هر مبارزة موفقي, با ارزش‌ها و حقوق انسان انطباق پيدا مي‌كند, يعني گروه راهي وارونه در پيش گرفت. امروز ديگر هيچ ارزش و حق جهان‌شمولي نمانده است كه زير پا نگذاشته و نقض نكرده باشد.

نقض اصل استقلال با رفتن به عراق و به خدمت جنايتكارترين و فاسدترين رژيم‌ها درآمدن, در جامعة ايران, اين گروه را ضد ايرانيت, ضدانسانيت, ضد عاطفة ملّي گردانده و محكوم به انزوا كرده است.

حزب دموكرات كردستان ايران
منبع: چند سند پيرامون روابط حزب دموكرات كردستان ايران با شوراي ملي مقاومت

از همان آغاز پيوستن به شورا, نمايندگان حزب دموكرات متوجه شدند كه مجاهدين مخالف گسترش شورا هستند و تنها هنگامي با ورود شخصيت و يا سازماني روي موافق نشان مي‌دهند كه اطمينان داشته باشند عضو جديد در داخل شورا از سياست‌هاي مجاهدين پيروي خواهد كرد. به همين جهت شورا به‌جاي اين‌كه سياست جذب داشته باشد, سياست دفع پيش گرفت و سرانجام كار به‌جايي كشيد كه امروز جز نامي از شورا باقي نمانده است.

يك مسئله‌ روشن بود و آن اين‌كه مجاهدين حاضر بودند تنها با حزب دموكراتي در  شوراي ملي مقاومت به ائتلاف خود ادامه دهند كه مطيع سياست آنها باشند. البته حزب دموكرات بنابر مسئوليت تاريخي و اهميتي كه براي استقلال خود در تصميم‌گيري‌ها قائل است, نمي‌توانست چنين برخوردي را تحمل نمايد و در شورايي كه ديگر شورا نبود به هم‌پيماني خود با سازمان مجاهدين ادامه دهد.

بدين‌ترتيب در نتيجة تحميل سياست و ايدئولوژي سازمان مجاهدين, شوراي ملي مقاومت بيش از پيش نقش اصلي خود را به‌عنوان آلترناتيو دموكراتيك از دست داده و به ‌آلت‌دست مجاهدين تبديل گرديده و آنها از نام شورا تنها به منظور پيشبرد مقاصد سازمان خود بهره‌گيري مي‌كنند.

بگذاريد اين حقيقت را نيز يادآوري كنيم كه ا گر سازماني بيش از همه از شورا بهره‌برداري كرده و طوري رفتار نموده كه شورا در ذهن بسياري مترادف با اسم سازمان آنها باشد, همانا سازمان مجاهدين خلق بوده است.

دكتر منصور فرهنگ:
اگر شوراي ملي مقاومت را به‌عنوان يك جبهة مؤتلفه از نيروهاي طرفدار دموكراسي فرض كنيم, تشكيل آن در هيجده‌سال قبل يك نياز اضطراري بود. نياز براي كساني‌كه استقرار حاكميت دموكراتيك و نهادينه‌كردن آزادي‌هاي مدني را تنها راه حركت به‌سوي نجات ميهن از استبداد سياسي و تحجّر فرهنگي مي‌دانند.

شوراي ملي مقاومت در صورتي مي‌توانست اين نياز تاريخي را برآورده كند كه در درون خود و در عملكردش از روش تصميم‌گيري دموكراتيك پيروي مي‌نمود و براي تنوع عقيده و نظر و سليقة اعضايش احترام قائل مي‌شد.

به جز سازمان مجاهدين خلق و حزب دموكرات كردستان, بقية اعضاي شورا نمايندة گروهي و يا پايگاه اجتماعي سازمان‌يافته نبودند و فقط برمبناي سوابق مبارزات مردمي و منعكس‌كنندة تمايلات چپ و سوسيال دموكرات و ليبرالي متداول در بخش‌هاي مياني جامعة ايران به‌ شورا دعوت شده بودند. غالب اين عناصر نه‌تنها هيچ‌گونه سابقة همكاري با يكديگر نداشتند, بلكه برخي از آنان اهميت و احترامي هم براي يكديگر قائل نبودند. نيروي محوري شورا, خصوصاً از قسمت تشكيلاتي و اجرايي, سازمان مجاهدين خلق بود. بنابراين دموكراتيك بودن شورا مستلزم آزاديخواهي رهبري مجاهدين و پذيرفتن  اين واقعيت كه تنوع سليقه و عقيده و نظريه در شورا داده‌اي ثابت و آيينه‌اي از مواضع و خواسته‌هاي پراكندة جامعة ايران است.

چنين توقعي از مجاهدين, بيشتر به يك آرزوي رمانتيك شباهت داشت تا به واقع‌بيني سياسي. اينجانب با اين آرزوي خام نمايندگي شوراي ملي مقاومت در امريكا را پذيرفتم و از آنجا كه به‌جز سازمان مجاهدين خلق هيچ‌يك از اعضاي شورا در ايالات‌متحده امريكا هواداران متشكلي نداشتند, لذا بعد از چند ماه همكاري با مجاهدين و توجه به كار شورا در فرانسه برايم روشن شد كه رهبري مجاهدين, اعضاي شوراي ملي مقاومت را به‌عنوان حاميان و مجريان برنامة گروهي و انحصاري خود مي‌دانند و هيچ  ارزش و اعتباري براي نظريات آنان قائل نيستند.

با عيان‌شدن اين واقعيت سرِ مبتلا به دموكراسي مخلص, يك‌بار ديگر به سنگ خود و همكاري چند ماهه‌ام با مجاهدين و شورا به پايان رسيد.

دكتر علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي:
مروري بر احوالات شوراي‌ملي مقاومت و تحولات دروني آن از روزهاي آغازين تشكيل آن در پاريس تا امروز خود بهترين دليل و سند شكست و تلاشي شورا را نشان مي‌دهد. يعني شكست و تلاشي شوراي ملي مقاومت دليلي جز اين نداشت كه آقاي رجوي و همفكران او به‌جاي اين‌كه سازمان مجاهدين خلق را وسيله تأسيس و توسعه و استحكام و دوام و پيروزي شوراي‌ملي مقاومت درآورد, اين شورا را در مسكنت‌بارترين شكلي كه مي‌توان براي يك زايده بي‌هويت و توخالي ترسيم كرد, به‌وسيله و پوششي براي مخفي‌كردن خودخواهي‌ها و… تبديل كرد.

در اينجا از ذكر اين واقعيت دردناك هم خودداري نكنيم كه آنچه را كه درمجموع به‌نام سازمان مجاهدين خلق ناميده مي‌شود (گذشته از سابقة تاريخي آن در دوران قبل از انقلاب) نيز وسيله و  ابزاري در خدمت خودخواهي و انحصارطلبي مطلق رجوي و حلقة محرميت او نيست.

بنابراين در آغاز تشكيل شوراي ملي مقاومت برخي از افراد و سازمان‌هايي كه در فشار روزافزون… رژيم … به خارج از كشور گريخته بودند, در روبه‌روشدن با تنگناهاي غربت و همچنين اميدواربودن به تحولات آينده و شكست احتمالي رژيم… در ادارة امور كشور و گسترش نارضايتي مردم, به ضرورت همكاري و عضويت در شوراي‌ملي مقاومت تن دادند, و پذيرش اين عضويت و همكاري نيز از نظر آنها, صرفاً براساس ساختار واقعي شورايي, يعني استقلال كامل شورا از هرگونه سازمان و ايدئولوژي و وابستگي بود. كساني امثال بهمن نيرومند, مهدي خانباباتهراني, ناصر پاكدامن, ابوالحسن بني‌صدر و عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دموكرات كردستان با همة‌ سوابق خود در مبارزات سياسي دوران شاه در داخل ايران و با سال‌ها فعاليت در كنفدراسيون دانشجويان ايراني در خارج كشور و با عضويت در سازمان‌هاي سياسي, طبعاً به اين علت عضويت شوراي‌ملي مقاومت را نپذيرفته بودند كه شخصيت و حيثيت و اعتقاد و ايمان خود را وسيلة مشروعيت رهبري رجوي و توجيه شيوه‌هاي خودكامانة رهبري او قرار دهند ]بلكه[ به اين دليل بود كه اين آقايان يكي پس از ديگري و با دلايل و عللي كه همه آنها سرانجام و به علت اصلي كه شيوة انحصارطلبانة رجوي در مقام مسئول شوراي‌ملي مقاومت بود, از اين شورا خارج شدند و هريك به‌صورتي زير رگبار توپخانة تهمت و ناسزاي ماشين دروغ‌بافي و جعلي رهبري سازمان مجاهدين قرار گرفتند.

مسئلة ديگري كه نبايد در زمينة تلاشي شوراي ملي مقاومت فراموش كرد, اين است كه شوراي ملي مقاومت ]علاوه‌بر[ اين‌كه از اساس عاري از خصوصيات و شرايط شورايي بود, حتي در زمان عضويت آقايان نامبرده نيز موفق به جلب افراد و گروه‌هاي سياسي ديگر در حلقة شورا نشد و به عبارت ديگر شوراي ملي مقاومت به شكلي كه تشكيل شد و به صورتي كه به مسئوليت رجوي اداره شد, نه “شورا” بود و نه “ملي”. با ادعاي رجوي بر مبارزه براي تبديل نظام جمهوري‌اسلامي… به نظام جمهوري دموكراتيك اسلامي, جنبة “ملي” بودن از شورا نيز از قبل, يعني بدون رجوع به “مردم” مخدوش شده بود.

اين‌كه روزگاري استالين در برآورد نفوذ پاپ در مبارزه با يورش نازيسم و سربازان هيتلر, به طعن و طنز گفته بود كه پاپ چند لشكر دارد,‌ درواقع حاكي از اين بود كه اگر او براي قدرت و نفوذ معنوي پاپ اعتباري قائل نبود, اما به لشكرهاي خود و اعتبار نفوذ معنوي خود در ميان قوم و ملت و ارتش خود اطمينان داشت. اما رهبري مجاهدين ـ عموماً ـ و رجوي ـ خصوصاً ـ نه داراي قوايي بودند كه بتواند به‌صورت جنگ‌هاي چريكي, به‌طور مداوم نيروهاي مسلح رژيم… را در صحنه مبارزه داخلي به زانو درآورد, نه داراي آنچنان نفوذي معنوي كه بتوانند به‌عنوان نهاد معتبر مقاومت سياسي, مورد اميد ميليون‌ها مردم زير ستم … و محافل سياسي خارجي قرار گيرند…

قبل از همه بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه به‌طور مسلّم به‌جز حزب دموكرات كردستان و سازمان مجاهدين خلق, يك يا دو يا سه سازمان ديگري كه در اعلاميه‌هاي خود شوراي ملي مقاومت از آنها نام برده مي‌شد, سازمان‌هايي ساختگي بودند كه نه داراي تشكيلات بودند و نه داراي نفرات و اعضا. اين‌گونه سازمان‌ها در واقع وجود خارجي نداشتند و فقط به قصد شورايي جلوه‌دادن هرچه بيشتر … سازمان مجاهدين ايجاد شده بود.

آقای کریم قصم و محمد رضا روحانی:
اما در مورد ایجاد رابطه و رایزنی , دعوت و همنشینی با سازمانها , گروهها و نیروهای ایدئولوژیك و نظامی- سیاسی فعال در منطقه, یعنی انواع « اپوزیسیون» دیكتاتوریهای منطقه, ما بارها به دقت و احتیاط توصیه كرده ایم. لزوم شناخت و انتخاب شریك مناسب درسی است كه طی دهسال اخیر به دفعات در عراق و انبوه گروهها و اشخاصی كه به اشرف آمدند و رفتند تجربه شده است. ما بارها و به موقع هشدار داده ایم. تجربه «خمینی در پاریس» یادمان نرود. مصر كنونی كه جلوی چشم همه است. بارها به مجاهدین گفته‌ایم كه در صحنه سوریه نیز «اپوزیسیونهایی» به غایت ارتجاعی و … كنار دیگران علیه دیكتاتور خونریز دمشق فعالند. باید احتیاط كرد و متمایز موضع گرفت. آنهایی كه به صراحت خواهان دموكراسی و جدایی دین از دولت نباشند به یقین صرفاً مصرف كننده دوستی آزادیخواهان خواهند بود!

باری, ما در چهارسال گذشته نه تنها در هیچیك از محورهای فوق گشایش و اصلاحی ندیدیم بلكه دردمندانه شاهد انقباض و تكرار اشتباهات نیز بوده ایم. نقل از خاطرات محمدرضا روحانی

آقاي بابك اميرخسروي:
در بررسي عوامل شكست شوراي ملي مقاومت معمولاً بلافاصله انگشت اتهام به‌سوي مسعود رجوي و سازمان مجاهدين خلق دراز مي‌شود. هژمونيسم سازمان مجاهدين و روحية ماجراجويي, اراده‌گرايي و قدرت‌طلبي او را عامل شكست شورا مي‌دانند. ايراداتي كه كاملاً بجاست و بي‌‌ترديد شكست شورا را شتاب بخشيد. وخيم‌تر از آن اين‌كه خود سازمان مجاهدين را به نابودي سوق داد و از اعتبار انداخت و به يك جريان بيگانه به منافع ملي مبدل ساخت. اما تمركز بيش از حد روي اين عامل ما را از تعمّق دربارة عوامل ديگر كه شايد از لحاظ تجربه‌اندوزي اساسي‌تر باشد, باز خواهد داشت.

آقاي بهمن نيرومند:
من و رفقاي من همانند برخي ديگر از اعضاي تشكيل‌دهندة شورا به اين واقعيت آگاه بوديم كه سازمان مجاهدين عاري از گرايش‌هاي استبدادگرايانه نبود, ولي اميد ما اين بود كه در اين ائتلاف و همكاري مداوم در شورا موفق شويم تغييراتي در اين گرايش‌ها به‌وجود آوريم و مجاهدين را به‌سوي پذيرش هرچه بيشتر اصول دموكراسي سوق دهيم. با كمال تأسف بايد بگويم كه بعد از مدت كوتاهي متوجه شديم كه اين كوشش ما بي‌نتيجه و كاملاً عبث بود و سازمان مجاهدين نه‌تنها تغييري نكرد, بلكه به دلايلي كه توضيح آنها از حوصلة اين بحث كوتاه خارج است, بيش از گذشته گرايش‌هاي سركوب گرايانه و انحصارطلبانه را در خود تقويت مي‌كرد و عملاً بدون در نظر گرفتن اصول ائتلاف و رعايت حقوق دموكراتيك شركت‌كنندگان در شورا, راه خود را مي‌رفت, به‌طوري‌كه براي ما پس از چندماه ديگر كاملاً روشن شد كه سازمان مجاهدين هرگز قصد ائتلاف نداشته است

دکتر مهدی ممکن:
شوراي ملي مقاومت نيز برپاية پاسداري از حريم آزادي و تلاش براي استقرار دموكراسي شكل گرفت تا جاي خالي آلترناتيو شايسته‌اي را درمقابله با (نظام) حاكم, پر نمايد. اما ديري نپاييد كه ميراث كهنة بيماري و استبداد و انحصار آثار خود را بارز (ساخت) و به سير رو به رشد ادامه داد.

آنجا كه بر استقرار شعار “رجوي ايران, ايران رجوي” تأكيد مي‌شود, آيا بازتوليد شعار خدا, شاه, ميهن … نيست؟ آنجا كه ميدان مبارزه به دو قطب مطلق تقسيم مي‌شود, بدين‌معني كه داشتن مرز با شوراي ملي مقاومت مبين بي‌مرزي با  (نظام) حاكم است, آيا بيان روشن انحصار نيست؟ آنجا كه سكوت و چشم‌پوشي نسبت به رشد فرهنگ سفله‌پرور ثناگويي كه رمز تقرّب درباريان استبداد است, معني‌دار مي‌شود. فرهنگي كه اشكال كتبي آن, در انبوه نامه‌هاي لبيك به انقلاب ايدئولوژي, و كتاب حجيم پرواز تاريخ‌ساز, چشم را خيره مي‌سازد. آيا تداوم همان فرهنگ غلام خانه‌زاد (اسدالله علم) و نوكر جان‌نثار (منوچهر اقبال) و چاكر منشي… نيست؟

آقاي داود باقروند ارشد
مجاهدين از همان ابتداي تشكيل شورا و با ميثاقي كه با آقاي بني‌صدر نوشتند, قصد تسلط و هژموني‌طلبي خود را از اين اتحاد و شورا در سر مي‌پروراندند و نه همكاري و اعتقاد به حقوق برابر همه سازمان‌هاي تشكيل‌دهندة شورا.

مجاهدين برحسب ماهيت انحصارطلبانه خود از هر اتحاد و ائتلافي, قصد بهره‌برداري از پايگاه اجتماعي و محبوبيت آن فرد يا گروه سياسي را دنبال مي‌كردند و نه همكاري, به همين دليل وقتي به خيال خود از آبروي ديگران براي خود آبرو و اعتبار كسب مي‌كنند, به‌راحتي آن فرد يا گروه را كنار مي‌گذارند و حاضر نيستند قدرت را با آنها تقسيم كنند. تشكيل شورا از نظر مجاهدين از اين ديد انجام شد و نه واقعاً اتحاد و همكاري عليه رژيم جمهوري اسلامي.

آقای مهدی خانبابا تهرانی
واقعيت اين بود كه با خروج بني‌صدر از شورا و در پي آن شوراي متحد چپ و حزب‌دموكرات كردستان ايران و برخي شخصيت‌هاي عضو و ماجراي انقلاب ايدئولوژيك در سازمان مجاهدين به مناسبت ازدواج رجوي با مريم عضدانلو, چراغ حيات واقعي شورا با تولد شعار:  ايران ـ رجوي, رجوي ـ ايران خاموش شد. در پي اين ماجرا تركيب شورا كاملاً يك‌دست شد و به چرخ پنجم مجاهدين بدل شد.

حقيقت اين است كه سازمان مجاهدين و در رأسش مسعود رجوي تحمل اين را نداشتند كه در يك همكاري با ساير نيروها و برابر با آنها حركت كنند. تمام مدت رجوي تلاش مي‌كرد شوراي ملي مقاومت را به رونوشت برابر اصل تبديل كند. يعني اصل سازمان مجاهدين است و استراتژي هم استراتژي سازمان مجاهدين است. يكي از دعواها و جدال‌هايي كه ما در شوراي ملي مقاومت داشتيم اصولاً بر سر چگونگي كار سياسي بود. ما معتقد بوديم كه اصلي‌ترين صحنة پيكار, صحنة پيكار سياسي است. مي‌گفتيم بايد نيروهاي اجتماعي ايران را بسيج كنيم. كارگران,‌ زنان, روشنفكران و… را در عرصة سياست فعال كنيم. اما مسعود رجوي باعنوان استراتژي مسلحانه‌اش در زدن سرپنجه‌ها, يك نوع جنگ ناقص‌الخلقة چريكي را به سازمان مجاهدين (و مردم ايران) تحميل كرد, بدون هيچ‌گونه بررسي لازم و نهايتاً شكست خورد. در همان سال 1361 استراتژي مسلحانة سازمان مجاهدين شكست خورده بود, ولي آقاي رجوي معرفت و جسارت آن را نداشت كه اين شكست را بپذيرد و اين شكست را جمع‌بندي كند و بگويد حالا ما مي‌رويم روي گفت‌وگو, تا بتوانيم يك استراتژي جديدي را براي شورا تدارك ببينيم. اين بود كه شورا را درواقع به دنبالچة سازمان مجاهدين تبديل كرد.

و بدین شکل بود که آقای رجوی عملا بجای اینکه با قبول اصول دمکراتیک و کار شورایی و واقعیت دیگراندیشان امکان مطرح شدن افکار و ایده آلهایش را در ایران فردا فراهم کند با اعمال دیکتاتوری و هژمونی طلبی و نفی کامل دیگر اندیشان و سوء استفاده ساده لوحانه از آنها بعنوان ویترین یک تشکل خشونت طلب جهت فریب افکار عمومی غرب و سیاستمدارانش که هیچگاه نیز فریب وی را نخوردند، عملا ایده آلهایش را با مرگش در خارج کشور و اعلام شدن آن توسط حامیان عرب منطقه ای رجوی، بگور برد.

آما چرا واقعه مهم
اهمیت کنگره پنجم سالانه سکولار دمکراتهای ایران درکلن نیز دقیقا از تجربه شکست کامل تمامی شوراهای پوشالی قبلی است که نشآت میگیرد. ما در آلبانی و همه مجاهدین واقعی جدا شده که نزدیک به چهار دهه است از تمامی هستی خود دست شسته ایم و سخترین شرایط را تحت یکی از دیکتاتوریهای قرون وسطالی استالینی که قرار بود آزادی را برای میهن به ارمغان بیآورد و در زیر موشک باران و خمپاره بارانهای رژیم در لیبرتی و اشرف را تجربه کرده ایم معنی و نیاز به کنگره هایی مردمی و عاری از قدرت پرستی که تمامی افکار و تمایلات و آهاد مردم ایران بتوانند بدور هم جمع شده و مشترکا دست به کار مشترک بزنند را شاید بیش از همه درک میکنیم.

چرا منحصر بفرد:
تا بحال نمونه های قبلی یا عمدتا کسانی برای ایجاد آلترناتیو تلاش کرده اند که یا همگی همفکر بوده اند و یا مانند مجاهدین با فریبکاری افکار متعدد را دور هم جمع کرده اند ولی از آنها بعنوان سپری جهت مخفی کردن افکار واقعی خود شورایی جلوه دادن جمعشان استفاده کرده اند.

در صورتیکه همگان چه در آلبانی چه در ایران و جهان که بطور مستقیم جریان کنگره را نظاره کردند میتوانستند بخوبی اولا شوغ و شور جوانان و ثانیا تنوع افکار و عقاید از تمامی اقشار مردم ایران، نمایندگان اقلیتهای قومی و مذهبی و … علیرغم تضاد های ماهوی در ایده آلهایشان را مشاهده کنند، که تلاش میکردند جامه وحدت عملی بتن کرده و منافع مردم ایران و منافع ملی را تا مرحله رسیدن به ایران آزاد بر منافع گروهی و قومی خود مقدم بدارند و نه دست بردارند و فراموش کنند. و همانگونه که آقای داود باقروند ارشد نیز اشاره کرد با اصل گرفتن منافع مردم ایران اتفاقا امکان مطرح شدن ایده آلهایشان برای مردم ایران را فراهم میکنند تا به سرنوشت مسعود رجوی گرفتار نشده آنرا با خود به گور نبرند.

هرچند این کنگره موفق سکولار دمکراتهای ایران بمعنی موفقیت نهایی نیست و دست اندرکاران باید راه طولانی در پیش دارند. تجربه چهار دهه همه ما در مبارزه نشان داده است که فقط با تلاش و تلاش بیشتر و رعایت حقوق دیگران و با فاصله گرفتن از دیکتاتوری  و درک جامعه کنونی ایران و نیازهای آرمانی و اجتماعی امروز نسل جوان آن است که میتوان تجربه سکولاردمکراتهای ایران را به موفقیت نزدیک کرد.

با آرزوی موفقیت هرچه بیشتر برای این تلاش

م  هاشمی تیرانا آلبانی

(پایان)

*** 

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31894

سوز و گداز فرقۀ در حال فروپاشی از حضور جداشدگان در پارلمان اروپا وسایر مجامع بین المللی 

Issa Azadehعیسی آزاده، پیوند رهایی، بیست و نهم اکتبر ۲۰۱۷:… فرقه رجوی بازهم با استفاده از همان شیوه های نخ نما شده قبلی اش اخیرابا جمع آوری جعلیات و دورغپردازیهایش در اطلاعیه های کذایی مجددا آنها را باز نشخوار کرده است و این بار به اسم یکی از لابی های شناخته شده دلاری اش به اصطلاح یک کتاب بنام کمیته ای موهوم که اصلا وجود خارجی ندارد منتشر کرده است. انتشار این  ورق پاره دقیقا در شرایطی صورت می گیرد … 

علیه مجاهدین خلق فرقه رجوی در بروکسل بلژیکوحشت فرقۀ رجوی از ریزش نیرویی در آلبانی

لینک به منبع

سوز و گداز فرقۀ در حال فروپاشی از حضور جداشدگان در پارلمان اروپا وسایر مجامع بین المللی

نوشتۀ عیسی آزاده از مسئولین و فرماندهان سابق سازمان مجاهدین

فرقه رجوی بازهم با استفاده از همان شیوه های نخ نما شده قبلی اش اخیرابا جمع آوری جعلیات و دورغپردازیهایش در اطلاعیه های کذایی مجددا آنها را باز نشخوار کرده است و این بار به اسم یکی از لابی های شناخته شده دلاری اش به اصطلاح یک کتاب بنام کمیته ای موهوم که اصلا وجود خارجی ندارد منتشر کرده است.

انتشار این  ورق پاره دقیقا در شرایطی صورت می گیرد که فشار بی امان اعضا در آلبانی برای جدا شدن از این فرقه امان را از انها بریده است و برای جلوگیری از ریزش نیروهای باقیمانده آسمان به ریسمان می بافد. و هر روز به ترفند جدیدی متوسل می شود.

یک روز به اسم برخی افراد جدا شده در البانی اطلاعیه می دهد و با سوء استفاده از شرایط اقتصادی و هم چنین وضعیت بی سرانجام آنها برخی را به استخدام خود در می آورد. و یک روز هم نشخوار های قبلی را باز نشخوار می کند.

این فرقه فاقد حداقل های پرنسیب انسانی است و سعی می کند با جوسازی و دروغ های نجومی وانمود کند که حیات سیاسی دارد. در صورتیکه ننگ ابدی مزدوری این فرقه  برای هر ایرانی وطن پرستی فراموش نخواهد شد. از مزدوریهایش برای ارباب سابقش یعنی دیکتاتور قبلی عراق تا امروز که تمام پایه های وجودی و حیاتش را بر دو عنصر بنا کرده است:

ترامپ و جنگ.

دوستان و مشخصا اعضای این فرقه بخاطر دارند که  طی مدت ده سال بعد از سرنگونی رژیم سابق عراق این فرقه در تشکیلات خود در قرارگاه اشرف در عراق چنانکه همه مان شاهد بودیم جار و جنجال راه انداخت که به زودی توسط امریکا به بهترین سلاحهای روز مسلح می شویم و آمریکا مرز را هم برایمان باز می کنند و پشتیبانی هوایی هم از ما خواهد کرد و طولی نخواهد کشید که همه مان در تهران خواهیم بود!!!!

ماهها یکی از بعد از دیگری سپری شد اما از تسلیح که مطلقا خبری نشد بماند ودیگر از آن شور و فتور و روز شماری برای تحویلگیری سلاحهای مدرن خبری نبود. تا اینکه به تمام مسئولین سازمان خط داده شد که تحت عنوان بریفینگ سیاست سازش و مماشات دروغهای رجوی را به خورد اعضا بدهند که همه چیز درست شده بود ولی این مخالفت وزارت خارجه بود که نگذاشتند به ما سلاح بدهند.

مجددا با اشاره رجوی  سران فرقه دست به دامن ژنرالهای آمریکایی در عراق شدند که حداقل اجازه بدهید ما سلاح شکاری برای دفاع از خود داشته باشیم چون شنیده بودیم هر فردی می تواند سلاح شکاری برای دفاع از خود داشته باشد.

البته قبل تر هم با باج های نجومی دست به دامن ایاد علاوی نخست وزیر عراق هم شدند که اجازه استفاده از سلاح انفرادی را بدهد که او هم اب پاکی روی دست رجوی ریخت و گفت امکان ندارد.

آمریکایی ها هم آب پاکی روی دست سران فرقه ریختند و گفتند شما مجاز هستید که چوبدستی و سرنیزه برای دفاع از خودتان داشته باشید.

همۀ سران فرقه در محاق فرورفتند و طبق اصطلاح تشکیلاتی «واو» شدند یعنی وامانده شدند و در پاسخ به سئوالهای مستمر نیروها که سلاحها چه شد گفتند همه چیز درست شده بود ولی وزارت خارجه جلوی وزارت دفاع پیچید و با سیاست مماشات این اجازه را از دست وزارت دفاع گرفت و لغوش کرد!!!

سران فرقه ولی از رو نرفتند و شروع کردند به آموزش های نظامی و با ساختن سلاح چوبی و هم چنین چوبدستی تمریناتی را شروع کردند که آمریکاییها  جلوی تمرینات با سلاح چوبی را هم گرفتند. شاید خنده دار بنظر برسد ولی من بعنوان یکی از مسئولین ستاد آموزش برای این تمرینات کتاب و جزوه و طرح تمرین تدوین کردیم و حتی مانور گذاشتیم . البته همه بدون استثنا متناقض بودند اما خط این بود که چاره ای نیست و باید یک طوری روحیۀ جنگ مسلحانه را در افراد زنده نگهداشت!!!!

این فرقه اگرذره ای صداقت داشت تمام فراز ونشیب های عراق را که حاصل کثافتکاری های رهبرمفقودش است به رشته تحریر می کشید و منتشر می کرد. نه اینکه کارش مستمرا پاچه گیری اعضا و مخالفینش باشد. البته تقصیری هم ندارد چون اعضای جدا شده تمام جوانب پنهان و کثافتکاری های رهبری این فرقه را علنی کردند.

صداقت و شرافت واژه هایی هستند که دهها سال قبل با کودتای رجوی در سازمان محو و نابود شده اند واز سازمانی که به یک فرقۀ مافیایی تبدیل شده است انتظاری غیر ازاین دروغپرازی و دجالی سیاسی نیست.

بارها دوستان جدا شده در رابطه با اکاذیب این فرقه به مناسبت های مختلف پاسخ داده اند و یا سران این فرقه و بنگاه دروغپراکنی آنرا به مناظره و بحث رو در رو دعوت کرده اند اما هیهات که این فرقه به  هیچ وجه شهامت و جسارت رودررو شدن با افشاگری های جدا شدگان را نداشته و فقط خوابیده پارس کرده است.

فرقه مدعی است که اقای حسین نژاد قبل از کشتار اسیران در اشرف به همراه تعدادی افراد نقابدار در اطراف اشرف دیده شده و ایشان بعد از کشتار اشرف به فرانسه آمده است!!

اولین اطلاعیۀ فرقه با امضای دبیر خانۀ شورای موهومش علیه اقای حسین نژاد بعد از ورود ایشان به فرانسه ژانویۀ ۲۰۱۳  است که در آن علیه ورود وی به فرانسه قلمفرسایی کرده است ولی با آنکه خود فرقه میداند و نوشته و اعلام کرده که ایشان ژانویۀ ۲۰۱۳ از عراق وارد فرانسه شده بازهم با دجالگری و نیرنگ در این کتاب قلابی خود نوشته که ایشان بعد از کشتار اشرف در سپتامبر ۲۰۱۳ یعنی ۹ ماه بعد از آن تاریخ که خودشان اطلاعیه ورود ایشان به فرانسه را صادر کرده اند وارد فرانسه شده است!!!! (در این لینگ اطلاعیۀ فرقه در این مورد را بخوانید)

https://www.hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=39056:2013-01-15-10-03-51&catid=21:2010-01-17-21-49-36

یعنی این پدر پیر بازنشسته از فرانسه قاچاقی برگشته عراق و اشرف را که خودش حد اقل بیست سال از سی سال عمر تشکیلاتی اش را آنجا بوده شناسایی کرده است!!! تا به عراقیها که خودشان اشرف را ساخته و بهتر از همۀ ما آنجا را می شناختند و آن موقع هم به جز یک مقر تمام اشرف دست آنها بود اشرف را بشناساند!!!.

پس هر کس چند سال قبل هم به اشرف می رفته از جمله خود این آقای ویدال که به اشرف آمده پس زمینه ساز کشتار بوده!!! پس مسأله مخالف و موافق است که اگر موافق به اشرف بیاید دوست و الا دشمن است و زمینه ساز کشتار؟؟؟!!!!

فرقه رجوی برای خراب کردن چهرۀ مخالفانش همه چیز را امنیتی و تروریستی می کند مثلا چنانکه در این کتاب کذایی شان آمده از ترور یک مدیر تلویزیون در ترکیه که همۀ رسانه ها نوشتند حادثه شخصی و مالی بوده است نتیجه میگیرد که جداشدگان در اروپا مأمور برای ترور ما هستند یا جداشدگانی را که سالیان متمادی در اورسوراواز با خود آنها بوده اند میگوید آمده بودند که اور را شناسایی کنند؟؟!!! آن هم بعد از ۳۵ سال برقراری اور که حتی یک حادثۀ تروریستی هم علیه آن در این ۳۵ سال روی نداده است. (پاسخ آقای حسین نژاد به این اراجیف فرقۀ رجوی را اینجا و همچنین در این لینگ بخوانید).

http://peyvande-rahaee.fr/index.php/typography/212-2015-08-14-14-44-52

http://peyvande-rahaee.fr/index.php/typography/198-3

فرقۀ در هم شکستۀ رجوی درنهایت پیسی و واماندگی سیاسی است که از قول نایب رئیس سابق پارلمان اروپا اسامی جداشدگان را ردیف می کنند که آه و واویلااینهاهمیشهبهپارلماناروپا تردد دارند،لابیرژیمزمنیهساز حضور آنهاست.!!!!!. هر کس بخواند اول می پرسد خوب پس خودت چرا و چه جوری میروی پارلمان اروپا و هر روز نفرات علافت مثل آن طاهر تارزن ( این فرد در فرقه معروف به طاهر تارزن است) در راهروهای پارلمان آنجا پرسه می زند تا لابی بخرد.

این فرقه بارها اعلام کرده است که اینجانب اطلاعات داخل کمپ لیبرتی را به رژیم داده ام و بعد از آنهمه اطلاعیه و تکرار مکررات بازهم همانها را در این کتاب به نام لابی خود کپی چسبان کرده است!!

این دروغ دیگر واقعا مرغ پخته را به خنده وا می دارد. اولا این کمپ قبلا متعلق به ارتش امریکا بود که بعد از خروج نیروهای امریکایی آنرا به ارتش عراق تحویل دادند. ارتش عراق هم با توافق سفارت آمریکا و نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد آقای مارتین کوبلر و کمیساریای عالی پناهندگان آنرا به فرقۀ رجوی تحویل دادند.

نیروهای عراقی در اطراق کمپ از قبل دوربین نصب کرده و بطور ۲۴ ساعته و هفت روز هفته تمام تحرکات داخل کمپ را مانیتور می کردند. علاوه بر این در هشت نقطۀ این کمپ کمتر از دو کیلومتر مربع نیروهای عراقی پست نگهبانی ۲۴ ساعته داشتند.

روزی که عراقیان این کمپ را به فرقه تحویل دادند همۀ امکانات و سیستم های آنرا با نقشۀ کامل و جزء به جزء حضوری و با نقشه تحویل دادند پس نقشه وجزئیات همۀ اماکن و امکانات آنجا را خود آنها به فرقه دادند.

علاوه بر این با یک سرچ ساده در گوگل هم می توان به عکسهای ماهواره ای و نقشۀ این کمپ دسترسی پیدا کرد.

علاوه بر این عراقی ها به طور مستمر در این کمپ برای ملاقات با سران فرقه وکارهای خدماتی مثل آب و فاضلاب و سایر موارد پشتیبانی تردد داشتند.

عراقی ها یک واحد بهداری هم در این کمپ بطور دائم دایر کرده بودند.

همه اعضا از بالا تا پایین می دانستند که هیچ چیز در این کمپ از چشم نیروهای عراقی پنهان نیست.

از همۀ اینها مهمتر این است که اساسا این فرقه هیچگونه اطلاعات سری که رژیم دنبالش باشد نداشته و ندارد به جز قریب به سه هزار نفر که از فرط تنگی مکان از صبح تاشب زیر دوربین های اطراف کمپ و جلوی چشم نیروهای عراقی در هم می لولیدند. آیا این فرقه در صدد عملیات بود یا در حال ساخت سلاحهای عجیب و غریب بود که اطلاعات مهم و سری داشته باشد؟؟!!. نام و مشخصات همۀ افراد را هم که عراقیها فرد به فرد حضوری ضمن سرشماری نوشته و از تک تک ما عکس و اثر انگشت گرفتند لذا دیگر نام و مشخصات افراد داخل تشکیلات این فرقه هم اطلاعات محسوب نمی شود.

اما این فرقۀ کثیف ببینید چطوری دورغهایش را با یک سس ضد رژیمی لعاب می دهد: «اطلاعات داخل کمپ را به رژیم داده است».

این قبیل دروغ های فرقه مربوط به دورانی است که همۀ ما مثل اصحاب کهف در غار بودیم که نه از اینترنت چیزی می فهمیدیم و نه از دنیای بیرون و امکانات واطلاعاتی که هر فرد می تواند به آن دسترسی داشته باشد.

لذا هیچ چیز این فرقه از نیروهای عراقی پنهان نبود. و به قول خود نیروهای عراقی هم که وابسته به رژیم ایران بودند رژیم روزانه آنها را مانیتور می کرده است.

بگذریم که بعد از خروج من از کمپ لیبرتی توسط کمیساریای عالی پناهندگان، بدترین برخورد با من توسط عراقی ها صورت گرفت زیرا من از مسئولین فرقه بودم و آنها نیز به علت جنایتهای سران فرقه علیه عراقیان در زمان صدام، شدیدا مرا تحت فشار قرار دادند و همین مسئله هم باعث شد که من از دست آنها فرار کنم . متأسفانه ما جدا شدگان در دوارن اسارتمان در فرقه با بدترین برخوردها مواجه بودیم و بعد از جدا شدن هم  بلایی نبوده که سرمان نازل نشده باشد.

تنها وسیله و حربۀ فرقه رجوی هم نه از امروز بلکه از سه دهه قبل که رجوی مفقود الاثر با اعمال دیکتاتوری و کودتا سازمانی را به یک فرقه تبدیل کرد استفاده از همین تهمت هاست که هر کس با ما نیست مزدور است و اطلاعاتی،  و با دروغ و شیادی هم یک مشت لاطائلات را علیه او سرهم بندی می کند و وقتی به اوج فلاکت می رسد تمام نشخوار های قبلی اش را باز نشخوار کرده و کتاب تولید می کند آن هم کتابی که چون می داند اگر به اسم خودش بنویسد از فرط بی آبرویی اش کسی باور نمی کند لذا آن را به اسم یکی از لابیهای دلاری خودش در اروپا نوشته و منتشر می کند.

لذا این قبیل کثافتکاری های فرقه کاملا لو رفته ست و دیگربرای حتی نزدیکترین اعضایش هم خریدار ندارد.

سران فرقه باید بدانند که نه از ترامپ آبی برایشان گرم خواهد شد و نه از این قبیل تهمت و دروغ های نجومی  و بدون شک آلبانی برای آنها باتلاقی خواهد بود که پایانی بس دردناک را برای آنها رقم خواهد زد و دلیل این ادعا هم رقم بالای جداشدگان از این فرقه است که هر روز بر تعدادشان در آلبانی و کشورهای دیگر افزوده می شود اعم از افراد داخل تشکیلات و یا آنهایی که خارج از تشکیلات خودرا سمپات فرقه می دانستند که امروز همه شان علنا با سیاستها و ایدئولوژی و استراتژی سران این فرقه مخالفت می کنند.

دل خوش کردن به ترامپ و جنگ و حساب نظامی روی افرادی با متوسط سنی ۵۸ با کلکسیونی از بیماریها سرابی بیش نیست زیرا همین افراد پیر و فرتوت و بیمار و کمتر از ۲۰۰۰ نفر هم دارند مثل یخ آب می شوند یا از تشکیلات فرار می کنند و یا به دلیل فشار طاقت فرسای تشکیلات دارفانی را وداع می کنند.

عیسی آزاده – پاریس ۲۷ اکتبر ۲۰۱۷

***  

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویمباحثه در پارلمان اروپا “در خصوص مجاهدین خلق ایرانی چه باید کرد؟”ا

Debate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31602

باتلاق آلبانی و بی آیندگی فرقه رجوی ودخیل بستن به اربابان 

 عیسی آزاده، پیوند رهایی، دوم اکتبر ۲۰۱۷:… در مقرهای فرقه با خواندن یک پیام منتسب به مرحوم رجوی به افراد گفته اند که برای آخرین بار به رجوی اعتماد کنند و تا بهمن ۱۳۹۷ در فرقه باقی بمانند و سررسید سرنگونی را بهمن ۱۳۹۷ اعلام کرده اند!!!… اما مریم قجر و تمام سران این فرقه یک اشتباه محاسبۀ جدی در رابطه با آلبانی مرتکب شدند چرا که … 

سرنگونی یا سرگرمی مجاهدین خلق مریم رجویدکتر مسعود بنی صدر، آوریل سال ۲۰۰۷: سرنگونی یا سرگرمی؟ شورای ملی مقاومت!

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

لینک به منبع

باتلاق آلبانی و بی آیندگی فرقه رجوی ودخیل بستن به اربابان

نوشتۀ عیسی آزاده از فرماندهان و مسئولان سابق سازمان مجاهدین

فرقه رجوی بعد از اخراج کامل از عراق و استقرار در آلبانی بطور مستمر و شبانه روز در تلاش است که به اعضای باقیمانده در تشکیلات این را را القا کند که ورود به آلبانی یک پیروزی استراتژیک برای فرقه بوده است و به همین منظور مریم قجر تمرکز اصلی اش را در آلبانی گذاشته  است.

داستان و شوی مسئول اول بازی هم برای همین منظور بود تا با متشابه کردن اوضاع سیاسی، اذهان اعضا را که بشدت مسئله دار هستند منحرف نماید.

لذا مریم قجر ملاقات هایی را هم که قبلا در فرانسه انجام می داد به آلبانی منتقل کرده است.

 خودش و تمام زیر دستانش از خرد تا کلان یک به یک روضه پیروزی سر دادند و آنچنان گرد و خاکی راه انداختند که همۀ اذهان از شکست استراتژی فرقه منحرف شود. البته برای چند ماهی با این بازار گرمی سر افراد را شیره مالیدند اما بعد از فروکش کردن این گرد و خاک اعتراض اعضا شروع شد و افراد هم شروع به جدا شدن از فرقه کردند.

سران فرقۀ رجوی با روی کار آمدن ترامپ به طرق مختلف مستقیم و غیر مستقیم این را در سایت ها و جلسات درونی شان مطرح می کنند که دولت جدید آمریکا روی آنها حساب جدی باز کرده و حتی مدعی شدند که ترامپ و دار و دسته اش فرقۀ رجوی را به عنوان تنها جایگزین رژیم ایران به رسمیت شناخته وبرای تغییر رژیم در ایران همه جانبه از فرقه حمایت میکنند. آنها در بیشتر جلسات و جشن هایشان به نحوی تعدادی امریکایی را وارد کردند تا این پیام را به اعضا بدهند که این هم نشانه های حمایت ترامپ از ماست.

نا گفته نماند که تمام این ادا و اطوار های میمون وار صرفا برای شیره مالیدن سر اعضا بوده است تا جلوی خروج آنها از فرقه را بگیرند.

فرقه در تبلیغات خود ملاقات جان مکین با مریم قجر را به زلزلۀ سیاسی تشبیه نمود و طوری وانمود کرد که گویا آقای مک کین صرفا برای ملاقات با مریم قجر به کشور آلبانی سفر کرده است . الان که جریان ملاقات مک کین روشن شده است سر وصدای مسئولین فرقه هم بلند شده که او بیشتر حامی دولت آلبانی بود تا ما؛ زیرا مک کین نسبت به دخالت های فرقه در امور سیاسی آلبانی یک هشدار جدی به مریم قجر داد وگوش اورا کشید که اینجا را با عراق اشتباه نگیرد و دست از پا خطا نکند.

سفر تعدادی از سناتورهای آمریکایی هم که فرقه آنرا یک دستاورد برای خودش تلقی کرد و کلی دروغ و یاوه بابت سناتورها سرهم کرده بود تقش در آمد و مشخص شد که انها با توجه به ماهیت فرقه و ساختار داعشی آن با سران فرقه هم یک جلسه استماع ترتیب داده وضعیت و کارکرد ایدئولوژی و مذهب را در مناسبات فرقه بررسی می کنند که رنگ را از رخسار مریم قجر ربود و خواب اورا پریشان کرد بطوریکه این را می توان به روشنی از عکسهای این گفتگوها دریافت.

بنابراین دیری نپایید که این شامورتی بازی فرقه هم روی سرش آوار شد.

کلیۀ ملاقاتها و جلساتی که مریم قجر در آلبانی برگزار می کند صرفا برای روحیه دادن به باقیماندۀ نیروها در تشکیلات است که بازهم همانند وعده های سی وچند ساله  نفرات را سرکار بگذارد تا یک چند صباحی از ریزش نیرو ها جلوگیری کند.

در مقرهای فرقه با خواندن یک پیام منتسب به مرحوم رجوی به افراد گفته اند که برای آخرین بار به رجوی اعتماد کنند و تا بهمن ۱۳۹۷ در فرقه باقی بمانند و سررسید سرنگونی را بهمن ۱۳۹۷ اعلام کرده اند!!!…

اما مریم قجر و تمام سران این فرقه یک اشتباه محاسبۀ جدی در رابطه با آلبانی مرتکب شدند چرا که وضعیت آلبانی مشابه عراق ایزوله نیست بلکه در آنجا همۀ افراد تشنۀ دستیابی به اطلاعات و اخبار واقعی هستند و برای کسب این اخبار و اطلاعات کانالها و راههای آنرا پیدا کرده اند.

خوشبختانه با مقاومت اعضا و هم چنین مخالفت جدی دولت آلبانی فرقه تا کنون نتوانسته است همه را به قلعه ای که بنام اشرف در خارج از تیرانا ساخته است منتقل کند و همین مسئله آه از نهاد همه سران فرقه در آورده است به طوری که برای انتقال افراد زهرا مریخی مسئول باسمه ای شان را جلو انداختند اما کسی تره برایش خرد نکرد تا اینکه خود مریم قجر وارد شده که او هم متوسل به التماس و خواهش و تمنا شده ولی او هم شکست خورده است.

اخیرا پیامی رامنتسب به مرحوم رجوی مفقودالاثر برای افراد خوانده اند که باید همه به قلعه جدید بروند و برای این منظور با پررویی تمام عدم انتقال دسته جمعی را یک توطئه قلمداد کرده و حتی بر اساس اخبار رسیده از آلبانی در پیام مرحوم مفقود الاثر آمده که ما همانند عراق بر سر انتقال به قلعه اشرف در اطراف تیرانا جنگ خونینی در پیش رو داریم.

حالا این جنگ با کیست؟ تا کنون مشخص نشده است. البته این جنگ این بار با خود اعضا است و سران فرقه در حال برنامه ریزی و توطئه برای اجرای این نقشۀ شوم رجوی هستند.

در این رابطه دوستان مستقر در آلبانی باید با هوشیاری مواظب باشند که فریب فرقه را نخورند و از حقوق خود ذره ای کوتاه نیایند.

بدو ن شک مقاومت اعضا تمام دسیسه های فرقه را نقش بر آب می کند و روند فروپاشی آنرا سرعت می بخشد. زیرا آلبانی باتلاقی است که فرقه هر چه بیشتر دست و پا بزند بیشتر در آن غرق خواهد شد.

در آلبانی هم آنچه باعث دست بازی فرقه شده است صرفا پول هنگفتی است که فرقه با دست بازی خرج می کند و رشوه می دهد که خوشبختانه با پول های باد آورده هم نتوانستند به مراد دلشان برسند.

آلبانی برای فرقه در دنیای واقعی باتلاقی بیش نیست و فرقه می خواهد با سیاست از این ستون به آن ستون فرج است به هر نحوی و با هر دست و پا زدنی که شده اعضا را در آن نگه دارد تا بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد ولی با این دست و پا زدنها هر چه بیشتر در این باتلاق فرورفته و سرانجام در آن غرق خواهد شد و شیرازه اش از هم خواهد گسست و فروخواهد پاشید.

چون بدون دوهزار و اند نفری که در آلبانی الآن هستند فرقه دیگر به لحاظ سیاسی کاملا مرده است و دستش از همه جا کوتاه می شود. فعلا با همین افراد مانور می دهد و خودش را مطرح می کند افرادی که در سنین پیری، خود نیازمند نگهداری و پرستاری و فاقد ارزش نظامی هستند چون این افراد دیگر توانایی انجام عملیات را ندارند.

فعلا تلاش مریم این است که آلبانی را هم مانند عراق یک منطقۀ دارای اهمیت حیاتی در اذهان اعضا جا بیندازد و اینکه زمان به نفع آنهاست و همین که سالم از عراق به آلبانی رسیده اند یک پیرزوی استراتژیک است.

افراد هم از تشکیلات در آلبانی مرتب و به طور روزافزونی جدا می شوند و بر اساس آخرین آمار کمیساریا بیش از۲۵۰  جدا شده از تشکیلات هم اکنون در آلبانی هستند و صدها نفر جدا شده نیز قبل از آنها به کشورهای دیگر منتقل شده اند و تعدادی نیز برای رسیدن به اروپای غربی در مسیر کشورهای کرواسی، بوسنی و کوزوو رومانی و ایتالیا گرفتار و زندانی شده اند و مقامات کمیساریا نیز نگران وضعیت جداشدگان از فرقه هستند، خصوصا که مرتب بر تعداد آنها اضافه می شود.

آنچه مسلم است فرقه بعد از اخراج از عراق متحمل یک شکست بزرگ استراتژیک شده و تلاش ها و هزینه های بی حد و حصر فرقه برای جلب حامی و دعوت از مقامات سابق و غیره و حتی قرارگاه متمرکز در آلبانی مسئله ای ازفرقه حل نخواهد کرد و آنچه تحت عنوان مرحلۀ سرنگونی با سس سیاسی  مستمر تبلغ می کند یک شعار بی محتوا و توخالی است و آلبانی برای فرقۀ رجوی باتلاقی بیش نیست و دیر یا زود این فرقه در آلبانی دچار فروپاشی و انحطاط خواهد شد.

عیسی آزاده

پاریس اول اکتبر ۲۰۱۷

*** 

Massoud Rajavi fugitive terrorist cult leaderاعلام سر فصل جدید سر نگونی از طرف روح سرگردان مسعود رجوی

سرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31149

وحشت فرقۀ رجوی از ریزش نیرویی در آلبانی 

 عیسی آزاده، پیوند رهایی، اول سپتامبر ۲۰۱۷:… بالاخره گرد و خاکی که فرقه در سایتها و تبلیغاتش برای به اصطلاح «شروع مرحله ای نوین و آغاز مرحلۀ تهاجم سیاسی» به راه انداخته بود، فرو نشست و مشکلات تشکیلاتی نفرات سرباز کردند بطوریکه امروزه اعضا به أنحاء مختلف تناقضات خودشان در رابطه با محقق نشدن وعده های فرقه مطرح می کنند تا حدی که این تناقضات به معضلات تشکیلاتی جدی برای … 

مریم رجوی در حال مزخرف گوییبازهم حرف مفت و بی مالیات مریم رجوی! 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیرضا تقی زاده، کیهان لندن: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

لینک به منبع

وحشت فرقۀ رجوی از ریزش نیرویی در آلبانی

نوشتۀ عیسی آزاده از اعضا و فرماندهان قدیمی سازمان مجاهدین

بالاخره گرد و خاکی که فرقه در سایتها و تبلیغاتش برای به اصطلاح «شروع مرحله ای نوین و آغاز مرحلۀ تهاجم سیاسی» به راه انداخته بود، فرو نشست و مشکلات تشکیلاتی نفرات سرباز کردند بطوریکه امروزه اعضا به أنحاء مختلف تناقضات خودشان در رابطه با محقق نشدن وعده های فرقه مطرح می کنند تا حدی که این تناقضات به معضلات تشکیلاتی جدی برای فرقه تبدیل شده است و برای حل و فصل همین مشکلات تشکیلاتی است که مریم قجر بناچار راهی آلبانی شده و روی آنجا متمرکز شده است و حتی ملاقاتهای سیاسی اش را هم در آلبانی برگزار می کند. شخص مریم قجر به صورت مستمر با اسیران، جلسات شسشتوی مغزی را پیش می برد.

قبل از انتخابات امریکا و روی کار امدن ترامپ به همه نفرات در آلبانی وعده دادند که با روی کار آمدن ترامپ همه مشکلات سیاسی فرقه حل خواهد شد و نئومحافظه کاران باعث ایجاد جرقه و جنگ خواهند شد و زمینۀ قیام مردمی فراهم می شود و در کمتر از یک سال سرنگونی محقق خواهد شد. در همین رابطه همانند بیش از سه دهۀ گذشته که فرقه در عراق هر شش ماه یکبار وعدۀ سرنگونی می داد!! بر همان سیاق اینبار در نبود شخص رجوی این وعده های میان تهی را مریم قجر به اسیران داده است. اما با توجه به سرفصل هایی که فرقه تعیین کرده بود و خبری از جرقه و جنگ وقیام مردمی نشد، افراد در محافل درونی شان شروع به ابراز نارضایتی نمودند و به طرق مختلف مخفی و علنی لب به اعتراض گشودند و جلسات مغز شویی را به تمسخر گرفتند که فرقه به دلیل ترس از سرایت نارضایتی به همه لایه ها در تشکیلات سعی نمود با شل کردن یک سری از سخت گیری های تشکیلاتی که با همان سیاق عراق و اعمال دیکتاتوری و خفه کردن صدای اعتراض افراد در پیش گرفته بود کوتاه بیاید، بطوریکه اکنون کار به جایی رسیده که برای یک سری از افراد پایین ناراضی، ازدواج و تشکیل خانواده را به شرط اینکه هوادار فرقه بمانند را آزاد و حلال کرده است. اما برای لایه های تشکیلاتی قدیم و بالا همان سخت گیری های سابق را ادامه می دهد.

فرقه از همان ابتدای تمرکز سازمانی اش در آلبانی دنبال ایجاد یک قرارگاه بر همان سبک و سیاق قرارگاه اشرف عراق در آلبانی است تا با ایزولاسیون کامل افراد بتواند صد در صد همه را از جامعۀ آلبانی و هم چنین از دنیای مجازی تحت کنترل خودش دور نگهدارد، زیرا فرقه بشدت از ارتباط نیروها با مردم آلبانی وحشت دارد و مطلقا بجز افرادی که از فرقه جدا شده اند اجازه تماس با مردم را نمی دهد. در درون تشکیلات هم مانند عراق بطور مطلق ارتباطات نفرات را با دنیای بیرون قطع کرده و در مواردی هم که افراد برای کارهایی که فرقه تعیین نموده باید با انترنت کار کنند، ارتباطات اینترنتی را بشدت تحت کنترل قرار داده و مطلقا هیچ فردی اجازۀ تماس با خانواده  و یا خویشاوندان و دوستانش را با تلفن و اینترنت ندارد.

بر اساس اخباری داخلی که توسط دوستان جدا شده از آلبانی بدست ما می رسد الآن کار یک تا صد فرقه و تمام سران از مریم تا سایرین جلوگیری از جداشدن نیروهاست و در این راستا اکنون بیشتر وقت افراد در جلسات شستشوی مغزی سپری می شود. در کنار آن برای اینکه افراد حتی یک ساعت هم بیکار نباشند با انواع و اقسام کارهای پوشالی آنها را سرگرم می کند.

این کارها شامل آموزش زبان آلبانیایی و آموزش زبان انگلیسی نه برای یاد گیری و تسلط نفرات بلکه فقط برای وقت پر کنی افراد و هم چنین فعال کردن بخش اجتماعی که در عراق هم تعداد زیادی را سرگرم کرده بودند. که با استفاده از توییتر و فیس بوک وسایر برنامه های اجتماعی به اصطلاح مشغول دوستیابی و نیرو گیری در صفحات مجازی هستند.

یک سری از افراد را با دایر کردن کارگاههایی مانند نجاری و فلزکاری مشغول کرده است و یک بخش عمده از نفرات هم روزانه مشغول آماده سازی و پخت غذا و امورات پشتیبانی و لچستیکی می باشند.

تشکیلات فرقه در آلبانی هر گونه بیکاری را خیلی شدید تر از عراق مرز سرخ کرده است و مریم قجر از همۀ فرماندهان تعهد گرفته است که برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت جلوگیری از بیکاری نفرات تنظیم و تحویل دهند.

مریم قجر و معاون وی  فردی بنام زهرا مریخی  در یک نشست تشکیلاتی که فقط مسئولین قدیمی در آن حضور داشته اند اصلی ترین خطر را نه رژیم بلکه تشتت نیرویی و بقول خودش شیوع بیماری اپورتونیسم در افراد و هم چنین افراد جدا شده و خانواده ها عنوان کرده اند. و حول این خطرات کل برنامه های فرقه در آلبانی را تنظیم کرده اند.

برای پیشگیری این به اصطلاح خطراتی که فرقه را تهدید می کند راه کارهایی هم منظور کرده اند.

در رابطه با جلوگیری از ریزش، چندین جلسله برای لایه های مختلف در تشکیلات بر گزار کردند که هیچ فردی بدون سازمان و یا خارج از فرقه امکان حیات ندارد یا طعمه باند های مافیا می شوند و هر کس هم که بخواهد از فرقه جدا شود مسئولیت حل وفصل همه امورات زندگی اش با خودش هست (که این یعنی رها شدن یک انسان بدون یک سنت پول در البانی)  این حالی است که اتباع کشور آلبانی خودشان در اروپای غربی دنبال پناهندگی و کار سیاه می گردند.

در رابطه با چداشدگان و منتقدین هم همان رویه سخیف به اصطلاح شیطان سازی را در پیش گرفته اند و بدون کوچکترین ملاحظه ای به همۀ افراد در تشکیلات گفته اند که ما هر گناهی را می بخشیم الا ارتباط با جدا شدگان و منتقدین.

البته پر واضح است که چون جدا شدگان یک عمر در تشکیلات زندگی کرده اند تمام دجال گری ها و روش های کنترل ذهن فرقه را نقش بر آب می کنند و فرقه هم به همین دلیل از جداشدگان وحشت دارد.

در رابطه با خانواده ها هم که رجوی در همان عراق در یک جلسه صوتی اعلام کرد که خانواده یعنی زهر مهلک تشکیلات و یعنی کانون فساد و بدینگونه اب پاکی را روی دست همه ریخت وگفت یا خانواده یا سازمان.

بنابراین با توجه به این خطرات که در کمین فرقه هستند، در حال حاضر کار یک مریم قجر و تمام عناصر زیر دستش جمع و جور کردن تشکیلاتی نفرات در آلبانی است، ولی با توجه به اخبار بدست آمده وی در این امر موفق نشده و مشکلی جدی از نفرات حل نشده است. بنابر این باید منتظر باشیم که تق این وعده های بی محتوا هم در بیاید و باز هم تنش های تشکیلاتی شروع شود.

عیسی آزاده

*** 

آلبانی تیرانا پرچم دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی (تعداد نجات یافتگان در آلبانی از ۲۴۰ نفر گذشت)ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31091

جعلیات فرقۀ رجوی بر علیه منتقدین و جدا شدگان از این فرقه 

 Issa Azadehعیسی آزاده، پیوند رهایی، پاریس، سی ام اوت ۲۰۱۷:…  بنابراین در اینجا لازم است یک هشدار به کلیۀ خانواده های اسیران فرقه بدهم که توسط جاسوس فرقه رجوی تخلیه تلفنی نشوند. و هم چنین در رابطه با دوستان جدا شده نیز لازم است این را یاد آوری کنم که با توجه به کارهای کثیف هکر های فرقه رعایت های لازم و ضروری را پیرامون هک نشدن انجام داده و سعی کنند که محل و مشخصات هکر ها را در بیاورند که سران … 

علامه حسینی مشاور مریم رجوی اعلام جدایی کردجدایی آقای علامه حسینی مشاور ارشد مریم رجوی از فرقه مجاهدین 

لینک به منبع

جعلیات فرقۀ رجوی بر علیه منتقدین و جدا شدگان از این فرقه

نوشتۀ عیسی آزاده از مسئولین و فرماندهان سابق سازمان مجاهدین

مرحوم رجوی در دوران عراق بطور متوسط سالی سه بار از کلیه نفرات به عناوین مختلف بر اساس فرمی که خودش تنظیم کرده بود تعهد و سوگند نامه می گرفت.

وقتی همۀ نفرات تعهد می دادند چمدانها را از برگه های تعهد پر می کرد می گفت اینها را برای آقا (امام زمان) و خلق قهرمان ایران در جوادیه و نازی آباد نگه می دارم. افراد هم با توجه به اعتمادی که به فرقه داشتند هر فرم از قبل اماده شده ای را امضا میکردند چون قبل از این فرم ها اعضا جان خودرا در طبق اخلاص گذاشته بودند و غافل از این بودند که رجوی این اسناد را بعنوان گروی از نفرات نگه می دارد که به موقعش بتواند با استفاده از همین اسناد افراد جدا شده و ناراضی را خفه کند.

علاوه بر این هر فرد دارای یک پروندۀ پرسنلی است که مهمترین گزارشهای فرد و مسئولینش و فراز و نشیب های فرد در تشکیلات در ان ثبت میشد و همۀ گزارشها هم اسکن و در پروندۀ افراد ثبت می میشود.

کلیۀ افرادیکه از فرقه جدا میشوند توسط یک بخش در تشکیلات تحت عنوان جی اس یا جنگ سیاسی در هر کجا که باشند شناسایی و تحت کنترل قرار می گیرند. البته متناسب با محل فرد جدا شده کنترل ها هم روش های مختلفی دارد.

برای کسانیکه در داخل هستند از طریق تلفن  و با پوشش ها و عناوین مختلف افراد را رد یابی کرده و تخلیه تلفنی را انجام می دهند.

در خارج به روش های زیر کار جاسوسی از جدا شدگان را انجام می دهند:

 از طریق استخدام مزدور

از طریق هواداران شناخته نشده

از طرق افراد تشکیلاتی و شناخته شده

از طریق هک کردن حساب های نفرات در صفحات مجازی مانند فیس بوک وغیره

بنابر این فرد جدا شده وقتی در تشکیلات بود یک خروار از او تعهد و دست نوشته دارند.

وقتی هم که به خارج می آید با کثیف ترین روش های جاسوسی و البته غیر قانونی کار جمع آوری اطلاعات را انجام می دهند.

حالا هر فردی چنانچه بر خلاف فرقه موضع بگیرد و افشاگری کند بلافاصله ماشین جعل و دروغ فرقه شروع به کار می کند و فرقه در سایت ها و وبلاگ های رنگ وارنگ و پوششی و رسمی خود مدام علیه او اطلاعیه صادر می کند.

طنز قضیه هم اینجاست فرقه طوری وانمود می کند که انگار فرقه به هر نفر جدا شده یک میکروفون مخفی و یک دوربین مخفی در بدنش جاسازی کرده که هر لحظه افراد را مانتیور می کند و تحت نظر دارد.

اخرین مورد از این جلعلیات مربوط به اقای علامه حسینی و اقای حسین نژاد است. هکر های فرقه حساب فیس بوک عربی اقای حسین نژاد و صفحه فیس بوک اقای حسینی را هک کردند و با بدست آوردن چت های نوشتاری انها همه مطالب رد و بدل شده را تحت عنوان اطلاعاتی که از داخل ایران!! توسط اجنه برای فرقه مخابره شده است!! در سایت رسمیش منتشر کرده است.

مورد بعدی در رابطه با شماره پاسپورت های افرادی است که از فرقه در عراق جدا شده اند.

کلیه نفراتی که از فرقه در عراق جدا شده اند توسط کمیساریای عالی پناهندگان ثبت و نام نویسی می شدند و تحت کنترل و حمایت کمیساریا قرار می گرفتند. طبعا این افراد که از فرقه جدا شده بودند فاقد هر گونه مدرک قانونی و شخصی و هویتی بودند.

یک سری از این افراد بنا به خواست و اراده خودشان به داخل کشور برگشتند که عمده اینها نفرات جدید ویا اسیران جنگی خود سازمان و یا اسیران جنگی عراق بودند که عراق به فرقه تحویل داده بود.

طبعا این نفرات که با مسئولیت صلیب سرخ به داخل برده می شدند می بایست پاسپورت برایشان تهیه می شد.

فرقه هم از این روند قانونی به خوبی مطلع بود و بر همین اساس در بخش صدور روادید و بخش ترانزیت فرودگاه بغداد با پول هنگفت چند نفر را خریده بود و این نفرات از پاسپورت های افرادیکه قصد سفر به ایران یا ترکیه یا کشورهای اروپایی را داشتند اسکن می گرفتند و اسکن ها را به فرقه تحویل می دادند و پول هنگفتی هم از فرقه می گرفتند.

بعدا فرقه اطلاعیه می داد که این اطلاعات توسط ستاد خبری و اطلاعاتی سازمان از داخل کشور به دستشان رسیده است!!.

طبعا در عراق که یک کشور بی در و پیکر بود و در فساد غرق بود این قبیل کارها عادی بود.

 اما در اروپا که حرف اول و اخر را قانون می زند فرقه مسافرت جداشدگان را با ان روش عراق نمی تواند کنترل کند لذا با کثیف ترین روشهای جاسوسی وارد حریم خصوصی افراد در حساب های اینترنتی انها می شود و بعنوان سند منتشر می کند که البته این کارهای فرقه جاسوسی محض است و باید تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد.

بنابراین در اینجا لازم است یک هشدار به کلیۀ خانواده های اسیران فرقه بدهم که توسط جاسوس فرقه رجوی تخلیه تلفنی نشوند. و هم چنین در رابطه با دوستان جدا شده نیز لازم است این را یاد آوری کنم که با توجه به کارهای کثیف هکر های فرقه رعایت های لازم و ضروری را پیرامون هک نشدن انجام داده و سعی کنند که محل و مشخصات هکر ها را در بیاورند که سران فرقه و سردسته انها مریم قجر را به دادگاه بکشانیم.

اخیرا هم تعدادی از مسئولین فرقه با اسامی جعلی و بدون اسم و رسم در فیس بوک برای نفرات جدا شده پیام های تهدید آمیز ارسال می کنند و صراحتا در صدد خفه کردن صدای جداشدگان هستند.

در رابطه با خود بنده هم چندین مورد اتفاق افتاده است که بنده انها را شناسایی کرده ام و معرفی می کنم. یکی از نفراتیکه در این رابطه مستمرا برای همه جدا شده ها نامه های تهدید و تطمیع می نویسد فردی است بنام عمویی که همان محسن عباسی از افراد بالای تشکیلات فرقه در فرانسه و از مسئولین حفاظت و اطلاعات و امنیت مریم قجر است که البته در فرانسه با نام و مشخصات جعلی، مدارک پناهندگی و اقامت گرفته است.

عیسی آزاده – فرانسه

۲۸ اوت ۲۰۱۷ 

*** 

آشنایی با جعلیات سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجویآشنایی با جعلیات مجاهدین خلق فرقه رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31043

آقای عیسی آزاده مهمان این هفته تلویزیون مردم 

مردم تی وی (کانون آوا)، بیست و هفتم اوت ۲۰۱۷:… روزجمعه ۲۵ اوت ۲۰۱۷ برابر با سوم شهریورماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۲ ظهر بوقت واشنگتن – ساعت ۱۸ بوقت آلمان وساعت ۲۰:۳۰ بوقت ایران  آقای عیسی آزاده  ازمسئولین وفرماندهان سابق سازمان مجاهدین از فرانسه درباره موضوعات زیر: – ترس و وحشت فرقه از موج ریزش اسیران در البانی – جعلیات و سند سازی های پوچ و بی محتوای فرقه رجوی بر علیه متقدین … 

عیسی آزاده پارلمان اروپاشرط بندی عربستان سعودی روی اسب بازنده 

لینک به منبع 

آقای عیسی آزاده مهمان این هفته تلویزیون مردم

برنامه های زنده مصاحبه با جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین درتلویزیون MardomTV.com

https://youtu.be/CuYQctSSPJk

عیسی آزاده

آقای عیسی آزاده

روزجمعه ۲۵ اوت ۲۰۱۷ برابر با سوم شهریورماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۲ ظهر بوقت واشنگتن – ساعت ۱۸ بوقت آلمان وساعت ۲۰:۳۰ بوقت ایران  آقای عیسی آزاده  ازمسئولین وفرماندهان سابق سازمان مجاهدین از فرانسه
درباره موضوعات زیر:

– ترس و وحشت فرقه از موج ریزش اسیران در البانی
– جعلیات و سند سازی های پوچ و بی محتوای فرقه رجوی بر علیه متقدین و جدا شدگان از این فرقه

– سراب آلبانی و بی اینده بودن فرقه رجوی

– دخیل بستن فرقه به اربابانش

– خانواده های اسیران فرقه رجوی و مطالبات انها

– جلسات مستمر مغزشویی فرقه برای اسیران درالبانی و ساحل مدیترانه با صحرای سوزان عراق چه تفاوتی دارد

– تهدید به قتل جدا شدگان از زبان یک فریب خورده که خودش انبانی از تناقض است

– سخنی با دوستان و همرزمان سابق در البانی

صحبت کردند.

مجری برنامه آقای پارساسربی مدیر تلویزیون مردم بودند.

ببنندگان وشنوندگان تلویزیون مردم درطول برنامه از طریق تلفن ویاایمیل با مهمان برنامه تماس حاصل نموده و سئوالات خودرا مطرح کردند.

توجه همه علاقمندان را بدیدن و شنیدن این برنامه جالب جلب می کنیم.

قابل ذکرمی باشد که این برنامه همزمان از صفحه فیسبوک تلویزیون مردم نیزپخش گردید.

(پایان)

***

علیه مجاهدین خلق فرقه رجوی در بروکسل بلژیکحضور فعال هیأتی از جداشدگان فرقۀ رجوی در سمینار باشگاه خبرنگاران اتحادیۀ اروپا در بروکسل

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29783

نامه سرگشاده به رئیس جمهور فرانسه 

 Issa Azadehعیسی آزاده، پیوند رهایی، هفتم ژوئن ۲۰۱۷:… یکی از پایگاههای اصلی این فرقه متأسفانه اکنون کشور فرانسه است و در دهه های ۸۰ ونود میلادی از آن به عنوان مرکز فرماندهی و اعمال خرابکارانه و تروریستی خود برای بمب گذاری در داخل ایران استفاده کرد و در حال حاضر هم مقر فرماندهی این فرقه تروریستی در شمال پاریس در شهرستان اورسوراواز در استان والدواز می باشد.این فرقه از جنایتکارترین تروریست … 

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

لینک به منبع

نامۀ عیسی آزاده از مسئولین و فرماندهان سابق سازمان مجاهدین به رئیس جمهور فرانسه

عالیجناب امانول ماکرون

رئیس جمهور منتخب ملت فرانسه

با عرض سلام و احترام و شادباش به مناسبت کسب اعتماد ملت شریف وتاریخ ساز فرانسه در واگذاری مسئولیت خطیر ریاست جمهوری و با آرزوی توفیق برای حضرتعالی در صیانت از این امانت بزرگ.

اینجانب عیسی آزاده با ملیت ایرانی ودارای پناهندگی سیاسی در جمهوری فرانسه هستم.

آقای رئیس جمهور؛

اینجانب مدت ۳۵ سال عضو سازمان مجاهدین خلق بودم و عمده عمر و زندگی ام را متاسفانه در این سازمان سپری کرده ام.ودر مواضع مختلف از یک عضوساده تا سطح فرماندهی و مسئول عهده دار مسئولیت بوده ام. من بعوان یک جوان دانشجو برای برقراری عدالت وآزادی و یک اسلام دموکراتیک(البته با تفکرات آنزمان) وارد این سازمان شدم.

 بیست و هشت سال را در عراق با این سازمان بودم.ولی سرانجام دیدم که رهبری این سازمان آنرا به یک فرقه ضد انسانی تبدیل کرده وحداقل حقوق مارا بعنوان اعضاء پایمال نموده وتک تک مارا بعنوان ابزاری بخدمت صدام حسین دیکتاتور سابق عراق در آورد و با زور و اجبار مارا وادار به طلاق اجباری از همسرانمان کرد و کودکان خردسال را از مادرانشان جدا نمود.

 به بهانه های واهی ناراضییان را تحویل سازمان اطلاعات و امنیت عراق داد و به زندان بدنام ابوغریب فرستاد.دهها نفر از دوستانمان را دردادگاههایی که قاضی و دادستان و کیل اش خود آقای رجوی بود به مرگ محکوم کرد.

این فرقه کوچکترین اختیارات شخصی و فردی را هم از ما سلب کرد و هفت روز هفته و ۲۴ ساعت روز را برای تک تک ما توسط تشکیلات فرقه ای برنامه ریزی کرد. ما در تشکیلات این فرقه با شیپور باید از خواب برمی خواستیم و با شیپور هم باید بخواب می رفتیم.این فرقه انقدر معتقد به جهل و خرافات هست که حتی اجازۀ پوشیدن لباس آستین کوتاه و رنگی نه تنها به زنان بلکه به مردان هم نمی داد واگر تار موی زنی از زیر حجابش بیرون بزند بشدت مجازات می شود. فرقه ای که مدعی برابری زن و مرد است ویک نظام سکولار و جدایی دین از دولت را به دروغ تبلیغ می کند در تمامی زمینه ها همه چیز را زنانه مردانه کرد از زمان استفاده از پمپ بنزین تا مراسم جمعی. مناسبات فرقه رجوی بغایت عقب افتاده و ضد انسانی است و هیچ زن یا مردی مجاز نیستند که حتی در اماکن عمومی به تنهایی با هم صحبت کنند. هیچ زنی حق دیدن ورزش مردان را نداشت و طبعا دیدن ورزش زنان توسط مردان که از مرز سرخ های این فرقه بوده و هست.

به ظاهر زنان را در موضع مسئول قرار داد اما بدترین ستم مضاعف در این فرقه به زنان شده و کماکان می شود.

افراد طی هفت روز هفته بشدت شستشوی مغزی می شوند و رهبری این فرقه خود را در اذهان افراد بالاتر از خدا قرار داده اند. کمترین اعتراض و انتقاد به رهبری فرقه مجازاتش مرگ است. این فرقه برای جلوگیری از جدا شدن افراد ناراضی بدترین تهمت ها و دورغ ها را به جداشدگان نسبت می دهد و همه را مزدور جمهوری اسلامی و عضو اطلاعات رژیم ایران می داند و تبلیغ می کند. فردی که بیش از سی سال در این فرقه جدا می شود یک شبه عنوان مزدور جمهوری اسلامی بخود می گیرد که بیشتر به جوک شبیه است و این فرقه از ترس افشاگری جدا شدگان در کشورهای مختلف اروپایی بر علیه رهبری آن، اقدام به پرونده سازی قلابی و دروغین علیه جداشدگان کرده و مانع اجرای روند قانونی کیس های پناهندگی آنان می شود.

خوشبختانه این ترفند های کثیف فرقۀ رجوی در فرانسه لو رفته و به علت آشنایی ارگانهای فرانسوی به این ترفندهای فرقه بی تأثیر می باشد. اما در بعضی از کشورهای اروپایی متأسفانه این فرقه مشکلات جدی را برای جداشدگان و روند قانونی پناهندگی شان ایجاد کرده است.گستاخی این فرقه بحدی زسیده است که دوسال قبل رهبر مفقوالاثر این فرقه علنا حکم مرگ برای جداشدگان صادر کرد و به گشتاپویش دستور داد که همه جداشدگان را رصد کرده و تحت نظر داشته باشند تا در زمان مقتضی حکم اعدام خیابانی آنها را در کشورهای آزاد اروپا و آمریکا اجرا کند!!.

من به عنوان یک پناهنده با توجه به جولان تروریست های رجوی در خاک فرانسه مطلقا احساس امنیت نمی کنم و هر لحظه منتظرم که با جوخه های مرگ این فرقه مواجه شوم. یک جریان سکت و تروریست چگونه بخودش اجازه می دهد در کشور قانون که مهد دموکراسی و آزادی است بی محابا دستور قتل مخالفینش را صادر کند؟!

آقای رئیس جمهور؛

یکی از پایگاههای اصلی این فرقه متأسفانه اکنون کشور فرانسه است و در دهه های ۸۰ ونود میلادی از آن به عنوان مرکز فرماندهی و اعمال خرابکارانه و تروریستی خود برای بمب گذاری در داخل ایران استفاده کرد و در حال حاضر هم مقر فرماندهی این فرقه تروریستی در شمال پاریس در شهرستان اورسوراواز در استان والدواز می باشد.این فرقه از جنایتکارترین تروریست های خطرناک حمایت مالی و مطبوعاتی می کند.این فرقه با بوق و کرنا ورود داعش را به عراق جشن گرفت. این فرقه انفجار برج های دوقلو توسط القاعده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را هم به دستور رهبری آن جشن گرفت و ما خودمان در عراق شاهد این جشن بودیم و خود مسعود رجوی شخصااز آن اقدام جنایتکارانه و تروریستی به عنوان «شجاعت اسلامی»! تقدیر و ستایش کرد. به استحضار شما می رسانم که پایه گذار عملیات انتحاری شخص رجوی بوده است که اسناد و مدارک آن موجود است و این فرقه نخستین سلسله عملیات انتحاری و انفجاری در ملأ عام در منطقه را در آغاز دهۀ هشتاد میلادی در شهرهای مختلف ایران به عنوان «مبارزۀ قهر آمیز و مسلحانه علیه رژیم» انجام داد و آنها را رسما با اطلاعیه هایش و در ارگانهای رسمی تبلیغاتی اش بر عهده گرفت و هنوز هم به آن اقدامات تروریستی خود افتخار می کند.

عالیجناب  این فرقه هم اکنون بیش از دوهزار نفر از اعضای خود را به زور در آلبانی در پایگاههایی که با حمایت مالی امریکا و با پشتیبانی سفارت امریکا؛ دولت البانی در اختیارش قرار داده ؛ دوستان ما رادر بدترین شرایط ضد انسانی به زور نگه داشته و بطور کامل ارتباط آنهارا با دنیای بیرون قطع نموده و حق ملاقات خانواده گی را هم از انها سلب کرده است .

این فرقه فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی در داخل ایران است وعلیرغم تبلیغات گسترده و شبانه روزی مبنی بر تحریم انتخابات، مردم ایران دست رد بر سینۀ انها زدند زیرا این فرقه هیچ گاه همسو و همصدا با مردم ایران نبوده است .ملت ایران با توجه به وضعیتی که در خاور میانه و شمال افریقا دیده اند مطلقا از اپوزیسیونی که معتقد به جنگ مسلحانه و یا جنگ خارجی است حمایت نمی کنند. ملت ایران و مشخصا نسل جوان ایرانی با اعتقاد به یک نظام سکولار و تغییرات با روش مسالمت آمیز درصدد تغییر هستند نه با روشی که خانم رجوی با التماس از ترامپ و یا سعودی برای شروع یک جنگ می خواهد رژیم را سرنگون کند. دوران خشونت در ایران به سر آمده و طبعا عمر و تاریخ این فرقه هم در افکار مردم ایران و نسل جوان ایران به پایان رسیده است.

این فرقه در صدد است که در اول ماه ژوئیه یک خیمه شب بازی در حومه پاریس با آوردن پناهندگان فاقد مدارک قانونی یک شوی تبلیغی را ترتیب دهد که طبعا این فرقه با سوءاستفاده از آزادی تردد در کشورهای شنگن افراد را از کمپ های پناهندگی و از داخل خیابانها به پاریس می آورد که خطرناک است چرا که تروریست ها هم می توانند با استفاده از این امکان خودشان را به فرانسه برسانند.

لذا بعنوان یک فرمانده و مسئول سابق این فرقه هشدار می دهم که مانع فعالیت های این فرقۀ خطرناک در کشورتان شوید و دستور بستن پایگاه فرماندهی این فرقه را صادر نمایید و مانع برگزاری خیمه شب بازی این فرقه شوید.

اینجانب بعنوان یک مسئول سابق فرقۀ رجوی آمادۀ گواهی دادن در مورد جنایات و اعمال ضد انسانی این فرقه در هر دادگاهی هستم.

با تقدیم بهترین احترامات

عیسی آزاده

پاریس اول ژوئن ۲۰۱۷

رو نوشت :

وزارت کشور فرانسه

وزارت دادگستری فرانسه

 وزارت خارجه فرانسه

Monsieur le Président. Emanuel macron

A. serviteur d’issa azadeh est de nationalité iranienne et a demandé l’asile politique de la République française

Monsieur le Président:

Islam démocratique (avec la pensée à l’époque) est entré dans l’organisation.

 Divorce forcé les conjoints et les jeunes enfants séparés de leur mère.

 Narazyyan livré sous prétexte de faux renseignements et de la sécurité en Irak et la tristement célèbre prison d’Abou Ghraib Frstad.dhha de nos amis Drdadgahhayy le juge et le procureur et son avocat M. Radjavi a été condamné à mort.

Église et l’État est un mensonge propagé. Aucune femme n’a aucun droit à des hommes de sport et les femmes de sport par les hommes, voir bien sûr que la ligne rouge de la secte était et est.

Mais le pire semble être responsable de la double oppression des femmes dans la situation des femmes dans ce culte et est encore.

Au cours de ces sept jours par semaine et sont fortement endoctrinés chef de la secte dans l’esprit du peuple de Dieu ont été plus élevés. La protestation et la critique du culte de la direction est puni par la mort. Le culte pour empêcher la séparation des mécontents avec les pires calomnies et est aux dissidents comme mercenaires du jour et tous les membres du régime de la République islamique d’Iran. Une personne qui a plus de trente ans dans le culte séparé du jour au lendemain comme mercenaires de la République islamique suppose que plus des blagues comme, et le culte de la peur des révélations isolées dans différents pays européens contre les fichiers eux et empêche processus juridique en cours d’exécution cas des réfugiés.

a émis la mort pour les transfuges et Gshtapvysh a ordonné que tous les transfuges ont observé et suivi dans le temps en raison d’une condamnation à mort est émis rue.

la liberté est une déclaration sans détour publié assassiné ses adversaires.

Monsieur le Président:

L’une des principales bases de la secte Malheureusement, aujourd’hui la France et dans le siège de 1980 et les actes de sabotage et les attentats terroristes en Iran, le pays que vous mettre et maintenant le siège de l’organisation terroriste dans le nord de Paris radjavi a été le fondateur des opérations de suicide que les documents sont disponibles.

Pleinement les connecter avec le monde extérieur et a nié le droit à des visites de la famille est impressionnante.

Moyen-Orient et l’Afrique du Nord ont vu absolument l’opposition qui croit dans la lutte armée ou la guerre étrangère n’est pas pris en charge. L’Iran et la nation iranienne, en particulier la jeune génération croit dans un système laïque et les changements cherchent un changement pacifique. Pas de la façon dont Mme Radjavi a supplié Tramp ou de l’Arabie veut commencer une guerre pour renverser le régime. Au cours de la violence en Iran et bien sûr la vie et l’histoire de la secte dans l’esprit du peuple iranien et la jeune génération iranienne a pris fin.

La secte cherche la 1 de Juillet, un théâtre de marionnettes dans la banlieue de Paris avec elle

La secte cherche la fin de Juin, un théâtre de marionnettes dans la banlieue de Paris avec les réfugiés, en situation irrégulière un spectacle promo organiser naturellement exploiter le culte de la liberté de circulation dans les pays Schengen personnes des camps de réfugiés et dans les rues Paris apporte Trvdyst sont dangereux et peuvent se permettre d’atteindre la France.

Je suis un ancien crimes de culte et la gestion des actions inhumaines de la secte témoignent devant un tribunal.

Meilleures salutations

Issa azadeh –  Paris

Premier de Juin 2017

Ainsi écrivait:

 Français ministère de l’Intérieur

Ministère de la justice France

 Ministère des Affaires étrange

(پایان)

***

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

ولپنت فرانسه پاریس مریم رجوی سخنران کرایه ای مدعوین کرایه ایHow to pack a Mujahadeen-e-Khalq rally: spend thousands on Western politicians, less on (non-Iranian) students

سخنران کرایه ای مدعوین کرایه ای مریم رجوی مجاهدین خلقNew York Beggars Hired by MKO to Stage Rally (Mojahedin Khalq, MEK, Rajavi cult)

مزدوران فرقه رجوی مجاهدین خلق در خدمت جنگ و امریکافوران نارضایتی از دیدار با مک کین در فرقه رجوی (مک کین بجای مسعود رجوی آمد)ا

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 3از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

*** 

همچنین:

دیدار و گفتگوی سه تن از منشعبین سازمان مجاهدین خلق، اعضای انجمن «نه به تروریسم و فرقه ها» با آقای دکتر بنی صدر

پیوند رهایی، دوم می ۲۰۱۵:… روز سه شنبه ۸ اردیبهشت ۹۴ برابر با ۲۸ آوریل ۲۰۱۵ هیأتی از اعضا و مسئولین قدیمی منشعب از سازمان مجاهدین خلق ایران شامل آقایان قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین و داوود باقروند ارشد از اعضا و مسئولین قدیمی سازما
 
 
پیوند رهایی، شانزدهم آوریل ۲۰۱۵:…  حقایقی تلخ در مورد سرنوشت سازمان و مسیری که طی میکند. پایگاه مردمی سازمان مجاهدین از ادعا تا واقعیت (حقایقی درمورد جعل اسناد حمایت مردمی). دخالت های آقای رجوی در سیاست داخلی عراق. اعتراضات مردمی و رسمی مقامات عراق نسبت به دخالتهای آقای رجوی در عراق. استخدام
 
 
پیوند رهایی، دوازدهم مارس ۲۰۱۵:…  بیش از سی سال در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران (mek) بودم بعد از سرنگون شدن شاه ایران و ایجاد یک فضای باز سیاسی نشاًت گرفته از پتانسیل انقلاب به امید تحقق آزادی و دموکراسی در ایران و ساختن یک کشور جدید مبتنی برعدالت و رفاه اجتماعی و آزادی و برا